نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٦ - رابطه شيوههاي فرزند پروري ادراكشده با طرحوارههاي ناسازگار اوليه و جهتگيري مذهبي 

رابطه شيوه‌هاي فرزند پروري ادراك‌شده با طرحواره‌هاي ناسازگار اوليه و جهت‌گيري مذهبي

سال هفتم، شماره اول، پياپي ٢٥، بهار ١٣٩٣

مريم حاجي كاظم تهراني / کارشناس ارشد روان‌شناسي خانواده دانشگاه علم و فرهنگ                     m_tehrani١@yahoo.com

معصومه اسمعيلي / استاديار دانشگاه علامه طباطبائي                                                           [email protected]

علي فتحي آشتياني / استاد دانشگاه علوم پزشكي بقيه‌الله                                                                   afa١٣٣٧@gmail.com

دريافت: ٢١/٧/١٣٩٢ ـ پذيرش: ٢٧/١٢/١٣٩٢

چکيده

اين پژوهش به‌منظور شناسايي رابطۀ شيوه‌هاي فرزندپروري ادراک‌شده با طرحواره‌هاي ناسازگار اوليه و جهت‌گيري مذهبي صورت گرفته است. بدين منظور، ٣٠٠ دانش‌آموز دختر مقطع دوم و سوم دبيرستان به شيوۀ نمونه‌گيري طبقه‌اي خوشه‌اي انتخاب شدند و پرسش‌نامه‌هاي ابعاد رفتاري والدين شيفر، فرم کوتاه طرحواره‌هاي ناسازگار اوليۀ يانگ و جهت‌گيري مذهبي آلپورت را تکميل کردند. داده‌ها، با استفاده از روش‌هاي آماري ضريب همبستگي پيرسون و رگرسيون چندگانه مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. نتايج به‌دست‌آمده نشان داد که شيوۀ فرزندپروري با بُعد غالب محبت پيش‌بيني‌کنندۀ معناداري براي سطوح پايين‌تر طرحواره‌هاي ناسازگار اوليۀ محروميت هيجاني، انزواي اجتماعي/ بيگانگي، نقص/ شرم، وابستگي/ بي‌کفايتي، خودتحول نيافته/ گرفتار، اطاعت، بازداري هيجاني، معيارهاي سرسختانه/ عيب‌جويي افراطي و خويشتن‌داري/ خودانضباطي ناکافي و جهت‌گيري مذهبي بيروني و سطوح بالاتر جهت‌گيري مذهبي دروني است. همچنين نتايج نشان داد شيوۀ فرزندپروري با بُعد غالب کنترل نيز پيش‌بيني‌کنندۀ معناداري براي سطوح بالاتر طرحواره‌هاي ناسازگار اوليۀ محروميت هيجاني، بي‌اعتمادي/ بدرفتاري، نقص/ شرم، اطاعت و‌ ايثار است.

کليد‌واژه‌ها: شيوه‌هاي فرزندپروري، طرحواره‌هاي ناسازگار اوليه و جهت‌گيري مذهبي.

 


مقدمه

خانواده نخستين محيط اجتماعي است كه كودك را تحت سرپرستي و مراقبت قرار ميدهد. ازاينرو، ميتوان گفت: بيش از تمام محيطهاي ديگر در رشد و تكامل فرد تأثير دارد. تأثير خانواده بر فرايند تحول چنان روشن است كه با وجود اختلافات ميان صاحبنظران روانشناسي، در زمينۀ اهميت خانواده و تأثير آن بر تحول نقطهنظر مشترك وجود دارد. اكثر روانشناسان، صرفنظر از مكتبي كه دارند، كنشهاي ميان والدين و فرزندانشان را اساس تحول عاطفي تلقي نمودهاند (بالبي، ١٩٦٩، ص ٢٥).

