آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤
شرح حال ابوالفتوح رازى
عرب زاده ابوالفضل
چون نسب جمال الدين, ابوالفتوح حسين بن على بن محمد بن احمد بن حسين بن احمد خزاعى نيشابورى به نافع بن بُديل بن ورقاء خزاعى مى رسد و بنى خزاعه از نوادگان عمر بن ربيعه بوده اند اصل عربى دارد. روشن نيست كه اجداد ابوالفتوح رازى از چه زمانى به ايران آمده اند, ولى مهاجرت آنان احتمالاً مى بايست در سده هاى ١ و٢ق صورت گرفته باشد. ايشان نخست در نيشابور مسكن گزيدند و جد دوم ابوالفتوح, ابوبكر احمد بن حسين بن احمد با نسبت نيشابورى خزاعى خوانده مى شد. اقامت آنان در رى گويا در زمان همين ابوبكر احمد آغاز شده است.
وى از فرزندان نافع بن بُديل بن ورقاء خزاعى از اصحاب معروف حضرت رسول الله(ص) است, چنان كه خود در چند جاى از تفسيرش اشاره نموده است, از جمله در سوره آل عمران ذيل آيه (ولا تحسبَنَّ الذين قُتلوا فى سبيل الله)١ مى گويد از جمله ايشان حارث بن صمّه و حزام بن ملحان و عروة بن اسماء و نافع بن بُديل بن ورقا الخزاعى و اين مرد از پدران ماست٢ و در ذيل آيه (هم الذين كفروا و صدّوكم عن المسجد الحرام)٣ نيز به اين مطلب تصريح كرده است…. شرح احوال بُديل و فرزندان او كه همه از افاضل و صحابه رسول الله(ص) بوده اند و بسيارى از ايشان از ياران مخلص اميرالمؤمنين(ع) و در ركاب آن حضرت در صفين به درجه شهادت رسيده اند در كتب سير و تواريخ چون كامل ابن اثير و تاريخ الامم و الملوك طبرى و سيره ابن هشام مذكور است.
اطلاع دقيقى از تاريخ تولد ابوالفتوح در دست نيست و گويا بعد از سال ٤٨٠ق در شهر رى چشم به جهان گشوده است و از كسانى مانند پدر و عمو و شيخ ابوالوفا عبدالجبار بن عبدالله بن على مقرى رازى و شيخ ابوعلى حسن بن محمد بن حسن طوسى فرزند شيخ طوسى و قاضى عمادالدين ابومحمد حسن بن محمد استرآبادى دانش آموخته و روايت كرده است.٤
ابوالفتوح از مراتب علمى, كمال بهره ورى را داشت و از فضيلت بسيار برخوردار بود و از علما و مشايخ حديث و رواياتى بسيار نقل مى كرد و از همه فضيلت ها با اطلاع بود. او تمايلى به تصوف داشت به طورى كه از تفسير پارسى اش و شرح شهاب وى به دست مى آيد.٥
او در بين علما و دانشوران از احترام خاصى برخوردار بوده; يادداشت ذيل, القاب و مقام و پايگاه علمى او را در بين شيعيان نشان مى دهد:
الشيخ الاجل الاوحد الامام العالم الرئيس جمال الملة والدين قطب الاسلام والمسلمين شرف الائمة فخر العلماء مفتى الطائفة سلطان المفسرين ترجمان كلام الله المبين حسين بن على بن محمد, ابوالفتوح الخزاعى الرازى(ره).٦
او در برخى از علوم متداول زمان خود استاد بود و تفسير او, بيانگر تبحّر و چيرگى وى در نحو, قرائات, حديث, فقه, اصول فقه و تاريخ است.
مآثر فضل و مساعى جميله او در تفسير كتاب كريم٧ و ابطال تأويلات سقيم مخالفان اثيم و تعسّفات٨ نامستقيم مبتدعان رجيم بر همگنان مخفى نيست و از تفسير فارسى او ظاهر مى شود كه معاصر صاحب كشّاف بوده و بعضى از اشعار صاحب كشّاف به او رسيده, اما كشّاف به نظر او نرسيده٩ و اين تفسير فارسى در وثاقت تحرير و عذوبت تقرير و دقتِ نظر بى نظير است. فخرالدين رازى (٥٤٤ ـ ٦٠٦) اساس تفسير كبير خود را از آن جا اقتباس نموده و جهت دفع توهّم انتحال,١٠ بعضى از تشكيكات خود را بر آن افزوده, در مطاوى اين مجالس پر نور, شطرى از روايات و لطائف نكات و اشاراتِ او مسطور است.
