نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١ - تبيين سازه خودمهارگري براساس انديشه اسلامي
سال هفتم، شماره اول، پياپي ٢٥، بهار ١٣٩٣
? حميد رفيعيهنر / دانشجوي دکتري روانشناسي عمومي مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني hamidrafii٢@gmail.com
مسعود جانبزرگي / دانشيار گروه روانشناسي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه [email protected]
عباس پسنديده / استاديار پژوهشکده اخلاق و روانشناسي پژوهشگاه علوم حديث [email protected]
سيدکاظم رسولزاده طباطبايي / دانشيار گروه روانشناسي دانشگاه تربيت مدرس rasool١٣٤@yahoo.com
دريافت: ٢٧/٨/١٣٩٢ ـ پذيرش: ٢/٢/١٣٩٣
چکيدهاين پژوهش با هدف توصيف و تحليل خودمهارگري با دو رويکرد روانشناسي و اسلامي و طراحي سازه خودمهارگري بر اساس انديشه اسلامي انجام شده است. روش پژوهش از نوع توصيفي-تحليلي و همبستگي ميباشد. يافتههاي پژوهش نشان ميدهد كه خودمهارگري در ادبيات روانشناسي با چندين اصطلاح ديگر ارتباط دارد: خودمهارگري زيرمجموعه دو مفهوم «خودنظمبخشي» و «کنش اجرايي خود» بوده، و با مفاهيم قدرت اراده، خودانضباطدهي، خودداري، و مديريت خود، مترادف بوده و مفاهيم تأخيرارضاء، تعالي، و بازداري پاسخ از نشانهها و لوازم آن بهشمار ميآيند. سازه خودمهارگري اسلامي، داراي دو سطح است: سطح اول، شامل دو مؤلفه «شناخت» و «بازدارندگي» است که از دو مفهوم عقل و تقوا استنباط شده است. سطح دوم، داراي هفت مؤلفه خودنظارتگري، هدفشناسي، مؤلفه انگيزشي، مهار رفتاري، مهارشناختي، مهار هيجاني، و مهار تداومبخش ميباشد. روايي محتواي سازه مذکور توسط كارشناسان ديني تأييد شده است و ضريب همبستگي نظرات آنان در سطح آلفاي ٠٠١/٠ معنادار است.
کليدواژهها: خودمهارگري، خودنظمبخشي، ساختار اسلامي، مهار خويشتن، اراده، مديريت خود.
مقدمه
خودمهارگري به عنوان توانايي عالي انساني براي يك زندگي ارزشمند، امري حتمي و اجتناب ناپذير است. خودمهارگري، ويژگي كليدي است كه وجود آدمي را از ساير گونه هاي حيواني متمايز مي سازد (كراس و ميشل،٢٠١٠، ص ٤٢٨). در واقع، خودمهارگري افراد را قادر مي سازد تا بر روي ابعاد فردي و اجتماعي زندگي خود، مهار ارادي داشته باشند (مييد و ديگران، ٢٠١٠، ص ٣٨٠). مسئله خودمهارگري، از زمان فيلسوفان يونان مورد توجه و بحث بوده است. امروزه موضوع خودمهارگري نه تنها در روان شناسي، بلكه در حوزه هاي اقتصاد، سياست، و فلسفه نيز مطرح شده است (هافمن و ديگران، ٢٠٠٩). در روان شناسي نوين، خودمهارگري و مفاهيم مرتبط با آن، از مدت ها پيش، مورد توجه نظريه پردازان عرصه روان شناسي قرار گرفته است (كراگلانسكي و كوپتز، ٢٠١٠، ص ٢٩٧).
به اعتقاد روان شناسان، خودمهارگري در سطوح مختلف كاربرد دارد و امروزه تقريباً مشكلات شخصي و اجتماعي افراد، مستلزم نوعي شكست در خودمهارگري تلقي مي شود (باميستر و ديگران، ٢٠٠٧، ص ٥١٧). در سطح شخصي، افراد با خودمهارگريِ مناسب، قادر به پيشرفت در تحصيل و كار خواهند بود، با اجتناب از ولخرجي پس اندازي براي آينده خواهند داشت. با اجتناب از پرخوري، وضعيت متناسب بدن خود را حفظ خواهند نمود (مييد و ديگران، ٢٠١٠، ص ٣٧٦). همچنين افراد، سازگاري روان شناختي بهتر و خودپنداشت و حرمت خود بالاتري را تجربه مي كنند (تانجني و ديگران، ٢٠٠٤).
در سطح اجتماعي نيز پژوهش ها نشان مي دهند كه خودمهارگريِ مناسب، به افراد كمك مي كند تا از تقلب، ارتكاب جرايم، و رفتارهاي جنسي ناايمن خودداري نمايند (مييد و ديگران، ٢٠١٠، ص ٣٧٧). اين افراد، قادر خواهند بود كه احتمال ابتلا بيماري هاي مقاربتي و بارداري هاي غيرقانوني را با ارتقاي سطح خودمهارگري كاهش دهند (واس و باميستر، ٢٠٠٤، ص ٣). آنها با خودمهارگري بالا، ارتباط بهتر و تعارض كمتر خانوادگي را به نمايش گذاشته، خشم كمتر و مديريت بهتر خشم را تجربه مي كنند (تانجني و ديگران، ٢٠٠٤). با اين حال، علي رغم توافق روان شناسان بر محوريت مهارخود براي توصيف طبيعت انسان، دربارة نام، تعريف، و اندازه گيري اين سازه اختلاف نظر وجود دارد (داك ورث و ديگران، ٢٠٠٩).
اين مفهوم، كه در زبان روزمره قدرت اراده ناميده مي شود، حدود يك قرن فراز نشيب را در روان شناسي طي كرده است. در ابتدا، كنش گرايان به آن پرداختند. ويليام جيمز (١٨٩٠) با انتشار كتاب اصول روان شناسي و با طرح موضوعات مهمي چون اراده، توجه، و عادت، جزء اولين كساني است كه اين موضوع را به عرصه روان شناسي كشاند. از نگاه وي، مفهوم اراده با توانايي مهار افكار و رفتار توسط خويشتن پيوند خورده است (پاولسكي، ٢٠٠٩، ص ٥٣٧).
