آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥
شاگردان ابوالفتوح رازى
نورى محمد
بخشى از كارنامه فرهنگى و علمى ابوالفتوح تربيت شاگردان بوده است. با شناخت رويه و افكار شاگردان, غير مستقيم به روش فرهنگى و علمى ابوالفتوح هم مى توان دست يافت. از طريق شاگردان, رفتار و افكار آنان مى توان ابوالفتوح را به خوبى شناخت. سنت شاگردپرورى به عنوان يك مقوله پر اهميت در فرهنگ كهن اسلامى و نظام آموزشى مسلمانان, روشى براى تداوم و توسعه دانش و فرهنگ از طريق شاگردان است, به ويژه در دوره اى كه تشيع در ايران در حال نفوذ و توسعه فرهنگى و اجتماعى بود, تربيت شاگرد به تحقق اين اهداف كمك مى كرد.
در مجموع حداكثر شش تن به شاگردى ابوالفتوح در تاريخ شناخته شده اند. اما ديدگاه هاى ديگرى راجع به تعداد آنها هست; نيز درباره مصاديق و كسانى كه به شاگردى او شناخته شده اند اختلاف است. سيد محسن امين درباره شاگردان ابوالفتوح چنين نوشته است:
١. ابن شهراشوب صاحب المناقب والمعالم; ٢. ولده قرأ عليه تفسيره روض الجنان كما وجده صاحب الرياض على ظهر النسخة لكنه لم يسمه و حيث ان له ولدين فلا يعرف انه أيهما لكن الظاهر انه تاج الدين محمّد ففى الروضات انه يروى عنه; ٣. الشيخ نصيرالدين ابوطالب عبدالله بن حمزة الطوسى فى الرياض انه يروى عنه; ٤. منتجب الدين صاحب الفهرست ذكر فى فهرسته انه قرأ عليه روض الجنان و شرح الشهاب و انه يروى عنه كما مر.١
يكى از پژوهشگران معاصر شاگردان مهم او را سه تن مى داند: شيخ منتجب الدين رازى مؤلف فهرست, ابن شهرآشوب مازندرانى صاحب كتاب مناقب و معالم العلماء, على بن حمزه طوسى كه هر سه از مشاهير علماى شيعه مى باشند.٢
مرحوم مصاحب ذيل ابوالفتوح رازى فقط به دو تن از شاگردان او يعنى منتجب الدين و ابن شهرآشوب اشاره كرده است.٣ در نگاه خوانسارى مجموعه شاگردان ابوالفتوح اين گونه فهرست شده اند: شيخ فقيه عماد عبدالله بن حمزه طوسى و شيخ رشيدالدين بن شهرآشوب مازندرانى و شيخ منتجب الدين بن بابويه قمى صاحب فهرست و امثال ايشان. ابن شهرآشوب در معالم العلماء و منتجب الدين در فهرست از او ياد كرده اند و از تفسير او كاملاً تعريف نموده اند.٤
اين مقاله پنج تن را شاگرد ابوالفتوح مى داند. البته دو نفر به نام هاى صدرالدين على بن حسين و تاج الدين ابوجعفر محمد بن حسين هم نزد ابوالفتوح شاگردى كرده اند, منتها اين مقاله به ايشان نمى پردازد.
ابوالفتوح به شاگردان اهميت مى داده و به اصطلاح به آنها شخصيت مى داده تا در عرصه جامعه و فرهنگ كارآمدى بيشترى داشته باشند. وقتى به مرحله اى مى رسيدند به آنها مدرك و به اصطلاح (اجازه) مى داده است. از جمله اين اجازه ها متنى است كه آقاى محدث در مقدمه مفصلى آورده كه بر تفسير گازر نوشته است, اين اجازه در اواخر ذيقعده ٥٤٧ق براى يكى از شاگردانش در ظهر يكى از كتب خويش نوشته است; ديگر اجازه اى است كه در پشت كتاب رجال نجاشى براى تاج الدين ابوجعفر محمد بن الحسين فرزند خويش نوشته و اجازه عمومى با حفظ شرايط به او داده است ـ تاريخ اين اجازه ماه ربيع الاول سال ٥٥١ق بود.٥
اين پژوهش به ترتيب الفبا شاگردان را به اجمال معرفى مى كند. اين پژوهش متكفل بررسى جامعه شناختى شاگردان و تفحص درباره نقش شاگردان در عرصه بسط انديشه هاى ابوالفتوح نيست و صرفاً به اجمال, البته براساس منابع موثق به معرفى شاگردان مى پردازد; به عبارت ديگر اين مقاله معرفى نامه شاگردان است.