ابوالفتوح را تفسيرى عربى هست كه در خطبه تفسير فارسى به آن اشاره نموده, اما تا غايب به نظر نرسيده و شيخ عبدالجليل رازى در بعضى مصنفات خود, ذكر شيخ ابوالفتوح رازى نموده و گفته كه خواجه امام ابوالفتوح رازى, مصنف بيست مجلد است از تفسير قرآن و در موضعى ديگر گفته كه خواجه ابوالفتوح رازى بيست مجلد از تفسير قرآن, تصنيف اوست كه ائمه علماى همه طوايف, طالب و راغبند آن را و ظاهراً اكثر آن مجلدات از تفسير عربى او خواهد بود, زيرا كه نسخه فارسى او چهار مجلّد است كه هركدام به قدر سى هزار بيت باشد و شايد كه هشت مجلد نيز سازند, پس باقى مجلّدات از تفسير عربى او خواهد بود.١١
قديمى ترين ترجمه و شرح حالى كه از ابوالفتوح به دست است به قلم دو نفر از معاصرين و تلامذه اوست: يكى شيخ منتجب الدين ابوالحسن على بن عبيدالله بن الحسن بن الحسين بن بابويه رازى متوفى بعد از سنه ٥٨٥ صاحب فهرست معروف كه در اول مجلّد ٢٥ بحارالانوار مرحوم مجلسى (چاپ كمپانى) به تمامه مندرج و در چاپ هاى جديد بحار (چاپ آخوندى) جلد١٠٥ مى باشد و با تحقيق دكتر سيد جلال الدين ارموى در سال ١٣٦٦ شمسى مستقلاً چاپ شده است.
نظر به اهميت اين كتاب, بزرگان شيعه پيوسته به استنساخ و نقل روايت و حفظ نسخه آن مبادرت كرده اند, چنان كه مثلاً مجموعه اى در كتابخانه آيت الله العظمى گلپايگانى(ره) وجود دارد, شامل چهار كتاب:
اربعون حديثاً من اربعين شيخاً من اربعين صحابياً; حكايات لطيفه در مناقب اميرالمؤمنين(ع); فهرست منتجب الدين; معالم العلما ابن شهرآشوب.
با كتابت در حدود قرن نهم كه با خطوط علما و تملك بزرگان و امضاى شيخ بهائى(ره) و… مى باشد. كد كتاب مذكور ١٢٨ است كه در اين مقاله از آنها استفاده شده است و تصوير آن ضميمه گرديد.
ديگر رشيدالدين ابوجعفر محمد بن على بن شهرآشوب مازندرانى معروف به ابن شهرآشوب صاحب كتاب مشهور معالم العلماء. وى در ٢٢ شعبان سال ٥٨٨ق فوت نمود و در حلب در مشهد محسن بن الامام ابى عبدالله الحسين(ع) مدفون گشت.
شرح حال ابوالفتوح رازى در دو كتاب مزبور گرچه در نهايت اختصار و حاوى هيچ گونه معلومات تاريخى نيست, ولى چون به قلم دو نفر از معاصرين خود مؤلف است در غايت اهميت است, عين عبارت منتجب الدين در فهرست از قرار ذيل است:
الشيخ الامام جمال الدين ابوالفتوح الحسين بن على بن محمد الخزاعى الرازى عالم واعظ مفسر ديّن له تصانيف منها التفسير المسمى بروض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن عشرين مجلد و روح الاحباب و روح الالباب فى شرح الشهاب قراءتها عليه;١٢ شيخ امام جمال الدين ابوالفتوح حسين بن على بن محمد خزاعى رازى عالم و واعظ و مفسّر و متديّن, او را تصانيفى است از آن جمله تفسير موسوم به روض الجنان١٣ [و رَوح الجَنان١٤] فى تفسير القرآن در بيست مجلد و روح الاحباب و روح الالباب فى شرح الشهاب.١٥ هر دو كتاب مزبور را من بر مؤلف آنها قرائت نموده ام.
عبارت ابن شهرآشوب در معالم العلماء از قرار ذيل است:
شيخى ابوالفتوح بن على الرازى له روح الجنان فى تفسير القرآن فارسى الا انه عجيب, شرح الشهاب;١٦ استاد من ابوالفتوح بن على رازى١٧ از تأليفات اوست روح الجنان١٨ فى تفسير القرآن, به زبان فارسى كه از آثار مهم او و عجيب است [يعنى خوش آيند و مطبوع است] و شرح شهاب.١٩
و باز همو در كتاب ديگر خود مناقب آل ابى طالب معروف به مناقب ابن شهرآشوب در ضمن تعداد مشايخ خود از (ابوالفتوح حسين بن على بن محمد رازى) ياد مى كند و در اواخر همان فصل بازگويد: (و ابوالفتوح روايت روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن را به من اجازه داده است).٢٠
پس از منتجب الدين و ابن شهرآشوب در كتاب نزهة القلوب حمدالله مستوفى كه در سنه ٧٤٠ ٢١ تأليف شده نيز ذكرى از صاحب ترجمه آمده; وى در كتاب مزبور در فصل راجع به رى گويد: (و در رى اهل بيت بسيار مدفونند و از اكابر و اوليا آسوده اند, چون ابراهيم خوّاص و كسائى, سابع قرّاء السبعة و محمد بن الحسن العنقه و هشام و شيخ جمال الدين ابوالفتوح)٢٢ و شكى نيست كه مقصود از شيخ جمال الدين ابوالفتوح به نحو قطع و يقين همين جمال الدين ابوالفتوح رازى مؤلف تفسير است; چنان كه معلوم است مرقد او در جنب مزار فائض الانوار امامزاده واجب التعظيم حضرت عبدالعظيم بن عبدالله حسنى مى باشد كه در جنوب طهران واقع است.