روان تحليل گران نيز به گونه اي ديگر مفهوم مهارگري را مورد توجه قرار دادند. نگرش فيلسوفانِ باستان در زمينه تعارض عقل و وسوسه، مجدداً در نظريات نوين همچون نظريه زيگموند فرويد (١٩٢٥) منعكس شده است (كراگلانسكي و كوپتز، ٢٠١٠، ص ٢٩٧). مفهوم خودمهارگري در نگاه فرويد را بايد در زمينة حل تعارض موجود بين تكانه هاي نهاد و مطالبات فرامن جست وجو نمود. ازآنجاكه نهاد يا بن، منبع اميال فرودست و تكانشي، و فرامن نمايانگر معيارهاي فرادست انتزاعي و ارزشمند است، نيرويي بايد وجود داشته باشد تا معيارهاي فرادست را بر اميال فرودست مسلط نمايد. اين نيرو، همان خودمهارگري است كه توسط من به راه مي افتد. پس ويژگي اصلي خودمهارگري عبارت است از: مديريت تعارض بين بن و فرامن (اسكالر و هيگينز، ٢٠١٠، ص ٣١٣).
امّا در اوج استقرار رفتارگرايان، موضوع مهار و اراده، به اتهام غيرعلمي بودن به كناري نهاده شد و يا تحليل هاي سطحي از آن به ميان آمد (ميشل و آيدوك، ٢٠٠٤، ص ٩٩). از نظر بي اف اسكينر (١٩٧١)، موضوع اراده و آزادي در انسان يك افسانه است. موضوع مهار انسان توسط خويشتن، معناي محصلّي نخواهد داشت. با اين حال، اسكينر با برداشت متفاوتي از خودمهارگري سخن به ميان آورده است. وي معتقد است: افراد تنها مي توانند متغيرها را درون محيط خود دستكاري نموده و ميزاني از خودمهارگري را اين گونه به كار بگيرند (فيست و فيست، ٢٠٠٦، ص ٤٥٧).
بررسي هاي تاريخي در زمينه خودمهارگري و خود نظم بخشي، علاوه بر رويكردهاي مذكور، نظريه شناختي پياژه، نظرية پردازش اطلاعات، و نظرية يادگيري شناختي اجتماعي را نيز شامل مي شود. هريك از اين رويكردها، در پي آن هستند تا دليل موجهي براي اين موضوع اقامه كنند كه چگونه افراد به توانايي نظم بخشي هيجانات و تنظيم فرايندهاي فكري خويش دست مي يابند (رويدا و ديگران، ٢٠١١، ص ٢٨٤).
با اين حال، در سال هاي اخير، پژوهش در موضوع خودمهارگري با رشد سرسام آوري مواجه بوده است. در بررسي و مرور مقالات منتشره در زمينه خودمهارگري از سال ٢٠٠١ تا ٢٠١٠ نشان داده شد كه تعداد اين پژوهش ها، بيش از مقالات منتشر شده در كل چهار دهه پيش از آن است (ماگن و گراس، ٢٠١٠، ص ٣٣٥).
در اين تحقيقات روان شناختي، اصطلاحات و مفاهيم متنوعي به چشم مي خورد كه هر يك، به نحوي در پي تبيين مفهوم مهار خويشتن مي باشند. برخي از مهم ترين اين اصطلاحات عبارتند از: خودمهارگري، خودنظم بخشي، بازداري پاسخ، و كنش اجرايي خود. اما به راستي چه ارتباطي ميان مجموعه اين مفاهيم وجود دارد؟ و در مهار خويشتن، كدام يك از اين مفاهيم، محوريت داشته و كدام يك، مفهوم فرعي به شمار مي آيند؟ سؤالاتي كه نياز به بررسي بيشتر دارد.
علاوه بر اين، ارائة مدل ها و الگوهاي مختلف، در تبيين عملكرد خودمهارگري نيز بر جايگاه موضوع و بر ابهام آن افزوده است. برخي از اين مدل ها عبارتند از: مدل سه مؤلفه اي خودمهارگري كانفر و كارولي (نورمن و نانسي، ٢٠٠٠، ص ٥٧٠)، نظرية سيستم مهار سايبرنتيك (كارور، ٢٠٠٤، ص ١٣)، مدل نيروي خودنظم بخش (اسميشل و باميستر، ٢٠٠٤، ص ٨٥)، و مدل سيستم دوگانه تكانشي-متفكرانه (هافمن و ديگران، ٢٠٠٩).
همان طور كه مشاهده مي شود، پژوهشگران، موضوع خودمهارگري را در قلمروهاي گوناگون با مفاهيم و الگوهاي متنوع مورد بررسي قرار داده اند. به اعتقاد محققان، نتيجه همه اين تحقيقات منجر به ازدياد نظريه ها، مدل ها، و رويكردهايي شده است كه هركدام در جاي خود مهم اند، اما ارتباط روشني با هم ندارند (ماگن و گراس، ٢٠١٠، ص ٣٣٥). از اين رو، ما هنوز نيازمند بررسي فراگيري هستيم تا دانش ما را در مورد پديدة خودمهارگري ارتقا بخشد (كراگلانسكي و كوپتز، ٢٠١٠، ص ٢٩٧). از سوي ديگر، تعدادي از پژوهش ها (براي نمونه، رفيعي هنر و جان بزرگي، ١٣٨٩؛ خداياري فرد و شهابي، ١٣٨٨؛ مك كولا و ديگران، ٢٠٠٩، ديسموند و ديگران، ٢٠٠٧)، وجود رابطة مثبت و معنادار بين خودمهارگري، دينداري افراد، و رفتارهاي فضيلت مندانه اخلاقي را تأييد كرده اند. هر يك از اين متغيرها، با كاهش رفتارهاي مجرمانه نيز در ارتباط بوده اند. گيير و باميستر (٢٠٠٥، ص ٤١٥)، ازجمله مؤلفاني هستند كه قدرت دين را در پرورش و تقويت رفتارهاي فضيلت مندانه اخلاقي از طريق بهبود خودمهارگري مورد بررسي قرار داده، شيوه هايي را كه دين به تسهيل عناصر خودمهارگري مي پردازد، مورد بررسي قرار داده اند.
