آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣
خاندان ابوالفتوح رازى در يك نگاه
فتاحى احسان
سخن از اولين مفسّر پارسى گوى شيعه شيخ جمال الدين حسين بن على بن محمد بن احمد خزاعى معروف به ابوالفتوح رازى است. خاندان او كه از خاندان هاى شيعى بوده اصلاً عرب نژاد بودند و از قبيله خزاعه, كه در اواخر قرن اول يا دوم ق به نيشابور آمدند.
قبيله خزاعه
اين قبيله شعبه اى از قبيله ازد بوده كه بعد از شكسته شدن سدّ مآرب از يمن كوچ كردند و وقتى به منطقه غسّان رسيدند فرزندان عمرو بن عامر (حارثه) از گروه سر پيچيدند و به طرف مكه حركت كردند. بعد از مدتى عمرو بن ربيعة بن حارثه از قوم خود جدا شد و قبيله خزاعه را پايه گذارى كرد. خزاعه يا به معناى قطعه جدا شده از يك چيز يا به معناى سرپيچى است.١ اين قبيله يكى از قبايل معروف عرب است كه از آن صحابه و راويان و عالمان زيادى را در تاريخ مشاهده مى كنيم:
عمرو بن حَمِق خزاعى صحابى رسول الله(ص) و حوارى اميرالمؤمنين(ع) بود كه در وصف او گفته شده منزلت او نسبت به اميرالمؤمنين مانند منزلت سلمان به رسول الله است و عاقبت به جرم تشيع به فرمان معاويه ـ همچنان كه حضرت امير پيش بينى كرده بود ـ به شهادت رسيد و سرش را بر نى زده به سوى معاويه بردند و گفته شده (هو اول رأس ينقل فى الاسلام);
دعبل خزاعى كه در رثاى سيدالشهدا(ع) مرثيه اى سرود و به دريافت جايزه از امام رضا(ع) مفتخر گرديد;
ناجيه خزاعى و عمران بن حصين خزاعى كه هر دو از اصحاب رسول گرامى اسلام(ص) بودند;
ابن قته خزاعى كه اول كسى بود كه در سوگ سالار شهيدان نوحه سرايى كرد و آن قدر در مصيبت آن حضرت گريست تا مرد.
معاويه در وصف اين قبيله گفته: قسم به خدا اگر زنان خزاعه هم مى توانستند با ما مى جنگيدند چه رسد به مردان آنان.
خاندان ابوالفتوح از اين قرارند:
١. بُدِيل بن ورقاء بن نوفل خزاعى
وى از اصحاب رسول گرامى اسلام(ص) بود كه در جريان فتح مكه مسلمان شد و پيامبر در حق او دعا كرد و به بركت دعاى پيامبر, نسل او توفيق خدمت به اسلام يافت. او كه صداى رسا و خوبى داشت در حجةالوداع از طرف پيامبر مأمور شد بر شتر سوار شود به مردم ابلاغ كند كه الان وقت احرام نيست. وى كه (عيبه نصح رسول) لقب گرفته از اجداد شيخ ابوالفتوح بوده چنان كه خود در جايى از تفسير مى نويسد: (بديل بن ورقاء الخزاعي… و او از پدران ماست اعنى مصنف الكتاب).٢
بديل داراى هشت پسر بوده كه عبارتند از:
الف) حبيب بن بديل كه از راويان حديث غدير و از صحابه است و براى حضرت امير(ع) حديث غدير را شهادت دادند.٣
ب) نافع بن بديل كه در واقعه بئر معونه به شهادت رسيد و عبدالله بن رواحه در مرثيه او گفت:
رحم الله نافع بن بديل
رحمة المبتغى ثواب الجهاد
صابراً صادق اللقاء اذا ما
أكثر القوم قال قول السداد
پ) عبدالله بن بديل كه جدّ شاعر معروف دعبل خزاعى است. وى يكى از فرماندهان قلب لشكر على(ع) در صفين بود كه هنگام حمله به معاويه به شهادت رسيد. او در اين جنگ با دو شمشير و دو نيزه به ميدان رفت و به مردم مى گفت اين راه درست و حق است و مردم را به مبارزه و جنگ با معاويه تشويق مى كرد. در جنگ جمل نيز با برادرش محمد حديث (الحق مع على(ع)) را به عايشه يادآورى كرد.
ت) عبدالرحمان بن بديل.
ث) محمد بن بديل كه هر دو در جنگ صفين به شهادت رسيدند.
ج) عثمان بن بديل.
چ) عمرو بن بديل.
ح) سلمة بن بديل.
در اين كه جدّ شيخ ابوالفتوح كيست اظهارنظر قطعى نمى توان كرد. قاضى نورالله شوشترى, مرحوم محدث نورى و محدث قمى (در بعضى تأليفاتش) نسب او را به عبدالله مى رسانند, ولى بعضى به استناد كلام ابوالفتوح او را به نافع نسبت مى دهند. وى وقتى از نافع بن بديل نام مى برد مى گويد: (و اين مرد از پدران ماست).٤ اما ذهبى سلسله اجداد را به عبدالرحمان رسانده مى نويسد: احمد بن حسين بن احمد بن ابراهيم بن فضل بن شجاع بن هاشم بن عبدالله بن عبدالرحمان بن بديل بن ورقاء بن نوفل.٥
در اين موارد بايد كلام ابوالفتوح را گرفت, چرا كه شخص به نسبش آشناتر است, منتها بايد گفت كلام ابوالفتوح دلالت قطعى بر نسبش ندارد چون احتمال دارد نافع از اجداد مادرى اش باشد, البته با مقايسه دو كلام ابوالفتوح درباره نسبش (بديل و نافع) اين احتمال به قوت خود باقى نمى ماند. در هر حال بايد ديد دليل تذكره نويسان بر مدعاى خود چه بوده است شايد آنها سندى در دست داشته اند كه ما نداريم.