شريف شرفشاه بن محمد: براساس گزارش مرحوم مجلسى شريف شرفشاه بن محمد بن حسين بن زباره افطسى نزد ابوالفتوح تلمذ كرده است. مجلسى در متن اجازه صاحب معالم (حسن بن شهيد ثانى) به نام دو تن از شاگردان ابوالفتوح اشاره مى كند; عمادالدين ابوالفرج على فرزند قطب الدين سعيد بن هبةالله راوندى و شريف شرفشاه بن محمد بن حسين بن زباره افطسى.٦
ابوطالب نصيرالدين عبدالله بن حمزه طوسى: آقابزرگ تهرانى نام او را اين گونه ثبت كرده است. نصيرالدين در كنار منتجب الدين به تلمذ از محضر ابوالفتوح مشغول بود. ويژگى اصلى او, تلاش براى گسترش تشيع و نقد ديدگاه هاى مخالف شيعه و دفاع علمى و منطقى از شيعه است. كتابى به نام الهادى إلى النجاة نوشت و همه گرايش ها و نظريات مخالفان شيعه را ردّ كرد و با استدلال فساد عقايد فرقه هاى مختلف را اثبات كرد و حقانيت مذهب جعفرى را ثابت نمود. اصل اين كتاب به دست ما نرسيده است, ولى قسمت هايى از آن در حديقةالشيعة نوشته مقدس اردبيلى آمده است.٧
منتجب الدين ابوالحسن على بن عبيدالله بن حسن ابن بابويه قمى رازى: ايشان مشهور به منتجب الدين و شيخ منتجب الدين است و از برجسته ترين و مشهورترين شاگردان ابوالفتوح است. گاه از او به ابن بابويه ياد مى شود.٨ با اين كه منتجب الدين شاگرد ابوالفتوح بوده و اطلاعات زيادى از او داشته است ولى معلوم نيست به چه دليل زندگى نامه اى بسيار مختصر (٣سطر) از ابوالفتوح آورده است. علامه قزوينى در خاتمة الطبع اظهارنظر مى كند كه شرح حال ابوالفتوح رازى در كتاب الفهرست گرچه در نهايت اختصار و حاوى هيچ گونه معلوم تاريخى نيست, ولى چون به قلم يكى از معاصرين خود مؤلف است در غايت اهميت است. در سطر آخر مى نويسد دو كتاب روح الاحباب و روض الجنان را نزد او تلمذ كردم.٩ برخى از پژوهشگران مشايخ و استادان منتجب الدين را حدود ١٤٠ تَن نام برده اند كه سى ودومين آنها ابوالفتوح است.١٠
تولد او را به سال ٥٠٤ق دانسته اند اما درباره وفات او چيزى ضبط و ثبت نشده است. ولى اسناد گوياى اين است كه تا سال ٦٠٠ق زنده بوده است, زيرا اجازه نامه اى را در سال ٦٠٠ق اعطا كرده, از اين رو احتمالاً در اوائل قرن هفتم قمرى فوت كرده است.١١ ولادت شيخ منتجب الدين در ٥٠٤ و وفاتش پس از ٥٨٥ است و از هشتاد سال افزون عمر يافت و رافعى گويد در ٥٢٢ يا ٥٢٣ اجازه گرفت.
نسب وى به حسين بن بابويه برادر شيخ صدوق مى رسد. حسين بن بابويه از بزرگان علما و مشاهير محدثين شيعه است و در رى مى زيست.١٢ منتجب الدين به خاندانى مشهور شيعى تعلق دارد كه در قم و رى مى زيستند. بسيارى از فحول, فقها, محدثين و مشاهير شيعه از اين خاندان برخاستند و بين قرون سوم تا هفتم ق هدايت شيعيان و گسترش اماميه را بر عهده داشتند. حسين بن على بن بابويه كه جد اعلاى منتجب الدين است و در سده سوم ق مى زيسته تا منتجب الدين كه تا سده هفتم ق حيات داشته, همگى از علماى مشهور بوده اند.
