آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣
معرفى هاى اجمالى
در حضرت وحى و ولاء (تلخيص و بازنويسى منتخباتى از تفسير شيخ ابوالفتوح رازى), به كوشش جويا جهانبخش, چاپ اول, اهل قلم, ١٣٨٤, رقعى.
قرآن كريم سرشار از معارف و اسرار الهى است كه دانستن و كار بستن آنها سعادت دنيوى و اخروى فرد را ضمانت مى كند و فرد را به تكامل مى رساند و اين به دست نمى آيد مگر آن كه در مكتب پيامبر و پيشواى مفسّران على(ع) و امامان معصوم(ع) حضور يابد و از محضر پر فيض و بركتشان سود جويد. ابوالفتوح نيز با حضور در اين مكتب بود كه بنيان روض الجنان را گذاشت كه در تداول به تفسير ابوالفتوح رازى شهرت دارد و زبانزد عام و خاص است.
ابوالفتوح در قرن پنجم پا به جهان گذاشت و نيمه دوم قرن ششم بود كه از دنيا رفت. خاندان وى يكى از خاندان هاى بزرگ عرب بود كه به بديل بن ورقا نسبت مى رساند, آنان پس از ورود به ايران فارسى زبان شدند; بديل بن ورقاء از اصحاب پيامبر بود كه بعد از جنگ حنين و اندكى پيش از رحلت رسول الله(ص) از دنيا رفت. وى از همان ابتدا چنان به تعلم پرداخت كه پس از مدتى پايگاهى ارجمند و درخور احترام نزد مردم پيدا كرد و اين نه فقط از آثارش بلكه از القاب احترام آميزش نمايان است, القابى چون (الشيخ الاجل الاوحد الامام العالم الرئيس, حمال الملة والدين, قطب الاسلام و المسلمين, شرف الائمه, فخر العلماء, مفتى الطائفه, سلطان المفسرين و ترجمان كتاب الله المبين).
شور و شوق به آموختن وى را واداشت از محضر بزرگانى چون شيخ ابوالوفا عبدالجبار بن عبدالله بن على مُقرى رازى, پدرش على بن محمد, ابومحمد عبدالرحمن بن ابى بكر نيشابورى, ابوعلى حسن بن محمد بن حسن طوسى پسر شيخ الطائفه كسب فيض كند و پس از پخته شدن و تعالى به تعليم پرداخت و شاگردانى چون منتجب الدين صاحب فهرست و ابن شهرآشوب نويسنده مناقب و معالم العلماء پروراند و به جامعه علم عرضه داد.
ابوالفتوح جز روض الجنان اثر ديگرى دارد كه به (روح الاحباب و روح الالباب فى الشرح الشىء) موسوم است, البته نسخه اى از اين اثر به دست ما نرسيده; آثار ديگرى هم چون تبصرة العوام, رساله يوحنا و رساله حسنيه به وى نسبت داده شده كه دو مورد اوّل به قطع و يقين به وى تعلق ندارند و در مورد اخير جاى شك و ترديد است. اما درباره روض الجنان بايد گفت اين اثر چنان تأثير در تفسيرنگارى شيعه گذاشت كه مى توان برخى تفسيرهاى پارسى را اقمار آن دانست, اين ميان مى توان به تفسير جلاء الاذهان معروف به گازر از حسين بن حسن جرجانى و تفسير منهج الصادقين نوشته ملا فتح الله كاشانى اشاره كرد. البته در ميزان تأثيرپذيرى و بهره ورى از آن گاه راه اغراق گرفته اند (مثلاً اين كه مرحوم محدث نورى تفسير مجمع البيان طبرسى را تلخيصى از تفسير ابوالفتوح شمرده يا اين كه قاضى شهيد, نورالله شوشترى, اساس تفسير فخر رازى را مقتبس از تفسير ابوالفتوح قلمداد كرده, قدرى مبالغت آميز است, هرچند احتمال بس قوى مى توان داد كه هم طبرسى و هم فخر رازى از تفسير نامه پر ارج شيخ ابوالفتوح بهره ها برده باشند).
