نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٤ - نقش تصور از خدا و هويت مذهبي در معناي زندگي
سال ششم، شماره دوم، تابستان ١٣٩٢ ، ص ٤٣ ـ ٥٦
Ravanshenasi-va ـ Din, Vol.٦. No.٢, Summer ٢٠١٣
فاطمه خاكشور* / باقر غباريبناب** / فاطمه شهابيزاده***
چکيده
هدف اين پژوهش ارائة مدل معناي زندگي در ارتباط با تصور از خدا با توجه به اکتشاف و تعهد مذهبي ميباشد. ٥٨١ دانشجو بهصورت خوشهاي چندمرحلهاي از بين دانشجويان دانشگاههاي آزاد و دولتي بيرجند، پرسشنامههاي هويت مذهبي، تصور از خدا و معناي زندگي را تکميل نمودند. براي تحليل نتايج از روش مدليابي معادلات ساختاري بهره گرفته شد. نتايج نشان داد هويت مذهبي زودرس و کسبشده ارتباط بين تصور تعلقپذيري و حضور معنا در زندگي را ميانجيگري ميکند، همچنين هويت مذهبي آشفته، ميانجيگر بين بُعد کنترل و حضور معنا در زندگي ميباشد، مدل نيز نشان داد بُعد کنترل اثر مستقيم منفي و تصور تعلقپذيري اثر مستقيم مثبتي بر جستوجوي معنا دارد و بعد مهرباني تنها اثر مستقيم مثبت بر حضور معناي زندگي دارد. نتايج همچنين نشان داد پايگاههاي هويت مذهبي تنها پيشبينيکننده حضور معنا در زندگي ميباشند، و مهرباني نقشي در پيشبيني پايگاههاي هويت افراد ندارند.
کليدواژهها: معناي زندگي، تصور از خدا، هويت مذهبي.
* کارشناسي ارشد روانشناسي باليني دانشگاه آزاد اسلامي واحد بيرجند. khakshoor_١٣٥@yahoo.com
** دانشيار دانشكده علوم تربيتي دانشگاه تهران. [email protected]
*** دانشجوي دكتري دانشگاه آزاد اسلامي واحد بيرجند. [email protected]
دريافت: ٢٤/ ١١/ ١٣٩١- پذيرش: ٢٢/ ٠٣/ ١٣٩٢
مقدمه
يکي از دشوارترين پرسشها، پرسش در مورد معناي زندگي است. پرسش از زندگي، چيستي آن و فرجام آن از آغاز تاکنون، ذهن بشر را به خود مشغول ساخته است و تا زماني که براي اين پرسشها، پاسخهاي قانعکننده يافت نشود، نميتوان چنانکه شايستة بشر است، زندگي کرد. افراد در پي يافتن معناي زندگي هستند، اما معنا را با درجات متفاوتي جستوجو ميکنند. درواقع، تلاش در يافتن معناي زندگي، خود نيرويي اصيل و بنيادي است، و نه توجهي ثانويه از کششهاي غرايز او. اين معني، منحصر به فرد و يکتاست و فقط اوست که بايد و قادر است به آن تحقق بخشد (فرانکل، ١٣٨٨، ص ٢٨). بنابراين، معنيجويي نهتنها تجلي واقعي انسانيت انسان است. بلکه همانطور که تئودور کوچن ثابت کرده، معياري مطمئن براي سلامت روان نيز بهشمار ميرود (فرانکل، ١٣٨٩، ص ١٤٥).
استجر و همکاران، معناي زندگي را نمادي از پيوستگي حال به گذشته و آينده ميدانند؛ يعني زندگي چنان منسجم است که حال را به گذشته و اميال و آرزوهاي ما را به آينده پيوند ميدهد؛ چراکه تجربيات ما را دربرگرفته و اين را در بافتي يکپارچه قرار ميدهد (احمدي، ١٣٨٩، ص ٢٧). بنابراين، معنا در زندگي محدودهاي است که در آن، افراد مفاهيم معناداري را در زندگي خود به حدي درک، احساس و مشاهده ميکنند که موجب ميشود خود را هدفمند و يا حتي داراي هدفي بزرگ در زندگي ارزيابي کنند. معناي زندگي از دو بعد حضور معنا و جستوجوي معنا مورد بررسي قرار گرفته شده است (Steger et al, ٢٠٠٦, p. ٨٠-٩٣; ٢٠٠٨, p. ١٩٩-٢٢٨). ١. حضور معنا در زندگي: ادراک افراد از حضور معنا در زندگيشان به بعد تجربي آنان مربوط ميشود (Steger Dik, ٢٠٠٩, p. ٣٠٣-٣٢٠)؛ بهعقيدة استجر و همکاران، افراد زماني حضور معنا را تجربه ميکنند که خود و دنيايشان را درک کنند، جايگاه منحصر به فرد خود را در جهان و آنچه را که سعي در انجام آن در زندگي دارند، بشناسند. ٢. جستوجوي معنا در زندگي: اينکه افراد چقدر (ميزاني که افراد) معنا در زندگي را جستوجو ميکنند، به بعد انگيزهاي مربوط ميشود (Ibid)، جستوجوي معنا در زندگي به فعاليت اکتشافي براي رسيدن يک حس معنا در زندگي اشاره دارد (Kiang Fuligni, ٢٠٠٩, p. ١٢٥٣-١٢٦٢).