مطابق برخى ديدگاه ها اين خاندان اصالتاً قمى اند ولى معلوم نيست دقيقاً در چه زمانى به رى كوچ كردند و در آن جا وطن گزيدند. به همين دليل منتجب الدين هم منسوب به قم (قمى) و هم منسوب به رى (رازى) است. خود منتجب الدين در گزارش جدش شمس اسلام حسكا مى نويسد: القمى نزيل الرى.١٣ برخى اظهارنظر كرده اند كه شيخ ابوجعفر صدوق (درگذشت ٣٨١ق) كه عموى جد منتجب الدين است اولين كسى بود كه به رى مهاجرت كرد و در آن جا سكونت گزيد (به دليل درخواست ركن الدوله بويهى), در همان جا درگذشت و هم اكنون آرامگاه او زيارتگاه مردم است.١٤
منتجب الدين كه خود شاگرد ابوالفتوح است شاگردان زيادى را تربيت كرد. شاگردان مهم او عبارتند از: ابوموسى مدينى, مجدالدين ابوالمجد محمد بن حسين, ابوالقاسم عبدالكريم بن محمد الرافعى القزوينى و برهان الدين محمد بن محمد حمدانى قزوينى.
رويه جذاب منتجب الدين به گونه اى بود كه كسانى از اهل سنت محضرِ درس او را درك كرده اند. رافعى يكى از علماى شافعيه شاگرد او بود و در سال ٥٨٤ كتاب اربعين را بر وى قرائت كرده است. رافعى منتجب الدين را به تدين و عدم تعصب ستوده و ستايش بسيار كرده است.١٥
منتجب الدين هم غير از والد فاضل خويش, ابوالفتوح رازى, سيد راوندى, قطب راوندى, سيد مرتضى و سيد مجتبى رازى, امين الدين شيخ طبرسى, عمادالدين طبرسى از بعضى از دانشمندان اهل تسنن استفاده ها نموده بود, از اين رو بعيد نبود كه اهل سنت نزد او به تحصيل بپردازند.
رافعى در شرح حال استادش مى نويسد بعضى او را به تشيع نسبت مى دهند, پدران او كه از اهالى قم بودند شيعه مذهبند, اما من بعيد مى دانم كه استادم شيعه مذهب باشد. پس از نقل اين قول اعلام ما مخصوصاً صاحب روضات مى نويسد شيعه بودن شيخ منتجب الدين از آفتاب روشن تر است, اما جوّ آن زمان ايجاب نموده استاد در تقيّه به سر برد و ضمن مسافرت ها به بلاد مختلف از اعلام فريقين در جمع آورى احاديث به هدف نزديك تر بوده و در بعضى شهرها براى حفظ جان به شدت تقيه ورزيده است.
ديدگاه رافعى به عنوان يك شاگرد سنى مذهب درباره منتجب الدين اين گونه است:
و كان هذا الشيخ كثير الرواية, واسع الطرق عن آبائه و اقاربه و اسلافه و يروى عن ابن عمه الشيخ بابويه بلا واسطة, و قرأ عليه الرافعى الشافعى و قد ذكره فى تاريخه المعروف بالتدوين فى تاريخ قزوين, قال: الشيخ على بن عبيدالله بن الحسن بن الحسين بن بابويه شيخ ريان عن علم الحديث, سماعاً و ضبطاً و حفظاً و جمعاً, يكتب ما يجد و يسمع ممن يجد و يقل من يدانيه فى هذه الاعصار, فى كثرة الجمع والسماع, ثمّ ذكر تفصيل مشايخه و اجازتهم له فى سنة اثنين او ثلاث و عشرين و خمسمائة, ذكر فى جملة تصانيفه كتاب الاربعين ثمّ قال: و قد قرأته عليه بالرى سنة اربع و ثمانين و خمسمائة ثمّ ذكر فى آخر احواله ولادته فى سنة اربع و خمسمائة و وفاته بعد سنة خمس و ثمانين و خمسمائة. قال و ينسب إلى التشيع و قد كان ذلك اى التشيع فى آبائه و اصلهم من قم, و قال انه كان يسود تاريخاً كبيراً فلم يقض له نقل إلى البياض و اظن ان مسودته ضاعت بموته.١٦
براى منتجب الدين چند اثر برشمرده اند كه اربعين فى فضائل اميرالمؤمنين, تاريخ الرى, العصرة, فهرست اسامى علماء الشيعة و مصنفيهم چهار اثر مهم اوست. سيد حسن صدر معتقد است او كتاب ديگرى نيز داشته است: (قلت ذكر صاحب ضيافة الاخوان ان له تاريخاً كبيرآً ذكر فيه احوال علماء الشيعة قال و لم يطلع صاحب التدوين على شىء منها).١٧
