آیینه پژوهش
آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩
گلگشتى در تفسير روض الجنان بعضى از عقايد شيعه از نگاه ابوالفتوح
پاک محمدرضا
اوضاع سياسى, اجتماعى و فرهنگى رى در قرن پنجم و ششم ق
جنگ فرق كلامىرى در قرن پنجم و ششم ق عطفى در تاريخ تشيع و نمونه اى مثال زدنى از تعصب مذهبى بود كه مذاهب گوناگون فكرى در تاريخ بشر از خود نشان داده اند.
مذاهب مختلف اسلامى جنگ قلمى تمام عيار به راه انداختند. جنگ زبانى و قلمى پديده مسلط فرهنگى رى در قرن پنجم و ششم هجرى است.
فضايى آكنده از كينه توزى و خشم بين پيروان مذاهب در صحنه سياسى رى حاكم بود و قدرت طلبان سلجوقى (تأمين كننده منافع تسنن و حاميان خلافت عباسى) نهايت استفاده را از اين وضع مى بردند.
گروه هاى مختلفى در رى زندگى مى كردند, اين گروه ها در همه دوره ها عليه يكديگر نزدِ واليان سعايت مى كردند و به نوعى به سلاطين و امرا تقرب مى جستند. ابوالفتوح نيز گاهى مورد حسد و سعايت اين گونه افراد نزد والى رى قرار مى گرفت.
قدرت سياسى اماميه با اشغال ايران به دست سلجوقيان در ابتدا به حداقل خود رسيده بود, وزرايى كه متهم به تشيع بودند به قتل رسيدند, از جمله مجدالملك قمى وزير ملكشاه سلجوقى در ٤٢٩ق به قتل رسيد, اما اوضاع شيعه در اواسط قرن ششم در حكومت سلجوقيان فرق كرد, نقض مى نويسد: اكنون (نيمه سده ششم) همه خدايان تركند و حاجب و دربان و مطيعى و حراس رافضى اند. جايگاه فرهنگى ـ اجتماعى ابوالفتوح
ابوالفتوح چهره اى شناخته شده در عصر خود و در محافل سياسى و علمى به ويژه در ميان مردم از مقبوليت و شهرت تام و مجالس وعظ او از شلوغ ترين مجالس در رى بوده است. يادكرد شاگردانش و محققان از وى به فقيه محدث, واعظ و دانشمند و مفسر و استاد نثر فارسى درى نشانِ عظمت و بزرگى وى مى باشد.
ابوالفتوح از اولاد نافع بن بديل بن ورقاء١ خزاعى (صحابى معروف رسول خدا), مفسر و متكلم شيعى قرن ششم است كه در ٤٨٠ق تولد يافت و در ٥٨٢ از دنيا رفت و قبر او كنار ضريح٢ حضرت عبدالعظيم از قرن ها پيش مد توجه مردم بوده است. مهمترين اثر ابوالفتوح, تفسير فارسى روض الجنان و رَوح الجنان است كه آينه آرا و افكار زمان اوست. حُسنيه٣ و رساله تبصرة٤ العوام فى الملل والنحل٥ از ديگر آثار منسوب به اوست.
توليد انبوه نوشته هاى كلامى و رديه هاى فرق عليه يكديگر كه در غالب تفسير و كتب رجالى و حديثى و… عرضه مى شد جريان فرهنگى مسلط در رى قرن پنجم و ششم ق بود. اين ميان ابوالفتوح در نبرد سرنوشت ساز تسنن و تشيع در رى شركت جست و با نگارش روض الجنان و روح الجنان٦ نقشى اساسى در جاودانگى انديشه هاى شيعه امامى در رى ايفا كرد. رازى قزوينى كه از پيشگامان مبارزه تشيع و تسنن در رى است از تفسير ابوالفتوح با افتخار ياد كرده است.٧
مهمترين موضوع مطرح در آثار اين عصر, مسأله امامت و ولايت و جانشينى و نزاع معتزله و اشاعره است. از جمله مهمترين آثار اين عصر, كتاب نقض است٨ كه حاكى از مقاومت و پايمردى شيعه در برابر حاكمان رى مى باشد. شيعيان با تلاش هاى گسترده فرهنگى از جمله برپايى ده ها مدرسه و مركز علمى و كتابخانه و مساجد آباد و زيارتگاه ها و مجالس مناظره با علماى اهل سنت و اشاعره, زمينه هاى استقرار نهايى شيعه امامى در رى را فراهم ساختند. جايگاه تأويل گرايى ابوالفتوح
تأويل آيات قرآن به على(ع) و ائمه شيعه جايگاه تاريخى عميقى در تمدن اسلامى دارد. نخستين كارها در مكتب حديثى كوفه٩ و قم و اصفهان پديد آمد. از معتبرترين اينها كار حافظ ابى نعيم اصفهانى (م٤٢٠هـ) در مكتب اصفهان است. او در النور المشتعل من كتاب ما نزل من القرآن فى على عليه السلام آيات مؤوّل به امام على(ع) را ذكر كرده است.١٠ ابزار مبارزه تشيع و تسنن در طى قرون به ويژه در عصر ابوالفتوح (تأويل) بود. تسنن آيات قرآن را براى اثبات امامت شيخين تأويل مى كرد و تشيع نيز آيات قرآن را جهت اثبات ولايت و امامت ائمه شيعه تأويل مى نمود. اين گونه استفاده از قرآن اين سؤال اساسى را در محافل فكرى آن عصر مطرح مى ساخت كه چه كسى حق تأويل دارد: فقيه, فيلسوف و….
ابوالفتوح در پاسخ تأويل را خاص ائمه شيعه كه علمشان علم شهودى و لدنى است دانسته است. اين گونه ارتباط نزديك بين تأويل و شهود و رسوخ در علم از قرن دوم هجرى همواره مورد تأكيد رهبران و متفكران شيعه امامى بوده است. وجه اهميت تأويل گرايى ابوالفتوح, استناد تفسير او به برخى تفاسير قرون چهارم و پنجم ق اهل سنت١١ (مانند تفاسير طبرى, بلخى, حُيائى, ابوبكر اصم, رمانى, ثعلبى شافعى و زمخشرى و…) است. ابوالفتوح در تعريف تأويل مى گويد: تأويل, كشف معناى آيات متشابهات و ديگر وجوه و احتمالات را گويند.
وى در آيه (ولا يعلم تأويله الا الله و الراسخون فى العلم) راسخان علم را اهل بيت مى داند, كسانى كه علمشان را با ميانجى رسول(ص) و جبرئيل و لوح محفوظ از خدا گرفته اند. چنان كه مى بينيم تأويل گرايى ابوالفتوح در مورد ائمه شيعه را مى توان نوعى تأويل گرايى اى تلقى كرد كه مفسر بين تأويل و تفسير١٢ فرقى نگذاشته است. در حقيقت كار ابوالفتوح و معاصران او به نوعى كاربرد تأويل به جهت تدبير امر شيعه در مبارزه و رقابت با تسنن١٣ بوده است و اين معنا با آنچه سيوطى در كتاب أتقان در ذيل كلمه تأويل گفته است همخوانى دارد; سيوطى تأويل را از (اياله) به معناى سياست دانسته است١٤ يعنى تأويل كننده كلام آن را تدبير كرده معناى آن را در جاى خودش قرار داده است.