از سوي ديگر، برخي پژوهشگران روان شناسي دين، معتقدند آنچه كه هنوز در زمينة خودمهارگري مورد مطالعه قرار نگرفته است، سازه اي به نام خودنظم بخشي معنوي است. به اعتقاد آنها، مفهوم خودنظم بخشي معنوي مي تواند براي فهم اَشكال مختلف معنويت مفيد بوده، براي آشكار سازي نحوة تأثير مداخله هاي معنوي، تصحيح مفهوم سلامت معنوي، و طراحي مداخله هاي جديد معنوي مورد نياز باشد (اومان و ثورزن، ٢٠٠٥، ص ٤٥١).
بنابراين، به دليل اهميت موضوع مهار خويشتن در سطوح مختلف فردي و اجتماعي، فقدان تعريف روشن از مفهوم خودمهارگري، وجود اصطلاحات متنوع و گاه هم پوش در اين عرصه، اختلاف نظر در زمينة تك بعدي يا چندبعدي بودن اين سازه، فقدان توصيف و تحليل مفهومي اين سازه از ديدگاه اسلام، ضرورت بررسي آن از نگاه روان شناسي و منابع اسلامي روشن مي شود. از اين رو، اين پژوهش در پي بررسي پرسش هاي ذيل برآمده است:
خودمهارگري در روان شناسي با چه مفاهيمي معرفي شده و چه ارتباط منطقي بين آنها مي تواند حاكم باشد؟ آيا مي توان ساختار خودمهارگري را با نگرش اسلامي ارائه نمود؟ آيا ساختار مذكور از روايي محتوا برخوردار است؟
با جست و جو در منابع موجود و در حد وسع، در منابع فارسي تحقيق نسبتاً جامعي در موضوع مهار خويشتن در قلمرو روان شناسي انجام نگرفته است. در قلمرو اسلامي نيز شايد بتوان به چند مورد تأليف اشاره نمود كه يا در پي تحليل روايات اسلامي بوده و تبيين هاي روان شناختي مد نظر قرار نگرفته است (ر.ك: پسنديده، ١٣٨٨) و يا جهت گيري تحقيقات در حيطة رفتار (يعني صرفاً يكي از حوزه هاي كنش وري خودمهارگري) بوده است. به علاوه، از تحقيقات جديد و گسترده روان شناختي كمتر استفاده شده است و به تبع، تبيين ساختار و الگوهاي اسلامي نيز كمتر به چشم مي خورد (شجاعي، ١٣٨٨). بنابراين، مي توان اين تحقيق را از اولين پژوهش هاي رسمي در زمينه خودمهارگري در ايران دانست كه مي تواند در راستاي بومي سازي و اسلامي سازي روان شناسي، راهگشاي پژوهشگران گردد.
روش پژوهشاين پژوهش، به طور كلي از نوع تحقيقات بنيادي است كه در پي افزايش حيطه دانش و آگاهي است. از سوي ديگر، مي توان روش تحقيق در اين پژوهش را از نوع توصيفي-تحليلي دانست كه هدف محقق، جمع آوري، توصيف، دسته بندي، مقايسه، و تجزيه و تحليل مفاهيم مرتبط با خودمهارگري در متون روان شناختي و منابع ديني مي باشد. علاوه بر اين، براي بررسي روايي محتواي سازه خودمهارگري اسلامي، از كارشناسان ديني و متخصصان علوم اسلامي استفاده شده و براي تحليل نظرات آنان، از شاخص هاي آمار توصيفي و روش همبستگي استفاده شده است.
يافته هاي پژوهشبراي ارائه يافته هاي پژوهشي مطابق پرسش هاي پژوهش، مباحث در سه قسمت ارائه مي گردد:
الف. بررسي و تحليل مفاهيم مرتبط به مهار خويشتن در روان شناسيدر بررسي آثار روان شناسي، اصطلاحاتي كه هر يك به نحوي در پي تبيين مفهوم مهار خويشتن مي باشند و محقق بدان ها دست يافته، عبارتند از: خودمهارگري، خودنظم بخشي، بازداري پاسخ، كنش اجرايي خود، تأخير ارضاء، تعالي، قدرت اراده، خودداري، خود انضباط دهي، مهار من- تاب آوري من، و مديريت خود.
تعريف مفاهيم كليديانتخاب پاداش بزرگ ترِ با تأخير به جاي پاداش كوچك تر آني (باركلي، ٢٠٠٤، ص ٣٠٤)، توانايي غلبه بر واكنش هاي شديد (واس و باميستر، ٢٠٠٤، ص ١)، و توانايي پايداري در برابر وسوسه (ماگن و گراس، ٢٠١٠، ص ٣٣٧) از تعاريف ارائه شده در زمينه اصطلاح خودمهارگري مي باشند. اصطلاح خودنظم بخشي، در نيمه دوم دهه ١٩٨٠ در عناوين روان شناسي پديدار شد و پس از يك مرحله نهفتگي، مجدداً در دهه ١٩٩٠ در مباحث مربوط به مهار و تنظيم خويشتن نمايان گرديد (برونلي و ديگران، ٢٠٠٠، ص ٣٠٦).
فعاليت هايي كه افراد براي تغيير نتيجه رويداد كنوني انجام مي دهند (باركلي، ٢٠٠٤، ص ٣٠٤)، تلاش و كوششي كه آدمي، جهت تغيير و دگرگوني حالات يا فرايندهاي دروني خود به كار مي گيرد (واس و باميستر، ٢٠٠٤، ص ١)، و هدايت يا تنظيم رفتارهاي خويش به منظور رسيدن به برخي اهداف يا حالات غايي مطلوب (مك كولا و ديگران، ٢٠٠٩)، از جمله تعاريف خود نظم بخشي مي باشد. در واقع، خودنظم بخشي، به تنظيم توسط خود و نه صرفاً تنظيم خود اشاره دارد (واس و باميستر، ٢٠٠٤، ص ٢).