جوهر اساسي نظريههاي ديني در باب معناي زندگي عبارت است از: تأکيد بر اين نکته که بدون وجود خداوند و فناناپذيري، زندگي معنايي نخواهد داشت (مهدوي آزادبني، ١٣٨٦). در قرآن اشاره شده است: «آيا گمان ميکنيد ما شما را عبث آفريدهايم و بهسوي ما بازنميگرديد» (مؤمنون: ١١٥). اسلام به هدف و غايت در زندگي اهميت ميدهد و انسان را به سمت کمال در حرکت ميداند (کرماني و جلواني، ١٣٨٨). از نظر بسياري از افراد، برجستهترين عملکرد روانشناختي مذهب، ارائه حس معنا و هدف در زندگي است (Martos et al, ٢٠١٠, p. ٨٦٣-٨٦٨)؛ زيرا مذهب فرصتهايي را در اختيار افراد براي کشف هدف يا معنا در زندگيشان قرار ميدهد (Steger Frazier, ٢٠٠٥, p. ٥٧٤-٥٨٢). همچنين براساس نظرية شناختي - هيجاني مذهبي، بدون باورهاي اساسي، مذهب انسانها نميتوانند معناي زندگي را دريابند. درحاليکه باورهاي مذهبي ميتوانند موجب احساس اميدواري، هدفمندي و آرامش در افراد شوند (Rajaei, ٢٠١٠, p. ٨١-٨٧).
يکي از مؤلفههاي مهم معنويت تصور از خداست. بهاعتقاد ريزاتو،
تصور از خدا يک الگوي دروني روانشناختي از تصورات فرد در مورد خداست.
درواقع يک فرايند ترکيب محفوظات و تنظيم انبوه خاطراتي از منابع مختلف و
در ارتباط با خدا، ميباشد (Lawrence, ١٩٩٧, p. ٢١٤-٢٢٦). مطالعة اسچنل و بيکر
نشان داد افراد اغلب عقايد و تجربيات معنوي و مذهبي را بهعنوان منبعي
براي معنا در زندگيشان در نظر ميگيرند (Schnell Becker, ٢٠٠٦, p.
١١٧-١٢٩). به علاوه، تحقيقات بسياري (از جمله فرنچ و جوزف، ١٩٩٩؛ سوننس و
هوتسبات، ٢٠٠٦؛ پوهلمن
و همکاران، ٢٠٠٦؛ مارتوس و همکاران، ٢٠١٠) نشان داند که بين مذهب و معناي زندگي ارتباط مثبتي وجود دارد. هريس و استاندارد بيان کردند که ارتباط مثبتي بين معنا در زندگي و
بهزيستي معنوي و اهميت معنويت در دانشجويان دانشگاه وجود دارد (Steger, in press, ٢٠٠١). همچنين نتايج مولکار و استومپيگ حاکي از ارتباط مثبت بين معنا در زندگي و يکتاپرستي است (Steger et al, ٢٠١٠, p. ٢٠٦-٢٢٧). در همين راستا، شالون
در تحقيقات خود به اين نتيجه دست يافت که جوانهايي که بيشتر معنوي
هستند، بيشتر نماز يا عبادت انجام ميدهند و احتمالاً بيشتر احساس هدفمندي و
معنا در زندگي ميکنند (Shaalon, ٢٠٠٧, p. ٨٠). مطالعة پارگارمنت، ماگيارروسل و موري سوانگ،
در تحقيقات خود بيان کردند که افراد مذهبي ممکن است معناي بيشتري در زندگي
تجربه کنند، بهخصوص زماني که مذهبشان به سمت مقدسات گرايش دارد و کامل
(بينقص) است (Martos et al, ٢٠١٠, p. ٨٦٣-٨٦٨). هرچند در پژوهشهاي فوق
به بررسي مذهب و معناي زندگي پرداخته شده، اما به ارتباط مذهب با ابعاد
معناي زندگي (حضور و جستوجوي معنا) توجهي نشده است و اينکه آيا معنويت
(تصور از خدا) موجب حضور معنا يا جستوجوي معنا ميشود؟ در اين زمينه مارتوس
و همکاران به نتايج مشابهي دست يافتند. به علاوه، آنها گزارش کردند که بين
برتر دانستن خداوند و حضور معنا در زندگي، و برداشت نمادين از خدا با
جستوجوي معنا در زندگي ارتباط مثبتي وجود دارد (Ibid). اما مطالعة مذکور
به بررسي تصور از خدا نپرداخته است. اکنون اين سؤال پيش ميآيد كه آيا
تصور از خدا، بهعنوان مؤلفههاي مهم مذهب و معنويت همانند فعاليتها و
تجربههاي مذهبي بر معنا در زندگي تأثير دارد و اين تأثير مستقيم است يا
از طريق عوامل ديگر صورت ميگيرد؟
افزون بر نقش معنويت، استجر و همکاران اظهار ميدارند که با تشکيل هويت روابط با ديگران، ايجاد و دنبال کردن اهداف، ديدگاههاي مثبت مربوط به آينده، و ديدگاههاي خود در دنيا، ادراک و هدف ايجاد شده و منجر به ايجاد معناي زندگي ميشوند (احمدي، ١٣٨٩، ص ٣١). بسياري از نوجوانان براي يافتن معنا در زندگيشان تلاش ميکنند، اغلب در حال کاوش و سؤال دربارة اهداف زندگي، هيجانات و انگيزههايشان و آنچه ميخواهند با زندگي و تحصيلاتشان انجام دهند، هستند. بهطوريکه ميتوان گفت نگراني اصلي رشد در طي دورة نوجواني به احساس هدف يا معنا در زندگي مربوط ميشود (Kiang Fuligni, ٢٠٠٩, p. ١٢٥٣-١٢٦٢). در اين زمينه، آلپورت در توصيف دوران بلوغ، هويتجويي را مهمترين مشخصة اين دوره دانسته، معتقد است: اساسيترين بخش جستوجوي هويت تعريف هدف، مقصود و آرمان زندگي است (شرفي، ١٣٨٤). از نظر اريکسون، هويت عبارت است از يک مفهوم سازمانيافته از خود، که از ارزشها، باورها و اهدافي که فرد بدان پايبند است، تشکيل شده است (خادمي و همکاران، ١٣٨٦). مطالعه در زمينة علمي اجتماعي هويت نشان داده است که افراد داراي هويتهاي گوناگون مذهبي، شغلي، قومي، اجتماعي، سياسي و جنسي ميباشند. مذهب زمينه را براي کشف و تعهد هويت از طريق پيشنهاد کردن مفاهيم ايدئولوژيکي، اجتماعي و معنوي فراهم ميکند، بهطوريکه نتايج نشان داده است که بين مذهب و هويت کسبشده رابطة مثبت وجود دارد (King, ٢٠٠٣, p. ١٩٧-٢٠٤).