تفسير ابوالفتوح در حوزه جنگ فرقه اى حاكى از سرانجام پيروزمندانه تشيع قمى در رى است. اين تشيع در آثار علماى قم در نيمه دومِ قرن سوم ق١٥ ظهور كرد و تا قرن پنجم ق به رى منتقل شد و با استقبال گسترده علماى شيعه مواجه گرديد و در آثار صدوق و كلينى و ابوالفتوح رازى منعكس شد.
ابعاد خاص تشيع قمى در موارد متعددى به ويژه در تأويل آيات قرآن به اخبار ائمه(ع) در تفسير ابوالفتوح نمايان است. يكى از ويژگى هاى كلى و اساسى تشيع قمى مبارزه و سازش ناپذيرى با تسنن و نقض مبانى تسنن بود.١٦ پس ابوالفتوح پرچمدار مبارزه با تسنن و دفاع از مبانى مذهب تشيع در رى قرن ششم ق بوده است. تفسير فارسى
حفظ زبان فارسى در كنار زبان عربى و نوشتن به آن از ويژگى هاى رايج در بين شيعيان قمى بود. تاريخ قم از آثار قرن چهارم ق از ١٣٠ شاعر قمى١٧ ياد كرده كه به دو زبان فارسى و عربى مى سروده اند. دعويدار قمى١٨ (معاصر ابوالفتوح) ديوانى١٩ با دو زبان فارسى و عربى سرود. صاحب بن عبّاد از بزرگان رى پيش از حاكميت سلجوقيان, ديوانى به دو زبان فارسى و عربى سرود.
نوشتن تفسير به زبان فارسى حاكى از نوعى نگرش خاص شيعى و به نوعى مخالفت با گرايش عمومى مفسران به زبان عربى و به ويژه مقابله با تفاسير اهل سنت بود كه بيشتر به زبان عربى تمايل داشتند. با اين وصف از زبان فارسى مى توان به زبان تشيع نام برد; اين واقعيت در رى و قم بيش از هر جا خود را نشان داد. تصوير تشيع در تفسير ابوالفتوح
در اين نوشته با بررسى موارد زير با چهره اى كه ابوالفتوح از تشيع ارائه داده, آشنا مى شويم:
١. بررسى چند مورد از ديدگاه هاى خاص فقه امامى كه در تفسير ابوالفتوح در چارچوب روايات اهل بيت آمده است.
٢. يكى از ويژگى هاى بارز تفسير ابوالفتوح دفاع از مبانى كلامى تشيع است. در اين زمينه معرفى اهل بيت مأموريتِ اصلى اين تفسير است.
تعصب به ائمه شيعه امامى و تأويل آيات قرآن به روايات آنها در سراسر اين تفسير به چشم مى خورد. برخى از محققان خاورشناس معاصر به جايگاه تاريخى اين شيوه اشاره كرده اند, آدام متز مى نويسد: (تنها خصوصيت تازه تشيع قرن چهارم برگرداندن همه اخبار و آثار به على و خاندان اوست كه با عكس العمل تند علماى سنى٢٠ مواجه شد). اين شيوه تشيع قمى است كه نمونه اى از آن در تفسير قمى٢١ منعكس شده است.
تفسير عياشى٢٢ معاصر تفسير قمى نيز به همين منوال نگارش يافته است. در حقيقت اين نزاع طى چند قرن (٣ـ٦ق) درخور پيگيرى است. در اين قرون جنگ اصلى بر سر تأويل است. قرن ششم, قرن اين گونه منازعات بود كه برخى از آنها در حضور سلاطين سلجوقى و امراى آنها در رى صورت مى گرفت.
كتاب بعض مثالب النواصب فى نقض بعض فضائح الروافض (نقض) از جمله منابع قرن ششم است كه آيينه تمام نماى منازعات اين قرن مى باشد. اين كتاب, پاسخ به اعتراضاتى٢٣ است كه اهل تسنن در پيرامون تشيع ايراد٢٤ مى كردند. بخشى از اعتراضات تسنن كه در كتاب نقش آمده, به تأويل آيات قرآن به دوازده امام شيعه برمى گردد. رازى قزوينى نيز تأويل آيات قرآن به ابوبكر و عمر و عثمان و صحابه را رد كرده و نادرست شمرده است.٢٥ نزاع سياسى
شيوع نزاع تسنن و تشيع به حدى بود كه اين گونه منازعات در برخى از متون ادبى به ويژه آثار عبيد زاكانى منعكس گرديده است. وى نمونه اى از موضوعات مورد اعتراض تسنن بر تشيع (حليت وطى دبر مرأة) را به جهت وهن بر تشيع در مجموعه طنز خود آورده است; عبيد٢٦ اين حكم فقهى را وجه مشخصه شيعه دانسته است. قول عبيد مطابق با فضيحت٢٧ پنجاه و سوم است كه رازى در كتاب نقض به آن پاسخ گفته است.٢٨ وى گفته موضع علما را در اين نسبت به شيعه از موضع واقعى اهل بيت(ع) بايد جدا نمود, اما ابوالفتوح ضمن ذكر مواضع علماى شيعه در اين خصوص مواضعِ علما در اباحه و تحريم را مطابق با اخبار ائمه دانسته است.٢٩ ابوالفتوح اين حكم را در ذيل آيه ٢٢٣ سوره بقره نقد و بررسى كرده و فتوا و ديدگاه علماى شيعه را ذكر نموده است.٣٠ تفسير قمى نيز متعرض اين مسأله شده و به نسبت نارواى عامه در تأويل نادرست اين آيه به تشيع اشاره كرده است.٣١
اما ديگر موضوعات فقهى اى كه ابوالفتوح در حول و حوش آنها به دفاع از مذهب اهل بيت پرداخته عبارت است از: ١. آيه وضو
آيه وضو از موارد مورد نزاع در طى قرون گذشته تا عصر ابوالفتوح بوده است. ريشه اختلاف فقهى شيعه و سنى به اعراب لفظ (وارجلكم) به نصب يا جر برمى گردد.٣٢ اهل سنت بنابر اعراب نصب, شستن دو پا در وضو را متعين دانسته اند و علماى تشيع بنابر اعراب جر (ارجلكم) حكم به مسح دو پا در وضو داده اند, از جمله عياشى در روايتى در ذيل آيه وضو, حكم به جر (ارجلكم) را نقل كرده است٣٣ و شيخ صدوق در من لا يحضره الفقيه براساس روايات حفص جر را پذيرفته و حكم به مسح دو پا داده است.
ابوالفتوح ديدگاه خاص فقه امامى را در ذيل آيه وضو ذكر كرده و معتقد است قرائت به نصب و به جر هر دو مفيد مسح مى باشد.٣٤ ٢. آيه متعه
متعه نكاح از موارد اختلافى اى بود كه در عصر ابوالفتوح در سطح گسترده اى مطرح شد.٣٥ ابوالفتوح به گونه اى مفصل وارد بحث شده و از ديدگاه اهل بيت دفاع كرده است.
متعه از موارد اختلاف شيعه و سنى در عصر راشدين بود. بعد از عصر امام على(ع) صحابه و تابعين در متعه اختلاف كردند, ابوالفتوح مى نويسد: از اعلام مذهب اماميان يكى متعه است و مخالفان ايشان را به اين طعن زنند.٣٦
طعن به شيعه در مسأله متعه سابقه تاريخى دارد. طعن به ابن عباس اولين طعن به شيعه است. ابن عباس در بين مفسرين از قائلين به محكم بودن آيه متعه٣٧ بود. ابوالفتوح در تفسير خود پاسخ ابن عباس به طعن عبدالله بن زبير را آورده است.