پس از نزهة القلوب بر حسب ترتيب زمانى در كتاب حديقة الشيعه مرحوم ملا احمد اردبيلى متوفى در سنه ٩٩٣ در اواخر فصل راجع به مذاهب صوفيه و ذمّ عقايد ايشان شرحى مفيد در خصوص مقبره ابوالفتوح رازى به نقل از يكى از معاصرين صاحب ترجمه مذكور است كه ذيلاً نقل مى شود:٢٣
ابن حمزه٢٤ عليه الرحمة در كتاب ايجاز المطالب فى ابراز المذاهب و كتاب هادى الى النجاة من جميع المهلكات در هر دو كتاب مى گويد كه در شهر رى حاضر بودم كه شيخ ابوالفتوح رازى [صاحب] تفسير(ره) به رحمت حق تعالى پيوست و به موجب وصيتش در جوار مرقد امامزاده واجب التعظيم امامزاده عبدالعظيم حسنى(ره) مدفون گشت. پس به نيّت حج متوجه مكه معظمه شدم و در وقت برگشتن گذارم به اصفهان و محلّت چُنبُلان٢٥ و بعضى ديگر از محلات آن شهر افتاد. ديدم كه آن قدر از مردم آن ديار به زيارت٢٦ شيخ ابوالفتوح عجلي شافعى اصفهانى و حافظ ابونُعَيم كه پدر استاد اوست و شيخ يوسف بناء كه جد شيخ ابونعيم است و شيخ على بن سهل و امثال ايشان كه سنّى و از مشايخ صوفيه بوده اند مى رفتند كه شيعه شهر رى و نواحى اش هزار يك آن به زيارت امامزاده عبدالعظيم نمى رفتند.
اين شهادت صريح يكى از معاصرين ابوالفتوح رازى است كه خود شخصاً در وقت وفات در رى حاضر بوده و به موجب وصيت در جوار مرقد حضرت عبدالعظيم مدفون گشت.٢٧ تاريخ فوت ابوالفتوح به درستى معلوم نيست, آخرين دست خطى كه با تاريخ حروفى از ايشان پيدا شده, اجازه اى است كه صاحب رياض العلماء در اصفهان ديده است كه ما عين اين نوشته را نقل مى كنيم:
… و قد رأيتُ الرُّبعَ الاوَّلَ مِن تفسيره هذا فى اصفهان و كانت النسخة عَتيقَةً جدّاً و قد كُتِبَت فى زمانِهِ, و على ظَهرها خَطُّه الشريفُ و اجازَتُه لِبَعض تلامذَتِهِ و كان تاريخ اجازَتُهُ له سنَةَ اثنتَين و خمسين و خمس مائة و عَبَّر عن نَسَبِهِ هكذا الحسين بن على بن محمد بن احمد الخزاعي….٢٨
به گواهى اين سند ابوالفتوح رازى تا سال ٥٥٢ق زنده بوده است. پس از حديقة الشيعه ترجمه احوال ابوالفتوح رازى در كتاب مجالس المؤمنين قاضى نورالله شوشترى متوفاى ١٠١٩ آمده كه در ترجمه حال ابوالفتوح مختصر اشتباهى دست داده كه محققين و اهل فن مستدلاً رفع نموده اند٢٩ و چنان كه پيداست ابوالفتوح بيشتر به وعظ و خطابه مى پرداخته و بدان تعلق خاطر داشته است, چندان كه اين دلبستگى تأثير آشكارى بر سبك تفسيرى او نهاده است.
در كتاب هاى ديگرى نيز كم و بيش شرح احوال ابوالفتوح رازى مسطور است كه در پايان اين مقاله نام آنها ذكر مى شود و اغلب مندرجات آن كتاب ها مأخوذ از چند كتابى است كه ذكر گرديد و متضمن هيچ مطلب تازه اى نيست.
