نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٢ - شناسايي و تحليل ارزشها در دانشجويان دكتري
سال هفتم، شماره اول، پياپي ٢٥، بهار ١٣٩٣
منصور بيرامي / دانشيار گروه روانشناسي دانشگاه تبريز
? سينا شفيعي سورک / دانشجوي دکتري روانشناسي تربيتي دانشگاه تبريز [email protected]
دريافت: ١٦/٣/١٣٩٢ ـ پذيرش: ١/٩/١٣٩٢
چکيدههدف پژوهش، که با روش پديدارشناسي انجام گرفت، شناسايي ارزشها در دانشجويان دورة دکتري و مقايسة آن با مقياسهاي رايج و توضيح تفاوتهاي احتمالي بود. نمونة پژوهش، شامل ١٤ نفر از دانشجويان پسر گروههاي آموزشي مختلف دانشگاه تبريز بود که طي يک مصاحبه سازماننيافته ارزشهايشان را بازگفتند. تحليل دادهها با روش اميت و همكاران (١٩٩٩) انجام شد. متغيرهاي حاصل از مطالعه عبارتند از: ارزشهاي اخلاقي، ارزشهاي ديني، ارزشهاي خانوادگي، ارزشهاي اجتماعي، ارزشهاي مادي، ارزشهاي ملي، نوعدوستي، پيشرفت شخصي، مفيد بودن، نمايش خود واقعي، احترام نفس و ايمني. نتايج پژوهش بيانگر وجود متغيرهاي مساعد در نظام ارزشي دانشجويان دورة دکتري در جامعه است. همچنين اين نتايج نشان ميدهد که ارزشهاي دانشجويان دکتري متفاوت از ارزشهاي مطرح در مقياسهاي رايج ميباشد، بنابراين، اين مقياسها کارآمدي لازم براي بررسي ارزشهاي گروه مذکور را ندارد. يافتههاي حاصل ميتواند مورد استفادة نظام آموزش عالي و مؤسسات متقاضي افراد داراي تحصيلات بالا قرار گيرد.
کليدواژهها: نظام ارزشي، دانشجويان دکتري، پديدارشناسي.
مقدمه
مفهوم ارزش ها، مفهومي مركزي در تمامي علوم اجتماعي است. متغير وابستة عمده در مطالعة فرهنگ، جامعه و شخصيت و متغير مستقل عمده در مطالعة نگرش هاي اجتماعي و رفتار است (روكيچ، ١٩٧٣، ص ١١).
روكيچ، كه نظرية ارزش هاي فردي را مطرح مي سازد، آن را باوري راسخ نسبت به شيوة خاصي از رفتار يا هدفي از زندگي كه به لحاظ فردي يا اجتماعي در برابر انواع ديگري از رفتار يا اهداف متفاوت مرجح است، تعريف مي كند (روكيچ، ١٩٧٣، ص ٥). فيدر (١٩٨٨) ارزش هاي فردي را هستة مركزي شخصيت افراد مي داند كه بر رفتارها، نگرش ها، ارزشيابي ها، قضاوت ها، تعهد ها و رضايت آنها از زندگي اثر مي گذارند. جونز (١٩٩١) بر اين باور است كه ارزش هاي يك فرد، معيار ارزشيابي اعمال وي بوده و رفتار اخلاقي يا غيراخلاقي او را توجيه مي كند. شوارتز (١٩٩٩) در يك تعريف پذيرفته شده، ارزش ها را اهداف تصويب شده اي مي خواند كه برانگيزانندة اعمال و توجيه كنندة انتخاب راه حل ها است. اين اهداف ماهيت انگيزشي، مطلوب و فراموقعيتي داشته و نقش اصول راهنما را در زندگي به عهده دارند (شوارتز و ساگيو، ١٩٩٥). فراموقعيتي بودن ارزش ها، بيانگر تأثير نافذ و گستردة آنها بر ساير موقعيت هاي زندگي است.
هافستيد و هافستيد استدلال مي كنند كه ارزش ها اصلي ترين مدخل تأثيرگذاري فرهنگ بر رفتار است (لي و كايي، ٢٠١١). ارزش ها مبناي نظام نگرش ها، شناخت، انگيزش و رفتار آدمي را شكل مي دهند (همان). آنها قالب هاي انتزاعي شناخت اجتماعي هستند كه به عنوان تبيين هاي نيرومند و اثرگذار بر رفتار آدمي عمل مي كنند (هامر و كاهلي، ١٩٨٨). ارزش ها تعيين كنندة مهم شيوة عمل و مسير فعاليت ها هستند. ارزش ها خنثا نبوده و بار عاطفي دارند، تا جايي كه سادلر از رابطه ميان ارزش ها و اختلالات روان پزشكي سخن مي گويد (نوربالا و ديگران، ١٣٨٦). از نظر انديشمندان مسلمان ملاك ارزش، مصلحت عمومي فرد در جامعه و مصلحت حقيقي آدمي است؛ يعني هرآنچه موجب كمال واقعي انسان مي باشد. در اين ديدگاه، ارزش ها اصولي كلي، ثابت و مطلق اند كه متأثر از شرايط نيستند، اما مصاديق آن بسته به شرايط تغييرپذيرند (مصباح، ١٣٧٦، ص ٢٣٠). اسلام ارزش حاكم بر فرهنگ جامعه را مسئله اي كليدي در زندگي افراد و جوامع مي داند و آن را سرآغاز هر حركتي برمي شمارد. تا آنجا كه درك ارزش هاي واقعي و راستين تضمين كنندة سعادتمندي جامعه و روي آوردن به ارزش هاي خيالي و بي اساس سوق دهندة آن به ورطة تباهي است (مكارم شيرازي و همكاران، ١٣٧٤، ص ١٢٥).
نظرية ارزش- باور- هنجار پيشنهاد مي كند كه ارزش ها از طريق شكل دهي نگرش هاي محيطي و به شيوة غيرمستقيم بر رفتار تأثير مي گذارند (استرن و ديگران، ١٩٩٩). اين نظريه، رفتار را نتيجة چندين متغير مي داند كه از طريق يك زنجيرة علّي به هم گره خورده اند. ارزش هاي فردي، كه عناصر مركزي شخصيت هستند، پايه هاي اين زنجيره را تشكيل مي دهند و به باورهايي متمركز بر روابط انسان- محيط از طريق انتخاب و كنترل كردن اطلاعات دريافتي منجر مي شوند. بنابراين، فردي كه به زيبايي فيزيكي طبيعت بيش از امور اجتماعي بها مي دهد، ممكن است اطلاعاتي را بپذيرد كه از باوري كه هر تغيير محيطي تهديدي جدي در برابر آن ارزش است، حمايت مي كند (استرن و ديتز، ١٩٩٤، ص ٦٧).
ارزش هاي فردي پيش بين خوبي براي مجموعه اي از نگرش ها و رفتارهاست. براي نمونه، نگرش به روابط جنسي (فيدر، ٢٠٠٤)، رفتار مصرفي (گرونرت و جول، ١٩٩٥)، رأي دهي (كپرارا و ديگران، ٢٠٠٦)، دينداري (روكاس، ٢٠٠٥) و جهت گيري شغلي و حرفه اي (لان و همكاران، ٢٠١٣). ارزش ها همچنين عاملي تعيين كننده در تعهد سازماني به شمار مي آيند (فيشر و اسميت، ٢٠٠٦) و بر رفتار اخلاقي در محل كار تأثير مي گذارند (فينگن، ١٩٩٤).
