نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٥ - رابطة هوش معنوي و بهزيستي معنوي با كيفيت زندگي و رضايت زناشويي

رابطة هوش معنوي و بهزيستي معنوي با كيفيت زندگي و رضايت زناشويي

سال ششم، شماره دوم، تابستان ١٣٩٢ ، ص ٥٧ ـ ٧٤

Ravanshenasi-va ـ Din, Vol.٦. No.٢, Summer ٢٠١٣

آرزو حسين‌دخت* / علي فتحي آشتياني** / محمداحسان تقي‌زاده***

چکيده

هدف اين پژوهش، تعيين رابطة هوش معنوي و بهزيستي معنوي با کيفيت زندگي و رضايت زناشويي در گروهي از زنان و مردان بود. نمونة پژوهش ٣٢٠ نفر از کارکنان بيمارستان‌هاي شهرستان مراغه بود که به‌صورت نمونه‌گيري خوشه‌اي انتخاب شدند. براي جمع‌آوري داده‌ها از پرسش‌نامه خود‌سنجي هوش معنوي کينگ، پرسش‌نامه بهزيستي معنوي پالوتزيان واليسون، پرسش‌نامه کيفيت زندگي سازمان جهاني بهداشت و رضايت زناشويي انريچ استفاده شد. داده‌هاي به‌دست‌آمده با روش‌هاي آماري، ضريب همبستگي و رگرسيون و آزمون مقايسه ميانگين‌هاي مستقل، مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. نتايج ‌اين مطالعه نشان مي‌دهد که بين هوش معنوي و بهزيستي معنوي، با کيفيت زندگي و رضايت زناشويي رابطة مثبت و معنادار وجود دارد. بنابراين، مي‌توان گفت: هوش معنوي دربرگيرندة مجموعه‌اي از توانايي‌ها و ظرفيت‌ها مي‌باشد که از منابع معنوي در جهت افزايش بهزيستي و انطباق‌پذيري فرد استفاده مي‌کند.

کليد‌واژه‌ها: هوش معنوي، بهزيستي معنوي، کيفيت زندگي، رضايت زناشويي.


* دانشجوي کارشناسي ارشد روان‌شناسي دانشگاه پيام نور تهران. [email protected]

** استاد دانشگاه علوم پژشكي بقيه‌الله. afa١٣٣٧@gmail.com

*** استاديار گروه روان‌شناسي پيام نور تهران. [email protected]

دريافت: ١٠/ ١١/ ١٣٩١ – پذيرش: ٠٨/ ٠٣/ ١٣٩٢


مقدمه

اهميت معنويت و رشد معنوي در انسان در چند دهه گذشته، به‌صورتي روز‌افزون توجه روان‌شناسان و متخصصان بهداشت رواني را به خود جلب کرده است. پيشرفت علم روان‌شناسي از يک‌سو، و ماهيت پويا و پيچيده جوامع نوين از سوي ديگر، موجب شده است که نيازهاي معنوي بشر در برابر خواسته‌ها و نيازهاي مادي اهميت بيشتري بيابند. يکي از ضرورت‌ها در عرصه انسان‌شناسي، توجه به بعد معنوي انسان از ديدگاه دانشمندان، به‌ويژه کارشناسان سازمان بهداشت جهاني (WHO) است که اخيراً انسان را موجودي زيستي، رواني، اجتماعي و معنوي تعريف مي‌کند. ضرورت ديگر‌ اين موضوع، ظهور دوباره کشش معنوي و نيز جست‌وجوي درک روشن‌تر از ‌ايمان و کاربرد آن در زندگي روزانه مي‌باشد. سازة هوش معنوي يکي از مفاهيمي است که در پرتو توجه و علاقه روان‌شناسان به حوزه دين و معنويت شكل گرفته است. مفهوم «هوش معنوي» در ادبيات آکادميک روان‌شناسي، براي اولين بار در سال ١٩٨٣ توسط گاردنر با عنوان هوش وجودي و در سال ١٩٩٦ توسط استيونز و بعد در سال ١٩٩٩توسط رابرت امونز مطرح شد. هوش معنوي سازه‌هاي معنويت و هوش را درون يک سازه جديد ترکيب مي‌کند (Emmons, ٢٠٠٠, p. ٤). هوش معنوي بيانگر مجموعه‌اي از توانايي‌ها، ظرفيت‌هاي منابع معنوي مي‌باشد که کاربست آنها در زندگي روزانه مي‌تواند موجب افزايش انطباق‌پذيري فرد شود. در تعريف از هوش معنوي، به‌ويژه بر نقش آن در حل مسائل وجودي و يافتن معنا و هدف در اعمال و رويدادهاي زندگي روزمره مي‌توان تأکيد کرد (King, ٢٠٠٨, p.١١). هوش معنوي موجب مي‌شود که انسان با ملايمت و عطوفت بيشتري به مشکلات نگاه کند، تلاش بيشتري براي يافتن راه‌حل داشته باشد، سختي‌هاي زندگي را بهتر تحمل کند و به زندگي خود پويايي و حرکت دهد
(Elkins, ٢٠٠٤, p.١٨٢). کينگ معتقد است که هوش معنوي ظرفيت و توانايي منحصر‌به‌فردي را در شخص‌ ايجاد مي‌کند تا معنا را در زندگي درک کند و به موقعيت‌هاي معنوي بالاتر راه يابد، او مدلي چهار عاملي از هوش معنوي را ارائه مي‌دهد. عناصر ‌اين مدل عبارتند از: ١. تفکر انتقادي وجودي در مورد مسائل مربوط به هستي: ظرفيت تفکر انتقادي نسبت به مباحث متافيزيکي و مربوط به هستي از جمله، حقيقت، جهان و مرگ و...؛ ٢. توليد معناي شخصي: توانايي استفاده از تجارب فيزيکي و روحي جهت‌ ايجاد معنا و هدف شخصي؛ ٣. آگاهي متعالي: توانائي شناسائي جنبه‌هاي متعالي خويشتن، ديگران و جهان و با استفاده از هوشياري؛ ٤. بسط حالت هوشياري: توانايي ورود به موقعيت‌هاي معنوي بالاتر از جمله تفکر عميق، نيايش، مراقبه و خروج از آن (King, ٢٠٠٨, p.١٣).

ويگلزورث بيان مي‌کند که آگاهي هشيارانه و سازگاري با وقايع و تجارب زندگي و پرورش خود‌آگاهي، از جمله عوامل اصلي رشد هوش معنوي تلقي مي‌شوند (Nasel, ٢٠٠٤, p. ٦). بلوغ معنوي، به‌عنوان يکي از جلوه‌هاي هوش معنوي شامل درجه‌اي از بلوغ هيجاني و بلوغ اخلاقي و رفتار اخلاقي مي‌شود. مي‌توان گفت: بلوغ معنوي ديد عميق و گسترده‌اي است که با آگاهي همراه است و شامل ‌ارتباط زندگي دروني ذهن با زندگي بيروني مي‌شود (Vaugan, ٢٠٠٣, p. ٢٢).