در كتاب مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل حاج ميرزا حسين نورى متوفاى ١٣٢٠ق ترجمه حال مفصلى از ابوالفتوح رازى و تفسير و تأليفات ديگر او آمده است و حكايتى را مرحوم محدث نورى از رياض العلما و از شرح شهاب خود مؤلف روايت كرده; چون تا درجه اى تازگى دارد ما آن حكايت را با توضيحى از رياض العلماء نقل مى كنيم:
شيخ ابوالفتوح رازى در شرح شهاب در شرح حديث نبوى (اِنَّ الله ليُؤيِّدُ هذا الدين بالرّجلِ الفاجر) پس از ذكر احوال مؤلفة قلوبهم گويد: براى من نيز نظير همين وقايع روى داده و اجمال آن كه من در ايام جوانى در خان معروف به خان٣٠ علاّن در رى (احتمالاً اين خان منسوب به علاّن كلينى باشد) مجلس وعظ و تذكير مرتب همى داشتم و مرا در نزد عامه قبولى عظيم بودى, چنان افتاد كه جمعى از ياران من بر من رشك بردند و در نزد والى شهر از من سعايت نمودند. والى مرا از گفتن مجلس منع فرمود و مرا همسايه اى بود از اعوان سلطان و آن موقع يكى از ايام عيد بود و آن همسايه به عادت امثال خود عزم داشت كه به شرب مشغول گردد. چون اين حكايت بشنيد عزم خود را ترك داده به نزد والى شد و او را از حسد ياران بر من و دروغ بستن ايشان درباره من بياگاهانيد و سپس خود شخصاً آمده مرا از خانه بيرون آورد و به منبر برد و تا آخر مجلسِ وعظ در پاى منبر بنشست. پس من به مردم گفتم اين است معناى آنچه پيامبر(ص) فرموده كه خداوند اين دين را به مرد فاجر, توانايى دهد.٣١
چنين معلوم مى شود كه منابر و مجالس او بسيار عالى برگزار مى شده كه در نزد مردمان مورد قبول بوده است, چنان كه بعضى ها به او رشك مى برده اند و به دليل سعايت حاسدان مدتى از وعظ محروم گرديد و از طرفى بر حسب ظاهر شايد براى ما تا اندازه اى غريب به نظر آيد كه ابوالفتوح جزاى نيكى و احسان آن مرد و شفاعت وى را در نزد والى بدين طريق جواب داده, علناً او را بر منبر فاجر خوانده و يكى از مصاديق حديث مذكور (اِنّ الله ليؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر) قرار داده, ولى چون خصوصيات اين واقعه براى ما معلوم نيست بدون شك بايد فرض نمود كه مؤلف را قطعاً عذرى شرعى در اين گونه رفتار بوده, مثلاً شايد آن مرد متجاهر به فسق بوده يا شايد از نكوهيدن علنى او احتمال ترك افعال ناستوده وى مى داده و نحو ذلك از معاذير شرعيه.٣٢اسامى عده اى از مشاهير خاندان ابوالفتوح
خاندان ابوالفتوح, همگى, اهل علم و فضل و از علماى اماميه و فقهايى بوده اند كه هر يك دانشمندان متعددى پرورده اند و رياض العلما از آنان به عنوان سلسله اى معروف از علماى اماميه ـ كه هر يك تأليفات متعدد داشته اند ـ ياد كرده است.
اگرچه از پدر ابوالفتوح در الفهرست منتجب الدين به طور مستقل نام برده نشده است, ليكن از آن جا كه ابوالفتوح از وى بهره علمى برده, مى توان گفت كه از زمره علما و دانشمندان بوده است.
جدّ ابوالفتوح, ابوسعيد محمد بن احمد كه منتجب الدين از وى با عنوان الشيخ المفيد نام برده است محدثى چيره دست بوده و تأليفاتى داشته است, از اين قرار: الروضة الزهراء فى مناقب فاطمة الزهراء(س),٣٣ الفرق بين المقامين و تشبيه على(ع) بذى القرنين,٣٤ الاربعين عن الاربعين فى فضائل اميرالمؤمنين(ع),٣٥ المولى,٣٦ التفهيم فى بيان التقسيم,٣٧ الرسالة الواضحة فى بطلان دعوى الناصبة و ما لابدّ من معرفته.٣٨
از ديگر خاندان ابوالفتوح ابوبكر احمد بن حسين بن احمد است كه با نسبت نيشابورى خزاعى خوانده مى شد. اقامت آنان در رى گويا در زمان همين ابوبكر احمد آغاز شده. وى شاگرد سيد مرتضى (متوفى٤٣٦) و سيد رضى (متوفى٤٠٦) و شيخ طوسى (متوفى٤٦٠) بود و از آثارش الامالى٣٩ در چهار مجلد, عيون الاحاديث,٤٠ الروضة در فقه,٤١ السنن,٤٢ المفتاح در اصول٤٣ و المناسك٤٤ را برشمرده اند.
برادر اين ابوبكر نيز در شمار عالمان بود و محسن نام داشت. منتجب الدين در احوال وى گفته: شيخ عادل محسن بن الحسين بن احمد نيشابورى خزاعى ثقه و حافظ و واعظ بوده و از آثارش الامالى,٤٥ السير,٤٦ اعجاز القران٤٧ و كتاب بيان من كنت مولاه٤٨ را برشمرده است.
ديگر عموى پدر ابوالفتوح, ابومحمد عبدالرحمن بن احمد, مفيد نيشابورى است كه از محدثان بلند پايه اماميه در عصر خود بوده و نزد اهل سنت نيز فردى شناخته شده است و احاديث را از مؤلف و مخالف سماع نموده است.
در صفحه ٢٦ مقدمه روض الجنان, ياحقى و ناصح مطالبى را از كتاب لسان الميزان ابن حجر نقل مى كنند كه ما به اختصار آن را مى آوريم: يحيى ابن ابى طى گويد وى (عبدالرحمن بن احمد) يكى از داناترين و بصيرترين مردم بود به حديث و رجال آن و گويند در مجلس او بيش از سه هزار دوات مى بود (يعنى بيش از سه هزار نفر در مجلس درس او حاضر مى شدند). هم او گويد: هيچ حديثى از او نپرسيدندى, الاّ آن كه صحيح آن را از سقيم آن بازشناختى و پيوسته گفتى صد هزار حديث از حفظ دارم و نيز گفتى اگر مرا اقتدار بودى هر آينه پنجاه هزار حديث كه مردم بدان عمل (مى)نمايند, ولى آنها را اصلى و صحتى نيست بيفكندمى (ابوالفتوح رازى مكرر در تفسيرش از او نام برده و از تأليفاتش مطالبى نقل كرده است).