تقسيم بندي هاي متفاوتي از ارزش ها، با هدف بررسي آن در گروه ها و شناسايي عوامل و پيامدهاي آن به عمل آمده است. آلپورت و همكاران (١٩٧٠) در نخستين كوشش رسمي، ارزش ها را به شش دستة نظري، ديني، اجتماعي، اقتصادي، هنري و سياسي تفكيك كردند. در كاربردي ترين تقسيم بندي و مطابق با نظرية ارزش هاي اساسي انسان (شوارتز، ١٩٩٢، ص ١٤)، ارزش ها يك پيوستار انگيزشي مدور شامل ده ارزش قدرت، پيشرفت، لذت طلبي، انگيختگي، خودرهبري، جهاني بودن، خيرخواهي، سنت، همرنگي و امنيت مي باشد. اين ارزش ها با هم رابطة متقابل دارند و الگوي كلي روابط ميان آنها يك ساختار دايره اي را نشان مي دهد. اين ارزش ها، از سه نياز همگاني- نيازهاي زيستي، نياز به تعامل اجتماعي هماهنگ و نياز به بقا و رفاه گروه ها- سرچشمه مي گيرند. به ويژه لزوم تعامل اجتماعي هماهنگ به تغييرپذيري در فرهنگ ها مي انجامد. شيكويچ و شوارتز (٢٠١٢)، در تجديد نظر بعدي خود و با روش تحليل عاملي تأييدي با تفكيك جهاني شدن به دو زيرگروه (حفاظت از محيط و نگراني هاي اجتماعي)، پيشرفت به دو زيرگروه (بلندپروازي و نشان دادن موفقيت)، خودفرماني به دو زيرگروه (استقلال عمل و استقلال انديشه)، امنيت به دو زيرگروه (امنيت شغلي و امنيت شخص)، و سنت به دو زيرگروه (سنت و فروتني) پانزده ارزش نظري را تميز دادند. اگرچه شواهد نشان مي دهد كه اين ارزش ها، جهاني اند (شوارتز، ١٩٩٢، ص ١٧؛ شوارتز و همكاران، ٢٠٠١)، اما امكان تفكيك آنها به تعدادي بيشتر محال نيست (شيكويچ و شوارتز، ٢٠١٢). لطف آبادي و نوروزي (١٣٨٣) در يك تحقيق ميهني از دانش آموزان كشورمان، ده نوع ارزش شامل ارزش هاي فردي، خانوادگي، اقتصادي، سياسي، اجتماعي، هنري، علمي و نظري، ديني، ملي و جهاني شدن و جهاني سازي را بازشناسي نمودند. ارزش هاي مورد نظر افراد، ملت ها و گروه هاي اجتماعي مختلف متفاوت است (شوارتز و باردي، ٢٠٠١). پژوهشگران فرهنگي معتقدند كه رفتار از فرهنگي به فرهنگ ديگري متفاوت است؛ زيرا گروه هاي فرهنگي مختلف ارزش هاي متفاوتي دارند (ليگوهيرل و ديگران، ٢٠٠٩). در حقيقت، فرهنگ مجموعه اي از ارزش هاي مشترك است كه منجر به تمايز گروه خاصي از افراد از گروه ديگري مي شود (پيزام و همكاران، ١٩٩٧). افزون بر اين، ارزش ها حالت سلسله مراتبي دارند (شوارتز، ١٩٩٢، ١٩٩٤) و افراد در يك مجموعه ارزش ها، دست به اولويت بندي مي زنند. وقتي فرد ارزش هايش را بر حسب اهميتي كه برايش دارند مرتب مي كند، نظام ارزشي خود را شكل مي دهد. نظام ارزشي فرد ثابت نمي ماند و طي دوران نوجواني و سال هاي پس از آن تغيير مي كند (كرامتي مقدم و ديگران، ١٣٨٦). اين تغيير در اموري همچون كسب ارزش هاي جديد و ويراني ارزش هاي سنتي منعكس مي شود (همان). بنابراين، ثبات نسبي ارزش ها در طول موقعيت ها و زمان نشان داده شده است (شوارتز، ٢٠٠٦). ارزش ها در برابر تغيير مقاومت مي كنند و به اندازة كافي باثبات هستند كه نقش معيارها يا ملاك هاي عمل را ايفا كنند (لي و كايي، ٢٠١١). در اين زمينه، شواهد نشان مي دهد ارزش ها و نگرش ها، كه در قياس با ارزش ها به اهداف و موقعيت هاي ويژه اي مرتبط هستند، تا حدودي توسط يك مؤلفة ارثي تعيين مي شوند. براي نمونه، نيمي از تغييرپذيري در ارزش هاي نوع دوستي و همدلي توسط عامل ژنتيك تعيين مي شود (راشتون و همكاران، ١٩٨٦) و اين ميزان براي مسئوليت پذيري اجتماعي ٤٢% است (راشتون، ٢٠٠٤). از سوي ديگر، تا حدودي نظام ارزشي از تجارب اثر مي پذيرد و عوامل اجتماعي و فردي از راه فرايند جامعه پذيري يا انتقال محيطي بر شكل گيري ارزش ها تأثير مي گذارند (شوارتز و باردي، ٢٠٠١). بر اين اساس، آموزش ارزش ها مطرح مي شود.
بررسي نظام ارزشي دانشجويان، به ويژه مورد توجه بوده است. اين افراد از يك سو، به عنوان محصولات نظام آموزشي كشور، جايي كه آموزش ارزش ها مورد تأكيد است، و از سوي ديگر، به عنوان نيروهاي متخصصي كه با حضور زودهنگام در عرصه هاي مختلف اجتماعي، اقتصادي و سياسي تأثير تعيين كننده اي بر تحولات جامعه خواهند داشت، توانسته اند توجه پژوهش هايي از اين نوع را جلب كنند. تحقيقات پيشين در ارتباط با ارزش هاي دانشجويان، نتايج متفاوتي را به دست داده است: برخي ارزش هاي اقتصادي (روشن فر، ١٣٩٠)، تعدادي ارزش هاي اجتماعي (نوربالا و ديگران، ١٣٨٦) و برخي ديگر نيز ارزش هاي ديني (همان) را ارزش هاي غالب در دانشجويان ديدند. از سوي ديگر، تحقيقات روشن فر (١٣٩٠) بيانگر كم رنگ شدن ارزش هاي اجتماعي و مذهبي و گرايش افراطي قشر تحصيل كرده به ارزش هاي مادي گرايانه است. لطف آبادي و نوروزي (١٣٨٣) نيز در يك بررسي تأمل برانگيز، اظهار داشتند كه چالش جهاني شدن با تأثير بر حوزه هاي سياسي، نظامي، اقتصادي و حقوقي بر فرهنگ و تعليم و تربيت اثر كرده و نظام ارزشي گروه هاي وسيعي از جوانان كشور ما را به ويژه آنهايي كه به تحصيلات بالاتر دست مي يابند، متزلزل ساخته، تا جايي كه ارزش هاي اين گروه متفاوت از انتظاراتي است كه بزرگسالان متعهد به ارزش هاي كلاسيك و ملي دارند.
مقايسة ارزش هاي دانشجويان در سال هاي مختلف تحصيل، بيانگر اين است كه ارزش هاي غالب دانشجويان در سال هاي اول بيشتر جنبة نظري داشته، ولي در سال هاي بعد جنبة عملي و كاربردي به خود مي گيرد (هلكاما و ديگران، ٢٠٠٣)، هماهنگي و انسجام ارزش ها در دانشجويان سال آخر، بيشتر از تازه واردها است و دانشجويان جوان تر به لحاظ ارزشي از منش آزادتري برخوردارند (همان).
در حوزة ارزش ها، خلأ پژوهش در دانشجويان دكتري به عنوان محصولات نهايي نظام آموزشي و قشري با تأثيرگذاري بسيار بر فرايندهاي پيش روي جامعه مشهود است. آيا لزوماً ارزش ها در دانشجويان دكتري، همان ارزش هاي شناخته شده است؟ يا آنها به دليل شرايط ويژة خود، صرف نظر از استعداد ذاتي يا مهارت هاي آموخته شده، ارزش هاي متفاوتي دارند؟ بي ترديد ارزش هاي اين گروه از دانشجويان تأثير خود را بر آيندة جامعه نشان خواهد داد. بنابراين، شناسايي آن نه تنها خواسته ها و اولويت هاي اين افراد را آشكار مي كند، بلكه كارآمدي خط مشي آموزشي را نمايان ساخته و ما را در پيش بيني تحولات پيش رو و آسيب شناسي آن ياري مي دهد. بدين منظور، هدف از انجام اين پژوهش، شناسايي ارزش ها در دانشجويان دورة دكتري مي باشد.
