معرفت فرهنگی اجتماعی - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٣ - بررسي نقش خانواده در كاهش انحرافات اجتماعي
سال دوم، شماره چهارم، پاييز ١٣٩٠، صفحه ٤٩ ـ ٧٢
Ma'rifat-i Farhangi Ejtemaii, Vol. ٢. No. ٤, Fall ٢٠١١
شمس الله مريجي*
چكيده
بشر از زماني که زندگي گروهي را برگزيد، همواره با مشکل ناهمنوايي و رفتارهاي انحرافي برخي از همنوعان خود روبرو بوده و همواره در شناسايي علت پديداري آن و راه حل و يا گريز از آن، تلاش کرده است. در اين ميان، در همه اعصار جهل و ناداني اصلي ترين علت ناهنجاري هاي اجتماعي شناخته شده و انديشمندان بر آگاهي بخشي از طريق جامعه پذيري و فرهنگ پذيري در اين زمينه تأكيد داشته اند. البته شيوة فرهنگ پذيري را در آگاهي بخشي مطمئن تر و کارسازتر دانسته اند.
اين مقاله، نقش بي بديل خانواده را در حل و يا كاهش معضل انحرافات و کجروي اجتماعي بررسي مي كند. پس از بهره گيري از تحقيقات به عمل آمده محققان و آموزه هاي ديني، نشان داده است که خانواده تنها عاملي است که در كاهش انحرافات اجتماعي نقش برجسته و انکار ناپذيري دارد. مي توان با بهره گيري از شيوه صحيح و تاييد شده ديني، رفتار فرزندان را مطابق ارزش هاي حاکم شکل داد و يا در اثر سوء تدبير و سخت گيري و يا سهل انگاري در روش تربيت، راه انحراف و کجروي رفتاري و ناهمنوايي را توسط فرزندان در جامعه هموار ساخت.
کليدواژه ها: زندگي اجتماعي، انحرافات، جامعهپذيري، فرهنگ پذيري، خانواده.
* استاديار
گروه علوم اجتماعي دانشگاه باقرالعلوم
(ع)
Mariji٤٤@gmail.com
دريافت: ١٠/٥/١٣٩١ـ پذيرش: ١٥/٩/١٣٩١
١. اهميت زندگي اجتماعي
بي شك انسان براي رسيدن به كمال، سعادت و دست يابي به آرامش و آسايش، چاره اي جز پذيرش و انتخاب زندگي گروهي و همياري با همنوعان خود ندارد. امروزه زندگي اجتماعي براي آدمي از چنان اهميتي برخوردار است كه زندگي انفرادي و بدون ارتباط با ديگر همنوعان، نوعي مجازات به شمار مي آيد. از اين رو، زندان انفرادي را يكي از شيوههاي جلوگيري از وقوع جرم دانسته و برخي بر وجود آن تأكيد دارند. در عين حال، بر خطرات طولاني شدن زندان انفرادي هشدار داده اند؛ زيرا براساس تحقيقي كه از زندان هاي غالب كشورهاي اروپايي به عمل آمده، ثابت گرديده كه مدت زنداني بودن يك فرد به صورت انفرادي، بايد محدود باشد و گرنه بيماريهاي رواني و جسمي در او پيدا شده و در نهايت، به تعداد مجرمين و بيماران اضافه مي گردد.١
دوركيم نيز معتقد است: اگر از آدمي آنچه را كه در پرتو زندگاني اجتماعي نصيبش گرديده، بازستانند، به درجه حيوانات و جانوران تنزل خواهد يافت.٢ نكته قابل تأمل در اين زمينه، اين است كه علي رغم تأكيد فراوان انديشمندان ديني و غيرديني و همچنين آموزه ها و متون ديني، بر زندگي گروهي و فوايد فراوان حيات جمعي، چرا برخي روايات و نيز در ادبيات انسان را به زندگي فردي تشويق مي كنند. مثل روايت پيامبر اكرم (ص) كه فرمود: «وحدة الانسان خير»؛ تنهايي انسان بهتر است، و يا در ادبيات شعري آمده است: «دلا خو كن به تنهايي، كه از تنها بلا خيزد».