يكي از معتبرترين رويكردها در زمينه چگونگي تأثير والدين بر رشد اجتماعي و شايستگي در كودكان، مطالعهاي تحت عنوان شيوههاي فرزندپروري است كه توسط دارلينگ و استنبرگ در سال ١٩٩٣ صورت گرفته است. شيوههاي فرزندپروري مجموعهاي از نگرشهاي والدين نسبت به فرزندان است كه منجر به ايجاد جو هيجاني ميشود كه در آن جو رفتارهاي والدين بروز مينمايد. اين رفتارها، هم دربرگيرندۀ رفتارهاي مشخصي است كه از طريق آنها، والدين به وظايف والدينيشان عمل ميكنند و در جهت هدف والدين است و هم دربرگيرندۀ رفتارهاي غيرمرتبط با هدفهاي والديني كه شامل ژستها، تغيير تن صدا يا بيان هيجانهاي غيرارادي است (گلاسكو و همكاران، ١٩٩٧).

پژوهشهاي وسيعي كه در زمينۀ چگونگي برخورد والدين با كودكانشان انجام شده، نشان ميدهد كه روشهاي تربيتي والدين آثار طولاني بر عقايد و افكار، رفتار و عملكرد، انتظارات و شخصيت افراد در آينده دارد (هريس و سرتين، ٢٠٠٢).

پياژه در سال ١٩٥٤ و بالبي در سال ١٩٦٩ بيان كردند كه عملكرد والدين سبب ايجاد و گسترش مدلهايي در درون سازمان شناختي فرد به نام طرحواره ميشود. اين طرحوارهها در زندگي فرد بهعنوان عدسيهايي عمل ميكنند كه تفسير، انتخاب و ارزيابي فرد از تجارب وي را شكل ميدهند (گانتي، ٢٠٠٨، ص ٣٣). متعاقب اين ديدگاه، يانگ، نظري را در رابطه با طرحوارههاي ناسازگار اوليه گسترش داد. وي معتقد بود كه طرحوارههاي ناسازگار اوليه، الگوها يا درونمايههاي عميق و فراگيري هستند كه از خاطرات، هيجانها، شناختوارهها و احساسات بدني تشكيل شدهاند و طي دوران كودكي و نوجواني شكل گرفته و در سير زندگي تداوم يافته، در مورد خود و رابطه با ديگران هستند و به شدت ناكارآمدند. برخي از اين طرحوارهها، بهويژه آنهايي كه در نتيجۀ تجارب ناگوار دوران كودكي شكل ميگيرند، ممكن است هستۀ اصلي اختلالات شخصيت، مشكلات منش شناختي خفيفتر و بسياري از اختلالات مزمن محور يك قرار بگيرند (يانگ و همكاران، ٢٠٠٣).