امروزه مردم جهان بيش از پيش به معنويت و مسائل معنوي گرايش دارند. به همين دليل، بررسي علمي ‌معنويت يکي از مباحث مهم و رايج در بهداشت جسمي‌ و رواني شده است (Emmons, ٢٠٠٠, p.٧). پژوهش‌ها حاکي از اين است که معنويت ارتباط مثبتي با سلامت جسمي ‌و رواني دارد. طرف‌داران نقش معنويت در بهبود سلامت رواني و سازگاري بين فردي تلاش‌هاي متعددي را براي ارتباط بين دو مفهوم سلامتي و معنويت تحت عنوان بهزيستي معنوي انجام داده‌اند (Hawks et al, ٢٠٠٣, p.٣١).

اليسون معتقد است که بهزيستي معنوي يک عنصر رواني، اجتماعي و يک عنصر مذهبي را شامل مي‌شود (Elison, ١٩٨٣, p. ٣٣٥). بهزيستي مذهبي، که عنصر مذهبي است، نشانه ارتباط با يک قدرت برتر يعني خداست. بهزيستي وجودي، عنصر رواني اجتماعي است و نشانه احساس فرد است از ‌اينکه کيست، چه کار و چرا انجام مي‌دهد و به کجا تعلق دارد. ‌اين دو بعد در عين منفک بودن با هم تعامل و همپوشي دارند. در نتيجه، احساس سلامت معنوي، رضايت و هدفمندي به‌تبع آن به‌وجود مي‌آيد (Ibid).

بهزيستي معنوي، حالتي از سلامتي است که بيانگر احساسات، رفتارها و شناخت‌هاي مثبت از ارتباط با خود، ديگران، طبيعت و موجودي برتر است (Gomez Fisher, ٢٠٠٣, p. ١٩٨٢). بهزيستي معنوي، ارتباط هماهنگ و يکپارچه را بين افراد فراهم مي‌کند و با ويژگي‌هاي ثبات در زندگي، صلح، تناسب و هماهنگي، احساس ارتباط نزديک با خويشتن، خدا، جامعه و محيط مشخص مي‌شود. وقتي بهزيستي معنوي به خطر بيفتد، فرد ممکن است دچار اختلالات روحي مثل احساس تنهايي، افسردگي و از دست دادن معنا در زندگي شود که خود مي‌تواند سازگاري در زندگي، به‌ويژه حيات جاويد فرد را با مشکل مواجه کند (Carven Hirnle, ٢٠٠٣, p.١٣٨٧). نتايج ٣٥٠ مطالعه نشان داده است که افراد داراي بهزيستي معنوي، شيوه زندگي سالم‌تري را دارند، اميدوارترند، از ثبات رواني بيشتري برخوردارند، رضايت بيشتري از زندگي خود دارند (شهيدي، ١٣٨١، ص٣٢). روان‌شناسي در نيم قرن گذشته، بر بيماري بيشتر از سلامتي و بر آسيب‌شناسي عملکرد انسان، بيشتر از درک کامل از تمام ابعاد آن تکيه داشته و به ويژگي‌هاي انسان سالم و کامل کمتر توجه کرده است (Terjesen et al, ٢٠٠٤, p.١٦٩). اما اخيراً با ظهور رويکرد جديدي به نام «روان‌شناسي مثبت»، تأکيد بر شايسته‌سازي و تعريف مفاهيمي‌است که به تأمين سلامتي و شادکامي ‌افراد و بهره‌مندي آنها از يک زندگي سالم کمک مي‌کند. يکي از‌ اين مفاهيم کيفيت زندگي است (Hagerty et al, ٢٠٠١, p.٨٠). برخي محققان، کيفيت زندگي را با رويکرد عيني تعريف مي‌کنند. رويکرد عيني، کيفيت زندگي را به‌عنوان مواردي آشکار و مرتبط با استانداردهاي زندگي مي‌داند، ‌اين موارد مي‌توانند سلامت جسمي، شرايط شخصي، ارتباط اجتماعي، و يا ديگر عوامل اجتماعي و اقتصادي باشند. در مقابل رويکرد ذهني، کيفيت زندگي را مترادف با شادي يا رضايت فرد در نظر مي‌گيرد.‌ اين منظر، بر عوامل شناختي در ارزيابي کيفيت زندگي تأکيد مي‌کند (Liu, ٢٠٠٦, p. ٢٢١). بين دو رويکرد عيني و ذهني، رويکرد جديدي به نام رويکرد کل‌نگر وجود دارد که نظريه‌پردازان آن معتقدند کيفيت زندگي، همانند خود زندگي مفهومي ‌پيچيده و چند‌بعدي است. ديدگاه کل‌نگر، کيفيت زندگي را يک پديدة چند‌بعدي ملاحظه مي‌كند و هر دو مؤلفه عيني و ذهني را در نظر مي‌گيرد. در ‌اين رويکرد، سلامت جسمي، سلامت رواني، روابط اجتماعي و کيفيت محيط زندگي از مؤلفه‌هاي سازنده کيفيت زندگي هستند (Lehto et al, ٢٠٠٥, p. ٨٠٩).

تحقيقات نشان مي‌دهند که باورهاي مذهبي، آيين‌ها و تعهدات، با نتايج مثبت مانند بهبود کيفيت زندگي بهتر، بهزيستي، سلامت جسمي ‌و رواني، رضايت زناشويي و زندگي پايدار و عملکرد کارايي مثبت مرتبط هستند (Seybold Hill, ٢٠٠١, p. ٢٢). اعتقادات ديني و تقيدات مذهبي، بر تمامي ‌ابعاد زندگي انسان و از جمله روابط خانوادگي تأثيرگذار است. رضايت زناشويي، يکي از مهم‌ترين تعيين‌کننده‌هاي عملکرد سالم نهاد خانواده است (Greef, ٢٠٠٠, p. ٩٥١). اليس رضامندي زناشويي را حاصل مبادله رفتارهاي پاداش‌بخش مي‌داند. ‌اين نظريه‌پرداز، رضايت زناشويي را زماني لذت تجربه‌شده توسط زن يا شوهر مي‌داند که همة جنبه‌هاي ازدواجشان را در نظر گرفته باشند. رضايت در ‌اين ديدگاه، يک متغير نگرشي است که از خصوصيات فردي زن و شوهر محسوب مي‌شود (صالحي فدري، ١٣٧٨). نگرش مذهبي مي‌تواند در ارتباط زناشويي مؤثر باشد؛ زيرا مذهب شامل رهنمودهايي براي زندگي و ارائه‌دهندة سامانه باورها و ارزش‌هاست که ‌اين ويژگي‌ها مي‌توانند زندگي زناشويي را متأثر کنند (Hunler Gencoz, ٢٠٠٥, p.٧٢٧). بنابراين، با توجه به اهميت هوش معنوي و بهزيستي معنوي و تأثير آنها بر همة جنبه‌هاي زندگي انسان‌ها، تحقيقات متعددي در ‌اين زمينه انجام شده است که مي‌توان به آنها اشاره کرد:

آقابابايي و همکاران (١٣٩٠)، در رابطه با هوش معنوي و بهزيستي فاعلي پژوهشي انجام دادند که نتايج آن نشان مي‌دهد توانايي‌هاي ذهني مرتبط با دينداري و معنويت، به‌ويژه توانايي توليد معناي شخصي نقش مثبتي در بهزيستي فاعلي دارند. نتايج تحقيق غفراني و همکاران (١٣٩٠)، در رابطه با نقش هوش معنوي در کيفيت زندگي نشان داد که هوش معنوي نقش مؤثري در پيش‌بيني کيفيت زندگي دارد. در پژوهش اله‌بخشيان و همکاران (١٣٨٨)، در ارتباط با سلامت معنوي و کيفيت زندگي در مبتلايان به مولتيپل اسکلروزيس‌ (ام اس)، يافته‌ها نشان داد که بين سلامت معنوي و کيفيت زندگي ارتباط معني‌داري وجود دارد که مي‌توان به ضرورت تقويت بعد معنوي سلامت، به‌عنوان عاملي تأثيرگذار بر کيفيت زندگي بيماران پي برد.

در بين تحقيقات خارجي، پژوهشي با عنوان «شادي تأهل به‌عنوان تابعي از هوش معنوي» توسط الکس و همکاران انجام شد که نتايج بر نقش هوش معنوي در رضايت زناشويي تأکيد داشت (Alex et al, ٢٠١١, p. ٦). در پژوهش سيلوا و همکاران، در رابطه با نقش بهزيستي معنوي در کيفيت زندگي بيماران مبتلا به بيماري مزمن ريوي، نقش بهزيستي معنوي در کيفيت زندگي زنان مبتلا به سرطان سينه، نتايج حاکي از نقش بهزيستي معنوي در بهبود کيفيت زندگي بيماران بود (Silva et al, ٢٠٠٩, p. ٩١٧).

با توجه به ‌اينکه هوش معنوي و بهزيستي معنوي، شکل‌دهندة رفتارهاي فرد در اجتماع هستند و مجموعه‌اي از توانايي‌ها براي بهره‌گيري از منابع ديني و معنوي هستند و در حل مشکلات زندگي تأثيرگذار مي‌باشند، هدف از اين پژوهش، روشن ساختن اهميت معنويت (هوش معنوي و بهزيستي معنوي) بر زندگي انسان‌ها بود. بنابراين، با توجه به اهميت هوش معنوي و بهزيستي معنوي و تأثير آن بر همة جنبه‌هاي زندگي انسان‌ها، ارزيابي رابطه آنها با زندگي افراد از اهميت ويژه‌اي برخوردار است و در‌صدد پاسخ‌گويي به ‌اين سؤال‌ها است که چه رابطه‌اي بين هوش معنوي، با کيفيت زندگي و رضايت زناشويي زنان و مردان وجود دارد؟ چه رابطه‌اي بين بهزيستي معنوي، با کيفيت زندگي و رضايت زناشويي زنان و مردان وجود دارد؟ چه رابطه‌اي بين هوش معنوي با بهزيستي معنوي وجود دارد؟‌ سهم هوش معنوي، بهزيستي معنوي و کيفيت زندگي در رضايت زناشويي زنان و مردان چقدر است؟ سهم هوش معنوي، بهزيستي معنوي و رضايت زناشويي در کيفيت زندگي زنان و مردان چقدر است؟

روش پژوهش

طرح پژوهشي حاضر، از نوع طرح‌هاي توصيفي، همبستگي است. جامعه آماري، کلية کارکنان بيمارستان‌هاي شهرستان مراغه بودند که ٣٢٠ نفر از آنها به‌صورت نمونه‌گيري خوشه‌اي، با توجه به ملاک‌هاي ورود و خروج (داشتن حداقل ديپلم و متأهل بودن و داشتن سلامت جسمي‌ و رواني) از نمونه انتخاب شدند. براي گردآوري اطلاعات، از پرسش‌نامه هوش معنوي کينگ، بهزيستي معنوي پالوتزيان و اليسون، کيفيت زندگي سازمان جهاني بهداشت (فرم کوتاه)، رضايت زناشويي انريچ استفاده شد.

١. پرسش‌نامه خود‌سنجي هوش معنوي: ‌اين مقياس، توسط ديويد کينگ در سال ٢٠٠٨ تدوين شده است. ‌اين مقياس، يک ابزار اندازه‌گيري مربوط به سنجش هوش معنوي با چهار زير‌مقياس (تفکر انتقادي وجودي، توليد معناي شخصي، بسط حالت هوشياري و آگاهي متعالي) و داراي ٢٤ گويه است. مقياس براساس طيف پنج گزينه‌اي ليکرت با گزينه‌هاي «کاملاً در مورد من صادق است»، «چندان در مورد من صادق نيست»، «به‌هيچ‌وجه در مورد من صادق نيست»، «در مورد من بسيار صادق است»، «تا حدودي در مورد من صادق است» تنظيم شده است. نمرة کلي مقياس، يعني نمره هوش معنوي مي‌تواند بين صفر تا ٩٦ باشد. نمره بالا نشان‌دهندۀ ميزان بالاي هوش معنوي در افراد است. کينگ به‌منظور سنجش پايايي، اين مقياس را با پرسش‌نامه‌هاي معتبر ديگري مانند مقياس خود‌تفسيري فراشخصي، مقياس عرفان، مقياس دينداري دروني و بيروني مورد مقايسه قرار داد. ضريب همبستگي آنها را به ترتيب ٦٧/ ٠، ٦٣/ ٠، ٥٨/ ٠ به‌دست آمد (King, ٢٠٠٨, p. ١٧). پايايي ‌اين مقياس نيز در مطالعات کينگ با ضريب آلفاي ٩٥/٠ تأييد شد. در ‌ايران، در مطالعه رقيبي و همکاران (١٣٨٩) ضريب آلفاي کرنباخ پرسش‌نامه ٨٩/ ٠، همچنين ضريب پايايي پرسش‌نامه هوش معنوي از طريق بازآزمايي، در يك نمونه ٧٠ نفري به فاصله زماني متوسط ٢ هفته ٦٧/ ٠ محاسبه شد.