كنش اجرايي خود، سازه نسبتاً جديدي در عرصه پژوهش هاي مربوط به مهار خويشتن به شمار مي آيد. اما در تعريف و ارزيابي آن، تناقض هايي به چشم مي خورد. در اصطلاحات عمومي، سازة مذكور به فرايندهاي شناختي هدف محورِ سطح بالايي اشاره دارد كه مهار از بالا به پايين را بر فرايندهاي شناختي سطح پايين تر اعمال مي كند (داك ورث و ديگران، ٢٠٠٩).
رابطه مفاهيم خودنظم بخشي، خودمهارگري، و كنش اجرايي خودبرخي مؤلفان (مادوكس، ٢٠٠٩، ص ٨٨٩)، دو اصطلاح خودمهارگري و خودنظم بخشي را مترادف دانسته اند. اما برخي ديگر (واس و باميستر، ٢٠٠٤، ص ٢)، بين آنها تمايز قايل شده اند، به گونه اي كه خودمهارگري زيرمجموعه اي از خودنظم بخشي در نظر گرفته كه تعمّدي، هشيار و نيازمند تلاش است. در حالي كه خودنظم بخشي، به طبقه وسيع تري از كنترل رفتاري هشيار و ناهشيار اشاره دارد كه گاهي غيرارادي بوده، نيازمند تلاش شخص نيست (مانند تنظيم دماي بدن).
اما رابطة دو اصطلاح مذكور، با مفهوم كنش اجرايي خود چيست؟ اسميشل و باميستر معتقدند: خود داراي كنش هاي اجرايي مختلف و متنوعي مي باشد كه توانمندي خودمهارگري و خودنظم بخشي را بايد از مهم ترينِ اين كنش ها به حساب آورد. در واقع، كنش اجرايي خود، اصطلاح عام و فراگيري است كه علاوه بر مفاهيم خودمهارگري و خودنظم بخشي، شامل توانمندي هاي ديگر نيز مي شود (اسميشل و باميستر، ٢٠٠٤، ص ٨٥). براي نمونه، مييد و ديگران معتقدند، تصميم گيري و نيز پايداري افراد در برابر تأثيرپذيري ناخواسته، از جانب ديگران از كنش هاي اجرايي خود به شمار مي آيند (مييد و ديگران، ٢٠١٠، ص ٣٨٠).
رابطه مفاهيم بازداري، تعالي، و خودمهارگريدرواقع، بازداري پاسخ را مي توان از مقوّمات خودمهارگري قلمداد كرد. فرد تا زماني كه هنوز تكانش گرانه و بدون تصميم به رويدادهاي بي درنگ پاسخ مي دهد، نمي تواند فعاليت ها و رفتارها را به سمت مقاصدش هدايت نمايد (باركلي، ٢٠٠٤، ص ٣٠٤). از سوي ديگر، تعالي، كه يك توانايي روان شناختي در واكنش نشان دادن به چيزهايي است كه حضور فيزيكيِ فعلي ندارند (سايت و گريفين، ٢٠١١، ص ٥٠٩)، نقش مؤثري در به تأخير انداختن ارضاء، كه نشانه توانايي مهار خويشتن است (اسكالر و هيگينز، ٢٠١٠، ص ٣١٣) خواهد داشت. بنابراين، مي توان گفت: بازداري پاسخ، پيش نياز خودمهارگري بوده و تعالي يكي از عناصراساسي براي خودمهارگري مؤثر به شمار مي آيد.
رابطه مفاهيم خودانضباط دهي، خودداري، مديريت خود، و قدرت ارادهتايلر و ديگران (٢٠٠١) و ساسون (٢٠٠٩، ص ٥) معتقدند: دو اصطلاح خودانضباط دهي و خودداري، مترادف اصطلاح خودمهارگري مي باشند. به گفته تانجني (٢٠٠٤)، خودانضباط دهي، نشانه توانايي خود در مهار خويش مي باشد. مديريت خود، اصطلاح ديگري است كه برخي پژوهشگران (مزو و هيباي، ٢٠٠٤)، براي خودمهارگري به كار گرفته اند. هرچند اين اصطلاح بيشتر در بازپروري بيماران جسماني به كار مي رود (جردن و آزبرن، ٢٠٠٧). از سوي ديگر، بيشتر محققان (باميستر و ديگران، ٢٠٠٧؛ ساسون، ٢٠٠٩؛ جاب، ٢٠١٠؛ باكشول، ٢٠١٠)، قدرت اراده را هم معنا و يا شكلي از خودمهارگري مي دانند كه به واسطه تمرين و استقامت، قابليت تقويت را داراست. بنابراين، چهار اصطلاح مذكور، مترادف هم به كار برده شده اند. در نهايت، به اعتقاد گرامزو و ديگران (٢٠٠٤)، دو مفهوم مهار من و تاب آوري من، بيانگر فرايندهاي خودنظم بخشي هستند كه موجب ايجاد تفاوت هاي فردي در هيجان، فكر، و رفتار مي گردند.
بنابراين، بر اساس شكل (١) چگونگي ارتباط مفاهيم چندگانه مرتبط به مهار خويشتن نمايان مي گردد. تحليل آن در نتيجه گيري خواهد آمد.