رايت و همكاران طي پژوهشي به اين نتيجه دست يافتند كه سبك والديني بر شيوۀ شكلگيري طرحوارهها اثر دارد. اين طرحوارهها در آسيبشناسي رواني بعدي افراد مؤثر است (رايت و همكاران، ٢٠٠٩). بارانف و تيان نيز تعاملات ناكارآمد والدين با كودك را پيشبينيكنندۀ بسيار خوبي براي طرحوارههاي ناسازگار اوليه يافتند (بارانف و تيان، ٢٠٠٧). سسرو و همكاران نشان دادند كه بين طرحوارههاي ناسازگار اوليه، با مورد بيتوجهي و غفلت قرار گرفتن و بدرفتاري در دوران كودكي رابطۀ معناداري وجود دارد (سسرو و همكاران، ٢٠٠٤). تيم به اين نتيجه دست يافت كه پنج حوزۀ طرحوارههاي ناسازگار اوليه (بجز دامنهاي از حوزۀ محدوديتها)، با طرد پدر و مادر رابطۀ معناداري دارد (تيم، ٢٠١٠). وي دريافت كه حوزههاي بريدگي/ طرد، ديگر جهتمندي، گوش به زنگي و بازداري بيش از حد، با گرمي و پذيرش كم مادر ارتباط معناداري دارد. همچنين نشان داد كه برخلاف يافتههاي هريس و سرتين (٢٠٠٢) و ليونگ و همكاران (٢٠٠٠)، مراقبت بيش از حد والدين با طرحوارههاي ناسازگار اوليه، بهطور معناداري رابطه ندارد. گانتي در بررسي اثر عملكرد والدين در رابطه با سه مولفۀ مهرورزي، اقتدار و كنترل و شكلگيري طرحوارههاي ناسازگار اوليه به اين نتيجه دست يافت كه عملكرد والدين پيشبينيكنندۀ معناداري براي برخي از حوزهها ازجمله بريدگي/ طرد و عملكرد و خودگرداني مختل است (گانتي، ٢٠٠٨، ص ٣٣). موريس طي پژوهشي پيرامون طرحوارههاي ناسازگار اوليه و بعد فرزندپروري محبت/ طرد والدين دريافت، رابطۀ مثبت و معناداري بين طرد و عدم پذيرش والدين و طرحوارههاي ناسازگار اوليۀ و رابطۀ منفي و معناداري بين گرمي و محبت والدين با نمرات بالاي طرحوارههاي ناسازگار اوليه در پرسشنامۀ يانگ وجود دارد (موريس، ٢٠٠٦). هريس و سرتين در پژوهشي به اين نتيجه رسيدند كه بين ادراك از مراقبت والديني و طرحوارههاي نقص/ شرم، خويشتنداري ناكافي، وابستگي/ بيكفايتي و آسيبپذيري رابطۀ منفي وجود دارد (هريس و سرتين، ٢٠٠٢). اين طرحوارهها (بجز مقياس وابستگي/ بيكفايتي)، در ارتباط با والدين بيش حمايتگر نيز وجود دارد.

شهامت و همكاران (١٣٨٩) به اين نتيجه دست يافتند كه سبك فرزندپروري مقتدرانه، پيشبينيكنندۀ معناداري براي سطوح پايين طرحوارۀ ناسازگار طرد/ بيثباتي و سبك فرزندپروري سهلگير پيشبينيكنندۀ معناداري براي سطوح بالاتر طرحوارۀ استحقاق/ بزرگمنشي است. شايقيان نيز دريافت كه بين پيوند والديني ضعيف و باورهاي ناسازگار هستهاي رابطۀ مستقيم و معناداري وجود دارد؛ يعني با ضعيفتر شدن متغير پيوند والديني، ميزان باورهاي ناسازگار هستهاي بيشتر ميشود (ر. ك. شايقيان، ١٣٨٧). صدوقي نشان داد كه پيوند والديني ضعيف پيشبينيكنندۀ زمينهاي، براي تشكيل طرحوارههاي ناسازگار اوليه ميباشد (ر. ك. صدوقي، ١٣٨٦).

از سوي ديگر، پژوهشگران، خانواده را اساسيترين بستر شكلگيري باورهاي مذهبي و معنوي ميدانند و بر اين نكته تأكيد دارند كه غالب اين باورها از دوران كودكي و از كانون خانواده ناشي ميشود. نتايج پژوهشها نيز نشان ميدهد كه اهداف و سبكهاي والديني با تحول ديني فرزندان مرتبط بوده و والدين، نقش بسزايي در نوع تربيت ديني و مذهبي فرزندان ايفا ميكنند (پالكويتز و پالم، ١٩٩٨).