٢. پرسش‌نامة بهزيستي معنوي: مقياس بهزيستي معنوي را پالوتزيان و اليسون در سال ١٩٨٢ ساختند که داراي ٢٠ گويه است. ده گويه آن مربوط به بهزيستي مذهبي و ده گويه بهزيستي وجودي را اندازه‌گيري مي‌کند. دامنة سؤالات به‌صورت شش گزينه‌اي در مقياس ليکرت دسته‌بندي مي‌شود. دامنة نمره بهزيستي مذهبي و وجودي، هر کدام به تفکيک ١٠-٦٠ است. نمرة بهزيستي معنوي، جمع‌ اين دو زير‌گروه است که دامنة آن ١٢٠-٢٠ در نظر گرفته شده است. پالوتزيان و اليسون (١٩٨٢)، ضرايب پايايي باز‌آزمايي براي خرده‌مقياس‌هاي بهزيستي مذهبي، بهزيستي وجودي و کل مقياس به‌ترتيب، برابر با ٦٣/ ٠، ٨٦/ ٠، ٩٣/ ٠ و ضرايب آلفاي کرنباخ، به‌ترتيب برابر با ٩١/ ٠، ٩١/ ٠، ٩٣/ ٠ گزارش کرده‌اند. پايايي اين مقياس، توسط دهشيري و همكاران (١٣٨٧) بر دانشجويان دختر و پسر از طريق آلفاي كرونباخ براي كل مقياس و خرده‌مقياس بهزيستي مذهبي و خرده‌مقياس بهزيستي وجودي به‌ترتيب، ٩٠/٠،٨٢/ ٠و ٨٧/ ٠و با روش بازآزمايي به‌ترتيب ٨٥/ ٠، ٧٨/ ٠ و ٨١/ ٠ گزارش شده است.

٣. پرسش‌نامة کيفيت زندگي سازمان بهداشت جهاني (WHOQOL): مقياس فرم کوتاه کيفيت زندگي سازمان بهداشت جهاني در سال ١٩٩٨ تدوين شده است. ‌اين پرسش‌نامه، داراي ٢٦ سؤال است كه چهار حيطه سلامت جسماني، سلامت رواني و روابط اجتماعي، سلامت محيطي را مي‌سنجد. پاسخ به سؤالات به‌صورت ليکرتي و به‌صورت ٥ گزينه‌اي مي‌باشد. در پايان، مجموع کل نمره‌هاي‌اين پرسش‌نامه به‌صورت ٠- ١٠٠ در نظر گرفته مي‌شود که برحسب امتيازهاي کسب‌شده، کيفيت زندگي آنها در يکي از سه گروه نامطلوب، متوسط، مطلوب قرار مي‌گيرد. در ايران، نجات و همکاران (٢٠٠٦) اين مقياس را هنجاريابي كرده‌اند. ضريب آلفاي پرسش‌نامه را براي جمعيت سالم در حيطه سلامت جسماني ٧٠/ ٠، سلامت رواني ٧٣/ ٠، روابط اجتماعي ٥٥/ ٠ و ارتباطات محيطي ٨٤/ ٠ به‌دست آورده‌اند. ضريب پايايي روش بازآزمايي را پس از دو هفته ٧/ ٠ گزارش کرده‌اند. نصيري و همكاران (٢٠٠٦)، ضريب آلفاي كرونباخ را ٨٤/ ٠ به‌دست آوردند. در پژوهش فتحي آشتياني (١٣٨٨)، ميزان پايايي ‌اين پرسش‌نامه ‌با استفاده از روش آلفاي كرونباخ ٩٥/ ٠ به‌دست آمد.

٤. پرسش‌نامة رضايت زناشويي انريچ: ‌اين پرسش‌نامه توسط اولسون و همکاران در سال ١٩٨٩ تدوين شده است. ‌اين ابزار شامل ٤٧ ماده است. ٩ مقياس ‌اين پرسش‌نامه شامل موضوعات شخصيتي، ارتباط زناشويي، حل تعارض، مديريت مالي، فعاليت‌هاي اوقات فراغت، روابط جنسي ازدواج و فرزندان، اقوام و دوستان، جهت‌گيري مذهبي مي‌باشد. پاسخ‌نامه‌ اين تست براساس مقياس ليکرت و در ٥ گزينه مي‌باشد. اولسون و ديگران، اعتبار ‌اين پرسش نامه را با روش ضريب آلفا، ٩٢/ ٠ گزارش کرده‌اند.

يافته‌هاي پژوهش

به‌منظور بررسي رابطه بين هوش معنوي و کيفيت زندگي، آزمودني‌ها از آزمون همبستگي پيرسون استفاده شد. نتايج آزمون آماري در جدول شماره ١ مشاهده مي‌شود.

جدول فوق نشان مي‌دهد که همبستگي و رابطه بين ابعاد هوش معنوي و ابعاد کيفيت زندگي آزمودني‌ها در سطح (٠١/ ٠>P)، به‌صورت مستقيم معنادار است. همان‌طور که ملاحظه مي‌شود رابطه مثبتي بين هوش معنوي و ابعاد کيفيت زندگي وجود دارد. به‌عبارت ديگر، آزمودني‌هايي که هوش معنوي بيشتري دارند کيفيت زندگي بيشتري نيز دارند.

به‌منظور بررسي رابطه بين هوش معنوي و رضايت زناشويي، آزمودني‌ها از آزمون همبستگي پيرسون استفاده شد. نتايج آزمون آماري در جدول شماره ٢ مشاهده مي‌شود.

جدول فوق نشان مي‌دهد که همبستگي و رابطه بين ابعاد هوش معنوي و ابعاد رضايت زناشويي آزمودني‌ها در سطح (٠١/ ٠>P) به‌صورت مستقيم معنادار است. با توجه به نتايج، رابطه مثبتي بين هوش معنوي و ابعاد رضايت زناشويي وجود دارد. به‌عبارت ديگر، آزمودني‌هايي که هوش معنوي بيشتري دارند رضايت زناشويي بيشتري نيز دارند.

به‌منظور بررسي رابطه بين بهزيستي معنوي و کيفيت زندگي آزمودني‌ها، از آزمون همبستگي پيرسون استفاده شد. نتايج آزمون آماري در جدول شماره ٣ مشاهده مي‌شود.

جدول فوق نشان مي‌دهد که همبستگي و رابطه بين ابعاد بهزيستي معنوي و ابعاد کيفيت زندگي آزمودني‌ها در سطح (٠١/ ٠>P) به‌صورت مستقيم معنادار است. همان‌طور که ملاحظه مي‌شود، بين بهزيستي معنوي و کيفيت زندگي رابطه مثبتي وجود دارد. به‌عبارت ديگر، آزمودني‌هايي که بهزيستي معنوي بيشتري دارند کيفيت زندگي بيشتري نيز دارند.

به‌منظور بررسي رابطه بين بهزيستي معنوي و رضايت زناشويي آزمودني‌ها از آزمون همبستگي پيرسون استفاده شد. نتايج آزمون آماري در جدول شماره ٤ مشاهده مي‌شود.

جدول فوق نشان مي‌دهد که همبستگي و رابطه بين ابعاد بهزيستي معنوي و ابعاد رضايت زناشويي آزمودني‌ها در سطح (٠١/٠>P) به‌صورت مستقيم معنادار است. با توجه به نتايج ملاحظه مي‌شود، بين بهزيستي معنوي و رضايت زناشويي رابطه مثبتي وجود دارد. به‌عبارت ديگر، آزمودني‌هايي که بهزيستي معنوي بيشتري دارند، رضايت زناشويي بيشتري نيز دارند.