هويت پايدار ديني، بهمعناي دستيابي به يک تعريف منسجم ديني از خود است که انتخاب آگاهانه و آزادانه ارزشها، باورها و هدفهاي زندگي مشخصة اصلي اين هويت است؛ به اين معنا که فرد بيابد کيست؟ چه چيزهايي براي او ارزش بهحساب ميآيد و چه راههايي برگزيده است که در زندگي پيگيري نمايد. شکلگيري هويت ديني با آغاز نوجواني شروع ميشود و در فرايند رشد عقلاني پيوسته ارزشها، باورها و هدفها مورد تجديدنظر قرار ميگيرند تا فرد به هويتي پايدار برسد. چنانچه فرد نتواند در فرايند رشد، به هويت صحيح و پايدار ديني برسد، دچار پوچي و بحران ميشود (فياضي، ١٣٨٩). همچنين از نظر بل، هويت مذهبي بهعنوان سازه روانشناختي ميباشد که ناشي از درک فرد از ضمير خودش نسبت به يک نيرو يا موجود متعالي و يا يک گروه اجتماعي – فرهنگي است که مشخصة غالب آن، هدف متعالي ميباشد. وي بر پاية نظرات مارسيا در خصوص هويت و پايگاههاي هويت، چهار پايگاه هويت مذهبي آشفته، زودرس، ديررس و کسبشده (يکپارچه) را مطرح کرد. فلين با بررسي نقش فعاليتهاي عبادي روي زنان مذهبي سالمند، در حفظ حس هويت فردي و اجتماعي، بيان کرد که افراد از طريق شرکت در فعاليتهاي پرمعنا (فعاليتهاي عبادي) هويتي را ميسازند که موجب حس زندگي هدفمند و معنادار ميشود (Dawn Manning, ٢٠١٠, p. ١٦-٣٣). همچنين جمالي در تحقيق خود به اين نتيجه دست يافت که بين نگرش مذهبي و احساس معنابخش بودن زندگي رابطة معنيداري وجود دارد. بهعبارت ديگر، نگرش مذهبي به افراد کمک ميکند تا به شناخت بهتر از هدف و معناي زندگي دست يابند (جمالي، ١٣٨١، ص ١). بنابراين، مذهب موجب احساس معنابخش بودن زندگي و بهنوعي پاسخ به سؤالات نوجوان در مورد هدف و معناي زندگي ميشود. اين امر بهنوبة خود، بر هويت نوجوان تأثير ميگذارد. اگرچه معناي زندگي در رابطه با متغيرهايي مانند بهزيستي، مذهب، فرهنگ و... بررسي شده است، اما تاکنون تحقيقاتي در مورد تأثير تعاملي تصور از خدا و هويت مذهبي در پيشبيني معناي زندگي بخصوص در جامعة اسلامي انجام نشده است. در اين پژوهش، جهت مدلي براي معناي زندگي نقش همزمان تصور از خدا و هويت مذهبي بررسي ميشود.
روش تحقيقپژوهش حاضر از نوع همبستگي ميباشد که مجموعهاي از معادلات رگرسيون چندمتغييري در مدليابي معادلات ساختاري بهگونة همزمان مورد ارزيابي قرار گرفت. براي بررسي ميانجيگري هويت مذهبي، در ارتباط بين تصور از خدا و معناي زندگي از تحليل عاملي اکتشافي و تأييدي و مدليابي معادلات ساختاري از طريق ليزرل استفاده شد. جامعة آماري کليه دانشجويان مجرد و متأهل دانشگاههاي آزاد و دولتي بيرجند ميباشند که ٥٨١ دانشجو بهصورت چندمرحلهاي پرسشنامهها را تکميل نمودند. در بين ٥٨١ نمونه دانشجو، ٣٤٣ دانشجوي زن و ٢٣٧ دانشجوي مرد شرکت داشتند.