ابوالفتوح به اختلاف شيعه و سنى در محكم يا منسوخ بودن آيه نكاح اشاره كرده و سپس درباره محكم بودن آيه متعه به ديدگاه ائمه شيعه استناد مى كند. در وقت نسخ و تحريم آن بعضى گفتند عام خيبر بود و بعضى دگر٣٨ گفتند عام الفتح بود و در اين معنا به اخبارى مختلف و مضطرب استناد جستند و بعضى ديگر از علما گفتند كه آيت محكم است و منسوخ نيست و اين مذهب اهل بيت است و عبدالله عباس و عبدالله مسعود و سعيد بن جبير و اُبى كَعب. به گفته ابوالفتوح يكى از دلايل نسخ نشدن آيه متعه نكاح اجماع ائمه معصومين٣٩ است. او رواياتى از ائمه معصومين در ذيل آيه متعه نكاح آورده كه حاكى از اجتهاد عمر در مقابل نص محكم قرآن است.٤٠
٣. طلاق ثلاثاً دفعهً در مجلس واحد يا دفعات
جمهور فقهاى اهل سنت اعتقاد دارند كه طلاق به لفظ ثلاث (سه بار در يك جلسه طلاق گفتن) حكم طلاق٤١ در سه جلسه را دارد. ابوالفتوح مى نويسد: چون خداى تعالى به سه طلاق امر كرده گفتن سه بار در يك مجلس مشروع نيست.٤٢ در مذهب اهل بيت به٤٣ آيه سوره بقره در بطلان طلاق ثلاثاً در مجلس واحد استدلال شده است.٤٤
البته مطابقِ مذهب اهل بيت(ع) از ساير مسائل طلاق٤٥ و مسأله بلوغ٤٦ و ارث٤٧ و بسيارى مسائل فقهى سخن گفته است. ابعاد امامت شيعى در تفسير ابوالفتوح
امامت از جمله اساسى ترين مباحث مطرح در تفسير ابوالفتوح است. او در اين خصوص تأويل واژه هاى اولى الامر, اهل بيت را مطابق مذهب اهل بيت آورده است. تلاش او در تفسير قرآن صرف ارائه تصويرى از تشيع براساس آيات قرآن است.
ابوالفتوح صفات اهل بيت را در تفسير آورده است. اهل بيت مصداق صراط٤٨ الذين انعمت عليهم, صالحين,٤٩ وسيله توبه,٥٠ مقيمين الصلاة,٥١ اولى الامر,٥٢ معصوم٥٣ و مودت٥٤ و محبت٥٥ آنها موجب شفاعت٥٦ و تقرب به خدا٥٧ و وسيله نجات٥٨ است.
روايات درباره مقام معصومين در تفسير ابوالفتوح به حدى است كه از هر يك از آن ذوات مقدسه چهره مشخصى ترسيم شده است. در اين نوشته مطالب روايى اى را كه ابوالفتوح درباره فاطمه زهرا(ع) و مهدى(عج) و على(ع) آورده بررسى مى كنيم: فاطمه(ع)
در ذيل آيه (اذ قالت الملائكة يا مريم ان اللّه اصطفيك و طهرك على نساء العالمين) حضرت فاطمه را برگزيده زنان جهان دانسته است. اين ديدگاه شيعه مورد توجه محققين مسيحى واقع شده, متز مى نويسد: (شيعيان براى فاطمه(ع) همان خصوصياتى را قائل شدند كه مسيحيان براى مريم, از جمله فاطمه(ع) را مانند مريم بتول لقب داده و از پيغمبر(ص) روايت كرده اند بتول زنى است كه هرگز خون نبيند و حائض نشود چه حيض از دختر پيغمبر ناپسند است).٥٩
ابوالفتوح در ذيل آيه مزبور مى نويسد: و اما برگزيده زنان جهان به اتفاق, فاطمه زهرا(ع) است براى آن كه پاره اندام رسول(ص) است و آن كه بعضى از رسول باشد برابر نبود با آن كه بهرى از عمران بود; رسول(ص) گفته است (فاطمة بضعة منى, من آذاها فقد آذانى).٦٠
پيامبر(ص) فرمود: دختر من فاطمه سيده زنان عالم است از اولينان و آخرينان و او پاره من است و نور چشم من است و ميوه دل من و جان من است و او را پاك كرد از حيض و استحاضه و نفاس. على(ع)
محور اصلى نزاع تشيع و تسنن از قرن سوم تا قرن ششم مقام على(ع) و برترى آن بر مقام شيخين بود. مشخصه اصلى تشيع, رفض٦١ خلافت ابوبكر و عمر و اعتقاد به غصبى بودن٦٢ خلافتِ ايشان است, از اين رو در متون تسنن از شيعيان به رافضى ياد كرده اند.٦٣
پديده رفض تفكرى است كه جوانه هاى آن در قرن اوّل ق زده شد و در طى قرن دوم و سوم٦٤ توجه محافل تسنن را جلب كرد و در قرن چهارم تا ششم ق٦٥ مهمترين مسأله نزاع شيعه و سنى بود. صديق اكبر و فاروق اعظم
مصداق فاروق اعظم و صديق اكبر چه كسى است از موارد نزاع انگيز عصر ابوالفتوح بود. وى در تفسير,٦٦ روايتى از پيامبر آورده كه از تقدم٦٧ على(ع) در ايمان و نماز و جهاد بر ساير امت حكايت دارد. در اين روايت از على(ع) با عنوان صديق اكبر٦٨ و فاروق اعظم و يكى از ثقلين و صاحب كرتين, جان پيامبر در آيه٦٩ مباهله ياد شده است. على مثل ذى القرنين است كسى كه خورشيد را براى او باز آوردند٧٠ پس از آن كه فرو شده بود و عبور از صراط٧١ با نور على(ع) ممكن است.٧٢ رسول را پرسيدند كه امت تو در ظلمات قيامت چگونه از صراط مى گذرند, گفت: امت بر صراط به نور على گذرند و على بر صراط به نور من گذرد و من به نور خدا مى گذرم و نور امت از على(ع) و نور على از نور من و نور٧٣ من از نور خداى تعالى و هر كه به ما تولّى نكند او را نور نباشد كه (ومن لم يجعل الله له نور فماله من نور…).
عصر ابوالفتوح٧٤ شاهد نزاع بر سر تأويل آيات قرآن به على(ع) در خصوص مفاهيم٧٥ هاد, شاهد,٧٦ ن و القلم,٧٧ خير الناس,٧٨ زيتون,٧٩ اولوالعلم٨٠ و ميزان حق٨١ بود.
در چارچوب همين تأويل, شيعه على(ع) تنها فرقه ناجيه است و او كسى است كه٨٢ با تأويل قرآن مى جنگيد و صاحب منقبت رد شمس٨٣ است و آيه والنجم٨٤ اذ هوى و آيه٥٥ سوره مائده٨٥ و مائده٨٦ و آيه٤٣ سوره رعد درباره او نازل شده است.٨٧
تأويل شيعه از آيات سوره والشمس و بلد و ليل مقبول منابع تسنن نيست و رازى قزوينى با ذكر اعتراض آنان به پاسخگويى پرداخته است.٨٨ در تفسير قمى٨٩ تين به پيامبر و زيتون به على(ع)٩٠ و طور سينين به حسن و حسين و البلد الامين به ساير ائمه تأويل شده است, اما ابوالفتوح معترض چنين مسأله اى نشده است. البته از اين موارد نمى توان معتدل بودن تشيع ابوالفتوح را نتيجه گرفت, چون موارد بسيارى را مى توان يافت كه در تفسير قمى و تفسير عياشى آمده اما در تفسير ابوالفتوح ذكر نشده است.