به‌منظور بررسي رابطه بين بهزيستي معنوي و هوش معنوي آزمودني‌ها از آزمون همبستگي پيرسون استفاده شد. نتايج آزمون آماري در جدول شماره ٥ مشاهده مي‌شود.

جدول فوق نشان مي‌دهد که همبستگي و رابطه بين ابعاد بهزيستي معنوي و هوش معنوي آزمودني‌ها در سطح (٠١/ ٠>P) به‌صورت مستقيم معنادار است. همان‌طور که ملاحظه مي‌شود، بين بهزيستي معنوي و هوش معنوي نيز رابطه مثبتي وجود دارد. به‌عبارت ديگر، آزمودني‌هايي که بهزيستي معنوي بيشتري دارند هوش معنوي بيشتري نيز دارند.

براي بررسي تأثير بهزيستي معنوي، هوش معنوي و کيفيت زندگي بر رضايت زناشويي آزمودني‌ها، از آزمون رگرسيون گام به گام استفاده شد. نتايج در جدول زير آمده است.

جدول فوق نشان مي‌دهد که تأثير کيفيت زندگي و بهزيستي معنوي بر رضايت زناشويي آزمودني‌ها به‌صورت مستقيم (٠١/ ٠>P) از نظر آماري معنادار است. همچنين تأثير هوش معنوي بر رضايت زناشويي آزمودني‌ها، از نظر آماري معنادار نيست (٠٥/ ٠<P). به‌عبارت ديگر، کيفيت زندگي در مقايسه با بهزيستي معنوي تأثير بيشتري بر رضايت زناشويي آزمودني‌ها دارد. همچنين در مجموع ٥٢ درصد واريانس رضايت زناشويي آزمودني‌ها، فقط توسط کيفيت زندگي و ٥٤ درصد توأم توسط کيفيت زندگي و بهزيستي معنوي تبيين مي‌شود.

براي بررسي تأثير بهزيستي معنوي، هوش معنوي و رضايت زناشويي بر کيفيت زندگي آزمودني‌ها از آزمون رگرسيون گام به گام استفاده شد. نتايج در جدول زير آمده است:

جدول فوق نشان مي‌دهد که تأثير بهزيستي معنوي، هوش معنوي و رضايت زناشويي بر کيفيت زندگي آزمودني‌ها به‌صورت مستقيم (٠١/٠>P) از نظر آماري معنادار است. به‌عبارت ديگر، به‌ترتيب رضايت زناشويي، بهزيستي معنوي و هوش معنوي بيشترين تأثير را بر کيفيت زندگي آزمودني‌ها دارد. همچنين در مجموع ٦٢ درصد واريانس کيفيت زندگي آزمودني‌ها توسط رضايت زناشويي، بهزيستي معنوي و هوش معنوي تبيين مي‌شود.

بحث و نتيجه‌گيري

هدف اين پژوهش، بررسي رابطة هوش معنوي و بهزيستي معنوي با کيفيت زندگي و رضايت زناشويي بود. نتايج پژوهش نشان داد که همبستگي و رابطه بين ابعاد هوش معنوي و ابعاد کيفيت زندگي آزمودني‌ها به‌صورت مستقيم معنادار است. ‌اين نتايج، با نتايج پژوهش‌هاي‌ هادي‌تبار و همکاران (١٣٩٠)؛ غفراني و همکاران (١٣٩٠)؛ رايسک (٢٠١١) و شاه (٢٠١١)، همخوان مي‌شود.

پژوهشگران و محققان داخلي و خارجي نشان داده‌اند که روش‌هاي مداخله بر ارتقا کيفيت زندگي و سطح بهزيستي و سلامت افراد جامعه، بخصوص بيماران و همسرانشان مؤثر است. پژوهش‌هاي اخير نشان داده‌اند که عقايد و اعمال معنوي، با نتايج مثبتي مانند بهزيستي جسماني، هيجاني و روان‌شناختي، کنش درون فردي مثبت و افزايش کيفيت زندگي رابطه دارد، به نظر مي‌رسد، افرادي‌ که گرايش‌هاي معنوي دارند، هنگام رويارويي با آسيب، پاسخ‌هاي بهتري به وضعيت مي‌دهند و موقعيت توليد‌کننده فشار را بهتر اداره مي‌کنند و ميزان افسردگي آنها کمتر است (MC Ewan, ٢٠٠٤, p. ٣٢٢). معنويت هوشي است که ما توسط آن نيازهايمان را شناسايي و بيان مي‌کنيم. اعمال و کيفيت زندگي‌مان را مي‌توانيم در بافتي که از لحاظ معنا‌دهي غني‌تر و وسيع‌تر باشد قرار دهيم (Zohar Marshal, ٢٠٠٠, p. ٢٠).

همچنين نتايج پژوهش نشان داد که همبستگي و رابطه بين ابعاد هوش معنوي و ابعاد رضايت زناشويي آزمودني‌ها، به‌صورت مستقيم معنادار است.‌ اين نتايج، با نتايج حاصل از پژوهش‌هاي منجزي و همکاران (١٣٩٠)، رضايي و همکاران (١٣٨٩)، الکس و همکاران (٢٠١١)، دماريس و همکاران (٢٠١٠)، همخوان مي‌باشد و با نتايج پژوهش بديع و همکاران (١٣٨٩) ناهمخوان مي‌باشد.

معنويت نقش مهمي ‌در رضايت زناشويي دارد، به ‌اين ترتيب که عقايد و اعمال مذهبي از لحاظ درون فردي، فرد را قادر مي‌سازد که از لحاظ فيزيولوژيکي، شناختي و عاطفي خشم خود را کنترل کند و به او کمک کند که مسئوليت اعمال خود را در تعارض‌ها بپذيرد. از لحاظ بين فردي، اعمال مذهبي شرايطي ‌ايجاد مي‌کند که فرد در هنگام خشم به خدا توجه کند و حمايتي براي هر دو زوج ابجاد مي‌کند که از تعارض با يکديگر اجتناب کنند. ارتباط با خدا يک نقش تعاملي و جبراني در رابطه با روابط زناشويي دارد (منجزي و همکاران، ١٣٩٠). معنويت، سيستم سازمان‌يافته‌اي است از باورها شامل ارزش‌هاي اخلاقي، رسومات، مشارکت در جامعه ديني براي اعتقاد راسخ‌تر به خدا يا يک قدرت برتر است. باورهاي مذهبي، شيوه مؤثري براي مقابله با مصائب، تجارب دردناک است. همچنين در زمان مشکلات و ناراحتي‌ها، بر چگونگي روابط انساني اثر مي‌گذارند (همان).

نتايج پژوهش نشان داد که همبستگي و رابطه بين ابعاد بهزيستي معنوي و ابعاد کيفيت زندگي آزمودني‌ها به‌صورت مستقيم معنادار است. ‌اين نتايج، با نتايج پژوهش‌هاي عصارودي (١٣٩٠)، بالجاني (١٣٩٠)، دالميدا (٢٠١١)، کوتون (٢٠٠٩)، سيلوا (٢٠٠٩)، همخوان است و با نتايج پژوهش بالبوني و همکاران (٢٠٠٧) همخوان نمي‌باشد.