از نظر آلپورت، مذهب طيفي است كه در يك سوي اين طيف، مذهب، براي افراد معنايي ابزاري دارد و در سوي ديگر، طيف مذهب، نوعي معنا و معنايابي است كه خود انگيزۀ اصلي زندگي است و ارزش دروني دارد (آلپورت، ١٩٦٨، ص ١٤٩). به نظر آلپورت و راس، شخصي كه جهتگيري مذهبي دروني دارد، با مذهبش زندگي ميكند. اما شخصي كه جهتگيري مذهبي بيروني دارد، از مذهبش استفاده ميكند (آلپورت و راس، ١٩٦٧). اشخاصي كه جهتگيري مذهبي دروني دارند، انگيزههاي اصلي خود را در چارچوب مذهب مييابند و شخصيتشان با مذهب يكي شده، درحاليكه اشخاص با جهتگيري بيروني براي رسيدن به اهدافي ديگر به سمت مذهب ميروند. در حقيقت، اين اشخاص به سمت خدا ميروند بدون اينكه از خود روي بگردانند. براي اين افراد، مذهب وسيلهاي براي ارضاي نيازهاي فردي چون كسب مقام و موقعيت اجتماعي است.

هانزبرگر و بران در مطالعهاي گزارش كردند كه دانشجويان، والدين را مهمترين عامل ارتقاي عقايد و تربيت ديني خود دانستهاند (اسپيلكا و همكاران، ٢٠٠٣، ص ١٥٢). بر اين اساس دادلي و ويبسي، مهمترين عامل براي انتقال آموزهها و ارزشهاي ديني به فرزندان را حضور گرم و روابط حمايتي و مراقبتي والدين ميدانند (دادلي و ويبسي، ٢٠٠٠). ديكي و همكاران، بر اهميت والدين در شكلگيري مفهوم خداي كودك هم به صورت مستقيم و هم غيرمستقيم تأكيد كردند و نتايج بررسي آنان نشان داد كه مفهوم خدا در دختران نسبت به پسران با اسنادها و سبك تربيتي آنها همبستگي نزديكتري دارد (ديكي و همكاران، ١٩٩٧). در بررسي رابطۀ شيوههاي فرزندپروري و تعهد مذهبي نوجوانان، اين نتيجه بهدست آمد كه شيوههاي فرزندپروري حمايتي و مقتدرانه، بهعنوان ابزاري براي تعهد مذهبي دروني نوجوانان ميباشد (جاسبرگ، ١٩٩٥). سبك فرزندپروري والدين بر مفهوم خداي جوانان تأثير بسزايي دارد. بدينترتيب، سبك والديني و مفهوم خداوند پدر و مادرها، پيشگوييكنندۀ تصوير خداي كودكان است (هرتل و دوناهو، ١٩٩٥). زابالا نيز در بررسي رابطۀ سبكهاي والديني و خودمختاري نوجوانان در فعاليتهاي علمي، مذهبي و تلويزيوني به اين نتيجه دست يافت كه شيوههاي فرزندپروي، كنترلكننده و اجتماعگرا با جهتگيري مذهبي دروني بهطور معنادار و مثبتي ارتباط دارد (زابالا، ١٩٩٤). در پژوهشي نشان داده شد كه بين سبك والديني و تعهد مذهبي در دانشجويان ارتباط معناداري وجود دارد و افزايش در تعهد مذهبي تنها در چارچوب شيوههاي مقتدرانه امكانپذير است (كارتر، ٢٠٠٠).

صادقي و مظاهري (١٣٨٦)، طي پژوهشي كه بهمنظور بررسي كيفيت ارتباط والد- فرزند بهعنوان پيششرط تربيت ديني فرزندان انجام دادند، دريافتند كه منابع شناخت ديني در سبكهاي تربيتي مختلف متفاوت است. بهطوريكه در سبك تربيتي مقتدر، شناخت ديني بيشتر از طريق خانواده و در سبك تربيتي مسامحهكار و بيتوجه، شناخت ديني بيشتر از طريق اماكن مذهبي است. كريمي در پژوهشي بهمنظور بررسي رابطۀ نگرش مذهبي و شيوههاي فرزندپروري والدين، با نگرش مذهبي دختران، نشان داد كه بين نگرش مذهبي دختران و شيوههاي فرزندپروري والدين ارتباط معناداري وجود ندارد (ر.ك. كريمي، ١٣٨٠).