وى از شاگردان سيد مرتضى, شيخ طوسى, سلاّر ديلمى, ابن برّاج متوفى ٤٨١ و كراجكى و از علما و دانشمندان نامدار اماميه بوده و در حديث تأليفاتى معتبر چون سفينة النجاة,٤٩ العلويات,٥٠ الرضويات٥١(يا مناقب الرضا), الامالى٥٢ و عيون الاخبار٥٣ داشته است.٥٤
از شاگردان برجسته ابوالفتوح بايد از منتجب الدين رازى و ابن شهرآشوب نام برد. منتجب الدين دو اثر استادش با عنوان هاى روض الجنان و روح الاحباب را نزد خود وى خواند (فهرست منتجب الدين, با تحقيق محدث ارموى, ص٤٨) و ابن شهرآشوب به كسب اجازه روايت تفسير او (روض الجنان) نائل آمد (ابن شهرآشوب, مناقب, ج١, ص١٢). از ميان ديگر شاگردان و راويان او مى توان اينان را نام برد: ابوطالب نصيرالدين عبدالله بن حمزه طوسى صفى الدين ابومحمد حسن بن ابى بكر بن سيار الحيروى(؟), عمادالدين ابوالفرج على فرزند قطب الدين سعيد بن هبةالله راوندى و شريف شرفشاه بن محمد بن حسين بن زياره افطسى.
از فرزندان ابوالفتوح دو تن در شمار عالمان بودند: يكى صدرالدين على٥٥ كه منتجب الدين از وى با تعبير (فقيه دين) ياد كرده و ديگرى تاج الدين ابوجعفر محمد٥٦ كه از او با عنوان (فاضل ورع) ياد كرده است. تاج الدين خود نزد پدر شاگردى كرده است.
سال ٥٥٢ق آخرين تاريخى است كه درباره زندگى ابوالفتوح از آن آگاهى داريم و آن از متن اجازه اى به دست مى آيد كه براى روايت روض الجنان به شاگرد خود داده بوده است كه متن عربى آن گذشت.
در خاتمه عنوان كتاب هايى كه شرح احوال ابوالفتوح رازى را آورده يا به مناسبتى نام او را ذكر نموده است مى آوريم, اميد است محققين را سودمند افتد:
تفسير ابوالفتوح رازى, ج٥, ص١٤٨ و ج١٧, ص٣٥٤ (چاپ جديد) و ج٥, ص٦١٥ ـ ٦٥٦ (چاپ اول); فهرست منتجب الدين, ص٨ و٣٣ و٤٥ و٤٨ و٦٠ و١٩٥ و صفحاتى ديگر; مناقب ابن شهرآشوب, ج١٠, ص٩ـ١٢; معالم العلماء, ص١٤١; نزهة القلوب, ص٥٤; حديقة الشيعة, ص٣٣٦; النقض, ج١, ص٥١ و تعليقات, ج١, ص١٦٥ و٦٣٣; تفسير گازر (جلاء الاذهان و جلاء الاحزان), مقدمه, ص٦٤; التدوين فى اخبار قزوين, ج٢, ص٢٩٣; حدائق الحقائق كيدرى, ج٣, ص١٢٣٣; مجالس المؤمنين, ج١, ص٤٨٩ به بعد; بحارالانوار, ج١, ص١٠ و ج١٦ و٢٥, ص مقدمه و ج٤٨, ص٣١٣ و ج١٠٣, ص٢٢٠ و ٢٤٥ و ٢٧٩; مستدرك الوسائل, ج٣, ص٣٢٥ـ ٣٦٥ و ٤٨٧ـ٤٨٩; نقد الرجال تفرشى, ج٢, ص١٠٨ـ١٠٩ و ج٥, ص٢٠٦; امل الآمل, ج٢, ص١٢ و٢٢ و٣٤ و٥٤ و٩٩ و١١١ و١٤٢ و١٤٧ و١٥٢ و٢٢٨ و٢٤٠; رياض العلماء, ج٢, ص١٥٦ـ١٦٣; تعليقة امل الآمل, ص١٣٩ و ١٤٠; جامع الرواة, ج١, ص٢٤٩; منتهى المقال, ج٣, ص٦٣ ـ٦٤ و ج٧, ص٢٢٢; تعليقه بهبهانى, ص٣٨٢; بهجةالآمال, ج٣, ص٣٠٢; كشف الحجب والاستار, ص٢٩٣ و٢٩٤; روضات الجنات, ج٢, ص٣١٤ـ٣١٧; تنقيح المقال, ج١, ص٢٣٥; ايضاح المكنون, ج١, ص٥٨٥ و٥٩٤; طرائف المقال, ج١, ص١١٧; الكنى والالقاب, ج١, ص١٣٧; هدية الاحباب, ص٣٣; فوائد الرضوية, ص١٤٦ـ ١٤٨; ريحانة الادب, ج٧, ص٢٢٦ـ٢٢٩; جنة النعيم في احوال عبدالعظيم, ص٥١٣ ـ٥١٤; تأسيس الشيعة, ص٣٤٠; اعيان الشيعه, ج٢, ص٣٩٤ و ج٦, ص١٢٤; مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى مشار, ج٢, ص٨٢٠; معجم