مقياس تصور از خدا: لارنس پرسشنامهاي را در ارتباط با تصور از خدا بهمنظور ارزيابي احساسات افراد نسبت به خدا ساخت که شامل ٧٣ گويه ميباشد. وي سه ناحيه تعلق داشتن، خوب بودن (مهرباني) و کنترل داشتن در نظر گرفت. هريک از اين سه بعد، به دو قسمت تقسيم شده است که اين مقياس شامل حضور، چالش، پذيرش، خيرخواهي، تأثيرپذير و مشيت الهي است. ضريب همساني دروني سؤالات براي هريک از عوامل فوق، بهترتيب ٩٤/ ٠، ٨٦/ ٠، ٩٠/ ٠، ٩١/ ٠، ٩٢/ ٠، ٩٢/ ٠ از کاملاً مخالفم (١) تا کاملاً موافقم (٤) ميباشد. در اين مطالعه، ضريب همبستگي آلفاي کرونباخ بهترتيب در تعلق داشتن، خوب بودن (مهرباني) و کنترل داشتن، ٦٢/ ٠، ٥٢/ ٠، ٧٦/ ٠ دست آمد که حاکي از پايايي مقياس ميباشد. تحليل مؤلفههاي اصلي با چرخش ابليمين ساختار ساده ٣ عاملي تعلق، مهرباني و کنترل را نيز نشان داد که به ترتيب ٥/ ٢٩، ٥٦/ ٨ و ٢١/ ٦ درصد (و در مجموع ٢٩/ ٤٤ درصد) از واريانس تصور از خدا را تبيين نمودند.
آزمون هويت مذهبي: توسط بل (٢٠٠٩) تدوين شده است شامل ٢٨ گويه ميباشد. ٥ گويه براي هر پايگاه هويت مذهبي و ٢ گويه مربوط به هر پايگاه هويت کلي ميباشد. اين پرسشنامه، در يک مقياس ٦ درجهاي از کاملاً موافق (٦) تا کاملاً مخالف (١) تدوين شده است. ضريب آلفاي کرونباخ براي هويت مذهبي آشفته، زودرس، ديررس و کسبشده، بهترتيب ٨٠/ ٠، ٧٩/ ٠، ٨٤/ ٠ و ٧٧/ ٠ بهدست آمده است. در اين مطالعه، هماهنگي دروني در ضريب همبستگي کرونباخ براي هر پايگاه هويت آشفته، زودرس، ديررس و کسبشده بهترتيب ٦١/ ٠، ٥٩/ ٠، ٥١/ ٠، ٦٤/ ٠ بهدست آمد که حاکي از پايايي مقياس ميباشد. تحليل مؤلفههاي اصلي، با چرخش ابليمين ساختار ساده ٤ عاملي را نشان داد که عاملهاي آشفته، زودرس، ديررس و کسبشده به ترتيب ٧٥/ ١٨، ٠٦/ ١٣، ٣٩/ ٩، ٢٧/ ٦ درصد (و در مجموع ٤٧ درصد) هويت مذهبي را تبيين کرد.
آزمون معناي زندگي: اين آزمون يک سنجش جديد ١٠ گويهاي دربارة حضور جستوجوي معنا در زندگي است که توسط استجر و همکاران ساخته شده است (Steger et al, ٢٠٠٦, p. ٨٠-٩٣). اين پرسشنامه، در يک مقياس ٧ درجهاي از مطلقاً درست (٧) تا مطلقاً نادرست (١) تدوين گرديده است. پنج گويه اين آزمون، حضور معنا و پنج گويه ديگر، جستوجوي معنا را ارزيابي ميکند. ضريب آلفا براي جستوجوي معنا بين ٨٤/ ٠ و ٩٢/ ٠ و براي حضور معنا بين ٨١/ ٠ و ٨٦/ ٠ گزارش شده است. در اين پژوهش، هماهنگي دروني آلفاي کرونباخ جستوجوي معنا و حضور معنا بهترتيب ٧١/ ٠ و٨١/ ٠ بهدست آمد که حاکي از پايايي مقياس ميباشد. تحليل مؤلفههاي اصلي با چرخش ابليمن، ساختار ساده ٢ عاملي را نشان داد که عاملهاي جستوجوي معنا و حضور معنا بهترتيب ٣١/ ٢٤ درصد ٢/ ٣٢ درصد معنا زندگي را تبيين مينمود.
يافتههاي پژوهشبهمنظور تبيين معناي زندگي بر پاية مدليابي، مفروضههاي معادلات ساختاري در مدل مورد مطالعه بررسي شد. الف) اندازهگيري متغيرها در سطح فاصلهاي: طبق گفتة هومن اگر تعداد طبقههاي رتبهاي ٥ يا بيشتر باشد، احتمالاً ميتوان با آنها (البته با کميخطا) مانند دادههاي فاصلهاي رفتار کرد (هومن، ١٣٨٤، ص ١٠٦). ب) يکساني پراکندگي متغيرهاي درونزا، بهگونة کلي يکسان نبودن پراکندگي رگرسيونهاي چندمتغيري مدلهاي ليزرل را ناروا نميسازد، بلکه آنها را ضعيف ميکند (همان)؛ زيرا روشهاي رگرسونهاي چندمتغيري از جمله بيشينه احتمال، نسبت به تخطي از نرمال بودن توزيع جملههاي خطا مقاوم ميباشد (همان). از سوي ديگر، با توجه به اينکه حجم نمونة مطالعة حاضر تا حدي بزرگ ميباشد، ميتوان بر برقراري اين مفروضه اطمينان کرد. پ) فقدان همخطي چندگانه متغيرهاي برونزا، بنا بر نظر بسياري از صاحبنظران (از جمله اشر، ١٩٨٣)، همبستگيهاي بالاتر از ٨/ ٠ بين متغييرهاي برونزا بيانگر همخطي بودن چندگانه است (همان). نتايج حاصل از ضرايب همبستگي بين متغيرهاي موردمطالعه، که در جدول ١ آمده، بيانگر تأييد مفروضه مذکور است. بالاترين ضريب همبستگي نيز ٦٠/ ٠ بين تعلقپذيري و کنترلکنندگي بهدست آمد.