اما در كلام ذهبى احتمال دارد تقدم و تأخرى صورت گرفته باشد به اين كه از اجداد او عبدالرحمان بن عبدالله بوده نه عبدالله بن عبدالرحمان و شايد كلام ذهبى صحيح باشد و اين تقدم و تأخر در كلام ديگر تذكره نويسان رخ داده و اشتباهى حاصل شده است.
درخور ذكر است بعضى از اولاد بديل بن ورقاء در ايران ساكن شدند و به بديلى و بديليان معروف بودند,٦ اما خاندان شيخ ابوالفتوح هرگز به اين نام معروف نشدند و به خزاعى خوانده مى شدند.
٢. ابوبكر بن احمد بن حسين بن احمد خزاعى نيشابورى
وى كه از اجداد ابوالفتوح بوده از اجله شاگردان سيد رضى و سيد مرتضى و شيخ طوسى مى باشد. نيشابورى الاصل بوده, ولى در رى ساكن شد و از تأليفاتش مى توان به امالى در اخبار, عيون الاحاديث, روضه در فقه, مفتاح در اصول, مناسك و سنن در حديث اشاره كرد.٧ شيخ منتجب الدين درباره او مى نويسد: (الشيخ الثقة ابوبكر احمد بن الحسين بن احمد النيسابورى الخزاعى نزيل الرى, والد الشيخ الحافظ عبدالرحمان عدل عين قرء على السيدين المرتضى و الرضى والشيخ ابى جعفر رحمهم الله).٨
٣. ابوالفتح محسن بن حسين بن احمد خزاعى نيشابورى
او كه عموى پدر بزرگ شيخ ابوالفتوح (ابوسعيد محمد) و برادر ابوبكر احمد بن حسين مى باشد از مؤلفين حديث غدير است٩ و داراى تأليفاتى چون امالى در حديث, كتاب اعجاز القرآن, كتاب السير, كتاب بيان من كنت مولاه (بيان حديث غدير) مى باشد. شيخ منتجب الدين درباره او مى نويسد: (الشيخ العدل المحسن بن الحسين بن احمد النيسابورى الخزاعى عمّ الشيخ المفيد عبدالرحمان النيسابورى رحمهما الله ثقة حافظ واعظ).١٠
برادرزاده ايشان ابوسعيد محمد بن احمد (جد شيخ ابوالفتوح) در كتاب اربعين مى گويد: (الحديث الخامس و العشرون: اخبرنا المحسن بن الحسين بن احمد النيسابورى الشيخ العمّ ابوالفتح رضى الله عنه بقرائتى عليه).١١
٤. ابومحمد عبدالرحمان بن احمد بن حسين بن احمد خزاعى نيشابورى (مفيد نيشابورى)
او از بزرگان محدثين بود كه براى شنيدن حديث به شام و حجاز و خراسان و قزوين سفر كرد و در رى ساكن شد. ابن سمعانى مى گويد: تعدادى از مجالس (امالى) او را در رى مطالعه كردم كه از جمله آن مجالس مجلسى بود در مورد اسلام ابوطالب… حديث بسيار مى نوشت و به آن علاقه زيادى داشت.
ييحيى بن ابى طيّ گويد: او يكى از داناترين و آگاه ترين مردم به حديث و رجال بود. ابن شهرآشوب از پدرش براى من نقل كرد كه در مجلس او حاضر شدم در آن بيش از سه هزار دوات بود و هرگاه درباره حديثى از وى سؤال مى كردند كه آيا در صحيحين روايت شده مى گفت مرا از مكسورين رها كنيد, به خدا قسم اگر مردم انصاف مى دادند جز اندكى از احاديث آن دو كتاب سالم نمى ماند. هيچ حديثى از او نمى پرسيدند مگر اين كه صحيح آن را از سقيم آن باز مى شناخت و همواره مى گفت: صد هزار حديث را بحث كرده ام و صد هزار حديث از حفظ دارم و نيز مى گفت اگر قدرت داشتم هرآينه پنجاه هزار حديث كه براى آن اصلى و صحتى نيست ولى مردم به آن عمل مى كنند به دور مى افكندم.١٢
ابن عساكر از ورود او به دمشق در سال ٤٥٩ خبر مى دهد و حديث و شعرى را از او روايت مى كند,١٣ بنابراين ايشان در اين سال در قيد حيات بوده و گفته بعضى كه مى گويند به سال ٤٤٥ درگذشت, صحيح نمى باشد.
البته اين اشتباه از اين جا ناشى شده كه چاپ هاى كتاب لسان الميزان پر از غلط بوده و ديگران با استناد به آن تاريخ وفات را ذكر كرده اند, ولى بعضى از بزرگان مانند مرحوم شعرانى با دلايلى اين تاريخ را صحيح ندانسته, معتقدند اين عبارت يا تصحيف شده يا ابن حجر اشتباه كرده است و حق هم با ايشان است, چرا كه در چاپ هاى جديد لسان, اين تاريخ تصحيح شده و در تاريخ الاسلام ذهبى ـ كه لسان نيز اين مطالب را از آن جا نقل مى كند ـ تاريخ وفات را ٤٨٥ق مى داند. صاحب كتاب النقض هم حديثى را از ايشان نقل مى كند كه به سال ٤٧٦ق در رى و در مسجدش از او استماع شده است.١٤
وى از جمله شاگردان سيد رضى و مرتضى, شيخ طوسى, سلاّر, ابن برّاج و كراجكى بود و از ايشان روايت مى كند, همچنين يكى از طرق نماز ليلةالرغائب از ايشان است. در فهرست منتجب الدين آمده: (الشيخ المفيد ابومحمد عبدالرحمان بن احمد بن الحسين النيسابورى الخزاعى شيخ الاصحاب بالرى حافظ ثقة واعظ سافر فى البلاد شرقاً و غرباً و سمع الاحاديث عن المؤلف والمخالف).١٥
كتاب هاى سفينة النجاة فى مناقب اهل البيت, العلويات, الرضويات, عيون الاخبار, امالى و مختصراتى در وعظ و زواجر از تأليفات ايشان مى باشد. ابن شهرآشوب امالى او را ديده و در كتاب مناقب گاهى از آن نقل مى كند چنان كه ابن ابى طى هم مجالسى از آن را مشاهده كرده و آن را مطالعه كرده است.