المؤلفين, ج٤, ص٣٥; الجامع فى الرجال, ج١, ص٦٢١ ـ٦٢٢; معجم رجال الحديث, ج٦, ص٥٠ و ج٢٢, ص٩; سهم ايرانيان در تفسير قرآن, ص٢٢; فهرست الفبائى كتب خطى آستان قدس رضوى, ص٢٨٧; فهرست مرعشى, ج١, ص٣٨٨ و ج١٩, ص٢٤٧ به بعد; تاريخ ادبيات در ايران صفا, ج٢, ص٩٦٤ و٩٦٥; دائرةالمعارف تشيع, ج١, ص٤٢٩ و٤٣٠ و ج٤, ص٥١١ ـ٥١٣; سبك شناسى بهار, ج٢, ص٣٩١; دانشنامه ايران و اسلام, ج٧, ص٩٧٤ـ ٩٧٥; هزار سال تفسير فارسى ناصرى, ص٤٠٢ و٤٠٣; گنجينه سخن, ج٢, ص٢٢١; طبقات مفسران شيعه شفيعى, ص٩٩ـ١٠١; الذريعه, ج٤, ص٩٧ و ج٧, ص٢٠ و ج١١, ص٢٦١ و٢٧٤ و٢٧٥ و ج٢٥, ص٢٩٦; طبقات اعلام الشيعة, (قرن السادس), ص٧٩ـ٨٠; مجله يادگار, ٢/٦/٢٥; نامه آستان قدس, ٥/٤٤, ٥١ (١٣٤٠ش); مجموعه خطابه هاى نخستين كنگره تحقيقات ايرانى; ج٢, ص١٠٠ـ١٢٥; مجموعه سخنرانى هاى دومين كنگره تحقيقات ايرانى, ج١, ص٣٦ـ٥٦; تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازى, ٣جلد, دانشگاه تهران, ١٣٤
٦ش; مكتب اسلام, (مفاخر اسلام) از على دوانى, سال ١٣٣٧, ١١/٣٨ـ ٤٥; مشكوة, نشريه آستان قدس رضوى, ٣/١٦٠ـ١٨٧ (١٣٦٢ش) و ٦/٩ـ ٢٥ (١٣٦٣ش) و ٢٨/١٦ـ ٢٥, ١٢٦ـ١٤٢ (١٣٦٩ش); مجله مهر, ٤/١٠/٩٧٦ـ٩٧٩; مقالات قزوينى, ج١, ص٨ ـ٦٢; فهرست كتابخانه مدرسه فيضيه قم, ج١, ص٥٦ پ; فهرست كتابخانه آيت الله العظمى گلپايگانى(ره), ج١, ص٣٨٤ (نقل از رياض الجنة, ج٢, ص٤٥٩ـ٤٦١).پي نوشت ها:
١. آل عمران(٢) آيه١٦٤.٢. روض الجنان و روح الجنان, ج٥, ص١٤٨.٣. فتح(٤٨) آيه٢٤.٤. رياض الجنه, ج٢, ص٤٥٨.٥. ترجمه رياض العلماء, ج٢, ص١٧٣.٦. مقدمه تفسير ابوالفتوح, تصحيح دكتر ياحقى و دكتر ناصح, ج١, ص٦٠.٧. تفسير ابوالفتوح رازى با نام روض الجنان و روح الجنان, نخستين بارد ر زمان مظفرالدين شاه قاجار در ١٣٢٣ق به كوشش ملك الشعراى صبورى و ملا داود ملاباشى مورد تحقيق قرار گرفت و در انتها به كوشش ملا داود ملاباشى در دو جلد منتشر شد. سپس به دستور على اصغر حكمت و همت نصرالله تقوى در ١٣١٣ـ ١٣١٥ش سه جلد ديگر آن نيز منتشر گرديد, با مؤخره اى از محمد قزوينى. از روى همين چاپ با تصحيحى جديد و حواشى مهدى الهى قمشه اى در ١٣٢٠ـ١٣٢٢ش انتشار ديگرى صورت گرفت و بار ديگر با تصحيح و حواشى مرحوم ميرزا ابوالحسن شعرانى در ١٣٨٢ق زيور چاپ يافت (و پس از آن به صورت افست بارها چاپ شد). وجه مشترك اين چاپ ها آن است كه از روى نسخه واحد صورت گرفته و تقريباً با هيچ نسخه اى مقابله نشده است و از سال ١٣٦٥ش چاپ تحقيقى ديگر بر مبناى تقسيم خود رازى در بيست جلد به كوشش دكتر ياحقى و دكتر ناصح براساس چندين نسخه خطى با در نظر گرفتن شيوه هاى علمى تصحيح در مشهد آغاز شد و آخرين جلد آن در سال ١٣٧٥ش انتشار يافته است.در اين چاپ متأسفانه مصححان ضبط و قرائت آيات قرآنى را از صورت اصلى خود در تفسير تغيير داده و بر قرائت حفص از عاصم انطباق داده اند كه ناگزير تفاوت هايى را بين معانى آيات با متن پيش آورده است (دائره المعارف بزرگ اسلامى, ج٦, ص١١٣).٨.تعسف: بيراهه رفتن, بدون تأمل به كارى پرداختن.