روش تحقيقاين مطالعه در سال هاي ١٣٩١ و ١٣٩٢ در دانشگاه تبريز، با رويكرد پديدارشناسي و روش تحقيق كيفي به انجام رسيد. بكر بودن اين بررسي در دانشجويان دكتري و ترديد نسبت به كارآيي مدل هاي شناخته شدة ارزش ها در اين گروه، به سبب شرايط ويژة اعضاي آن، دليل انتخاب شيوة مذكور است. تحصيل در مقطع دكتري، مرد بودن و گذراندن دست كم دو نيمسال معيارهاي انتخاب نمونه بود. مرد بودن به دليل پرهيز از پيچيدگي و گذراندن حداقل دو نيمسال، با هدف آنكه شركت كنندگان شرايط هيجاني زمان ورود به دانشگاه را پشت سر گذاشته باشند و به نوعي تثبيت در ارزش ها رسيده باشند، به مطالعه افزوده شده است. از روش هاي نمونه گيري گلوله برفي و هدفمند در اين مطالعه استفاده شد. تعداد نمونه، كه تا رسيدن به اشباع در داده ها ادامه يافت، ١٤ نفر از گروه هاي آموزشي مختلف را شامل شد.
از مصاحبة باز و سازمان نيافته براي حصول اطلاعات مورد نياز استفاده شد. سكونت پژوهشگر در خوابگاه دانشجويي و آشنايي با دانشجويان گروه هاي آموزشي مختلف و دعوت از شركت كنندگان توسط دوستان مشترك امكان بهره گيري از نمونة متنوع و ترغيب پاسخ گويان به ارائة پاسخ هاي واقعي را مقدور ساخت. در ابتدا، از شركت كنندگان خواسته شد تا ارزش هاي خود را بيان كنند. پاسخ هاي شركت كنندگان با طرح پرسش هايي راجع به چرايي اهميت و چگونگي تأثير آن ارزش بر زندگي آنها و سپس سؤال آيا ارزش ديگري داري يا موضوع ديگري هست كه براي تو ارزشي فراتر يا معادل موارد مطرح شده داشته باشد؟ پيگيري شد. مصاحبه ها بنا به تمايل شركت كنندگان در اتاق محل سكونت پژوهشگر، اتاق محل سكونت پاسخ گو يا محوطة خوابگاه دانشجويي انجام گرفت و بين ٣٠ تا ٦٠ دقيقه به طول انجاميد. با فهرست كردن پيش فرض هاي محقق، كه حاصل تجربه و مطالعه بود، پيش از جمع آوري داده ها و نيز در جريان كار از تأثير آنها بر نتيجة پژوهش جلوگيري به عمل آمد. مرور گسترده بر پيشينه تا اتمام تحليل داده ها به تعويق افتاد.
شركت در پژوهش اختياري بود. محرمانه ماندن اطلاعات و حق كناره گيري يا پاسخ ندادن به برخي يا تمام سؤالات مصاحبه و نيز چگونگي انتخاب نمونه و هدف از انجام پژوهش در آغاز كار به شركت كنندگان اطلاع داده شد و جريان مصاحبه با رضايت آنها ضبط شد. پس از اتمام مصاحبه و شنيدن آن براي چندين بار، متن و بيانات شركت كنندگان استخراج شد و با روش پيشنهادي اسميت و همكاران (١٩٩٩) مورد تحليل قرار گرفت. به اين ترتيب، نسخه ها مكرر خوانده شد و جملات مهم آنها در مورد ارزش هاي شركت كنندگان استخراج و عنوان داده شد. آن گاه متغيرها بر مبناي ارتباطشان دسته بندي و به خوشه هايي سازمان داده شدند. با تلفيق خوشه ها، توصيفي از ارزش هاي دانشجويان به عمل آمد.
براي اطمينان از اين هماني داده ها، يافته ها با شركت كنندگان در ميان گذاشته شد. آنها هماهنگي آن با تجربيات خويش را تأييد كردند. از يك دانشجوي دكتري، كه در تحقيق پديدارشناسي تجربه داشت، در بازنگري نسخه ها و تحليل داده ها استفاده شد. علاقه مندي محقق به پديدة تحت بررسي، تماس طولاني مدت با داده ها، استفاده از نظرات افراد مطلع و حفظ مستندات در تمام مراحل مطالعه، قابليت تأييد پژوهش را تضمين نمود. كنار هم قرار دادن بيانات شركت كنندگان، يادداشت هاي عرصه و مضمون هاي استخراج شده و بهره گيري از رهنمودهاي دو تن از استادان پژوهش هاي كيفي، هم همساني و هم قابليت تأييد يافته ها را ممكن مي ساخت.
يافته هاي پژوهشبررسي داده ها، مضمون هاي زير را در خصوص ارزش هاي دانشجويان دورة دكتري به دست داد: ارزش هاي اخلاقي، ارزش هاي ديني، ارزش هاي خانوادگي، ارزش هاي اجتماعي، ارزش هاي مادي، ارزش هاي ملي، نوع دوستي، پيشرفت شخصي، مفيد بودن، نمايش خود واقعي، احترام نفس و ايمني.
١. ارزش هاي اخلاقيبسياري از دانشجويان شركت كننده در پژوهش راست گويي، يكرنگي، وفاي به عهد، دوري از تملق گويي، پرهيز از خيانت و رعايت حقوق ديگران را اصلي ترين باور ارزشي خود عنوان كردند و بر تعهد به آن اصرار داشتند. اين دانشجويان ريشة بسياري از مشكلات جوامع را عدم التزام افراد آن به رعايت ارزش هاي اخلاقي مي دانستند. آنها احساس گناه و عذاب وجدان را پيامدهاي معمول ترك اين ارزش ها برمي شمردند. يكي از دانشجويان گفت: يك مجموعه باورها و اعتقادات اخلاقي مثلاً راست گويي، حق الناس براي من بسيار مهم است. نمي توانم رعايت نكنم، عذاب وجدان مي گيرم. اين براي من مهم است كه حتي ذره اي حق كسي را پايمال نكنم. براي اين حاضرم چيزهاي ديگه را فدا كنم. از شغلم بگذرم. شركت كنندة ديگري رعايت اين ارزش ها را معادل با انسان بودن عنوان كرد: براي من رعايت ارزش هاي انساني مهم است. انسان بودن، فارغ از هر دين و مذهبي كه داري.
٢. ارزش هاي دينياعتقادات مذهبي و باورهاي ديني، يكي از ارزش هاي غالب شركت كنندگان بود. اين شركت كنندگان حضور خداوند در تمامي عرصه ها را احساس مي كردند. رضايت او را بر ديگر امور مقدم مي پنداشتند. آنها ارزش هاي ديگر را تحت عنوان اين ارزش مينويي مي ديدند و سعادت واقعي را همانا گردن نهادن به مشيت خداوندي مي دانستند. شركت كننده اي در اين خصوص گفت: هر ارزشي، ارزشش را از ارتباطش با خدا مي گيرد. براي اين افراد، باورهاي مذهبي روحية اميد، توان تحمل دشواري ها و آرامش خاطر را موجب مي شود. يكي از شركت كنندگان گفت: وقتي خدا را داري، نگراني جايي ندارد.
بيشتر اين شركت كنندگان ضمن تأكيد بر اهميت انجام رفتارهاي معمول آييني، اعتقادات و باورهاي ديني را شاخصي اصيل و پشتوانه اي محكم مي ديدند. براي نمونه، خدا و رضايت او اصلي ترين ارزش است و براي اين مهم راه هاي زيادي وجود دارد. اگرچه من خودم اجراي دستورات ديني را وظيفه مي دانم، ولي اين اعتقادات است كه اصل است.
٣. ارزش هاي خانوادگيحفظ حرمت خانواده، رضايت خانواده و كمك به اعضاي خانواده، به ويژه والدين از اصلي ترين ارزش هاي دانشجويان شركت كننده بود. آنها خود را متعلق به كانون خانواده مي دانستند. موقعيت، داشته ها و ارزش هاي خود را مديون خانواده و فداكاري والدين مي ديدند و براي رفاه و پيشرفت خانواده، احساس تعهد مي كردند. يكي از دانشجويان مي گفت: حاضرم براي رضاي خانواده ام خيلي چيزها را از دست بدهم؛ يعني اونا بيشتر از خودم برام ارزش دارند. دانشجوي ديگري مي گفت: يك ارزش خيلي بزرگ من اين است كه به خانوادم كمك كنم، مخصوصاً پدر و مادرم. حالا هر جوري، مادي، معنوي. مثلاً من براي بورسم نمي خوام شهر ديگه بزنم. در آينده مي خواهم هم كنارشون باشم، هم آنها را كمك كنم.