٥ . ابوسعيد محمد بن احمد بن حسين بن احمد نيشابورى
شيخ منتجب الدين مى نويسد: (الشيخ المفيد ابوسعيد محمد بن احمد بن الحسين النيسابورى ثقة عين حافظ).١٦ او كه جدّ پدرى شيخ ابوالفتوح است داراى تأليفاتى است , از جمله الروضة الزهراء فى مناقب فاطمة الزهراء, تشبيه على بذى القرنين, الفرق بين المقامين, الاربعين عن الاربعين فى فضائل اميرالمؤمنين, منى الطالب فى ايمان ابى طالب, كتاب المولى, التفهيم فى بيان التقسيم, الرسالة الواضحة فى بطلان دعوى الناصبة, ما لابدّ من معرفته.
مرحوم علامه امينى ايشان را جد مادرى شيخ ابوالفتوح مى داند و مى گويد: (ابوسعيد محمد بن احمد بن الحسين الخزاعى اليسابورى جدّ المفسر الكبير الشيخ ابى الفتوح الخزاعى لامّه).١٧ اين اشتباه احتمالاً از اين جا ناشى شده كه شيخ منتجب الدين پسوند خزاعى براى ايشان نمى آورد و مى گويد: (اخبرنا بها ـ اى بكتبه ـ شيخنا الامام جمال الدين ابوالفتوح الرازى الخزاعى سبطه عن والده عنه). نوه دخترى را سبط گويند در مقابل حفيد كه نوه پسرى باشد و حال آن كه هميشه سبط براى نوعٌ پسرى استعمال نشده, چنان كه به ابوالفضل على بن حسن بن فضل بن حسن طبرسى صاحب كتاب مشكاة الانوار سبط طبرسى گويند و حال آن كه ايشان نوه پسرى صاحب مجمع البيان (فضل بن حسن طبرسى) مى باشد, چنان كه شيخ على سبط نيز از فرزندان پسرى شهيد ثانى است. اما ذكر نكردن لقب خزاعى نيز دليل بر خزاعى نبودن نمى شود به دليل اين كه در روايت كتاب اربعين گفته شده: (حدّثنى مصنف الكتاب الخزاعى).١٨
علاوه اين صاحب كتاب النقض مى نويسد: (و مفيد عبدالرحمان نيسابورى و برادرش ابوسعيد محمد).١٩ ابوالفتوح خود در تفسير آيه آل عمران بعد از ذكر دو حديث در فضائل فاطمه زهرا مى نويسد: (و اين دو خبر از كتابى نقل افتاد كه جدّ من خواجه امام سعيد ابوسعيد جمع كرد نام آن الروضة الزهراء فى مناقب فاطمة الزهراء).٢٠
كتاب اربعين از عبدالرحمان بن احمد نيشابورى نقل شده است.٢١ منتجب الدين كتاب الاربعين خود را با الگوگيرى از اين كتاب نوشت.٢٢ ابوسعيد در كتاب اربعين از پدر خود روايت نقل مى كند و مى گويد: (الحديث الرابع والعشرون: حدثنا احمد بن الحسين بن احمد النيسابورى الشيخ ابوبكر الوالد رضى الله عنه).٢٣
ايشان تا سال ٤٤٤ق در قيد حيات بوده است براى اين كه در اربعين مى گويد: (الحديث السادس والثلاثون: حدثنا ابوالقاسم عبدالعزيز بن محمد بن عبدالعزيز الشيخ الصائن رحمه الله لفظاً بقم فى ذى الحجة سنة اربع واربعين).٢٤ در جاى ديگر مى نويسد: (الحديث الثانى والعشرون: اخبرنا الوزير ابوسعد منصور بن الحسين الآبى رحمه الله رحمة واسعة بقرائتى عليه فى مسجدى فى المحرّم فى سنة اثنتين و ثلاثين و اربعمائة).٢٥
٦ . على بن محمد بن احمد بن حسين خزاعى
او پدر ابوالفتوح است كه در اجازات از ايشان نام برده شده و از بزرگان فضلا بوده است. صاحب طرائف المقال مى نويسد: (على بن محمد الخزاعى رأيته فى سند عنه (فهرست منتجب الدين) عن ابيه و الظاهر كونه من مشايخ الاجازة و كونه من الثقات).٢٦
در كتاب النقض آمده: (و خواجه على عالم ـ رحمةالله عليه ـ را پدرانى معروف و اعمامى مشهور بودند در اين طايفه چون خواجه بوسعيد كه مفسر و راوى اخبار بوده است و متدين و عالم و خواجه فقيد عبدالرحمان نيشابورى كه به كتب و قول و قلم و تصانيف او التفات بسيار است طوايف اسلام را).٢٧ در جاى ديگر ترك نام نهادن ابوبكر و عمر و عثمان بر فرزندان شيعه را به دستور او و ديگر عالمان مى داند.٢٨
صاحب روضات الجنات احتمال داده شيخ زين الدين ابوالحسن على بن محمد رازى متكلم كه منتجب الدين نام او را ذكر كرده, همان على بن محمد پدر ابوالفتوح باشد, ولى اين احتمال صحيح نمى باشد چون از كتاب النقض اين گونه برداشت مى شود كه اينها دو نفرند.