٩. دو سه دهه آغاز سده ششم ق را بايد (عصر تفسيرنويسى) بناميم, زيرا در اين دو سه دهه به فاصله كمتر از سى سال دست كم چهار تفسير بزرگ و پرآوازه قرآن مجيد كه در همه دوره ها تا روزگار ما اعتبار و جايگاه خاصى داشته اند تأليف شده است; از اين چهار تفسير دو تا به پارسى و دو تا به عربى است و از هر يك از آن دو, يكى بر مشرب تشيع و ديگرى بر مذاق تسنّن. آن چهار تفسير به ترتيب قدمت عبارتند از: كشف الاسرار و عدّة الابرار به فارسى از ابوالفضل رشيدالدين ميبدى بر مشرب تسنّن كه تأليف آن براساس تفسير عرفانى خواجه عبدالله انصارى در سال ٥٢٠ق صورت گرفته است.تفسير روض الجنان و روح الجنان يعنى كتاب مورد بحث, تأليف يافته ميان سال هاى ٥١٠ تا ٥٣٣ يا چند سال بعد بر مشرب فقه شيعه.الكشاف عن حقايق التنزيل معروف به تفسير (كشّاف) از علامه جارالله زمخشرى خوارزمى بر مذاق تسنن كه در سال ٥٢٨ق در مكه معظمه به عربى تأليف يافته است.و مجمع البيان فى تفسير القرآن از ابوعلى فضل بن حسن طبرسى ملقّب به امين الدين و امين الاسلام مفسر و دانشمند معروف شيعى, كه در سال ٥٤٨ به عربى تأليف شده است.نكته درخور توجه آن كه اين چهار مفسر بزرگ در زمان و مكان هايى نه چندان دور, هريك جداگانه و به طور مستقل ضرورت تأليف تفسيرى را احساس مى كنند و بى آن كه ظاهراً از كار يكديگر مطلع باشند, به دليل آن كه هيچ كدام از كتاب ديگرى نامى به ميان نياورده اند (مقدمه تفسير دكتر ياحقى ـ دكتر ناصح, ص٦٢ و٦٣).١٠. انتحال: سخن يا شعر كسى را به خود نسبت دادن.١١. رياض الجنة, ج٢, ص٤٥٨.١٢. نسخه خطى كتابخانه آيت الله العظمى گلپايگانى كد ١٢٨/٦.١٣.رَوض و رَوح هر دو به فتح (راء) است و جِنان اول به كسر جيم است جمع جنّت يعنى باغ و جَنان دوم به فتح جيم است به معناى قلب و رَوح الجَنان يعنى گشايش قلب.١٤.اين دو كلمه يعنى روح الجنان قطعاً از نسخه مطبوعه فهرست منتجب الدين از قلم افتاده چه عين همين دو كلمه در امل الآمل شيخ حر عاملى به نقل از همين فهرست منتجب الدين صريحاً واضحاً موجود است و امل الآمل چنان كه گفتيم عين عبارت فهرست منتجب الدين را بدون تصرف نقل مى كند, رجوع شود به: امل الآمل, ج٢, ص٩٩ و١٠٠ (چاپ نجف, ١٣٨٥).١٥. يكى از اين دو روح و ظاهراً اولى به فتح (راء) است و ديگرى به ضمّ آن و مقصود از (شهاب) كتاب شهاب الاخبار محمد بن سلامه قضاعى است.١٦. نسخه خطى كتابخانه آيت الله العظمى گلپايگانى كد ١٢٨/٦.١٧. ابن شهرآشوب با اين كه وى از شاگردان ابوالفتوح است كنيه او را نام او پنداشته يا ممكن است كنيه اش به اندازه اى شهرت داشته كه نام او را تحت الشعاع خويش قرار داده است.١٨. بدون شبهه (روح) تصحيف (روض) است به قرينه تصريح جميع مآخذ و نيز به قرينه تصريح خود ابن شهرآشوب در كتاب ديگر خود مناقب كه همه بدون استثنا نام اين تفسير را (روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن) ضبط كرده اند.١٩. معالم العلماء, ص١٤١ (طبع نجف).٢٠. مناقب ابن شهرآشوب, ج١, ص٩ (طبع تهران).٢١. الذريعه, ج٢٤, ص١٢١.٢٢. نزهة القلوب, ص١٤٤ (طبع١٣١١).٢٣. حديقة الشيعه, ص٦٠٤ (علميه اسلاميه, تهران).