آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - تفسير ابوالجارود زياد بن منذر - جرار ماهر

تفسير ابوالجارود زياد بن منذر
جرار ماهر

مقدمه اى در شناخت عقايد زيديه١ ## ترجمه محمد كاظم رحمتى## ١ . مقدمه
بى گمان آنچه كه در گام نخست, پژوهشگر تاريخ تحول عقيده يا عقايد زيديه نخستين را از تحقيق و فهم تغيير تاريخى كه بر اين تحول حاكم بوده, باز مى دارد آن است كه به منابع اصلى و اوليه اى دسترسى ندارد كه وى را در تحقيق تغييرات درونى اين فرقه يا گروه هاى مختلفى ـ كه از مجموعه هواداران زيد بن على جدا شدند و به نام زيديه شهرت يافته اند ـ كارآمد باشد. نظر در تحقيقات اخير, ترديد در صحت انتساب برخى از رسائل و كتاب هاى منسوب به زيد بن على است و گمان اين است كه اين آثار منعكس كننده نظريات جاروديه است و تأليف آنها به چهار دهه پايانى قرن دوم و نيمه نخست قرن سوم باز مى گردد.٢
پرسش اين است كه جاروديه چه كسانى بودند و به داشتن چه عقايدى از ديگر گروه هاى زيديه متمايز مى شده اند. در اين جا نيز محقق خود را با مشكل ديگرى يعنى كمى منابع مواجه مى بيند, چرا كه به دست ما از رساله ها و آثارى كه مبين گرايش هاى عقيدتى و كلامى اين جريان باشد, متون چندانى نرسيده است, حتى در مواردى در شناخت هويت اصحاب زيد بن على ناتوان بوده و هويت آنها بر ما مجهول است.٣ از اين رو تكيه گاه اصلى در وهله نخست بر آثار ملل و نحل و كتاب هاى فرق نگارى و منابع رجالى و تاريخى است. اما در بهره گيرى از كتاب هاى ملل و نحل شايسته است احتياط نمود, چرا كه مؤلفان آنها به گرايش هاى خاصى تعلق دارند و از حيث زمانى نيز از برهه اى كه اين گروه ها شكل گرفته اند, فاصله زيادى داشته اند و البته جريان پيچيده تشكيل فرقه ها نيز تكوين خاص خود را داشته است, همين گونه فرق نگاران در همه موارد از منابع اصلى خود فرقه ها مطلع نبوده و افزون بر آن, فرق نگاران در شمارش فرقه ها و انشعابات آنها متأثر از حديثى بودند كه بسيار زود در ادبيات اسلامى رواج يافته بود و بر اين امر دلالت داشت كه امت اسلامى به هفتاد و دو فرقه تقسيم خواهد شد (يا هفتاد و سه فرقه) كه جملگى در آتشند جز يك فرقه و آن فرقه تنها نحله ناجيه و نجات يافته است.٤ از اين رو تقسيم فرق غالباً مبتنى بر اعتبارت حقيقى نيست و گاهى ذكر فرقه اى به عنوان نحله اى جديد از نحله مشابه مبتنى بر جهت گيرى يا عقايد قابل ذكر نيست و گاهى نيز از فرقه اى به جهت تكميل عدد مرسوم يادى نشده است.٥ بى گمان كهن ترين متن در حوزه ملل و نحل كه به دست ما رسيده, نوشته اى است كه نوبختى (متوفى بين ٣٠٠ق / ٩١٢م و ٣١٠ق / ٩٢٢م) در تأليف كتاب فرق الشيعه از آن بهره گرفته و زمان تأليف آن به چهار دهه پايانى قرن دوم ق / هشتم ميلادى باز مى گردد و اين منبع مورد استفاده سعد بن عبدالله اشعرى قمى (متوفى ٣٠١ ق / ٩١٣م) در كتاب المقالات و الفرق نيز بوده است.٦ اين نوشته از حيث قدمت و اهميت, همپاى كتاب مسائل الامامة است كه به احتمال زياد تأليف جعفر بن حرب (متوفى ٢٣٦ق/ ٨٥١م) است٧, هر چند كه محقق آن (فان اس) ناشى اكبر (متوفى ٢٩٣ق / ٩٠٦م) را مؤلف آن دانسته و كتاب را به وى نسبت داده است. اين كتاب نيز بر متن مورد استفاده نوبختى و ديگر آثار كهن تر مبتنى است. در اين منابع از تقسيم فرقه زيديه به سه گروه اصلى سخن رفته است كه عبارتند از:
ـ بتريه٨: منسوب به كثير بن اسماعيل نوّاء معروف به أبتر و كسانى كه به عقيده او بوده اند چون حسن بن صالح بن حى و ديگران٩;
ـ جاروديه منسوب به ابوالجارود زياد بن منذر;
ـ سليمانيه يا جريريه منسوب به سليمان بن جرير رقّى.
گزارشى كه در پى آمده, دربردانده مهمترين عقايد و مسائل مورد اختلاف بين اين سه فرقه است, آن گونه كه در كتاب هاى فرق نگارى آمده است. بَتريه
ديدگاه آنها درباره على(ع) افضل ترين فرد بعد از پيامبر است و بيعت امت با ابوبكر و عمر نادرست نيست, چرا كه على(ع) نيز با آنها بيعت كرده است (فرق الشيعه, ص١٣, ٥٧; مسائل الامامة, ص٤٣; مقالات اشعرى, ص٦٨ و ٦٩; الحور العين, ص٢٠٧) و على(ع) را تا زمانى كه با وى بيعت نشد, امام نمى دانند (مقالات اشعرى, ص٦٩). از عثمان خرده مى گيرند (فرق الشيعه, ص٥٧) و از او به سبب اعمالى كه در شش سال آخر خلافتش انجام داده, تبرى جسته اند (مسائل الامامة, ص٤٣ و ٤٤) و در امر عثمان متوقفند (مقالات اشعرى, ص٦٩; شهرستانى ـ متوفى ٥٤٨ / ١١٥٣, موسوعة الملل و النحل, ص٦٩ ـ مؤسسة ناصر للثقافة, بيروت ١٩٨١; الحور العين, ص٢٠٧).
ديدگاه آنها درباره امامت: امامت در ميان فرزندان على از هر شاخه اى است و تنها شرط آن خروج و قيام است (فرق الشيعه, ص٥٧). در هر يك از فرزندان حسن و حسين كه قيام كنند (الملل والنحل, ص٦٩) يا امامت به صورت امرى شورا ميان پرهيزگاران و عالمان است كه از ميان خود برترين فرد واجد آن را برگزينند (الحور العين, ص٢٠).
ديدگاه آنها درباره علم امام: دانش در ميان مردمان يكسان تقسيم شده و اهل بيت و عموم مردم در اخذ آن يكسان هستند (فرق الشيعه, ص٥٦; مسائل الامامة, ص٤٤). جاروديه
ديدگاه آنها درباره على(ع): وى برترين مردمان است و ابوبكر و عمر را تكفير كرده اند و گفته اند كه امت به دليل كنار نهادن على به ضلالت افتاده و كافر شده است (فرق الشيعه, ص٢١; المقالات و الفرق, ص٣١; مسائل الامامة, ص٤٢; مقالات اشعرى, ص٦٧) ; پيامبر على را به امامت به نص معين كرده و بعد از آن حسن و حسين, سپس نصى بر كسى نيامده است (مسائل الامامة, ص٤٢; مقالات اشعرى, ص٦٧) ; نص به شيوه وصف كلى آمده بدون اشاره به نام در باب على, حسن و حسين و امت گمراه شدند و به دليل كنار نهادن على كافرند (الملل والنحل, ص٦٧; الحور العين, ص٢٠٧ ـ ٢٠٨).
ديدگاه آنها درباره امامت: امامت به صورت شورا در ميان فرزندان فاطمه است و هر كس كه قيام كند (فرق الشيعه, ص٢١; المقالات و الفرق, ص٣١; مسائل الامامة, ص٤٢; مقالات اشعرى, ص٦٧; الحور العين, ص٢٠٨).١٠
علم امام: از نظر آنها در نزد فرزندان فاطمه تمام آنچه كه پيامبر آورده, وجود دارد چه كوچك و چه بزرگ, چه در گهواره باشند و چه مسن ترين فرد آنها (فرق الشيعه, ص٥٥) ; علم مورد نياز در احكام در هنگام مواجهه با حوادث جديد به امام الهام مى گردد (مسائل الامامة, ص٤).١١ سليمانيه يا جريريه
ديدگاه درباره على: برترين مردمان است و پيامبر بر امامت او اشاره كرده و آن را ترجيح مى داده, هر چند به نص آن را بيان نكرده است و امت در انتخاب امام اجتهاد كرده و بر خطا نرفته و كافر شمرده نمى شود (فرق الشيعه, ص٩; مسائل الامامة, ص٤٤; مقالات اشعرى, ص٦٨; الملل والنحل, ص٦٨; الحور العين, ص٢٠٧) ; از عثمان برائت جسته و او را كافر دانسته اند. همچنين كسانى را كه با على نبرد كرده اند كافر دانسته اند (فرق الشيعه, ص٩; مسائل الامامة, ص٤٤; مقالات اشعرى, ص٦٨; الملل والنحل, ص٦٨; الحور العين, ص٢٠٧).
ديدگاه آنها درباره امامت: جز در فرزندان فاطمه, كسى ديگر شايسته امامت نيست (مسائل الامامة, ص٤٤ ـ ٤٥). امامت به شورا و بيعت دو مرد صورت مى پذيرد و فرد مفضول نيز شايسته امامت است (مقالات اشعرى, ص٦٨; الملل والنحل, ص٦٨).
ديدگاه درباره علم امام: همچون نظر بتريه (مسائل الامامة, ص٤٤).
بخش پنجم اين تحقيق به مقايسه اى تطبيقى بين آنچه كه كتاب هاى فرق به عنوان عقايد جاروديه آورده اند با آنچه كه از تفسير آيات از تفسير منسوب به ابوالجارود مى توان دريافت, اختصاص يافته است و به نزديكى اين آرا با يكديگر يا اختلاف آنها از عقايد ديگر ائمه شيعه اماميه و زيديه اشاره خواهم كرد. ٢. ابوالجارود
از ميان گروه هاى ذكر شده, جاروديه تأثير بيشترى در دوره تكوين اوليه عقايد زيديه داشته است و رجال جارودى نقش مهمى در نقل و تدوين آنچه كه از رسائل و كتاب هاى زيدى مربوط به اين دوره به دست ما رسيده و به امام زيدى نخستين منسوب است, داشته اند. جاروديه اسمى است كه بر پيروان ابوالجارود زياد بن منذر اطلاق مى شود كه كتابى در تفسير به روايت از امام پنجم شيعيان اماميه, قائلان بر نص و نسق يعنى امام محمد باقر بن على بن حسين (حيات بين ٩٥ / ٧١٣ تا ١١٤ / ٧٣٣ يا ١١٧ / ٧٣٦) به وى نسبت داده شده است.١٢ پرسش [ ما در اين تحقيق ] اين است كه ابوالجارود كيست و چه ارتباطى بين او و امام باقر(ع) و زيد بن على است و آيا تحقيق اين امر براى ما درباره عقايد وى از خلال آنچه كه به وى در منابع منسوب است و تفسير منسوب به او كه گفته شده به روايت از امام باقر عليه اسلام بوده, امكان پذير است؟ ٢ ـ ١. مقدمه
تمام آنچه كه به دست ما درباره ابوالجارود رسيده١٣, در كتاب هاى مخالفان وى از اماميه و اهل سنت است و در منابع زيديه نيز شرح حال مستقلى درباره وى نيامده و تمام آنچه كه آمده, تا آن جا كه مى دانم از چند سطر تجاوز نمى كند و در اثر متأخر زيدى در رجال به دست ما رسيده است.١٤ علت توجه كتاب هاى رجالى اماميه و اهل سنت به ابوالجارود درخور توجه است, چرا كه هر يك از اين دو به دلايل خاصى به وى توجه داشته اند. درباره منابع اماميه اين گفتنى است كه آنها نمى توانسته اند از ذكر نام ابوالجارود خوددارى كنند, چرا كه وى از شاگردان امام باقر و امام صادق بوده و روايات فراوانى از آنها نقل كرده است و در كتاب هاى اصلى اماميه, روايات ابوالجارود از آن دو امام باقى است, كما اين كه وى تفسيرى از امام باقر روايت كرده كه منقولاتى از آن در كتاب هاى تفسيرى اماميه باقى مانده است, از اين رو گريزى براى مؤلفان اماميه نبوده كه از وى ياد نكنند, جز آن كه مؤلفان كتاب هاى اماميه اين مشكل را پيش روى داشته اند كه ابوالجارود از جرگه هواداران امام باقر جدا شده و به زيد بن على پيوسته و به اين دليل جز جرح و طعن وى چاره اى نداشته اند, گرچه بر اهميت آنچه كه در قبل از اين گرايش نقل كرده و زمانى كه از جمله هواداران امام باقر(ع) بوده, تأكيد كرده اند.١٥
همين امر نيز درباره منابع اهل سنت نيز صادق است, چرا كه ابوالجارود از بزرگان اهل سنت نقل حديث كرده, جز آن كه مقدار اين روايات به نسبت روايات آمده در متون اماميه كمتر است و روايات چندانى از ابوالجارود در كتاب هاى حديثى اهل سنت نقل نشده و از حيث حجم به اندازه روايات اماميه از او نيست, از اين رو تضعيف ابوالجارود براى آنها (رجاليان اهل سنت) آسان تر بوده است.١٦
جملگى مصادر بر اين اتفاقِ نظر دارند كه ابوالجارود اهل كوفه بوده و نام او زياد بن منذر و لقبش ابوالجارود است, جز آن كه درباره اصل وى, نسب و ارتباط ولايى او اختلاف نظر وجود دارد. آنچه كه مصفنان اماميه از نجاشى, شيخ طوسى, ابن داوود حلى, اردبيلى و مازندرانى آورده اند, او هَمدانى است.١٧ بخارى, مسلم, ابن ابى حاتم, ابن حبان و ابن عدى از مؤلفان اهل سنت, اصل وى را از ثقيف دانسته اند١٨ و منابع متأخر رجالى اهل سنت بين اين اقوال جمع كرده اند, براى مثال مزى (و به نقل از او ذهبى و ابن حجر عسقلانى) گفته كه ابوالجارود همدانى, ثقفى يا نهدى بوده است.١٩ منابع اماميه كه در قبل به آنها اشاره شده, نسب او را خارفى ذكر كرده اند و در بعضى از اين منابع اين لقب به حارقى يا خارقى تصحيف شده است٢٠ و بنوخارف يكى از بطون قبيله همدان است٢١كه در كوفه منزل گزيده بودند و از ياريگران مختار ثقفى در جريان قيام او بوده اند, كما اين كه وى را بنو نهد بن زيد از قضاعه نيز دانسته اند كه برخى از منابع وى را به اين قبيله منسوب دانسته اند كه آنها نيز از جمله ياريگران مختار بوده اند.٢٢ شيخ طوسى افزوده است كه نسب ابوالجارود حوفى بوده و او از موالى آنها بوده است.٢٣ اردبيلى بر اين قول حاشيه زده و گفته است: و حوف يكى از بطون همدان است٢٤ اما من در منابع مطلبى درباره بطنى به نام حوف به عنوان يكى از قبايل همدان يا قبيله اى ديگر نيافتم. بر اين اساس پذيرفتنى تر است كه نسب او به بنى خارف از همدان مى رسد و اين مطلبى است كه منابع اماميه بر آن اتفاق دارند كه بيش از منابع اهل سنت به شرح حال وى توجه داشته اند. قمى گفته است كه ابوالجارود ايرانى بوده٢٥ و مؤيد بر اين قول گفته شيخ طوسى است كه گفته ابوالجارود از موالى بوده است.٢٦ زمان درگذشت او دانسته نيست. بخارى او را (آن گونه كه ابن حجر عسقلانى از او نقل كرده است)٢٧ از جمله وفيات و درگذشتگان دهه ششم قرن دوم (١٥٠ ـ ١٦٠) دانسته است, آن گونه كه ذهبى نيز او را از جمله درگذشتگان دهه پنجم قرن دوم دانسته است.٢٨ ٢ ـ ٢. كوفه
بهتر آن است كه ولادت ابوالجارود را در حدود ٨٠ / ٦٩٩ بدانيم٢٩, در اين صورت وى در دوره اى به دنيا آمده كه گروه هاى شيعى در پى شهادت حسين بن على (٦١ / ٦٨٠) و دوره بحران فكرى عالم اسلامى را مى گذراندند, زمانى كه جهت گيرى هاى فكرى ـ عقايدى در تعامل با قرآن در روند تاريخ اسلام در حال شكل گيرى بود و مفاهيم و قرائات جديد حاصل از تعامل قرآن با تاريخ را تقويت مى كرد. كوفه از مهمترين مراكز تشيع بوده٣٠ و گروه هاى شيعى متعددى در آن جا حضور داشتند كه در حالتى از آمادگى براى قيام به سر مى بردند كه حاصل از حركت قيام توابين بود, آغاز قيام آنها به نحو مخفيانه از سال ٦١ / ٦٨٠ آغاز شده بود و نداى خونخواهى حسين بن على سر داده بودند و از گناهى كه بر گردن آنها به دليل ترك يارى وى در زمانى كه او آنها را به يارى خود فرا خوانده بود, سخن مى گفتند.٣١ رهبران توابين داعيانِ خود را در شهر كوفه پراكندند و مردم را به يارى اهل بيت دعوت كردند كه بر آنها ستم شده بود و حقشان غصب شده بود٣٢ و رهبرى آنها را سليمان بن صرد برعهده گرفت و گرد او بزرگان و اعيان شيعه جمع آمدند.٣٣
شمار توابينى كه به نخيله رفتند چهار هزار تن بودند, در حالى كه كسانى كه بيعت كرده بودند, تعدادشان شانزده هزار نفر بود. اين حركت در ماه ربيع الثانى سال ٦٥ / ٦٨٤ بود. توابين در عين الوردة, هشت روز مانده به پايان جمادى الآخرة با سپاه اموى درگير شدند و شجاعانه با امويان جنگيدند و جملگى به جز عده اندكى به شهادت رسيدند. به دنبال قيام توابين, حركت مختار بن ابوعبيد ثقفى است كه در سال ٦٧ / ٦٨٦ به دست سپاه مصعب بن زبير به قتل رسيد.٣٤ مختار در اواخر سال ٦٤ / ٦٨٣ بعد از كناره گيرى از عبدالله بن زبير تلاش نمود تا از فضاى انقلابى پديد آمده, بهره گيرد, فضايى كه حركت توابين آن را آماده كرده بود. مختار ادعا نمود كه محمد بن حنفيه وى را به همراه نامه اى از حجاز به كوفه نزد ابراهيم بن اشتر, يكى از بزرگان شيعه كوفه فرستاده است كه وى را در قيامش و دعوت به سوى محمد بن حنفيه در كوفه يارى دهد و توانست كه در ربيع الاول سا ل ٦٦ / ٦٨٥ امارت كوفه را به دست گيرد و پس از آن داعيان خود را به اطراف و اكناف گسيل كرد.٣٥ محمد بن حنفيه على رغم آن كه در آغاز به نظر مى رسد مختار را يارى كرده, از همراهى او دست كشيد و از دعوت به سوى خود كناره گرفت كه جريانى غلو و افراط گرايانه در باب على و اهل بيت را پديد آورده بود و مختار نيز در جمله آنها نقش كاهن و متنبى را برعهده گرفته بود. همچنين اين كناره گيرى بعد از آنى بود كه مختار بر كوفيان و آل زبير و گروه هاى ديگرى سخت گرفته بود. بعد از كشته شدن مختار احوال بر ياران وى مشتبه گرديد. حسن بن محمد بن حنفيه از گرايش هاى هواداران مختار اطلاعاتى داده و بر بدعت هاى آنها در زمانى كه رياست گروهى از آنها را در نصيبين كه محلى براى هجرت هواداران مختار بوده, برعهده داشته, آگاهى يافته و آنها را ترك و رها كرده است.٣٦
در سال ٧٣ / ٦٩٢ محمد بن حنفيه با عبدالملك بن مروان بيعت كرد و اندكى بعد از اين سال, فرزند وى حسن, كتاب الارجاء را نگاشت٣٧ و محمد بن حنفيه در سال ٨١ / ٧٠٠ در گذشت و به دنبال مرگ او, بلكه قبل از آن يعنى هنگامى كه با عبدالملك بن مروان بيعت كرده بود, گروه هايى از شيعه كه اطراف او گردآمده بودند از او دل بريدند و به جستجوى فردى از اهل بيت بودند كه عهده دار قيام گردد, هرچند جريان كيسانيه توانست جمع كثيرى از هواداران خود را با اين ادعا كه محمد بن حنفيه نمرده و در كوه رضوى زنده است و او مهدى اى است كه انتظار بازگشتش را مى كشند, تحت تأثير قرار دهند و بر كسانى اثر بگذارند كه جذب ديگر فرقه هاى شيعه و شخصيت هاى مختلف چون ابوهاشم بن محمد بن حنفيه و على بن حسين بن زين العابدين و عبدالله بن معاويه بن ابى طالب ـ كه حركتش به اظهار برخى آراى غلوآميز متمايز مى گرديده ـ شده بودند و همچنين ديگر رهبرانى كه مردمان را به پيروى از اهل بيت مى خواندند كه مهمترين آنها حركت ابوالخطاب بود كه آراى تند و غاليانه داشت.
