نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٣ - رابطه جهتگيري ديني، باورهاي ديني و باور به عدالت اجتماعي
سال ششم، شماره دوم، تابستان ١٣٩٢ ، ص ٣١ ـ ٤٢
Ravanshenasi-va ـ Din, Vol.٦. No.٢, Summer ٢٠١٣
بابك شمشيري* / فريبا خوشبخت** / ماهمنير ايرانپور***
چكيده:
هدف از اين پژوهش شناسايي رابطة بين جهتگيري ديني، باورهاي ديني و باور به عدالت اجتماعي در بين مربيان پرورشي بود. بدينمنظور، تعداد ١٨٠ مربي پرورشي (١٣٢زن و ٤٨ مرد) به سه پرسشنامة جهتگيري ديني، باورهاي ديني و باور به عدالت اجتماعي پاسخ دادند. جهتگيري ديني با دو بعد دروني و بيروني، باورهاي ديني با چهار بعد گناه، عشق خود مركز، عشق ديگر مركز و قراردادي و باور به عدالت اجتماعي با يك نمره كل، در اين مطالعه مورد بررسي قرار گرفتند. نتايج نشان داد در افرادي كه داراي جهتگيري ديني دروني بودند و نيز در افرادي كه داراي باور عشق ديگر مركز بودند، باور به عدالت اجتماعي بالاتر بود. همچنين هر دو نوع جهتگيري ديني (دروني و بيروني) بهصورت مثبت و معنادار هر چهار نوع باور ديني (گناه، عشق خود مركز، عشق ديگر مركز و قراردادي) را پيشبيني نمود. بهعبارت ديگر، مربياني كه بيشتر به دليل خود دين، به دنبال دين هستند، باور عميقتري به عدالت اجتماعي دارند. در مقابل، مربياني كه غالباً نگاهشان به دين بهصورت ابزاري و منفعتطلبانه است، آنچنانكه بايد و شايد به عدالت اجتماعي اعتقاد ندارند.
كليدواژهها: جهتگيري ديني، باور ديني، باور عدالت اجتماعي، مربيان پرورشي.
* استاديار فلسفه تعليم و تربيت دانشگاه شيراز [email protected]
** استاديار روانشناسي تربيتي، دانشگاه شيراز farimah٢٠٠٢[email protected]
*** دانشجوي كارشناسي ارشد تاريخ و فلسفه تعليم و تربيت دانشگاه شيراز [email protected]
دريافت: ٠٣/ ١٠/ ١٣٩١ـ پذيرش: ٠١/ ٠٣/ ١٣٩٢
مقدمه
بررسي دين و مسائل مربوط به آن، در زمرة مطالعاتي است كه اخيراً در بسياري از حوزهها از مطلوبيت و جايگاهي خاصي برخوردار است. محققان از طريق بررسي دين و چگونگي تأثيرگذاري آن بر ساير ويژگيهاي انسان، بخصوص در حوزة تعليم و تربيت، سعي در نشان دادن اهميت نقش اين متغير در زندگي دارند. از جمله اين بررسيها، مطالعة چگونگي ارتباط دين با باور به عدالت اجتماعي است.
شهيد مطهري در کتاب عدل الهي در باب عدالت اجتماعي مينويسد: «عدالت اجتماعي عبارت است از ايجاد شرايط براي همه بهطور يكسان و رفع موانع براي همه بهطور يكسان» (مطهري، ١٣٦١، ص ٥۹). همچنين از ديدگاه امام علي(ع)، عدل پايه و زيربنايي است كه پايداري جهان به آن وابسته است. «العدل اساس به قوام العالم» (مجلسي، ١۳٨٦، ص ٨٣). اسميت معتقد است اصطلاح «عدالت اجتماعي» به باور داشتن فرصتهاي كافي در زمينههاي غذا، خواب، آموزش، امنيت، موقعيت، حمايت مؤسسهاي، مراقبت از سلامتي، مراقبت از كودك، و ارتباطات دوست داشتن اشاره دارد (Smith, ٢٠٠٣, p. ١٦٧). در اينجا واژة «كافي»، اشاره به كفايتي بيشتر از حيات و زنده ماندن دارد. پس فعاليت در جهت عدالت اجتماعي يعني دفاع، مداخله و توسعه در جهت آسانسازي تغييرات اجتماعي، كه اجازه ميدهد شرايط مذكور در تعريف فوق، براي همگان فراهم شود (Eldredge, ٢٠٠٦, p. ١٠).