يكى از آثار مهم منتجب الدين الفهرست است كه حاوى اسامى علماى پس از شيخ طوسى تا عهد خود اوست. اين فهرست در آغاز مجلد ٢٥ بحار به تمامه مندرج است و هم شيخ حر عاملى همه آن فهرست را در كتاب امل الآمل آورده است. شيخ حر عاملى درباره الفهرست اين گونه اظهارنظر مى كند:
كتاب الفهرست فى ذكر المشائخ المعاصرين للشيخ الطوسى و المتأخرين إلى زمانه, نقلنا كل ما فيه فى هذا الكتاب, يرويه عنه محمّد بن محمد بن على الحمدانى القزوينى, لكنه لم يشتمل إلاّ على أسماء قليلة, و كان فى تربيته تشويش كثير و أسماء كثيرة فى غير بابها, فرتبه أحسن ترتيب كما فعل ابن داود و ميرزا محمد فى ترتيب. الرجال المتقدمين, و نقلت باقى الأسماء من مؤلفات من تأخر عنه و إجازاتهم و من أفواه المشائخ و غير ذلك. وله أيضاً كتاب الأربعين عن الأربعين فى فضائل أميرالمؤمنين و غير ذلك.١٨
اما اثر وجودى او از كتاب فهرست و ديگر آثار او به خوبى نمايان است كه اين فهرست به اعلام بعدى ما امثال مجلسى ها كمك شايانى نمود. يكى از آثار معروف او كه از طريق وارثان خودش و به خط او به دست ما مى رسد كتاب اربعين اوست كه اين كتاب را به احتمال زياد امثال رافعى نديده اند. كتاب اربعين شيخ در فضائل خير الاوصياء مولاى متقيان و فرزندان آن حضرت روحى و ارواح العالمين لهم الفداء به رشته تحرير رفته و فقير داستانى به نقل از محدث نورى و شاگرد او محدث قمى ذيلاً از اين كتاب اربعين درج مى نمايد.١٩
منتجب الدين رازى از استادش ابوالفتوح در الفهرست اين گونه ياد مى كند: (شيخ امام جمال الدين ابوالفتوح حسين بن على بن محمد خزاعى رازى, دانشمند واعظ, مفسر ديندار, او راست تفسير روض الجنان و روح الجنان در بيست جلد و روح الاحباب در شرح شهاب الاخبار; من هر دوى آنها را بر وى قرائت كردم).
منتجب الدين تصريح كرده اجازه نامه هايى از ابوالفتوح اخذ كرده است.٢٠ ابوالفتوح ظاهراً در جذب شاگردان پر استعداد و پر نشاطى همچون منتجب الدين موفق بوده و به همين دليل توانست مذهب جعفريه را در ايران تثبيت كند. منتجب الدين كثيرالروايه و واسع الطرق بوده و از منابع مختلف, روايات را گردآورى كرده است.٢١
او به اصفهان, بغداد, حله, طبرستان, خوارزم, قزوين, كاشان و نيشابور براى كسب تجربه و دانش يا راهنمايى مردم سفر كرد و نيز براى جمع آورى سخنان معصومين مسافرت ها نمود, زحمت ها كشيد, خون دل ها خورد تا از هر محفلى و از حضور هر عالمى احاديثى جمع آورى نمود.٢٢
شخصيت منتجب الدين نظر عموم دانشمندان شيعه و سنى را جلب كرد و درباره او ثنايا و مدح هاى فراوان گفته اند. در منابع رجالى و طبقات نگارى و تواريخ اين اظهارنظرها از قديم تاكنون درج شده است. به ويژه او را امين و ثقه و حافظ امانت توصيف كرده اند. برخى از اين اظهارنظرها را در اين جا مى آوريم:
١. تلميذه برهان الدين محمد بن محمد بن على الحمدانى الاتى ذكره فى تلاميذه و المترجم فى الفهرست برقم ٣٧٩ و هو أول من نسخ كتاب الفهرست و رواه عن مؤلفه, فكتب فى وصف أستاذه المؤلف:
الشيخ الإمام الحافظ السعيد موفق الاسلام سيد الحفاظ رئيس النقلة سيد الائمة والمشايخ خادم حديث رسول الله(ص).