شركت كنندگان در ازاي سختي هايي كه خانواده براي آنها و پيشرفت شان متحمل شده بود، احساس مسئوليت مي كردند و مصمم به جبران ديني بودند كه بر گردنشان نهاده شده بود. براي نمونه، مي دوني يه جوري دين حساب ميشه. آنها همچنين تعلق و خدمت به خانواده را به علاقة قلبي خويش نسبت مي دادند. شركت كننده اي مي گفت: براي اينكه شديداً من خودم به خانوادم علاقه مندم، به پدر و مادرم.
تعدادي از شركت كنندگان در اين خصوص به تشكيل خانواده و شروع زندگي مشترك اشاره كردند. آنها اين مرحله از زندگي را حساس قلمداد نموده، بر اين عقيده بودند كه حضور فرد شايسته و مورد علاقه مي تواند زندگي را جلوة نو داده، آن را معنايي تازه بخشد. تا جايي كه يكي از اين افراد، شريك مدنظر را ناجي معرفي نمود. زندگي مشترك براي من ارزش خاصي دارد. زندگي با فردي كه سال هاست مي شناسمش و بهش علاقه دارم. احساسم اينه كه با اومدن او، زندگيم معنا پيدا مي كنه و از اين بلاتكليفي نجات پيدا مي كنم.
٤. ارزش هاي اجتماعياغلب شركت كنندگان، ارزش هاي اجتماعي را يكي از اولويت هاي خود بيان كردند. رضايت اقوام، دوستان، اطرافيان و ديگران، يافتن شغلي با موقعيت اجتماعي مناسب و محبوبيت و مقبوليت اجتماعي يكي از هدف هاي اين افراد بود. آنها به برداشت ديگران از خود و نحوة برخورد آنها اهميت خاصي مي دادند. رضايت خود را در رضايت ديگران مي جستند. يكي از دانشجويان تمايل خود به كسب رضايت ديگران و پيامدهاي احتمالي آن را اين گونه بيان كرد:
دوست دارم هميشه جوري رفتار كنم كه ديگران نسبت به من خوش بين باشن. ديد خوبي داشته باشن. چه در حضورم، چه در غيابم. اين باعث مي شه كه احساس آرامشي به من دست بده. برام لذت بخشه. اين ممكنه سبب بشه كه ديگران برداشت بد داشته باشن. يكي ممكنه دو بار در حقش خوبي كنم. فكر كنه اين خوبي وظيفه است. يا ممكنه فكر كنه اين قصد سوء استفاده داره كه خوبي مي كنه.
ديگري در اين باره گفت: اون شغلي كه دارم، ارزش اجتماعيش خيلي مهم است. اينكه ديگران چه نگاهي به من دارن.
٥. ارزش هاي ماديارزش هاي مادي يكي از مضمون هاي عنوان شده توسط عده اي از شركت كنندگان بود كه اهداف مختلفي همچون استقلال از خانواده، رفاه نسبي در زندگي، ثروتمندي و جبران كاستي هاي گذشته و نقص هاي كنوني را دنبال مي كرد. بيانات نمونة ذيل، نشان مي دهد كه براي اين گروه از شركت كنندگان، هرچند با اهداف متفاوت، پول و مسايل مادي اهميت بسياري دارد. مسايل مادي خيلي مهم است. مادي به اين لحاظ كه در حد رفاه باشم. نه اينكه خونة آن چناني، ماشين آن چناني و پز دادن و اينجور بحث ها اصلاً مطرح نيست. يا ماديات برام مهم است. ما از اول وضع مالي مناسبي نداشتيم. مستأجر بوديم. همش از اين خونه به اون خونه. مدرسة در به داغون، تو يه كلاس با ٧٠ نفر. براي همين همش تو ذهنم بوده كه وضع ماليم خوب بشه. يه سري آرزوها هم دارم كه بدون پول نمي شه. مثلاً خارج رفتن را خيلي دوست دارم. هميشه دوست دارم وضعم اين قدر خوب بشه كه هرچي را اراده كنم بخرم. علت اصلي مادي گراييم، يه ذره ترس و شرم و حياست. مثلاً مي ترسم فردا من يه زني بگيرم، يه انتظاري از من داشته باشه كه من از نظر مادي نتونم، خجالت مي كشم كه بش بگم من نمي تونم برات بخرم.
٦. ارزش هاي ملييكي از شركت كنندگان در بيان ارزش هاي خود، ارزش هاي ملي را مطرح نمود. براي او، ميراث فرهنگي و آثار گذشتگان و اعتبار جهاني كشور ارزش زيادي داشت، چيزهايي كه به زعم وي، مورد بي توجهي قرار گرفته است. وي در اين خصوص گفت: چقدر حيف است كه ميراث پيشينيان را قدر نمي دانيم. به نظر من، اين بهترين سرمايه اي است كه داريم. تمام آرزو و تلاشم سربلندي مردم كشورم در جوامع بين المللي است.
٧. نوع دوستينگراني و حساسيت به شرايط ديگر افراد جامعه، فداكاري و گذشت و كمك به نيازمندان، در صورت توانايي، دغدغة تعدادي از شركت كنندگان بود. اين افراد انفاق داشته هاي خود براي رهانيدن ديگران از دشواري ها و تلاش براي رفاه و ترقي آنها را براي خود فرض و لذت بخش مي ديدند. اين گروه، جامعه را خانواده اي بزرگ مي ديدند، سعادت آن را آرزو مي كردند و خود را در مقابل رنج ها و سختي هاي اعضاي آن مسئول مي دانستند. دانشجويي در اين خصوص گفت:
كمك كردن به اشخاص ديگر هم ارزشمند و هم لذت بخش است. من احساس مي كنم اگر الان ٥٠ ميليون داشته باشم با اينكه خودم نياز دارم، ولي يه نفر مريض باشه، اگه با اين پول مشكلش حل بشه، به او كمك مي كنم. يعني يكي از آرزوهام اينه كه از لحاظ مالي به حدي برسم كه بتونم به ديگران كمك كنم. بيشتر نيازمندان؛ اونايي كه مريضند، خونه ندارند. هر چه اين اما غريبه تر باشند، من بيشتر دوست دارم. مثلاً اين بچه هاي تحت پوشش بهزيستي كه بي سرپرستد.
ديگري با بيان مثال هايي نوع دوستي خود را اين گونه عنوان كرد:
چيزي كه براي من ارزشه فداكاريه. فداكاري و ايثار. براي مثال، من اسمم براي حج در اومده بود، اگر كسي بود كه علاقه داشت و امكان رفتن براش فراهم نبود، جايم را بش مي دادم. يا يه بار واسه يه انتخاباتي اسم نوشته بودم، رأي هم مي آوردم. ديدم يكي از بچه ها عاشق نماينده شدنه. بدون اينكه اصلاً خودش متوجه بشه، كشيدم كنار تا اون رأي بياره.
٨. پيشرفت شخصيبرخي شركت كنندگان، پيشرفت هاي تحصيلي و حرفه اي را بسيار مهم قلمداد مي كردند. آنها تمركز خود را بر مطالعه و كار علمي قرار داده بودند. آرزوي افتخارآفريني و كسي شدن در زمينه اي داشتند كه سال هاي زيادي از عمر خود را مصروف آن ساخته بودند. بنابراين، اين افراد مشكلات متعددي را پيش روي خود مي ديدند كه در برخي موارد، دلسردي آنها را به همراه داشت. از جمله، فرصت هاي اندك استخدامي، ازدياد تحصيل كرده ها، وجود رقباي سفارش شده، فرايندهاي معيوب و طولاني استخدام هاي شغلي و درآمد اندك و موقعيت تحليل رفتة مشاغل آموزشي و پژوهشي در مقايسه با بسياري از شغل هايي كه تخصص چنداني نياز ندارد. يكي از دانشجويان در اين باره گفت: بيشترين چيزي كه بش اهميت ميدم، چيزيه كه چندين سال براش زحمت كشيدم. ازش دفاع كردم و بايد هم دفاع كنم. پيشرفت تو اين زمينه و كسي شدن برام ارزشه. دانشجوي ديگري گفت: من دانشجوي دكتري، حداقل هدفم هيئت علمي شدن است. حداقل! ولي من خودم كه به كمتر از ايده پردازي راضي نيستم. اين (جذب در هيئت علمي)، چالشي داره به نام كم بودن ظرفيت. زمان بر بودن فرايند استخدامي هم يه مشكل اساسيه. تازه اگر سفارش شده ها راه به تو بدن. حالا گيرم هفت خوان را رد كردي، فكر مي كني چه خبره! تو خودت بگو يه پژوهشگر شرايط مناسب تري داره يا يه دلال زمين. اينا آدم را دلسرد مي كنه والا مسلمه مني كه اومدم تو وادي درس و دانشگاه، اين مسايل و پيشرفت تو اين مسايل برام ارزش داشته و ارزش داره.