بهزيستي معنوي، يکي از ابعاد مهم سلامت در انسان است که در کنار ابعاد جسمي، رواني، اجتماعي قرار گرفته و موجب ارتقاي سلامت عمومي ‌شده و ساير ابعاد سلامت را نيز هماهنگ مي‌کند.‌ اين کار، موجب افزايش توان سازگاري و کارکرد رواني مي‌شود. بهزيستي معنوي با ويژگي‌هايي همچون ثبات در زندگي، صلح، احساس ارتباط نزديک با خويشتن، خدا، جامعه، محيط تناسب و هماهنگي داشتن، معني و هدف در زندگي مشخص مي‌شود. براساس نتايج مطالعات، مي‌توان به تأثير عقايد معنوي در زندگي به‌عنوان عاملي براي مقابله با مشکلات جسمي ‌و رواني پي برد (اله‌بخشيان و همکاران، ١٣٨٧). بهزيستي معنوي، نيروي يگانه‌اي است که ابعاد جسمي، رواني، اجتماعي انسان را تشکيل مي‌دهد. وقتي بهزيستي معنوي به خطر بيفتد، ممکن است فرد دچار اختلالات روحي مانند احساس تنهايي انزوا و افسردگي در زندگي شود (Livneh et al, ٢٠٠٤, p. ٤١٨).

در توجيه ناهمخواني نتايج بالبوني، مي‌توان گفت که به‌رغم برخي جوامع، که در آن مردم به معنويت از طريق هنر يا ارتباط با طبيعت دست مي‌يابند، در جامعه ما مردم به بهزيستي معنوي از طريق اعمال مذهبي دست مي‌يابند (Vader, ٢٠٠٦, p. ٥٤٣).

نتايج پژوهش نشان داد که همبستگي و رابطه بين ابعاد بهزيستي معنوي و ابعاد رضايت زناشويي آزمودني‌ها به‌صورت مستقيم معنادار است. ‌اين نتايج، با نتايج حاصل از پژوهش‌هاي حسينيان و همکاران (١٣٩٠)، نادي و سجاديان (١٣٩٠)، لارک (٢٠٠٧)، يون (٢٠٠٦) همخوان مي‌باشد.

بهزيستي معنوي در شناخت و ارتباط دوستانه با خدا و بندگان و تحقق فضائل در خويشتن، مفهوم مي‌يابد، و از ارکان آن، نوع ارتباطات ضابطه‌مند زن و مرد است که موفقيت در ارکان ديگر از بهزيستي معنوي را تسهيل مي‌کند و بر بسياري از ابعاد زندگي فردي، اجتماعي و معنوي افراد تأثير مي‌گذارد. در حقيقت، سنگ‌بناي زندگي زناشويي بايد به‌گونه‌اي نهادينه شود که عملکرد مطلوب خانواده و ارتقا بهزيستي معنوي اعضاي آن را به‌دنبال داشته باشد. موفقيت در ازدواج و رضايت زوجين از يکديگر، در سايه معنويت شکل مي‌گيرد (فقيهي و رفيعي‌مقدم، ١٣٩٠).

نتايج پژوهش نشان داد که همبستگي و رابطه بين ابعاد بهزيستي معنوي و هوش معنوي آزمودني‌ها به‌صورت مستقيم معنادار است. اين نتايج، با نتايج حاصل از پژوهش‌هاي فقيهي و مقدم (١٣٩٠)، آقابابايي و همکاران (١٣٩٠)، مک فارلند (٢٠٠٩)، بارون (٢٠٠٦) همخوان مي‌باشد.

فرد مذهبي به يک مبدأ متعالي معتقد است و او را پرستش مي‌کند. باورها و نگرش‌هاي مذهبي و معنوي، بر مؤلفه‌هاي شناختي افراد از جمله تفسير وقايع، خوش‌بيني يا بدبيني و نوع تفکرات آنها تأثير گذاشته و ‌اين مؤلفه‌ها نيز از طريق سيستم‌ ايمني و عصبي ـ رواني بر سلامت بهزيستي و بهداشت جسم و روان انسان تأثير مي‌گذارند (پاکيزه، ١٣٨٧). بهزيستي معنوي، بعد مهم و برجسته يک زندگي سالم است که منجر به هدفدار شدن و معنادار شدن زندگي مي‌شود. ‌اين مفهوم، از تأکيد زندگي بر ارتباط فرد، ديگران، طبيعت و خدا منشأ گرفته است. معنويت ‌اين امکان را به انسان مي‌دهد که همراه با رنج‌هاي جسماني به سمت بهزيستي معنوي حرکت کند (Elison, ١٩٨٣, p. ٣٣٥).

در نهايت، بايد خاطرنشان ساخت که هر سه بعد معنويت (معنا، تعالي و عشق)، ممکن است در مذهب يافت شوند. بنابراين، معنويت و مذهب با يکديگر همپوشي دارند؛ هر دو شامل اعتقاد به وجودي مقدس مي‌شوند. اما هر‌يک ويژگي‌هاي خاص خود را دارا هستند. ويژگي‌هاي خاص مذهب عبارتند از: الهيات، مناسک و‌آئين‌ها، نهادها و آموزه‌هاي اخلاقي آن. ويژگي‌هاي خاص معنويت نيز عبارتند از: فردگرايي و تأکيد آن بر تجربه‌هاي متعالي، يعني ‌اينکه شخص ممکن است عقايد و اعمال خود را با توجه به تجربيات معنوي خويش پرورش دهد (عبدالله‌زاده و ديگران، ١٣٨٨).

معنويت موجب ‌ايجاد آرامش، امنيت رواني، رهايي از احساس پوچي و تنهايي، معنايابي زندگي، مثبت‌انديشي، اميدواري، رضامندي از زندگي و حمايت اجتماعي مي‌شود. از ‌اين طريق، ظرفيت روان‌شناختي و توانايي مقابله با استرس‌ها و مشکلات افزايش يافته، موجب ارتقاي سلامت رواني، جسمي ‌و عمر طولاني‌تر مي‌شود. از‌اين‌رو، به‌منظور حفظ و ارتقاي سلامت روان خود، خانواده، جامعه توجه بيشتر به ابعاد مختلف معنويت و تقويت کردن آنها در خودمان ضروري است.

محدوديت‌هاي پژوهش: از‌آنجا‌که در ‌اين پژوهش ابزارهاي مورد استفاده براي اندازه‌گيري متغيرها مورد مطالعه از نوع پرسش‌نامه‌اي بوده، داده‌هاي جمع‌آوري‌شده، به وسيلة ‌اين‌گونه ابزارها محدوديت‌هاي خاصي در تعميم نتايج به‌وجود مي‌آورند. اين پژوهش، از نوع همبستگي بوده، هيچ‌گونه رابطه علّي بين متغيرها را نشان نمي‌دهد.