٢. الشهيد الثانى زين الدين بن على بن احمد العاملى المستشهد سنة ٩٦٦ قال فى اجازته للشيخ حسين بن عبدالصمد العاملى:
و أجزت له ـ أدام الله تعالى معاليه ـ أن يروى عنى جميع ما رواه الشيخ الإمام الحافظ منتجب الدين … و كان هذا الرجل حسن الضبط كثير الرواية عن مشايخ عديدة….٢٣
٣. قال المولى عبدالله افندى الاصفهانى تلميذ العلامة المجلسى فى رياض العلماء: كان بحراً من العلوم لاينزف, و هو الشيخ السعيد الفاضل العالم الفقيه المحدث الكامل شيخ الاصحاب الذى يعرف بالشيخ منتجب الدين صاحب كتاب الفهرست, كان معاصراً لابن شهرآشوب المازندرانى, و يروى عن الشيخ الطبرسى و الشيخ ابى الفتوح الرازى و عن خلق كثير من علماء السنة والشيعة, كما ذكره فى ترجمة العلماء المذكورين فى فهرسته.٢٤
٤. يافعى (رافعى) معاصر او كه خود از علماى بزرگ اهل تسنن است مى گويد: او شيخى است قهار, پهلوان حديث و اخبار و از جهت حفظ و ضبط احاديث در اين عصر كم نظير است.
٥. دانشمند فقه و حكمت يعنى ميرداماد (كه ان شاءالله پس از شيخ بهائى معرّف او خواهد بود) مى نويسد: روايات شيخ منتجب الدين از لحاظ سند با شش واسطه به جد او ابن بابويه قمى معاصر نواب اربعه منتهى مى شود. سپس اضافه مى كند شيخ امامى موفق و موثق, امين احاديث اهل بيت از دودمانى اصيل و محدث بود.
٦. علامه مجلسى در مقدمه بحار صاحب ترجمه را از مشاهير محدثين و موثقين آنها برشمرده و سپس از قول شهيد ثانى در اوصاف شيخ جملاتى زيبا دارد. علامه اضافه مى كند كتاب فهرست او شهرت جهانى دارد.
٧. صاحب روضات الجنات مى نويسد: (رافعى قزوينى يكى از دانشمندان معروف اهل تسنن از شاگردان شيخ منتجب الدين است. وى مى گويد شيخ به حد كمال در ضبط احاديث و حفظ و جمع آورى آن موفق بود آنچه مى بايست يادداشت مى كرد و در اين فن دانشمندى كم نظير بود).٢٥
مستشرقان هم گاهى به منتجب الدين پرداخته اند, اما متأسفانه در ترجمه عربى دائرةالمعارف اسلام (ليدن) كه در شارجه چاپ شده در مقاله ابوالفتوح, منتجب الدين را به نام ابن باكويه نام برده است.٢٦
رشيدالدين محمد بن على ابن شهرآشوب: شيخ رشيدالدين مشهور به ابن شهرآشوب از فقهاى نامى و از عالمان بزرگ شيعيان دوازده امامى در قرن ششم ق است. وى در سال ٤٨٩ق در شهر سارى مازندران متولد شد. از كتاب وافى بالوفيات صفدى نقل است كه ابن شهرآشوب در هشت سالگى بيشتر قرآن را حفظ كرد, مدتى نگذشت كه در اصول مذهب شيعه و علم قرآن به درجه عالى رسيد و از اين لحاظ مورد توجه بيشتر مسلمانان در نقاط مختلف سرزمين اسلامى آن دوره بود. در ايام مقتفى عباسى به منبر رفت و مواعظ او سبب شگفتى و تحسين خليفه گرديد و به همين مناسبت خلعتى از طرف خليفه به او اعطا شد.
مؤلف ريحانة الادب درباره ابن شهرآشوب چنين آورده است:
فقيهى است محدث و رجالى متكلم, اديب, نحوى, مفسر, واعظ, محقق, شاعر منشى بليغ, جامع فنون فضائل و كثير المشايخ. احمد بن ابى طالب طبرسى صاحب احتجاج, فضل بن حسن طبرسى صاحب جامع البيان, زمخشرى صاحب كشاف, شيخ ابوالفتوح مفسر معروف رازى, قطب راوندى و جمعى از علماى ديگر وقت از مشايخ او بوده و از ايشان روايت كرده است. علاوه بر علماى رجال شيعه علماى عامه نيز او را تجليل و تبجيل كرده و به شرح حال او پرداخته و با صدوق اللهجة و مليح المحاورة بودن و كثرت علم و عبادت و خشوع و تهجد و دائم الطهارگى اش ستوده اند.