راز اين ترغيبها را بايد در جامعه و گروهي كه انسان در آن به سر ميبرد، جست وجو كرد؛ زيرا هرچند انسان براي رسيدن به سعادت مادي و معنوي خود چاره اي جز گزينش و پذيرش زندگي گروهي ندارد، اما اين حقيقت را هم نبايد از نظر دور داشت كه هر اجتماع انساني توان مهيا كردن سعادت بشر را ندارد؛ زيرا جامعه منحرف و جمعيت كجرو، نه تنها سعادت بخش نبوده و زمينه به كمال رسيدن را مهيا نميكند، بلكه خود بستر مناسبي است كه ريشه حيات فردي آدمي را خشكانده و راه رسيدن به سعادت و كمال انساني را مسدود ميكند. اين حقيقت را در حديث نبوي ميتوان مشاهده كرد، آنجا كه حضرت مي فرمايد: تنهايي انسان بهتر از همنشيني با بداخلاقان و كجروان است.٣
بدين ترتيب، زندگي در جامعهاي مفيد و مناسب است كه در آن كجروي نبوده و رفيق بد نباشد تا بر جان و جهان زند و صد البته وجود چنين جامعه اي كه در آن هيچ گونه انحرافي نباشد، در حد آرمان است و واقعيت خارجي ندارد؛ چرا كه دانشمندان علوم اجتماعي انحراف و كجروي را همزاد با زندگي اجتماعي انسان و پديدهاي طبيعي در اجتماعهاي انساني برميشمارند. در عين حال، معتقدند كه اين پديده، هيچ گونه شباهتي با ساير پديدههاي اجتماعي ندارد؛ زيرا وجود و رواج آن در جامعه مخل همه ايدههاي مربوط به اخلاق و سياست اجتماعي بوده و زيانباري و ساير خطرهاي تهديد كنندهاش، آن را وحشت آفرين ساخته است.٤
٢. كجروي چرا؟در اينكه انحراف و كجروي چيست و چگونه بايد آن را تعريف كرد، بحث هاي فراواني صورت گرفته و تعاريف متعددي از آن ارائه شده است. اين امر نشان دهنده مشكلاتي است كه در مسير شناخت انحراف و كجروي قرار دارد. اما بيش از هر چيز، تبيين و چرايي پديداري اين پديده اجتماعي دغدغه اصلي انديشمندان اجتماعي بوده و تلاش هاي فراواني براي كشف علت و عوامل آن نموده اند.
آنچه كه بيش از همه در اين زمينه، مورد توجه كاوشگران اجتماعي قرار گرفته، سه عامل زيستي، رواني و اجتماعي است: برخي با تأكيد بر ويژگي هاي زيستي و تيپ شناسي و تقسيمات جسماني، درصدد علت يابي انحراف و رفتار انحرافي برآمدند، عده اي نيز با رهبري فرويد و شاگردانش تلاش نمودند با تكيه بر سنجههاي رواني و تقسيم بندي شخصيت افراد، به تبيين كجروي بپردازند تا مسئله را با تبييني علّي حل نمايند. البته گروهي از جامعه شناسان به جاي مقصر دانستن فرد و كاوش در عوامل زيستي و رواني، براي شناخت علت اصلي انحراف، به سراغ جامعه رفته و به جاي فرد، جامعه را مقصر دانسته و با تبيين ساختاري تلاش موفقتري نسبت به دو گروه ديگر داشته اند. به ويژه آن دسته از محققاني كه بر جامعه پذيري و امثال آن تأكيد دارند. اما اين گروه نيز اراده و اختيار خدادادي افراد را، كه نقش كليدي در تكوين و رشد آدمي دارد، ناديده گرفته اند. اين غفلت موجب اختلال و نقصان تبيينهاي جامعه شناختي شده است؛ زيرا عوامل اجتماعي نيز همانند عوامل زيستي و رواني، چنان توانمند نيستند كه بتوانند افعال اختياري انسان را، كه شكل دهنده شخصيت او هستند، تحت الشعاع قرار دهند.