شكل(١). نحوه ارتباط مفاهيم مرتبط با موضوع مهارخويشتن
ب.تبيين ساختار خودمهارگري با نگرش اسلاميمفهوم سازه و ساختار
در پژوهش هاي روان شناسي، با واژگاني مواجه مي شويم كه علي رغم مشابهت، تفاوت هاي دقيق معنايي باهم دارند. از جمله آنها، واژه هاي مفهوم، سازه، و ساخت مي باشد. براي تبيين موضوع خودمهارگري با نگرش اسلامي، لازم است واژة صحيح و متناسب را در مورد آن به كار گرفت تا دچار اشتباه مفهومي نگرديم. از نگاه مؤلفان (هومن، ١٣٨٦، ص ١٧٢)، مفهوم را مي توان انتزاع يا تجريد رويدادهاي مشاهده پذير دانست. تشكيل مفهوم، راهي است كوتاه براي تعريف و توصيف واقعيت ها و مقصود از آن، ساده كردن امر تفكر است.
به طور كلي، با دو نوع مفهوم سروكار داريم: ١. برخي مفاهيم با واقعيت ها و چيزهايي كه توصيف مي كند ارتباط نزديك دارد. ٢. برخي مفاهيم را نمي توان به آساني به پديده هايي كه اين مفاهيم در برابر آنها ايجاد شده است، ربط داد. براي نمونه، مفاهيم نگرش، يادگيري، نقش، و رغبت از اين دسته به شمار مي آيند. اين گونه مفاهيم، در واقع تجريدهاي عالي ترِ رويدادهاي محسوس و ملموس است. مي توان آنها را نوعي استنباط دانست. اين نوع تجريدهاي عالي تر، به اين دليل كه از مفاهيمي با سطحِ انتزاع بالاتر ساخته شده اند، در فرهنگ پژوهش علمي، سازه خوانده مي شوند (هومن، ١٣٨٦، ص ١٧٢).
اما اصطلاح ساخت يا ساختار، به مجموعه كاملي از روابط بخش هاي مختلف يك ادراك، يك مشاهده و يا يك انديشه اشاره داشته و يا به پيكربندي يك مجموعه از عناصر و مجموعه اي از مؤلفه هاي مرتبط با هم اشاره دارد. يك ساختار، ممكن است سلسله مراتبي باشد، و يا شبكه اي درهم تنيده و در عين حال، نظام دار. مانند ساختار فيزيكي، ساختار رواني، ساختار اجتماعي، و ساختار رياضي. حال، با تعريفي كه از سازه ارائه شد، مي توان گفت: ساخت يا ساختار در ادبيات پژوهشي روان شناسي، به سازه هايي اشاره دارد كه از مؤلفه هاي مرتبط با هم تشكيل شده باشد.
خودمهارگري، سازه تك بعدي يا چند بعدي؟در آثار مربوط به خودمهارگري (داك ورث و ديگران، ٢٠٠٩؛ اومان و ثورزن، ٢٠٠٥)، شاهد به كارگيري اصطلاح سازه براي مفهوم خودمهارگري هستيم. اما دربارة اينكه آيا سازه خودمهارگري تك بعدي بوده و يا از ابعاد و مؤلفه هاي مختلف تشكيل شده، اختلاف نظر وجود دارد. تانجني (٢٠٠٤) با طراحي مقياس خودمهارگري، در پي اثبات ساختار چند عاملي خودمهارگري بوده است. اليا (٢٠٠٤) خودمهارگري را مستلزم مهارت هاي چندگانه مي داند. در حالي كه، باميستر (٢٠٠٧) معتقد است: خودمهارگري يك سازه تك بعدي مي باشد.
بر اساس بررسي هاي انجام شده در منابع اسلامي اولاً، مفاهيمي وجود دارد كه تبيين كننده سازه خودمهارگري هستند. ثانياً، نمي توان آن را يك سازه تك بعدي تلقي نمود. به نظر مي رسد، اين سازه از سطوح و مؤلفه هاي مختلفي تشكيل يافته كه به صورت سلسله مراتبي با هم پيوند يافته اند. بررسي ها نشان مي دهد، مفهوم خودمهارگري بر اساس منابع اسلامي، از دو سطح كلي تشكيل شده است. سطح اول، از دو مؤلفه محوري شناخت و بازدارندگي تشكيل شده است و سطح دوم، از تحليل مؤلفه هاي سطح اول به دست مي آيد. در ذيل، به تبيين كلي سطوح مذكور پرداخته مي شود:
سطح اول سازه خودمهارگري اسلاميدو مفهوم اساسي عقل و تقوا مي تواند تبيين كننده سطح اول سازه خودمهارگري در آموزه هاي اسلام باشد. در اينكه عقل متضمن يك مفهوم شناختي است ترديدي نيست، اما از بررسي هاي لغوي (ابن منظور، ١٤١٤ق، ج ١١، ص ٤٥٨؛ راغب اصفهانى، ١٤١٢ق، ص ٥٧٧؛ مصطفوي، ١٣٦٠، ج ٨، ص ١٩٤)، قرآني (بقره: ٤٤ و٧٣؛ مائده: ٥٨؛ انعام: ١٥١ و ١٥٢؛ روم: ٢٨ و ٢٩)، و روايي (نوري طبرسي، ١٤٠٧ق، ج ١٢، ص ١١٤؛ تميمي آمدي، ١٣٦٦، ص ٢٤٠) و نيز كلام محققان (مجلسي، ١٤٠٤ق، ج ١، ص ٩٩-١٠٣؛ طوسي، بي تا؛ شجاعي، ١٣٨٨، ص ٧٦؛ پسنديده، ١٣٨٨، ص ٦٤-٧٩)، در مفهوم عقلايي موضوع را مي توان استنباط نمود كه در مفهوم عقل، علاوه بر يك مفهوم شناختي، يك مفهوم بازدارند گي نيز پنهان است. اگر كسي اصرار داشته باشد كه عقل صرفاً متشكل از يك مفهوم شناختي بوده و از جنس ادراك است، باز هم طبق تفسير برخي از آيات قرآن كريم (بقره: ٤٤ و٧٣؛ مائده: ٥٨؛ ر.ك: طبرسي، ١٣٧٢و ١٣٧٧؛ جوادي آملي، ١٣٨٨، ج ٤، ص ١٤٢؛ بغوي، ١٤٢٠ق، ص ١٣٠؛ طباطبائي، ١٣٧٤، ج ١٥، ص ٣٠٨)، نمي توان مفهوم بازدارندگي را از آن جدا نمود. نهايتاً، بايد آن را متفرّع بر مؤلفه شناختي دانست. از سوي ديگر، از روايات اسلامي نيز بر مي آيد كه تقويت عقل موجب بازداري از تمايلات نفساني مي شود (نوري طبرسي، ١٤٠٧ق، ج ١٢، ص ١١٤).