٧ . شيخ تاج الدين محمد بن ابوالفتوح حسين خزاعى
او فرزند ابوالفتوح است كه از پدر روايت مى كند و رجال نجاشى را نزد پدر قرائت كرده است.
٨ . شيخ صدرالدين على بن ابوالفتوح رازى
او نيز فرزند ديگر ابوالفتوح بوده و مردى فاضل و با ورع بوده است.
٩ . شيخ فخرالدين ابوسعيد احمد بن محمد بن احمد خزاعى
در نسبت وى با ابوالفتوح اظهارنظر دقيقى نمى توان كرد, چون در فهرست منتجب الدين از او به برادرزاده ابوالفتوح تعبير مى شود, بعضى از اجداد ايشان ذكر نشده و اين امر در تذكره ها رايج است, ولى در بعضى كتب از ايشان به خواهرزاده ابوالفتوح تعبير شده, پس شيخ ابوالفتوح دايى اين شخص مى شود.
١٠ . شيخ زين الدين على بن احمد بن محمد خزاعى
او دايى شيخ احمد پيشين است, بنابراين (در صورتى كه شيخ احمد خواهرزاده ابوالفتوح باشد) بايد با ابوالفتوح برادر باشند و حال آن كه اين دو برادر نيستند. در صورتى كه شيخ احمد برادرزاده ابوالفتوح و اين شخص دايى شيخ احمد باشد مشكلى پيش نمى آيد و فرض اين كه شيخ احمد برادرزاده ابوالفتوح باشد قوت بلكه متعين مى شود.
شيخ ابوالفتوح حسين بن على بن محمد بن احمد بن حسين خزاعى رازى
متأسفانه در كتب تراجم هيچ ذكرى از تاريخ ولادت يا وفات ايشان نيست و بعضى از محققين فقط از روى اجازه نامه ها يا شواهد ديگر تاريخ ولادت يا وفات را تخمين زده اند. چون عبدالرحمان مفيد از مشايخ ابوالفتوح بوده پس ولادت ايشان جلوتر از ٤٨٥ق است.
ايشان در رى به وعظ و تذكير مشغول بوده است. خود در شرح شهاب در شرح حديث (انّ الله ليؤيّد هذا الدين بالرجل الفاجر) مى نويسد: (براى من نيز نظير همين وقايع روى داده و اجمال آن, آن كه من در ايام جوانى در خان علاّن مجلس وعظ و تذكير مرتب همى داشتم و مرا در نزد عامّه قبولى عظيم بودى. چنان افتاد كه جمعى از ياران من بر من رشك بردند و در نزد والى شهر از من سعايت نمودند. والى مرا از گفتن مجلس منع فرمود و مرا همسايه اى بود از اعوان سلطان و آن موقع يكى از ايام عيد بود و آن همسايه به عادت امثال خود عزم داشت كه به شرب مشغول گردد. چون اين حكايت بشنيد عزم خود را ترك داده به نزد والى شد و او را از حسد ياران بر من و دروغ بستن ايشان درباره من بياگاهانيد و سپس خود شخصاً آمده مرا از خانه بيرون آورد و به منبر برد و تا آخر مجلس وعظ در پى منبر بنشست).٢٩
ابوالسعادات صاحب كتاب فضائل العشرة و از مشايخ ابن شهرآشوب نيز در كتاب خود مى نويسد: شيخ ابوالفتوح در مدرسه ناجيه اين چنين املا كرد و حديثى از او نقل مى كند.٣٠
شيخ منتجب الدين كه از شاگردان و راويان شيخ است مى نويسد: (الشيخ الامام جمال الدين ابوالفتوح الحسين بن على بن محمد الخزاعى الرازى عالم واعظ مفسّر ديّن, له تصانيف, منها التفسير المسمّى بروض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن عشرين مجلدة و روح الاحباب و روح الالباب فى شرح الشهاب قرأتهما عليه).٣١
ابن شهرآشوب نيز در كتاب معالم العلماء و مناقب آل ابى طالب از او ياد مى كند و او را از مشايخ خود معرفى مى كند.٣٢ حمدالله مستوفى در كتاب نزهة القلوب كه در سال ٧٤٠ تأليف شده از او ياد مى كند و مى نويسد: (در رى اهل بيت بسيار مدفونند و از اكابر و اوليا آسوده اند چون… شيخ جمال الدين ابوالفتوح).٣٣
قاضى نورالله شوشترى مى نويسد: (قدوة المفسّرين الشيخ ابوالفتوح الحسين بن على بن (محمد بن) احمد الخزاعى الرازى از اعلام علماى تفسير و كلام و عظماى ادباى انام است. از خاندان فضل و بزرگى و اولاد امجاد بديل بن ورقاء الخزاعى كه از كبار صحابه و اكابر خزاعه بوده و سابقاً در مجلس طوايف مؤمنين و مجلس صحابه مخلصين شرح اخلاص بنى خزاعه خصوصاً عبدالله و محمد و عبدالرحمان پسران بديل مذكور و جان سپارى ايشان در حرب صفين در ركاب حضرت امير مسطور گشته و جدّ او خواجه امام ابوسعيد كه مصنف كتاب موسوم به روضةالزهراء فى مناقب الزهراء است از اعلام زمان خود بوده و عمّ او شيخ فاضل ابومحمد عبدالرحمان بن احمد بن الحسين النيشابورى از مشاهير روزگار است و بالجمله مآثر فضل و مساعى جميله او در تفسير كتاب كريم و ابطال تأويلات سقيم مخالفان اثيم و تعسّفات نامستقيم مبتدعان رجيم بر همگنان مخفى نيست).٣٤
در رياض العلماء آمده: (الشيخ الامام السعيد المفيد جمال الدين قطب الاسلام فخرالعلماء شرف الدولة شمس الشريعة مفتى الشيعة ابوالفتوح).٣٥
محدث نورى در مستدرك مى نويسد: (الشيخ الامام السعيد قدوة المفسرين ترجمان كلام الله جمال الدين ابوالفتوح الحسين بن على بن محمد بن احمد الخزاعى الرازى النيسابورى الفاضل العالم الفقيه المفسّر الاديب العارف الكامل البليغ المعروف بابى الفتوح الرازى المنتهى نسبه الشريف الى عبدالله بن بديل بن ورقاء الخزاعي… والشيخ المذكور جمع بين شرافة النسب و الاخذ بمجامع العلوم).٣٦
تأليفات