منابع درباره ابوهاشم بن محمد بن حنفيه مى گويند كه پدرش او را جانشين خود كرده بود و خود او نيز به هنگام وفات در سال ٩٨ / ٧١٦ در صحيفه اى زرد رنگ (الصحيفة الصفراء) وصى خود را محمد بن على عباسى قرار داد ٣٨ و على بن حسين بن زين العابدين در حجاز ماند و صله اى كه يزيد بن معاويه براى او بعد از شهادت پدرش فرستاد قبول كرد و سكوت و سازش را برگزيد. برخى منابع مى گويند كه مختار ثقفى در آغاز حركت خود تلاش داشت امام زين العابدين را راضى كند تا به نام او اعلام دعوت كند, امام اين را نپذيرفت و اين باعث شد مختار به سوى محمد بن حنفيه روى آورد.٣٩ اين خبر البته به وضوح گرايش هاى اماميه متأخر را درباره اين قضيه نشان مى دهد. در حقيقت شيعيان نخستين در آن زمان قائل به حصر امامت به فرزندان فاطمه نبودند, همچنين امامت را به نص و نسق نمى دانستند.٤٠
با امامت امام باقر محمد بن على بن حسين زين العابدين, مذهب اماميه چارچوب هاى روشنى يافت, انديشه قول به نص و نسق و ديگر مسائل به اين دوره باز مى گردد, افكارى كه تكوين آنها در زمان فرزند وى امام جعفر صادق(ع) رخ داد.٤١ ٢ ـ ٣. ابوالجارود و روابط وى با امام باقر(ع)
در چنين فضايى ابوالجارود زياد بن منذر چشم به جهان گشود و در كوفه باليد و نزد بزرگان شيعه علم آموخت. كوفه در اين دوره, مركز بحران زده عقايد و مذاهب شيعى بود و هر گروهى از علويان و هاشميان ادعاى امر امامت را براى خود داشتند و رواياتى دال بر عصمت امامان و وصيت على به فرزندانش با وصيت فاطمه فرزند رسول خدا به فرزندانش رواج يافت و عصبيت ها شكل گرفت. رواياتى دال بر علم لدنى ائمه و تمايز آنان از ديگران رواج يافت و همين گونه عقيده به مهدويت و غيبت و عقايد ديگرى شايع شد. تمام اين مطالب در ادبيات فرق اسلامى و اشعار آن دوره بازتاب يافته است٤٢ و منازعات فراگير شد و نقل احاديث ناظر به فتن و هرج و مرج و انتظار ظهور قائم فزونى يافت. در چنين فضايى ابوالجارود نمى توانسته فردى منفعل باشد و از اين افكار تأثير نپذيرد و طبعاً او نيز متأثر از چنين انديشه هاى به دنبال امامى واجب الطاعه مى گشته است. در كوفه بزرگان علوى اقامت نداشتند, بلكه در املاك خود در حجاز, خاصه شهر مدينه و اطراف آن سكونت داشته اند.٤٣
درباره نخستين ديدار ابوالجارود با يكى از اين علويان اطلاعى در دست نيست. آقابزرگ تهرانى كه مؤلفى متأخر است گفته ابوالجارود از اصحاب امام سجاد, امام محمد باقر و امام جعفر صادق بوده است,٤٤ هر چند كه ديگر مؤلفان كهن اماميه تنها به روايت حديث ابوالجارود از امام باقر و امام صادق اشاره كرده اند. در منابع دو روايت نقل شده كه ابوالجارود آنها را از امام زين العابدين على بن حسين (متوفى ٩٥ / ٧١٣) نقل كرده است. سن ابوالجارود در آن هنگام فزون تر از پانزده سال نبوده است. روايت اول را ابن قولويه (متوفى ٣٦٨ / ٩٨٠) آورده كه در فضيلت شهر كوفه است٤٥ و دقت در سلسله سند روايت آشكار كننده آن است كه حديث به نحو مرفوع از امام زين العابدين نقل شده است (قال على بن الحسين) يعنى ابوالجارود اين روايت را مستقيماً از امام سجاد روايت نكرده است. كلينى (متوفى ٣٢٩ / ٩٤٠ يا ٩٤١) نيز در كتاب الكافى حديثى از امام سجاد على بن الحسين نقل كرده كه در آن گفته شده ائمه درخت نبوت و خانه رحمت خدا هستند (الأئمة هم شجرة النبوة و بيت الرحمة)٤٦, اين حديث نيز مرفوع است (قال على بن الحسين). اين حديث در كتاب بصائر الدرجات تأليف صفار قمى (متوفى ٢٩٠ق / ٩٠٢م) نيز با اين سلسله سند آمده: ربعى عن الجارود و هو ابوالمنذر… ٤٧ كه نشانگر وقوع اشتباهى در نام راوى نخست است كه اين راوى به احتمال قوى همان ابوالمنذر جارود عبدى است.٤٨ خبر سومى نيز هست كه ابوالجارود از امام زين العابدين از طريق حكيم بن جبير٤٩ حديث نقل كرده است. در آثار رجاى شيعه نيز از ابو الجارود در فهرست راويان حديث از امام سجاد(ع) ياد نشده است. اما ارتباط ابوالجارود با ابوجعفر محمد باقر بن على زين العابدين امرى مسلم است. ابوالجارود نزد امام به مدينه رفت و آمد داشته و احتمالاً نخستين بار امام را در يكى از مواسم حج ديده است, هر چند تعيين زمان اين نخستين ديدار امكان پذير نيست اما اين مصاحبت مى بايست مدتى طولانى باشد چرا كه ابوالجارود روايات فراوانى از امام باقر روايت كرده است. از برخى احاديث چنين بر مى آيد كه ابوالجارود در بعضى مواسم حج به ديدار امام مى شتافته كه بر اين اساس مى توان فرض كرد كه اين ديدارها اندكى بعد از سال ٩٨ق / ٧١٦م بوده است و در حدود همين سال ابوهاشم بن محمد بن حنفيه در گذشت, شخصيتى كه مد توجه كيسانيه و بعضى گروه هاى شيعيان بود و در پى مرگ او توجه شييعيان به امام باقر جلب شد و آوازه ايشان بلندى گرفت. سه سال از وفات امام زين العابدين گذشته بود كه شهرت امام فراگير شد و علم و عبادت ايشان زبانزد شد و در اين هنگام نيز سن ابوالجارود از هجده سالگى يا اندكى فزون تر گذشته بود. در هر حال او در سنى بود كه متناسب با سفر براى طلب حديث (رحله) بود و اين بعد از آنى بود كه او از محدثان شهر خود سماع حديث كرده بود. احتمالاً خبرى كه در پى خواهد آمد, اشاره اى به نخستين ديدار بين او و امام باقر باشد.٥٠
ابوالجارود روايت كرده كه امام باقر از او پرسيده بود چه مقدار فاصله بين محل اقامت او و مرقد امام حسين است. ابوالجارود پاسخ داده بود كه براى فرد سواره يك روز و فرد پياده يك روز و نيم. امام در ادامه از او پرسيده, آيا هر جمعه به زيارت قبر حسين مى رود. ابوالجارود پاسخ داده بود خير و تنها بعضى اوقات به آن جا مى رود. امام به او مى گويد كه او چه ستمكار است, اگر مرقد حسين به ما نزديك بود, آن جا را هجرتگاه مى ساختيم. در خبر ديگرى كه ابوالجارود روايت كرده, چنين آمده است٥١: ابوالجارود گويد كه به ابوجعفر گفتم كه من مردى نابينا هستم و مسن و فاصله ميان من و شما طولانى است و من مى خواهم احكام الهى را بدانم و بر اساس آن عمل كنم و از آن پيروى نمايم و آن را به ديگران برسانم… . شكايت از دورى راه نشانگر آن است كه ابوالجارود از كوفه به نزد امام مى رفته است. هر چند نكته اى در اين خبر هست كه شايسته دقت است و آن سخن ابوالجارود از توصيف خود فردى مسن است. امام باقر در سال ١١٤ق / ٧٣٢م و نيز گفته اند ١١٥ق / ٧٣٣م يا ١١٧ق / ٧٣٥م درگذشته است٥٢ و در آن هنگام سن ابوالجارود فزون تر از ٣٥ نبوده كه فرد در اين سن و سال, مسن به حساب نمى آيد كه بر اساس آن از دورى راه شكايت كند. شايد توجيه اين شكايت در دورى راه, نابينايى او باشد. در هر حال اين خبر نيز دلالت دارد كه ابوالجارود از كوفه نزد امام باقر مى رفته است.٥٣ فرض ديدار ابوالجارود با امام باقر در سال ٩٨ق / ٧١٦م حديثى است كه ابوالجارود روايت كرده است. در اين حديث ابوالجارود مى گويد:٥٤ از امام باقر(ع) شنيدم كه ايشان فرمود چون با نوجوانى بيعت گردد, هر ماجراجويى به بانگى به جنبش در خواهد آمد (اذا ظهرت بيعة الصبى قام كل ذى صيصة بصيصة)٥٥.