اهميت اين اثر و ضرورت آشنايى نسل حاضر با آن بود كه جناب جويا جهانبخش را واداشت كه به اين تأليف بپردازد و جهت ساده سازى بود كه علاوه بر تلخيص و انتخاب به اين موارد همت گماشت: فعل هاى جمع مخاطب را كه در نثر ابوالفتوح همصورت مفرد مى آيد (گفتيد/گفتى و…) به صورت امروزينه آن بدل كرده; گاه به ترجمه برخى نقل هاى عربى موجود در متن اكتفا كرده يا ترجمه اى از خويشتن ارائه داده; پاره اى خصائص زودياب تر مانند اضافه هاى بنوت و كاربرد برخى لغات و تعابير عربى مآبانه را حذف نكرده; براى ساده كردن مطلب, نسخه هاى ساده تر را ترجيح داده است.
مؤلف از مجموعه بيست جلد تصحيح جعفر ياحقى ٣٦ مطلب را برگزيده و عنوانى بر آن نهاده تا هم موضوع را برساند و هم خواننده راحت تر به آن دست يابد. حال براى آشنايى بيشتر با اين اثر يك مورد را عيناً نقل مى كنيم:
انگشترى خويش ببخشيد در ركوع
انّما وليُّكم الله و رسوله و الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكوة و هم راكعون: وليّ شما خداست و پيغامبر او و آنان كه به پاى دارند نماز را و بدهند زكات را و ايشان در ركوع باشند [س٥, ى٥٥].
جماعتى بسيار از صحابه و از مفسران گفتند: آيت در اميرالمؤمنين على آمد كه در ركوع انگشترى به سائل داد و بر اين اجماع اهل بيت است. جابر بن عبدالله انصارى روايت كند كه: يك روز رسول(ع) در مسجد نماز مى كرد. نماز پيشين بگذارد و پشت باز داد ساعتى. اعرابى اى از ميان قوم برخاست, اثر فقر بر وى پيدا و روى به رسول(ع) آورد و عرض حاجت كرد….
رسول(ع) گفت: كيست كه او را چيزى دهد و من ضامنم كه نزديك باشد به درجه من و ابراهيم خليل. اعرابى برگرديد. هيچ كس او را چيزى نداد. اميرالمؤمنين على(ع) در زاويه مسجد نماز نوافل مى كرد. در ركوع بود. انگشت برداشت تا اعرابى انگشت از انگشتِ او بيرون كرد. با انگشترى فرو نگريد, نگينى گرانمايه بر او بود. شادمانه شد. جبرئيل آمد و اين آيت آورد: انما وليكم الله و رسوله… و بر رسول خواند.
رسول(ع) اعرابى را گفت: كيست آن كه تو را چيزى داد؟ گفت: برادر و پسر عمت عليّ بوطالب. رسول(ع) گفت: هَنيئاً لك يا على; گوارنده باد تو را به آن درجه اى كه نزديك است به درجه من و ابراهيم خليل. چون صحابه آن ديدند هركس كه انگشترى داشت بداد تا در خبر است كه اعرابى را چهارصد انگشترى در آن روز بدادند. اعرابى شادمانه شد و دانست كه آن هم از بركت اميرالمؤمنين(ع) است….
طاووس روايت كرد از عبدالله عباس كه اين آيت در حقّ عليّ بوطالب آمده و معناى آيت آن است كه فرمان و ولايت خداى راست و كس را با خداى شركت در آن نيست از مخلوقان و از خداى گذشته, فرمان و ولايت, رسول راست و كس را در آن با او شركت نيست از مخلوقان و از رسول(ع) گذشته, فرمان و ولايت, على بوطالب راست و كس را با او شركت نيست از مخلوقان.
…چون على انگشترى به سائل داد آيت در على آمد.
و صاحب بن عباد دو بيت گويد:
وَ لمّا عَلمت لما قد جنيتُ
وَ أشفقتُ من سخط العالم
نقشتُ شفيعى على خاتَمى
اِماماً تصدق بالخاتَمِ
چو من جرم خويش ديدم و ترسيدم از خدا
راندم بسى ز ديده به رخسار بر دُموع
نام شفيع خود به نگين برنوشتم آنك
انگشترى خويش ببخشيد در ركوع
و اين آيت دليل است بر امامت اميرالمؤمنين(ع). اجماع است كه در نماز كس زكات نداد در ركوع مگر اميرالمؤمنين(ع). اگر گويند الذين امنوا لفظ جمع است… چگونه حمل كنيد بر اميرالمؤمنين(ع) و او يك شخص است جواب گوييم: عرب عبارت كنند به لفظ جمع از يكى بر سبيل تفخيم و تعظيم… و نظاير اين در قرآن بسيار است….