٩. مفيد بودنيكي از مضمون هاي استخراج شده از بيانات شركت كنندگان مفيد بودن، در قالب ارزشمند بودن كاري كه انجام مي دهند، بود. بسياري از اين شركت كنندگان، كار خود را فاقد اهميت لازم مي ديدند و با قياس كار خود با كارهاي ديگر، به ويژه كارهايي كه تخصص كمي نياز دارد، سختي هاي آن را زياد و فوايد آن را اندك مي يافتند. آنها بر اين باور بودند كه دستاوردهايشان ارزش چنداني ندارد، يا آن گونه كه بايد مورد توجه قرار نمي گيرد. در واقع، به نوعي از اتلاف وقت و انرژي سخن مي گفتند. در اين مورد مي توان به موارد زير اشاره كرد:
چيزي كه براي من مهم است، يكي اينكه بدانم كاري كه دارم انجام مي دهم مفيد است. وقتي كار بيهوده مي كنم مثلاً يه كار علمي كه خودم مي دونم فايده نداره، اين منو اذيت مي كنه. اخيراً به اين نتيجه رسيدم كه تو سيستم علمي نمي شه زياد مفيد بود. من فكر مي كنم كسي كه داره يه كار خدماتي انجام مي ده، از يه دانشجوي دكتري مفيدتره تو جامعه. چون تحقيقات ما هيچ ربطي به وضعيت اقتصادي مردم نداره. هيچ كمكي هم به پيشرفت كشور نمي كنه. ما صنايعمون همش كپي شدة خارجه. كاري كه ما مي كنيم نه وارد صنعت مي شه، نه وارد زندگي مردم مي شه. تو قفسة كتابخونه ها خاك مي خوره.
يا متأسفانه جوري شده كه مخصوصاً تو زمينة درس و علم و مخصوصاً تو دكتري احساس مي كنم اين زحمتي كه مي كشيم هيچ اجري نداره. هيچ اهميتي نداره براي كسي. وقتي شما بدوني كاري كه انجام مي دي فايده داره، براي خودت براي ديگران. اون باعث مي شه انگيزتون بيشتر شه.
١٠. نمايش خود واقعيهماهنگي در رفتار و گفتار، پرهيز از اعمالي كه اعتقادي به آن نداري، ابراز آزادانه عقايد، نان به نرخ روز نخوردن و در يك كلام، نشان دادن خود واقعي، يكي ديگر از ارزش هاي عنوان شده توسط تعدادي از دانشجويان شركت كننده بود. اين افراد، رواج رفتارهاي فريبكارانه با هدف رسيدن به منافع شخصي را پيامد شرايط معيوب اجتماعي مي ديدند و عنوان مي كردند هرچند ممكن است خود نيز زماني مجبور به نمايش غيرواقعي از خود شوند. ازاين رو، اين امر براي آنها آزاردهنده بوده و تبعات روان شناختي دارد. دانشجويي در اين خصوص مي گفت: براي من اين ارزشمنده كه خودم باشم؛ يعني اينكه فيلم بازي نكنم. به خاطر خوش اومدن اين و اون يا به خاطر اينكه يه جا مقام بگيرم. من نه عقايد سياسيم را جايي مخفي كردم نه عقايد مذهبيم. ولي شايد مجبور شم تو آينده به خاطر هر چيزي، اينكه مثلاً گزينشم قبول شه يا به خاطر هر چيز ديگري، خلاف اين عمل كنم. ولي اون وقته كه ارزش خودمو زير پا گذاشتم. ولي خيلي آدما را مي شناسم كه به راحتي آب خوردن اين كارو مي كنن.
١١. احترام نفساحترام نفس يكي از مضامين نهفته در بيانات برخي ديگر از شركت كنندگان بود. هرچند هيچ كدام به طور مستقيم از آن به عنوان يك ارزش نام نبردند. در واقع، يكي از دلايل ارزشمند بودن برخي از مضامين ديگر، از جمله ارزش هاي مادي در آن بود كه احترام نفس را براي شخص به ارمغان مي آورد. شركت كننده اي مي گفت: من دوست دارم زماني ازدواج كنم كه از لحاظ مالي اوكي باشم. دوست ندارم رو غرايزم ازدواج كنم، بعد به بي پولي و بدبختي بخورم. تكرار بخشي از گفته هاي دانشجويي كه تحت مضمون ارزش هاي مادي به آن اشاره شد، مي تواند مفيد باشد: علت اصلي مادي گراييم يه ذره ترس و شرم و حياست. مثلاً، مي ترسم فردا من يه زني بگيرم، يه انتظاري از من داشته باشه كه من از نظر مادي نتونم، خجالت مي كشم كه بهش بگم من نمي تونم برات بخرم.
١٢. ايمنيحفظ امنيت جاني، جسمي، مالي و شغلي دغدغة تعدادي از شركت كنندگان بود. اين افراد، تمهيدات ويژه اي را براي سلامت جسماني و حفظ جان خويش مي انديشيدند؛ از كارهاي پرخطر پرهيز مي كردند و محيط هاي كمتر متغير و قابل پيش بيني را ترجيح مي دادند. ازاين رو، اين نگراني محدوديت هايي را با خود به همراه داشت كه كاهش توان ريسك پذيري و اعتماد به نفس اندك از آن جمله است. شركت كننده اي در اين خصوص مي گفت: من خيلي جونم برام ارزش داره. خيلي جون ترسم. از موقع دانشگاه شديد شده. تو مسيري كه مي رم از تهران تا خونه اين مسئله همش با منه. تو اتوبان كه مي رم همش مي گم: اين ماشين الان تصادف مي كنه. هميشه چهار چشمي اين ور و اون ور را مي پايم. حواسم به راننده هست. دو سه دفعه شده راننده داشته چرت مي زده گفتم: آقا بزن كنار! بزن كنار من پياده شم! وسط اتوبان پياده شدم. علتش هم ترسه. خيلي مي ترسم. اعتماد به نفسم هم تو اين زمينه خيلي كمه. اين تأثيرات بدي داره: منو تو خيلي كارها محدود كرده و جرأت خيلي كارها را ازم گرفته؛ مثلاً رانندگي يا مسافرت با اتوبوس يا هواپيما.
ديگري نگراني خود در ارتباط با امنيت مالي و شغلي را اين گونه باز مي گفت: به راحتي حاضرم اين كار را با يه كار ديگه مثلاً تو بازار با درآمد بيشتر عوض كنم. البته امنيت اون هم برام مهم است. اگر امكان اخراج يا ورشكستگي باشه نه. در واقع امنيت شغلي يك معيار اساسيه. البته نبايد ضرر جسمي يا روحي هم داشته باشه.
بحث و نتيجه گيريدر اين مطالعه، تعدادي دانشجوي دورة دكتري، در بيان ارزش هاي خود ارزش هاي اخلاقي، ارزش هاي ديني، ارزش هاي خانوادگي، ارزش هاي اجتماعي، ارزش هاي مادي، ارزش هاي ملي، نوع دوستي، پيشرفت شخصي، مفيد بودن، نمايش خود واقعي، احترام نفس و ايمني را عنوان كردند. يافته هاي اين مطالعه تفاوت هاي مشهودي با مقياس هاي ارزشي رايج آلپورت و ديگران (١٩٧٠)، شوارتز (١٩٩٢) و لطف آبادي و نوروزي (١٣٨٣) دارد. در ذيل اين تفاوت ها و دلايل احتمالي آن مطرح شده است.