به اعتقاد نگارندة كتاب جامعه و تاريخ در قرآن، عوامل فيزيكي، زيستي، رواني و اجتماعي، هرگز تعيين كننده افعال اختياري بشر نيستند، بلكه فقط زمينه ساز گزينش و اختيار او مي باشند. بي شك، ميزان استفاده افراد بشر از اين نعمت خدا داده، مانند ساير نعمت ها يكسان نيست. كساني هستند كه با عدم اعمال اين نيرو، به تدريج موجبات ضعف و فتور آن را فراهم مي آورند. كساني ديگر نيز با به كارگيري مستمر و صحيح، آن چنان آن را قوي و نيرومند مي سازند كه مي تواند در برابر ساير عوامل و مقتضيات بايستند؛ ايشان در ادامه، اهميت عامل اختيار را آن چنان ميداند كه شخصيت را «تأليفي از خلق و خوها، معتقدات، عادات و ملكاتي كه بر اثر افعال اختياري آدمي حاصل ميآيند» تعريف ميكند.٥
بر اين اساس، در فرآيند تبيين و شناخت علت كجروي و انحرافات اجتماعي، نبايد از اراده و اختيار آدمي غافل ماند؛ زيرا غفلت از اين حقيقت، نه تنها تبيين علمي درست مسئله را دچار اختلال ميكند، بلكه پيامدهاي اجتماعي نادرستي را در پي خواهد داشت. از جمله حذف مجازات هاي موثر، كه موجب كاهش جرم و كجروي ميشود. به عنوان نمونه، حذف اعدام و قوانين تنبيهي در جامعه مدرن غرب، حاصل تحقيقاتي است كه در آن محققان نقش مهم اراده و اختيار در انسان را ناديده گرفته و بيش از هر چيزي، زمينه هاي بروز جرم را، كه همان عوامل فيزيكي، رواني و اجتماعي است، مورد توجه و كانون تبيين خود قرار دادند.٦
به تعبير دوركيم، جوامع مدرن و صنعتي با تكيه بر تحقيقات به عمل آمده، قوانين حقوقي ترميمي را جايگزين قوانين حقوق تنبيهي نموده اند.٧ فرد مجرم را به مثابه فرد بيماري گرفتهاند كه با قوانين حقوق ترميمي، بايد او را اصلاح و مداوا نمود، همچون عضو بيماري كه با استفاده از داروي گياهي يا شيميايي معالجه ميگردد.
١ـ٢. ريشه ناهنجارها، جهل و نادانياز منظر ديني، براي يافتن علت اصلي انحراف و رفتار انحرافي، بايد به سراغ خود انسان، اراده و اختيار او رفت. نبايد كانون توجه خود را معطوف عوامل فيزيكي، رواني و اجتماعي نمود. اين حقيقت را مي توان در قرآن كريم به خوبي ملاحظه نمود؛ آنجا كه مجرمان در روز جزا و در پيشگاه الهي، به هنگام محاسبه اعمال انحرافي خود، جامعه آلوده را عامل ارتكاب جرم خود دانسته اند، مي گويند: «كنّا مستضعفين في الارض» (نساء: ٩٧). در پاسخ به اين مجرمان گفته مي شود «ارض الله واسعه» (نساء: ٩٧)، كنايه از اين كه ميتوانستيد از آن جامعه و جمع، دوري گزينيد و به جاي ديگري كوچ كنيد. چنانچه ملاحظه ميشود، خداوند در پاسخ نفرمود: چنين نيست؛ يعني زمينه ساز بودن جامعه آلوده را انكار نكرد، بلكه ناتوان نبودن انسان را در برابر آن مورد سؤال قرار داد؛ يعني آلودگي جامعه و جمع، بدان حد نيست كه اراده و اختيار آدمي را از او سلب كند.