لازم به يادآوري است پس از مقايسه مادههاي عاملبنديشده بر پايه تحليل
عاملي و مباني نظري، براي هر عامل تعداد ٤ و يا ٣ ماده، که داراي بيشترين
بار عاملي بود، بهعنوان نشانگر در نظر گرفته شد. طبق نظر بارون و کني، جهت بررسي نقش ميانجيگري هويت مذهبي، در مرحله
اول، نقش متغير برونزاي ادراک تصور از خدا و متغير ميانجيگر هويت مذهبي
بر معناي زندگي بررسي شد. در مرحله دوم، جهت تبيين نقش ميانجيگر، در مدلي
جداگانه نقش مستقيم متغير برونزا تصور از خدا بدون حضور متغير ميانجيگر
هويت مذهبي بر معناي زندگي بررسي شد (Tokar et al, ٢٠٠٣, p. ٧٧-١٠٢).
چنانکه مسيري که در مدل مذکور معنادار است، اما در مدل مرحله اول با حضور
متغير سوم معناداري خود را از دست بدهد، متغير پيشبين دوم حکم ميانجيگر
دارد. طبق پيشنهاد هوپر و همكاران، در دستورالعمل مربوط به گزارش
شاخصهاي مناسب برازندگي الگو، مجذور خي به همراه درجه آزادي، ريشه دوم
واريانس خطاي تقريب و شاخص برازندگي تطبيقي در نظر گرفته شد (Hooper et al,
٢٠٠٨, p. ٥٣-٦٠). افزون بر اين، چون شاخص برازندگي نرمال بر خلاف شاخص
برازندگي تطبيقي براي حجم نمونه جريمه نميدهد (هومن، ١٣٨٤، ص ٢٣٩)، در
بررسي مدل حاضر مدنظر قرار گرفت. شاخص روايي متقاطع نيز با ايجاد ترتيب
نسبي براي مدلهاي مختلف، جهت مقايسه مدل با مدلهاي رقيب ديگر در نظر
گرفته شد که پايينترين مقدار آن، بيانگر برازندگي بيشتر مدل است (همان).
به هر حال، ريشه دوم واريانس خطاي تقريب و شاخص روايي متقاطع مناسب هستند؛
چراکه مستلزم مقايسه با مدل صفر نيستند و لازم نيست مدلي با استقلال کامل
متغيرهاي مکنون بيان شود (همان).
نمودار مسير ميانجيگري هويت مذهبي در شکل ١ نشان داده شده است. ازآنجاييكه شاخصهاي برازندگي تطبيقي و شاخص برازندگي نرمال بهترتيب برابر ٩٧/ ٠ و ٨٩/ ٠ است (همان)، ميتوان استنباط نمود مدل با دادهها برازش خوبي دارد. شاخص روايي متقاطع نيز ٧٩/٠ و کمتر از مقدار مدل اشباعشده (٠٤/ ١) بود و در فاصله اطمينان قرار گرفت که بيانگر تقريب معقولي در جامعه است (همان) .نسبت مجذور کاي(٢٢/ ٣١٥) به درجه آزادي (٢٢٩) برابر ٣٦/ ١ شد که مطابق با ملاکهاي پيشنهادي بايرن (همان)، عدد کمتر از ٢ را نشان داد. افزون بر اين، ريشة دوم واريانس خطاي تقريب (RMSEA)٠/٠٢٦/ بيانگر برازش مناسب مدل است. در اين مدل، مقدار مجذور همبستگي چندگانه جستوجو و حضور معنا بهترتيب ٢٢ و ٣٥ درصد به دست آمد.