تعداد تأليفات ابن شهرآشوب را هفده مجلد نوشته اند, ولى آنچه بيشتر مشهور است سه تأليف به نام هاى مناقب آل ابيطالب, معالم العلماء و متشابه القرآن است كه هر سه آنها در تهران چاپ و نشر شده است.
در زمان ابن شهرآشوب چون دولت بزرگ سلجوقى منقرض شده بود و سلجوقيان عراق و خوارزمشاهيان در مذهب تسنن متعصب بودند و كار را بر شيعيان سخت مى گرفتند ابن شهرآشوب ناگزير به حلب كه پناهگاه عالمان شيعه اثنى عشرى بود مهاجرت كرد و تا پايان عمر در آن جا بزيست و بدين لحاظ حوزه هاى علميه لبنان توسعه يافت و جبل عامل و ساير نواحى شيعه نشين لبنان مركزيت مخصوص يافت و از نظر اهميت و اعتبار پس از نجف بزرگ ترين پايگاه علماى شيعه گرديد. اين حوزه علمى تا عصر صفويه با حوزه هاى علمى نجف رقابت و برابرى مى كرد تا اين كه پس از مسافرت شيخ كركى به ايران ـ كه مقارن با زمان شاه طهماسب صفوى بود و شرح آن در جلد سوم اين تأليف به تفصيل خواهد آمد ـ حوزه علمى و مرجعيت شيعه به ايران و نجف اشرف منتقل گرديد. با وجود اين هنوز هم حوزه هاى علمى لبنان در تاريخ مذهب شيعه اهميت و ارزش بسيار دارد. وفات ابن شهرآشوب در روز ٢٢ شعبان سال ٥٨٨ق در حلب واقع شد و در دامنه كوه جوش نزديك قبر شريف محسن سقط پسر امام حسين(ع) مدفون گرديد.
ابن شهرآشوب به كسب اجازه روايت تفسير روض الجنان نايل آمد. ابن شهراشوب خودش به استادى ابوالفتوح اشاره كرده است: (استادم ابوالفتوح (حسين) بن على رازى مؤلف روح الجنان و روح الجنان است, كتاب عجيبى است كه در تفسير قرآن به زبان پارسى تأليف شده, ديگر شرح الشهاب است).٢٧
در ترجمه عربى دائرةالمعارف اسلام (چاپ ليدن) كه در شارجه چاپ شده ذيل مدخل ابوالفتوح رازى اين گونه نوشته است: (و من تلاميذه المتكلمان الشيعيان المشهوران: ابن شهراسوب و ابن باكويه الذى يصفه فيقول انه عالم و واعظ و مفسر للقرآن الكريم و رجل تقى).٢٨
ابن شهرآشوب را ابن شهراسوب و ابن بابويه منتجب الدين را ابن باكويه ضبط كرده اند. علامه قزوينى در خاتمة الطبع عبارات ابن شهرآشوب مبنى بر استاد بودن ابوالفتوح را آورده است:
ترجمه عبارت ابن شهرآشوب در معالم العلماء از قرار ذيل است: (استاد من ابوالفتوح بن على رازى از تأليفات اوست روح الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن, به زبان فارسى ولى عجيب است [يعنى خوش آيند و مطبوع است] و شرح شهاب)٢٩ و باز همو در كتاب ديگر خود مناقب آل ابى طالب معروف به مناقب ابن شهرآشوب در ضمن تعداد مشايخ خود يكى همين مؤلف ما نحن فيه (ابوالفتوح حسين بن على بن محمد رازى) را مى شمرد و در اواخر همان فصل باز گويد: (و ابوالفتوح روايت روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن را به من اجازه داده است).٣٠
عبارت حر عاملى اين گونه است: الشيخ شهرآشوب المازندرانى فاضل محدث, روى عنه ابنه على و ابن ابنه محمد بن على كما ذكره فى مناقبه. همو در جاى ديگر كتابش نوشته است: (الشيخ رشيدالدين محمد بن على بن شهرآشوب المازندرانى كان عالماً فاضلاً ثقة محدثاً محققاً عارفاً بالرجال والاخبار, أديباً شاعراً جامعاً للمحاسن, له كتب منها: كتاب مناقب آل أبى طالب, كتاب مثالب النواصب, كتاب المخزون المكنون فى عيون الفنون, كتاب اعلام الطرائق فى الحدود و الدقائق, كتاب فائدة الفائدة, كتاب الامثال فى الامثال, كتاب الاسباب و النزول على مذهب آل الرسول, كتاب الحاوى, كتاب الأوصاف, كتاب المنهاج و غير ذلك و قد ذكر مؤلفاته هذه فى معالم العلماء, و قد نقلنا منه هنا ما فيه, و ليس فيه زيادة على فهرست الشيخ والنجاشى إلاّ قليل و ذكر أنه زاد فى المؤلفات على ما جمعه الشيخ ستمائة كتاب والظاهر أن أكثرها من مؤلفات المتقدمين.