دين از جمله عناصري كه انسانها را به عدالت اجتماعي سوق ميدهد. پارگامنت معتقد است: تعاريف متنوعي از دين ارائه شده است و تعريفي كه بر آن توافقي مطلق وجود داشته باشد، وجود ندارد. وي، دين را چنين تعريف ميكند: دين فرايند جستوجوي معنا در زندگي، با روشهاي روحاني و معنوي است (Pargament, ١٩٩٧, p. ٣٢). كويين، مك كولاخ و لارسون، دين را سيستمي از باورها، اعمال، تشريفات و نمادهايي ميدانند كه نزديك شدن به روحانيت و ماوراء طبيعت (مثل خدا) را تسهيل ميكند و درك ارتباط فرد و مسئوليتش در مقابل ديگران در زندگي جامعه را ميسر ميسازد (Koenig, et al, ٢٠٠١, p. ١٨). البته دين يك سازة چندبعدي است كه دامنهاي از وابستگي و باورهاي ديني تا تعهد و دانش ديني را دربرميگيرد. تانگ و مك کولاخ، معتقدند: ابعاد دين را بايد در يك الگوي سلسلهمراتبي ديد كه در دو سطح مطرح ميباشند: سطح اول، سطح غيرموقعيتي است. در اين سطح، فرد بهصورت شخصي ديني است و در تعاملات خود با ديگران، باورهاي ديني خود را دخالت نميدهد. بهعبارت ديگر، دين جزء خصايص فرد محسوب ميشود. سطح دوم، سطح عملياتي كه منعكسكنندة تجربه، انگيزش و استفاده از دين در تعاملات شخص با دنياست. بهعبارت ديگر، بيشتر جنبة كاربردي دارد (Tsang McCullough, ٢٠٠٣, p. ٣٤٩).
اين دو سطح را ميتوان به اشكال ديگري نيز بيان كرد: يكي از اين
اشكال، كه در حيطة دين بسيار مطرح ميباشد، جهتگيري ديني است كه توسط آلپورت
در سال ١٩٥٠ مطرح شد. وي بين جهتگيري ديني دروني و بروني تمايز قائل شد.
اين دو نوع جهتگيري بيانگر دو شيوة متفاوت ديني بودن است. افرادي كه
داراي جهتگيري ديني بيروني هستند، از دين براي كسب اهداف خودشان در يك روش
ابزاري و يا سودمندگرايانه استفاده ميكنند. در واقع، اين تمايل
نشاندهندة استفادة خودمركزبيني از دين است؛ يعني استفاده از دين براي
سود رساني به خود (مثل حمايت اجتماعي، موقعيت اجتماعي) بهجاي ارزش خود
دين. در مقابل، جهتگيري دروني عنوان ميكند كه افراد
به اين دليل ديني هستند كه ارزش براي دين قائلاند. بنابراين، اهداف
خدمترسان به خود و نيازهاي خود در درجة دوم قرار دارد. اين افراد، دين را
دروني ميكنند و بهصورت واقعي، حيات ديني دارند (Allport Ross, ١٩٦٧, p.
٤٣٢- ٤٤٣). براساس، نظر آلپورت، وقتي نمرات يك فرد در بعد انگيزش
دروني بالا باشد، به اين معناست كه باورها و پيشفرضهاي ديني در لايههاي
عميق زندگي او سازمان يافتهاند و انگيزش بيروني، بيشتر بر جهتگيريهاي
ديني ظاهري در زندگي فرد تأكيد دارد. از نظر وي، جهتگيري ديني دروني و
بيروني، دو قطب جدا از يكديگر هستند.
حال، سؤال اين است كه آيا اين دو نوع جهتگيري واقعاً جدا از يكديگر هستند؟ و يا بايد بهصورت دو قطب مجزا، كه يكي دروني مطلق است و ديگري بيروني مطلق، به آنها نگريسته شود؟ اخيراً چند پژوهش در تبيين اين سؤال انجام گرفته است. در اينجا به دو مطالعه اشاره ميشود: يكي بررسي ارتباط نظرية آلپورت با جهتگيري انگيزشي و ديگري بررسي ارتباط اين دو نوع جهتگيري بر باورهاي ديني (از جمله باور دريافت پاداش ديني). نيرينك، لنز، ونستنكيست و سوئنز، با مقايسة نظرية آلپورت با نظرية انگيزشي خودتعييني، بيان ميدارند آنچه آلپورت بهعنوان انگيزش دروني از آن ياد ميكند، در پيوستار انگيزشي در نظرية خود تعييني معادل انگيزش بيروني درونيشده ميباشد (Neyring et al, ٢٠١٠, p. ٤٢٥– ٤٣٨).