به هر حال ابوالفتوح با ذكر موارد اساسى تأويل شيعى, چهره تشيع قرن ششم را ترسيم كرده و در عين حال از چارچوب تأويل گرايى محض شيعى قرن سوم و چهارم هجرى خارج نشده و بر آن شيوه وفادار باقى مانده و درستى آن را به اثبات رسانده است.
تأويل آيات قرآن به على(ع) و خاندان او از مكتب حديثى كوفه به مكتب حديثى قم در تفسير على بن ابراهيم كوفى قمى منتقل شد و سپس در رى در كارهاى صدوق و كلينى منعكس گرديد و آثار آن در قرن ششم در كارهاى ابوالفتوح نمايان شد٩١ و سرانجام بار ديگر شكل اوليه خود را در مكتب حديثى حلّه در آثار علامه حلى در قرن هفتم, عصر پيروزى مطلق تشيع در ايران به دست آورد. علامه حلى در انوار التنزيل٩٢ آيات مربوط به حضرت على(ع) را در يك جا گرد آورده است. مهدى
تأويل آيات قرآن به امام مهدى(عج) همواره با اعتراض اهل تسنن رويارو بوده است. ابوالفتوح روايات متعدد درباره قائم آل محمد(ص) آورده است. ديدگاه وى در اين خصوص, مورد قدح و انتقاد محافل سنى٩٣ عصر خود بوده است. از نظر شيعه در تفسير ابوالفتوح مهدى غيب جهان و خليفه خدا بر روى زمين است و خروج او در قرآن وعده داده شده است.٩٤
در ذيل آيه… سوره بقره٩٥ مى نويسد: در تفسير اهل بيت(ع) مراد به غيب مهدى امت است كه غايب از ديدار خلقان و موعود است در اخبار و قرآن. اما در اخبار بى شمار است, از جمله قوله ـ عليه السلام: (لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطوّل الله ذلك اليوم حتى يخرج رجل من اهل بيتى يواطى اسمه اسمى و كنية كنيتى يملأ الارض عدلاً و قسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً; گفت اگر از دنيا نماند الا يك روز خداى عزوجلّ آن روز را دراز گرداند تا مردى از فرزندان من بيايد نامش نام من و كنيتش كنيه من و زمين را پر از عدل كند, پس از آن كه پر از جور باشد) و اين صفات مجموع نيست الا در اين شخص كه اين قوم گفتند در غيب است و به آخر زمان خروج كند… راوى خبر گويد يك روز رسول خدا صحابه را گفت: مى دانيد از مؤمنان فاضل تر كيست. گفتند: يا رسول الله كيست. ايشان گفت: جماعتى كه پس از من باشند تا به آخر زمان مرا نديده و سخن من ناشنيده و معجزان من ناديده ورقى معلق بينند و سوادى بر بياض, بر آن كار كنند; ايشان فاضل ترين اهل ايمانند, آن گه برخواند الذين يؤمنون بالغيب. ابوالفتوح روايات مربوط به علائم خروج مهدى(عج) را نيز متذكر شده است.
حديث دابةالارض از جمله اين روايات است كه ابوالفتوح در ذيل آيه٨٢ (سوره نمل) آورده است. به او گفته در ديدگاه شيعه, دابه كفايت است٩٦ از صاحب الزمان كه مهدى امت است (واذا وقعَ القولُ عليهم اَخرَجنا لَهُم دابَّةً من الارضِ تُكلِّمُهُم اَنَّ الناسَ كانوا بِآياتنا يوقنون).
حذيفه اليمانى گفت: از رسول پرسيدم كه اين دابه از كجا بيرون آيد. گفت: از مسجدى كه از آن عظيم حرمت تر نباشد بر خداى تعالى يعنى مسجدالحرام, عيسى(ع) طواف مى كند به خانه خدا و مسلمانان با او طواف مى كنند, زمين در زير قدم ايشان بجنبد چنان كه قنديل هاى كعبه بجنبد و كوه صفا شكافته شود از جانب مشعر و او از كوه صفا به در آيد هيچ طالب او را در نيابد و هيچ هارب از او فائت نشود و مردم را به نام ايمان و كفر خواند, … به روى اين بنويسد كه اين مؤمن است و بر روى آن بنويسد كه آن كافر است. عبدالله عمر گفت: از شكافى بيرون آيد كه در كوه صفاست… چون به در آمد حلول او چندان بود كه سر او در ابر سايد به منافقان بگذرد كه ايشان نماز كنند ايشان را گويد شما را به نماز چه حاجت است, آن گاه مهار در بينى ايشان كند.
وهب گفت: تن او چون تن مرغان بود. حسن بصرى گفت: موسى(ع) از خداى خواست تا دابه را به او نمايد سه شبانه روز از كوه بيرون مى آمد. رازى قزوينى در رد يكى از اعتراضات به شيعه گفته تأويل ابوالفتوح از دابه الارض, اين است كه خدا مى خواهد على را در دنيا باز زنده كند كه در تفسير ابوالفتوح چنين مطلبى نيامده است.٩٧
از جمله نشانه هاى ظهور مهدى خسف است كه ابوالفتوح ذيل تفسير سوره شورى در معناى (حمعسق) به آن اشاره كرده است, حمعسق مردى باشد عبدالله نام كه بر بهرى جوى هاى مشرق فرود آيد و آن جا دو مدينه بنا كنند كنار آن جوى.٩٨
ابوالفتوح مى نويسد: (مراد از خليفه در آيه (وعدالله الذين امنوا منكم و عملوا الصالحات)٩٩ در تفسير اهل بيت(ع) صاحب الزمان(ع)١٠٠ است كه رسول ـ عليه الصلوة والسلام ـ خبر داد به خروج او در آخر الزمان و او را مهدى خواند و امت بر خروج او اجماع كردند) و سپس با دلايلى فساد قول كسانى را باز مى گويد كه بر خلافت صحابه قائل بودند.١٠١و بعد از بيان اين سخن كه (تبديل خوف به امن معلوم است كه اين بر عموم حاصل نيست مگر در بعضى مواضع و يعبدوننى لايشركون بى شيئاً مسلمانى به اضافت كافرى اندكى است و تمكين كلى چنان كه ليطهره على الدين كله نه آن روز بود و نه امروز است) نتيجه مى گيرد آيت لايق نيست و معناى او مطّرد نيست الا به خلافت و امامت مهدى(ع) كه رسول بدو بشارت داد و گفت: لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج رجل من ولدى يواطى اسمه اسمى و كنيته كنيتى يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً. اين خبر را موافق و مخالف روايت كرده اند و خلاف در تعيين افتاد.١٠٢
اين آيه نيز مورد اعتراض مخالفان تشيع بوده و عبدالجليل رازى قزوينى آن را ضمن موارد اعتراض تسنن بر تشيع آورده است.١٠٣ اهل بيت
تأويل آيات قرآن به ائمه شيعه از ويژگى هاى اساسى تفاسير قرن سوم تا ششم مانند تفسير قمى و عياشى و ابوالفتوح است. از جمله مهمترين مفاهيم نزاع آميز, مفهوم اهل بيت و تعيين مصاديق آن بود.