اگر گويند خداى تعالى زكات گفت و معلوم است به اتفاق كه اميرالمؤمنين دويست درم يا بيشتر يك سال ننهادى تا زكات بر او واجب شدى و اين مستبعد است از سيرت او كه يك سال ذخيره كند تا زكاتش ببايد دادن جواب گوييم: خداى تعالى اگرچه لفظ زكات گفته مراد صدقه است و اين هر دو لفظ متداخل شوند, زكات به معناى صدقه گويند و صدقه به معناى زكات; نبينى كه خداى تعالى گفت: انما الصدقات للفقراء والمساكين والعاملين عليها و اتفاق است كه مراد زكات است, چه اين اصناف مستحقانِ زكاتند نه صدقه.
اگر گويند شايد كه اميرالمؤمنين در نماز فعلى كند خارج از افعال نماز و انگشترى دادن در نماز فعلى باشد نه از نماز… گوييم: فعل اندك به اتفاق نماز باطل نكند و او در نماز سنت بود, كه اگر در نماز فريضه بودى, در جماعت بودى, مقتدى به رسول(ع) و در آن وقت سؤال صورت نبستى; دگر آن كه او فعلى نكرد, اندك و بسيار, جز كه يك انگشت كه انگشترى در او بود از سر زانو برداشت تا سائل انگشترى برون كرد از او و اين فعلى نباشد كه نقضى يا نقصى آرد در نماز.
لكن عجب از دشمنانِ او كه آنچه مطعن نباشد, بل منقبت باشد, قلب كنند از منقبت با منقصت…. اگر كلاغِ مردارخوار فضل باز شكارى را منكر باشد او را چه زيان دارد. جهان بينند و دانند كه جاى اين, دست ملوك باشد و منزل آن ناووس مجوس. آفتاب از آن جا كه كمال اوست به مدح مادحان زيادت نشود و از زبانِ طاعنان نُقصان در او نيايد. نبينى كه يكى از متأخران چون او را گفتند چون است كه همه كس را مدح گفتى, على را مدح نكردى گفت: از آن جا كه مدح در حق او ضايع باشد, به آن معنا كه او به مدح مادح زيادت نشود كه او به آفتاب ماند و هيچ عاقل آفتاب را مدح نكند براى آن كه آفتاب به جايى است از كمال كه هر چه در او گويند بيش باشد, آن گه گفت:
و تركتُ مدحى للوَصيّ تعمداً
اذ كان نوراً مستطيراً شامِلا
واذ استفاص الشىءُ قام بذاته
و كذا صفاتُ الشَمسِ تذهب باطلاً
(در حضرت وحى و ولا, ص٧١ـ٧٦)
گفتيم مؤلف قصد داشته مخاطب ناآشنا را با شيوه بيانى ابوالفتوح آشنايى دهد تا او به بهانه دشوارى متن و متوجه نشدنِ آن از خواندن روى نگرداند, به او تلنگرى بزند كه نثر ابوالفتوح ساده و روان است و همه كس مى تواند از آن بهره گيرد; حال اگر جايى در فهم متن به دشوارى مى افتد مى تواند با اندك كوششى آن را بفهمد. سؤال اين است كه آيا مؤلف به اين هدف دست يافته, آيا توانسته آنچه را كه مد نظرش بوده برآورده سازد. در جواب بايد گفت دست بردن در متن و نسخه بدل هاى ساده را بر سخت ترجيح دادن ميزان توفيق او را پايين آورده است. وى بايد عين متن را مى آورد و اگر پاره عبارتى به توضيح و تبيين نياز داشت اقدام مى كرد, در ضمن بايد چند صفحه اى را به سبك نثرى ابوالفتوح اختصاص مى داد تا در مواردى چون آمدن فعل جمع به جاى فعل مفرد به حذف دست نزند. عامل ديگر كاهش اين موفقيت اين است كه مؤلف مواردى را برگزيده و در كتابش گنجانده كه كمتر مخاطب را به درگيرى فكرى مى كشاند و كمتر او را با متن درگير مى كند, خواننده مى تواند آن را در ظرف نيمروز بخواند, وى بايد آن قسمت هايى را هم برمى گزيد كه ابوالفتوح انديشه فكرى و كلامى و عقيدتى خويش را در آن گنجانده و تا مخاطب آن را با تأمل نخواند فهمش دشوار خواهد بود.