١. تفسير روض الجنان و روح الجناناين كتاب به فارسى و در بيست مجلد مى باشد. اين كتاب در فهرست مصادر بحار آمده, مجلسى مى گويد: (و كتاب شرح الاخبار و كتاب التفسير الكبير كلاهما للمحقق النحرير الشيخ ابى الفتوح الرازى).٣٧ بعد مى نويسد: (والشيخ ابوالفتوح فى الفضل مشهور و كتبه معروفة مألوفة).٣٨
بحار از اين كتاب جز سه چهار مورد بيشتر نقل نمى كند. مرحوم محدث نورى ضمن برشمردن كتبى كه بحار به آنها كمتر ارجاع داده منتها شايسته است در مستدرك بحار به آنها بيشتر استناد كرد مى نويسد: (التفسير الكبير للشيخ الاجل ابى الفتوح الرازى المسمى بروح الجنان و روح الجنان و فيه اخبار كثيرة تناسب كثيراً من ابواب البحار).٣٩
از عبارت النقض برمى آيد از همان ابتدا به اين تفسير توجه شده و به استنساخ آن همت گماشتند: (و از متأخران… و خواجه امام ابوالفتوح عالم كه مصنف بيست مجلد است از تفسير قرآن و مؤلف كتاب شرح شهاب نبوى كه همه طوايف اسلام به نوشتن و خواندن آن راغبند٤٠ … پيرى معروف چون شيخ بلفتوح رحمةالله عليه و تفسير او كه نسخت هاى بى مر و بى عدد است آن را در طوايف اسلام و ظاهر و باهر در بلاد عالم).٤١
در آخر مجلد يكى از نسخه هاى تفسير آمده: (تمّت المجلّدة الحادية عشر و يتلوه فى الثانية عشر سورة النحل و وقع الفراغ منه فى العاشر من صفر سنة ثلاث و ثلاثين و خمسين مائة والله المستعان على اتمامه و هو المتفضل باحسانه. و فرغ منه فى يوم الخامس الثانى من صفر سنة تسع و سبعين و خمس مائة و هذا خطّ احقر عبادالله الحسين بن محمد بن الحسن بن ابراهيم بن محمد بن مسكا العمار حامداً لله و شاكراً لنعمه و مصلياً على نبيه محمد و آله).
در اول يكى از مجلدات تفسير آمده: (اجزت للاجل العالم الاخص الاشرف… ادام الله توفيقه و تسديده ان يروى عنّى هذا الكتاب من اوله الى آخره على الشرائط المعتبرة فى هذا الباب من اجتناب الغلط والتصحيف. كتبه الحسين بن على بن محمد ابوالفتوح الرازى ثمّ النيسابورى ثمّ الخزاعى مصنف هذا الكتاب فى اواخر ذى القعدة سنة سبع و اربعين و خمسمائة حامداً لله تعالى و مصليّاً على النبى وآله).
از اين عبارات برداشت مى شود ايشان در حدود اين تاريخ اين تفسير را نوشته است. ٢. تفسير عربى
ابوالفتوح در مقدمه تفسير فارسى خود مى گويد: (پس چون جماعتى از دوستان و بزرگان از اماثل و اهل علم و تديّن اقتراح كردند كه درين باب جمعى بايد كردن, چه اصحاب ما را تفسيرى نيست مشتمل بر اين انواع, واجب ديدم اجابت كردن ايشان و وعده دادن به دو تفسير: يكى به پارسى و يكى به تازى; جز كه پارسى مقدم شد بر تازى براى آن كه طالبان اين بيشتر بودند و فايده هركس بدو عام تر بود).٤٢
از اين عبارت استفاده مى شود كه او قصد تأليف تفسيرى به زبان عربى داشته است, اما آيا موفق به تأليف آن مى شود يا نه اطلاع دقيقى در دست نيست. قاضى نورالله در مجالس مى نويسد: (و او را تفسيرى عربى هست كه در خطبه تفسير فارسى به آن اشاره نموده اما تا غايت به نظر مطالعه فقير نرسيده).٤٣
در فهرست نسخ خطى مجلس آمده است: (از تفسير عربى وى كه در مقدمه اين تفسير تأليف آن را وعده داده اثرى نيست. نگارنده شنيده بود كه دانشمند معاصر آقا شيخ آقا بزرگ طهرانى ـ دام عمره و توفيقه ـ مؤلف كتاب بزرگ الذريعة الى تصانيف الشيعة به نسخه اى از اين تفسير دست يافته, شرحى به ايشان عرض و استعلام از واقع نمود. در جواب مرقوم فرمودند كه من تا به حال بدان دست نيافته ام, ليكن يكى از هندى ها كه به عتبات مشرف شده بود وجود آن را در يكى از كتابخانه هاى هند خبر داد و بنا شد كه نمونه اى از آن را در مراجعت بدان جا استنساخ و براى ما بفرستد اما تاكنون نفرستاده است).٤٤
احتمال دارد اين نسخه ترجمه اى از تفسير فارسى ايشان باشد كه اين شخص گمان كرده همان تفسير عربى اوست و شايد هم واقعاً همان تفسير عربى او باشد در هر حال نظر قطعى در اين باره نمى توان داد. ٣. روح الاحباب و روح الالباب فى شرح الشهاب
اين كتاب شرح شهاب الاخبار قضاعى است. اما نسخه اين كتاب كمياب بوده و هست و به همين دليل مرحوم علامه مجلسى با وجود ذكر اين كتاب در فهرست مصادر بحار چيزى از آن نقل نمى كند. مرحوم ميرزا رجبعلى شريف تهرانى عسكرى در فهرست كتبى كه علامه نام آنها را در فهرست آورده, ولى چيزى از آن نقل نكرده مى نويسد: (و شرح الشيخ ابى الفتوح المفسر على كتاب شهاب الاخبار ان يوجد) و لزوم الحاق آن را به بحار (در مستدرك بحار) متذكر مى شود.٤٥ ٤. رساله اى در فضائل اهل بيت
وى اين سراله را در سفر خود به حج در اصفهان نوشته است, در مورد اين رساله آمده است: (از ثقات منقول است كه چون شيخ ابوالفتوح رازى به قصد حج به اصفهان رسيد شنيد كه جمعى نابكار سبّ شاه دلدل سوار٤٦ يعنى حيدر كرّار(ع) مى كردند رفع اين قضيه را فرض تر از حج دانسته و آن را تأليف نمود).