بنابراين، جهتگيري دروني واقعاً دروني مطلق نيست. همچنين لوريك و فلر در مطالعهاي
به بررسي ارتباط جهتگيري دروني و بيروني آلپورت، با دريافت پاداش ديني (انتظار رفتن به بهشت بعد از مرگ و يا دريافت كمك خداوند در زندگي روزمره) پرداختند. آنها دريافتند كه
جهتگيري دروني و ادراك دريافت پاداش ديني، ميتوانند با يكديگر تركيب
شوند و بُعدي واحد بسازند (Lavric Flere, ٢٠١١, p. ٢١٧- ٢٣٣). پس بخشي از
جهتگيري دروني به سمت
باورهاي بيروني دين تمايل دارد. در نتيجه، ميتوان اين پرسش را مطرح ساخت كه رابطه نوع جهتگيري ديني افراد كه از نظر آلپورت
به دو دستة كلي دروني و بيروني طبقهبندي ميشود، با باورهاي ديني آنها در
حيطههاي جزئيتر چگونه است؟ اين موضوع در اين مطالعه، در قالب سؤال سوم
پژوهش، به آن پرداخته خواهد شد.
ديليو تأثير دين را در سه حيطة دستهبندي ميكند (DiIulio, ٢٠٠٢, p. ٥٠- ٦٤). دين ارگاني، دين برنامهاي و دين بومشناختي. «دين ارگاني»، به باورهاي شخصي نسبت به خدا و شركت در مراسم ديني اشاره دارد. «دين برنامهاي»، به شركت در برنامههاي ديني اجتماعي گفته ميشود و در «دين بومشناختي»، بحث سودمنديها و منفعتهايي است كه مستقيماً برگرفته از دست افراد يا سازمانهاي ديني باشند. روشن است كه مؤسسات ديني در جهت عدالت اجتماعي فعاليت ميكنند، اما سؤال اين است كه وقتي دين فردي مطرح ميشود، چگونه ميتواند بر باور عدالت اجتماعي فرد تأثير گذارد؟ با مطالعه منابع اديان ابراهيمي به اين واقعيت دست مييابيم که اين اديان به عدالت جايگاه ارزشمندي دادهاند. از نظر اين اديان، کل نظام هستي بر پاية عدل استوار است. اسلام، همانگونه که محور و اساس جهان هستي را بر بنيان عدل استوار ميداند، در مورد انسان و روابط او نيز به اين مهم توجه ويژه نموده است. منابع ديني سرشار از سفارشها نسبت به برقراري عدالت در محيط زندگي اجتماعي است. خداوند يکي از اهداف اساسي فرستادن پيامبران را اقامه عدل در جامعه بشري بيان کرده است (عالمي، ١٣٨٨، ص ٢و٣). در مسيحيت آمده است: كسي كه همسايهاش را دوست داشته باشد، خودش را دوست دارد. در اسلام نيز بر اين موضوع بسيار تأكيد شده است. از جمله در اين حديث معروف از حضرت فاطمه (س) «اول همسايه بعد خانه» (مطهري، ١٣٨١، ص ٦٢) و يا «كسي كه شب را به صبح برساند و همسايهاش شب گرسنه سر به بالين بگذارد، مسلمان نيست» (محمدي ريشهري، ١٣٨٦، ج ١٤، ص ١٥٧). بنابراين، در مباني ديني بخصوص اسلام برابري و تساوي و عدالت اجتماعي نهفته است.
الدريج طي پژوهشي روي بزرگسالان، دريافت كه باورهاي ديني، باورهاي عدالت اجتماعي را پيشبيني ميكند (Eldredge, ٢٠٠٦, p. ٨٠). باورهاي عشق به ديگران، جهتگيري ديني دروني، در گروه پروتستانها عدالت اجتماعي را پيشبيني ميكرد و در ساير افراد جهتگيري دروني، جهتگيري بيروني، باورهاي جهتدهنده گناه و عشق به ديگران باورهاي عدالت اجتماعي را پيشبيني ميكرد.