ابوالفتوح در ذيل آيه ٦٩ سوره نساء (مَن يُطِعِ اللهَ و الرَّسول فاُولئك مع الذينَ اَنعَمَ اللهُ عليهم مِن النَّبيين والصديقين والشهداء والصالحين و حَسُنَ اولئك رفيقاً) به اين نزاع در تعيين مصداق اهل بيت اشاره كرده است, مى نويسد:١٠٤
(در تفسير اهل بيت, مراد از پيامبر محمد مصطفى, صديقان على, شهيدان حسن و حسين, صالحان ده تن از فرزندان حسين از زين العابدين تا حسن عسگرى و حسن اولئك رفيقاً مهدى امت است), اما ديگران مصداق نبيين را پيامبر و مصداق شهدا را عمر و عثمان و مصداق صالحين را باقى صحابه ذكر كرده اند.
تفسير قمى١٠٥ و تفسير ابوالفتوح١٠٦ در ذيل آيه سوره شورى, مصداق ذى١٠٧ القربى را اهل بيت و به على, فاطمه, حسن و حسين تأويل برده اند.١٠٨ در ديدگاه تسنن اين آيه منسوخ شمرده شده, اما ابوالفتوح آن را رد كرده و مى نويسد:
منسوخ دانستن آن قولى سخيف و ضعيف است و از جهل قائلش حكايت مى كند, چون او گمان برده كه دوستى آل محمد(ص) در حقيقت مزد آل نبوت است و اين نه چنين است براى آن كه مزد اداى شريعت و قيام با عباى رسالت جز ثواب مؤيد نباشد… و اجلال و مودت اهل بيت خود تكليفى است از خداى تعالى بر ما كه مستحق ثواب باشيم و تكليف ما چگونه ثواب رسول باشد بر سخت تر تكليفى و او را در آن چه نفع و خير باشد, پس چون اين باطل است به ادله عقل و سمع معلوم شد كه الا در آيت استثناى منقطع است و چون چنين بود جمع توان كردن ميان آيات و جمله آيات محكم باشد, نه آن ناسخ باشد و نه اين منسوخ١٠٩ و حكم همه بر جاى باشد.
ثعلبى (امام اصحاب حديث در ابطال اين قول) گفت: دوستى اهل بيت و تقرب به خداى از جمله اصول دين و اركان مسلمانى و سر طاعت و سبب تحيل به رضاى خدا, چگونه توان گفت كه منسوخ است و دليل ديگر بر بطلان اين قول آن است كه ابومحمد عبدالله اصفهانى روايت كرد (من مات على حب آل محمد مات شهيداً الا و من مات على حب آل محمد مات مغفوراً الا و من مات على حب آل محمد مات تائباً الا و من مات على حب آل محمد مؤمناً مستكمل الايمان…).١١٠ يوم الطهور
به گفته ابوالفتوح از جمله آياتى كه اخبار متعدد و متواترى درباره تأويل اهل بيت پيامبر دارد آيه سوره احزاب است. مراد از اهل بيت در اين١١١ آيه (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً…) اهل بيت پيامبر است. از ابوسعيد خدرى از پيامبر(ص) نقل است كه اين در حق پنج كس آمد: من و على و فاطمه و حسن و حسين(ع).
ام سلمه گفت: اين آيه در خانه من فرود آمده است و آن بود كه رسول(ص) در حجره من بود; فاطمه(ع) درآمد و ديگى آورد و در آن جا حريره بود; رسول(ص) گفت على را برو بخوان حسن و حسين را; او برفت و ايشان را بخواند و ايشان با رسول(ص) از آن طعام بخوردند و رسول(ص) بر سر گليمى خيبرى نشسته بود و آن گليم برگرفت و بر ايشان افكند و دست برداشت و گفت:
اللهم ان لكل نبى اهل بيت و هؤلاء اهل بيتى فاذهب الرجس عنهم وطهرهم تطهيراً; بار خدايا هر پيغمبرى را اهل بيتى بوده است و اينان اهل بيت منند, رجس از ايشان ببر و پاك كن ايشان را پاك كردنى.
در حال جبرئيل آمد و اين آيت آورد: (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيراً). ام سلمه گفت: گفتم يا رسول الله من هم با شمايم. گفت: انك على خير, وليكن اهل بيت١١٢ من اينانند. اولى الامر
تعيين مصداق اولى الامر از جمله مفاهيم قرآنى مورد اختلاف تشيع و تسنن در قرون گذشته١١٣ و به ويژه در عصر ابوالفتوح بود. قزوينى رازى اعتراض تسنن به تشيع در تعيين مصداق اولى الامر در ائمه دوازده گانه را پاسخ گفته است. ابوالفتوح در ذيل سوره شورى, آيه٢٣ و سوره نساء, آيه٨٢ و ٥٩ به اين تأويل روى آورده است. او ابتدا مصاديق اولى الامر را كه مورد اختلاف است بيان نموده است.١١٤
او استدلال كرده حكمت خداوند در تعيين اولى الامر تنها با توجه به خصوصياتى كه در ائمه جمع شده است محقق مى شود و لذا علما و امرا چون پيدايش چنين خصوصياتى در آنها محال است نمى توانند مصداق اولى الامر باشند, اولى الامر بايد معصوم باشد. او اخبارى درباره عصمت١١٥ اولى الامر ذكر كرده و پنج دليل به شرح زير ارائه نموده كه اولى الامر متعين در على و اولاد او از حسن تا مهدى(ع) است:
١. ائمه شيعه به نزديك خداى تعالى بهتر از همه خلايق باشند و… براى آن كه خداى تعالى طاعت ايشان با طاعت رسول(ص) مقرون كرد.
٢. طريقتى ديگر آن كه خداى تعالى چون طاعت اولى الامر با اطاعت رسول و طاعت خود مقرون كرد, چنان كه قديم تعالى منزّه است از همه قبايح و رسول(ص) معصوم مطهّر از همه معاصى كبيره و صغيره, اولى الامر بايد تا همچنين باشد كه حكمت در كلام حكيم اين واجب كند و به اين صفت جز اينان بتواند.
٣. وجهى ديگر در استدلال در آيت آن است كه محال باشد حكيم ما را فرمايد به اطاعت جماعتى مختلفى الاقول والآراء والمذاهب و به اتباع ايشان در اقوال و رفتار ايشان و بعضى را بر بعضى مزيتى نبود و ما را طريقتى نبود به تميز حق از ميان آن اقوال مختلف و متناقض متضاد و اين مؤدّى بود با تكليف مالايُطاق و از حكيم تعالى تكليف ما لايطاق نيكو نبود, پس محال است كه امرا و علما باشند از اين وجه كه بيان كرده شد.
٤. طريقتى ديگر آن است كه معلوم است به ضرورت كه اگر خداى تعالى ما را تكليف كند به طاعت رسول و ما را تعيين نكند شخص او به دلالتى و علم معجزى, اين تكليف قبيح باشد و از بابت تكليف مالايطاق بود, همچنين در حق اولى الامر اگر نصى نباشد بر اعيان ايشان يا دلالت كه علم معجز باشد يا جارى مجراى آن هم مؤدّى بود به آن كه تكليف مالايطاق باشد… چنان كه رسول(ص) معين است از خداى به نصّ بر او و اظهار اعلام معجزات بر دست او,١١٦ اولى الامر بايد چنين باشند.
