نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٦ - نقش زندگي مذهبي در رضامندي زناشويي زوجين
سال ششم، شماره دوم، تابستان ١٣٩٢ ، ص ٧٥ ـ ٩٠
Ravanshenasi-va ـ Din, Vol.٦. No.٢, Summer ٢٠١٣
جواد مصلحي* / محمدرضا احمدي**
چکيده
پژوهش حاضر با هدف بررسي نقش پايبندي مذهبي زوجين بهعنوان يکي از عوامل مؤثر در رضامندي زناشويي انجام شده است. اين پژوهش از نوع پژوهشهاي همبستگي ميباشد و به روش پسرويدادي انجام شده است. بدينمنظور، ١١٦ زوج از دانشجويان دانشگاه بجنورد و دانشپژوهان مؤسسه امام خميني(ره)، که حداقل يکسال از زندگي مشترک آنها گذشته بود، با استفاده از پرسشنامههاي رضايت زناشويي اسلامي و پايبندي مذهبي مورد بررسي قرار گرفتند. تحليل دادهها نشان ميدهد که زوجين هر دو پايبند به مذهب، نسبت به زوجيني که فقط يکي از آنها پايبند به مذهب بود، از رضامندي زناشويي بيشتري برخوردار بودند و آنها نيز از زوجين هر دو ناپايبند به مذهب بيشتر از زندگي زناشويي خود رضايت داشتند. بنابراين، ميتوان گفت: پايبندي به مذهب از عواملي است که در رضامندي زناشويي نقشي معنادار دارد.
کليدواژهها: رضايت زناشويي، پايبندي مذهبي، زندگي مذهبي، زوجين.
* كارشناس ارشد روانشناسي مؤسسه آموزش و پژوهشي امام خميني(ره) javadmoslehi١@Gmail.com
** استاديار مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) m.r.Ahmadi٣١٣@Gmail.com
دريافت: ٢٠/ ٠٨/ ١٣٩٢ – پذيرش: ٢٥/ ١٢/ ١٣٩١
مقدمه
خانواده بهعنوان واحدي اجتماعي داراي بيشترين و عميقترين مناسبات انساني است. علاوه بر اينکه، منبع اوليه نيازهاي اساسي فرد محسوب ميشود، موقعيتهاي متعددي را براي يادگيري و شکلگيري نگرشها و تشکيل باورهاي فرد فراهم ميآورد. خانواده در کنار مسئوليت آموزشي و تربيتي، در رفع نيازهاي جسماني، رواني و انتقال ارزشهاي اجتماعي نقش بسيار مؤثري دارد. فرد در بستر خانواده خواستهاي جامعه را ميآموزد و اين شناخت او را به گزينش رفتارهاي معين رهنمون ميسازد (مصلحي، ١٣٩١، ص ١).
ازآنجاييکه انتخاب همسر يکي از مهمترين تصميمهايي است که در تشكيل خانواده و زندگي اجتماعي گرفته ميشود، اهميت مسئله ايجاب ميکند که با کنکاش عميقتري به عوامل بيروني مانند مذهب، طبقه اجتماعي، سن، تحصيلات و... و نيز عوامل زيربنايي مانند ويژگيهاي شخصيتي توجه شود (همان).
متخصصان روانشناسي خانواده غالباً معيار خود را در بررسي کيفيت روابط زناشويي زوجين، سطح رضايت زناشويي آنها قرار ميدهند. رضايت زناشويي، يکي از مهمترين عوامل پيشرفت و دستيابي به اهداف زندگي است که تحت تأثير عوامل بيروني و دروني ميباشد. عليرغم آنکه ضرورت توجه به همساني عقايد مذهبي و تمايلات فرهنگي همواره مورد تأکيد قرار ميگيرد، افزايش طلاق در دنياي کنوني و نارضايتي زوجين از زندگي مشترک و تأثيرات سوء اينگونه پديدهها بر افراد خانواده و اجتماع، بيانگر اين مدعاست که برخورد مقبولي با تشكيل خانواده و ازدواج نشده و کمتر با ديد عالمانه به اين پديده نگريسته شده است (همان).
ازآنجاييکه دو نهاد مذهب و خانواده ارزشهاي مشابهي را مورد تأکيد قرار ميدهند، پژوهشگران رابطة نزديک بين آن دو پيشبيني ميکنند. اين جهتگيري منجر به اين نگرش شده است که مذهب ميتواند روابط زناشويي را تقويت و استحکام بخشد. مذهب و پايبندي به آن، بهويژه در جامعه اسلامي ما از موضوعاتي است که ميتواند ذهن پژوهشگران را به اين موضوع معطوف دارد که آيا رضامندي از زندگي زناشويي در ساية تعاليم الهي و پايبندي به آن چگونه است؟ و آيا پايبندي به مذهب ميتواند تأثيري در سطح رضايت از زندگي زناشويي داشته باشد يا نه؟ (همان). از منظر ديني، رضامندي زناشويي حالتي است که در آن زن و شوهر از ازدواج با يکديگر و با هم بودن، احساس طمأنينه و آرامش داشته باشند (روم: ٢١).
مهمترين نکته در تبيين فلسفة ازدواج در قرآن، اين است که خداوند آن هنگام كه حکمت ازدواج و تشکيل خانواده را بيان ميکند، به حکمت خلقت همسر و تشکيل خانواده، بقاي نسل با فرزند صالح يا پيشگيري از فساد يا سازندگي اخلاقي و اجتماعي و يا توسعة ارزشهاي اسلامي اشاره نميكند، بلکه به حکمتي اشاره دارد که بدون آن، هيچيک از اهداف خلقت انسان، قابل تحقق نيست و آن آرامش رواني است. بدون آرامش رواني، نميتوان از جوان، انتظار تقوا داشت. بدون اين آرامش، نه نسل سالم و صالح پديد ميآيد و نه سازندگي اخلاقي و اجتماعي اتفاق ميافتد و نه ارزشهاي ديني و آرمان توحيد، گسترش مييابد (پسنديده، ١٣٨٩، ص ٢٣).