اگرچه با بررسي اجمالي، در زمينة ارتباط باورهاي ديني و عدالت اجتماعي در ايران مطالعهاي وجود ندارد، اما مطالعات بسياري در حوزه باورهاي ديني و متغيرهاي ديگر انجام شده است. از جمله، مرتبطترين پژوهش با مطالعة حاضر تحقيق گلپرور و خاكسار ميباشد. در اين مطالعه، با فرض يك مدل علّي به بررسي ارتباط بين جهتگيري ديني، پايبندي ديني، باور دنياي عادلانه و سلامت عمومي دانشجويان پرداخته شد. در اين مدل، دين و باور دنياي عادلانه بهعنوان دو متغير مستقل سلامت عمومي را پيشبيني ميكند. هرچند محققان اين مطالعه معتقدند كه باور به عدالت، بهصورت كلي داراي درونمايههاي ديني ميباشند (گلپرور و خاكسار، ١٣٨٨).
در پژوهشي ديگر، رجايي و همكاران نيز به بررسي باورهاي ديني و سلامت عمومي و بحران هويت در دانشجويان پرداختند. نتايج اين تحقيق نشان داد كه هرچه قدر افراد به دين باور بيشتري داشته باشند، از سلامت عمومي بالاتر و بحران هويت كمتر برخوردارند (رجايي و همكاران، ١٣٨٨). خوشبخت دريافت كه بين ميزان حضور در مراكز ديني و باور افراد به ترويج و تأثير دين در زندگي رابطه مثبت وجود دارد (خوشبخت، ١٣٩٠). توكلي و همكاران نيز دريافتند كه بين هويت اخلاقي دانشجويان و ميزان دينداري آنها، رابطة مثبت وجود دارد. همچنين بين دينداري و هويت اخلاقي دانشجويان دختر و پسر تفاوت معناداري وجود ندارد (توكلي و همكاران، ١٣٨٨). تحقيقات بسياري در زمينۀ تأثير دين بر رفتار و بهداشت رواني صورت گرفته است كه در غالب موارد عملكرد و تأثير دين مثبت بوده است.
آنچه بيان شد، حكايت از اهميت نقش دين در زندگي انسانها دارد. هر جامعهاي ميکوشد فرزندان خود را بر پايه بنيادهاي اعتقادي خود، كه اصول ديني را دربرميگيرد، پرورش دهد و تلاش ميكند اين مباني را از طريق آموزش و پرورش و بهواسطة مجرياني همچون معلمان و در طي فرايندي به نام «جامعهپذيري»، به دانشآموزان انتقال دهد. از جمله كساني كه در مدارس نقش مهمي در اين زمينه دارند، مربيان پرورشي هستند. مطالعة حاضر با در نظر داشتن اهميت جايگاه مربيان پرورشي، درصدد پاسخ به سؤالات زير در نمونهاي از مربيان پرورشي است:
١. آيا جهتگيري ديني ميتواند بهصورت معناداري عدالت اجتماعي را پيشبيني كند؟
٢. آيا باورهاي ديني ميتواند عدالت اجتماعي را بهصورت معناداري پيشبيني نمايد؟
٣. قدرت پيشبيني جهتگيري ديني براي باورهاي ديني چگونه است؟
روش پژوهشپژوهش حاضر از نوع همبستگي است كه به بررسي قدرت پيشبينيكنندگي جهتگيري و باورهاي ديني براي باور به عدالت اجتماعي مربيان پرورشي ميپردازد.
جامعه و نمونة پژوهش؛ جامعة مطالعة حاضر، همه مربيان پرورشي چهار ناحية آموزش و پرورش شهر شيراز حدود ١٠٠٠ نفر بودند. تعداد نمونة اين پژوهش مشتمل بر ١٨٠ نفر از مربيان پرورشي بود كه به شيوة تصادفي از بين مربيان پرورشي هر چهار ناحيه انتخاب شدند. نمونه شامل ١٣٢ مربي زن و ٤٨ مربي مرد بود كه داراي دامنة سني بين ٢٦ تا ٥٦ سال بودند. از اين تعداد، ٢ نفر ديپلم، ٣٥ نفر فوقديپلم، ١١٢ نفر ليسانس، ٥ نفر فوقليسانس بودند و ١٨ نفر هم سطح تحصيلات خود را مشخص نكرده بودند. ٧٨ نفر در رشتة امور تربيتي و يا رشتههاي مرتبط (روانشناسي و علوم تربيتي) و ٧٦ نفر در رشتههاي غيرمرتبط تحصيل كرده بودند.