پيشنهادها: مطرح شدن هوش معنوي و بهزيستي معنوي توسط روان‌شناسان، زمينه‌هاي جديدي را براي محققان فراهم آورده‌اند تا در مورد نقش معنويت در احساس و رفتار و زندگي انسان، به تحقيقات و بررسي‌هاي جديدي بپردازند. سؤال‌هايي که هنوز در ‌اين مورد وجود دارد پاسخ دهند. در مطالعات آينده پيشنهاد مي‌شود به حيطه‌هاي زير نيز توجه شود: مداخله لازم براي افزايش هوش معنوي در بهزيستي معنوي و بررسي عوامل متنوع تأثيرگذار بر کيفيت زندگي و رضايت زناشويي و بررسي روش‌هاي مداخله‌اي در رابطه با تأثيرگذاري هوش معنوي و بهزيستي معنوي در کيفيت زندگي و رضايت زناشويي.


منابع

آقابابائي، ناصر و ديگران، «هوش معنوي و بهزيستي فاعلي» (١٣٩٠)، روان‌شناسي و دين، ش ٣، ص ٨٣- ٩٦.

بالجاني، اسفنديار و ديگران، «بررسي ارتباط بين مذهب، سلامت معنوي، اميد و کيفيت زندگي در بيماران مبتلا به سرطان» (١٣٩٠)، مراقبت مبتني بر شواهد، ش ١، ص ٥١- ٦٠.

بديع، علي و ديگران، «بررسي رابطه هوش معنوي و رضايت زناشويي کارکنان ادارات شهر اهواز» (١٣٨٩)، در: اولين کنگره بين‌المللي و دومين کنگره ملي نقش زن در سلامت خانواده و جامعه، ارديبهشت ١٣٩١.

پاکيزه، علي، «بررسي مقايسه‌اي سلامت رواني دانشجويان و تأثير فعال‌سازي مفهوم معنويت بر آن» (١٣٨٧)، در: چهارمين سمينار سراسري بهداشت رواني دانشجويان.

حسينيان، سيمين و ديگران، «بررسي رابطه هوش معنوي با هوش هيجاني در بين دختران دانشجوي دانشگاه الزهرا (س) (١٣٩٠)، فرهنگي، دفاعي زنان و خانواده، ش ١٧، ص ٧- ٢٦.

دهشيري، غلامرضا و ديگران، «بررسي خصوصيات روان‌سنجي مقياس بهزيستي معنوي در ميان دانشجويان» (١٣٨٧)، مطالعات روان‌شناختي دانشکده علوم تربيتي و روان‌شناسي دانشگاه الزهرا، دوره ٤، ش ٣، ص ١٣٠-١٤٤.

رضايي، جواد و ديگران، «بررسي رابطه بين رضايت زناشويي و گرايش‌هاي معنوي در زوجين دانشجوي دانشگاه اصفهان» (١٣٨٨)، در: اولين کنگره بين المللي و دومين کنگره ملي نقش زن در سلامت خانواده و جامعه، ٢٠-٢٢ ارديبهشت ١٣٩١.

رقيبي، مهوش و ديگران، «مقايسه هوش معنوي و سلامت روان در افراد معتاد و غير معتاد» (١٣٨٩)، مجله علمي پژوهشي دانشگاه علوم پزشکي شهيد صدوقي يزد، ش ٣، ص ٢٣٥-٢٤٢.

شهيدي، شهريار و مصطفي حمديه (١٣٨١)، اصول مباني بهداشت رواني، تهران، سمت.

صالحي‌فدري، جواد، «رضايت‌مندي زناشوئي» (١٣٧٨)، تازه‌هاي روان درماني، سال چهارم، ش ١٣ و ١٤، ص ٨٤- ١٠٨.

عبداله‌زاده، حسن و ديگران (١٣٨٨)، هوش معنوي (مفاهيم، سنجش و کاربردهاي آن)، روان‌سنجي، تهران،‌ بي‌نا.

عصارودي، عبدالقادر و ديگران، «ارتباط سلامت معنوي و کيفيت زندگي در پرستاران» (١٣٩٠)، مجله دانشگاه علوم پزشکي خراسان شمالي، دوره سوم، ش ٤، ص ٧٩- ٨٨.

غفراني، فاطمه و ديگران، «بررسي نقش هوش معنوي در کيفيت زندگي دانشجويان» (١٣٩٠)، در: اولين همايش ملي بهداشت رواني دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي، واحد قوچان، ١٣و١٤ ارديبهشت ١٣٩٠.

فتحي آشتياني، علي (١٣٨٨)، آزمون‌هاي روان‌شناختي (ارزشيابي شخصيت و سلامت روان)، تهران، بعثت.

فقيهي، علي‌نقي و فاطمه رفيعي‌مقدم، «بررسي آموزه‌هاي ديني مؤثر در سلامت معنوي همسران» (١٣٩٠)، معرفت، ش ١٦٣، ص ٦٧-٨٠.

منجزي، فرزانه و ديگران، «بررسي اثر ارتباط اسلامي‌و نگرش‌هاي مذهبي بر بهبود رضايت زناشوئي» (١٣٩٠)، تحقيقات علوم رفتاري، دوره ١٠، ش ١، ص ٣٠- ٣٧.

نادي، محمدعلي و ‌ايلناز سجاديان، «تحليل روابط بين معناي معنوي با بهزيستي معنوي، شادي ذهني، رضايت از زندگي، شکوفائي روان‌شناختي اميد به ‌آينده و هدفمندي در زندگي دانشجويان» (١٣٩٠)، فصلنامه علمي، پژوهشي دانشکده بهداشت يزد، سال ١٠، ش ٣و٤، ص ٥٤-٦٨.

نجات، سحرناز، «کيفيت زندگي و اندازه‌گيري آن» (١٣٨٧)، اپيدميولوژي ايران، دوره ٤، ش ٢، ص ٥٧- ٦٢.

نصيري، حبيب‌اله، «بررسي روايي و پايايي مقياس کوتاه کيفيت زندگي سازمان بهداشت جهاني و نسخه ايراني آن» (١٣٨٥)، مجموعه مقالات سومين سمينار سراسري بهداشت رواني دانشجويان تهران.

هادي‌تبار، حميده و ديگران، «بررسي تأثير آموزش مؤلفه‌هاي هوش معنوي بر کيفيت زندگي همسران جانباز شاغل به تحصيل در مدارس بزرگسالان شهر تهران در سال تحصيلي ٩٠-٨٩» (١٣٩٠)، حلب، جانباز، سال چهارم، ش ٤، ص ٢١- ٣١.

اله‌بخشيان، مريم و ديگران، «‌ارتباط سلامت معنوي و کيفيت زندگي در مبتلايان به مولتيپل اسکلروزيس»‌ (١٣٨٧)، طبيب شرق، ش ٣، ص ٢٩- ٣٣.

Alex, M; et al, (٢٠١١). Marital happiness as the function of spiritual intelligence. International Multidisciplinary Research journal, v ١(٩), p. ٦-٧.