در كتب تراجم و زندگى نامه ها به اين كتاب اشاره اى نشده است; توضيحات بيشتر درباره اين رساله (كه خطى مى باشد) به وقت ديگر موكول مى شود. ٥. رساله الحُسنية
اين رساله كه به عربى نوشته شده, در موضوع امامت و از زبان كنيزى است كه در حضور هارون الرشيد به اثبات حقانيت شيعه مى پردازد. اين رساله را شيخ ابراهيم استرآبادى به فارسى ترجمه كرده است. حقير اين رساله را سابقاً در آخر كتاب حلية المتقين چاپى ديده بودم, ولى اكنون به آن دسترسى ندارم تا اطلاعات بيشترى از آن به دست آورم. ٦. رساله يوحنّا
اين رساله به فارسى بوده و از زبان يوحناى مسيحى مى باشد كه بعد از تحقيق و تفحص به دين اسلام گرايش پيدا كرده و از مذاهب اسلام مذهب تشيع را انتخاب مى كند. قسمتى از اين رساله در كتاب الانوار النعمانية تأليف سيد نعمت الله جزايرى آمده است.٤٧ ٧. تبصرة العوام فى معرفة مقالات الانام
اين رساله به فارسى مى باشد. اما آيا اين رساله همان تبصرة العوام سيد مرتضى بن داعى حسينى رازى است يا نه؟ بحث است. در پشت نسخه اى از آن نوشته شده شيخ ابوالفتوح در كتابش موسوم به تبصرة العوام منصور حلاج را مذمت كرده و اين كتاب را به خط خودش ديدم.٤٨
صاحب اعيان الشيعه هم قول به تغاير اين دو را برگزيده, مى گويد: اين كتاب ٢٨ باب دارد نه ٢٦ باب تا همان تبصرة العوام سيد مرتضى رازى باشد. مشايخ
١. شيخ ابوالوفاء عبدالجبار بن عبدالله بن على مقرى رازى معروف به مفيد رازى.
٢. شيخ عبدالرحمان بن احمد بن حسين نيشابورى خزاعى معروف به مفيد ثانى (٤٨٥ق).
٣. قاضى حسن استرآبادى.
٤. سيد ابوصمصام ذوالفقار.
٥. پدرش على بن محمد.
٦. شيخ ابوعلى طوسى فرزند شيخ طوسى (حدود ٥٠٠ق).
٧. زمخشرى (٥٣٨ق) صاحب تفسير كشاف چنان كه ابوالفتوح خود مى گويد: (و شيخ ما ابوالقاسم محمود بن عمر الزمخشرى دو بيت گفت).٤٩ شاگردان
١. شيخ منتجب الدين ابن حسكاى رازى (زنده در ٥٨٥ق) صاحب فهرست.
٢. ابن شهر آشوب مازندرانى صاحب كتاب مناقب آل ابى طالب (٥٨٨ق).
٣. شيخ نصيرالدين ابوطالب عبدالله بن حمزه طوسى.
٤. سيد عزّالدين شرف شاه بن محمد بن حسين بن زيارة حسينى افطسى نيشابورى.
٥. ابوالفرج على بن قطب الدين راوندى.
٦. ابوعبدالله حسين بن طاهر بن حسين صوارمى كه بعضى گفته اند صاحب كتاب قضاء حقوق المؤمنين است.
٧. محمد بن حسن طوسى (پدر خواجه نصيرالدين طوسى).
٨. ابومحمد حسن بن ابوبكر بن سيّار حيروى كه نزد ايشان رجال نجاشى را قرائت كرده است.
٩. على بن عبدالله بن حسين بن بابويه كه او هم نزد ابوالفتوح رجال نجاشى را در سال ٥٥١ق خوانده است.
١٠. فرزندش تاج الدين محمد.
١١. شيخ عفيف الدين محمد بن حسين شوهانى.٥٠
١٢. ابوالسعادات.
١٣. ابن حجر.
