نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٣ - بررسي اثربخشي درمان يكپارچه توحيدي بر ميزان پرخاشگري زندانيان قم

بررسي اثربخشي درمان يكپارچه توحيدي بر ميزان پرخاشگري زندانيان قم

سال هفتم، شماره اول، پياپي ٢٥، بهار ١٣٩٣

سيدمحمدعلي محمدي / كارشناس ارشد روان‌شناسي عمومي دانشگاه اصفهان      [email protected]

محمدباقر كجباف / دانشيار گروه روان‌شناسي دانشگاه اصفهان                       [email protected]

محمدرضا عابدي / دانشيار گروه مشاوره دانشگاه اصفهان                                                           

دريافت: ١٤/٥/١٣٩٢ ـ پذيرش: ٢٠/١٠/١٣٩٣

چکيده

اين پژوهش، با هدف بررسي اثربخشي درمان يكپارچه توحيدي بر ميزان پرخاشگري زندانيان زندان مركزي قم انجام شده است. بدين منظور، نمونه‌ها به‌صورت تصادفي چند‌مرحله‌اي انتخاب شدند. از كل جامعه آماري تعداد ٣٠ نفر به‌صورت تصادفي انتخاب و در دو گروه ١٥ نفره، شامل يك گروه آزمايش و يک گروه کنترل قرار گرفتند. گروه آزمايش تحت هشت جلسه گروه درماني ٩٠ دقيقه‌اي به شيوه يكپارچه توحيدي به‌منظور کاهش رفتارهاي پرخاشگرانه قرار گرفت. گروه کنترل تحت هيچ برنامه‌اي قرار نگرفت. بلافاصله بعد از پايان جلسات درماني، پس‌آزمون و دو ماه پس از پايان جلسات، آزمون پيگيري صورت گرفت. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. نتايج تحليل کوواريانس نشان داد که درمان يكپارچه توحيدي موجب کاهش معني‌دار ميزان پرخاشگري آزمودني‌ها در مراحل پس‌آزمون و پيگيري مي‌گردد (P < ٠/٠١).

کليد‌واژه‌ها: درمان يکپارچه توحيدي، پرخاشگري، زندانيان.

 


مقدمه

كودكان بخش عمده اي از جمعيت هر جامعه را تشكيل مي دهند. طبق مطالعات انجام شده، حداقل ٥ تا ١٠ درصد كودكان و نوجوانان سنين مدرسه، مشكلات جدي و مستمر هيجاني يا رفتاري دارند (براندنبرگ و ديگران، ١٩٩٠؛ كاستلو و ديگران، ١٩٩٨؛ كافمن، ٢٠٠١)، كه درصد قابل توجهي از اين مشكلات، ممكن است تا سال ها بعد ادامه يابد (باربارا و ديگران، ٢٠٠٤؛ مارمورستين، ٢٠٠٦). پيش از اين، برخي بر اين باور بودند كه مشكلات كودكان ناشي از نارسايي هاي تحولي آنهاست و اين گروه از كودكان، مشكلات خود را پشت سر خواهند گذاشت. اما واقعيت اين است كه اگرچه، فرايند تحول همراه با تغييرات سريع، نمي تواند فاقد ناپايداري رفتاري باشد، و كاملاً روشن است كه بسياري از كودكان در سال هاي نخستين كودكي، داراي مشكلات عاطفي و رفتاري اي هستند كه ممكن است تا دوران بلوغ و حتي بزرگسالي تداوم يابد (گيمپل و هالند، ٢٠٠٢). ازآنجا كه مشكلات عاطفي- رفتاري اغلب به طور طبيعي كاهش نمي يابد، توجه فزاينده اي به پيشگيري و درمان مشكلات و اختلالات دوران كودكي معطوف شده است (كارت رايت هاتون، ٢٠٠٥).

در تعريف مشكلات رفتاري كودكان، آن دسته از رفتارها ناهنجار تلقي مي گردد كه ضمن عدم تناسب با سن، شديد، مزمن يا مداوم باشد و گستره آن شامل مشكلات بروني سازي شده مانند بيش فعالي، تضادورزي و پرخاشگري و نيز مشكلات دروني سازي شده مانند گوشه گيري، انزوا و افسردگي است (كمپبل و ديگران، ٢٠٠٠). تاكنون طبقه بندي هاي گوناگوني براي مشكلات و اختلالات رفتاري كودكان صورت گرفته است. طبقه بندي مشكلات دوران كودكي، در قالب مشكلات دروني سازي شده و بروني سازي شده، از گسترده ترين و پركاربردترين پژوهش ها در زمينه طبقه بندي اختلال هاي دوران كودكي است كه از رويكرد ابعادي پيروي مي كند (آخنباخ و رسكولار، ٢٠٠١).