Balboni, T. A; et al. (٢٠٠٧). Religiousness and spiritual support among advanced cancer patients and associations with end – of – life treatment preferences and quality of life journal of clinical oncology. v ٢٥ (٥), p. ٥٥٥-٥٦٠.

Baroun, K. A. (٢٠٠٦). Relations among religiosity health happiness, and anxiety for Kuwaiti adolescents, Department of psychology, college of social sciences Kuwait university- Available from: www. Pubmed. Gov.

Carven, R. F; Hirnle, C. J. (٢٠٠٣). Fundamental of nursing: human health and function, ٤th ed, Philadephia: Lippincott Williams and Wilkins. ١٣٨٢- ٩٢.

Cotton, S; et al. (٢٠٠٩). Spiritual- well being and mental Health outcomes in adolescents with or without inflammatory bowel disease. Journal of adolescent Heal th. v ٤٤ (٥), p. ٤٨٢-٤٩٢.

Dalmida, S. G; et al. (٢٠١١). Spirituality well- being and bealth- related quality of life Among African – American women with HIV/ AIDS. Appl. Res oual of lif, v ٦ (٢), p. ١٣٩- ١٥٧.

Demaris, A; et al. (٢٠١٠). Satisfaction of Marriage and general religiousness as buffers of the effects of marital inequity. J fam issues, ٢٠١٠, v ٣٧ (١٠), p. ١٢٥٥- ٧٨.

Elison, C. (١٩٨٣). Spiritual well – being: conceptualization and Measurement, Journal of psychology and Theology, v ١١, p. ٣٣٠-٣٤٠

Elkins, M. R: (٢٠٠٤). Developing a plan for pediatric spiritual care. Holistic Nursing practice, v ١٨ (٤), p. ١٧٩-١٨٦.

Emmons, A. (٢٠٠٠). Is spirituality intelligence? Motivation coynition, and the psychology of ultimate concern, International Journal For the Psychology of Religion. v ١٠ (١), p. ٣-٢٦.

Gomez, R; Fisher, J. W. (٢٠٠٣). Domains of spiritual well-being and development and validation of the spiritual well- being Questionnaire. Personality and Individual Differences. v ٣٥, p. ١٩٧٥-١٩٩٧.

Greef, A. P. (٢٠٠٠). Characteristics of families that function well. Journal of Family lssues. v٢٧, p. ٩٤٨-٩٦٢.

Hagerty, M. R; et al. (٢٠٠١), Quality of life indexes for national policy: Review and ayenda for research, Social Indicators, Research, v ٥٥, p. ١- ٩٦.

Hawks, S. R; et al. (٢٠٠٣). Emotional eating ang spiritual well- beiny: A possible connection? American Journal of Health Education, v ٣٤, p. ٣٠-٣٣.

Hunler, Q. S; Gencoz, I. I. (٢٠٠٥). The effect of religiousness on marital satisfaction: Testing the mediator role of marital problem solving between religiousness and marital satisfaction, Contemporary Family Therapy, v ٢٧ (١), p. ٧٢٣-٧٣٦.

King, D. (٢٠٠٨). Rethinking claims of spiritual intelligence: a definition, model and measure Applications of modeling in the Natural and social sciences program. Trent university. Canada.

Lark, R. E. (٢٠٠٧). The relation of mood and spirituality to status hope and dispositional forgiveness Dissertion. University of southern Mississipi

Lehto, s; et al. (٢٠٠٥). Predictors of quality of life in newly diagnosed melanoma and breast cancer patients. Annals of Oncology. v ١٦, p. ٨٠٥-٨١٦.

Liu, L. (٢٠٠٦). Quality of life as a social representation in china. A Qualitative Study, Social Indicators Research, v ٧٥, p. ٢١٧-٢٤٠.

Livneh, H; et al. (٢٠٠٤). Patterns of psychological adaption to chronic illness and disability: a cluster analytic approach. Psychology Health, Medicine. G (٤): ٤١١- ٤٣٠.

MC Ewan, W. (٢٠٠٤). Spirituality in Nursing: What Are the Issues? Orthop Nurs, ٢٣: ٣٢١- ٣٢٦.

MC farland, M. J. (٢٠٠٩). Religion and Mental heaith Among older Aduts: Do the Effects of religious involvement vary by Gender? Department of sociology, university of texas, Austi an. TX. ٧٨٧٠٥.

Nasel, D. D. (٢٠٠٤). Spiritual Orientation in Relation to spiritual intelligence: A consideration of traditional Christianity and new Agelindividua listic spiritusality: unpublished thesis. Australia: The university of south Australia.

Olson, D. H; Larenson, A. A. (١٩٨٩). Predicting marital satisfaction using prepre a replication study. Journal of Marital and Family, v ١٥ (٣), p. ٤٩- ٦١.

Paloutzian, R. F Ellison, C. W, (١٩٨٣). Loneliness, spiritual well-being,and quality of life. In L. A. Peplau, D. Perlman (Eds. ), Loneliness: A Sourcebook Foe Current Theory, Research, and Therapy, New York, Wiley Interscience.

Rasic, D; et al. (٢٠١١). Longitudinal relationships of religious worship attendance and spirituality with major depression, anxiety disorders and suicidal ideation and attempts: Finding from the Baltimore epidemiologic catchment area study. Journal of Psychiatric Research, v ٤٥ (٦), p. ٨٤٨-٨٥٤.

Seybold, k. s; Hill, p. c. (٢٠٠١). The role of religion and spirituality in mental and physical health. Current Directions in Psychological Scince, v ١٠, p. ٢١-٢٤.

Shah, R; kulhara, p; Grover, s; kumar, s; Malbotra, R; Tyagi, sh (٢٠١١). Contribution of spirituality to quality of life in patient with residual schizophrenia. Psychiatry Research, v١٩٠ lssues ٢-٣, P. ١٠-١٦.

Silva, M. et al. (٢٠٠٩). Quality of life and spiritual well-being in chronic obstructive pulmonary disease patients. Rev Enferm usp, v ٤٣ (٢), p. ٩١٠-١١٨٦.

Terjesen, M; et al. (٢٠٠٤), integrating positive psychology into schools implications for practice, psychology in the school, v ٤١ (١), p. ١٦٣-١٧٢.

Vader ,j.(٢٠٠٦). Spiritual health: the next frontier. The European Journal of Public Health. v ٢ (١٢); p. ٥٤١-٥٤٧.

Vaugan, F. (٢٠٠٣). What is spiritual intelligence. Journal of Humanistic psychology, v ٤٢ (٢), p. ١٦-٣٣.

Yoon, D. P. (٢٠٠٦). Factors affecting subjective well-being for rural elderty individual. The importance of spirituality. Religiousness and social support. Journal of Religion and Spirituality in Social Work, v ٢٥, p. ٥٩-٧٥.

Zohar, D; Marshal, L. (٢٠٠٠). SQ: Spiritual Intelligence, the Ultimate Intelligence. London: Bloomsbury