همانطور که شکل ١ نشان ميدهد، هويت زودرس و کسبشدة ارتباط بين تصور
تعلقپذيري به خدا و حضور معنا در زندگي و هويت مذهبي آشفته، ارتباط بين
کنترلپذيري به خدا و حضور معنا را ميانجيگري ميکنند. همچنين نتايج نشان
داد که مهرباني تنها اثر مستقيم بر پيشبيني
حضور معنا دارد و کنترلپذيري سهم منفي و تصور تعلقپذيري سهم مثبت در
پيشبيني جستوجوي معنا بهطور مستقيم دارند. پايگاههاي هويت مذهبي تنها
پيشبينيکنندة حضور معنا ميباشند. به منظور درک روشنتر نقش ميانجيگري
هويت مذهبي، طبق نظر بارون و کني، مدل جداگانهاي نقش
مستقيم تصور از خدا بر معناي زندگي بدون حضور متغير ميانجيگر بررسي نمود
(Tokar et al, ٢٠٠٣, p. ٧٧-١٠٢). شاخصهاي برازندگي تطبيقي و برازندگي
نرمال، بهترتيب ٠٠/ ١ و ٩٩/ ٠ و ريشه دوم واريانس خطاي تقريب نيز برابر
٠٤١/ ٠ (فاصله اطمينان؛ ٠/ ١ و ٠٠/ ٠) بهدست آمد. شاخص روايي متقاطع نيز
٠٦٩/٠ و در فاصله اطمينان (٠٧٨/ ٠ و ٠٥٧/ ٠) قرار گرفت. طبق نتايج در مدل
مستقيم تصور از خدا بر معناي زندگي، مسير کنترلکنندگي با جستوجوي معنا و
مهرباني با حضور معنا بهطور مثبت و با جستوجوي معنا بهطور منفي معنادار
شد. همچنين در مدل اثرات مستقيم بدون حضور ميانجيگر، مسير تعلقپذيري با
جستوجوي و حضور معنا معنادار شد. بنابراين، با توجه به شکل پايگاههاي
هويت مذهبي نقش ميانجيگر را در رابطه بين کنترلکنندگي و تعلقپذيري با
احساس حضور معنا در زندگي دارند. بهطوريکه کنترلکنندگي و تعلقپذيري از
طريق پايگاههاي هويت مذهب (افزايش تعهد و اکتشاف مذهبي) احساس حضور معنا
در زندگي را افزايش ميدهد.
نتايج مدل حاضر در خصوص رابطه بين تصور از خدا بر معناي زندگي، بيانگر
معنادار بودن نقش مستقيم تصور از خدا بر معناي زندگي ميباشد. در
نتيجه، ميتوان گفت: تصور از خدا بهعنوان مؤلفه معنوي از جمله عوامل
پيشبينيکنندة معناي زندگي (حضور معنا و جستوجوي معنا) ميباشد. از نظر
بسياري از افراد، برجستهترين عملکرد روانشناختي مذهب، ارائه حس
معنا و هدف در زندگي است (Martos et al, ٢٠١٠, p. ٨٦٣-٨٦٨)؛ زيرا مذهب و
معنويت فرصتهايي را در اختيار افراد براي جستوجوي هدف و يا معنا در
زندگيشان قرار ميدهند (Steger Frazier, ٢٠٠٥, p. ٥٧٤-٥٨٢). در همين
زمينه، مطالعة اسچنل و بيکر نشان داد افراد
اغلب عقايد و تجربيات معنوي و مذهبي را بهعنوان منبعي براي معنا در زندگي
در نظر ميگيرند (Schnell Becker, ٢٠٠٦, p. ١١٧-١٢٩). بنابراين، به نظر
ميرسد افرادي که تصور مثبتي از خدا دارند و خدا را حمايتکننده، مهربان،
مراقب و قادر و توانا تصور ميکنند، احساس هدفمندي و معنا در زندگي بيشتري
دارند.
اگرچه مدل مستقيم تصور از خدا و معناي زندگي معنادار شد، اما با حضور متغير هويت مذهبي طبق مدل (شکل ١)، مسير تصور تعلقپذيري به خدا و حضور معنا در زندگي غيرمعنادار شد. بنابراين، ميتوان اينگونه بيان کرد که هويت مذهبي زودرس و کسبشده ميانجيگر رابطه بين تعلقپذيري و حضور معنا ميباشد. يافتة فوق با نظرية اريکسون همخوان است، به اعتقاد وي احساس هدف و معنا در زندگي، از تحليل بحران هويتي در دوران نوجواني ايجاد ميشود (Kiang Fuligni, ٢٠٠٩, p. ١٢٥٣-١٢٦٢). در تبيين نتايج فوق ميتوان گفت: در نتيجة تصور خداي حمايتکننده، که در همة شرايط حضور دارد (پناهگاه مطمئن)، فرد به جستوجوي محيط و اکتشاف مذهبي (پايه و اساس ايمني) ميپردازد (Lawrence, ١٩٩٧, p. ٢١٤-٢٢٦). بنابراين، فرد در مورد عقايد مذهبي به بررسي و چالش ميپردازد و بهخاطر خود، نه فقط ديگران انتخاب ميکند، تا يک سيستم اعتقادي خاصي را در مورد اينکه چه کسي است و چگونگي تعريف خودش، ايجاد کند (Bell, ٢٠٠٩) و پس از کاوش و بررسي، نسبت به انتخاب خود متعهد ميشود. ازاينرو، بهنظر ميرسد، تعلقپذيري موجب افزايش تعهد و اکتشاف مذهبي ميشود. از سوي ديگر، ممکن است احساس تعلقپذيري به خداوند، اعتماد به حضور و حمايت خداوند موجب شود که فرد به اکتشاف نپردازد (نياز به اکتشاف احساس نکند) و در مسير هويت مذهبي زودرس قرار گيرد. همانطور که گفته شد، تعلقپذيري بهطور غيرمستقيم از طريق هويت مذهبي زودرس و کسبشده پيشبينيکننده حضور معنا ميباشد. احتمالاً در حضور معناي افراد داراي هويت مذهبي زودرس و کسبشده تفاوت وجود دارد. به نظر ميرسد، اساس حضور معنا در زندگي افراد زودرس بر پايه تعهد و عدم اکتشاف مذهبي است. بنابراين، وجود معنا در زندگي اين افراد موقتي و برگرفته از والدين ميباشد. درحاليکه، وجود معناي زندگي در افراد داراي هويت مذهبي کسبشده ناشي از تعهد و اکتشاف مذهبي ميباشد. در نتيجه، احساس معناي پايداري دارند. ازاينرو، ميتوان گفت: هرچند که تعهد موجب احساس حضور معنا ميشود ولي اکتشاف لازمة پايداري حضور معناست.