مشكلات دروني سازي شده، از نظر ماهيت درون فردي هستند و به شكل كناره گيري از تعامل هاي اجتماعي، بازدارندگي، اضطراب و افسردگي متجلي مي شوند (همان) و به اعتقاد كواكز و دولين (١٩٩٨)، و بيش از آنكه اطرافيان را آزار دهند، موجب رنجش خود كودك مي شوند. هسته اصلي آنها اختلال خلق يا هيجان است (مك كلينتوك، ٢٠٠٥). پژوهشگران ميزان شيوع اين مشكلات را در حدود ١٠ تا ٢٠ درصد تخمين زده اند (هانكين و ديگران، ١٩٩٨؛ ماناسيس، ٢٠٠٠؛ كاستلو و ديگران، ٢٠٠٣؛ كسلر و ديگران، ٢٠٠٥). به نظر مي رسد، از حدود ٨ سالگي مي توان شاهد تجلي آشكار مشكلات دروني سازي شده در كودكان بود (هايمل و ديگران، ١٩٩٠). علاوه بر شيوع بالاي مشكلات دروني سازي شده و تأثير مخرب آنها بر كنش وري كودكان، عاملي كه اهميت بررسي اين مشكلات را بيشتر مي كند، اين است كه اين مشكلات گذرا نيستند و سير پيوسته و بازگشت مجدد آنها، آثار بلند مدتي بر سطوح هيجاني كودكان بر جاي مي گذارد (ايساو و ديگران، ٢٠٠٢؛ كندال و ديگران، ٢٠٠٤؛ كلمن و ديگران، ٢٠٠٧). در نهايت، احتمال ابتلا به ساير اختلال هاي روان شناختي را زياد مي كند (اولنديك و كينگ، ١٩٩٤؛ رادولف و كلارك، ٢٠٠٠).

مشكلات بروني سازي شده، از جمله اختلال هاي دوران كودكي است و محتواي اصلي آنها را رفتارهاي ضداجتماعي و تضادورزانه تشكيل مي دهند كه براساس طبقه بندي ابعادي، با اصطلاح اختلال هاي بروني سازي شده نام گذاري شده اند. اين مشكلات، الگوهاي رفتاري سازش نايافته اي هستند كه در تعارض با ديگر افراد و انتظارهايشان قرار مي گيرند (آخنباخ و رسكولار، ٢٠٠١). نشانه هاي اين دسته از مشكلات، برخلاف مشكلات دروني سازي شده، در رفتار بيروني كودكان ظاهر مي شوند و بيانگر عمل منفي كودك بر محيط بيروني هستند (لايو، ٢٠٠٤). از اين رو، بيش از آنكه بر خود فرد اثر گذارند، موجب ايجاد مشكل براي ديگران خواهند شد (دادستان و همكاران، ١٣٨٨، ص ٢٥٨). پيش آگهي اين مشكلات وضعيت نامطلوبي است و كودكان مبتلا، در سال هاي آينده در معرض خطر مشكلات ديگري همچون مشكلات يادگيري، خلقي، بيش اضطرابي، مصرف مواد و الكليسم (انگلد و ديگران، ١٩٩٩؛ كاپلان و سادوك، ١٣٨٢؛ بلوم كويست، ١٣٨٣؛ باربارا و ديگران، ٢٠٠٤؛ مارمورستين، ٢٠٠٦)، اختلال شخصيت ضداجتماعي (لئوبر و ديگران، ٢٠٠٠؛ ريچارد و ديگران، ٢٠٠٢؛ كاپلان و سادوك، ٢٠٠٢؛ بلوم كويست، ١٣٨٣؛ ميلين و ديگران، ٢٠٠١) و ناسازگاري هاي مربوط به زندگي زناشويي و شغلي هستند (ديويسن، ٢٠٠٥). پژوهش هاي همه گيرشناختي راتر و ديگران (٢٠٠٦)، در مورد مشكلات رفتاري كودكان و نوجوانان نيز نشان مي دهد كه اكثر بزرگسالان ضداجتماع، به مدت طولاني داراي مشكلات رفتاري در دوران كودكي بوده اند (صابري، ١٣٨٧، ص ٢١).