به گمان سخن از بيعت با نوجوانى در اين عبارت, اشاره به ادعاى صالح بن مدرك در هنگام درگذشت ابوهاسم بن محمد بن حنفيه باشد كه مدعى بود ابوهاشم, عبدالله بن معاويه را به جانشينى برگزيده است٥٦ و عبدالله در آن هنگام جوانى كم سن و سال بود. اين خبر اشاره اى نيز به زمان رواج احاديث فتن در آن مرحله آكنده از حوادث و نزاع هاى مذهبى گروه ها و خاندان ها دارد كه هر كدام در تلاش براى جذب پيروانى بودند. در اين دوران بود كه ابوالجارود از عبدالله بن معاويه در فضيلت پدرش جعفر بن ابى طالب حديثى از پيامبر نقل كرده كه پيامبر فرموده: مردم از تيره هاى متفاوتند ولى من و جعفر از يك تيره ايم.٥٧ محتمل تر آن است كه ابوالجارود اين روايت را پيش از خروج عبدالله از كوفه در ١٢٧ق / ٧٤٤م روايت كرده باشد.٥٨
درست آن است كه اين دوره را زمان روايت احاديث فتن توسط ابوالجارود از امام باقر بدانيم٥٩ كه آشوب ها در ميان گروه هاى شيعى رواج داشت و افراد متعددى بر حكومت اموى شوريدند, هر چند امام باقر از اين جريان ها كناره گرفته بود و سكوت پيشه كرده بود. از جمله احاديثى كه ابوالجارود از امام باقر روايت كرده, رواياتى در تثبيت ولايت امام على, عصمت ايشان و اين كه او فرزندان خود امام حسن و امام حسين را وصى خود كرده و به محمد بن حنفيه از امامت چيزى نمى رسد.٦٠ همچنين ابوالجارود رواياتى از محمد بن بشر (يا نشر همدانى, يكى از راويان مشهور از محمد بن حنفيه نقل) كرده است. در اين روايات اشاره اى به امامت محمد بن حنفيه نيامده, تنها اشاراتى به خلافت عباسيان شده و از غصب خلافت به دست آنها سخن رفته است.٦١ از جمله عقايدى كه ابوالجارود از امام باقر اخذ كرده, مى توان قول به ولايت, وصيت و علم لدنى ائمه٦٢ و مطالب ديگرى را برشمرد كه تكوين و شكل گيرى آنها به همين دوره باز مى گردد كه تميز ميان جاروديه و ديگر گروه هاى زيدى است. ٢ ـ ٤. همراه با زيد بن على
پرسش فراروى ما اين است كه چه هنگام ابوالجارود قول به امامت زيد بن على را پذيرفته است, آيا اين امر در زمان زندگانى امام باقر يا پس از وفات آن امام بوده است. منابع اماميه در اين باره اختلاف نظر دارند. نجاشى (متوفى ٤٥٠ق / ١٠٥٨م)٦٣ مى گويد كه اين تغيير عقيده در هنگام خروج زيد بن على در سال ١٢٢ق / ٧٤٠م٦٤ بعد از گذشت هشت سال از زمان وفات امام باقر بوده است و همين مطلب را حلى (متوفى ٧٢٦ق / ١٣٢٥م) و اردبيلى (متوفى ١١٠١ق / ١٦٨٩م)٦٥ ذكر كرده اند, جز آن كه نوبختى (متوفى حدود ٢٩٠ق / ٩٠٢م)٦٦ مى گويد كه امام باقر(ع) ابوالجارود را سرحوب خوانده, نام شيطانى كور و ساكن در دريا٦٧ كه دلالت بر تغيير عقيده ابوالجارود در زمان حيات امام باقر دارد. اما از آنچه كه ابن نديم (متوفى بعد از ٣٧٧ق / ٩٨٧م) در ذم ابوالجارود از امام جعفر صادق نقل كرده, مى توان گفت كه او بعد از درگذشت امام باقر(ع) تغيير عقيده داده است. امام صادق(ع) گفته است٦٨: ابوالجارود با عقيده قبلى ارجائش٦٩ و آنچه كه در آغاز بر آن بوده چه مى كند, او جز در گمراهى نخواهد مرد. سپس فرمود: خداوند او را لعنت كند كه نه تنها چشم سرش كه چشم دلش نيز نابيناست (گمراه است). كشى (متوفى نيمه نخست قرن چهارم ق / دهم م) از قول ابوسليمان حماد (داود بن سليمان كوفى)٧٠ نقل كرده كه گفته امام صادق(ع) در منى و در خيمه خود با صداى بلند خطاب به ابوالجارود مى گفت: اى ابوالجارد به خدا سوگند كه پدرم امام مردمان (اهل الارض) بود و جز فردى گمراه اين را منكر نيست. در سال بعد نيز امام را ديدم كه همين سخن را به ابوالجارود مى گفت. ابوالجارود را بعد از آن در كوفه ديدم و به او گفتم: آيا آنچه كه امام صادق دو بار به تو گفت نشنيدى؟ او به من پاسخ داد مقصود امام از پدرم على بن ابى طالب است.٧١
ابوبصير٧٢ نيز دو روايت از امام باقر(ع) در ذم ابوالجارود نقل كرده است. او گفته كه ما در نزد امام صادق(ع) بوديم, كنيزكى از جلوى ما عبور كرد و كوزه اى را كه همراه داشت خالى كرد. امام صادق فرمود: خداوند بزرگ و بلند مرتبه اگر قلب ابوالجارود را دگرگون كرده, همان گونه كه كنيز كوزه خود را برگرداند, گناه من چيست.٧٣ همچنين ابوبصير گفته كه نزد امام صادق(ع) از كثير نواء, سالم بن ابى حفصة و ابوالجارود يادى شد, امام فرمود: دروغ گويان دورغ زن, افرادى كفار, بر آنان لعنت باد. ابو بصير مى گويد: به امام گفتم جان من فداى شما باد, معناى دروغ گويان بودن را مى دانم, معناى مكذبون چيست. امام فرمود: دروغ گويانى به نزد ما مى آيند و مى گويند كه آنها از ما به درستى نقل حديث مى كنند, در حالى كه چنين نيست و آنها احاديث ما را مى شنوند و در آن دست مى برند.٧٤ كسانى كه در اين خبر از آنها يادى شده, از بزرگان زيديه هستند, هر چند كه جهت گيرى هاى آنها متفاوت است.٧٥ روايت كوزه آب از امام صادق در ذم زرارة بن اعين نيز نقل شده است.٧٦ زرارة از بزرگان اصحاب امام باقر و صادق بوده, جز آن كه ديدگاه هاى كلامى خاصى در مسائل استطاعت و قدر داشته است.٧٧
معروف چنين است كه درگيرى شديدى بين امام باقر و برادر غير تنى ايشان زيد بن على وجود داشته و زيد گروهى نه چندان اندك از پيروان امام باقر را به خود جلب كرد, در حالى كه امام باقر در اين دوران كه حركت هاى انقلابى بر ضد نظام اموى رو به فزونى بود, سكوت پيشه كرد و در حالتى از انتظار قرار داشت كه چنين موضعى از سوى ايشان بر ابهام اوضاع مى افزود. رقابت ميان اين دو برادر در آثار شيعه نيز بازتاب يافته است كه قائل به نص و نسق هستند كه در بعد به شيعه دوازده امامى شناخته مى شوند.٧٨ در هنگام وفات امام باقر گروهى از هواداران ايشان جانب زيد بن على را گرفتند و شاخه حسنى اهل بيت نقشى بارز يافت و عبدالله محض بن حسن مثنى به منازعه با امام جعفر صادق پرداخت و ادعاى رهبرى شيعيان را براى فرزندش محمد نفس زكيه نمود.٧٩
همه اين شواهد, پذيرش اين عقيده را كه ابوالجارود قول به امامت زيد را پس از وفات امام باقر پذيرفته, مقبول تر مى گرداند. ابوالجارود كاملاً شيفته زيد بود. يحيى بن مساور از قول ابوالجارود نقل كرده كه گفته به مدينه رفتم, از هر كه درباره زيد بن على پرس و جو كردم, از او به حليف قرآن ياد كردند.٨٠ در اين خبر نشانى از حدود زمانى حضور ابوالجارود در مدينه در اين پرسش نيست كه آيا اين ماجرا در زمان حيات برادر وى امام باقر در مدينه بوده يا پس از درگذشت ايشان. ابوالجارود از قول امام باقر(ع) اين سخن را نقل كرده كه ايشان گفته اند: به پدرم بشارت تولد زيد بن على را دادند, ايشان قرآن را گشودند و در آن نگريستند, در آغاز صفحه اين آيه آمده بود (و خداوند از مؤمنان جان ها و اموال آنها را مى خرد كه براى آنها بهشت است در مقابل جهاد در راه خدا) تا به قول خداوند عزوجل كه (و اين پيروزى بزرگ است) (توبه, آيه ١١١), آن را بست و بار ديگر آن را گشود و اين آيه در آمد: (و كسانى را كه در راه خدا كشته مى شوند مرده نپنداريد, بلكه آنها زنده اند و از پروردگار خود روزى مى گيرند (آل عمران, آيه ١٦٩), بار ديگر قرآن را بست و دوباره آن را گشود و اين آيه آمد: (و خداوند به مجاهدان در راهش بر خلاف گوشه نشينان, اجرى فراوان مى دهد) (نساء, آيه٩٥). امام قرآن را بست و فرمود: مرا بر اين فرزند تعزيت دادند, به درستى كه او از شهيدان روزى داده شده است.٨١ بديهى است كه اين خبر پس از كشته شدن زيد جعل شده است.
آنچه كه تأكيدى بر پيوند استوار ابوالجارود با خانواده امام سجاد على بن الحسين است, اخبار درباره ازدواج آن حضرت با مادر زيد است. حسين بن حماد نقل كرده كه زياد بن منذر به او گفته كه مختار بن ابى عبيد كنيزكى به سى هزار (درهم) خريد. چون او را ديد و برانداز كرد (فقال لها أدبرى فأدبرت, ثما قال لها أقبلى فأقبلت) گفت هيچ كس را به اين كنيز شايشته تر از على بن حسين نمى دانم و كنيز را به نزد امام فرستاد و او مادر زيد بن على است.٨٢ هر چند در صحت اين خبر ترديد است, چرا كه مختار در سال ٦٧ ق/ ٦٨٦م كشته شده و زيد پيش از سال ٧٩ق / ٦٩٨م متولد نشده است و برادر تنى ديگرى براى زيد بن على نمى شناسيم و اين يعنى كه ميان ازدواج امام سجاد با مادر زيد و تولد زيد, حداقل ده سال فاصله بوده كه چنين امرى در آن روزگار غريب است. اين خبر در تفسير فرات كوفى نيز در چارچوب خبرى فقهى ـ داستانى نيز آمده است و در آن جا راوى حسين بن عمر است و در اين خبر آمده كه حسين بن عمر سال پس از آن به حج رفت و زيد را ديد كه سه ماهه است.٨٣ در خبرى با سلسله اسناد زيدى كه از ابوالجارود روايت شده آمده كه او گفته نزد ابوجعفر محمد بن على باقر(ع) نشسته بوديم كه زيد بن على از در درآمد. امام چون نظرش به او افتاد, گفت: اين فرد بزرگ اهل بيت و خونخواه خون هاى به ناحق ريخته آنهاست.٨٤
احتمالاً آشنايى ابوالجارود با زيد و شاگردى او نزد زيد با وجود همسنى آنها در كوفه باشد, زمانى كه زيد به آن جا رفت و سيزده ماه قبل از اعلام قيام خود و شهادتش اقامت داشته است. مؤلف زيدى ابوالعباس حسنى (متوفى ٣٥٢ق / ٩٦٤م) مى گويد كه زيد, ابوالجارود را همراه فضيل بن زبير براى دعوت ابوحنيفه به قيام خود فرستاد. ابوحنيفه كه بيمار بود, نزد زيد سى هزار درهم فرستاد تا در نبرد با دشمنانش از آن سود جويد و مردم را به قيام تشويق كند.٨٥ ابوالجارود در نبرد ميان زيد و سپاه اموى در شب چهار شنبه, هفت روز مانده از ماه محرم سال ١٢٢ق / ٧٤٠م (بنا بر روايت طبرى و ابوالفرج اصفهانى) حضور داشت. از مردم كوفه فزون بر پانزده هزار نفر بيعت كرده بودند, اما تنها پانصد نفر همراه زيد باقى ماندند, پرچم ها را برافراشتند و ابوالجارود در بخش راست سپاه بود و پرچمى در دست داشت و شعار زيد (الى ياريگر امت) (يا منصور امت) را فرياد مى زد.٨٦ ابوالجارود با وجود نابينايى, شوق مشاركت در نبرد داشت, هرچند اين حضور او را نمادين بايد دانست. ابوالجارود سخن زيد قبل از نبرد را نقل كرده است,٨٧ همان گونه كه خطبه زيد بر اصحابش به هنگام قيام را نقل كرده و خود در پايان از او پرسيده است: اى پسر رسول خدا آيا آدمى جان خود را در راهى بدون آگاهى از دست مى دهد. زيد پاسخ داد: آرى, عموم كسانى را كه مى بينى دوستدار دنيا هستند, طمع موجب مرگ آنهاست, كسانى كه دل در گرو دنيا نبسته اند و به آن رغبت ندارند از ياران من هستند و من از آنها.٨٨
در منابع پس از اين تاريخ, مطلبى درباره ابوالجارود نيامده و در منابع زيدى نيز سخنى از او نيست و اشاره اى به مرگ او در هنگام نبرد نيز نشده, همان گونه كه نام او در جمله داعيان يحيى بن زيد٨٩ يا محمد نفس زكيه نيامده است. فان اس بر اين اساس, در حيات ابوالجارود در هنگام قيام نفس زكيه ترديد كرده است.٩٠ تنها قاضى عبدالجبار (متوفى ٤١٥ق / ١٠٢٤م) در المغني٩١ خبرى بدون سند از كسى كه اختلاف عقايد ميان گروهاى زيدى را ذكر كرده, آورده: (گفته اند ابوالجارود معتقد به رجعت بوده, هر چند در ميان پيروان او كسانى بودند كه اين عقيده را قبول نداشتند و گفته اند كه گروهى از زيديه منسوب به صباح بن قاسم مرى با ابوالجارود در باب رجعت همداستان بوده اند… ). از اين خبر مى توان دريافت كه ابوالجارود قائل به رجعت نفس زكيه بوده است كه گروهى از جاروديه بر اين عقيده بوده اند و اگر اين نسبت درست باشد, دلالت دارد كه او تا پس از مرگ نفس زكيه حيات داشته كه اين نظر با گفته بخارى كه درگذشت ابوالجارود را در دهه پنجم قرن دوم دانسته, همخوانى دارد. ابوالجارود از علويان ديگرى جز آنچه كه نام برديم, نيز نقل روايت كرده است. او از عبدالله بن على بن حسين, برادر تنى امام باقر٩٢ وعبدالله بن حسن محض پدر نفس زكيه نيز روايت نقل كرده است.٩٣
آنچه كه آمد كوششى و داورى براى ارائه تصويرى از اخبار اندك درباره ابوالجارود زياد بن منذر در منابع بود; هر چند اين اطلاعات تصويرى واضح و روشن از او در اختيار ما قرار نمى دهد, اما مى توان در ابراز اين عقيده مصر بود كه ابوالجارود نقش مهمى در تكوين عقيده زيديه كه بعدها قبول عام يافت و مدت طولانى اى پايدار ماند, داشته است.٩٤ ٣ . عقايد ابوالجارود
در آغاز بحث اشاره كردم كه اندك بودن منابع اوليه اين اجازه را به ما نمى دهد منظومه عقايد ابوالجارود را بازسازى كنيم, هنوز عمده منابع زيديه به صورت مخطوط است و از دسترس محققان به دور است و اين بحث از عقيده ابوالجارود را دشوار مى كند, جز آن كه منابع اماميه دوازده امامى روايات فراوانى به نقل از ابوالجارود خاصه به نقل از امام باقر دربردارند, همان گونه كه پى جويى روايات منقول ابوالجارود از امام باقر از طريق منابع اماميه و آثار ديگر امامى امكان پذير است.
پرسشى كه اينك به ذهن مى آيد اين سؤال است كه آيا براى محقق مجاز است كه تصويرى از يك عقيده بر اساس آثارى كه در دوره اى متأخر تأليف شده, ارائه دهد, اين را نيز بيفزايد كه اين آثار از تأليفات خود آن فرقه نيست و به جريانى مخالف با آن فرقه تعلق دارد كه خود صاحب عقايد خاصى است. در چنين رويكردى دشوارى هاى فراوانى است, جز آن كه در برابر محقق راه ديگرى براى تطبيق مطالب وجود ندارد. براى جبران اين مشكل سودمند است كه از آثار خود زيديه بهره جويم. برخى نامه ها و پيام هاى دعوت زيديان نخستين به دست ما رسيده است كه به امامان نخستين زيديه نسبت داده شده اند.٩٥ از نكته ديگرى نيز نبايد غافل بود و آن اين است كه عموم اين رساله ها و دعوت نامه ها در نقد متنى كه در تحقيقات جديد درباره آنها انجام شده, مشخص شده كه عموماً تدوين شده در دوره اى متأخر از زمانى است كه گمان مى شود تأليف شده اند, يعنى بعد از دوره اى كه مؤلفان آنها در چارچوب يا در تأليف آنها تجديد نظر كرده اند. در هر حال, اين رساله ها و دعوت نامه ها مطالبى مفيد و سودمند براى تطبيق بين آنچه كه در متون زيديه و منابع اماميه آمده دربردارند, هر چند اين موارد اندك و جزئى است. راه حل ديگرى در برابر محقق براى بازسازى عقيده جاروديه وجود ندارد, مادامى كه منابع زيديه به چاپ نرسد و مورد تحقيق قرار نگيرند و چنين آرزويى هنوز دور از انتظار است. همين مطلب درباره تطور عقايد رايج ميان عموم زيديه در دوران هاى فترت متأخر چون مطرفيه و مخترعه و ديگر جريان ها صادق است.٩٦
تكيه گاه من در وهله نخست در بحث از آراى ابوالجارود بر نقل قول هايى است كه محمد باقر مجلسى (متوفى ١١١٠ق / ١٦٩٩ ـ ١٧٠٠م) در دائرة المعارف شيعى خود بحار الانوار٩٧ آورده و مجلسى به دقت و رعايت امانت از منابع اوليه و كهن آنها را نقل كرده است. در موارد متعددى به منابع اصلى اين نقل قول ها در منابع اوليه رجوع كرده ام. از برخى متون مهم زيديه كه هنوز چاپ نشده اند نيز بهره برده ام و از منابع تاريخى و ادبى و كتاب هاى رجالى بهره جسته ام. منابع فرقه نگارى نيز منبع ديگرى را تشكيل مى دهد كه ياريگر در بازسازى اين تصوير اوليه است.
مطلب اوليه اين تحقيق را به دو قسمت مى توان تقسيم كرد: نخست روايات تفسيرى نقل شده از ابوالجارود از امام باقر و سپس روايات غير تفسيرى از ابوالجارود را گرد آورى كرده ام و اين روايات در كتاب هاى آثار و احاديث است و دال بر عقيده به نص على بن ابى طالب, عصمت و ولايت اوست و نقش اهل بيت در تاريخ رستگارى و درباره ترتيب ائمه از فرزندان فاطمه و قائم مهدى و فتن است. ٤ . تفسير ابوالجارود از امام باقر٩٨
مطلب شناخته شده اى است كه عقيده اماميه بر اين است كه ائمه منبع و معدن علمند و از آنها مسلمانان علوم را اخذ كرده اند و از راهنمايى آنها نور گرفته اند.٩٩ اسانيد اكثر دانش هاى متداول در بين شيعه به امام باقر و امام صادق(ع) باز مى گردد. مؤلفان دوازده امامى تلاش هاى گسترده اى در رد اين ادعاهاى ديگر فرق كه عمده عقايد اماميه از زمان اين دو امام تدوين يافته, به عمل آورده اند كه البته در اين جا, مجال پرداختن به آنها نيست.١٠٠ در منابع صدها حديث و خبر تفسيرى كه سند آنها به امام باقر منتهى مى گردد نقل شده است١٠١, اما مجموعه اى مدون به ايشان نسبت داده نشده جز تفسيرى كه در منابع به روايت ابوالجارود از ايشان است. نخستين اشاره به اين تفسير ـ تا آن جا كه مى دانم ـ اشاره اى در الفهرست ابن نديم است١٠٢, كه در هنگام ياد كرد آثار تأليفى در تفسير قرآن گفته است: كتاب باقر محمد بن على(ع) بن حسين بن على(ع) كه ابوالجارود زياد بن منذر رهبر گروه زيدى جاروديه از او روايت كرده است و ما در محل خود به تفصيل اخبار او را ذكر خواهيم كرد.١٠٣ ابن نديم از تأليف كتاب خود در ٣٧٧ق / ٩٨٧م فراغت يافته و در اين تاريخ كتاب خود را به دست كسى براى استنساخ سپرده است و بر آن يادداشته اى تا ٣٤٠ / ٩٥١ افزوده است١٠٤ و اين بدان معناست كه كتاب ابوالجارود در تفسير به روايت او از ابوجعفر باقر حداقل از ميانه قرن چهارم ق معروف بوده است.