حال سؤال اين است كه چاپ اين نوع كتاب ها چه اندازه در رشد و تعالى دانشجو تأثير دارد. بايد گفت اين دست كتاب ها مخاطب را به گونه اى ناآگاهى مى كشاند, ناآگاهى از شيوه بيان نويسنده متن, ناآگاهى از انديشه هاى مطرح در آن و صحت و سقم استدلال ها و… او را به تنبلى سوق مى دهد و خواسته يا ناخواسته به او القا مى كند كه اگر دست چينِ مرا خواندى ديگر لازم نيست به اصل آن مراجعه كنى و نتيجه آن مى شود كه برخى دبيرهاى دبيرستان و گاه دانشگاه همان اندازه ازحافظ مى دانند كه روزگارى در جزوه درسى شان خوانده اند و من دانشجو آن اندازه غزليات سعدى را خوانده ام كه جزوه درسى ام امكان داده است. به جاى چاپ اين آثار ـ به هر بهانه ـ بايد دانشجو را به خوانش متن اصلى واداشت, وقتى استاد او را ناچار سازد كه دفتر اول مثنوى را در يك نيم سال بخواند او را به اين باور خواهد رساند كه مى تواند دفترهاى ديگر مثنوى را هم بخواند, وقتى ما متنى را گزينش كنيم ـ چه بخواهيم و نخواهيم ـ قلمداد خواهد شد كه اصل و اساس متن همين است و پرداختن به متن كارى فرصت گير و وقت تلف كن است و چيز تازه اى عايد او نخواهد شد.
اما سؤال اين است كه مؤلف چرا منابع مقدمه خويش را حذف كرده, هرچند بانيان بر اين رأى باشند, من خواننده مى خواهم بدانم مؤلف براساس كدام مدركى سلمان فارسى را اولين مفسر فارسى زبان قرآن دانسته است, مى خواهم بدانم بر پايه كدام چه منبعى تفسير گازر و منهج الصادقين را تأثيرپذير از روض الجنان دانسته و چرا وى نسبت رساله يوحنا به ابوالفتوح را باطل مى داند.
عباس جبارى مقدم
ترجمه رساله حسنيه به زبان تركى
رساله فارسى حسنيه منسوب به شيخ ابوالفتوح رازى را شايد بتوان از نخستين رمان هاى مذهبى قلمداد كرد. در اين رساله مباحث و مناظره هاى كلامى به صورت داستان و ديالوگ هاى نمايشى آمده است. محتواى اين رساله مورد توجه شيعيان قرار گرفته و امروزه چاپ هاى مختلفى از آن به طور مستقل و بيشتر به ضميمه حلية المتقين علامه مجلسى عرضه مى شود. متن عربى اين رساله نيز به گفته مرحوم علامه سيد عبدالعزيز طباطبائى در كتابخانه اميرالمؤمنين نجف موجود است.
در ميان چاپ هاى مختلف اين رساله به زبان هاى گوناگون دو چاپ متفاوت به زبان تركى به نظر نگارنده رسيد كه عبارتند از:
١. خلفاى عباسيه دن هرون الرشيد مجلسنده حسنيه نام جاريه ايله بغداد و بصره علماى بنامى مياننده امور مذهبيه و سائره يه دائر جريان ايتمش اولان مباحثى حاوى رساله شريفه نك, ترجمه سيدر. طبع فى المصر القاهره, ١٢٩٨ق, ١٦١ص. يك نسخه از اين كتاب در كتابخانه مسجد اعظم قم موجود است.١
٢. رساله حسنيه يا علمه دائر بحثلر, بى تا, بى نا, ١٦١ص. فقط جمله تمام حقوق محفوظ است به تركى و با حروف لاتين در صفحه اول كتاب آمده است.٢
اين دو نسخه چاپى شبيه به هم هستند جز اين كه در نسخه شماره دو در چند صفحه اول فشردگى كلمات دارد و در صفحه هفت دو كلمه (حسنيه خليفه نك) از اين صفحه افتاده است, صفحه آخر (ص١٦١) شماره دو زيادتى دارد يا بهتر بگوييم شماره يك در اين صفحه ناقص است, ديگر اين كه نسخه شماره يك تاريخ چاپ دارد و ديگرى ندارد.
كتاب با خطبه عربى كوتاهى (حمد خدا, صلوات بر پيغمبر و آل او و لعنت بر دشمنان اهل بيت ـ ع ـ) شروع شده و چنين ادامه مى يابد: (اما بعد علامه زمان عارف بالله شيخ ابوالفتح مكى رحمه الله روايت ايدركه خلفاى عباسيه دن هرون الرشيد زماننده بغداد تجارندن بير غنى تاجر…).