ابزار پژوهش؛ در اين مطالعه، از سه پرسشنامة جهتگيري ديني، باورهاي ديني و باورهاي عدالت اجتماعي استفاده شد.
الف. پرسشنامة جهتگيري ديني: از پرسشنامة جهتگيري ديني (Allport Ross, ١٩٦٧, p. ٤٣٢- ٤٤٣) براي اندازهگيري جهتگيري ديني استفاده گرديد. اين پرسشنامه داراي ٢٠ گويه ميباشد كه پاسخهاي آن بر اساس طيف پنجدرجهاي در مقياس ليكرت تنظيم شدهاند. اين ابزار داراي دو بعد است كه جهتگيري ديني دروني و جهتگيري ديني بيروني را مورد ارزيابي قرار ميدهد. در مطالعاتي مانند جانبزرگي (١٣٨٦) و لهساييزاده و همكاران (١٣٨٥)، پايايي اين ابزار به شيوة آلفاي كرونباخ احراز شد. در پژوهش حاضر نيز آلفاي كرونباخ براي بعد جهتگيري دروني ٦٥/٠ و جهتگيري بيروني ٦٣/٠ محاسبه گرديد.
ب. مقياس باورهاي ديني: اين مقياس توسط الدرج و بر اساس مقياس باورهاي ديني عشق و گناه مك كاناهي و هاق (Eldredge, ٢٠٠٦, p. ٦٠, C.f: McConahay Hough, ١٩٧٣) ساخته شده است. اين ابزار، چهار نوع باورهاي ديني را ميسنجد: باور ديني گناه، باور ديني عشق خود مركز، باور ديني عشق ديگر مركز و باورهاي ديني قراردادي. اين مقياس، ابتدا به فارسي برگردانده شد. سپس، توسط شخص ديگري از فارسي به انگليسي ترجمه شد. سپس با توجه به اسلام، مورد انطباق فرهنگي قرار گرفت. جهت بررسي پايايي اين مقياس، از روش آلفاي كرونباخ استفاده گرديد كه ضرايب براي ابعاد آن از ٥٩/٠ تا ٧٨/٠ به دست آمد.
ج. پرسشنامة باور به عدالت اجتماعي: اين پرسشنامه در سال ٢٠٠٦ توسط الدرج، از تركيب سؤالات بعد نتايج اجتماعي از پرسشنامه ابعاد بين فرهنگي دين (Eldredge, ٢٠٠٦, p. ٧٣, C f: DeJong, Faulkner, Warland, ١٩٧٦) و مقياس برابر سازي (Eldredge, ٢٠٠٦, p. ٧٣, C.f: Bales Couch, ١٩٦٩) ساخته شده است كه بيانگر اين است كه تا چه اندازه فرد داراي باورهاي حمايت از اصول عدالت اجتماعي است. وي در پژوهش خود همساني دروني اين ابزار را با روش آلفاي كرونباخ برابر ٨٦/٠ گزارش ميكند. پرسشنامه باور به عدالت اجتماعي داراي ١١ گويه ميباشد. در اين پژوهش، اين مقياس ابتدا به فارسي برگردانده شد و سپس توسط شخص ديگري از فارسي به انگليسي ترجمه شد. براي احراز پايايي مقياس از روش آلفاي كرونباخ استفاده شد و ميزان ضريب آلفا، ٨١/٠ به دست آمد.
يافتههاي پژوهشضرايب همبستگي بين متغيرهاي پژوهش، با استفاده از ضريب همبستگي پيرسون محاسبه شد. نتايج در جدول شماره ١ آمده است. نتايج نشان ميدهد بجز همبستگي بين جهتگيري بيروني و جهتگيري دروني، ساير ضرايب همبستگي همگي معنادار ميباشند.

همانطور كه جدول نشان ميدهد، از بين جهتگيري ديني دروني و بيروني، جهتگيري دروني بهصورت معناداري به پيشبيني باور به عدالت اجتماعي پرداخته است؛ بدينمعنا كه هرقدر جهتگيري دروني مربيان پرورشي افزايش مييابد، ميزان باور به عدالت اجتماعي نيز در آنان افزايش مييابد.