نقل قول هاى فراوانى از تفسير ابوالجارود در ضمن تفسير القمى تأليف على بن ابراهيم متوفى حدود ٣٠٧ق / ٩١٩م آمده است. تفسير قمى نيز تنها به روايت يكى از شاگردانش به نام ابوالفضل عباس بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسى بن جعفر(ع) به دست ما رسيده و او كسى است كه روايات تفسيرى فراوانى از ابوالجارود بر تفسير استاد خود, قمى, افزوده است و اين افزوده ها از آغاز سوره آل عمران به بعد است و روايات فراوانى از ابوالجارود به روايت از امام باقر در تفسيرش اخذ كرده است.١٠٥ ابوالفضل طرق خود متصل به ابوالجارود را چنين آورده است: ١) احمد بن محمد ٢) جعفر بن عبدالله ٣) كثير بن عياش از ابوالجارود.
اما احمد بن محمد كه نامش در اين طريق آمده, ابوالعباس بن عقده كوفى, يكى از عالمان به نام جاروديه, محدث, فقيه و فردى ثقه در نزد اهل سنت, اماميه و زيديه است. در سال ٢٤٩ق / ٨٦٣م به دنيا آمده و در ٣٣٣ق / ٩٤٤م درگذشت. ابن عقده كتابى در تفسير به نقل از اهل بيت پيامبر تأليف كرده كه نجاشى و ابن طاووس (متوفى ٦٦٤ق / ١٢٦٥م) از آن ياد كرده اند.١٠٦ نجاشى (متوفى ٤٥٠ق / ١٠٥٨م) و شيخ طوسى (متوفى ٤٦٠ق / ١٠٦٧م) سلسله سند روايت يكسانى براى روايت تفسير ابوالجارود از امام باقر ياد كرده اند و شيخ طوسى نيز آن را از ابن عياش روايت كرده, اما طريق ديگرى نيز در روايت اين كتاب بوده و ابن بابويه قمى آن را به نقل از محمد بن ابراهيم قطان نقل كرده١٠٧, گرچه ابن بابويه قمى از اين تفسير به روايت ابن عقده از ابن عياش نيز دو روايت آورده است.١٠٨ درباره ابن عياش جز آنچه كه شيخ طوسى آورده و گفته كه او در قيام ابوالسرايا (١٩٩ ـ ٢٠٠ق / ٨١٥م) مشاركت داشته١٠٩ و در آن نيز زخمى شده, چيز ديگرى نمى دانيم.١١٠ فرد ديگر اين طريق جعفر بن عبدالله محمدى از نوادگان و نسل محمد بن حنيفه بن على بن ابى طالب است و به راس المذرى شهرت دارد.١١١ تاريخ وفات ابن عقده اين امكان را به ما مى دهد كه زمان تداول تفسير روايت شده از ابوالجارود را ٢٥ سال نخست قرن چهارم ق بدانيم, جز آن كه ابن طاووس در تفسير آيه ٦٧ سوره مائده به نقل از تفسير القزوينى به اين سلسله سند نقل كرده است: ابو اسحاق ابراهيم ابن احمد بسنده از على بن سهل عن احمد بن محمد (ابن عقده) از احمد بن محمد العلقمى قال حدثنا كثير بن عياش عن زياد بن المنذر عن محمد بن على (الباقر).١١٢ تفسير اين آيه به نقل از ابوالجارود به همان صورت نقل شده, اما در سبب نزول و چارچوب داستانى مختلف ديگرى و در تفسير عياشى در ضمن تفسير آيه ٥٥ سوره مائده و به طريق ديگرى از ابوالجارود در شواهد التنزيل آمده است.١١٣ تمام اين شواهد نشانگر اين است كه بيش از يك تن, راوى اين تفسير يا بخشى هايى از آن از كثير بن عياش بوده است. چنين امرى در طرق تحمل حديث و شيوه هاى روايت از بيست و پنج سال نخست قرن دوم به بعد رايج بوده و شيخ از خاطر و ذهن خود به روايت احاديث بر اساس اصلى كه در نزد خود داشته و ماهيت آن متفاوت بوده, مى پرداخته و راويان شيخ نقش مهمى در تدوين اين مواد و افزودن مطالبى يا تعليقاتى بر آن داشته اند١١٤ و در اين مورد ابن عقده به عنوان جامع و تدوين گر نقش مهمى داشته است.
مطلب درخور توجه در روايات قمى, دو روايت است كه وى آنها را از طريق پدرش ابراهيم بن هاشم قمى به دو سلسله سند متفاوت از ابوالجارود روايت كرده كه در سلسله سند از طريق ابن عقده متفاوت است و به اين گونه است:
١) القمى عن أبوه عن صفوان بن يحيى عن ابى الجارود (آل عمران , آيه ١٠٤).١١٥
٢) القمى عن أبوه عن ظريف بن ناصح عن عبدالصمد بن بشير عن ابى الجارود (انعام , آيه ٨٤ ـ ٨٧)١١٦.
اين دو سلسله سند دلالت دارند كه در زمان ابراهيم بن هاشم قمى و حتى در زمان فرزندش على بن ابراهيم قمى مجموعه اى تفسيرى از ابوالجارود به روايت جعفر بن عبدالله از كثير بن عياش موجود نبوده است و اين كه شاگرد قمى, ابوالفضل عباس مستقيماً از ابن عقده روايت مى كند, دلالت دارد كه سن او كمتر از ابن عقده بوده كه به ما امكان مى دهد نتيجه بگيريم كه پيش از ابن عقده مجموعه اى تفسيرى از ابوالجارود شناخته نبوده است و ابن عقده اين روايات را پس از ٣٠٧ق / ٩١٩م (و اين زمان تقريبى درگذشت على بن ابراهيم است) و پيش از سال ٣٣٣ق / ٩٤٤م (زمان درگذشت ابن عقده) گردآورى كرده است. مؤيد ديگر, اين مطلب است كه مفسر زيدى حسين بن حكم حبرى (متوفى ٢٨٦ق/ ٨٩٩م) در تفسير خود پنج روايت از ابوالجارود به طريق هاى زير آورده است: ١١٧
الحبرى عن حسن بن حسين عن حسين بن سليمان عن ابى الجارود;
الحبرى عن اسماعيل بن صبيح عن ابى االجارود;
الحبرى عن اسماعيل بن صبيح عن يحيى بن مساور عن ابى الجارود (٢ بار).
و همين گونه فرات (بن ابراهيم بن فرات) كوفى (متوفى بيست و پنج سال نخست قرن چهارم) كه شاگرد حبرى است و از او در تفسيرش مستقيماً نقل روايت مى كند, رواياتى آورده كه در نه مورد سلسله اسناد را ذكر كرده و اين اسناد چنين است:١١٨
ـ فرات , الحسين بن محمد, محمد بن مروان , ابوحفص الأعشى , أبوالجارود;
ـ فرات , الحسين بن على لؤلؤ , محمد بن مروان , ابوحفص الأعشى , أبوالجارود;
ـ فرات , الحسين بن سعيد , محمد بن حماد , محمد بن سنان , أبواپى نوشت ها: ١. اين تحقيق, يكى از ثمرات اقامت من در مقام استاد مدعو در دانشگاه هاروارد در ١٩٩٦ است. من از تمام همكارانم در آن جا كه از نظريات ارزشمندشان بهره برده ام, سپاس فراوانى دارم. ٢. R. Strothmann, "Das Problem der Literarischen Perڑnlichkeit Zaid b. شAli," Der Islam, ١٣ (١٩٢٣), pp.١-٥٢; C. Van Arendonk., De Opkomst van het Zaidietische Imamaat in Yamen, Leiden, E.J.Brill, ١٩١٩, pp.٢٥٥ff;E. Griffini., Corpus Juris Zaid b. Ali, Milano, Ulrico Hoepli, ١٩١٩, Introduction; Wilferd Madelung, Der Imam al-Qasim ibn Ibrahim und die Glaubenslehre der Zaiditen (Berlin, Walter de Gruyter, ١٩٦٥), pp.٥٣-٧١. (اينك مجموعه مقالات و آثار باقيمانده از ميراث زيديه را ابراهيم يحيى الدرسى الحمزى در كتابى با عنوان مجموع كتب و رسائل الامام الاعظم اميرالمؤمنين زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب (صعده, ١٤٢٢ / ٢٠٠١) به چاپ رسانده است ـ مترجم). ٣. ابوعبدالله محمد بن على بن حسين علوى كوفى (متوفى ٤٤٥) در اثرى به نام تسمية من روى عن الامام زيد من التابعين, تحقيق صالح عبدالله قربان (صنعاء ١٤٢٤ / ٢٠٠٣) فهرست تابعينى كه از زيد نقل حديث كرده اند, گردآورده است(مترجم). ٤. محمد بن عبدالله الحاكم النيسابورى (متوفى ٤٠٥ / ١٠١٤), المستدرك على الصحيحين, ج ١, ص١٢٨ (دائرة المعارف العثمانيه, حيدرآباد, ١٩١٥ / ١٣٣٤ ـ ١٣٤٢ / ١٩٢٣); ابوالمظفر عماد الدين الاسفراينى (متوفى ٤٧١ / ١٠٧٨), التبصير فى الدين و تمييز الفرقة الناجية من الفرق الهالكين, تحقيق محمد زاهد الكوثرى, ص٨ ـ ١١ (مكتبة الخانجى, قاهره, ١٩٥٥); اسماعيل بن محمد العجلونى (متوفى ١١٦٢ / ١٧٤٨), كشف الخفاء و مزيل الالباس عما اشتهر من لأحاديث على السنة الناس, ج ١, ص١٤٩ ـ ١٥١ (مكتبة القدسى, قاهره, ١٣٥١ ـ ١٣٥٣); A.J. Wensinck., Concordance et Indices la tradition musulmane (Leiden, E.J. Brill, ١٩٣٦), ٥/١٣٦. ٥. See R. Strothmann, Das Staatsrecht der Zaiditen, Strassburg, K.J. Trںbner Verlag ١٩١٢, pp.٢٩-٣٠; W.M. Watt, The Formative period of Islamic Thought, (Edinburgh University Press,١٩٧٣), pp.٢-٦. ٦. Wilferd Madelung,"Bemerkungen zur imamitischen Firaq-Literatur", DerIslam, ٤٣ (١٩٦٧), pp.٣٧-٥٢. اين مقاله با اين مشخصات به فارسى نيز ترجمه شده است: ويلفرد مادلونگ, ملاحظاتى پيرامون كتاب شناسى فرق امامى, ترجمه چنگيز پهلوان در كتاب در زمينه ايران شناس, ص٥٧ـ ٧٥(تهران, ١٣٦٨). ٧. Wilferd Madelung," Frںhe muصtazilitische Haresiographie: das Kitab al-usul des Ga'far b. Harb?, Der Islam, ٥٧ (١٩٨٠), pp.٢٢٠-٢٣٦. ٨. مادلونگ باء بتريه را به فتحه خوانده, ولى اشتروتمان در Das Staatsrecht, ص٣١ و فان اس در كلام و جامعه, ج ١, ص٢٣٩ به بعد آن را به ضم باء خوانده اند. ٩. مسائل الامامة, ص٤٤. ١٠. على بن محمد بن عبيد الله عباسى در سيرة الهادى الى الحق يحيى بن الحسين, صفحه ٣٣ حديثى در باب چگونگى شناخت امام نقل كرده كه نام ابوالجارود در سلسله سند آن آمده است. ابوالجارود گفته كه او به امام باقر(ع) گفته است كسى كه عهده دار امر امامت گرديده را چگونه بشناسيم(كيف لنا بصاحب هذا الأمر حتى نعرفه). امام در پاسخ آيه٤١ سوره حج را خوانده اند كه در آن گفته شده كسانى كه چون آنها را بر زمين حاكم گردانيم, نماز به پاى دارند و زكات بپردازند و امر به معروف و نهى از منكر كنند و سرانجام امور در دست خداوند است (مترجم). ١١. مزى در تهذيب الكمال فى اسماء الرجال (ج ٩, ص٥١٩ ـ ٥٢٠) در اشاره به جاروديه به نقل از كتاب مقالات الشيعه حسن بن موسى نوبختى مى نويسد: (فى ذكر فرق الشيعة العشرة: قالت الجاروديه منهم ـ و هم اصحاب ابى الجارود زياد بن المنذر ـ ان على بن ابى طالب ـ(ع) ـ أفضل الخلق بعد رسول الله ـ صلى الله عليه و سلم ـ و أولادهم بالامر من جميع الناس, و تبرؤوا من أبى بكر و عمر ـ رضى الله عنهما ـ و زعموا ان الامامة مقصورة فى ولد فاطمة ـ عليهما السلام ـ و آنهالمن خرج عنهم يدعو الى كتاب الله و سنة نبيه و علينا نصرته و معونته لقول النبى صلى الله عليه و سلم, من سمع داعينا اهل البيت فلم يجبه اكبه الله على وجهه فى النار و بعضهم يرى الرجعة و يحل المتعة) (مترجم). ١٢ .براى تأملى اجمالى ز.ك: W. Madelung, E.Ir., ٣(١٩٨٩), pp.٧٢٥-٢٩(art Al-Baqer); E. Kolberg, EI٢., ٧(١٩٩١), p.٣٩٧-٤٠٠ (art. Muhammad b. Ali al_baker). ١٣ . مادلونگ و على بهراميان و فان اس از حيات و زندگى ابوالجارود سخن گفته اند, ر.ك: W.Madelung, E.Ir.,١(١٩٨٥), pp.٣٢٧-٣٢٨; J.Van Ess, Theologie und Gesellschaft im ٢. und ٣. Jahrhunderts Hidschra Eine Geschichte des religiڑsen Denkens im frںhen Islam, ١-٢(Berlin/NewYork: Walter de Gruyter, ١٩٩١-١٩٩٢), vol.١, pp.٢٥٣-٢٦١; على بهراميان, دائرة المعارف بزرگ اسلامى, ج ٥, مدخل ابوالجارود زياد بن منذر, ص٢٨٩ ـ ٢٩١ (١٣٧٢). ١٤. مطلع البدور, ج ٢, ص٢٣٢ (البته بايد به اين مطلب اشاره كرد كه در متون كهن زيدى نام ابوالجارود در سلسله اسناد روايت برخى مطالب نيز جز متون حديثى آمده است. احمد بن موسى طبرى در كتاب المنير, ص٢٢١ ـ ٢٣١ حديث مشهور مناشده على(ع) در ماجراى شورا را به نقل ابوالجارود از عامر بن واثله و ديگران نقل كرده است. در متن كتاب المنير عبارت سلسله سند عن ابى الجارود بن عامر بن واثله را بايد به عن ابى الجارود عن عامر بن واثله تصحيح كرد ـ مترجم). ١٥ مقايسه كنيد با ابوالعباس احمد بن على النجاشى (متوفى ٤٥٠ / ١٠٥٨), رجال النجاشى, تحقيق محمد جواد النائينى, ج ١, ص٣٨٧ و ٣٨٨ (دار الاضواء, بيروت ١٤٠٨ / ١٩٨٨); ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسى (متوفى ٤٦٠ / ١٠٦٧), الفهرست, ص٧٢ و ٧٣ (المطبعة الحيدرية, نجف ١٣٥٦ / ١٩٣٧); الحسن بن على بن داود الحلى (متوفى بعد از ٧٠٧ / ١٣٠٧), كتاب الرجال, تحقيق محمد صادق آل بحر العلوم, ص٢٤٦ (قسم المجروحين) (المطبعة الحيدرية, النجف, ١٣٩٣ / ١٩٧٣); الحسن بن يوسف بن على بن المطهر الحلى (متوفى ٧٢٦ / ١٣٢٦), رجال العلامة الحلى, ص٢٢٨ ـ ٢٣١ (المطبعة الحيدرية, النجف ,١٩٦١); محمد بن على الاردبيلى الحائرى (متوفى حدود ١١٠٠ / ١٦١٦), جامع الرواة و ازاحة الاشتباهات عن الطرق و الاسناد , ج ١, ص٣٣٩ و٣٤٠(تهران ,١٣٣٢ ـ ١٣٣٤); محمد بن اسماعيل المازندرانى الحائرى (متوفى ١٢١٦ / ١٨٠١), منتهى المقال فى احوال الرجال, ج ٣, ص٢٨١ ـ ٢٨٥ (مؤسسة آل البيت عليهم السلام, قم, ١٤١٦ / ١٩٩٥). ١٦. تزمذى يك حديث از وى نقل كرده است, همچنين يونس بن بكير نيز از او روايت نقل كرده است, ر.