برادبري، فينچام و بيچ (Bradbery, Fincham, Beach, ٢٠٠٠, p. ٩٦٧) ابراز ميکنند کسي که در فکر ازدواج است و يا ازدواج ميکند، انتظار دارد که اين زندگي با خوشبختي، سعادت و رضايت همراه باشد و از تمام لحظات زندگي خود لذت ببرد. بنابراين، آنچه از خود ازدواج اهميت بيشتري دارد، موفقيت در ازدواج يا به عبارتي ديگر رضامندي ميان زوجين است (Ibid, p. ٩٦٦).
ازدواج مقدمه تشکيل خانواده است. خانواده با پيوند زناشويي شکل ميگيرد و تداوم و بقاي آن نيز به تداوم و بقاي پيوند زناشويي وابسته است. عليرغم اينکه ازدواج رضايتبخش يکي از عوامل مهم بهداشت رواني جامعه محسوب ميشود، ولي چنانچه ازدواج و زندگي خانوادگي شرايط نامساعدي براي ارضاي نيازهاي رواني زوجين ايجاد کند، نهتنها بهداشت رواني تحقق نمييابد، بلکه آثار منفي و گاهي جبرانناپذيري را به جاي ميگذارد، بهطوري که اختلالات عصبي، افسردگي و خودکشي از پيامدهاي اختلافات خانوادگي ميباشند. به اعتقاد ويزمن، شلدون و گورينک بسياري از اختلالات روانپزشکي از جمله اختلالات جسماني، شناختي، رفتاري و استرس تحت تأثير آشفتگي زناشويي بهوجود ميآيند (سليمانيان و ديگران، ١٣٨٤).
با توجه به پژوهشهاي ساپينگتون، که نارضامندي زناشويي و طلاق موجب بروز اختلالهاي جسماني و رواني زوجين ميشود (ساپينگتون، ١٣٧٩، ص ٣٠١)، همچنين پژوهش کريگهد و نمروف که اين نارضامندي زناشويي ميتواند موجبات بزهکاري فرزندان را فراهم آورد و در نهايت، از جانب خانوادههاي ناسالم، جامعه نيز آسيب خواهد ديد (حيدري، ١٣٨٢، ص ٧٧)، همة اين امور انسان را به چارهجويي واداشته تا در پي جستوجوي مؤلفههاي رضامندي زناشويي باشد.
در دهة ٩٠ ميلادي، مطالعات علمي پيرامون رضايت زناشويي توجه زيادي را به خود جلب کرد. در مقايسه با يافتههاي علمي دهههاي گذشته، در دهة ٩٠ حجم زيادي از مطالعات به جنبههاي مختلف رضايت زناشويي اختصاص داشته است (Bradbery Fincham Beach, ٢٠٠٠, p. ٩٦٧).
براي رضامندي زناشويي تعاريف متعددي شده است. وينچ بر اين باور است که رضايتمندي زوجي انطباق بين وضعيت موجود و وضعيت مورد انتظار است؛ يعني انطباق بين انتظاراتي که فرد از زندگي زناشويي دارد و آنچه در زندگي خود تجربه ميکند (فاضل و ديگران، ١٣٩٠).
هاوکينز و وينچ (١٩٧٤) بيان ميکنند که رضايت زناشويي، يعني احساسات عيني از خشنودي، رضايت و لذت تجربهشده توسط زن يا شوهر، موقعي که همة جنبههاي ازدواجشان را در نظر ميگيرند. رضايت زناشويي از انطباق بين وضعيتي که مورد انتظار است و وضعيت موجود فرد در روابط زناشويي حاصل ميشود، در واقع، نگرش مثبت و لذتبخشي است که زن و شوهر از جنبههاي مختلف روابط زناشويي خود دارند (پورغفاري، ١٣٨٩).
بنر و هيل (١٩٩٠) رضامندي زناشويي را پيامد توافق زناشويي دانستهاند که رابطة مناسب بين زن و شوهر را توصيف ميکند. آنها مينويسند: «هنگامي که زن و شوهر به ميزان قابلتوجهي از برآورده شدن نيازها و انتظاراتشان در رابطة زناشويي رضايت داشته باشند، رضامندي زناشويي را گزارش خواهند کرد» (جديري، ١٣٨٨). همچنين آلوجا، باريو و گارسيا (٢٠٠٧) مينويسند: «رضامندي زناشويي عبارت است از برونداد ناشي از مجموعهاي از عوامل مانند حل تعارض موفقيتآميز، يا موفقيت در فعاليتهاي مرتبط با شادکامي در فرايند ازدواج» (همان).
هر موضوعي ميتواند در روابط زوجين به موضوعي مشکلساز و چالشزا تبديل شود. بنابراين، ارائه فهرستي از موارد مشکلآفرين در بين زن و شوهر، نه ممکن و نه لازم است. هرچند، تلاشهايي وجود دارد که سعي کرده موضوعات تعارضزا در بين زوجين را شناسايي و دستهبندي کند. بنابراين، ابعاد و حوزههاي سازگاري زناشويي به انحاء گوناگون بيان شده است. اولسون و السون (١٩٩٧) و فاورز و السون (١٩٩٣) با جمعبندي و تحليل تمامي ابعاد مطرحشده به ابعاد «مسائل شخصيتي»، «ارتباط دوتايي»، «حل تعارض»، «مديريت مالي»، «فعاليت اوقات فراغت»، «رابطة جنسي»، «فرزندپروري»، «ارتباط با اقوام و دوستان» و «جهتگيري مذهبي» دست يافتهاند (احمدي و ديگران، ١٣٨٤).
موسوي بيان ميکند عوامل اقتصادي، مذهبي، آداب و سنن اجتماعي، ارضاي عاطفي، ارضاي جنسي و تفاهم فکري ميتواند رضامندي زناشويي را به ارمغان آورد (موسوي، ١٣٧٤، ص ٤٣). همچنانکه اُدل توافق در ارزشها را با رضايتمندي زناشويي مرتبط ميداند (Odell, ١٩٩٨, p. ٩٣).
ماهوني و همکاران (Mahoney Others, ١٩٩٩, p. ٣٣٢) با تجزيه و تحليل مشاهداتشان نشان دادند که جنبههاي گوناگون عملکرد زناشويي شامل رضايت زناشويي، تعداد برخوردها و خشونت فيزيکي با فعاليتها و اعتقادات مذهبي در ارتباط است، به اين صورت که زوجهاي داراي اعتقادات مذهبي بالاتر، رضايت زناشويي بيشتري داشته و برخوردها و خشونتهاي آنان نسبت به هم کمتر است. به همين دليل، درک ارزشهاي ديني دربارة ازدواج براي سلامت رابطة زوجين اهميت زيادي دارد (نظري، ١٣٨٨، ص ١٢٩).