سؤال دوم: آيا باورهاي ديني ميتواند عدالت اجتماعي را بهصورت معناداري پيشبيني نمايد؟ براي ارزيابي قدرت پيشبيني باورهاي ديني براي باور به عدالت اجتماعي نيز از رگرسيون چندمتغيري به شيوة همزمان استفاده شد. نتايج در جدول شمارة ٣ آورده شده است.

همانطور كه جدول نشان ميدهد:
١. جهتگيري ديني دروني بهصورت معنادار و مثبت و جهتگيري ديني بيروني، هم بهصورت معنادار و مثبت به پيشبيني باور ديني گناه پرداخته است.
٢. باور عشق خود مركز، بهصورت مثبت و معنادار، توسط جهتگيري دروني و جهتگيري بيروني پيشبيني شده است.
٣. جهتگيري دروني و جهتگيري بيروني، (بهصورت مثبت) به پيشبيني باور عشق ديگر مركز پرداختهاند.
٤. باور قراردادي دين نيز توسط جهتگيري دروني و جهتگيري بيروني (بهصورت معنادار و مثبت) پيشبيني شدهاند.
اين نتايج بدين معناست كه با افزايش جهتگيري ديني دروني و بيروني، باورهاي ديني از هر نوع كه باشد (گناه، عشق ديگر محور، عشق خود محور و قراردادي) بهصورت معناداري افزايش مييابد.
بحث و نتيجهگيريهمانطور كه يافتهها نشان ميدهند، بين جهتگيري ديني دروني و باور به عدالت اجتماعي رابطة معناداري ديده ميشود. بهعبارت ديگر، مربياني كه بيشتر به دليل خود دين، به دنبال دين هستند، باور عميقتري به عدالت اجتماعي دارند. در مقابل، مربياني كه غالباً نگاهشان به دين بهصورت ابزاري و منفعتطلبانه است، آنچنانكه بايد و شايد به عدالت اجتماعي، اعتقاد ندارند. عليرغم آنكه، به نظر ميرسد، افراد داراي جهتگيري ديني دروني، غالباً به جنبههاي شخصي و معنوي دين توجه نشان داده و كمتر متوجه جنبههاي اجتماعي و جلوههاي بيروني دين هستند. اين يافته نشان ميدهد كه برخلاف انتظار ظاهري، اشخاص داراي جهتگيري دروني، به وجوه اجتماعي دين، كه بر محور ارزشهاي انساني شكل گرفته و سود و منفعت ديگران نيز در آن دخيل ميباشد، توجه نشان ميدهند. از اينرو، به نظر ميرسد اين افراد (داراي جهتگيري دروني ديني)، بهتبع باورشان، در عمل نيز براي ارزشهاي انساني اجتماعي مثل عدالت كوشش بيشتري از خود نشان ميدهند؛ چراكه اين افراد باورشان به دين به دليل خود دين است. بنابراين، درك بهتر، كاملتر و در مجموع همهجانبهتري از دين دارند و به جنبههاي اجتماعي دين نيز نگاه سالمتري خواهند داشت. درحاليكه، افراد داراي جهتگيري ديني بيروني، نگاهشان به دين با انگيزههاي سودجويانه درآميخته است. در نتيجه، ادراكشان نيز از دين و جنبههاي مختلف آن تحت تأثير اين انگيزههاي درونيشان قرار ميگيرد.
علاوه بر اين، نتايج بهدستآمده نشان داد كه در ميان مربيان پرورشي، بين باورهاي ديني عشق ديگر مركز با باور عدالت اجتماعي نيز همبستگي وجود دارد. اين يافته، دلالت بر دو نكتة بسيار مهم دارد: نخست اينكه، عشق و محبت به ديگران از جمله مهمترين مؤلفههاي دين تلقي ميشود. بهعبارت ديگر، عشق و محبت از جمله عناصر بنيادي اديان توحيدي از جمله اسلام است (شمشيري، ١٣٨٥، ص ٨٣). در حقيقت، مطابق با ديدگاه عرفاي مسلمان، عشق عنصر وجودي جهان هستي تلقي شده و به همين دليل، جوهرة اصلي اديان ميباشد. برخي از انديشمندان نيز عشق و محبت را بهعنوان عناصر معنويت تلقي كرده و معنويت را نيز هستة مركزي اديان به حساب آوردهاند (ملكيان، ١٣٨١، ص ١٨٥). بنابراين، دينداري راستين بدون معنويت و عناصر اصلي آن از جمله عشق و محبت، امكانپذير نيست.