٢٤. مابين علماى شيعه دو نفر معروف به ابن حمزه بوده اند: يكى عمادالدين ابوجعفر محمد بن على بن حمزة بن محمد بن على طوسى صاحب كتاب الوسيلة در فقه از علماى اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم (رجوع شود به روضات الجنات, ص٥٩٤ ـ ٥٩٨) و ديگر نصيرالدين ابوطالب عبدالله بن حمزة ابن عبدالله بن الحسن بن على طوسى استاد شيخ قطب الدين كيدرى و از جمله روايت از ابوالفتوح رازى صاحب ترجمه. وى از رجال اواسط الى اواخر قرن ششم بوده است (رجوع شود به فهرست منتجب الدين, ص٩ و روضات الجنات, ص٣٩٠ـ٣٩١) و مراد از ابن حمزة در متن اين دومى است چه صريحاً در روضات به نقل از رياض العلماء يكى از دو كتاب مذكور در متن را يعنى ايجاز المطالب فى ابراز المذاهب را به او نسبت داده است و نيز تصريح كرده كه وى از جمله روايت از ابوالفتوح رازى بوده است (مقدمه تفسير ابوالفتوح, تصحيح ياحقى و ناصح, ص٣٢).٢٥. چُنبُلان به ضم جيم فارسى و سكون نون و ضم باء موحده ولى تلفظ عامه به فتح آن است و نيز لام و الف و نون محله معروفى است از محلات اصفهان كه از قديم الايام نيز به همين اسم معروف بوده و ذكر آن در كتب تواريخ و مسالك و ممالك و غيره به هيأت چُنبُلان و سُنبُلان و شُنبٌلان مكرر آمده است; رجوع شود به: فروخى, محاسن اصفهان ما, ص٨١ و انساب سمعانى, ص٣١٢ در نسبت (سُنبلانى) و معجم البلدان, ج٣, ص١٥٦ در (سُنبلان) و روضات الجنات, ص٣٥٨ و هو تم شيندلر, عراق عجم شرقى, ص١٢١, به نقل از مقدمه تفسير ابوالفتوح, تصحيح ياحقى و دكتر ناصح, ص٣٢.٢٦. از سياق عبارت متن واضح است كه مقصود زيارت قبر ابوالفتوح عجلى است نه زيارت خود او در حال حيات او و چون وفات ابوالفتوح عجلى (اسعد بن محمود) در سنه ششصد بوده است معلوم مى شود كه ورود ابن حمزه به اصفهان بعد از اين تاريخ يا منتهى در همان سال بوده است و در ضمن معلوم مى شود كه وفات ابوالفتوح رازى مدتى كه مقدار آن ولو به وجه تقريب معلوم نيست قبل از وفات ابوالفتوح عجلى يعنى قبل از سنه ششصد بوده است (مقدمه تفسير ابوالفتوح, تصحيح ياحقى و ناصحى, ص٣٣).٢٧. حديقة الشيعه, ص٦٠٤.٢٨. رياض العلماء, ج٢, ص١٥٧ (طبع خيام, قم, ١٤٠١ق).٢٩. رجوع كنيد به مقدمه تفسير ابوالفتوح, تصحيح ياحقى و ناصح, ص٣٤ به بعد.٣٠. خان: به معنى سرا, كاروانسرا, محل فرود آمدن مسافرين.٣١. ترجمه رياض العلماء, ج٢, ص١٧٧.٣٢. مقدمه تفسير ابوالفتوح, تصحيح ياحقى و ناصح, ص٤٣.٣٣. الذريعه, ج١١, ص٢٩٤; تفسير ابوالفتوح شعرانى, ج٣, ص٣٧; فهرست منتجب الدين, تحقيق ارموى, ص١٠٢.٣٤. الذريعه, ج١٦, ص١٧٧.٣٥. همان, ج١, ص٤٣٢.٣٦. همان, ج٢٣, ص٢٧٨.٣٧. معالم العلماء, ص١١٦ (چاپ نجف).٣٨. معالم العلماء, ص١١٦; الذريعه, ج١١, ص٢٢٩.٣٩. الذريعه, ج٢, ص٣٠٧.٤٠. همان, ج١٥, ص٣٧٥.٤١. همان, ج١١, ص٢٨١.٤٢. همان, ج١٢, ص٢٣٧.٤٣. همان, ج٢١, ص٣١٣.٤٤. همان, ج٢٢, ص٢٥٤.٤٥. همان, ج٢, ص٣١٣.٤٦. همان, ج١٢, ص٢٧٦.٤٧. همان, ج٢, ص٢٣٢.٤٨. همان, ج٣, ص١٨٤.٤٩. همان, ج١٢, ص١٩٩.٥٠. همان, ج١٥, ص٣٢٧ و٣٢٨.٥١. همان, ج١١, ص٢٤٠.٥٢. همان, ج٢, ص٣١١.٥٣. همان, ج١٥, ص٣٧٥.٥٤. فهرست منتجب الدين, با تحقيق ارموى, ص٧٥.٥٥. همان, ص٨٥.٥٦. همان, ص١١٣.