هانلر و گنچوز نيز معتقدند نگرش مذهبي ميتواند در ارتباط زناشويي مؤثر باشد؛ زيرا مذهب شامل رهنمودهايي براي زندگي و ارائهدهندة سامانه باورها و ارزشهاست که اين ويژگيها ميتوانند زندگي زناشويي را متأثر سازند (خداياريفرد و ديگران، ١٣٨٦).
براساس آموزههاي ديني، يکي از مهمترين مسائلي که زمينة آرامش و رضايت از زندگي زناشويي را فراهم ميسازد پايبندي زوجين به دستورات مذهبي است. خوشبختي زناشويي زماني تحقق مييابد که زن و شوهر ارتباط خوبي با مبدأ داشته و براي معاد خود نيز کار نيک انجام دهند و پايبند به احکام و دستورات الهي باشند، نه اينکه مسائل زندگي آنقدر آنها را سرگرم کند که از ياد خداوند غافل شوند (منافقون: ٩) و يا به خاطر، خانواده از رعايت وظايف ديني فاصله بگيرند (تميمي آمدي، ١٣٦٦، ص ١٨٦). وظيفه زن و شوهر است که همديگر را از معصيت خداوند برحذر دارند که در اين زمينه مرد مسئوليت بيشتري دارد (تحريم: ٦). پايبندي يا عدم پايبندي به دستورات الهي توسط آن دو، زمينه را براي رضامندي و يا نارضامندي زندگي زناشويي فراهم ميآورد.
زندگي بدون تعارض، در ساية توجه به مسايل معنوي و پرورش اعتقادات مذهبي است. ارزشها به زندگي معنا ميبخشند و پناهگاهي در اوج بحراني زندگي، همانند غم و اندوه و فقدان و ماتم، تلقي ميشوند. اعتقادات مذهبي، زيربنايي براي شکلدهي به سبک زندگي مذهبي است. اين مسئله موجب ميگردد تا فرد مسلمان نسبت به پرورش معنويت در خود و نزديکانش داراي مسئوليت و نقشي ويژه باشد. بر اساس آموزههاي ديني، آن زندگياي شيرين و گواراست که معنويت در آن رشد يابد و زندگي رنگ خدايي به خود گيرد (خطيب، ١٣٩٠، ص ٣٥). امام علي(ع) ميفرمايند: خداوند متعال در حديث معراج به پيامبر اکرم(ص) فرمود: «آيا ميداني کدام زندگي گواراتر است»؟ حضرت فرموند: «بار خدايا! نه». فرمود: «زندگي گوارا، آن زندگياي است که صاحب آن، از ياد من خسته نشود، نعمت مرا فراموش نکند، به حق من ناآگاه نباشد و در طلب خشنودي من باشد» (مجلسي، ١٤٠٤ق، ج ٧٧، ص ٢٨).
مهوري در مقالهاي که به تبيين دين، دينداري و شاخصهاي آن از نگاه علامه طباطبايي ميپردازد، دربارة حد نصاب دينداري اظهار ميدارد: دينداري، همان ايمان و اعتقاد قلبي همراه با اعمال شايسته و نيکوست و لازمة ايمان، علم و آگاهي است (سالاريفر و ديگران، ١٣٩٠). بنابراين، علمِ تنها بدون التزام و دلبستگي و اينکه عملي به دنبال داشته باشد، دينداري نيست. همچنين اعتقاد بدون عمل نيز دينداري نيست و شخص معتقدي را که عملي به جا نياورد، نميتوان ديندار بهشمار آورد، بلکه از نظر علّامه طباطبائي، اعتقادي که همراه عمل نباشد، در حقيقت اعتقاد و ايمان نيست و تنها علم و آگاهي به حقانيت دين است. عمل تنها نيز ايمان و دينداري بهشمار نميآيد؛ چراکه اعمال ظاهري با نفاق و دورويي قابل جمع است. منافق کسي است که اعمال ظاهري را انجام ميدهد و چهبسا از حقانيت اعتقادات اسلام نيز آگاه بوده و حقيقت برايش روشن شده باشد، ولي از آنجاکه دلبستگي و التزام به آن ندارد، نميتوان او را ديندار بهشمار آورد. خلاصه اينکه، با توجه به مراتب و درجاتي که براي اسلام و ايمان وجود دارد، نخستين مرتبه ايمان را بايد حد نصاب دينداري براي فرد و جامعه بهشمار آورد و آن اعتقاد اجمالي همراه با انجام بيشتر احکام اسلام است (همان، ص ٤٢٣).
رسول اكرم(ص) ميفرمايند:
زن را براى زيبايياش به همسرى نگير، چهبسا ممكن است جمال زن باعث پستى و سقوط اخلاقياش شود. همچنين به انگيزة مالش با وى پيوند زناشويى برقرار مكن؛ زيرا مال ميتواند ماية طغيان او گردد، بلكه به سرمايه دينش متوجه باش و با زن با ايمان ازدواج كن (فيض كاشاني، ١٤١٧ق، ج ٣، ص ٨٥).
در حديثي ديگر از امام باقر(ع) نقل شده است كه رسول خدا(ص) فرمود: «هرگاه كسى كه از اخلاق و دين او راضى هستيد نزد شما آمد، به او همسر دهيد. اگر چنين نكنيد روى زمين فتنه و فساد بزرگى به وقوع خواهد پيوست» (صابري يزدي، ١٣٧٥، ص ٤٣١). در قرآن کريم نيز آمده است که مرد مؤمن با زن مؤمن ازدواج کند (بقره: ٢٢١). نتايج تحقيقات نيز يکسان بودن زوجين در اعتقادات مذهبي و ايمان و تقوي را بهعنوان عوامل مؤثر در موفقيت ازدواجها ثابت کردهاند (احمدي و ديگران، ١٣٨٥).