ك: جمال الدين يوسف المزى (متوفى ٧٤٢ / ١٣٤١), تهذيب الكمال فى اسماء الرجال, تحقيق بشار عواد معروف, ج ٩, ص٥١٧ ـ ٥١٩ (مؤسسة الرسالة , بيروت,١٤٠٠ / ١٩٨٠ ـ ١٤١١ / ١٩٩٢) و عبدالغفار سليمان البندارى و سيد كسروى حسن, موسوعة رجال الكتب التسعة, ج١, ص٥٤٠ (دار الكتب العلمية, بيروت, ١٤١٣ / ١٩٩٣). ١٧. محمد بن حسن الطوسى, رجال الطوسى, تحقيق السيد محمد صادق آل بحر العلوم, ص١٢٢ ـ ١٩٧ (المكتبة الحيدرية, النجف, ١٣٨١ / ١٩٦١); النجاشى, الرجال, ج ١, ص٣٨٧; ابن داود حلى, الرجال, ص٢٤٦; جامع الرواة, ج ١, ص٣٣٩ ; منتهى المقال, ج ٣, ص٢٨١. ١٨. محمد بن اسماعيل البخارى, التاريخ الكبير, ج ١, بخش دوم, ص٣٤٠, ش ١٢٥٥ (دائرة المعارف العثمانيه , حيدرآباد دكن,١٣٦٣); مسلم بن الحجاج النيسابورى (متوفى ٢٦١ / ٨٧٥), الكنى و الاسماء, تحقيق عبدالرحيم محمد احمد القشقرى, ج ١, ص١٩٣ (الجامعة الاسلامية, المدينة المنوره, ١٤٠٤ / ١٩٨٤); ابن ابى حاتم الرازى (متوفى ٣٢٧ / ٩٣٨) الجرح و التعديل, ج ٣, ص٥٤٥ (دائرة المعارف العثمانيه, حيدرآباد دكن, ١٣٧١ ـ ١٣٧٢ / ١٩٥٢ / ١٩٥٣); محمد بن حبان البستى (متوفى ٣٥٤ / ٩٦٥), كتاب المجروحين و الضعفاء و المتروكين, تحقيق محمود ابراهيم زايد, ج ١, ص٣٠٦ (دار الوعى, حلب, ١٩٧٦); عبدالله بن عدى جرجانى (المتوفى ٣٦٥ / ٩٧٥), الكامل فى ضعفاء الرجال, ج ٣, ص١٠٤٦(دار الفكر, بيروت, ١٤٠٥ / ١٩٨٤). ١٩. تهذيب الكمال, ج ٩, ص٥١٧; شمس الدين محمد بن احمد الذهبى (متوفى ٧٤٨ / ١٣٤٧), ميزان الاعتدال فى نقد الرجال, تحقيق على محماد البجاوى, ج ٢, ص٩٣ (دار النهضة, قاهره, ١٣٨٢ / ١٩٦٣); احمد بن على بن حجر العسقلانى (متوفى ٨٥٢ / ١٤٤٨), تهذيب التهذيب, ج ٣, ص٣٨٦ (دائرة المعارف النظاميه, حيدر آباد دكن, ١٣٢٥ / ١٩٠٧). ٢٠. در رجال الطوسى, ص١٩٧, الخارفى (محقق در حاشيه آورده كه در برخى نسخه ها الخارقى آمده است); منتهى المقال, ج ٣, ص٢٨١. ٢١. ابوبكر محمد بن الحسن بن دريد (متوفى ٣٢١ / ٩٣٣), الاشتقاق, تحقيق عبدالسلام محمد هارون, ص٤٢٨ (مكتبة الخانجى, قاهره, ١٣٧٨ / ١٩٥٨); على بن احمد بن حزم (متوفى ٤٥٦ / ١٠٦٣), جمهرة أنساب العرب, تحقيق عبدالسلام محمد هارون, ص٣٩٥ (دارالمعارف, قاهره, ١٣٩١ / ١٩٧١); عبدالكريم بن محمد سمعانى (متوفى ٥٦٢ / ١١٦٦), الانساب, تحقيق عبدالرحمن بن يحيى المعلمى, ج ٥, ص٩ (دائرة المعارف العثمانية, حيدرآباد دكن, ١٣٧٨ / ١٩٦٦). ٢٢ .ابوجعفر محمد بن جرير طبرى (متوفى ٣١٠ / ٩٢٢), تاريخ الرسل و الملوك, تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم, ج ٦, ص٨٣ و٨٤ (دار المعارف, قاهره, ١٩٦٠ ـ ١٩٦٩) ; وداد القاضى, الكيسانية فى التاريخ و الأدب, ص١١٧ (دارالثقافة, بيروت, ١٩٧٤). ٢٣. رجال الطوسى, ص١٩٧. ٢٤. جامع الرواة, ج ١, ص٣٣٩. ٢٥ .سعد بن عبدالله قمى (متوفى ٣٠١ / ٩١٤), المقالات و الفرق, تحقيق محمد جواد مشكور, ص١٨ (عطايى, تهران, ١٩٦٣). ٢٦ . مقايسه كنيد با على بهراميان, دائرة المعارف بزرگ اسلامى, ج ٥, ص٢٨٩; W. Madelung, E.Ir.,١ (١٩٨٥), p.٣٢٧. ٢٧. تهذيب التهذيب, ج ٣, ص٣٨٧. ٢٨. شمس الدين محمد بن احمد ذهبى (متوفى ٧٤٨ / ١٣٧٤), تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام, تحقيق بشار عواد معروف, ج ٣, ص٨٦٨ (دار الغرب السلامى, بيروت, ٢٠٠٣). ٢٩. W. Madelung, E.Ir.,١(١٩٨٥), p.٣٢٧. ٣٠ . بنگريد به وداد القاضى, الكيسانية, ص١١٨ ـ ١٣٧; S.H.M.Jafri, The Origins and Early Development of Shia Islam (London/Beirut: Longman/Librairie du Liban, ١٩٧٩), pp.١٠١-١٢٩; H.Halm, Die islamische Gnosis :Die extreme Schia und die Alawiten, Zںrich/Mںnchen:Artemis Verlag, ١٩٨٢), pp.١٦-٢٣;H. Dja•t, EI٢., (١٩٨٦), pp.٣٤٨-٣٥١. ٣١ . تاريخ الطبرى, ج ٥, ص٥٥٢ و ٥٨٩ و ٥٩٠. ٣٢. همان, ج ٥, ص٥٥٨. ٣٣ .همان, ص٥٦٠. ٣٤ .همان, ج ٦, ص١٠٧. ٣٥. درباره حركت مختار ر.ك: وداد القاضى, الكيسانية, ص٥٥ ـ ١٣٦. ٣٦. همان, ص١٤٠. ٣٧. J.Van Ess,"Das Kitab al-Irga des Hasan b. Muhammad b. al-Hanafiyya," Arabic ٢١(١٩٧٤), pp.٢٠-٣٣; M. Cook, Early Muslim Dogma: A Source-Critical Study, (Cambridge, Cambridge University Press, ١٩٨١), pp.١٠٧-١٤٥. ٣٨ . أخبار العباس و ولده, ص١٨٤ ـ ١٩٠; احمد بن يحيى البلاذرى (متوفى ٢٧٩ / ٨٩٢), العباس بن عبدالمطلب و ولده (أنساب الأشراف), ج ٣, ص٨٠ و٨١ (المعهد الالمانى للابحاث الشرقية, بيروت, ١٩٧٨); فاروق عمر, بحوث فى لتاريخ العباسى, ص٥٢ ـ ٧١ (بيروت ـ بغداد, دار القلم, مكتبة النهضة, ١٩٧٧); T.Nagel, Untersuchungen zur Entsehung des Abbasidischen Kalifats, Bonn, Selbstverlag des Orientalischen Seminars der Universit*t Bonn, ١٩٧٢, pp.٣٧-٥٥. درباره ابوهاشم همچنين ر.ك: T.Nagel,"Abu Hasem,"E.Ir.,(١٩٨٥),pp.٣١٤-١٥ ٣٩. على بن حسين مسعودى (٣٤٥ / ٩٥٦), مروج الذهب و معادن الجوهر, تحقيق شارل پلا, ج٠٣, ص٢٧٢و٢٧٣ (منشورات الجامعة اللبنانية , بيروت,١٩٦٦ ـ ١٩٧٩); ابوجعفر محمد بن حسن كشى, اختيار معرفة الرجال, تحقيق حسن مصطفوى, ص١٢٦و١٢٧ (مشهد, ١٣٤٨ش). ٤٠. M.G.S. Hodgson, "How did the early Shiشa become sectarian?", Journal of the American Oriental Society, ٧٥ (١٩٥٥), p.١. ٤١. M. Hodgson, op.cit, pp.٨-١٠. ٤٢. براى مثال ر.ك: يوسف خليف, حياة الشعر فى الكوفة الى نهاية القرن الثانى للهجرة, ص٣٤٥ ـ ٤٤٩(دار الكتاب العربى, قاهره, ١٣٨٨ / ١٩٦٨); نعمان القاضى, الفرق الاسلامية فى الشعر الاموى (دار المعارف, قاهره, ١٩٧٠); وداد القاضى, الكيسانية, ص٣٠٥ ـ ٣٥٧. ٤٣. درباره املاك علويان در حجاز ر.ك: صالح العلى, الحجاز فى صدر الاسلام: دراسات فى احواله العمرانية و الادارية, ص٤٤٦ ـ ٤٥٨ (مؤسسة الرسالة, بيروت, ١٤١٠ / ١٩٩٠). ٤٤. محسن بن على آقابزرگ طهرانى (متوفى ١٣٨٩ / ١٩٦٩), الذريعة الى تصانيف الشيعة, ج ٤, ص٢٥١ (دار الاضواء, بيروت, ١٤٠٣ / ١٩٨٣). ٤٥. جعفر بن محمد بن قولويه قمى (متوفى ٣٦٨ / ٩٧٨), كامل الزيارات, تحقيق شيخ جواد قيومى, ص٤٥١ (مؤسسة النشر الاسلامى, قم, ١٤١٧); محمد باقر مجلسى (متوفى ١١١٠), بحار الانوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الاطهار, ج ٩٨, ص١٠٨ (تهران, ١٣٧٦ ـ ١٣٨٥ / ١٩٥٦ ـ ١٩٦٥) (اين كتاب به صورت CD در قم ١٩٩٥ نيز موجود است). ٤٦. ابوجعفر محمد بن يعقوب كلينى (متوفى ٣٢٩ / ٩٤٠), كتاب الكافى, ج ١, ص٢٢١ (دار الاضواء, بيروت, ١٤٠٥ / ١٩٨٥). ٤٧ .محمد بن حسن بن فروخ صفار قمى (متوفى ٢٩٠ / ٩٠٢), بصائر الدرجات فى فضائل آل محمد علهيم السلام, تصحيح حاج ميرزا محسن كوچه باغى), ص٥٦. ٤٨ .ابوالقاسم الموسوى الخويى, معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرواة, ج ٧, ص١٦٣ (بيروت, ١٤٠٣ / ١٩٨٣). ٤٩. شمس الدين محمد بن احمد ذهبى (متوفى ٧٤٨ / ١٣٤٧), ميزان الاعتدال فى نقد الرجال, تحقيق على محمد بجاوى, ج ١, ص٥٨٣, ش٢٢١٥ (دار النهضة, قاهره, ١٣٨٢ / ١٩٦٣); جامع الرواة, ج ١, ص٢٦٨. ٠٥ . بحار الانوار, ج ٩٨, ص١١٥و١١٦ . ١٥. الدعوات, ص١٣٥. ٥٢. اغلب مورخان از وفات وى در ١١٤ / ٧٣٢ سخن گفته اند (على بن حسن بن عساكر ـ متوفى ٥٧١ / ١١٧٥), تاريخ مدينة دمشق, تحقيق محب الدين العمروى, ج ٥٤, ص٢٩٤ ـ ٢٩٩ (دار الفكر, بيروت, ١٤١٥ ـ ١٤١٨ / ١٩٩٥ ـ ١٩٩٧). و اين تاريخ مورد اتفاق اماميه است (جامع الرواة, ج ٢, ص٤٦٤). يعقوبى و واقدى (تاريخ ابن عساكر, ج ٥٤, ص٢٩٨) سال وفات را ١١٧ / ٧٣٥ ـ احمد بن ابى يعقوب (متوفى حدود ٢٩٢ / ٩٠٤), تاريخ, ج ٢, ص٣٢٠ (بيروت, ١٩٥٧) ذكر كرده اند, اما هيثم بن عدى و ابوعبيد قاسم بن سلام و ابن معين سال ١١٨ / ٧٣٦ را ذكر كرده اند (تاريخ ابن عساكر, ج ٥٤, ص٢٩٨). خليفة بن خياط (ابوعمرو خليفة بن خياط عصفرى ـ متوفى ٢٤٠ / ٨٥٤, تاريخ خليفة بن خياط, تحقيق اكرم ضياء العمرى, ص٣٤٩ـ مؤسسة الرسالة و دار القلم, بيروت, ١٣٩٧ / ١٩٧٧) نيز چنين رأيى دارد. يحيى بن مساور به روايت از ابوالجارود, سال وفات را ١١٦ / ٧٣٤ (تاريخ ابن عساكر, ج ٥٤, ص٢٩٧) ذكر كرده است. ٥٣. خبر دوم دلالت دارد كه وى در ايام حج به نزد امام رفته است (بحار الانوار, ج ٤٦, ص٣٦٦ و٣٦٧). ٥٤. محمد بن ابراهيم نعمانى ابن ابى زينب, كتاب الغيبة, ص١٤٦ (تبريز, ١٣٨٣); بحار الانوار, ج ٥٢, ص٢٤٤. ٥٥.و الصيصة به معناى سوزن بافندگان, شاخ گاو و آهو ست. در كاربرد قرآنى به معناى قلعه است (مقايسه كنيد با سوره احزاب ٣٣ آيه ٢٦). لفظ مفرد اين كلمه در احاديث ناظر به فتن در كتاب هاى اهل سنت آمده است. ابن اثير در معناى اين واژه گفته است: الصيصية به معناى نيزه اى بمانند شاخه هاى گاو است كه دعوا با آن آغاز مى شود, ر.ك: مبارك بن احمد ابن اثير (متوفى ٦٠٦ / ١٢٠٩٩), النهاية فى غريب الحديث و الأثر, تحقيق طاهر احمد زاوى و محمود محمد طناحى, ج ٣, ص٦٧ (دار الفكر, بيروت, ١٣٩٩ / ١٩٧٩); محمد بن مكرم بن منظور (متوفى ٧١١ / ١٣١١), لسان العرب (دار صادر, بيروت, ١٩٥٥ ـ ١٩٥٦), ذيل صيص ; محمد بن مرتضى زبيدى (متوفى ١٢٠٥ / ١٧٩٠), تاج العروس من جواهر القاموس, تحقيق عبدالكريم عزباوى, ج ١٨, ص٢٥ ـ ٢٧ (وزارة الاعلام, كويت, ١٣٩٩ / ١٩٧٩). همچنين ر.ك: A.J. Wensink, Concordance, ٣/٤٧٤; E.W. Lane, An Arab-English Lexicon (London/ Edinburgh: Williams and Norgat, ١٨٧٢-١٨٩٣ (٢nd prinr, Beirut, Librairie du Liban, ١٩٦٨), ٤/١٧٥٥. ٥٦. حسن بن موسى نوبختى (بين ٣٠٠ و ٣١٠/ ٩١٢ و ٩٢٢), فرق الشيعة, تحقيق هلموت ريتر, ص٣٢ (جمعية المستشرقين الالمان, استانبول, ١٩٣١); وداد القاضى, الكيسانية, ص٢٤١. ٥٧. ابوالفرج على بن حسين اصفهانى (متوفى ٣٥٦ / ٩٦٦), مقاتل الطالبيين, تحقيق سيد احمد صقر, ص١٨ (دار احياء الكتب العربية, قاهره, ١٩٤٩). ٥٨ . درباره عبدالله بن معاويه ر.ك: T. Nagel, Untersuchungen, pp.٥١-٥٥; D.M.Dunlop, "Abdallah b. Moavia," E.Ir., ١(١٩٨٥), p.١٨٣-١٨٤. ٥٩. همان. ٦٠. بحار الانوار, ج ٤١, ص٢٩٥ و ٢٩٦. مشخص است كه اين خبر در زمانى متأخرتر جعل شده است, چرا كه در آن آمده كه على(ع) فرزندانش را كه دوازده تن بودند جمع نمود و به آنها گفت: خداوند دوست دارد كه سنت (موجود در خاندان) يعقوب را نيز در بين شما قرار دهد… . و اين از احاديثى است كه اماميه متأخر در تأييد عقيده به ترتيب أئمه (نسق الائمة) از آن بهره برده اند (بحار الانوار, ج ٥٢, ص١٠٤و ٢١٢و ٢٧٠). ٦١. بحار الانوار, ج ٥٢, ص١٠٤و ٢١٢و ٢٧٠. ٦٢. اين عقايد به امام باقر(ع) و امام صادق(ع) از اواخر قرن دوم نسبت داده شده است. به عقيده حسين مدرسى اين ديدگاه بيان كننده نظر آحاد اماميه نبوده و تنها عقايد گروهى از شيعيان و بيشتر آراى غلات (مفوضه) بوده است, ر.ك: Hossein Modarressi, Crisis and consolidation in the formative period of Shiشite Islam: Abu Jaشfar ibn Qiba al-Razi and his contribution to Imamite Shiشite thought, (Princeton: Darwin Press, ١٩٩٣), pp.