با توجه به اينكه غالباً پژوهشها حاكي از اين بود كه ريشۀ اصلي طرحوارههاي ناسازگار اوليه در تجربههاي نامساعد دوران كودكي و تعاملات ناكارآمد والدين با كودك وجود دارد، در اين پژوهش، بهعنوان يكي از اهداف به بررسي رابطۀ شيوههاي فرزندپروري و طرحوارههاي ناسازگار اوليه و تعيين ميزان سهم شيوههاي فرزندپروري در پيشبيني طرحوارههاي ناسازگار اوليه پرداخته شده است؛ چراكه چنانچه مشخص گردد بين شيوههاي فرزندپروري با شكلگيري طرحوارههاي ناسازگار اوليه رابطۀ معناداري وجود دارد و نوع فرزندپروري ميتواند طرحوارههاي ناسازگار را پيشبيني كند، ميتوان با آموزش شيوههاي فرزندپروري مناسب به والدين و تلاش در جهت ارتقاي آن، از شكلگيري طرحوارههاي ناسازگار اوليه در فرزندان و متعاقب آن اختلالات شخصيت پيشگيري كرد.

از سوي ديگر، با توجه به اينكه مذهب بهعنوان يك متغير مهم در زندگي افراد است و غالباً پژوهشها نشان داده است كه روشهاي تربيتي والدين، نقش مهمي در انتقال ارزشهاي ديني و نگرش مذهبي فرزندان دارد، در اين پژوهش بهعنوان يكي ديگر از اهداف، به بررسي رابطۀ شيوههاي فرزندپروري والدين و جهتگيري مذهبي فرزندان و تعيين سهم اين شيوههاي فرزندپروري در نوع جهتگيري مذهبي فرزندان، پرداخته شد؛ چراكه اگر مشخص گردد بين اين دو مؤلفه، رابطۀ معناداري وجود دارد و شيوههاي فرزندپروري پيشبينيكنندۀ معناداري براي جهتگيري مذهبي فرزندان است، ميتوان با كار بر روي شيوههاي فرزندپروري و آموزشهاي مناسب به والدين، دربارۀ تربيت ديني فرزندان گرايش نسل نوجوان را به سمت جهتگيري مذهبي دروني سوق داد.

روش پژوهش

پژوهش حاضر، توصيفي و از نوع همبستگي است. بدين منظور، كل دانشآموزان دختر پايۀ دوم و سوم مقطع متوسطۀ شهر تهران در سال تحصيلي ٩١-١٣٩٠، بهعنوان جامعۀ آماري در نظر گرفته شد. ٣٠٠ نفر از آنها براساس شيوۀ نمونهگيري طبقهاي خوشهاي بهعنوان نمونۀ اين پژوهش انتخاب گرديد. به اين ترتيب، ابتدا بهطور تصادفي ٢ منطقه (مناطق يك و سه) از مناطق ١٩گانۀ آموزش و پرورش شهر تهران انتخاب شد و از بين مدارس دخترانۀ مقطع دبيرستان اين دو منطقه، ٣ مدرسه بهطور تصادفي و از هر مدرسه، تعداد ٥٠ دانشآموز از پايۀ دوم و سوم (هر پايه ٢٥ دانشآموز) انتخاب گرديد.