مطالعة حاضر نشان داد كه ارزش هاي اخلاقي و ارزش هاي ديني در برخي از دانشجويان دورة دكتري برجسته است. هرچند مقياس هاي پيش گفته ارزش هاي اخلاقي و ديني را با هم جمع نموده اند. ما به دو دليل تفكيك اين ارزش ها را صحيح دانستيم: نخست اينكه، ارزش هاي اخلاقي مورد تأييد اكثريت افراد در جوامع مختلف، صرف نظر از آيين مذهبي مورد قبول آنها مي باشد. دوم اينكه، برخي از شركت كنندگان تنها يكي از اين دو را به عنوان ارزش هاي خود عنوان نمودند. علّامه طباطبائي (١٣٤٦) با استناد به آيات قرآن، خداپرستي و دينداري را با طبيعت عقلاني و منطقي بشر و همچنين تمايلات فطري و ذاتي او مرتبط مي داند. استاد مطهري (١٣٨٥ الف) نيز گرايش ها و تمايلات انسان را مشتمل بر دو دستة تمايلات مادي و تمايلات انساني برمي شمارد و سعادت و سلامت جامعه را در گرو تحقق انسانيت واقعي و انسانيت واقعي را در گرو شناخت و عمل به تمايلات و ارزش هاي اصيل انساني، به ويژه ارزش هاي ديني و اخلاقي عنوان مي كند. كنت در يك تحليل فلسفي، نياز به مذهب را يك نياز دائمي و انجام رفتارهاي انساني را آرامش بخش روان مي داند (ورنيك، ٢٠٠١). همچنين تالبورن (٢٠٠٧) بيان مي كند كه اعتقاد به خدا و باور به بهره مندي از حمايت و پشتيباني او، به فرد براي رسيدن به اهداف خود نيرو مي دهد. اين نيرودهي با ايجاد اميد، تشويق به نگرش هاي مثبت و كاهش اضطراب مرتبط با موقعيت مشخص مي شود. نتيجة بررسي نوربالا و ديگران (١٣٨٦) با اين يافته هماهنگ است. در اين پژوهش، شركت كنندگان بيشتر به تأثير دين بر زندگي و لزوم كسب معارف ديني متمايلند تا رعايت مناسك خاص آن. باقري (١٣٨٥) همسو با اين يافته، در تحليل محتواي مضامين ارزشي روزنامه هاي كثيرالانتشار طي ٤٠ سال، نتيجه گرفت كه جهت گيري نظام ارزشي تغيير از مدل احساسي- مناسكي به مدل پيامدي- فكري را گذرانده است. اين پژوهش، نتايج مطالعات لطف آبادي و نوروزي (١٣٨٣) و روشن فر (١٣٩٠)، در بيان تزلزل و انحطاط محتواي ارزشي جوانان كشور، به ويژه كساني كه به تحصيلات بالاتر راه مي يابند، را به چالش مي كشد. تفاوت جوامع تحقيق مي تواند نتايج متفاوت را توجيه كند. تحقيق نخست، در جامعة دانش آموزان دبيرستاني و دومي در دانشجويان دانشگاه هاي آزاد اسلامي منطقة ٤ كشور انجام گرفت. در حالي كه بررسي ما به ١٤ دانشجوي دورة دكتري دانشگاه تبريز مختص شده است.
اين مطالعه همسو با بررسي نوربالا و ديگران (١٣٨٦) نشان داد كه دانشجويان تعلق خود به خانواده و جامعه را حفظ كرده اند و نسبت به آن احساس وظيفه مي كنند. به رغم نتايج متفاوت بررسي روشن فر (١٣٩٠)، اين يافته توسط ديدگاه مازلو (١٩٥٤) تأييد مي شود كه تعلق به خانواده و اجتماع را يكي از نيازهاي اساسي و بسترساز نيازها و ارزش هاي سطح بالاتر مي داند. استاد مطهري (١٣٨٥ ب) معتقد است: اجتماعي بودن انسان در متن خلقت و آفرينش او پي ريزي شده است. تنها با زندگي اجتماعي است كه استعدادهاي انساني تحقق مي يابد. علّامه طباطبائي (١٣٤٦) نيز گرچه نظر استاد مطهري در خصوص فطري بودن زندگي اجتماعي انسان را نمي پذيرد، اما بر اين باور است كه زندگي اجتماعي براي رسيدن به رشد و تربيت يك ضرورت است.
همچنين اين مطالعه نشان داد كه اشتغال ذهني به ازدواج و تشكيل زندگي زناشويي قسمت مشهود بيانات تعدادي از دانشجويان است كه با توجه به شرايط سني شركت كنندگان در اين مقطع تحصيلي، امري معمول مي نمايد. در آيين اسلامي، ازدواج به عنوان سنگ بناي خانواده، كه خود اولين جامعه در زندگي آدمي است، اهميت شاياني در پيشگيري از آسيب هاي رواني و بزه هاي اجتماعي دارد و مطابق با نص صريح قرآن كريم موجب آرامش روان است (روم: ٢١).
مطرح بودن مسايل مادي و كسب درآمد به عنوان يكي از ارزش هاي مشاركت كنندگان توسط مطالعات روشن فر (١٣٩٠) و فخري و ديگران (١٣٩١) تأييد مي شود. اين مطالعه نشان داد كه اين افراد، دو هدف متفاوت را از خواسته هاي مادي دنبال مي كنند: عده اي در انديشة امرار معاش و گذران زندگي در اين سنين و بي نيازي از خانواده اند. مازلو (١٩٥٤) نيازهاي مادي را اولين نيازهاي اساسي معرفي مي كند و ارضاي آن را براي مطرح شدن نيازهاي ديگر ضروري مي داند. نيازهاي مادي و كسب درآمد از راه صحيح در اسلام نيز مورد توجه ويژه قرار گرفته است. تا جايي كه قرآن كريم تلاش براي امرار معاش را در كنار جهاد در راه خدا قرار داده است (مزمل: ٢٠). پيامبر اكرم نيز كسب درآمد حلال را برترين قسم عبادت معرفي مي كند (كليني، ١٣٧٥، ص ٧٨)؛ چرا كه از يك ملت تهيدست و محتاج، هرگز عظمت و سربلندي برنمي آيد. اعطاي فرصت به دانشجويان دورة دكتري براي انجام كارهاي پژوهشي درآمدزا يا پرداخت بخشي از هزينه هاي زندگي آنها توسط نهادهاي ذيربط در قالب وام هاي بلند مدت و يا پرداخت هزينه تحصيل، مي تواند از دغدغة اين افراد كاسته و موجب تمركز بيشتر آنان بر امور تحصيلي شود.
دستة دوم كسب درآمد را راهي براي جبران ضعف هاي گذشته و كاستي هاي كنوني خود مي بينند. به باور فرويد (١٩٣٦) مكانيسم دفاعي جبران ساز و كار اين گروه براي غلبه بر شرايط ناخواستة خويش است. موفقيت هاي تحصيلي و حرفه اي مي تواند تا حدودي نيازهاي اين افراد براي كاميابي را ارضا كرده و عطش داشتن شرايط خوب مالي را فرو نشاند. ارزش هاي ملي نيز پيش تر در بررسي لطف آبادي و نوروزي (١٣٨٣) شناسايي شده بود. مطرح نبودن اين ارزش در مقياس هاي آلپورت و ديگران (١٩٧٠) و شوارتز (١٩٩٢)، به محيط فرهنگي- اجتماعي متفاوت جوامع تحقيق منوط است.
هرچند يافته هاي بررسي لطف آبادي و نوروزي (١٣٨٣) و رباني و شهابي (١٣٨٩) نوع دوستي را ارزشي تنزل يافته در ميان جوانان قلمداد مي كند، اما شوارتز و باردي (٢٠٠١) با بررسي شباهت هاي ميان فرهنگي در ارزش ها، همسو با مطالعة حاضر، نشان دادند كه نوع دوستي به طور مستمر، در تمامي فرهنگ ها به عنوان ارزشي مطلوب ارزيابي مي شود و با نياز به خودشكوفايي در نظرية مازلو (١٩٥٤) ارتباط دارد. در آيين اسلام مثل مؤمنان، مثل پيكري است كه در آن اعضا بي قرار يكديگرند (نمازي، ١٤١٩ق، ص ٦٧) و نفع رساندن به بندگان خدا در كنار ايمان به ذات الوهيت، دو خصلت نيكي است كه بالاتر از آن چيزي نيست (مجلسي، ١٤٠٤ق، ص ١٣٧). نوع دوستي را مي توان يكي از موارد مطرح در ارزش هاي اخلاقي دانست، ولي ارتباط آن با ديگر افراد جامعه دليل اين تفكيك است. به علاوه، گنجاندن آن در ارزش هاي اجتماعي، آن گونه كه در مقياس لطف آبادي و نوروزي (١٣٨٣) انجام شده است، سزاوار نيست؛ چرا كه در اينجا مقصود بهزيستي، رفاه و سعادت ديگران است و نه جلب رضايت يا روابط با آنها.