محور اساسي تقوا نيز در بررسي تحليل هاي لغوي (ابن فارس، ١٤٠٤ق، ج ٦، ص ١٣١؛ ابن منظور، ١٤١٤ق، ج ١٥، ص ٤٠١؛ راغب اصفهانى، ١٤١٢ق، ص ٨٨١)؛ بيان مفسران (جوادي آملي، ١٣٨٣، ج ٤، ص ٨٨) و تبيين برخي محققان (صفري، ١٣٧٤) انگيزه الهي است. تا به حال، معاني مختلفي از تقوا ارائه شده است كه همه آنها به نحوي متضمن مفهوم بازدارندگي هستند. ولي به نظر مي رسد، معناي تقوا هرچه كه باشد، خواه خويشتن باني (صفري، ١٣٧٤)، خواه خودنگهداري (مطهري، ١٣٦٨، ص ١٧)، و خواه اجتناب، ترس، و تحاشي از گناه (جوادي آملي، ١٣٧٧، ص ٢٠٥)، همگي بايد با محوريت الله جلّ جلاله انجام بپذيرد تا مفهوم تقوا محقق گردد. در روايات اسلامي نيز از يك سو، در تبيين مفهوم تقوا، سخن از اجتناب (تميمي آمدي، ١٣٦٦، ص ٢٦٨)، حرز (همان، ص ٢٧٠)، كفّ از محارم، حصن، عصمت (همان)، و مالكيت بر شهوت (همان، ص ٢٧٢) به ميان آمده است. از سوي ديگر، اساس تقوا را ورع (نوري طبرسي، ١٤٠٧ق، ج ١١، ص ٣٩٣) دانسته اند و در تبيين مفهوم ورع، از مفاهيم حَجزو تَنَزُّه (همان) استفاده شده كه طبق معناي لغوي، حَجز (ابن منظور، ١٤١٤ق، ج ٥، ص ٣٣١) و تَنَزُّه (فراهيدي، ١٣٨٤، ج ٤، ص ١٥)، معلوم مي شود فاصله گرفتن و دوري گزيدن از گناهان، بايد همراه با يك انگيزه و رغبت انجام پذيرد. بنابراين، عنصر اساسي تقوا، مهار نفس و بازداري آن از امور متعارض با هدف مي باشد. البته مهار مذكور، به همراه يك انگيزه محقق مي شود كه مقيد به وصف الهي است.
از آنچه گذشت، روشن مي شود كه در مفهوم عقل و تقوا، مسئله شناخت، بازدارند گي و مهارگري لحاظ شده است. حال اين سؤال پيش مي آيد كه رابطة دو مفهوم عقل و تقوا در نگاه منابع اسلامي چيست؟ اين موضوع، از جمله مباحثي است كه كمتر در پژوهش ها به آن پرداخته شده است و تكميل كننده تبيين سطح اول سازه خودمهارگري اسلامي خواهد بود. شهيد مطهري، عقل را از نتايج تقوا مي داند (١٣٦٨، ص ٤٩ و٥٣)، منظور وي از عقل در اينجا، حكمت عملي است، نه حكمت نظري. از بيان اين انديشمند برمي آيد كه عقل و آثار آن، در برابر دشمني هاي هوا و هوس، حالتي انفعالي داشته و خود، نقشي در بازدارندگي آنها ندارد و بايد به انتظار تقوا بنشيند تا او را از يوغ كشش هاي نفساني نجات دهد (مطهري، ١٣٧١، ص ٦٨). برخي محققان (شجاعي، ١٣٨٨، ص ١٠٢)، با تبيين هاي روان شناختي، عقل را تبيين كننده مفهوم تقوا معرفي مي كند. به گونه اي كه شناخت هاي عقلاني، يكي از اركان تشكيل دهنده مفهوم تقوا به شمار مي آيد. به عبارت ديگر، تقوا همان كوشش هاي عقلانيِ فرد براي تنظيم رفتار و پيشگيري از آسيب هاست. برخي ديگر از اخلاق پژوهان (پسنديده، ١٣٨٨، ص ٩٤)، در تبييني متفاوت و معكوس، معتقدند: مفهوم تقوا تبيين كننده مفهوم عقل مي باشد. به عبارت ديگر، عقل نيرويي است كه از دو مؤلفه شناخت و بازداري تشكيل شده است؛ علم تبيين كننده مؤلفه شناختي و تقوا تأمين كننده مؤلفه بازداري آن خواهد بود.