در زمينة آسيب شناسي اين مشكلات، عوامل زيادي مطرح شده است. علاوه بر كاستي هايي كه در زمينه تعامل والدين با فرزندان و سبك هاي والدگري ديده مي شود، مي توان به ترتيب تولد و اندازه خانواده به عنوان عوامل تعيين كننده خصوصيات شخصيتي فرزندان، توجه كرد (احدي و بني جمال، ١٣٧٤، ص ٩٨). در سال هاي اخير، از يك سو، با توجه به وضعيت اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي، و تبليغاتي كه در زمينه كاهش تعداد فرزند صورت گرفته، و از سوي ديگر، با توجه به نتايج برخي از پژوهش ها (پوستون و يو، ١٩٨٦؛ سردارپور و همكاران، ١٣٨٢؛ بياتي، ١٣٨٣)، كه بيانگر ويژگي هاي مثبت تك فرزندها در برخي زمينه هاي عاطفي- رفتاري بوده است، برخي والدين به داشتن يك فرزند بسنده و برخي ديگر، تمايل به داشتن تنها يك فرزند دارند، در حالي كه، نتيجه برخي از تحقيقات ديگر (فيروزبخت، ١٣٨٧، ص ١٢٦؛ زانگ و ديگران، ٢٠٠١)، بعكس بوده، ويژگي هاي نامطلوبي را براي تك فرزندان نشان مي دهند (ليسن و بلانتون، ٢٠٠١، ص ٧٢٨؛ عزيزي، ١٣٩٠، ص ٥٣). نتايج تحقيق سردار پور و همكاران، نشان داد كه فراواني اختلال سلوك و نقص توجه در كودكان خانواده هاي چندفرزند، به مراتب بيشتر از تك فرزندهاست (عزيزي، ١٣٩٠، ص ٢٠). ويلكينسون و راوليا (١٩٩٧) و وانگ و همكاران (١٩٩٨)، در بررسي هاي خود در هلند به اين نتيجه رسيدند كه تك فرزندان، نسبت به بچه هاي داراي خواهر و برادر، از نظر هوش و كارايي و ميزان سازگاري در سطح مطلوب تري قرار دارند (بياتي،١٣٨٣، ص ٨٢). بياتي در پژوهش خود به اين نتيجه دست يافت كه ميزان سازگاري تك فرزندان، بيش از كودكاني است كه خواهر و برادر دارند (همان، ص ١١١). برخي نيز اذعان مي كنند كه هرچند تك فرزندي به خودي خود مشكل نيست، ولي در غياب روش هاي آموزشي مناسب، ممكن است نتايج بدي داشته باشد (ناصحي و رئيسي، ١٣٨٦، ص ٦٢).

ميلوسكي (٢٠٠٥)، در پژوهش خود دريافت كه كودكان داراي خواهر يا برادر، گرايش بيشتري به سازگاري اجتماعي دارند. همچنين در مطالعاتي كه بر روي مهارت هاي اجتماعي متمركز شدند (كاتينگ و دان، ٢٠٠٦)، اين نتايج حاصل شد كه تك فرزندان پرخاشگر و مخرب تر بودند و در بين گروه دوستان، محبوبيت كمتري داشتند و بيشتر قرباني مي شوند. در حالي كه كودكاني كه همشير داشتند، مهارت هاي همكاري بيشتري در گروه دوستان از خود نشان مي دادند. كيتزمن (٢٠٠٢) معتقد است: زندگي كردن در يك خانواده، كه حداقل يك عضو همشير دارد، علاوه بر توسعه مهارت هاي اجتماعي و ارتباط صميمي بين همشيران، هرچند گاهي ممكن است متعارض هم به نظر برسد، اما تجربه اين تعارضات در دوران كودكي به دليل اينكه به كودك اطلاعات اساسي و مهم مديريت و حل تعارضات را مي دهد، ضروري به نظر مي رسد (عزيزي، ١٣٩٠، ص ٤٧).

اگرچه خودداري از داشتن فرزند يا تعدد آن، گرايشي است كه با تأثيرپذيري از فرهنگ غرب به وجود آمده و در جوامع اسلامي نيز طرفداراني يافته است، اما با نگاهي به آموزه هاي ديني به طور قطع، فرزندان مي توانند تأثيرات مثبت و سازنده اي در زندگي والدين داشته باشند. از نظر اسلام، فرزندان از اركان مهم خانواده محسوب مي شوند. به همين دليل ولود» به معناي فرزندآور بودن، از ويژگي هاي مهم در انتخاب همسر دانسته شده است (شهيدثاني، بي تا، ص ٢٣). در قرآن و كلمات و سيره ائمه معصومين از فرزند با تعابيري همچون ميوه دل و نور ديده (محدث نوري، ١٤٠٨ق، ج ١٣، ص ١١٣)، مايه خوشبختي و كسي كه انسان را ياري مي كند، و نيز مايه رحمت و غفران الهي ياد شده است (حر عاملي، ١٤٠٩ق، ج ٢١، ص ٣٥٧). از اين رو، در روايات به فرزندآوري و تعدد فرزند توصيه فراوان شده است (مجلسي، ١٤٠٤ق، ج ١٠٠، ص ٢٢٠).