٥. طريقى ديگر آن است كه اگر آيت حمل كنند بر آن كه ايشان گفتند از على و مفتيان, ائمه ما(ع) داخل باشند در آن و بر قول و قاعده ما آن كه ايشان گفتند خارج باشد از او پس اين متفق عليه است و آن مختلف فيه و الاخذ بالاجماع والاتفاق أُولى, در امت كس نخواهد گفتن كه نه اين ائمه هر يكى از ايشان فاضل تر و عالم تر و جامع ترند خصال خير را از اهل هر عصر. تعيين نام ائمه دوازده گانه شيعه
ابوالفتوح بعد از ارائه پنج دليل در تعيين مصاديق اولى الامر به ائمه شيعه, اسامى دوازده امام را١١٧ براساس روايات شيعه ذكر كرده است.١١٨ در ذيل آيه اولى الامر آمده كه عبدالله انصارى گفت وقتى اين آيت آمد١١٩ گفتم: يا رسول الله خداى و رسول را مى شناسم, اولى الامر كيستند كه خداى تعالى اطاعت ايشان با اطاعت تو پيوست؟ گفت: (يا جابر هم خلفائى و ائمه المسلمين من بعدى اولهم على بن ابيطالب ثم الحسن ثم الحسين ثم على بن الحسين ثم محمد بن على المعروف فى التوريه بالباقر وستدركه يا جابر فاذا لقيته واقرأه منى السلم ثم الصادق جعفر بن محمد ثم موسى بن جعفر ثم على بن موسى ثم محمد بن على ثم على بن محمد ثم حسن بن على ثم … حجة الله فى ارضه و بقية عباده ابن الحسن بن على ذاك الذى الله على يده مشارق الارض ومغاربها ذاك الذى بغيب عن شيعته…).
تعيين نام و تعداد ائمه شيعه از بحث هاى رايج در عصر ابوالفتوح بود. از جمله منابع عصر ابوالفتوح كتاب نزهة الكرام و بستان العلوم است كه بابى را به اين مطلب اختصاص داده است.١٢٠ كلام شيعى در تفسير ابوالفتوح
مبارزه متكلمين شيعه امامى و متكلمان سنى پيرامون اعتقادات از رايج ترين مفاهيم دوره ابوالفتوح و پيش از او بود. جلسات متعددى پيرامون مسائل كلامى در رى عصر سلجوقى معاصر ابوالفتوح انجام مى گرفت.١٢١ اهم مسائل كلامى مطرح در دوره ابوالفتوح ـ كه در تفسير وى هم آمده ـ در مفاهيم الهيات بالمعنى الاخص عبارت است از: صفات خدا, گناهان كبيره, احباط, ملازمه اسلام و ايمان, شفاعت, ايمان,١٢٢ عصمت انبيا, عصمت ائمه و امامت منصوص. برخى از مسائل كلامى پيرامون مسائل الهيات بالمعنى الاعم نيز در رى عصر سلجوقى گزارش شده است.١٢٣ كتاب نقض به بسيارى از اين مباحث به طور مفصل پرداخته است. كتاب ديگر به نام نزهه الكرام و بستان العلوم از محمد بن حسين رازى (مؤلف تبصرة العوام) در الهيات بالمعنى الاخص در مبحث امامت است. ١. گناهان كبيره
تعيين حد گناهان كبيره و صغيره از موارد نزاع بين متكلمين شيعه و سنى و گروه هاى خوارج, مرجئه و زيديه و… به ويژه در عصر ابوالفتوح بين شيعه و سنى مطرح بوده است.١٢٤
ديدگاه ابوالفتوح در مورد گناهان كبيره به معتزله نزديك است. معتزله مى گويند: همگى گناهانى كه در وعيد آمده كبيره است و آنچه را كه ذكرى از آن نشده گناه كوچك است. همگى گناهانى كه در وعيد بدان ها اشاره شده و آنچه شمار آنها است گناهشان بزرگند١٢٥ و آنچه در وعيد نيامده, رواست كه گناه كوچك تلقى شود و نيز روا باشد كه گناهان اخير را در مقايسه با يكديگر بزرگ يا كوچك بناميم و نمى توان همه آنها را بزرگ ناميد.
ريشه هاى نسبى انگارى گناهان در احاديث ائمه شيعه وجود دارد; چون روايات شيعى فرقى بين بزرگى و كوچكى گناه ـ از حيث اين كه معصيت خداست ـ نگذاشته است ديدگاه ابوالفتوح درباره گناهان همانند معتزله و نسبى انگارى است. ٢. عصمت ائمه معصومين
احراز عصمت ائمه (از اركان اساسى اصول مذهب تشيع) تلاش اصلى علماى شيعه به ويژه در عصر ابوالفتوح بود و در بازار منازعه١٢٦ دينى جزو رايج ترين مسائل كلامى بود. با توجه به اين كه جميع فرق اسلامى اعم از خوارج, معتزله و اشاعره عصمت را شرط امام نمى دانند اثبات عصمت١٢٧ ائمه شيعه امامى با اين اوصاف به منزله اثبات هويت شيعه امامى است. ٣. شفاعت
از مسائل اختلافى عصر ابوالفتوح شفاعت بود. ابوالفتوح بنابر ديدگاه شيعه اماميه مى نويسد: پيامبر از مرتكبان كبائر شفاعت مى كند و اميرالمؤمنين على(ع) از شيعه خود شفاعت مى كند و ائمه نيز شفاعت مى كنند. ٤. نص بر امامت
از موارد نزاع عصر ابوالفتوح كه رازى قزوينى١٢٨ بخش درخور توجهى از كتاب خود را به آن اختصاص داده قول شيعه به وجود نص متواتر بر امامت على(ع) است.پي نوشت ها: ١. اعيان الشيعه به اختلاف تراجم در نام ابوالفتوح اشاره كرده است. ر.ك: اعيان الشيعه, ج٦, ص١٢٤ (دارالتعارف, بيروت, ١٤٠٣); ابوالفتوح, روض الجنان و روح الجنان, ج٥, ص٦٢٢ (كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى, قم, ١٤٠٤).٢. روض الجنان و روح الجنان, ج٥, ص٦٢٩ و٦٢٤.٣. همان, ص٦٢٨.٤. در استناد اين نوشته به ابوالفتوح ترديد وجود دارد. ر.ك: همان, ص٦٢٩.٥. الذريعه.٦. روض الجنان و روح الجنان, ج٥, ص٦٢٣ و٦٢٧.٧. عبدالجليل قزوينى رازى, نقض, ص٢٨٤ (تصحيح محدث ارموى, سلسله انتشارات انجمن آثار ملى, تهران, ١٣٥٨).٨. مهمترين اثر صاحب نقض كتاب السئوالات والجوابات در هفت جلد و كتاب البراهين فى امامة الاميرالمؤمنين(ع) است. موضوع كتاب هاى اين عالم مسائل جدلى بر محور امامت و نزاع تشيع و تسنن بوده است.٩. ر.