اما در آيات قرآن كريم، گاه نتيجه يك عمل واحد، هم به عقل و هم به تقوا منتهي شده است. شايد بتوان با بررسي چنين آياتي، به تبيين روشن تري در زمينة رابطه عقل و تقوا دست يافت. يكي از بارزترين موارد در اين رابطه، آيات ١٥١-١٥٣ سورة مباركة انعام است كه پس از بيان اموري كه افراد بايد از آن اجتناب نمايند (همچون شرك به خداوند، بي توجهي به والدين، كشتن فرزندان، انجام گناهان كبيره و صغيره، كشتن افراد، خوردن مال يتيم، كم فروشي، عهدشكني، عدم توجه به صراط مستقيم، و تبعيت از راه هاي غير الهي)، در ضمن سه تعبير لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ، لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ، و لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ وجه توصيه انسان ها به واجبات و محرمات و به عبارت ديگر، توصيه آنها به مهار نمودن خويشتن از كشش ها را به ترتيب، تعقّل ورزيدن، متذكّر شدن، وبا تقوا شدن معرفي مي نمايد. حال، وجه اين تعابير متفاوت در انتهاي دستورات ظاهراً يكسان، كه همگي آنها در امر به مهار و اجتناب مشتركند، چيست؟
از تبيين مرحوم طبرسي، مي توان استفاده نمود كه آية اول (لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ) در مورد تمام انسان هاست و به تبَع، آيه سوم (لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ) در مورد افراد ديندار است (طبرسي، ١٣٦٠، ج ٩، ص ١١). پس حوزة خطابي تقوا اخصّ از عقل خواهد بود. در نتيجه، افراد خاصي توان رسيدن به مرتبه تقوا را خواهند داشت. برخي ديگر از مفسران (طيب، ١٣٧٨، ج ٥، ص ٢٤٦)، اين چينش را مراتب لازم براي مهار خويشتن از محرمات الهي مي دانند. طبق اين تفسير، عقل ورزي از مقدمات شكل گيري تقوا خواهد بود. علّامه طباطبائي (١٣٧٤، ج ٧، ص ٥٢٢)، وجه اختلاف اين آيات را در نوع درك بشر از حرمت امور ممنوعه مي داند. به اعتقاد وي، گرچه همة محرمات الهى به گونه اي است كه فطرت خود ِبشر نيز به حرمت آنها حكم مىكند، ولي فطرى بودن همه اين امور يكسان نيست. بعضى از آنها، فطرى بودنش بسيار روشن است (مانند حرمت شرك به خداى بزرگ و حقوق والدين) كه اگر فرد به دور از هواهاي نفساني و عواطف غلط، آنها را مورد تعقل قرار دهد، حاضر به ارتكاب آنها نخواهد بود. بعضى ديگر، فطرى بودنش به اين روشنى نيست (مانند اجتناب از مال يتيم و رعايت عدالت در گفتار و وفاى به عهد خدا)، كه انسان در درك حرمت آنها، علاوه بر عقل فطرى، به تذكر (مثل دقت در مفاسد و مصالح اين امور در جامعه) نيازمند است. اما پيمودن راه خدا و تقواى دينى (آيه سوم مورد بحث)، وقتى حاصل مىشود كه اول، محرمات الهى شناخته شود و آن گاه، به كمك تعقل و تذكر از آن محرمات، اجتناب به عمل آيد. از نگاه اين مفسر، انسان تا وقتى در راه تقوا گام مي زند كه طريقت عقل و تذكر را از دست ندهد (طباطبائي، ١٣٧٤، ج ٧، ص ٥٢٢). بنابراين، لازمة دستيابي به تقوا، عقل خواهد بود. رابطه عقل و تقوا را مي توان يك رابطه عموم و خصوص مطلق دانست كه تقوا اخص از عقل مي باشد. تحليل اين يافته نيز در بخش تحليل نتايج خواهد آمد.
سطح دوم سازه خودمهارگري اسلاميدر بررسي آيات قرآن كريم و روايات اسلامي، با مفاهيمي مواجه مي شويم كه ارتباط مؤثر، ولي غيرمستقيم با مفهوم عقل و تقوا و در نتيجه، با موضوعات شناخت و بازدارندگي دارند. مي توان اين مفاهيم را از متعلقات دو مفهوم شناخت و بازدارندگي دانست. تبيين دقيق ساختار خودمهارگري در اسلام، در گروِ بررسي همه مفاهيم مذكور و شناسايي جايگاه آنها در اين ساختار است. در اينجا به اختصار به بررسي آنها مي پردازيم:
خود، اولين مفهومي است كه در فرايند مهار خويشتن، بايد متعلق شناخت قرار گيرد. اين مطلب، از اهميت مباحث شناخت خود (ر.ك: مصباح، ١٣٨٧، ص ٢٠)، معرفت نفس، و نقش محاسبه و مراقبه نفس در مهار خويشتن از آموزه هاي اسلامي استفاده مي شود (مجلسي، ١٤٠٤ق، ج ٢، ص ٣٢؛ تميمي آمدي، ١٣٦٦، ص ٢٣٢؛ نوري طبرسي، ١٤٠٧ق، ج ١١، ص ١٤٠و ٣٢٣؛ حرعاملي، ١٤٠٩ق، ج ١٦، ص ٩٨؛ حشر: ١٨).
هدف نهايي، يكي ديگر از مفاهيمي است كه متعلق شناخت قرار مي گيرد (مصباح، ١٣٨٨، ص ٣٠). مقصود بالذات و هدف نهايي انسان در آموزه هاي اسلام، فلاح (جمعه: ١٠؛ آل عمران: ١٣٠) و فوز (بروج: ١١؛ انعام: ١٦؛ مائده: ١١٩) معرفي شده (مصباح، ١٣٨٨، ص ٣٣) كه هر دو، از نتايج و علل غايي مهار خويشتن از نگاه اسلامي به شمار مي آيند (طباطبائي، ١٣٧٤، ج ٦، ص ٢٤٧).
سومين حوزه اي كه شناخت بر آن تعلق مي گيرد، حوزه هاي خودمهارگري است. از نگاه انديشمندان اسلامي، نيروي عقل و شناخت فطري انسان، براي شناخت حوزه هاي بازداري كافي نيست (طباطبائي، ١٣٧٤، ج ٧، ص ٥٢٣؛ جوادي آملي، ١٣٨٥، ج ٩، ص ٩٨). بررسي مفاهيمي همچون اثم، عصيان، طاعت، معصيت، ذنب، فحشا، و خطيئه در آموزه هاي اسلامي در تبيين اين مؤلفه روشنگر خواهد بود.