صاحب طرائف المقال مى نويسد: ابن حجر عالم من علماء العامّة بصير بأحوال العامّة و الخاصّة كما يشهد بذلك كتابه و الظاهر انه قرأ على الشيخ ابى الفتوح الخزاعى.٥١
راقم اين سطور گويد: روشن نشد مراد از اين ابن حجر كيست, براى اين كه اين توصيفات در مورد ابن حجر عسقلانى (٨٥٢هـ) سازگار است, ولى وى نمى تواند از شاگردان ابوالفتوح باشد و ابن حجر هيثمى (٩٧٣هـ) هم متأخر از ابن حجر عسقلانى است. وفات
با توجه به بيانات شيخ جليل رازى اين گونه برداشت مى شود كه ابوالفتوح در سال تأليف كتاب (٥٥٩ ـ ٥٥٦ق) در قيد حيات نبوده است. وى در كتاب النقض مى نويسد: (و در تفسير شيخ بوجعفر طوسى و محمد فتّال نيشابورى و ابوعلى طبرسى و خواجه ابوالفتوح رازى باشد رحمةالله عليهم كه معروف و معتبر و معتمدند).٥٢
منتجب الدين هم از او با كلمه رحمةالله نام مى برد و فهرست منتجب الدين بعد از سال ٥٧٣ق تأليف شده است.
در اجازه نامه اى از شيخ ابوالفتوح كه در پشت نسخه اى از رجال نجاشى نوشته شده تاريخ ٥٥١ق ذكر شده است.٥٣ اجازه نامه ديگرى نيز در سال ٥٥٢ق٥٤ از ايشان صادر شده كه نشان مى دهد شيخ در اين تاريخ زنده بوده است. نسخه اى از شرح شهاب در تهران ديده شده كه بعضى با قرائنى آن را از شيخ ابوالفتوح دانسته اند كه در آخر كتاب, تاريخ ٥٥٣ق ذكر شده٥٥ كه اگر اين گفته درست باشد و اين كتاب همان شرح شهاب ابوالفتوح باشد وى تا سال ٥٥٣ حيات داشته و تاريخ وفات بين سال ٥٥٣ تا ٥٥٦ احتمال داده مى شود. تنها چيزى كه باقى مى ماند ماجرايى است كه از ابن حمزه نقل است. مرحوم اردبيلى در حديقة الشيعة مى نويسد:
(ابن حمزه عليه الرحمة در كتاب ايجاز المطالب فى ابراز المذاهب و در كتاب هادى الى النجاة من جميع المهلكات مى گويد در شهر رى حاضر بودم كه شيخ ابوالفتوح رازى صاحب تفسير رحمةالله به رحمت حق تعالى پيوست و به موجب وصيتش در جوار مرقد امامزاده واجب التعظيم امامزاده عبدالعظيم حسنى رحمه الله مدفون گشت. پس به نيت حج متوجه مكه معظمه شدم و در وقت برگشتن گذارم به اصفهان و محلت چنبلان و بعضى ديگر از محلات آن شهر افتاد ديدم كه آن قدر از مردم آن ديار به زيارت شيخ ابوالفتوح عجلى شافعى اصفهانى و حافظ ابونعيم كه پدر استاد اوست و شيخ يوسف بناء كه جد شيخ ابونعيم است و شيخ على بن سهل و امثال ايشان كه سنّى و از مشايخ صوفيه بوده اند مى رفتند كه شيعه شهر رى و نواحى اش هزار يك آن به زيارت امامزاده عبدالعظيم نمى رفتند و مؤلف اين كتاب و محتاج به مغفرت حضرت رب الارباب احمد اردبيلى گويد كه مرا گذار به اصفهان افتاده ديدم كه مردم آن بلد, شيخ ابوالفتوح عجلى شافعى را شيخ ابوالفتوح رازى نام كرده بودند و به اين بهانه به عادت پدران خويش قبر آن سنّى صوفى را زيارت مى كردند).
شيخ ابوالفتوح عجلى همان اسعد بن ابى الفضائل محمود بن خلف عجلى اصفهانى است كه شيخ فتوا در اصفهان بود و شعرى نيز درباره صحيح بخارى و مسلم سروده است و در سال ششصد فوت كرده است و با توجه به اين كه ابن حمزه وفات هر دو را درك كرده بايد فوت هر دو نزديك به هم باشد, ولى بين اين دو تاريخ ـ طبق احتمالى كه داديم ـ ٤٥سال فاصله است كه در اين صورت يا تصحيفى رخ داده يا اشتباهى از ابن حمزه يا مؤلف حديقةالشيعة حاصل شده. مقبره
ايشان در مقبره اى كه به نام ايشان مى باشد دفن شده است. اين مقبره قبلاً در قسمت شمالى صحن امامزاده حمزه واقع بوده و در ورودى آن در صحن كوچك (زنانه) قرار داشت و در آن رجال با فضيلتى همچون حضرات آيات ميرزا ابوالقاسم كلانتر (صاحب كتاب مطارح الانظار), ميرزا ابوالفضل كلانتر (صاحب كتاب شفاء الصدور), ميرزا محمدعلى شاه آبادى, ملا محمد اباذر طالقانى, شيخ محمدجواد شاه آبادى, قائم مقام فراهانى, علامه قزوينى و محدث ارموى مدفون هستند.
علامه در بحار مى نويسد: (و ممن فاز بقرب جواره (امامزاده حمزه) بعد الممات هو الشيخ الجليل السعيد قدوة المفسرين جمال الدين ابوالفتوح حسين بن على الخزاعى الرازى صاحب التفسير المعروف بروض الجنان فى عشرين مجلداً فارسى الا انه عجيب و مكتوب على قبره اسمه و نسبه بخط قديم فما فى مجالس المؤمنين من ان قبره فى اصفهان بعيد جدّاً).٥٦
در كتاب جنة النعيم آمده: (دوم كسى از علما كه در رى مدفون است شيخ ابوالفتوح صاحب الاصل الاصيل قدوة المفسرين من اهل التنزيل و التأويل حسين بن على بن محمد بن احمد خزاعى رازى است. نسب شريف وى منتهى مى شود به بديل بن ورقاء خزاعى و بديل از كبار اصحاب حضرت ولايت مآب است. مزار وى به صحن حضرت امامزاده حمزه از سوى راست مدخل در پيش حجره اول است و الواحى از كاشى زرد بر آن نصب شده و نام شريف او بر آن مكتوب است).٥٧
سيد محمدكاظم بن محمد يوسف طباطبايى مى نويسد: (اكنون كه سنه ١٣١٩ش است تغييراتى در آن راه يافته و دو پارچه سنگ مرمر شاه در سر مقبره نصب است).