ك: حافظ ابونعيم اصفهانى, النور المشتعل, ص١٤ و١٥ و ٨ ـ١٣ و ١٦ـ١٩ (تصحيح محمدباقر محمودى, طبع اول, وزارة الارشاد الاسلامى, تهران, ١٤٠٦).١٠. همان, سراسر كتاب.١١. روض الجنان و روح الجنان, ج٥, ص٦٣٤و ٦٣٥.١٢. جلال الدين سيوطى, الاتقان فى علوم القرآن, ج٢, ص٤٤٩ (ترجمه مهدى حائرى قزوينى, اميركبير, تهران, ١٣٦٣).١٣. اعيان الشيعه به اين نكته توجه كرده و مى نويسد كار ابوالفتوح ابطال همه تأويل هاى نادرست مخالفان بود. ر.ك: اعيان الشيعه, ج٦, ص١٢٦.١٤. الاتقان فى علوم القرآن, ج٢, ص٤٤٩.١٥. در آثار علماى قم موارد متعددى از تك نگارى ها در مورد آياتى كه در مورد على(ع) نازل شد وجود دارد. ر.ك: نجاشى.١٦. نقض, ص٢٥٤.١٧. حسن بن محمد قمى, تاريخ قم, ص١٨ (ترجمه حسن بن على بن حسن بن عبدالملك قمى, تهران, ١٣٥٣).١٨. او اين ديوان را به امر عزالدين يحيى نقيب النقبا و بزرگ شيعيان رى و قم فراهم آورد, چهار هزار بيت شعر فارسى به او منصوب است. ر.ك: ديوان دعويدار قمى, ص٥ و١١ و١٩ و٢١ و٢٢ (تصحيح على محدث, چاپ اول, انتشاراتِ هجرت, تهران, ١٣٦٤); نقض, ص٢١٢.١٩. ر.ك: ديوان دعويدار قمى.٢٠. آدام متز, تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى, ج١, ص٨١ (ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو, اميركبير, تهران, ١٣٦٤).٢١. تفسير قمى, سراسر كتاب (طبع اول, دارالسرور, بيروت, ١٤١١ق).٢٢. تفسير عياشى, سراسر كتاب (المكتبة للعلميه, تهران).٢٣. نقض, مقدمه.٢٤. اين كتاب در پاسخ به مطالبى از اهل سنت نوشته شده است.٢٥. نقض, ص٢٨٠.٢٦. كليات عبيد زاكانى, ص٩٥ (انتشارات اقبال, تهران).٢٧. معترضين اهل هركدام از اعتراضات خود بر تشيع را با عنوان فضيحت شيعه ذكر كرده اند.٢٨. نقض, ص٦١٣ و٦١٤.٢٩. روض الجنان و روح الجنان, ج١, ص٣٧٧.٣٠. همان, ص٣٧٦و٣٧٧.٣١. تأولت العامة فى قوله انى شئتم اى حيث شِئتُم فى القبل والدُبُر… ر.ك: تفسير قمى, ج١, ص١٠٠و ١٠١.٣٢. در ميان نحاة نافع, ابن عامر و كسائى و حفص و عاصم و يعقوب و به فتح و باقى قرا به جر خوانده اند. ر.ك: روض الجنان و روح الجنان, ج٢, ص١٠٩.٣٣. تفسير عياشى, ج١, ص٣٠.٣٤. روض الجنان و روح الجنان, ج٢, ص١٠٩.٣٥. نقض, ص٥٥٤. قزوينى رازى در فضيحت شماره٢٢ آورده كه اهل سنت اعتقاد شيعه به متعه را يكى از فضايح شيعه دانسته اند: رافضى نكاح السّر روا دارد و آن را مُتعه خواند و اگر صد طلاق بخورد گويد برنيفتد كه رضاى مرد و زن شرط است بى كراهتى و… (ر.ك: نقض, ص٥٥٣).آن گاه قزوينى رازى در پاسخ اين فضيحت به آيه٢٤ سوره نساء استناد كرده است كه منظور از نكاح در اين آيه به اجماع شيعت, نكاح متعه است و سپس به سير تاريخى حكم متعه و حليت آن در زمان رسول خدا(ص) و زمان ابوبكر و سپس تحريم عمر اشاره كرده است….٣٦. روض الجنان و روح الجنان, ج٥, ص٣١٨.٣٧. همان, ص٣١٦ و٣٢٠.٣٨. همان, ص٣١٥.٣٩. همان, ص٣١٨.٤٠. لولا ما سبق من رأى عمر بن خطاب لامرت بالمتعه ثم مازنى الاشقى. ر.ك: روض الجنان و روح الجنان, ج٥, ص٣١٦.٤١. بداية المجتهد, ج٢, ص٦٢.٤٢. روض الجنان و روح الجنان, ج١, ص٣٩١.٤٣. آيه (يا ايها النبى اذا طلقتم النساء فطلقوهن).٤٤. وسائل الشيعه, ج١٥, ص٢٩, ج٢٥.٤٥.روض الجنان و روح الجنان, ج٥, ص٣٤١ و ج١, ص٣٩١.٤٦. همان, ص٢٥٢و٢٥٣.٤٧. همان, ص٢٦٩.٤٨. همان, ج١, ص٣٥.٤٩. همان, ج٤, ص١٤.٥٠. همان, ج١, ص٩٥.٥١. همان, ج٦, ص١٩٠.٥٢. همان, ج٤, ص٥٥.٥٣. همان, ج١, ص١٩٥.٥٤. همان, ج٤, ص٥٦٩.٥٥. همان, ص٥٧١ و ٥٧٢.٥٦. همان, ج٥, ص٥٣ و٣٩ و ج٢, ص٣١٨.٥٧. همان, ج٢, ص٣٧١.٥٨. همان, ج٦, ص٣٦١ـ٣٦٣.٥٩. همان, ج١, ص٥٦١.٦٠. تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى, ج١, ص٨١.٦١. ابوالحسن على بن اسماعيل الاشعرى, مقالات الاسلاميين, ص٣٣ و١٨ـ١٩ و ٣٥ و٤٥ (اميركبير, تهران, ١٣٦٢).٦٢. رافضه و نشانشان آن باشد كه ابوبكر و عمر را دشمن دارند و… (نقض, ص١٢و١٣).٦٣. جلال الدين محدث, تعليقات نقض, ج٢, ص١٢٣٧ (انجمن آثار ملى, تهران, ١٣٥٨).٦٤. شافعى فقيه قرن دوم سروده است:ان كان حبى خمسه زكت به فرايضىو بعض من عاداهم رفضا فان رافضى٦٥. نقض, ص٣٠٠ـ٣٠٢ و ٣٢٣ـ٣٢٤.٦٦. روض الجنان و روح الجنان, ج٤, ص٥٧٠.٦٧. همان, ج٥, ص٢٢٥ و٢٢٦.٦٨. النور المشتعل, ص١٢١ و١٢٤; روض الجنان و روح الجنان, ج٢, ص٦.٦٩. آل عمران(٣) آيه٥٩.٧٠. روض الجنان و روح الجنان, ج٥, ص٢٢٦.٧١. تعليقات نقض, ج٢, ص١٢٥٠. ابوالفتوح در تفسير آيه شريفه ٣٥ سوره مباركه مائده (يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله…) بعد از ذكر مطالب عاليه و نقل حديثى از ابوهارون عبدى و ابوسعيد خدرى و او از رسول آورده:اباحسن لوان حبك مُدخلىجهنم كان الفوز عند جحيمهاوكيف يخاف النار من كان موقناًبان اميرالمؤمنين قيمها(روض الجنان و روح الجنان, ج٢, ص١٢٥٠و ص١٢٤٧).٧٢. روض الجنان و روح الجنان, ج٤, ص٥٠.٧٣. مفهوم اين حديث از موارد اعتراض تسنن به تشيع است كه قزوينى رازى نيز اعتراض تسنن را آورده است (و انا من احمد كالضوء من الضوء و الذراع من العضد) ر.ك: نقض, ص٥٤٩; تعليقات نقض, ج٢, ص١٢٦٢.٧٤. نقض, ص٢٢٧ـ٢٧٩.٧٥. روض الجنان و روح الجنان, ج٢, ص٦.