شناسايي پيشرفت شخصي به عنوان يكي از ارزش ها، همسو با ارزش هاي اساسي انسان (شوارتز، ١٩٩٢، ص ٩) و موافق با ديدگاه پياژه (١٩٧١) است كه رشد و پيشرفت را هدف زندگي مي داند. مطابق قرآن كريم و ديدگاه حكماي مسلمان، رشد و پيشرفت جايگاه والايي در اسلام دارد، تا جايي كه هدف از آفرينش انسان، شكوفايي عقلاني عنوان شده است (زيبا كلام، ١٣٨٠، ص ١٦٠). در اين خصوص ويل دورانت (مطهري، ١٣٧٣، ص ٥٩) اعتراف مي كند كه تمدني شگفت انگيزتر از تمدن اسلام وجود ندارد. در واقع، بسياري از ارزش هاي ديگر در راستاي پيشرفت فردي يا اجتماعي مطرح مي باشند. براي نمونه، ارزش هاي مادي تا حدودي به سبب نقشي كه در اعتلاي جايگاه فرد ايفا مي كنند، مهم قلمداد مي شوند.
مفيد بودن و نشان دادن خود واقعي از ديگر ارزش هاي يافته شده در اين مطالعه است كه در مقياس هاي پيشين مورد توجه قرار نگرفته است. گرچه اين مضمون ها را مي توان در زمرة ارزش هاي اخلاقي به حساب آورد، اما فاصلة زياد آنها با ديگر ارزش هاي اخلاقي، دليل اين تمايز است. به عبارت ديگر، مردم به احتمال زياد در بيان ارزش هاي اخلاقي به اين موارد اشاره اي نمي كنند. اين ارزش ها با نظرية مازلو (١٩٥٤) در توافق بوده و از ويژگي هاي افراد خودشكوفا است. در اسلام نيز سودمندي و فايده رساني ملاك ارزشمندي و نشانة باايماني است (محمدي ري شهري، ١٣٧٧، ص ٥٣٨).
اين مطالعه نشان مي دهد كه افراد در سطوح بالاي تحصيلي، ارزش هايي متفاوت از ديگران و دغدغه هاي خودشكوفايي دارند. اين ارزش ها، به اتفاق ارزش هاي اخلاقي و نوع دوستي با مراحل رشد اخلاقي كلبرگ (١٩٨٤) همخواني دارند و هماهنگي رشد شناختي با رشد اخلاقي را نشان مي دهند. ارزش مفيد بودن، به ويژه ضرب المثل عاميانه همه مي خواهند مهم باشند. كسي نمي خواهد مفيد باشد را نقض مي كند. مجاز نمودن دانشجويان دورة دكتري به انتخاب هاي ممكن مطابق با علاقة خود، ازجمله موضوع پژوهشي و استاد راهنما و پرهيز از الزام آنها به انجام كارهاي مشخص، پيشنهادي در مسير تحقق خودشكوفايي اين افراد است.
اين مطالعه نشان داد كه علي رغم مطرح بودن ارزش هاي موافق با نيازهاي خودشكوفايي، احترام نفس و ايمني كه از ارزش هاي موافق با نيازهاي سطح كاستي هستند، همچنان در اين دوره خودنمايي مي كنند. ديده مي شود كه نظام آموزشي حتي در بالاترين سطوح با مسايل مربوط به نيازهاي زيربنايي درگير است. كارگزاران فرهنگي و آموزشي، مي توانند با تقويت احساس خودارزشي در كنار دلبستگي هاي ملي و تعلقات خانوادگي از خلأهاي عاطفي پيشگيري كنند.
در اين مطالعه، مقياس هاي رايج در حيطة ارزش ها كارآيي چنداني براي دانشجويان دورة دكتري ندارد. در اينجا از ارزش هاي هنري و سياسي خبري نيست. بررسي نوربالا و ديگران (١٣٨٦) نيز نشان داده بود كه همزمان با افزايش سنوات دانشگاهي، اين ارزش ها اهميت كمتري مي يابند. عبور از دوران كثرت گرايي نوجواني و مشخص شدن علايق دانشجويان و تمركز بر موضوعاتي مشخص، شايد دليل اين فقدان باشد. از سوي ديگر، ارزش هاي مفيد بودن، نمايش خود واقعي و احترام نفس به عنوان ارزش هاي مطرح در اين گروه از افراد شناسايي شد. قرار داشتن در مراحل بالاتر رشد اخلاقي و بروز نياز به خودشكوفايي، مي تواند دليلي براي وجود دو ارزش نخست و همچنان مطرح بودن نيازهاي كاستي دليل بروز آخرين ارزش باشد. پژوهش هاي تكميلي براي يافتن دلايل اين تغييرات توصيه اي براساس يافته هاي مطالعة حاضر است. در اين مطالعه، همسو با شوارتز و باردي (٢٠٠١)، ارزش ها مجزا نبوده و در نظام هاي پيچيده، سلسله مراتبي، پويا و متناقض مطرح مي باشند. اين مطالعه همچنين نشان داد كه شركت كنندگان تعارض هاي دروني در ارزش هاي شخصي تجربه مي كنند كه با بررسي شوارتز (٢٠٠٦) تأييد مي شود. در مجموع، مضمون هاي مطلوب بسياري در نظام ارزشي دانشجويان دكتري وجود دارد. هرچند نمي توان گفت اين ارزش ها از قبل در اين گروه وجود داشته و بدين جهت تحصيل در دوره دكتري را راهي مناسب براي حصول آن و بروز خودشكوفايي يافتند، يا محصول آموزش هاي تخصصي سطوح بالاي تحصيلي است.
منحصر شدن نمونة مورد بررسي به دانشجويان پسر، پيشنهاد پژوهش با دختران را در خود دارد، به ويژه اينكه مردان و زنان دغدغه ها و ارزش هاي فكري متفاوتي دارند (لين و گيليگان، ١٩٩٠، ص ١٩٨). پژوهش هاي متعاقب با الهام از يافته هاي حاضر مي توانند ساخت ابزارهاي مناسب و انجام تحقيقات كمي در مقياسي بزرگ تر را هدف قرار دهند. همچنين نتايج اين مطالعه مي تواند مورد استفادة برنامه ريزان در نظام آموزش عالي و مؤسسات متقاضي خدمات اين گروه از افراد قرار گيرد.
باقري، شهلا، ١٣٨٥، مقايسة نظام ارزشي جهت گيري هاي ديني در ٤٠ سال گذشتة ايران، شيعه شناسي، سال چهارم، ش ١٥، ص ٧-٥٦.
رباني، رسول و سيامك شهابي، ١٣٨٩، بررسي ارزش هاي اخلاقي جوانان شهري اصفهان، مطالعات و پژوهش هاي شهري و منطقه اي، سال دوم، ش ٥، ص ٧٧-٩٢.
زيبا كلام، فاطمه، ١٣٨٠، مباني فلسفي آموزش و پرورش در ايران، تهران، حفيظ.
روشن فر، عليرضا، ١٣٩٠، بررسي نظام ارزشي دانشجويان دانشگاه هاي آزاد اسلامي منطقة ٤ كشور، جامعه شناسي مطالعات جوانان، سال دوم، ش ٤، ص ١٠١-١١٤.
طباطبائي، سيدمحمدحسين، ١٣٤٦، تفسير الميزان، تهران، محمدي.
فخري، زهرا و همكاران، ١٣٩١، كيفيت نظام ارزشي و و باورهاي خودكارآمدي در فرزندان داراي پدر جانباز و غيرجانباز، روان شناسي كاربردي، سال ششم، ش ٤، ص ٢٥-٤٢.