توجه به اين مفاهيم و ملاحظه نتايج پژوهشهاي انجامشده، نقش تقيدات مذهبي را در رضايت و سازگاري زناشويي مورد تأييد قرار ميدهد؛ تقيداتي که در اين پژوهشها مورد بررسي قرار گرفتهاند عبارتند از: اقامه نماز، روزه، تلاوت قرآن، اهتمام به نماز، شرکت در نماز جماعت و جمعه، انجام امر به معروف و نهي از منکر، انجام واجبات ديني از روي علاقه، نوع پوشش، گرايش به مد روز، رعايت حد در پوشش، ارتباط با نامحرم، توجه به ماديات، اعتقاد به پول بهعنوان حلّال همة مشکلات، اعتماد به مذهب بهعنوان کليد خوشبختي، ميزان توکل به خدا براي حل مشکلات زندگي. بيترديد انسانهاي خداشناس و دينباور و کساني که از احکام و شريعت اسلام پيروي ميکنند، ملاک تدين را بهعنوان يکي از معيارهاي اصلي در انتخاب براي ازدواج مورد توجه قرار ميدهند؛ پوشش، حجاب و نگاه خود را محافظت ميکنند (سه عاملي که زمينة انحرافات اخلاقي هستند)؛ همسر خود را بهعنوان بندة خدا قبول داشته و از ظلم و ستم بر او پرهيز ميکنند. در روابط خود با همسر، ضمن رعايت اصول بهداشتي با صداقت، عطوفت و مهرباني رفتار ميکنند و تمام رفتار و کردارشان حتي روابط جنسي با همسر جهتگيري الهي دارد. بنابراين، ميتوان انتظار داشت که رضايت زناشويي متأثر از ميزان تقيدات مذهبي افراد باشد. از اينرو، احمدي و همکاران در پژوهشي نشان دادند که تقيدات مذهبي در ميزان سازگاري زناشويي نقش دارد. نتايج اين پژوهش نشان داد افرادي که داراي تقيدات مذهبي بسيار زياد بودند نسبت به افرادي که تقيدات مذهبيشان زياد بود بهطور معنيداري سازگاري زناشويي بيشتري داشتند. افرادي که داراي تقيدات مذهبي زياد بودند، نسبت به افرادي که تقيدات مذهبي آنها متوسط بود، بهطور معنيداري از سازگاري زناشويي بيشتري برخوردار بودند. به همين ترتيب، افرادي که داراي تقيدات مذهبي متوسط بودند، نسبت به آنهايي که تقيدات مذهبي کم داشتند، سازگاري زناشويي بالايي داشتند. بر اين اساس، ميتوان ميزان پايبندي مذهبي و رشد معنوي افراد را بهعنوان عامل مهم در ميزان سازگاري و رضايت زناشويي معرفي کرد (همان).
همچنين جريگان و ناك پس از بررسي تحقيقات خود به اين نتيجه رسيدند كه دين بهترين عامل ثبات و پايداري در ازدواج و زندگي زناشويي است (روحاني و معنويپور، ١٣٨٧). گرانر اثر عمل به باورهاي ديني و عبادي بر سازگاري زندگي زناشويي را در دو نمونه متشكل از ٢٠٨ زوج، كه بهطور مساوي از چهار گروه ديني انتخاب شده بودند، بررسي كرد. نتايج تحقيق وي نشان داد، ارتباط مثبتي بين اَعمال ديني و سازگاري در تمامي گروههاي ديني وجود دارد (p. ٥٤ Gruner, ١٩٨٥,). مولينز و همكاران طي پژوهشي به بررسي رابطة عمل به باورهاي ديني و رضايت زناشويي و شادكامي پرداختند (Mullins, et al, ٢٠٠١, p. ٦٨). نتايج نشان داد كه دينداري بهگونهاي معنادار با سازگاري زناشويي و شادكامي همسران بستگي دارد. ماهوني و ديگران بعد از بررسي تحقيقات خود به اين نتيجه رسيدند كه عمل به باورهاي ديني موجب افزايش مشاركت كلامي، افزايش ميزان شادكامي، كاهش چشمگير پرخاشگري كلامي و تعارضها و اختلافات زناشويي شده و در نهايت، سبب فزوني رضايتمندي زناشويي گرديده است (Mahoney Others, ١٩٩٩, p. ٣٣٢). كيم و ديگران به اين نتيجه دست يافتند كه عمل به باورهاي ديني، با هيجانات و عواطف مثبت مانند خوشخُلقي، شادكامي، مهرباني، اعتماد به نفس، توجه و آرامش رابطة مثبت دارد (Kim Others, ٢٠٠٤, p. ٨٦٨). مكنلتي و ديگران نشان دادند كه دين تأثير قابلتوجهي در سازگاري دارد و از آن ميتوان در كارهاي باليني و مشاورهاي نيز استفاده كرد (Mcnulty Others, ٢٠٠٤, p. ٩٧).
با توجه به اينكه مذهب و سبك زندگي مذهبي يكي از عوامل مهم در رضامندي زناشويي بهشمار ميرود، كمبود پژوهشهايي در اين زمينه، كه زوجين را با هم و در كنار يكديگر مورد بررسي قرار دهند، ما را بر آن داشت تا نقش سبك زندگي مذهبي در كسب رضامندي از زندگي زناشويي ميان زوجين را مورد مطالعه قرار دهيم.
روش پژوهشاين پژوهش، از نوع پژوهشهاي توصيفي به شيوة همبستگي است که به روش پسرويدادي انجام شده است. جامعه آماري اين پژوهش را دانشجويان متأهل دانشگاه بجنورد و دانشپژوهان متأهل مقاطع تحصيلات تکميلي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) قم، در سال تحصيلي ٩١ ـ ١٣٩٠، که حداقل يک سال از ازدواج آنها گذشته است، تشکيل ميدهند.
چنانکه ليندمن، مرندا و گلد بيان کردهاند، براي پژوهشهاي همبستگي، ١٠٠ نمونه کفايت ميکند (هومن، ١٣٨٦، ص ٢٩٩؛ هومن، ١٣٨٥، ص ٦٨). روش نمونهگيري اين پژوهش، از نوع نمونهگيري در دسترس بود. در اين پژوهش، از تمام دانشجويان متأهل در دانشگاه بجنورد براي همکاري دعوت شد و تعداد ٣٠٠ پرسشنامه توزيع گرديد که تعداد ١٤٠ نفر، يعني ٧٠ زوج پرسشنامهها را بهصورت کامل برگرداندند. در مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني(ره) نيز تعداد ٢٠٠ پرسشنامه ميان ٢٠٠ نفر (١٠٠ زوج) بين دانشپژوهان متأهل توزيع گرديد که در نهايت، تعداد ٩٢ نفر يعني ٤٦ زوج پرسشنامهها را بهصورت کامل تكميل كردند. سرانجام، اطلاعات حاصل از ١١٦ زوج، يعني ٢٣٢ نفر، مورد بررسي و تجزيه و تحليل آماري قرار گرفت.