٧٦. ثعلبى كلمه شاهد و در يازدهمين آيه سوره هود را (فمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منهُ) به على(ع) تأويل كرده است. ر.ك: النور المشتعل, ص١٠٧; ثعلبى, ج٢, الورق٢٣٩.٧٧. نقض, ص٢٧٩.٧٨. نزاع در مورد اين كه خير الناس بعد از نبى ابوبكر يا عمر يا على(ع) است از جمله اعتراضات تسنن بر تشيع است كه رازى قزوينى پاسخ داده است. ر.ك: نقض, ص١٤٦.٧٩. نقض, ص٢٦٤ و٢٦٥.٨٠. روض الجنان و روح الجنان, ج١, ص٥٢٩.٨١. نقض, ص٢٨٠.٨٢. همان, ص٥١٣.٨٣. همان, ص٥٢١.٨٤. ابوالفتوح آورده است كه والنجم اذ هوي… مراد آن ستاره است. ابوالفتوح در تأويل اين آيه روايتى از امام صادق(ع) آورده كه منظور از اتمام نعمت ولايت اهل بيت و دين اسلام است… رسول عليه السلام گفت: الحمد لله الذى جعله كمال الدين و تمام النعمة و رضاه برسالتى و بولاية عليّ من بعدي… كه حق تعالى آن را علامت امامت اميرالمؤمنين(ع) قرار داد و سبب آن بود كه سلمان و جماعتى صحابه از رسول خدا پرسيدند كه يا رسول الله مقام تو را سپس از تو كرا خواهد بود. گفت: آن را كه امشب ستاره از قطب آسمان جدا شود و به خانه او فرو شود. آن شب اهل مدينه همه بر بام ها رفتند تا امير آن را كه باشد ستاره به خانه او فرو شود. مگر على و فاطمه ورد خود رها نكردند و گفتند اگر خانه ما آيد ما را شكر زيادت بايد كردن… هر يك در محراب بودند به ورد خود مشغول كه ستاره زهره درافتاد (روض الجنان و روح الجنان, ج٥, ص١٧١).٨٥. ثعلبى در تفسير آيه (انما وليكم الله و رسول و الذين امنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون) گفته على بن ابى طالب است كه در حال ركوع صدقه داد ر.ك: النور المشتعل, ص٦١ و٨٥ و٨٤; روض الجنان و روح الجنان, ج٢, ص١٧٦.٨٦. النور المشتعل, ص٨٦; تفسير ثعلبى, ج١, الورق٧٧; روض الجنان و روح الجنان, ج٢, ص٩٧ و٩٨.٨٧. النور المشتعل, ص١٢٧, ثعلبى, ج٢; روض الجنان و روح الجنان, ج٣, ص٢٠٣.٨٨. نقض.٨٩. تفسير قمى, ج٢, ص٤٦٣.٩٠. همان, ص٤٥٣ـ ٤٥٥; ابوالفتوح, ج٥, ص٥٣٧.٩١. روض الجنان و روح الجنان, ج٥, ص٥٥٢.٩٢. انوار التنزيل, سراسر كتاب.٩٣. نقض, ص٢٦٩.٩٤. بنابر روايتى امام باقر(ع) گفت: عذاب اكبر خروج مهدى آل محمد است ر.ك: روض الجنان و روح الجنان, ج٥, ص٢٩٠.٩٥. روض الجنان و روح الجنان, ج١, ص٤١.٩٦.همان.٩٧. بلفتوح در تفسير كه كرده است بياورده است تأويل اين آيت كه (اذا وقع القول عليهم اخرجنا لهم دابة الارض…) و گفته است از دابه الارض بارى تعالى على را مى خواهد كه در دنيا باز زنده كند تا همه اعداى او را ببيند… (نقض, ص٢٨٠).٩٨. روض الجنان و روح الجنان, ج٤, ص١٧٦ـ ١٧٨.٩٩. نور(٢٤) آيه٥٥.١٠٠. روض الجنان و روح الجنان, ج٤, ص٥٣ ـ ٥٥.١٠١. همان, ص٥٤.١٠٢. همان, ص٥٥.١٠٣. نقض, ص٢٦٩ و٢٧٠.١٠٤. روض الجنان و روح الجنان, ج٥, ص١٤.١٠٥.تفسير قمى, ج٢, ص٢٨٠.١٠٦. روض الجنان و روح الجنان, ج٥, ص٥٦٩ و٥٧٠.١٠٧.تفسير ثعلبى از منابع اصلى تفسير ابوالفتوح حديثى آورده كه مصاديق ذوى القربى را على و فاطمه و دو فرزندش دانسته است ر.ك: النور المشتعل, ص٢١١; تفسير ثعلبى, ج٤, الورق٣٢٨.١٠٨.تفسير قمى, ج٢, ص٢٨٠.١٠٩. روض الجنان و روح الجنان, ج٤, ص٥٧١.١١٠. همان, ص١٨١.١١١. ثعلبى از منابع سنى تفسير ابوالفتوح در ذيل آيه ٢٣ سوره شورى اين حديث را آورده است ر.ك: النور المشتعل, ص١٧٩; تفسير ثعلبى, ج٤, الورق, ص٣٢٨.١١٢. روض الجنان و روح الجنان, ج٤, ص٣٢٧.١١٣. تفسير قمى, ج١, ص١٦٩; تفسير عياشى, ج١, ص٢٥٠.١١٤. نقض, ص٢٦٦ و٢٦٧.١١٥. روض الجنان و روح الجنان, ج٥, ص٤١٤ و ج١, ص٧٨٧.١١٦. همان, ص٤١٠.١١٧. همان, ج١, ص٧٨٦.١١٨. همشهرى معاصر ابوالفتوح نيز در مورد اسامى ائمه معصومين مطلبى را آورده است ر.ك: نقض, ص٢٨و٢٩.١١٩. در سوره نساء آيه٦٩ به طور اجمالى به ائمه دوازده گانه شيعه اشاره كرده است (ومن يطع الله والرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين والصديقين و الشهداء والصالحين و حسن اولئك رفيقاً).١٢٠. در تأويل (سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق) آورده كه دليل آفاق و دوازده برج است كه مجراى آفتاب است و ماهتاب و كواكب باشد… الم ذلك الكتاب و آن دوازده حرف است و… آيات ديگرى را به نوعى به عدد دوازده برگردانده و آن را با دوازده امامى شيعه تطبيق داده است ر.ك: محمد بن حسين رازى, نزهة الكرام, ج٢, ص٤٠٩ـ٤٣٦ (تهران, ١٣٦٢).١٢١. نقض, ص٤٥١.١٢٢. همان, ص٤٨٢ و٥٠٣ و٥٧٣ و٦٤٠ و٦٤١.١٢٣. همان, ص٥٠٥.١٢٤. زيديه اتفاق دارند كه مرتكب كبيره به دوزخ خواهد رفت و جاودان خواهد بود ر.ك: مقالات اسلاميين, ص٤٤ و٧٦ و٧٧. رافضيان (شيعه امامى) مرتكب كبيره را دوزخى و قابل شفاعت ائمه شيعه مى دانند, گروهى ديگر از رافضيان مرتكب كبيره را قابل شفاعت ائمه نمى دانند ر.ك: مقالات اسلاميين, ص٣٤. خوارج مرتكب كبيره را كافر و مخلد در آتش و مرجئه هر گناهى را بزرگ مى دانند ر.ك: مقالات اسلاميين, ص٧٧و ١٤٥.١٢٥. مقالات اسلاميين, ص١٤٥.١٢٦. نقض, ص٥٧٣ و٥٧٦.١٢٧. در هر روزگارى معصومى بوده است كه اگر خللى را بايد به دين دفع كند يا اگر شبهى افتد در شرعيات حل آن بكند ر.ك: نقض, ص٢٨.١٢٨. نقض, ص٦٣٩ ـ٦٤٣.