كرامتي مقدم، رضا و همكاران، ١٣٨٦، بررسي رابطة وابستگي به اينترنت با نظام ارزشي دانشجويان كارشناسي ارشد، روان شناسي، سال يازدهم، ش ٤، ص ٤١٤-٤٢٥.
كليني، محمد بن يعقوب، ١٣٧٥، اصول كافي، ترجمة محمدباقر كمره اي، قم، اسوه.
لطف آبادي، حسين و وحيده نوروزي، ١٣٨٣، سنجش نظام ارزشي به منظور بررسي تأثير جهاني شدن بر نظام ارزشي دانش آموزان نوجوان ايران، نوآوري هاي آموزشي، سال سوم، ش ٩، ص ٣٣-٥٦.
مجلسي، محمد باقر، ١٤٠٤ق، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفا.
محمدي ري شهري، محمد، ١٣٧٧، ميزان الحكمه، قم، دارالحديث.
مصباح، محمدتقي، ١٣٧٦، پيش نيازهاي مديريت اسلامي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني.
مطهري، مرتضي، ١٣٧٣، اسلام و مقتضيات زمان، تهران، صدرا.
ـــــ، ١٣٨٥ الف، انسان و ايمان، تهران، صدرا.
ـــــ، ١٣٨٥ ب، جامعه و تاريخ، تهران، صدرا.
مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، ١٣٧٤، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه.
نمازي، علي، ١٤١٩ق، مستدرك سفينه البحار، قم، مؤسسة نشر اسلامي.
نوربالا، احمد علي و همكاران، ١٣٨٦، بررسي سلسله مراتب ارزش هاي دانشجويان دانشگاه شاهد طي سال هاي ١٣٧٧ تا ١٣٨٠، دانشگاه شاهد، سال چهاردهم، ش ٢٢، ص ٨٣-١٠٨.
Alport, G, & et al, ١٩٧٠, Study of values, New York, Houghton Mifflin.
Caprara, G. V, & et al, ٢٠٠٦, Personality and politics: Values, traits, and political choice, Political Psychology, v. ٢٧, p. ١–٢٨.
Cieciuch, J, & Schwartz, S. H, ٢٠١٢, The number of distinct basic values and their structure assessed by PVQ-٤٠, J Pers Assess, v. ٩٤, p. ٣٢١-٣٢٨.
Feather, N. T, ١٩٨٨, From values to actions: Recent application of the expectancy-value model, Journal of Psychology, v. ٤٠, p. ١٠٥–١٢٤.
Feather, N. T, ٢٠٠٤, Value correlates of ambivalent attitudes toward gender relations, Personality and Social Psychology Bulletin, v. ٣٠, p. ٣–١٢.
Finegan, J, ١٩٩٤, The impact of personal values on judgments of ethical behavior in the workplace, Journal of Business Ethics, v. ١٣, p. ٧٤٧–٧٥٥.
Fischer, R, & Smith, P.B, ٢٠٠٦, Who cares about justice? The moderating effect of values on the link between organizational justice and work behavior, Applied Psychology: An International Review, v. ٥٥, p. ٥٤١-٥٦٢.
Freud, A, ١٩٣٦, The ego and the mechanisms of defense, New York, Hogarth Press.
Helkama, K, & et al, ٢٠٠٣, Moral Reasoning and Values in Medical School: A longitudinal study in Finland, Scandinavian Journal of Educational Research, v. ٤٧, p. ٣٩٩-٤١١.
Homer, P, & Kahle, L, ١٩٨٨, A Structural Equation Test of the Value-Attitude-Behavior Hierarchy, Journal Personality and Social Psychology, v. ٥٤, p. ٦٣٨-٦٤٦.
Jones, T, ١٩٩١, Ethical decision making by individuals in organizations: An issue-contingent model, Academy of Management Review, v. ٧٩, p. ٩٧–١١٦.
Kohlberg, L, ١٩٨٤, The Psychology of Moral Development, San Francisco, Harper & Row.
Lan, L., & et al, ٢٠١٣, Impact of Job Satisfaction and Personal Values on the Work Orientation of Chinese Accounting Practitioners, J Bus Ethics, v. ١١٢, p. ٦٢٧–٦٤٠.
Legoherel, P, & et al, ٢٠٠٩, Culture, Time Orientation, and Exploratory Buying Behavior, Journal of International Consumer Marketing, v. ٢١, p. ٩٣-١٠٧.
Lie, M, & Cai, L. A, ٢٠١١, The Effects of Personal Values on Travel Motivation and Behavioral Intention, Journal of Travel Research, v. ٥١, p. ٤٧٣–٤٨٧.
Linn, R., & Gilligan, C, ١٩٩٠, One action, two moral orientations–The tension between justice and care voices in selective conscientious objectors, New Ideas in Psychology, v. ٨, p. ١٨٩–٢٠٣.
Maslow, A. H, ١٩٥٤, Motivation and personality, New York, Harper & Row.
Piaget, J, ١٩٧١, Biology and knowledge; an essay on the relations between organic regulations and cognitive processes, Chicago, University of Chicago Press.
Pizam, A, & Calantone, R, ١٩٨٧, Beyond Psychographics-Values as Determinants of Tourist Behavior, International Journal of Hospitality Management, v. ٦, p. ١٧٧-١٨١.
Roccas, S, ٢٠٠٥, Religion and value systems, Journal of Social Issues, v. ٦١, p. ٧٤٧–٧٥٩.
Rokeach, M, ١٩٧٣, The Nature of Human Values, San Francisco, Jossey-Bass.
Rushton, J. P, & et al, ١٩٨٦, Altruism and aggression: The heritability of individual differences, Journal of Personality and Social Psychology, v. ٥٠, p. ١١٩٢–١١٩٨.
Rushton, J. P, ٢٠٠٤, Genetic and environmental contributions to pro-social attitudes: A twin study of social responsibility, Proceedings of the Royal Society B: Biological Sciences, v. ٢٧١, p. ٢٥٨٣–٢٥٨٥.
Schwartz, S. H, & Bardi, A, ٢٠٠١, Value hierarchies across cultures: Taking a similarities perspective, Journal of Cross Cultural Psychology, v. ٣٢, p. ٢٦٨–٢٩٠.
Schwartz, S. H, & et al, ٢٠٠١, Extending the cross-cultural validity of the theory of basic human values with a different method of measurement, Journal of Cross-Cultural Psychology, v. ٣٢, p. ٥١٩–٥٤٢.
Schwartz, S. H, ١٩٩٤, Are there universal aspects in the structure and contents of human values?, Journal of Social Issues, v. ٥٠, p. ١٩–٤٥.
Schwartz, S. H, ٢٠٠٦, Basic human values: Theory measurement, and application, Revue Franc¸aise de Sociologie, v. ٤٧, p. ٢٤٩–٢٨٨.
Schwartz, S.H, & Sagiv, L, ١٩٩٥, Identifying culture specifics in the content and structure of values, Journal of Cross Cultural Psychology, v. ٢٦, p. ٩٢-١١٦.
Schwartz, S.H, ١٩٩٢, Universals in the content and structure of values: theory and empirical tests in ٢٠ countries, New York, Academic Press.
Schwartz, S.H, ١٩٩٩, A theory of cultural values and some implications for work, Applied Psychology: An International Review, v. ٤٨, p. ٢٣-٤٧.
Smith, J. A, & et al, ١٩٩٩, Doing interpretive phenomenological analysis, In M, Murry and K, Chamberlain (Eds.). Qualitative health psychology: theories and methods, London, Sage.
Stern, P.C, & Dietz, T, ١٩٩٤, The value basis of environmental concern, Journal of Social Issues, v. ٥٠, p. ٦٥-٨٤.
Stern, P.C, & et al, ١٩٩٩, A value-belief-norm theory of support for social movements: the case of environmentalism, Human Ecology Review, v. ٦, p. ٨١-٩٧.
Thalbourne, M. A, ٢٠٠٧, Potential psychology predictors of religiosity, International Journal for Psychology of Religion, v. ١٧, p. ٣٣٣-٣٣٦.
Wernick, A, ٢٠٠١, Auguste Comte and the Religion of Humanity, Cambridge, Cambridge University Press.