چهارمين قلمرو، شناخت اسباب و انگيزه هاي مهار است. از نگاه اسلامي، انسان ها با يك مجموعه از انگيزه ها به مهار خويشتن روي مي آورند (كليني، ١٣٦٥، ج ٢، ص ٥١). موضوعي كه به اذعان محققان (باميستر و واس، ٢٠٠٧)، كمتر مورد توجه روان شناسان عرصه خودمهارگري قرار گرفته است. مفاهيم رجا (حر عاملي، ١٤٠٩ق، ج ١٥، ص ٢١٨)، خوف (نازعات: ٤٠؛ كليني، ١٣٦٥، ج ٨، ص ٧٢)، محبت (آلعمران: ٣١؛ بقره: ١٦٥؛ نوري طبرسي، ١٤٠٧ق، ج ١٢، ص ١٦٨)، و حيا (علق: ١٤؛ كليني، ١٣٦٥، ج ٢، ص ١٥٠) و مفاهيمي از اين دست را در اين عرصه مي توان مورد مطالعه قرار داد.
اما موضوع بازدارندگي، به حوزه هايي از مهار خويشتن تعلق گرفته كه متعلقِ شناخت نيز مي باشند. اين حوزه ها عبارتند از: حوزه رفتار، يعني گفتاري (اجتناب از غيبت، تهمت، افترا، فحش و ناسزا، كذب، پرگويي، افشاء سرّ و مانند آن)، شنيداري (اجتناب از گوش فرادادن به تمام رفتارهايي كه در حوزه مهار گفتاري ممنوع شده است)، ديداري (كليني، ١٣٦٥، ج ٢، ص ٣٥)، خوردن (نوري طبرسي، ١٤٠٧ق، ج ١١، ص ١٥٦)، اقتصادي (كليني، ١٣٦٥، ج ٥، ص ٨١)، و جنسي (نور: ٣٠ و ٣١)، حوزة افكار شامل فكر گناه (تميمي آمدي، ١٣٦٦، ص ١٨٦) و گناه فكري (انعام: ١٢٠) و حوزه هيجان شامل شادي (يونس: ٥٨؛ آلعمران: ١٧٠)، غم (زمر: ٦١)، و خشم (آل عمران: ١٣٣و ١٣٤)، كه از ناحيه آنها مؤلفه هاي چهارم (مهار رفتاري)، پنجم (مهار شناختي)، و ششم (مهار هيجاني) شكل خواهد گرفت.
آخرين موضوعي كه متعلق بازدارندگي است، سختي ها و دشواري ها در مسير خودمهارگري است. در فرايند مهار خويشتن، ما همواره با مشكلات و سختي هايي مواجه خواهيم بود كه بايد در برابر آنها مقاومت نماييم. به نظر مي رسد، در منابع اسلامي اين موضوع را بايد در دايره مفهوم صبر جست وجو نمود (مجلسي، ١٤٠٤ق، ج ٧٤، ص ٢٠٠؛ ج ٧٥، ص ٥٩).
حال با تبيين دو سطح از مفهوم خودمهارگري اسلامي، به نظر مي رسد سازه مذكور را مي توان معرفي و تبيين نمود. شكل(٢) اين سازه پيشنهادي را به نمايش گذاشته است. تبيين و تحليل مؤلفه هاي ناشي از اين ساختار در بخش نتيجه گيري بررسي مي گردد.

شكل (٢) ساختارخودمهارگري با رويكرد اسلامي
ج. روايي محتواي ساختار خودمهارگري اسلاميبه طور كلي، بايد ادعاي وجود ساختار خاص خودمهارگري در منابع اسلامي، به تأييد كارشناسان در دين برسد. بنابراين، محقق ادعاي نظري خود را با طراحي يك فرم ده سؤالي با ليكرت چهار درجه اي براي ميزان مطابقت مؤلفه هاي هفت گانه با آموزه هاي اسلام، با استفاده از نظرات چهار تن از كارشناسان خبره در دين، مورد سنجش قرار داد. اين فرم در پيوست مقاله آمده است. پوليت و بك (٢٠٠٦) اظهار مي دارند كه در شاخص روايي محتوا كمينه مورد نياز، سه كارشناس و بيشينه مورد نياز ده نفر مي باشد كه محقق از چهار كارشناس در اين زمينه استفاده نموده است (لين، ١٩٨٦).
گزارش نظرات اين كارشناسان و تحليل داده هاي مربوط به آن، تحت عنوان روايي محتوايي ساختار خودمهارگري اسلامي در جدول(١) آمده است.
جدول (١): نمرات كارشناسان خبره دين، براي ميزان موافقت مؤلفه هاي نظري خودمهارگري اسلامي با آموزه هاي اسلام
|
سؤالات |
نمرات كارشناسA |
نمرات كارشناسB |
نمرات كارشناسC |
نمرات كارشناسD |
ميانگين نمرات كارشناسان |
انحراف استاندارد |
|
١ |
٤ |
٤ |
٤ |
٤ |
٤ |
٠ |
|
٢ |
٤ |
٤ |
٤ |
٤ |
٤ |
٠ |
|
٣ |
٤ |
٤ |
٣ |
٤ |
٧٥/٣ |
٥/٠ |
|
٤ |
٤ |
٤ |
٤ |
٣ |
٧٥/٣ |
٥/٠ |
|
٥ |
٣ |
٤ |
٤ |
٣ |
٥٠/٣ |
٥٧٧/٠ |
|
٦ |
٣ |
٤ |
٤ |
٤ |
٧٥/٣ |
٥/٠ |
|
٧ |
٤ |
٤ |
٤ |
٣ |
٧٥/٣ |
٥/٠ |
|
٨ |
٤ |
٤ |
٤ |
٣ |
٧٥/٣ |
٥/٠ |
|
٩ |
٤ |
٤ |
٤ |
٣ |
٧٥/٣ |
٥/٠ |
|
١٠ |
٣ |
٤ |
٣ |
٤ |
٥٠/٣ |
٥٧٧/٠ |
|
جمع نمرات |
٣٧ |
٤٠ |
٣٨ |
٣٥ |
٥/٣٧ |
٠٨/٢ |
|
ميانگين |
٧/٣ |
٤ |
٨/٣ |
٥/٣ |
٧٥/٣ |
٢٠٨/٠ |
|
انحراف استاندارد |
٤٨٣/٠ |
٠٠٠. |
٤٢٢/٠ |
٥٢٧/٠ |