ابزارهاي پژوهش

پرسشنامۀ ابعاد رفتاري والدين (محيط خانوادگي): اين پرسشنامه براساس كارهاي شيفر (١٩٦٥) توسط نقاشيان در شيراز تهيه شده و داراي ٧٧ ماده است كه ابعاد كنترل- آزادي (شامل: آزادي بيش از حد، انضباط ملايم، دخالت بيش از حد، كتمان پرخاشجويي، كنترل از طريق احساس گناه، جهتدهي، انضباط پيوستۀ يكسان، انتظار رفتاري بالغانه و تنبيه) و محبت- طرد (شامل: حمايت عاطفي، تأييد و ابراز نظر مثبت، شركت در امور، ابراز محبت، ارتباط، ابراز نظر منفي، خشم و عصبانيت، طرد و ناديده گرفتن كودك) را در روابط خانوادگي، از نگاه آزمودنيها مورد سنجش قرار ميدهد (آقاجري، ١٣٧٤، ص ٩٨). ضريب پايايي پرسشنامه، توسط سازنده آن، ٨٧/٠ گزارش شده است. يعقوبخاني غياثوند در پژوهش خود، ضريب پايايي پرسشنامه را از طريق ضريب آلفا و بازآزمايي به ترتيب، براي بعد كنترل- آزادي ٦٣/٠ و ٧٤/٠ و محبت- طرد ٨٢/٠ و ٩٣/٠ و ضريب پايايي آلفا براي كل پرسشنامه، به ترتيب ٩٢/٠ و ٨/٠ بهدست آورد (يعقوبخاني غياثوند، ١٣٧٢، ص ٨٥). صادقي و مظاهري نيز در پژوهش خود، كه آزمودنيهاي آن را دانشجويان تشكيل ميدادند، ضريب پايايي را از طريق آلفاي كرونباخ براي بعد كنترل- آزادي، ٧٨/٠و براي بعد محبت- طرد ٩٤/٠ و براي كل پرسشنامه، ٨٨/٠ بهدست آوردند. براي تعيين روايي پرسشنامه نقاشيان از روش اعتباريابي محتوا استفاده شده است (صادقي و مظاهري، ١٣٨٦).

فرم كوتاه پرسشنامۀ طرحوارههاي ناسازگار اوليه: اين پرسشنامه توسط يانگ (١٩٩٨) براي ارزيابي ١٥ طرحوارۀ ناسازگار اوليه ساخته شده است. يك ابزار خودتوصيفي است كه شامل ٧٥ سؤال ٦ گزينهاي ميباشد. پايايي و روايي اين ابزار در پژوهشهاي متعددي به اثبات رسيده است (راجيكبور و برگ، ٢٠٠٦؛ بارانف و تيان، ٢٠٠٧). پايايي مقياس، بهوسيلۀ آلفاي كرونباخ براي كل آزمون ٩٦٤/٠ و براي تمام خردهمقياسها بالاتر از ٨٠/٠ گزارش شده است (والر و همكاران، ٢٠٠١). هنجاريابي اين پرسشنامه در ايران توسط آهي (١٣٨٥) در دانشگاههاي تهران انجام گرفته است. همساني دروني با استفاده از آلفاي كرونباخ در جمعيت مؤنث، ٩٧/٠ و در جمعيت مذكر، ٩٨/٠ بهدست آمده است.

پرسشنامۀ جهتگيري مذهبي آلپورت: آلپورت بر مبناي كوششهاي نظرياش مقياسي براي اندازهگيري جهتگيري مذهبي ساخت. اين پرسشنامه داراي ٢٠ ماده است كه ١١ مادۀ آن به جهتگيري مذهبي بيروني و ٩ مادۀ آن به جهتگيري مذهبي دروني اختصاص دارد. فگين يك نسخۀ ٢١ مادهاي ارائه نمود كه تمام مادههاي آلپورت، به اضافه يك مادۀ ديگر را دربرميگيرد (دوناهو، ١٩٨٥). اين ماده همبستگي مثبت بالايي (٦١/٠) با مقياس بيروني آلپورت داشت. از آن به بعد، نسخه فگين بيشتر مورد استفاده قرار گرفته است. در مطالعات فگين، همبستگي بين جهتگيري مذهبي دروني و بيروني (٢/٠-) بود كه با همبستگي محاسبه شده آلپورت (٢١/٠-) بسيار نزديك ميباشد. پايايي اين پرسشنامه، توسط جانبزرگي (١٣٧٨) در يك گروه ٤٥ نفري از دانشجويان دانشگاههاي تهران براساس آلفاي كرونباخ به ميزان ٧٣٧/٠ مورد تأييد قرار گرفت. در پژوهش مختاري و همكاران (١٣٨٠)، نيز پايايي اين مقياس به روش آلفاي كرونباخ محاسبه گرديد، كه ضريب آلفاي معادل ٧١٢/٠ بهدست آمد. براي سنجش روايي اين آزمون در ايران، پرسشنامۀ جهتگيري مذهبي فگين به فارسي ترجمه شده و صحت آن از طريق بازخواني توسط متخصصان ديگر و ترجمۀ دوبارۀ آن به انگليسي تصحيح گرديد.