طبق پژوهش هاي صورت گرفته، عوامل متعددي مي تواند در ايجاد مشكلات رفتاري در كودكان نقش داشته باشد (ترك لاداني و همكاران، ١٣٨٧). تأثير خانواده به عنوان نخستين واحد اجتماعي بر فرزندان، امري روشن است. از آنجا كه در جريان رشد كودك، محيط و شرايط خانواده، تعداد فرزندان و روابط خواهران و برادران، مي تواند يك عامل محافظ و مهياكننده زمينه هاي رشد و يا يك عامل خطر باشد (كميجاني و ماهر، ١٣٨٦، ص ٦٦؛ احدي و بني جمال، ١٣٧٥)، اين پژوهش در پي مطالعات انجام شده دربارة ويژگي هاي مثبت و منفي تك فرزندي و چند فرزندي شكل گرفته و هدف آن مقايسه ميزان مشكلات رفتاري كودكان سنين دبستان، در خانواده هاي تك فرزند و دو فرزند است. بنابراين، اين پژوهش، به دنبال پاسخ به سؤالات زير است:

- آيا ميان مشكلات رفتاري كودكان در خانواده هاي تك فرزند و مشكلات رفتاري كودكان در خانواده هاي دو فرزند، تفاوت معناداري وجود دارد؟

- آيا ميان مشكلات رفتاري دروني سازي شده، در بين كودكان خانواده هاي تك فرزند و خانواده هاي دو فرزند، تفاوت معناداري وجود دارد؟

- آيا ميان مشكلات رفتاري بروني سازي شده، در بين كودكان خانواده هاي تك فرزند و خانواده هاي دو فرزند، تفاوت معناداري وجود دارد؟

روش تحقيق

با توجه به اينكه هدف اصلي اين پژوهش توصيفي، مقايسه مشكلات رفتاري كودكان در خانواده هاي تك فرزند و دو فرزند است و تعداد فرزند به عنوان عاملي كه مي تواند بر متغيرهاي وابسته (مشكلات رفتاري دروني سازي، و مشكلات رفتاري بروني سازي شده) تأثير بگذارد، به عنوان متغير مستقل در نظر گرفته شده است. بنابراين، اين پژوهش از نوع پژوهش هاي علّي- مقايسه اي مي باشد. در اين پژوهش، علاوه بر استفاده از آمار توصيفي، تجزيه و تحليل داده ها به وسيله آزمون آناليز واريانس يك راهه، انجام گرفت.

جامعة آماري، گروه نمونه و روش نمونه گيري

جامعة آماري اين پژوهش، كليه والدين و دانش آموزان مقطع ابتدايي سال تحصيلي ٩٢-٩١ مدارس دولتي يا غيرانتفاعي شهرستان يزد بودند. در اين پژوهش، تعداد ٣٠٨ كودك دختر و پسر (١٢-٧ سال) از دو گروه خانواده هاي تك (١٦٣ نفر) و دوفرزند (١٤٥ نفر)، به روش خوشه اي تصادفي به عنوان نمونه انتخاب شدند. به اين ترتيب در ابتدا، فهرستي از مدارس ابتدايي از دو ناحيه آموزش و پرورش شهرستان يزد، تهيه و از بين آنها تعداد ٤ مدرسه ابتدايي دخترانه و پسرانه به صورت تصادفي انتخاب شدند. سپس، از بين كلاس هاي اول تا ششم، تعدادي كلاس به طور تصادفي انتخاب شدند و از دانش آموزان خواسته شد تا پرسش نامه ها را به والدين بدهند كه پس از تكميل توسط والدين و تحويل به مديريت مدرسه، جمع آوري شد.