ابزارهاي پژوهش؛ پژوهش حاضر از دو آزمون رضامندي زناشويي اسلامي و آزمون پايبندي مذهبي استفاده شده است.
الف. آزمون رضامندي زناشويي؛ اين آزمون داراي ١٠ مؤلفه و ٥٠ سؤال ميباشد که سهم هريک از مؤلفهها ٥ سؤال ميباشد. اين مؤلفهها عبارتند از: صفات شخصيتي، ارتباط کلامي، حل اختلاف و تعارض، پايبنديهاي مذهبي زوجين، روابط جنسي، مديريت مالي و اقتصادي، تفريح و اوقات فراغت خانواده، رفت و آمدهاي فاميلي، توليد فرزند و فرزندپروري و نقش زن و شوهري (جديري، ١٣٨٧، ص ١٤٣).
اعتبار اين پرسشنامه از طريق دونيمهسازي و ثبات دروني (آلفاي کرونباخ) مورد بررسي قرار گرفته است. ضريب آلفاي کرونباخ اين پرسشنامه برابر با ٨٧/٠ بيان شده است. ضرايب اسپيرمن براون در صورت تساوي و عدم تساوي گويهها ٨١٦/٠ و با استفاده از ضريب دو نيمهسازي گاتمن ٨١٥/٠ گزارش شده است. نتايج نشان ميدهد كه پرسشنامه از اعتبار نسبتاً بالايي برخوردار است (همان، ص ١٦١).
براي بررسي روايي اين آزمون نيز از دو روش روايي محتوايي و روايي وابسته به ملاک از نوع همزمان نسبت به برآورد روايي استفاده شده است. روايي محتوايي آزمون با استفاده از روش همبستگي اسپيرمن در حدود ٩٠/. به دست آمده است که در سطح (٠٠٠١/> p) معنيدار است. همچنين روايي وابسته به ملاک از نوع همزمان نيز با استفاده از تست معادل به دست آمده است. براي بررسي اين نوع روايي، ضريب همبستگي ميان نمره كل آزمون مذكور با نمره كل پرسشنامه رضامندي زناشويي انريچ محاسبه شد كه ضريب همبستگي ٧٢٦/ ٠ در سطح معناداري كمتر از ٠١/ ٠ گزارش شده است. نتايج نشان ميدهد كه پرسشنامه از روايي نسبتاً بالايي برخوردار است (جديري، ١٣٨٧، ص ١٦٢).
اين پرسشنامه داراي دو نسخه ويژه خانمها و آقايان است که در ٥ سؤال مربوط به نقش زن و مرد با يکديگر تفاوت دارند. نمرهگذاري سؤالها به صورت (٤، ٣، ٢، ١ و ٠) است. حداکثر نمره آزمودني در اين پرسشنامه، برابر با ٢٠٠ است. نمرة بالاتر، نشانه رضامندي بيشتر زناشويي است. پاسخنامه به صورت يک برگ جدا در اختيار آزمودني قرار ميگيرد.
ب. آزمون پايبندي مذهبي؛ آزمون پايبندي مذهبي بر اساس قرآن کريم و نهجالبلاغه و به منظور سنجش رفتارهاي مذهبي توسط جانبزرگي ساخته شده است (جانبزرگي، ١٣٨٨). با استفاده از روش تحليل عاملي مشخص گرديد که آزمون از همساني دروني مطلوبي برخوردار بوده و پايايي کل آزمون (آلفاي کرونباخ) برابر ٨١٦/ ٠ ميباشد. براي بررسي روايي محتوا، همه گويههايي که ميزان مربوط بودن آنها از نظر دو نفر از داوران تأييد نشده بود و يا نمره نهايي آن پس از محاسبه نظر داوران، کمتر از ٧٥ درصد بود، ابتدا حذف گرديد. سپس با تقليل متناوب گويهها، فرم نهايي با ٦٠ سؤال مورد تجزيه و تحليل عاملي قرار گرفت. براي روايي سازه، دادهها مورد تجزيه و تحليل اکتشافي قرار گرفت. و کفايت گروه نمونه با آزمون کيسر، ماير و الکين بررسي شد و عدد ٧/ ٨٩% درصد به دست آمد (همان).
اين مقياس داراي ٦٠ سوال است که همانند تست جهتگيري مذهبي آلپورت، در يک طيف ليکرت چهار درجهاي قرار دارند.
نمرهگذاري اين آزمون بر اساس مقياس ليکرتي بهصورت «کاملاً موافق=٢»، «تقريباً موافق=١»، «تقريباً مخالف=٠» و «کاملاً مخالف=٠» ميباشد. اين آزمون ٤ درجهاي و بدون گزينة «حد وسط» ميباشد؛ زيرا اين شيوه پاسخدهي از انباشته شدن نمرهها در حد وسط جلوگيري مينمايد. نمرة کلي پايبندي مذهبي، با جمع همهنمرات ٦٠ سؤال به دست آورده ميشود. در نهايت، براي تقسيم آزمودنيها به دو گروه «پايبند به مذهب» و غير آن، ميانگين گروه نمونه را به دست آورديم که افراد بالاي ميانگين بهعنوان پايبند به مذهب و افراد زير ميانگين بهعنوان ناپايبند به مذهب محسوب شدند. لازم به يادآوري است كه در اين پژوهش، نمره ميانگين گروه نمونه، حدود ٥٥ درصد حداكثر نمره كل برآورد شده است.
يافتههاي پژوهشفرضية اين پژوهش عبارت است از «ميان پايبندي مذهبي و سطح رضايت زناشويي، رابطة معنادار مثبت وجود دارد.»