از سوي ديگر، اخلاق و ارزشهاي اخلاقي نيز از جمله اركان بنيادي جهانبيني عرفاني است (Shamshiri, ٢٠١١, p. ٢٤٧- ٢٥٤). همانطور كه برخي از صاحبنظران (نصر، ١٣٨٢، ص ٥٠؛ ملکيان، ١٣٨٨، ص ١٨٧؛ شوان، ١٣٨١، ص ٤٦) اظهار داشتهاند: عرفان را بايد جوهر اديان بهشمار آورد. پس ميتوان نتيجه گرفت: اخلاق نيز مانند عشق از جمله اركان اديان به حساب ميآيد. شايد به همين دليل است كه پيامبر اسلام، رسالت خود را در جهت تكميل ارزشهاي اخلاقي ميداند. بدينترتيب، به لحاظ نظري، هرجا كه صحبت از عشق و محبت باشد، لاجرم اخلاق و ارزشهاي اخلاقي نيز مطرح است؛ چراكه هر دو از عناصر معنويت به حساب ميآيند. اين نتيجة نظري در يافتههاي اين پژوهش تأييد شد؛ چراكه ديده شد بين باور به عدالت اجتماعي بهعنوان يك ارزش اخلاقي و باور عشق به ديگري، رابطة مثبت معنادار ديده شد.
از نتايج اين پژوهش ميتوان به اين پيشنهادهاي كاربردي رسيد:
١. با توجه به كارآيي مقياسهاي بهكار بردهشده در تحقيق حاضر، يعني مقياس جهتگيري ديني، باورهاي ديني و باور عدالت اجتماعي، ميتوان آنها را در گزينش و استخدام نيروهاي پرورشي مورد استفاده قرار داد؛ چراكه ابزاري مناسب براي تمايز افرادي هستند كه به دليل نوع جهتگيري و باورهايشان، ميتوانند اثرات مثبتي بر دانشآموزان داشته باشند.
٢. برنامههاي آموزشي مربيان پرورشي بايد بهگونهاي تنظيم گردد كه از خلال اين برنامهها، مربيان بتوانند با انواع جهتگيري ديني، باورهاي ديني و همچنين باور عدالت اجتماعي و نيز پيامدهاي هر كدام از آنها بيشترآشنا شوند. به نظر ميرسد، اين آشنايي منجر به درك بهتري از دين، جهتگيري ديني و بهطور كلي باورهاي ديني خواهد شد.
اما از جمله محدوديتهاي اين پژوهش، ميتوان به نوع ابزار و تعامل آن با نمونه پژوهش (مربيان پرورشي) اشاره كرد. ازآنجاييكه از يكسو، ابزارهاي اين مطالعه از نوع كاغذ مدادي بودند كه در آن آزمودني به گزارش عقايد خود ميپردازد و از سوي ديگر، آزمودنيهاي اين مطالعه مربيان پرورشي بودند كه عمده كار آنها مربوط به مسائل ديني است، ممكن است پاسخها تا حدي تحت تأثير مطلوبيت اجتماعي قرار گرفته باشد. به نظر ميرسد، طراحي پژوهشي ديگر، كه از طريق مصاحبه به جمعآوري اطلاعات بپردازد و يا مطالعه كيفي، بتواند از اين اثر بكاهد.
منابع
توكلي، ماهگل و همكاران، «بررسي رابطه بين ابعاد مختلف دينداري و هويت اخلاقي در دانشجويان دانشگاه اصفهان» (١٣٨٨)، مطالعات اسلام و روانشناسي، ش ٣ (٥)، ص ٦٥- ٧٧.
جانبزرگي، مسعود، «جهتگيري مذهبي و سلامت روان» (١٣٨٦)، پژوهش در پزشكي (مجله پژوهشي دانشكده پزشكي)، ش ٣١(٤)، ص ٣٤٥- ٣٥٠.
خوشبخت، فريبا، «بررسي رابطة باورهاي ديني (تاثير دين و ترويج دين) با ميزان حضور در مراكز ديني در والدين كودكان دبستاني» (١٣٩٠)، چهارمين همايش نوانديشي ديني، تهران، دانشگاه شهيد بهشتي.