٢١-٤٨. (از كتاب آقاى مدرسى, دو ترجمه به فارسى و عربى در دست است, كما اين كه برخى از فصول اين كتاب در مجله نقد و نظر نيز به چاپ رسيده است. مشخصات كتاب شناسى ترجمه هاى اين اثر چنين است: سيد حسين مدرسى طباطبائى, مكتب در فرايند تكامل: نظرى بر تطور مبانى فكرى تشيع در سه قرن نخستين, ترجمه هاشم ايزدپناه, نيوجرسى, ١٣٧٤; همو, تطور المبانى الفكرية للتشيع فى القرون الثلاثة الأولى, ترجمة فخرى شكور, مراجعة محمد سليمان, قم, ١٤٢٣ـ مترجم). ٦٣. رجال النجاشى, ج ١, ص٣٨٨. ٦٤. در تاريخ خروج و قيام زيد بن على و مقتل وى اختلاف است. مصعب زبيرى (متوفى ٢٣٦ / ٨٥١), نسب قريش, تحقيق أ ليفى پرونسال, ص٦١ (دار المعارف, قاهره, ١٩٥٣), سال ١٢٠ / ٧٣٨ را و همانند اين تاريخ را محمد بن محمد بن نعمان شيخ مفيد (متوفى ٤١٣ / ١٠٢٢) در الارشاد, ص٢٦٩ (مؤسسة الاعلمى, بيروت, ١٤١٠ / ١٩٨٩) ذكر كرده است. از محمد بن منيع بن سعد (متوقس ٢٣٠ / ٨٤٤), كتاب طبقات الكبير, ج ٥, ص٣٢٦ (دار صادر, بيروت, ١٣٧٧ / ١٩٥٧) آمده كه وى در روز دوشنبه دوشب مانده از ماه صفر ١٢٠ و گفته اند ١٢٢ كشته شده است. خليفة بن خياط در طبقات, ج ٢, ص١٤٥ و يعقوبى در تاريخ, ج ٢, ص٣٢٦, تاريخ ١٢١ / ٧٣٨ ـ ٧٣٩ را ذكر كرده اند. مسعودى (مروج الذهب, ج ٤, ص٤١) آورده كه حادثه در سال ١٢١ و بنابر قولى در سال ١٢٢ رخ داده است. ابن قتيبه عبدالله بن مسلم دينورى (متوفى ٢٧٦ / ٨٨٩), المعارف, تحقيق ثروت عكاشه, ص٢١٦ (الهيئة المصرية العامة, قاهره, ١٩٩٢) و بلاذرى, انساب الاشراف, چاپ محمودى, ج ٣, ص٢٤٣ و طبرى (تاريخ, ج ٧, ص١٨١) به روايت ابومخنف و ابوالفرج اصفهانى (مقاتل, ص١٣٦) نيز سال ١٢٢/٩٣٧ ـ ٩٤٠ را ذكر كرده اند, همچنين بنگريد به ابن عساكر, تاريخ مدينة دمشق, ج ١٩, ص٤٧٦ ـ ٤٧٩. ٦٥. رجال الحلى, ص٢٢٣; جامع الرواة, ج ١, ص٣٣٩. ٦٦. فرق الشيعة, ص٥٥; اختيار معرفة الرجال, ص٢٢٩; بحار الانوار, ج ٣٧, ص٣٢ و ٣٣ به نقل از شيخ مفيد. ٦٧ .سرحوب به معناى خوش هيكل (الحسن الجسم) و صفت السرحوبة درباره شتر يعنى شتر بلند قد, سريع پيما و درباره اسب به معناى اسب اصيل لاغر اندام است (لسان العرب, ج ١, ص٤٦٧). آنچه كه به امام باقر در معناى اين كلمه نسبت داده شده, رأى غريبى براى اين كلمه است. فان اس در حاشيه نقل اين مطلب گفته است: Theologie und Gesellschaft, ١/٢٥٥. فخرى كه ابوالجارود به واسطه اين لقب براى خود داشته, با اين گمان كه معناى سرحوب شيطان كورى ساكن در درياست, تباه شده است و به دليل همين لقب, هواداران وى به سرحوبيه شهرت يافته اند (فرق الشيعه, ص٥٤ و ٥٥). ٦٨. محمد بن اسحاق ابن نديم (متوفى ٣٨٠ / ٩٩٠), الفهرست, تحقيق رضا تجدد, ص٢٢٧ (تهران, ١٩٧١) و در اختيار معرفة الرجال, ص٢٣٠ به نقل از حسين مختار (درباره وى ر.ك: جامع الرواة, ج ١, ص٢٥٤) از ابواسامة آمده است كه وى گفته: امام صادق به من فرمود: ابوالجارود چه كرد؟ به خدا سوگند وى نخواهد مرد مگر آن كه گمراه گردد. نيز ر.ك: سيد محسن امين, اعيان الشيعة, ج ٣٢, ص٣٣٩ (مطبعة الاتقان, دمشق, ١٣٦٨ / ١٩٤٩) كه بر اساس آن عبارت مندرج در الفهرست را تصحيح كرده ام. ٦٩. مشخص نمودن معناى كلمه ارجاء در اين عبارت دشوار است, چرا كه ابوالجارود آن گونه كه مشخص است ابوبكر و عمر را كافر مى دانسته است (بنگريد به قبل و آنچه كه در ادامه آمده است), از اين رو غير ممكن است كه هم عقيده با حسن بن محمد بن حنفيه در كتاب الارجاء (اگر انتساب اين كتاب به وى درست باشد) از هواداران امامت ابوبكر و عمر بوده و تلاش در اثبات ولايت آن دو داشته و از زيد بن على قولى به تولى از ابوبكر و عمر نقل كرده باشد (انساب الاشراف, چاپ محمودى, ج ٣, ص٢٤١ و چاپ احسان عباس, ج ٥, ص٣٦٠; تاريخ طبرى, ج ٧, ص١٨٠ و ١٨١). برخى از اماميه عنوان الارجاء را بر گروه هاى مختلفى از جمله بتريه از ميان زيديان كه با آنها مخالف بوده اند به كار برده اند (فرق الشيعه, ص٧;M.Cook, Early Muslim Dogma, p.٩٤f); همان گونه كه اين عنوان را بر ابن ابى يعفور (متوفى ١٣١ / ٧٤٨ ـ ٧٤٩) كه قائل به برابرى مقام ائمه با پيامبران نبوده و تنها ائمه را جانشينان عالم, پاك و پرهيزگار مى دانسته, داده اند, ر.ك: Hossein Modarressi, Crisis and consolidation,p.٣١ شايد مقصود از كلمه ارجاء در اين جا اين باشد كه وى قول به امامت امام باقر و صادق(ع) را رها كرده و به زيد بن على پيوسته است, چرا كه در ميان هواداران زيد بن على, گروهى از مرجئه نيز بوده اند (مقاتل الطالبيين, ص١٢٥, ١٢٨). ٧٠. جامع الرواة, ج ١, ص٣٠٤ و ج ٢, ص٣٩١. ٧١ .اختيار معرفة الرجال, ص٢٣١ ـ ٢٣٣. ٧٢. بيش از يك تن به اين لقب در ميان اماميه معروف مى باشند و مؤلفان رجالى اماميه در تمييز اين دو ترديد دارند (جامع الرواة, ج ٢, ص٣٦٩و ٣٣٤ ـ ٣٣٨). ٧٣. اختيار معرفة الرجال, ص٢٣٠. ٧٤. همان. ٧٥. درباره اين افراد ر.ك: فرق الشيعه, ص١٣, ٥٧; الناشى الاكبر (متوفى ٢٩٣ / ٩٠٥), مسائل الامامة و مقتطفات من الكتاب الاوسط فى المقالات, تحقيق يوسف فان اس, ص٤٣ (المعهد الالمانى للدراسات الشرقية, بيروت ـ فيسبادن, ١٩٧١); على بن اسماعيل اشعرى (متوفى ٣٢٤ / ٩٣٥), مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين, تحقيق هلموت ريتر , ص٦٨(فيسبادن, ١٣٨٢ / ١٩٦٣). درباره ذم اين افراد از سوى اماميه نيز ر.ك: اختيار معرفة الرجال, ص٢٣٢ ـ ٢٣٦ و ٢٤٠ ـ ٢٤٢. ٧٦. اختيار معرفة الرجال, ص١٦٠. محسن امين (اعيان الشيعة, ج ٣٢, ص٣٤٢ به بعد) به كاربرد چنين ذمى درباره زراره و ابوالجارود اشاره كرده و گفته است: چنين مى نمايد كه تبديل نام زياد به زراره خطاى نگارشى باشد. عقيده من اين است كه چنين حكايتى صورتى از Topos است و بر هر كسى كه عقايد مخالف مذهب داشته, اطلاق مى شده است. ٧٧. وى بين سال ١٤٨ / ٧٦٥ و ١٥٠ / ٧٦٧ وفات كرده است, ر.ك: اختيار معرفة الرجال, ص١٣٣ ـ ١٦٠; رجال لنجاشى, ج ١, ص٣٩٧و ٣٩٨; جامع الرواة, ج ١, ص٣٢٤ ـ ٣٢٩; S.H.M. Jafari, Origins, pp.٢٤٩f, ٣٠٥ff; Hossein Modarressi, Crisis and consolidation, p.١٠٤,١١١-١١٤. ٧٨. ر.ك: محمد بن على بن بابويه مشهور بن شيخ صدوق (متوفى ٣٦١ / ٩٩١), كمال الدين و تمام النعمة, تحقيق على اكبر غفارى, ج ١, ص٧٦ به بعد (مؤسسة النشر الاسلامى, قم, ١٤٠٥ق / ١٣٦٣ش) ; الكافى, ج ١, ص٢٣٢و٢٣٣و ٢٣٨و ٣٥٦و ٣٦٧و ٣٧٢و٤٩٤ ـ ٥٠٢; بحار الانوار, ج ٢٦, ص٤٣و ١٥٥و ٢٠١ ـ ٢٠٥و ٢١٢ ـ ٢١٣; رساله ابن قبه (متوفى قبل از ٣١٩/ ٩٣١) منقول در كمال الدين در Hossein Modarressi, Crisis and consolidation, p.١٧٥, ٢٠٧-٢٠٨; M.Hodgson, op.cit, p.١ ٧٩. ر.ك: مقاتل الطالبيين, ص٢٥٤ و٢٥٥; احمد بن على طبرسى (قرن ٦ / ١٢), الاحتجاج, تحقيق ابراهيم بهادى و محمد هادى به, ج ٢, ص٢٧٢ به بعد (اسوه, تهران, ١٤١٦). ٨٠. مقاتل الطالبيين, ص١٣٠; الارشاد, ص٢٦٨; بحار الانوار, ج ٤٥, ص٢٠٩ و ج ٤٦, ص١٨٦. ٨١. الناطق بالحق ابوطالب يحيى بن الحسين (متوفى ٤٢٤ / ١٠٣٢), تيسير المطالب فى امالى الامام ابى طالب, مراجعة يحيى عبدالكريم الفضيل, ص١٠١ (مؤسسة الاعلمى للمطبوعات, بيروت, ١٣٩٥ / ١٩٧٥). ٨٢. مقاتل الطالبيين, ص١٢٧. ٨٣. ابوالقاسم فرات بن ابراهيم كوفى (متوفى ربع نخست قرن چهارم / دهم ميلادى), تفسير فرات الكوفى, تحقيق محمد كاظم محمودى, ص٢٠٠ (ورازت فرهنگ و ارشاد اسلامى, تهران, ١٤١٠ / ١٩٩٠). ٨٤. اين عبارت را محمد بن على بن بابويه مشهور به شيخ صدوق در امالى الصدوق, قدم له محمد مهدى خرسان, ص٢٩٩ (مطبعة الحيدرية , نجف, ١٣٨٩ / ١٩٧٠) نقل كرده است. نيز ر.ك: اختيار معرفة الرجال, ص٢٣١و ٢٣٢; بحار الانوار, ج ٤٦, ص١٧٠و ١٩٤. ٨٥. احمد بن ابراهيم ابوالعباس حسنى (متوفى ٣٥٢ / ٩٦٤), كتاب المصابيح من أخبار المصطفى و المرتضى و الائمة الطاهرين, نسخه خطى در كتابخانه متوكليه صنعاء (ميكروفيلم, دار الكتب قاهره به شماره ٨١), مكتوب در ١١١٣, برگ ٢١٦; همو, همان, نسخه خطى در كتابخانه باينكه در دانشگاه ييل مجموعه لاندبرگ, برگ ٧٥ب. براى وصفى از نسخه طى كتاب المصابيح در دانشگاه ييل ر.ك: L. Nemoy, Arabic Manscripts in the Yale University Library (New Haven, Connecticut Academy for Arts and Sciences (Transactions, vol.٤٠), ١٩٥٦. (احمد بن ابراهيم ابوالعباس حسنى, المصابيح, تحقيق عبدالله بن عبدالله بن احمد الحوثى, ص٤٠١ (عمان, ١٤٢٣ / ٢٠٠٢ ـ مترجم). ٨٦. مقاتل الطالبيين, ص١٣٦; المصابيح, نسخه صنعاء, برگ ٢١٠ (المصابيح, ص٣٩٢). در متن چاپ شده تنها گفته شده كه پيروان زيد شعار اى ياريگر امت را سرداده اند و سخنى از ابوالجارود نيست. در هر حال به نظر مى رسد تصحيح ديگرى از كتاب المصابيح با توجه به نسخه هاى متعدد و موجود از آن ضرورى باشد. درباره نسخه هاى كتاب المصابيح ر.ك: أيمن فؤاد سيد, مصادر تاريخ اليمن فى العصر الاسلامى, ص٨٤ (المعهد العلمى الفرنسى للآثار الشرقيه, قاهره, ١٩٧٤); عبدالسلام عباس الوجيه, مصادر التراث فى المكتبات الخاصة فى اليمن, ج ١, ص١٧٦و ٣٠٣و ٣٠٧و ٤٤٠و ٥٢٤و ٥٤٣و ٥٤٥ و ج ٢, ص٦٢ و ١٤١و ١٤٨و ٢٦٥و ٣٣٣و ٦٤٤ (مؤسسة الامام زيد بن على الثقافية, عمان, ١٤٢٢ / ٢٠٠٢); فهرست مخطوطات مكتبة الجامع الكبير صنعاء, اعداد احمد عبدالرزاق الرقيحى, عبدالله محمد الحبشى و على وهاب الآنسى, ج ٤, ص١٧٤٦و ١٨٠٨ ـ ١٨١٠; فهرس المخطوطات اليمنية لدار المخطوطات و المكتبة الغربية بالجامع الكبير ـ صنعاء, ج ٢, ص١٥٣٨و ١٥٣٩ (قم, ١٤٢٦ / ٢٠٠٥) (مترجم); حميد بن احمد محلى (متوفى ٦٥٤ / ١٢٥٤), الحدائق الوردية فى مناقب ائمة الزيدية, چاپ عكسى از نسخه اى كتابت شده در ١٣٥٧ / ١٩٣٨ (دار اسامة, دمشق, ١٤٠٥ / ١٩٨٥), ج ١, ص١٤٥. ٨٧. المصابيح, نسخه خطى دانشگاه ييل, برگ ٧٣ب. اين خبر در نسخه خطى كتاب المصابيح صنعاء نيامده است (در متن چاپ شده المصابيح, ص٣٩٤ و ٣٩٥ خطبه زيد قبل از نبرد به صورت مرسل نقل شده و مصحح در پاورقى سند كامل را ذكر كرده كه نام ابوالجارود در آن آمده است. اين خبر را الهادى بن ابراهيم الوزير نيز در هداية الراغبين الى مذهب العترة الطاهرين, ص١٧٤ و١٧٥ نيز نقل كرده است ـ مترجم). ٨٨ .تيسير المطالب, ص١٩٥و١٩٦. ٨٩. ابوالجارود به واسطه از يحيى بن زيد در كتاب رأب الصدع (ج ١, ص١٩٧) نقل روايت كرده است. ٩٠. J.Van Ess, Theologie und Gesllschaft, ١/٢٥٥. ٩١. قاضى ابوالحسن عبدالجبار (متوفى ٤١٥ / ١٠٢٤), المغنى فى ابواب العدل و التوحيد, تحقيق عبدالحليم محمود و سليمان دنيا, ج ٢٠, بخش دوم, ص١٨٥ (الدار المصريه للتأليف و الترجمة, قاهره, بى تا). ٩٢. رأب الصدع (أمالى احمد بن عيسى بن زيد), تحقيق على بن اسماعيل المؤيد, ج ١, ص٦٩٤ و ج ٢, ص٧١١ (دار النفائس, بيروت, ١٩٩٠). ٩٣. تفسير فرات, ص٤١٩و ٤٢٠. ٩٤. تاكنون تحول عقيده جاروديه و انتشار آن مورد بررسى جدى قرار نگرفته است, جز آن كه از حضور گروهى از جاروديه همراه با ابوالسريا در قيام سال ١٩٩/ ٨١٤, ٢٠٠ / ٨١٥ خبر داريم كه لباش پشمين (مقاتل الطالبيين, ص٥٣٨; تيسير المطالب, ص١٣٢) پوشيده بودند. همان گونه كه محمد بن قاسم كه در طالقان در ايام معتصم عباسى قيام كرد, عقيده جارودى داشته و لباس پشمين سفيد مى پوشيده است (مقاتل, ص٥). نشوان حميرى (متوفى ٥٧٣ / ١١٧٧) نيز گفته است كه گروهى از جاروديه قائل به رجعت محمد بن قاسم بوده اند (الحور العين, تحقيق كمال مصطفى, ص٣٠٦ ـ بيروت و صنعاء, ١٩٨٥). همان گونه وى گفته است (الحور العين, ص٢٠٨) در يمن از زيديه, جز جاروديه كه در صنعاء و صعده و اطراف آن هستند, گروه ديگرى وجود ندارد. اين مطلب را محقق كتاب براى تبرئه زيديه از اين امر رد كرده است. معروف چنان است كه مذهب هادويه, مذهب زيدى رايج در يمن بوده است, كما اين كه در ابتداى قرن پنجم مذهب مطرفيه تداول يافت كه مورد نقد و رد شديد از سوى زيديه قرار گرفت, ر.