در پايان كتاب اين جمله آمده است: (و آنلر بر مدت مدينه ده روضه رسول اللهده قالوب حضرت امام رضا عليه السلام و باقى ساداتك خدمتلرنده صرف اوقات ايتديلر, رحمة الله عليهما رحمة واسعة).
شروع و پايان كتاب بيانگر اين است كه اين دو ترجمه تركى, ترجمه اى از متن فارسى نيست, چرا كه مقدمه استرآبادى را ندارد و چنان كه خواهد آمد پايان دو ترجمه فارسى و تركى با هم تفاوت دارند.
كتاب با قلمى سليس و شيوا ترجمه شده است و با زبان ادبى تركى آذربايجانى امروز دو تفاوت جزئى دارد:
تفاوت املايى: در كتاب به جاى (ون) و (ين) حرف (ك) به كار رفته است كه امروزه ديگر استفاده نمى شود, مثل: خليفه نك= خليفه نين, صُكره= صونره, اللهك=اللهين. تفاوت در تلفظ: امروزه در تركى آذربايجانى به جاى (ب) در (بن) (ضمير اول شخص مفرد) و (بى) در (بين) (عدد هزار) از (م) و (مى) استفاده مى شود بن=من, بين=مين; اگرچه در تركى تركيه هنوز هم (بن) به كار مى رود.
آيات قرآن و جملات عربى (روايات و امثال) با پرانتز مشخص شده اند و مترجم در بسيارى از موارد آنها را ترجمه نكرده است. در اين ترجمه ها براى تركى دان امروزى, كلمات نامأنوس وجود ندارد گو اين كه متن ترجمه در اين دو ـ سه دهه اخير نگاشته شده است. اين ترجمه با ترجمه محمد ابراهيم استرآبادى٣ چند فرق جزئى دارد:
١. در ترجمه تركى وصف يا جملات نفرين بر دشمنان اهل بيت(ع) نبوده و اگر هم بوده حذف شده و به صورت نقطه چين آمده است و حال اين كه در ترجمه فارسى موارد فراوان وجود دارد, براى نمونه:
ترجمه فارسى: … چون خطيب منافق بر منبر مى رود (ص٦٠ سمت راست, سطر١٣).
ترجمه تركى: خطيب منبره چيقوب… (ص١٥٤, بدون هيچ صفتى براى خطيب).
فارسى: فرزند ارجمند سيدةالنسا و برادر با جان برابر امام حسن مجتبي… (ص٦٠ سمت چپ, سطر٣).
تركى: و فاطمه الزهرانك فرزند عزيزى و امام حسنك برادري… (ص١٥٥, سطر١١, صفت با جان برابر در تركى نيست).
فارسى:… خالد بن وليد لعنةالله عليهم و چند فاسق ديگر… (ص٣٧, سطر٦).
تركى: خالد بن وليد و نيچه فاسق (ص٩٦, سطر٣).
فارسى: شيخين فاسقين, فاجرين, ظالمين, ياغيين, طاغيين, كافرين, ملعونين مردودين, مخذولين (ص٣٤, سطر١٦).
تركى: بلكه چوغيسى شيخين… زماننده (ص٨٨, سطر٦).
فارسى: چند فاسق مردود (ص٣٩, سطر آخر).
تركى: نيچه… جمع اولوب (ص١٠١, سطر٣-).
٢. پايان داستان در ترجمه تركى با متن همخوانى بيشترى دارد تا ترجمه فارسى, جمله پايانى دو ترجمه به قرار زيرند:
ترجمه فارسى: حسنيه با خواجه خود و جمعيت بسيار از شهر بغداد بيرون آمده متوجه مدينه رسول خدا شدند….
تركى: هارون الرشيد حسنيه ايله افنديسى اعدالرينك خوفندن محافظه ايچون برقاچ ترفيقا كيزلوجه مدينه رسول اللهه گوندردى (هارون مخفيانه و تحت الفظ, حسنيه و برادرش را به مدينه رسول خدا فرستاد).
عباسعلى مردىپى نوشت ها
١. تصوير اين ترجمه و ترجمه محمد ابراهيم استرآبادى را فاضل محترم حضرت آقاى زمانى نژاد در اختيارم نهادند.٢. نسخه چاپى اين اثر را حجت الاسلام والمسلمين باقرى بيدهندى در اختيارم گذاشتند.٣. اين ترجمه به شماره ١٢٥٩ در كتابخانه مسجد اعظم قم موجود است.