در جدول (١)، شاخصهاي توصيفي رضايت زناشويي بر اساس پايبندي مذهبي زوجين ارائه شده است. به دليل اينکه، هدف پژوهش بررسي وضعيت زوجين ميباشد، لازم بود که زوجين را از لحاظ پايبندي مذهبي به سه دسته تقسيم کنيم: اول زوجيني که هر دوي آنها پايبند به مذهب بودند؛ زوجيني که هر دوي آنها به مذهب پايبند نيستند و دسته سوم زوجيني که فقط يکي از آنها پايبند به مذهب و ديگري پايبندي به مذهب نداشت.
در اين جدول مشاهده ميشود که فراواني دسته اول، يعني زوجين هر دو پايبند ٤١ است که ميانگين نمره رضامندي زناشويي در آنها برابر با ٥٩/ ١٤٩ است. حداقل نمره کسب شده رضامندي زناشويي در اين گروه، ١٢٨ و حداکثر آن ٥/ ١٧٤ بود. در حاليکه، در دسته دوم يعني زوجين هر دو ناپايبند، که داراي فراواني ٤٧ زوج است، ميانگين نمره رضامندي زناشويي در آنها برابر با ٦٧/ ١٣٤ و حداقل نمره ٥/ ٩٨ و حداکثر نمره ١٥٧ بود. همچنين در دسته سوم، يعني دستهاي که يکي از زوجين پايبند به مذهب و ديگري پايبند نبود، ميانگين نمره رضايت زناشويي برابر با ٠٨/ ١٤٥ و حداقل و حداکثر نمره به ترتيب ٥/ ١١٦ و ٥/ ١٧٤ بود.

به منظور بررسي ميزان تفاوت همانندي پايبندي مذهبي در سطح رضايت زناشويي، از تحليل واريانس يکطرفه ميان آزمودنيها استفاده شد. ميانگين نمرات رضامندي زناشويي سه گروه مختلف زوجين، از نظر پايبندي مذهبي، که در جدول (١) آمده است، با هم مقايسه شدند که نتايج آن در جدول (٢) گزارش شده است.

دادههاي اين جدول نشان ميدهد که رابطه متغيرها (٠٥/ ٠> P) است، بنابراين، تفاوت ميان گروههاي پايبندي مذهبي در رضامندي زناشويي با درجه آزادي ٢ و ١١٣ معنادار خواهد بود. پس ميتوان نتيجه گرفت: ميان پايبندي مذهبي و رضامندي زناشويي رابطهاي معنادار وجود دارد.
در جدول (٣) نشان داده شده است که تفاوت کدام گروه با ديگري معنادار است.

براساس نتايج بهدستآمده از جدول ٣، ميان زوجيني که هر دو پايبند به مذهب و زوجيني که هر دو ناپايبند به مذهب هستند، تفاوت معناداري وجود دارد؛ زيرا (٠٥/ ٠ > P) است. در اين حالت رضامندي زناشويي زوجيني که هر دو پايبند به مذهب هستند، از رضامندي زوجيني که هر دو ناپايبند به مذهب هستند، بيشتر ميباشد.
همچنين ميان زوجيني که هر دو ناپايبند به مذهب هستند، با زوجيني که فقط يکي از آنها پايبند به مذهب است، چون (٠٥/ ٠ > P) است نيز تفاوت معنادار وجود دارد. در اين حالت، رضامندي زناشويي زوجيني که هر دو ناپايبند به مذهب هستند، از رضامندي زوجيني که فقط يکي از آنها پايبند به مذهب هستند، کمتر خواهد بود.
اما ميان زوجيني که هر دو پايبند به مذهب هستند، و زوجيني که فقط يکي از آنها پايبند به مذهب است، چون (٠٥/ ٠ <P) است، تفاوت معناداري نميتوان پيدا کرد. هرچند که ميانگين رضامندي زناشويي زوجين هر دو پايبند به مذهب، بيشتر از زوجيني است که فقط يکي از آنها پايبند به مذهب است.
بحث و نتيجهگيرينتايج تحقيق نشان داد که ميان پايبندي مذهبي و سطح رضايت زناشويي، رابطة معنادار مثبت وجود دارد. ميتوان همسويي اين پژوهش را با مطالعات گذشته به روشني دريافت؛ چرا که همانند آنها در اين تحقيق نيز زوجين هر دو پايبند به مذهب، از زوجيني که فقط يکي از آنها پايبند به مذهب بود، از رضامندي زناشويي بيشتري برخوردار بودند و آنها نيز از زوجين هر دو ناپايبند به مذهب بيشتر از زندگي زناشويي خود رضايت داشتند. بهعنوان نمونه در سطح مطالعات داخلي نتايج پژوهش نجفي نشان ميدهد ارزشها، ديدگاهها و مسائل مذهبي و عقيدتي در اغلب جوامع، بهويژه جوامع سنتي، يکي از عوامل مؤثر بر رضايت و نارضايتي زناشويي است (نجفي، ١٣٨٩، ص ١١). يا در سطح مطالعات خارجي ناکونزني، شول و راجرز، فاکس و کلي و برنن اظهار ميدارند که اعتقادهاي مذهبي، يکي از عوامل مؤثر بر رضامندي زناشويي است که پيش از ازدواج شکل ميگيرد. آنها در پژوهشهاي خود نشان دادهاند که افزايش فعاليتهاي مذهبي اگر چه روابط زناشويي را بهبود نميبخشد و بر ميزان شادي زندگي زناشويي، بهبود تعامل ميان زوجين، کاهش تعارضها و مشکلات روزمره تأثير نميگذارد، اما ميتواند با افزايش تعهد اخلاقي، احتمال توجه به طلاق را کاهش دهد (صيادپور، ١٣٨٣، ص ١٥٩).