رجايي، عليرضا و همكاران، «باورهاي ديني اساسي، بحران هويت و سلامت عموميجوانان» (١٣٨٨)، روانشناسي تحولي: روانشناسانايراني، ش ٦ (٢٢)، ص ٩٧- ١٠٧.
شمشيري، بابك (١٣٨٥)، تربيت از منظر عشق و عرفان، تهران، طهوري.
شوان، فرتيوف (١٣٨٨)، گوهر و صدف عرفان اسلامي، ترجمة مينو حجت، تهران، سهرودي.
عالمي، سيدمحمد (١٣٨٨)، نقش دين در برقراري عدالت اجتماعي، سايت(www.dingostar.com).
گلپرور، محسن و سروره خاكسار، «سلامت عمومي دانشجويان تابعي از جهتگيري ديني، پايبندي ديني و باورهاي دنياي عادلانه توزيعي و رويهاي» (١٣٨٨)، مطالعات اسلام و روانشناسي، ش ٣، ص ٤٣- ٦٤.
لهساييزاده، عبدالعلي و همكاران، «بررسي جهتگيري ديني و سلامت رواني مهاجران بر اساس مدل آلپورت و راس: نمونه مورد مطالعه قصرشيرين» (١٣٨٥)، دو فصلنامه علوم اجتماعي مشهد، ش ٣، ص ٩٥- ١٠٥.
مجلسي، محمدباقر (١۳٨٦)، بحارالانوار، ترجمة محمد آخوندي و سيدجواد علوي، تهران، دارالکتب اسلاميه.
محمدي ريشهري، محمد (١٣٨٦)، حكمت نامه پيامبر اعظم(ص)، قم، دارالحديث.
مطهري، مرتضي (١٣٦١)، عدل الهي، تهران، صدرا.
ـــــ (١٣٨١)، پيرامون انقلاب اسلامي، چ بيستم، تهران، صدرا.
ملكيان، مصطفي (١٣٨١)، معنويت، گوهر اديان در مجموعه سنت و سكولاريسم، تهران، صراط.
نصر، سيدحسين (١٣٨٢)، آموزههاي صوفيان: از ديروز تا امروز، ترجمة حسين حيدري و محمدهادي اميني، تهران، قصيده سرا.
Allport, G. W. Ross, J. M. (١٩٦٧), Personal religious orientation and prejudice. Journal of Personality and Social Psychology, v ٥, p. ٤٣٢- ٤٤٣.
DiIulio, J. (٢٠٠٢). The three faith factors.The Public Interest, ١٤٩, ٥٠-٦٤. RetrievedSeptember, ٢٠٠٤, from http://www.brookings.edu/views/articles/diiulio/pi_fall٢٠٠٢.htm
Eldredge, R.A. (٢٠٠٦). Relationship between religious orientation, religious beliefs, and social justice.Phd dissertation,Southern Illinois University Carbondale.
Koenig, H. G., et al. (٢٠٠١).Handbook of religion andhealth.London: Oxford University Press.
Lavric, M. Flere, S. (٢٠١١.) Intrinsic religious orientation and religious rewards: An empirical evaluation of two approaches to religious motivation. Rationality and Society ٢٣( ٢): ٢١٧-٢٣٣.
Neyring, B., Lens,W., Vansteenkiste. M Soenes, B. (٢٠١٠). Updating Allport’s and Batson’s framework of religious orientations: A reevaluation from the perspective of self-determination theory and Wulff’s social cognitive model. Journal for the Scientific Study of Religion, ٤٩(٣):٤٢٥–٤٣٨.
Pargament, K. I. (١٩٩٧). The psychology of religion and coping: Theory, research,practice. New York: Guilford Press.
Shamshiri, B,. (٢٠١١). Educational aims according to Islamic mystical theory of education. Papered in international conference of society, integeration, education.Rezekne, Latvia.
Smith, J. M. (٢٠٠٣). A potent spell: Mother love and the power of fear. Boston:Houghton Mifflin.
Tsang, J. A. McCullough, M. E. (٢٠٠٣).Measuring religious constructs: Ahierarchical approach to construct organization and scale selection.In S. J. Lopez C. R. Snyder (Eds).Positive psychological assessment: A handbook of modelsand measures (p. ٣٤٥-٣٦٠). Washington, D.C.: American PsychologicalAssociation.