و ذكره السيد مصطفى فقال: شيخ هذه الطائفة و فقيهها, و كان شاعراً بليغاً منشئاً, روى عنه محمد بن عبدالله بن زهرة و روى عن محمد و على ابنى عبدالصمد, له كتب منها: كتاب الرجال, أنساب آل أبى طالب.٣١
و هو يرى أيضاً عن جده شهرآشوب عن الشيخ طوسى و قد رأيت له أيضاً كتاب متشابه القرآن).
برخى ديدگاه ها درباره ابن شهرآشوب كه گوياى شخصيت و توسعه دانش اوست نقل مى شود:
١. قال العلامة النورى فى فوائد المستدرك فى ابن شهرآشوب, هو فخر الشيعة و تاج الشريعة, من افاضل الاوائل والبحر المتلاطم الزخار الذى ليس له ساحل, محيى آثار المناقب والفضائل, الفقيه المحدث المفسر المحقق الاديب البارع الجامع لفنون الفضائل, صاحب كتاب المناقب الذى هو من نفائس كتب الامامية و ذكر كتابه كتاب متشابه القرآن, قال و هو كتاب عجيب ينبئ عن طول باعه و كثرة تبحره, قال و كفاه فخراً اذعان فحول علام اهل السنة بجلالة قدره و علو مقامه.
٢. قال صلاح الدين الصفدى فى الوافى بالوفيات: محمد بن على بن شهراسوب (الثانية سين مهملة) ابوجعفر السروى المازندرانى رشيدالدين الشيعى, احد شيوخ الشيعة حفظ القرآن و له ثمان سنين و بلغ النهاية فى اصول الشيعة, كان يرحل إليه من البلاد, ثمّ تقدم فى علم القرآن والغريب والنحو, و وعظ على المنبر ايام المقتفى ببغداد فاعجبه و خلع عليه, و كان بهى المنظر حسن الوجه والشيبة, صدوق اللهجة مليح المحاورة, واسع العلم كثير الخشوع و العبادة والتهجد لا يكون إلاّ على وضوء, اثنى عليه ابن ابى طى فى تاريخه ثناء كثيراً.
٣. قال الفيروزآبادى فى كتاب البلغة فى تراجم ائمة النحو واللغة: محمد بن على بن شهراشوب ابوجعفر المازندرانى الشيعى, بلغ النهاية فى اصول الشيعة, تقدم فى علم القرآن واللغة والنحو و وعظ ايام المقتفى فاعجبه و خلع عليه, و كان واسع العلم كثير العبادة, دائم الوضوء, له كتاب الفصول فى النحو و كتاب المكنون والمحزون و كتاب اسباب النزول نزول القرآن و كتاب متشابه القرآن و كتاب الاعلام والطرائق فى الحدود والحقائق و كتاب الجديدة جمع فيها فوائد و فرائد جمة.