ك: W. Madelung, "A Mutarrafi Manuscript," Proceedings of the VIth Congress of Arabic and slamic Studies (Visby-Stockholm, ١٩٧٢), pp.٧٥-٨٣. ابن طاووس (متوفى ٦٧٣ / ١٢٧٤) در كتاب بناء المقالة الفاطمية فى نقض الرسالة العثمانية, تحقيق سيد على عدنان الغريفى (مؤسسة آل البيت(ع) لاحياء التراث, بيروت, ١٤١٠ / ١٩٩١) كه ردى بر العثمانية جاحظ است به آراى جاروديه با عنوان لسان الجاروديه استناد كرده, اما نمى دانيم كه مقصود وى چه بوده است و اين آرا به چه دوره اى تعلق دارد. ٩٥. بنگريد به آنچه كه در بعد خواهد آمد و نيز بنگريد به نوشته ام با عنوان (اربع رسائل زيدية مبكرة) در جشن نامه احسان عباس با عنوان فى محراب المعرفة: الكتاب التكريمى لاحسان عباس, ص٢٦٧ ـ ٣٠٤. ٩٦. ر.ك: أيمن فؤاد سيد, تاريخ المذاهب الدينية فى بلاد اليمن حتى نهاية القرن السادس الهجرى, ص٢٤١ ـ ٢٥٤ (الدار المصرية اللبنانية, قاهره, ١٩٨٨). ٩٧ .درباره مجلسى و كتاب بحار الانوار وى ر.ك: K.H.Pampus, Die theologische Enzyklop*die Bihar al-anwar des Muhammad Baqir al-Maglisi(١٠٣٧-١١١٠/١٦٢٧-١٦٩٩), Bonn:Ph.D.Dissertation, ١٩٧٠. ٩٨. درباره تفسير ابوالجارود همچنين بنگريد به سيد حسين مدرسى طباطبائى, ميراث مكتوب شيعه از سه قرن نخستين هجرى, ترجمه رسول جعفريان و سيد على قرائى, ج ١, ص٦٣ و ١٦٤ ـ ١٦٦ (قم, ١٣٨٣ش); Meir M.Bar-Asher, Scripture And Exegesis In Early Imami Shiism (Brill: Leiden ١٩٩٩), p.٤٦-٥٦,٢٤٤-٢٤٧. (ارجاع اخير, فهرست نقل قول هايى موجود از تفسير ابوالجارود در تفسير قمى است). ٩٩. H.Corbin, En Islam iranien: Aspects spirtuels et philosophoques, Tome ١:Le Shiism duodecimain. Paris, Gallimard, ١٩٧١, pp.٢١٢ff; Mohammad Ali Amir-Moezzi, The divine Guide in Early Shiشism: The Sources of Esotericism in Islam, trans D. Streight, Albany: State University of New York Press, ١٩٩٤, pp.٢٤ff,٦٩ff; M.Ayoub, The Quran and its Interpreters, ١-٢, Albany, State University of New York Press, ١٩٨٤,١٩٩٢, ١/٣٤-٤٠. ١٠٠ . بنگريد به مآخذ مذكور در پى نوشت قبلى و نيز ر.ك: M. Jafari, The Origins, pp.٣٠٠-٣٠٤: Hossein Modarressi, Crisis and consolidation, pp.١٩-٥٣. ١٠١. در كتاب هاى تفسير شيعه و بنگريد به فهرست هاى بحار الانوار. ١٠٢. ابن نديم, الفهرست, ص٣٦. ١٠٣.ابوجعفر محمد بن حسن طوسى, الفهرست, ص٢٢٦ و٢٢٧ (مطبعة الحيدرية, نجف, ١٣٥٦ / ١٩٣٧). ١٠٤. ابن نديم, مقدمه الفهرست, ص أ. ١٠٥. الذريعه, ج ٤, ص٣٠٣ و٣٠٤. ١٠٦. درباره ابن عقده ر.ك: رجال النجاشى, ج ١, ص٢٤٠ ـ ٢٤٢; منتهى المقال, ج ١, ص٣٢٣ ـ ٣٢٥; احمد اكتچى, مدخل ابن عقده در دائرة المعارف بزرگ اسلامى, ج ٤, ص٣١٨ ـ ٣٢٠; GAS ١/١٨٢; S. Gںnther, Quellenuntersuchungen zu den "Magatil at-Talibiyyin" des Abu l-Farag al-Isfahani (gest. ٣٥٦/٩٦٧). Hildesheim / Zںrich / NewYork: Georg Olms Verlag, ١٩٩١, pp.١٢٧-١٣١. درباره تفسير وى ر.ك: E.Kohberg, Ibn Tawus, p.٣٤٩ ١٠٧ رجال النجاشى, ج ١, ص٣٨٨; الطوسى, الفهرست, ص٧٢و٧٣. ١٠٨. الصدوق, الامالى, ص١٠٩ و١١٠; بحار الانوار, ج ٢, ص٣١٦ و ج ١٣, ص١٧٨. ١٠٩. درباره قيام وى ر.ك: مقاتل الطالبيين, ص٥١٨ ـ ٥٦٠. اسم ابن عياش در اين خبر نيامده است. ١١٠. الطوسى, الفهرست, ص٧٣; جامع الرواة, ج ٢, ص٢٧; تنقيح المقال, شماره ٩٨٣٨. ١١١. رجال النجاشى, ج ١, ص٢٩٩ و٣٣٠; احمد بن على داودى مشهور به ابن عنبه (متوفى ٨٢٨ / ١٤١٤), عمدة الطالب فى انساب آل ابى طالب, تحقيق نزار رضا, ص٢٨٢ (مكتبة الحياة, بيروت, بى تا); جامع الرواة, ج ١, ص١٥٣. ١١٢. ابوالقاسم على بن موسى بن جعفر بن طاووس (متوفى ٦٦٤ / ١٢٦٥), سعد السعود, ص٧٠ (منشورات الرضى, قم, ١٣٦٣ش). ١١٣. محمد بن مسعود سلمى عياشى (متوفى حدود ٣٢٠ / ٩٣٢), كتاب التفسير, تحقيق هاشم رسولى محلاتى, ج ١, ص٣٣٣ (المطبعة العلمية , قم,١٣٧١ ـ ١٣٨٠); عبيدالله بن عبدالله حاكم حسكانى (متوفى قرن پنجم / يازدهم ميلادى), شواهد التنزيل لقواعد التنزيل, تحقيق محمد باقر محمودى, ج ١, ص١٩١ (مؤسسة الاعلمى, بيروت, ١٣٩٣ / ١٩٧٤). ١١٤. G. Schoeler,"Die Frage der schriftlischen oder mںndlischen †berlieferung der Wissenschaften im frںhen Islam,"Der Islam ٦٢ (١٩٨٥), pp.٢٠١-٢٣٠; ٦٦ (١٩٨٩), pp.٣٨-٦٧; id, "Schreiben und Verڑffentlichen zu Verwendung und Funktion der Schrift in den ersten slamischen Jahrhunderten," DerIslam ٦٩ (١٩٩٢), pp.١-٤٣. ١١٥. على بن ابراهيم قمى (متوفى حدود ربع نخست قرن چهارم / ميلادى), تفسير القمى, ج ١, ص١٣٦ (دار السرور, بيروت, ١٩٩١). ١١٦. همان, ص٢٣٧. ١١٧. حسين بن حسن حبرى كوفى (متوفى ٢٨٦ / ٨٩٩), تفسير الحبرى, تحقيق سيد محمد رضا حسينى, ص٢٧٧ ـ ٢٧٩, ٢٨٢ ـ ٢٨٣, ٣١١ (مؤسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث, بيروت, ١٤١٨ / ١٩٨٧), همچنين بنگريد به فهارس كتاب. ١١٨. تفسير فرات, ص٩٠و ١٥١و ١٨٦ ـ ١٨٧و ١٨٨و ٣٩٥ ـ ٣٩٧و ٤١٩ ـ ٤٢٠و ٤٩٦ ـ ٤٩٧و ٥٣٤ و نيز بنگريد به فهارس كتاب. ١١٩. براى شرح حال ابن مساور ر.ك: ميزان الاعتدال, ج ٤, ص٤٠٨ (شرح حال شماره ٩٦٢٧); جامع الرواة, ج ٢, ص٣٣٩ و٣٤٠. ١٢٠. محمد بن جرير طبرى (متوفى ٣١٠ / ٩٢٢), جامع البيان عن تأويل آى القرآن, تحقيق احمد شاكر و مراجعة محمود شاكر, ج ٦, ص٤٨٠ (دار المعارف, قاهره, بى تا). ١٢١.E.Kohlberg, Ibn Tawus,p.٣٣٣٩f. ١٢٢. طوسى, الفهرست, ص٧٢ و جامع الرواة. ١٢٣. ر.ك: جامع الرواة, ج ١, ص٣٣٩ و٣٤٠; معجم رجال الحديث, ج ٢١, ص٣٤٩ ـ ٣٥١; رأب الصدع, ج ١, ص٤٩ ـ ٥٥و ١٠٧و ٦٩٤و ج ٢, ص٧١١و ٩٠١و ٩٣٦ و موارد ديگر (براى فهرست كامل نقل قول ها از اين اصل ر.ك: سيد حسين مدرسى طباطبائى, ميراث مكتوب شيعه از سه قرن نخستين هجرى, ج ١, ص١٦٦تا ١٦٨ ـ مترجم). ١٢٤. تفسير الحبرى, ص٢٣٣; تفسير العياشى, ج ١, ص٩; شواهد التنزيل, ج ١, ص٤٧ (به نقل از حبرى); السيد ابوالقاسم الموسوى الخويى, البيان فى تفسير القرآن, ص٢٤٩ ـ ٢٥١ (دار الزهراء, بيروت, ١٤٠١ / ١٩٨١), نيز ر.ك: I. Goldziher, Die Richtungen, p.٢٨٨ ١٢٥. تفسير العياشى, ج ١, ص٨٦, ١٥٤. ١٢٦. تفسير فرات الكوفى, ص٧٩. ١٢٧. G.Schoeler, DerIslam, ٦٢(١٩٨٥), pp.٢٠١-٢٣٠; ٦٩(١٩٩٢), pp.١-٤٣. ١٢٨. زيد بن على (متوفى ١٢٠ / ٧٣٧ يا ١٢٢ / ٧٣٩), تفسير الشهيد زيد بن على المسمى تفسير غريب القرآن, تحقيق سن محمد تقى الحكيم, ص٧٦ (الدار العالمية, بيروت, ١٤١٢ / ١٩٩٢), نيز ر.ك: W. Madelung, Der Imam al-Qasim, pp.٥٧-٥٩. ١٢٩ . مقاتل از قائلان به تجسيم بوده است. درباره اين عقيده وى در تفسيرش ر.ك: K. Versteegh, "Grammar and Exegesis: The Origins of Kufan Grammar and Tafsir Muqatil," Der Islam ٦٧(١٩٩٠), pp.٢٠٧ff. ١٣٠. K.Versteegh, Arabic Grammar and Quranic Exegesis in Early Islam (Leiden/New York/kڑln, E.J.Brill, ١٩٩٣), p.٥٦. ١٣١. K.Versteegh, Arabic Grammar and Quranic Exegesis, pp.١٣٠-١٣٢. ١٣٢. درباره مفهوم الغريب ر.ك: عبدالعال سالم مكرم, غريب القرآن فى عصر الرسول و الصحابة و التابعين (مؤسسة الرسالة, بيروت, ١٩٩٦); S.A.Bonebakker, EI٢, ٢(١٩٦٥), p.١٠١١(art. Gharib). ١٣٣. النعمانى, رساله فى القرآن در مجلسى, بحار الانوار, ج ٩٣, ص٢ ـ ٥; آيت الله خويى, البيان, ص٢٨٦. ـ النعمانى, رسالة فى القرآن در مجلسى, بحار الانوار, ج ٩٣, ص٢١; كلينى, كافى, ج ١, ص١٨٦و ٢١٣. ١٣٤ . آيت الله خويى, البيان, ص٢٦. درباره حديث ثقلين ر.ك: المنصور بالله عبدالله بن حمزه (متوفى ٦١٤ / ١٢١٧), الشافى, ج ١, ص٦٧, ج ٢, ص٦٤ (مكتبة اليمن الكبرى, صنعاء, ١٤٠٦ / ١٩٨٦); نجم الدين العسكرى, محمد و على و حديث الثقلين (نجف, ١٣٧١);Wensinck, Cocordance, ١/٢٩٤. ١٣٥ . كلينى, الكافى, ج ١, ص٢٢٨ ـ ٢٣٠; محسن فيض كاشانى (متوفى ١٠٩١/ ١٦٨٠), تفسير الصافى, تحقيق حسين الأعلمى, ج ١, ص١٩ ـ ٢٢ (مؤسسة الاعلمى, بيروت, ١٣٩٩ / ١٩٧٩); آيت الله خويى, البيان, ص٢٤١ ـ ٢٤٣, همچنين ر.ك: H.Corban, En Islam iranien, ١/٢١٢-٢١٥. ١٣٦. J. Wansbrouhgh, Quranic Studies Sources and Methods of Scriptural Interpretation (Oxford, Oxford University Press, ١٩٧٧), p.١٤٦, ٢٤٥f. ١٣٧. J. Wansbrouhgh, Quranic Studies, pp.١١٩-١٢٢, ١٤٥. فضل بن حسن طبرسى (متوفى ٥٤٨) در اشاره به تفاسير اماميه نوشته است: (… الا أن أصحابنا رضى الله عنهم لم يدونوا فى ذلك غير مختصرات نقلوا فيها ما وصل اليهم فى ذلك من الأخبار و لم يعنوا ببسط المعانى و كشف الاسرار الا ما جمعه الشيخ الأجل السعيد ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسي… من كتاب التبيان). همو, مجمع البيان فى تفسير القرآن, تحقيق سيد هاشم رسولى محلاتى و سيد فضل الله يزدى طباطبائى, ج ١, ص٧٥ (بيروت, ١٤٠٨ / ١٩٨٨). درباب تفاسير اوليه اماميه كه تفاسيرى روايى بوده اند, در متون مختلف اماميه نقل قول هاى مختلفى از آنها باقى مانده است. سيد حسين مدرسى طباطبائى در كتاب ميراث مكتوب شيعه از سه قرن نخستين هجرى (قم ١٣٨٣) اين موارد را مشخص كرده است ـ مترجم) ١٣٨. W. Madelung, Der Imam al-Qasim, p.٥٨,٨١; idem, "The Shiite and Kharijite contribution to pre-Ashصarite kalam", Islamic philosophical theology, Edited by P. Morewedge (Albany, ١٩٧٩) p.١٢٦, ١٣٦, no.٥١; J.Van Ess, Zwischen Hadith und Theologie, p.٥٩-٦١. ١٣٩ . تفسير العياشى, ج ٢, ص٣١٥, مقايسه كنيد با تفسير الشهيد زيد بن على, ص١٩٠. ١٤٠ . مقايسه كنيد با كلينى, الكافى, ج ١, ص٢١٤ و٢١٥. ١٤١ . تفسير فرات, ص٩٠, مقايسه كنيد با تفسير الشهيد زيد بن على, ص١١٢ . ١٤٢. A. Neuwirth,"Die Masail Nafi b. al-Azraq-Element des "Portrait mythique dصIbn Abbas oder ein Stںck realer Literatur? Rںkschlںsse aus einer bisher unbeachteten Handschrift," Zeitschrift fںr arabische Linguistik ٢٥(١٩٩٣), p.٢٤٧f. نويرث با دلايل روشن و قانع كننده اى فرضيه هاى وانسبروا را رد كرده كه معتقد است المسائل ابن عباس جعلى بوده و به زمانى متأخر تعلق دارد, ر.ك: J.Wansbrough, Quranic Studies, p.٢١٦f. راى نظرى موافق با وانسبروا ر.ك: A. Rippin,"Ibn Abbasصs Al-Lughat fi l-Quran,"BSOAS, ٤٤ (١٩٨١), pp.١٥-٢٥. ١٤٣ . وانسبروا, اين نوع ادبى را نقلى (narratio) ناميده است, ر.ك: J. Wansbrough, Quranic Studies, pp.١٢٧, ١٤٠-٤٢, ١٧٧-٨٣. ١٤٤ . تفسير القمى, ج ٢, ص٧٨. ١٤٥ . آيت الله خويى نيز در البيان اين آيه را جزء آيات منسوخ ذكر نكرده است, با اين حال ر.ك: البيان, ص٣٢٩ به بعد. ١٤٦ . مقايسه كنيد با ابن جوزى, ناسخ القرآن و منسوخه, ص٥٤٥ ـ ٥٤٩. ١٤٧ . تفسير القمى, ج ١, ص٣٦٧. ١٤٨ . ر.ك: I.Goldziher, Die Richtungen,pp.٢٧٠-٨٨. فيض كاشانى اين نظر را مورد بحث قرار داده و آن را به طور كامل تأويل كرده است (تفسير الصافى, ج ١, ص٣٦ ـ ٤٩; آيت الله خويى, البيان, ص٢٤١ ـ ٢٤٥), همچنين ر.ك: M.A.Amir-Moezzi, The Divine Guide, pp.٧٩-٩١; Hossein Modarressi, "Early debates on the integrity of the Qurصan: a brief survey", Studia Islamica, ٧٧, ١٩٩٣, pp.