ابزار گردآوري اطلاعات

فهرست رفتاري كودكان (CBCL): در اين پژوهش براي اندازه گيري مشكلات هيجاني- رفتاري كودكان، از نظام سنجش مبتني بر تجربه آخنباخ فرم والدين استفاده شده است. نظام سنجش مبتني بر تجربه آخنباخ، شامل مجموعه اي از فرم ها براي ارزيابي شايستگي ها، كاركرد انطباقي و مشكلات هيجاني- رفتاري است كه عبارتند از: سياهة رفتاري كودك، پرسش نامه خودسنجي، و فرم گزارش معلم. هر يك از اين فرم ها در ٢٠ الي ٢٥ دقيقه تكميل مي شوند. چك ليست رفتاري كودك (CBCL)، از ١١٣ متغير تشكيل شده كه حالات هيجاني و رفتاري كودكان را در هشت زمينه، در دو گروه سني (١١-٤ سال) و نوجوانان (١٨-١٢ سال)، در شش ماه اخير بررسي كرده و والدين رفتارهاي مختلف فرزند خود را بر روي يك مقياس سه درجه اي ليكرت درجه بندي مي كنند. نمره هاي آزمون مي تواند در سه شاخص مشكلات دروني سازي شده (شامل گوشه گيري، اضطراب، افسردگي)، مشكلات بروني سازي شده (شامل محورهاي پرخاشگري و رفتارهاي بزهكارانه) و مشكلات كلي (شامل شاخص هاي مشكلات دروني سازي و بروني سازي، محورهاي مشكلات تمركز، تفكر، اجتماعي و متفرقه) ارائه گردد. ضريب پايايي اين آزمون، ٧٥/٠ گزارش شده و به عنوان يكي از ابزارهاي مهم غربالگري براي اختلال هاي روان پزشكي گروه ١٨-٤ سال به كار مي رود (آخنباخ، ١٩٩٢). هنجاريابي دروني اين نظام سنجش در تهران، پس از انطباق هاي لازم به لحاظ زباني، فرهنگي و اجتماعي روي نمونه ايراني انجام شده است. نتايج نشان مي دهد كه ضرايب آلفاي مقياس، مبتني بر اساس DSM-IV در سطح رضايت بخشي قرار دارد. دامنه آن از ٦٤/٠ تا ٨١/٠ است. همچنين نتايج به دست آمده در مورد روايي سازه، روايي سؤال و روايي عاملي اين نظام نشان از روايي قابل قبول و ضريب همبستگي دروني (P<٠.٠١) اين نظام دارد (مينايي، ١٣٨٤). لازم به يادآوري است، مشخصات و اطلاعات جمعيت شناختي كودكان و والدين آنها، به وسيله فرم محقق ساخته به دست آمد.

يافته هاي پژوهش

در اين پژوهش، به منظور مقايسه مشكلات رفتاري كودكان دختر و پسر در خانواده هاي تك فرزند و دو فرزند، آزمودني ها در دو سطح مشكلات رفتاري بروني سازي شده، و مشكلات رفتاري دروني سازي شده، با يكديگر مقايسه شدند. در جدول (١)، توصيف جمعيت شناختي آزمودني ها از جمله تعداد تك فرزندي ها و دو فرزندي ها، ميانگين نمرات مشكلات دروني و بروني سازي شده، و انحراف استاندارد آنها ارائه شده است.

جدول (١): توصيف داده ها در خصوص مشكلات رفتاري كودكان بر اساس تعداد فرزند

متغير

تعداد فرزند

 

فراواني

ميانگين

انحراف استاندارد

كمينه

بيشينه

 

تك فرزند

 

١٦٣

٠٧٦٩/١٣٦

٩٧٣٤٦/١٨

١٠٩

٢٢٣

مشكلات كلي

دو فرزند

 

١٤٥

٨٦٩٧/١٢٦

٠٣١٩٩/١٧

١٠٤

٢٠٨

 

مجموع

 

٣٠٨

٢١٣١/١٣٢

٥١٦٦٨/١٨

١٠٤

٢٢٣

 

تك فرزند

 

١٦٣

٨١٦٧٤/٣٨

٤٨٤٠٦٩/٦

٣٣

٦٩

مشكلات بروني

دو فرزند

 

١٤٥

١٢٤١٤/٣٦

٧٨٢٩٧٦/٥

٣٠

٦٤

 

مجموع

 

٣٠٨

٥٤٩١٢/٣٧

٢٩٩٥٥٥/٦

٣٠

٦٩

 

تك فرزند

 

١٦٣

٦٤٤١٧/٣٥

٠٥٤٩٧٥/٦

٢٦

٦٢

مشكلات دروني

دو فرزند

 

١٤٥

٢٣٤٤٨/٣٤

٤١٣٤٧٨/٥

٢٦

٥٥

 

مجموع

 

٣٠٨

٩٨٠٥٢/٣٤

٧٩٥٦١٩/٥

٢٦

٦٢