افزون بر اين، نتايج پژوهش نشان داد بعد کنترل از طريق کاهش ايجاد هويت مذهبي آشفته موجب افزايش حضور معنا در زندگي ميشود. بهطوريکه کنترلپذيري (تأثيرپذيري، مشيت الهي) موجب ميشود که فرد احساس کند که تنها نيست و علاوه بر خود، خداوند نيز در تعيين سرنوشت وي دخيل است (Lawrence, ١٩٩٧, p. ٢١٤-٢٢٦)؛ و دچار سردرگمي نشود. در نتيجه، تعهد و اکتشاف مذهبي افزايش مييابد. بنابراين، بعد کنترل از طريق کاهش ايجاد هويت مذهبي آشفته (افزايش تعهد و اکتشاف مذهبي) باعث افزايش احساس وجود معنا ميشود.
سرانجام، مدل حاضر نشان داد مهرباني تنها بهطور مستقيم پيشبينيکننده حضور معنا در زندگي ميباشد، بنابراين، احساس ارزشمند بودن زندگي از يکسو، پذيرفته شدن از جانب خداوند از سوي ديگر (Ibid)، موجب ميشود احساس کند که خدا حامي فرد است و نظام هستي بيمعنا و پوچ نيست و براي هر کسي هدف و معنايي وجود دارد. اين يافته، با سخن حضرت علي(ع) که ميفرمايند: «هيچکس بيهوده آفريده نشده تا به بازي بپردازد، و او را به حال خود وانگذاشتهاند تا خود را سرگرم کارهاي بيارزش نمايد» (نهجالبلاغه، ١٣٧٩، ح ٣٧٠) همخوان است. همچنين نتايج نشان داد، کنترلپذيري سهم منفي و تصور تعلقپذيري سهم مثبت در پيشبيني جستوجوي معنا بهطور مستقيم دارند. با احساس افزايش نقش کنترلکنندگي خداوند (مشيت الهي)، ميتوان اينگونه بيان کرد که احتمالاً احساس اينکه فقط خدا در تعيين سرنوشت زندگي دخيل است و خود فرد تأثيري در سرنوشت ندارد (عدم اختيار)، موجب ميشود کمتر در جستوجوي معنا در زندگي باشد. همچنين با توجه به مسير معنادار تعلقپذيري و جستوجوي معنا، بهنظر ميرسد وقتي فرد احساس کند خداوند در همة شرايط حاضر و حامي اوست، به خداوند توکل کرده و در نتيجه، خداوند پاية ايمني براي کاوش و جستوجوي معنا در زندگي ميشود.
در مجموع، مشخص شد که تصور کنترلکنندگي و تعلقپذيري بهطور غيرمستقيم (از طريق پايگاههاي هويت مذهبي)، پيشبينيکننده حضور معنا ميشوند. بنابراين، تنها تصور تعلقپذيري و کنترلکنندگي موجب احساس حضور معنا نميشود، بلکه تصور تعلقپذيري و کنترل از طريق تعهد و اکتشاف موجب احساس حضور معنا در زندگي ميشود.
يافتههاي اين پژوهش تحت تأثير چند محدوديت نيز ميباشد: يکي از محدوديتهاي پژوهش، مقطعيبودن آن ميباشد. محدوديت ديگر، مربوط به نمونة پژوهش ميباشد؛ زيرا تنها روي دانشجويان انجام شده است. ازاينرو، تعميم به ديگر گروههاي سني بايد با احتياط صورت گيرد. بنابراين، پيشنهاد ميشود در پژوهشهاي آتي براي بررسي بيشتر، پژوهش بهصورت طولي انجام شود و پژوهش بر روي نمونههاي ديگر جامعه انجام شود. همچنين بررسي نقش تاريخچة دلبستگي به والدين در تصور از خدا و معناي زندگي پيشنهاد ميشود.
منابع
نهجالبلاغه، ترجمة محمد دشتي (١٣٧٩)، چ هفتم، بيجا، مشرقين.
احمدي، زهرا (١٣٨٩)، بررسي تحولي رابطه بين معناي زندگي و سبك دلبستگي در دوران جواني، بزرگسالي و سالمندي، پاياننامه كارشناسي ارشد روانشناسي، دانشگاه آزاد بيرجند.
جمالي، فريبا (١٣٨١)، بررسي رابطه بين نگرش مذهبي، احساس معنا بخش بودن زندگي و سلامت روان در دانشجويان دانشگاه تهران، پاياننامه کارشناسي ارشد روانشناسي، دانشگاه تهران.
خادمي، محسن و ديگران، «بررسي هويت فرهنگي در دانشآموزان دورة راهنمايي»، (١٣٨٦)، مطالعات تربيتي و روانشناسي، ش ٢، ص ٤٣- ٦٢.
شرفي، محمدرضا، «تأملي نقدگونه در باب معناي غايي زندگي با تأكيد بر ديدگاه ويكتور فرانكل»، (١٣٨٤)، روانشناسي و علوم تربيتي، ش ٧، ص ٢٩- ٥٠
فرانکل، ويکتور (١٣٨٨)، فرياد ناشنيده براي معنا؛ روان درماني و انسان گرايي، ترجمة مصطفي تبريزي و علي علويينيا، چ سوم، تهران، فرا روان.