بنابراين، ميتوان گفت پايبندي به مذهب از عواملي است که در رضامندي زناشويي نقشي معنادار دارد. اين مطلب براساس آموزههاي ديني نيز تأييد ميشود، چرا که زندگي زماني شيرين و آرامشبخش است که فرد از خداوند و يادش غافل نبوده و نعمتهايش را فراموش نکند و همواره در طلب رضاي الهي باشد (مجلسي، ١٤٠٤ق، ج ٧٤، ص ٢٨)، در چنين زندگيهايي خداوند به سبب عمل صالح زن و شوهر، آنها را با حيات طيب زنده ميکند (نحل: ٩٧). زن و شوهري که خواستار روابطي خوب و پرعاطفه بين خود هستند، بايد روابط خود را با خداوند اصلاح کنند (کليني، ١٣٦٥، ج ٨، ص ٣٠٧). اگر چنين كنند خداوند نيز روابط آنها را اصلاح ميکند؛ هرچقدر که زن و شوهر خود را با طاعت خداوند بيشتر زينت ببخشند (آمدي، ١٣٦٦، ص ١٨٢)، خشم خداوند را از خود دور کرده (همان) و موجبات سعادت (همان، ص ١٨٣) خود را در دنيا و آخرت فراهم ميآورند (مصلحي، ١٣٩١، ص ١٩٤).
درتبيين روانشناختي اين يافته ميتوان گفت تقيدات مذهبي در درجة اول، به بهبود روابط و تقويت و تحکم آن در بين زن و شوهر کمک ميکند، وظايف والديني را تسريع ميکند، به والدين کمک ميکند تا در زمينة روشهاي تربيت فرزند با هم توافق داشته باشند. ضمن اينکه روابط مناسبي با فرزندان خود برقرار نمايند، موجب ميشود زن و شوهر ديدگاه فلسفي و اهداف مشترکي را در زندگي دنبال کنند. همچنين در مرتبة بعد تقيدات مذهبي به افراد کمک ميکنند تا اوقات فراغت آنها در پيش خانواده و به همراه خانواده باشد و برنامهريزي مناسبي در اين زمينه داشته باشند. در درجة سوم، تقيدات مذهبي به افراد کمک ميکند تا تفاوت در سليقههاي يکديگر را بپذيرند و با آن سازگار شوند، روابط مناسبي با اقوام و دوستان داشته باشند و صله رحم را در برنامه زندگي خود جاي دهند. در درجة چهارم، بتوانند تعارضات بين خود و همسر را به خوبي حل کنند، براي درآمد و هزينههاي خود برنامهريزي کنند. بالاخره در درجة پنجم، روابط جنسي متقابلاً رضايتبخشي داشته باشند (ميراحمديزاده، ١٣٨٢، ص ٦١).
همچنين براساس نتايج پژوهش روشن شد که همانندي زوجين در پايبندي مذهبي بر سطح رضايت زناشويي تأثيرگذار بوده است که در اين زمينه تحقيقات ديگري نيز انجام شده است. نتايج اين تحقيقات يکسان بودن زوجين در اعتقادات مذهبي، ايمان و تقوي را بهعنوان عوامل مؤثر در موفقيت ازدواجها مورد تأييد قرار گرفته است (احمدي و ديگران، ١٣٨٥، ص ٦٣). همچنانکه جين، لارسن و دلسون بيان ميکنند که توافق در مسائل مذهبي عامل مهمي در پايداري روابط زناشويي به شمار ميرود (ميراحمديزاده و ديگران، ١٣٨٢). همچنين بنياسدي در پژوهشي به اين نتيجه رسيده است که تفاوت در باورهاي مذهبي، از عوامل مؤثر در گسستگي پيوند زناشويي است (بنياسدي، ١٣٧٥، ص ١٢٦). حقدوست در پژوهشي که انجام داده تفاهم اخلاقي و تشابه در باورهاي مذهبي را يکي از معيارهاي مهم همسر ايدهآل معرفي ميکند (حقدوست و ديگران، ١٣٧٤). شركات نيز پس از انجام مطالعات خود به اين نتيجه رسيد كه اختلاف ديني بين اعضاي خانواده، موجب بروز مشكلات براي ادامة زندگي زناشويي ميشود كه اين مسئله خود منجر به كاهش رضايتمندي و افزايش تعارضات و اختلافات زناشويي و نيز طلاق ميگردد (Sherkat, ٢٠٠٤, p. ٦٢١).
منابع
احمدي، خدابخش وديگران، «بررسي وضعيت ازدواج و سازگاري زناشويي در بين کارکنان سپاه» (١٣٨٤)، طب نظامي، ش ٧، ص ١٤١- ١٥٢.
ـــــ، «بررسي رابطه تقيدات مذهبي و سازگاري زناشويي» (١٣٨٥)، خانوادهپژوهي، سال دوم، ش ٥، ص ٥٥- ٦٧.
تميمي آمدي، عبدالواحدبن محمد (١٣٦٦)، غررالحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبليغات اسلامي.
بنياسدي، حسن (١٣٧٥)، بررسي و مقايسه عوامل مؤثر اجتماعي _ فردي و شخصيتي در زوجهاي سازگار و زوجهاي ناسازگار در شهر کرمان، پاياننامه کارشناسي ارشد، روانشناسي، تهران، دانشگاه تربيت مدرس.
پسنديده، عباس (١٣٨٩)، تحکيم خانواده از نگاه قرآن و حديث، چ دوم ، قم، دارالحديث.
پورغفاري، سيدهسوگل و ديگران، «بررسي اثربخشي آموزش مؤلفههاي سبک زندگي مبتني بر رويکرد روانشناسي فردي بر رضايت زناشويي در بين پرستاران متأهل زن بيمارستان دکتر گنجويان دزفول» (١٣٨٩)، يافتههاي نو در روانشناسي، سال چهارم، ش ١٢، ص ٢٧ – ٤٨.
جانبزرگي، مسعود، « ساخت و اعتباريابي آزمون پايبندي مذهبي بر اساس گزارههاي قرآن و نهجالبلاغه» (١٣٨٨)، فصلنامه علمي- تخصصي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، سال سوم، ش٥، ص ٧٩- ١٠٥.
جديري، جعفر (١٣٨٧)، بررسي رابطه رضامندي زناشويي بر اساس معيارهاي ديني با ثبات هيجاني، پاياننامه کارشناسي ارشد، روانشناسي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).
جديري، جعفر، «ساخت و اعتباريابي مقياس رضامندي زناشويي اسلامي» (١٣٨٨)، روانشناسي و دين، سال دوم، ش ٨، ص ٤١-٧٠.
حيدري، مجتبي (١٣٨٢)، بررسي رابطه جهتگيري مذهبي و رضامندي از زندگي زناشويي در خانوادههاي معلمان مرد شهرستان قم، پاياننامه کارشناسي ارشد، روانشناسي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).