٤. ذكره السيوطى فى طبقات النحاة واثنا عليه بنحو ما ذكر, و كذلك تلميذ السيوطى شمس الدين محمد بن على بن احمد الداودى المالكى فى طبقات المفسرين قال: احد شيوخ الشيعة, اشتغل بالحديث, و لقى الرجال, ثمّ تفقه و بلغ النهاية فى فقه اهل مذهبه, و نبغ فى الاصول حتّى صار رحله, ثمّ تقدم فى علم القرآن والقرائة والتفسير والنحو, و كان امام عصره, و واحد دهره, احسن الجمع والتأليف, و غلب عليه علم القرآن والحديث, و هو عند الشيعة كالخطيب البغدادى لاهل السنة, فى تصانيفه و تعليقات الحديث و رجاله و مراسيله و متفقة و متفرقة إلى غير ذلك من انواعه, واسع العلم, كثير الفنون, مات فى شهر شعبان سنة ثمان و ثمانين و خمسماية قال ابن ابى طى مازال الناس بحلب لايعرفون الفرق بين ابن بطة الحنبلى و ابن بطة الشيعى حتّى قدم الرشيد فقال ابن بطة الحنبلى بالفتح والشيعى بالظم.٣٢
اين پنج تن شاگرد, ده ها شاگرد دانشمند تربيت كردند و در مجموع توانستند تأثير شگرف و ماندگار در تاريخ شيعه و جوامع شيعى ايجاد كنند.٣٣
بررسى و تحليل شبكه استاد و شاگردى از منظرهاى مختلف ضرورى است. در اين شبكه است كه گرايش هاى مختلف شكل گرفته و صف بندى ها مشخص شده است; در اين ارتباطات, علوم شيعى رشد يافته اند و فرهنگ عموم شيعيان بارور شده است. همه اين جنبه ها قابل مطالعه است.پي نوشت ها:
١. اعيان الشيعه, ج٦, ص١٢٥.٢. على دوانى, مفاخر اسلام, ج٣, ص٤٠٦.٣. دائرةالمعارف فارسى, مدخل ابوالفتوح.٤. روضات الجنات, ج٣, ص١٠٧.٥. همان, ص١٠٧.٦. حسن, صاحب معالم, (اجازة الكبيرة); بحارالانوار, ج١٠٦, ص٤٧ (چاپ جديد, ج١٠٦, ص٣٥ و٤٥ ـ بيروت, وفاد, ١٩٣٨م).٧. آقا بزرگ تهرانى, الذريعه, ج٢, ص٤٨٧.٨. دائرةالمعارف فارسى, مدخل ابوالفتوح رازى.٩. الفهرست, ص٧٨.١٠. مقدمه الفهرست, به كوشش سيد عبدالعزيز طباطبايى, ص٢٤.١١. مقدمه آقا عزيز طباطبايى بر كتاب الفهرست منتجب الدين.١٢. مقدمه آقا عزيز بر الفهرست; سيد حسن صدر, تأسيس الشيعة للعلوم الاسلامية, ص٢٧٣.١٣. الفهرست, رقم٧٢.١٤. مقدمه سيد عبدالعزيز طباطبايى بر الفهرست.١٥. روضات الجنات, ج٣, ص١٠٨.١٦. سيد حسن صدر, تأسيس الشيعة, ص٢٧٣.١٧. همان, ص٢٧٣.١٨. الامل الآمل, ج٢, ص١٩٤.١٩. جردفادقانى, علماى بزرگ شيعه, ص٤٢.٢٠. ر.ك: روضات الجنات, ج٣, ص١٠٨.٢١. افندى, رياض العلماء, ج٤, ص١٤٠.٢٢. مقدمه سيد عبدالعزيز طباطبايى بر الفهرست; جرفادقانى, علماى بزرگ شيعه از كلينى تا خمينى, ص٤٠ـ٤٣.٢٣. مقدمه سيد عبدالعزيز طباطبايى بر الفهرست منتجب الدين.٢٤. سيد حسن صدر, تأسيس الشيعة, ص٢٧٣.٢٥. ر.ك: جرفادقانى, علماى بزرگ شيعه از كلينى تا خمينى, ص٤٠ـ٤٣; حر عاملى, امل الآمل, ج٢, ص١٩٤; عبدالرفيع حقيقت, تاريخ نهضت هاى فكرى ايرانيان, بخش اول, ص٢٦٥ و٢٦٦; على دوانى, مفاخر اسلام, ج٣, ص٤٠٢; شعرانى, روح الجنان, ج١, ص٨; محمد قزوينى, خاتمة الطبع, روح الجنان, ج١٢, ص٢٢٩ (چاپ شعرانى).٢٦. موجز دائرةالمعارف الاسلامية, ج٢, ص٣٨٠.٢٧. مناقب, ج١, ص١٢.٢٨. موجز دائرةالمعارف الاسلامية, ج٢, ص٢٨٠.٢٩. معالم العلماء, ص١٢٨ (چاپ اقبال).٣٠. مناقب, ج١, ص٩.٣١. الامل الآمل, ج٢, ص١٣٣ و٢٨٥.٣٢. سيد حسن صدر, تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام, ص٢٧١ و٢٧٢.٣٣. عبدالرفيع حقيقت, تاريخ نهضت هاى فكرى ايرانيان, ج١, ص٢٦٤ و٢٦٥; خوانسارى, روضات الجنات, ج٣, ص١٠٨; حر عاملى, امل الآمل, ج٢, ص١٣٣ و ٢٨٥ و ٢٨٦; محمد قزوينى, خاتمة الطبع, روح الجنان, چاپ شعرانى, ج٢, ص٢٢٩ و ٢٣٠.