ـــــ (١٣٨٩)، انسان در جستوجوي معني، ترجمة نهضت صالحيان و مهين ميلاني، چ بيست و پنجم، تهران، درسا.
فياضي، ايراندخت، «پرسشگري راهبرد هويت پايدار ديني در قرآن كريم»، (١٣٨٩)، تعليم و تربيت، ش ٩٨، ص ٣٧- ٦٧.
کرماني، نرگس و راضيه جلواني، «بررسي و مقايسه معناداري زندگي از ديدگاه اسلام و روانشناسي فردنگر»، (١٣٨٨)، در: همايش ملي معناداري، ص ٢١٩- ٢٣١.
مهدوي آزاد بني، رمضان، «معناي زندگي انسان و نقش خلاقيتزايي دين»، (١٣٨٦)، انديشه نوين ديني، ش ٩، ص ٥٣- ٧١.
هومن، حيدرعلي (١٣٨٤)، مدليابي معادلات ساختاري با کاربرد نرم افزار ليزرل، تهران، سمت.
Bell, David M. (٢٠٠٩). Religious Identity: Conceptualization and measurement of the religious self, A Dissertation to the Faculty of the Graduate School of Emory University, the degree for of Doctor of Philosophy in Religion.
Bell, D.B. (٢٠٠٦) Religious Identity: Conceptualizing a measure for research and practice. Unpublished paper presented at APA Div. ٣٦ Mid-Conference, March ٣-٤, ٢٠٠٦.
Dawn C Manning, lydiak (٢٠١٠). A new paradigm for qualitative research in the united states: The era of the Third age. Qualitative Socialogy Review. P. ١٦-٣٣.
Hooper, P; et al, (٢٠٠٨).Structural equation modeling: Guidelines for determiming modeling fit electronic. Journal of Business Methods, v ٦(١), p. ٥٣-٦٠
Kiang, Lisa Fuligni, Andrew (٢٠٠٩). Meaning in life as a mediator of ethnic identity and adjustment among adolescents from latin, Asian, and European American backgrounds. Journal of Youth and Adolescence, v ٣٩(١١), p. ١٢٥٣-١٢٦٢.
King, Pamela. E. (٢٠٠٣). Religion and Identity: The Role of Ideological, Social, and Spiritual Contexts. Journal of Applied Developmental Science, v ٧, p. ١٩٧–٢٠٤.
Lawrence, Richard (١٩٩٧). Measuring the image of God: the God image inventory and the God image scales. Journal of psychology and theology, v ٢٥(٢), p. ٢١٤-٢٢٦.
Martos, Tamas; Thege, Barnakonkoly Steger, Michael F (٢٠١٠). It’s not only what you hold, it’s how you hold it: Dimensions of religiosity and meaning in life; personality and Individual differences. v٤٩, p. ٨٦٣-٨٦٨.
Rajaei, Ali Reza (٢٠١٠). Religious cognitive – Emotional therapy: A new form of psychotherapy. Iran J. psychiatry, v ٥, p. ٨١-٨٧.
Schnell, T Becker, P. (٢٠٠٦). Personality and meaning in life. Personality and Individual Differences, v ٤١, p. ١١٧-١٢٩.
Shaalon, Joules (٢٠٠٧), The mediating role of God attachment between religiosity and Spirituality and psychological adjustment in Young adults. Presented in partial fulfillment of the reguirments for the degree Doctor of philosophy in the graduate school of the ohio state university.
Steger, Michael F Frazier, Patricia (٢٠٠٥). Meaning in life: One link in the chain from religiousness to well- being. Journal of counseling psychology, p. ٥٧٤-٥٨٢.
Steger, Michael F; Pickering, Natalie K; Adams, Erica; Burnett, Jennifer, Shin, JooYeon; Dik, Bryan Stauner, Nick (٢٠١٠). the guest for meaning: Religious affiliation differences in the correlates of religious guest and search for meaning in life. Psychology of religion and spirituality, p. ٢٠٦-٢٢٦.
Steger, Michael F Dik, Bryan (٢٠٠٩). If one is looking for meaning in life, Does it help to find meaning in work? Apptied psychology: Health and well- being, (٣), p. ٣٠٣-٣٢٠.
Steger, Michael F; et al, (٢٠٠٦).The meaning in life questionnative: Assessing the presence of and search for meaning. Journal of counseling Psychology, p. ٨٠-٩٣
Steger, Michael F; kashdan, Todd B; Sullivan, Brandon A Lorentz, Danielle (٢٠٠٨).Understanding the search for meaning in life: Personality, Cognitive style and the dynamic between seeking and experiencing meaning. Journal of personality, v ٧٦, p. ١٩٩-٢٢٨.
Steger, Michael.F (in press). Experiencing meaning in life: Optimal functioning at the nexus of well-being, psychopathology, and spirituality.This chapter is to appear in the Human Quest for meaning.
Tokar, D. M., Withrow, J.R. , Hall, R. J., Moradi, B. (٢٠٠٣). Psychological Separation, Attachment Security, Vocational Self-Concept Crystallization, and Career Indecision: A Structural Equation Analysis, Journal of Counseling Psychology, v ٥٠(١), p. ٧٧-١٠٢.