نويسنده اين سطور مى گويد: اكنون كه سال ١٣٨٤ش مى باشد به سبب توسعه اخير امامزاده, قبر شريف در بين الحرمين در سمت چپ به طرف امامزاده عبدالله قرار دارد و سنگ سفيدى بر روى آن نصب شده است.پي نوشت ها: ١. سيوطى, لب اللباب, ج١, ص٢٨٣; عقد الفريد, ج٣, ص٣٨١; المنجد فى الاعلام ذيل خزاعة.٢. روض الجنان و روح الجنان, ج١٧, ص٣٥٤.٣. الغدير, ج١, ص٢٥.٤. روض الجنان و روح الجنان, ج٥, ص١٤٨.٥. ذهبى, تاريخ الاسلام, حوادث٤٩٠ـ٤٨١, ص١٥٠.٦. الانساب سمعانى.٧. كتاب هديةالعارفين, ج٨, ص٨٠ تاريخ وفات ايشان را ٤٨٠ق ذكر مى كند, ولى چون مطالب ايشان از دقت لازم برخوردار نيست به اين قول نمى توان اعتماد كرد خصوصاً كه فرزند ايشان (عبدالرحمان) در پنج سال بعد وفات كرده است.٨. بحارالانوار, ج١٠٢, ص٢٠٥.٩. الغدير, ج١, ص١٥٤.١٠. بحارالانوار, ج١٠٢, ص٢٦٦.١١. الاربعين, ص٦٤.١٢. ذهبى, تاريخ الاسلام, حوادث سال٤٩٠ـ٤٨١, ص١٥٢; لسان الميزان, ج٤, ص٢٤٦.١٣. تاريخ مدينه دمشق, ج٣٤, ص١٢٠; مختصر تاريخ دمشق, ج١٤, ص١٨٦; تاريخ الاسلام, ص١٥١; هديةالعارفين, ج٥, ص٥١٨; وفات ايشان را ٥١٠ مى داند, ولى اين تاريخ درست نيست.١٤. النقض, ص٤٩٥.١٥. همان, ص٢٤٢.١٦. بحارالانوار, ج١٠٢, ص٢٦٦.١٧. الغدير, ج٧, ص٤٠١.١٨. الاربعين, ص٢٩ (پاورقى); الذريعه, ج١, ص٤٣٢.١٩. النقض, ص٤٠.٢٠. روض الجنان, ج٤, ص٣١٤.٢١. الذريعه, ج١, ص٤٣٣.٢٢. بحارالانوار, ج١٠٢, ص٢٠٤.٢٣. الاربعين, ص٦٤.٢٤. همان, ص٨١.٢٥. همان, ص٦٣.٢٦. طرائف المقال, ج١, ص١١٩.٢٧. النقض, ص١٤٤.٢٨. همان, ص٤٠٥.٢٩. رياض العلماء, ج٢, ص١٦١.٣٠. مناقب آل ابى طالب, ج٤, ص٧; بحارالانوار, ج٤٣, ص٣٣٨.٣١. بحارالانوار, ج١٠٢, ص٢٢١ و٢٢٢.٣٢. مناقب, ج١, ص٨.٣٣. نزهة القلوب, ص٥٤.٣٤. مجالس المؤمنين, ج١, ص٤٨٩.٣٥. رياض العلماء, ج٢, ص١٥٦.٣٦. خاتمة المستدرك, ج٣, ص٧٢.٣٧. بحارالانوار, ج١, ص٢٢.٣٨. همان, ص٤٢.٣٩. همان, ج١٠٢, ص٦١.٤٠. النقض, ص٤١ و ص٢١٢.٤١. همان, ص٢٨٠.٤٢. روض الجنان و روح الجنان, ج١, ص٢.٤٣. مجالس المؤمنين, ج١, ص٤٨٩.٤٤. فهرست نسخ خطى مجلس, ص٢٦.٤٥. بحارالانوار, ج١٠٧, ص١٧٦.٤٦. حضرت را شيخ دلدل سوار مى نامند براى اين كه رسول گرامى اسلام(ص) قاطرى به حضرت هديه داده كه به آن دلدل مى گفتند (بحارالانوار, ج٤٢, ص٦٤) و اين عنوان شاه دلدل سوار در آثار فارسى قديم زياد به چشم مى خورد, چنان كه سعدى در ديباچه بوستان مى گويد: (چهارم على(ع) شاه دلدل سوار).٤٧. الانوار النعمانيه, ج٢, ص٢٧٠.٤٨. اعيان الشيعه, ج٢, ص١٢٦.٤٩. روض الجنان و روح الجنان, ج١٦, ص١٧٠.٥٠. فوائد الرضويه, ص٥٠٠.٥١. طرائف المقال, ج١, ص١١٨.٥٢. النقض, ص٢٦٣, در ص٢٨٥ هم مى گويد: (و تفسير شيخ بلفتوح رازى رحمةالله عليهم).٥٣. طبقات اعلام الشيعه, ج٢, ص٧٩.٥٤. رياض العلماء, ج٢, ص١٥٧.٥٥. حياة قطب الدين راوندى, ص١٠.٥٦. بحارالانوار, ج٤٨, ص٣١٣.٥٧. جنة النعيم, ص٥١٣.