خداياري فرد، محمد و ديگران، « رابطة نگرش مذهبي با رضايتمندي زناشويي در دانشجويان متأهل» (١٣٨٦)، خانوادهپژوهي، سال سوم، ش ١٠، ص ٦١١- ٦٢٠.
خطيب، سيدمهدي (١٣٩٠)، رابطه بين سبک زندگي مذهبي و سلامت رواني با توجه به مؤلفههاي شخصيتي، پاياننامه کارشناسي ارشد، روانشناسي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).
روحاني، عباس و داود معنويپور، «رابطة عمل به باورهاي ديني با شادکامي و رضايت زناشويي در دانشگاه آزاد اسلامي واحد مبارکه» (١٣٨٧)، دانش و پژوهش در روانشناسي، ش ٣٥ و ٣٦ ، ص ١٨٩- ٢٠٦.
ساپينگتون، اندروا (١٣٧٩)، بهداشت رواني، ترجمة حميدرضا حسينشاهي برواتي، تهران، روان.
سالاريفر، محمدرضا و ديگران، «مباني نظري مقياسهاي ديني» (١٣٩٠)، در: گزيده مقالات همايش «مباني نظري و روانسنجي مقياسهاي ديني»، چ دوم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
سليمانيان، علياکبر و ديگران، « تعيين اثربخشي مشاوره انگيزشي نظاممند گروهي (SMC) بر کاهش آشفتگي زناشويي» (١٣٨٤)، تازهها و پژوهشهاي مشاوره، سال چهارم، ش ١٦، ص ٩- ٢٣.
صابري يزدي، عليرضا (١٣٧٥)، الحکم الزاهره، ترجمة محمدرضا انصاري محلاتي، چ دوم، قم، سازمان تبليغات اسلامي.
صيادپور، زهره، «ازدواج موفق: بررسي رضايت از ازدواج در دانشجويان» (١٣٨٣)، روانشناسان ايراني، سال اول، ش٢، ص١٤٥–١٥٧.
حقدوست، علياكبر و ديگران، «بررسي ديدگاه دانشجويان علوم پزشکي پيرامون عوامل مؤثر در ازدواج» (١٣٧٤)، انديشه و رفتار، ش ٣، ص ٢٠- ٢٩.
فاضل، امينالله و ديگران، «قدرت پيشبيني ويژگيهاي شخصيتي و سبک زندگي بر رضايتمندي زوجي زنان پرستار شهر شيراز» (١٣٩٠)، جامعهشناسي زنان، سال دوم، ش ٣، ص ١٣٩ – ١٦٢.
فيض كاشاني، ملامحسن (١٤١٧ق)، المحجه البيضاء في تهذيب الاحياء، ترجمه و تصحيح علياكبر غفاري، قم، جامعه مدرسين.
کليني، محمدبنيعقوب (١٣٦٥)، اصول کافي، تهران، دارالکتب الإسلاميه.
مجلسي، محمدباقر (١٤٠٤ق)، بحارالأنوار، بيروت، مؤسسه الوفاء.
مصلحي، جواد (١٣٩١)، رابطه همانندي/ تضاد ويژگيهاي شخصيتي (درونگرايي/ برونگرايي) و رضايت زناشويي با توجه به پايبندي مذهبي زوجين، پاياننامه کارشناسي ارشد، روانشناسي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).
موسوي، رقيهسادات (١٣٧٤)، بررسي و مقايسه عوامل مؤثر بر رضامندي زناشويي در سه گروه پزشكان، كارمندان، كارگران شهر تهران، پاياننامه کارشناسي ارشد، مشاوره و راهنمايي، تهران، دانشگاه تربيت معلم.
ميراحمديزاده، عليرضا و همکاران، «رضامندي زناشويي و تعيين عوامل تأثيرگذار بر آن در شيراز» (١٣٨٢)، انديشه و رفتار، سال هشتم، ش ٤، ص ٥٦- ٦٣.
نجفي، حسين (١٣٨٩)، بررسي رابطة جهتگيري مذهبي با رضايت زناشويي و صميميت زناشويي معلمان دبيرستان، پاياننامه کارشناسي ارشد، مشاوره خانواده، تهران، دانشگاه تهران.
نظري، عليمحمد (١٣٨٨)، مباني زوجدرماني و خانوادهدرماني، چ دوم، تهران، علم.
هومن، حيدرعلي (١٣٨٥)، تحليل دادههاي چند متغيري در پژوهش رفتاري، چ دوم، تهران، پيک فرهنگ.
ـــــ (١٣٨٦)، شناخت روش علمي در علوم رفتاري، تهران، سمت.
Bradbery, T.N. Fincham, F.D. Beach, S.R, (٢٠٠٠), Research on the nature and determinants of marital satisfaction:A decade in review. Journal of Marriage and Family, v٦٢, p. ٩٦٧.
Gruner, L, (١٩٨٥), The correlation of private, religious devotional practices and marital adjustment. Journal of Cooperative Family Studies, v ١٦, N ١ , p. ٥٤.
Kim, Y.M. Others, (٢٠٠٤), Spirituality and affect: a function of changes in religious affiliation. Personality and Individual Differences, V ٣٧(٤).
Mahoney, A. Others, (١٩٩٩), Marriage and the spiritual realm: The role of proximal and distal religious constructs in marital functioning. Journal of Family Psychology, V ١٣(٣), p. ٣٣٢.
Mcnulty, K. Others, (٢٠٠٤), Perceived Uncertainty, Spiritual Well-Being, and Psychosocial Adaptation in Individuals With Multiple Sclerosis. Rehabilitation Psychology, V ٤٩(٢), p. ٩١- ٩٩.
Mullins, L.C., et al, (٢٠٠١), Marital adjustment and religiosity: A comparison of those under age ٦٥ with those age and older. Journal of Social Science Research, v ٢, issue ١, p. ٦٨.
Odell, M, (١٩٩٨), Congruence desire for change and adjustment during the first year of marriage. Marriage Fam: Rev, v ٢٧, p. ٩٣.
Sherkat, D.E, (٢٠٠٤), Religious intermarriage in the United States: trends, patterns, and predictors. Rehabilitation Psychology, V ٣٣(٤), p. ٦٠٦- ٦٢٥.
[if gte mso ٩]>