در اين پژوهش، براي تجزيه و تحليل دادهها از روشهاي آمار استنباطي (تحليل واريانس، ضريب همبستگي پيرسون و رگرسيون چندگانه) استفاده شد.

يافتههاي پژوهش

پس از اجراي پژوهش، دادههاي بهدستآمده مورد تحليل قرار گرفت كه نتايج آن در پي آمده است.

جدول١، ضرايب همبستگي بين شيوههاي فرزندپروري ادراكشده و طرحوارههاي ناسازگار اوليه و جهتگيري مذهبي و سطح معناداري آنها را نشان ميدهد.

جدول ١: ضرايب همبستگي بين شيوههاي فرزندپروري و طرحوارههاي ناسازگار اوليه و جهتگيري مذهبي

متغيرها

شيوههاي فرزندپروري

كنترل

محبت

ضريب همبستگي

سطح معناداري

ضريب همبستگي

سطح معناداري

 

 

 

 

 

طرحوارههاي ناسازگار اوليه

محروميت هيجاني

رهاشدگي/ بيثباتي

بياعتمادي/ بدرفتاري

انزواي اجتماعي/ بيگانگي

١٥٦/٠

٠٠٣/٠

٣٥١/٠-

٠٠٠١/٠

٠٣١/٠-

n.s ٢٩/٠

١١٤/٠-

١٢٤/٠

١٤٣/٠

٠٠٧/٠

١٥٠/٠-

n.s١٩/٠

١١٤/٠

٠٢٤/٠

٢٧٤/٠-

٠٠٠١/٠

نقص/ شرم

٢١٦/٠

٠٠٠١/٠

٢٣٩/٠-

٠٠٠١/٠

شكست

٠٤٦/٠-

n.s٢١/٠

١٢٩/٠-

٠١٣/٠

وابستگي/ بيكفايتي

٠٧٧/٠

n.s٠٩/٠

٢٢١/٠-

٠٠٠١/٠

آسيبپذيري نسبت به ضرر

٠٩٦/٠

n.s٠٦٨/٠

٠٢٤/٠-

n.s ٣٣/٠

خودتحول نيافته/ گرفتار

٠٩٤/٠

n.s٠٥٩/٠

١٦٢/٠-

٠٠٢/٠

اطاعت

١٧٨/٠

٠٠١/٠

١٥٢/٠-

٠٠٤/٠

ايثار

١٩٦/٠

٠٠٠١/٠

٠٦٨/٠-

n.s١٢/٠

بازداري هيجاني

٠٨٣/٠

n.s٠٧٦/٠

٢١٩/٠-

٠٠٠١/٠

معيارهاي سرسختانه/ عيبجويي افراطي

٠٨٦/٠

n.s ٠٦٨/٠

١٥٥/٠-

٠٠٤/٠

استحقاق/ بزرگمنشي

٠٥٢/٠

n.s ١٨/٠

٠٦٦/٠

n.s ١٢/٠

خويشتنداري و خودانضباطي ناكافي

٩٨/٠-

٠٤/٠

١٦٣/٠-

٠٠٢/٠

جهتگيري مذهبي

دروني

٠٩٤/٠

n.s ٥٩/٠

٣٨٧/٠

٠٠٠١/٠

بيروني

١١١/٠

٠٢٧/٠

٢٥٥/٠-

٠٠٠١/٠