٥-٣٩. اين مقاله با اين مشخصات به فارسى ترجمه شده است: مجله هفت آسمان, سال سوم (١٣٨٠), شماره ١١, ص٤١ـ ٧٤ (حسين مدرسى طباطبائى, بررسى ستيزه هاى ديرين درباره تحريف قرآن, ترجمه محمد كاظم رحمتى). ١٤٩. I. Goldziher, Die Richtungen, pp.٢٨٢-٣٠٦. ١٥٠ . تفسير فرات, ص٣٩٥ ـ ٣٩٧. ١٥١. Maher Jarrar, "Some Aspects of Imami Influence on Early Zaydite Theology," in Islamstudien ohne Ende, Festschrift fںr Werner Ende zum ٦٥. Geburstag, ed., R.Brunner et al. (Wںrzburg, ٢٠٠٢), pp.٢١٠ff. ١٥٢. M.Jarrar, op.cit. ١٥٣. H.Corbn, Spriitual Body and Celestial Earth,trans. N.Pearson. Bollingen Series,no. ٩١/٢ (New Jersey, Princeton University Press, ١٩٧٧), pp.٥١ff; M.Amir-Moezzi, op.cit, pp.٢٩-٣٠,٣٨. ١٥٤. M.Jarrar, op.cit. ١٥٥. E.Kolberg, "The Term Muhaddath in Twelver Shiism," Studia Orientalia Memoriae D.H.Benet Dedicata (Jerusalm, The MagnesPress, ١٩٧٩), pp.١-٩;M. Amir-Moezzi, op.cit, pp.٧٠-٧٢. See also, Tamima Beybum Daou,"The imamصs knowlegde and the Quran accordig to al-Fadl b. Shadhasn al-Nisabury(d,٢٦٠A.H./ ٨٧٤ A.D)", BSOAS ٢ (٢٠٠١), pp١٨٨-٢٠٧. ١٥٦ . همچنين درباب مفهوم عترت بنگريد به ابن قبه, كتاب نقض الاشهاد, چاپ شده در مدرسى, مكتب در فرايند تكامل, ص٢٠٧ ـ ٢٠٩, بندهاى ٥ ـ ٧ و ص٢١٢, بند ١٤(مترجم). ١٥٧ . ر.ك: احمد بن سهل رازى (ربع نخست قرن چهارم / دهم ميلادى), اخبار فخ و خبر يحيى بن عبدالله و اخيه ادريس, تحقيق ماهر جرار, ص٢٨ (دار الغرب الاسلامى, بيروت, ١٩٩٥). ١٥٨ . در كتاب اخبار العباس و ولده, تحقيق عبدالعزيز الدورى و عبدالجبار المطلبى, ص٣٨٥ (دار الطليعه, بيروت, ١٩٧١) از عمر شبه به سند وى, خبر مشابهى درباره نشست ابواء آمده, جز آن كه در اين خبر آمده كه اين اجتماع در ايام حج و در مكه بوده است (بدون اشاره به تاريخ آن اما مشخص است كه اين نشست قبل از تاريخ ١٢٩ / ٧٤٦ بوده, چرا كه ابراهيم امام نيز حضور داشته است). در اين خبر آمده كه بزرگان عباسيان به مكه رفتند و فرستاده عبدالله بن حسن مثنى به نزد امام جعفر بن محمد صادق رفته و ايشان را به آن نشست دعوت كرد كه عبدالله بن حسن و فرزندانش و ابوجعفر منصور و گروهى از بنوهاشم در آن حضور داشتند. عبدالله بن حسن در اين مجلس گفته كه ما جمع شده ايم تا با مهدى محمد بن عبدالله بن حسن بيعت كنيم. ابراهيم امام بعد از آن كه فردى در گوش او سخنى گفت, مجلس را ترك كرده و براى ترك خود اين عذر را آورده كه در مجلس ابومحمد جعفر بن محمد صادق(ع) و بزرگان شيعيانشان را نمى بينم, از اين رو امسال برويم و سال ديگر گردآييم. فردى كه در گوش ابراهيم سخنانى زمزمه كرده بود به او گفته بود: آيا با اين جوان بيعت مى كنى در حالى كه پيروان تو در خراسان مردم را به تو مى خوانند. اين روايت ماجرا, سمت و سويى به نفع عباسيان دارد. تحرير امامى اين ماجرا (الكافى, ج ٥, ص٢٣ ـ ٢٧) بيان مى دارد كه امام صادق در مكه بود كه گروهى از معتزله كه در زمره آنها عمرو بن عبيد و واصل بن عطاء حضور داشتند به نزد ايشان رفتند و آن حضرت را به بيعت با محمد نفس زكيه دعوت كردند. اما امام صادق آنها را با پرسشى فقهى به نادرستى كارشان قانع كرد. سپس به عمرو بن عبيد گفت كه پدرم مرا خبر داد از پدرش و او بهترين مردمان و آگاه ترين مردمان به كتاب خداوند بلند مرتبه و سنت پيامبر ـ كه درود خدا بر او باد ـ بود كه پيامبر فرموده: هر كس مردم را به خود بخواند و آنها را دعوت به قيام كند و در ميان مسلمانان كسى داناتر از او باشد گمراه است و عهده دار كارى شده كه به او مربوط نيست. ١٥٩ . اشاره به نام ابوهاشم به حدود سال هاى ٨٠ / ٦٩٩ باز مى گردد, كما اين كه تيلمان ناگل نيز به اين مطلب اشاره كرده است. كميت نيز در هاشميات خود بنوهاشم را چنين ياد كرده است: حمزه, جعفر بن ابى طالب, عباس و فرزندش محمد ن حنفية, ر.ك: T. Nagel, Untersuchungen, pp.٧٢-٨٣. درباره تحول اصطلاح اهل بيت در ادبيات اسلامى و كاربرد اين كلمه از سوى امويان, علويان و عباسيان ر.ك: M.Sharon,"Ahl al-Bayt: People of the House,"Jerusalm Studies in Arabic And Islam ٨(١٩٨٦), pp.١٦٩-١٨٤;id,"The Umayyads as Ahl al-Bayt,"Jerusalm Studies in Arabic And Islam ١٤ (١٩٩٢), pp.١١٥-١٥٢. ١٦٠. Hossein Modarressi, Crisis and consolidation, pp.٢١ff. ١٦١ . بصائر الدرجات, ص٢٥٤ به نقل از آن در بحار الانوار, ج ٤١, ص٢٤٨; بصائر الدرجات, ص٢١٨ و ٢١٩, به نقل از آن در بحار الانوار, ج ٤١, ص١٧٨ ـ ١٧٩. ١٦٢ . امالى الصدوق, ص١٢٣, ٣١٥; الارشاد, ص٢٥ ; بحار الانوار, ج ٦, ص١٦٤ و ج ٨, ص١٢٢ و ج ٣٦, ص٤ ـ ٥ و ج ٣٨, ص١٠٢ و ج ٣٩, ص٣٥٥ و ج ٤٠, ص٤. ١٦٣ . بصائر الدرجات, ص٣٧٧; على بن حسين مسعودى (متوفى ٣٤٥ / ٩٥٦), اثبات الوصية للامام على بن ابى طالب (منسوب), منشورات الرضى, قم, ١٤٠٤; بحار الانوار, ج ٢, ص١٧٤; على بن محمد قمى, كفاية الاثر و النص على الائمة الاثنى عشر, تحقيق عبداللطيف حسينى, ص١٩ (قم, ١٩٨١) و به نقل از آن در بحار الانوار, ج ٣٦, ص٣٣٢. ١٦٤ . در بعضى از اخبار در عدد دوازده اختلاف است و بيش از آن آمده است. ١٦٥ . مقايسه كنيد با عباد بن يعقوب رواجنى عصفرى, اصل ابى سعيد العصفرى, چاپ شده در الاصول الستة عشر من الاصول الاولية فى الروايات و احاديث اهل البيت, تحقيق حسن مصطفوى, ص١٦ (تهران, ١٣٧١/ ١٩٥١ ـ ١٩٥٢); الكافى, ج ١, ص٥٣٢; محمد بن على بن بابويه قمى مشهور به شيخ صدوق, كتاب من لا يحضره الفقيه, تحقيق سيد حسن موسوى خرسان, ج ٤, ص١٣٢ (دار الكتب الاسلامية, تهران, ١٣٩٠); الارشاد, ص٣٤٨. ١٦٦. E.Kohlberg, "From Imamiyya to Ithnaصashariyya," Bulletin of the School of Oriental and African Studies ٣٩ (١٩٧٦), pp.٥٢١-٥٣٤. (اين مقاله با اين مشخصات به فارسى ترجمه شده است: اتان كولبرگ, از اماميه تا اثنى عشريه, فصلنامه پژوهشى دانشگاه امام صادق(ع), سال اول, شماره دوم, زمستان ١٣٧٤, ص٢٠١ ـ ٢٢٠ همراه با نقد جداگانه اى از آقاى الويرى با عنوان نقد نظريه اى در پيدايش شيعه اثنى عشرى در همان مجله, ص٥١ تا ٨١ ـ مترجم). ١٦٧ . كمال الدين, ج ١, ص٦٧ به بعد (احتمالاً صدوق اين گفته را به نقل از ابوطالب يحيى بن حسين هارونى (متوفى ٤٢٤ق) در كتاب الدعامة فى تثبيت الامامة نقل كرده باشد. كتاب الدعامة فى تثبيت الامامة هارونى با نام نصرة مذاهب الزيدية و الزيدية به تحقيق ناجى حسن, ص١٦٥و١٦٦ (الدار المتحدة للنشر , بيروت, ١٩٨١)با انتساب نادرست به صاحب بن عباد (متوفى ٣٨٥ق) منتشر شده است. براى بحثى از انتساب اين كتاب به هارونى و دلايل عدم انتساب نصرة المذاهب الزيدية به صاحب بن عباد ر.ك: محمد كاظم رحمتى, ابوطالب هارونى و كتاب الدعامة فى تثبيت الامامة, كتاب ماه دين ـ مترجم). ١٦٨ . بصائر الدرجات, ص١٤٨ـ ١٤٩ و ١٦٤و ١٦٨; الكافى, ج ١, ص٣٠٣ و ٣٠٤; بحار الانوار, ج ٢٦, ص٣٣ ـ ٣٤و ٥٠. ارش به زخمى گويند كه اندازه قابل ذكرى ندارد (و بسيار اندك است). ١٦٩ . الكافى, ج ١, ص٢٩٠و ٢٩١. ١٧٠ . كشف اليقين, ص٤٣ـ٤٤و ٥٤; بحار الانوار, ج ٣٧, ص٣٠٣; بصائر الدرجات, ص٢٧٦. ١٧١ . بصائر الدرجات, ص١١١; بحار الانوار, ج ٢٦, ص١٠٢, ج ٥٣, ص٣٨٩. ١٧٢ . بصائر الدرجات, ص٨٤; بحار الانوار, ج ٢٧, ص١٩٣و ١٩٤ و ج ٤٠, ص٥ و ٦ و ج٥٢, ص١٢٣و ١٢٤. ١٧٣ . بصائر الدرجات, ص٨و ١٠. ١٧٤ . الارشاد, ص٣٦٤; بحار الانوار, ج ٥٢, ص٢٣٨. ١٧٥ . مقايسه كنيد با كشى, اختيار معرفة الرجال, ص٢٥٢ ـ ٢٥٤ (فهرست); منتهى المقال, ج ٦, ص٦٥ ـ ٧٦. ١٧٦. Hossein Modarressi, Crisis and consolidation, pp.٤٣, ٤٦. ١٧٧ . در دهه اخير قرن سپرى شده, نهضتى در يمن در خصوص انتشار آثار كهن زيدى آغاز شده است, كما اين كه مؤسسه فرهنگى امام زيد بن على در عمان (كشور اردن) برخى از نسخه هاى خطى و فهرست كتاب شناسى براى رجال زيديه (اعلام المؤلفين الزيدية) به چاپ رسانده است, همچنين ر.ك: الحبشى, مراجع تاريخ اليمن (دمشق, ١٩٧٢); الحبشى, مصادر الفكر العربى الاسلامى فى اليمن (صنعاء, ١٩٧٢); ايمن فؤاد سيد, مصادر تاريخ اليمن فى العصر الاسلامى (قاهره, ١٩٧٤); حسين عبدالله عمرى, مصادر التراث اليمنى فى المتحف البريطانى (دمشق, ١٩٨٠); سيد احمد حسينى, مؤلفات الزيدية (قم, ١٩٩٢). (و اثر تازه منتشر شده سيد على موسوى نژاد با عنوان تراث الزيدية (قم, ١٣٨٤ش). ١٧٨ . در مجموع كتب الامام القاسم الرسى (نسخه خطى مكتوب به سال ١٠٦٤ در صنعاء), برگ ٩٥. مادلونگ آورده كه قاسم بن ابراهيم در مسائلش گفته است كه پيامبر در امر وصيت به جانشينى على(ع) اشارات كافى و معين ذكر كرده است ( رساله تثبيت الامامة قاسم بن ابراهيم در مجموعه رساله هاى او با اين مشخصات به چاپ رسيده است: قاسم بن ابراهيم رسى, مجموع كتب و رسائل الامام القاسم بن ابراهيم الرسى (١٦٩ ـ ٢٤٦هـ), دراسة و تحقيق عبدالكريم احمد جدبان, ج ٢, ص١٣١ ـ ١٦٦ (دار الحكمة اليمانية, صنعاء, ١٤٢٢ / ٢٠٠١ظ). مطلب گفته شده در ص١٤٧ ـ ١٥٠ نقل شده است ـ مترجم). ١٧٩ . مسأله امامت, شرايط آن و تلقى عالمان زيديه در باب آن و تطور تاريخى آن هنوز به نحو كامل مورد بحث قرار نگرفته است كه البته بخشى از آن به دليل در دسترس نبودن متون زيديه است. ويلفرد مادلونگ در بررسى آراى قاسم بن ابراهيم به موضع به عدم تحرك و سكوت ائمه زيديه در قرن سوم, زمان قاسم بن ابراهيم رسى, اشاره كرده است, ر.ك: Wilferd Madelung, Der Imam al-Qasim, pp.٩١-٩٤, ١٤٠-١٤٥. آقاى مدرسى (مكتب در فرايند تكامل, ص٢٠٥) نيز در اشاره به اهميت رساله نقض كتاب الاشهاد ابن قبه در نقد كتاب الاشهاد عالم زيدى ابوزيد عيسى بن محمد علوى (در متن رساله ابن قبه تنها نام اين عالم زيدى ابوزيد علوى ياد شده كه ظاهراً مقصود ابوزيد عيسى بن محمد علوى است. براى بحثى از هويت ابوزيد علوى ر.ك: مدرسى, مكتب در فرايند تكامل, ص٢٠٣, پانويس ١; حسن انصارى قمى, ابوزيد علوى و كتاب او در رد اماميه, معارف, دوره هفدهم, شماره ١, فروردين ـ تير ١٣٧٩, ص١٢٥ ـ ١٢٩) به اين موضوع اشاره كرده و تأييدى بر آن در رساله ابن قبه (نقض كتاب الاشهاد, بند ٧١ چاپ شده در مكتب در فرايند تكامل, ص٢٣٤). مؤيدى ديگر بر اين مسأله موضع الهادى الى الحق در قبال علويان طبرستان (حسن بن زيد و محمد بن زيد) است كه از عدم مشروعيت امامت آنها با وجود قيام آنها سخن گفته و حكومت آنها را همانند سرداران ترك عباسى نامشروع شمرده است, ر.ك: احمد بن موسى طبرى (از اصحاب الهادى الى الحق), المنير, تحقيق على سراج الدين عدلان, ص١٧٢ (صعده, ١٤٢١ / ٢٠٠٠); مادلونگ, مدخل حسنى, ابوالعباس در دانشنامه ايرانيكا, ج ١٢, ص٤١ ـ مترجم. ١٨٠ . مجموع كتب الامام القاسم, برگ ٢٥٥و ٢٥٦. ١٨١ . مجموع كتب الامام القاسم, برگ ٢٥٤ و ٢٥٥ (در مجموعه رسائل قاسم بن ابراهيم, اين رساله با عنوان الرد على الروافض من أهل الغلو, ج ١, ص٥٣١ ـ ٥٨٠ به چاپ رسيده استـ مترجم). ١٨٢. W. Madelung, Der Imam al-Qasim, pp.٩٨-٩٩. مقايسه كنيد با: B. Abrahamov, "Al-Kasim Ibn Ibrahimصs theory of the Imamate", Arabica, ٣٤ (١٩٨٧), p.٨٣ff. (مقاله آبراهاموف با اين مشخصات به فارسى ترجمه شده است: بنيامين آبراهاموف, نظريه امامت قاسم رسى, ترجمه مصطفى سلطانى, هفت آسمان, شماره ٢٦, تابستان ١٣٨٤, ص٢٣٥ ـ ٢٥٥. مطلب مورد بحث در صفحه ٢٣٧, پاورقى ٥ آ