براساس اين حقيقت، كه معلمان اخلاق و مروجان ارزش ها مأيوس نگرديده و به رغم وجود زمينه هاي انحراف، اميد به هدايت و پرورش شخصيت افراد را از دست ندادند و در اين زمينه فعاليت مي كنند. توفيقات فراواني را نيز در طول تاريخ زندگي اجتماعي انسان داشته اند. همان گونه كه مخاطبان آنان نيز نمي توانند با توجه به اين حقيقت ياد شده، عدم التزام و پذيرش ارزش هاي الهي را به جبر رواني، زيستي و اجتماعي ارجاع داده، خود را تبرئه نمايند.
٢ـ٢. عدم آگاهي؛ مشكل اميداگر گفته شود يكي از علت هاي اصلي ناديده گرفتن ارزش ها و مبتلا شدن به رفتار انحرافي، ناآشنايي و عدم آگاهي است، سخن گزافي نيست. ناداني و جهل خود منشأ بروز بسياري از معضلات اجتماعي و مشكلات انساني است. بي ترديد، اگر فرد منحرف از توان و استعداد خود در رسيدن به كمال انساني آگاه باشد و بداند كه ارزش هاي حاكم در جامعه، به ويژه ارزش هاي الهي و معنوي، مي توانند همچون چراغي هدايت گر، وي را در نيل به اهداف والاي انساني و خواستهاي مادي و معنوياش كمك كنند، احتمال روي گرداني وي از آن چراغ هدايت بسيار اندك خواهد بود. اين حقيقتي است كه آيات و روايات آن را تأييد ميكنند. به عنوان نمونه، آية «اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون» (اعراف: ١٧٩)، به زيبايي بيان مي كند كه علت سقوط انسان و افتادن وي در ورطه حيوانيت و حتي پايينتر از آن، ناشي از جهل و غفلت اوست.
حضرت علي (ع) نيز عامل اصلي ارتكاب رفتار انحرافي را جهل دانسته، مي فرمايد: «ظلمت نفسي و تجرأت بجهلي»؛٨ ستم به خود نموده و در مقابل خداي متعال جسارت كردم به خاطر ناداني و جهل.
امام سجاد (ع) نيز در صحيفه سجاديه، به خدا عرض مي كند: «انا الذي بجهله عصاك»؛ من به خاطر جهل و ناداني ام، نسبت به خدا جسارت و گناه نمودم.
در داستان حضرت يوسف (ع) نيز، در مقابل زني كه همه مقدمات تحريك قوة شهواني را فراهم نمود، تنها به نور برهان الهي توانست از آن مهلكه نجات يافته و با بهرهگيري از نور ارزش هاي خدايي اش، از غلتيدن در انحراف برهد: «لقد همت به و هم بها لولا أن رءا برهان ربه» (يوسف: ٢٤)
حكما و دانشمندان نيز بر اين واقعيت اشاره كردند. سقراط (٣٩٩-٤٧٠ قبل از ميلاد) بر اين باور بود كه انحراف اساساً ثمرة عدم شناخت و آگاهي بوده و تنها راهحل آن، نيز آگاهي بخشي است. وي در اين باره مي گويد: «ما نبايستي با تبهكار با خشونت رفتار كنيم، بلكه بايد به آنها بياموزيم كه به چه ترتيب از ارتكاب بزه خودداري نمايند؛ زيرا جنايت ثمرة ناداني و جهل است. تعداد بي شماري از افراد كه نتوانستهاند معرفتي كسب كنند، مرتكب جرم ميشوند.»٩
حكيم ابونصر فاراني، دانشمند اسلامي نيز علت اساسي ناهنجاري را عدم شناخت دانسته، مي نويسد:
اگر انسان سعادت را نشناخت و يا دانست و آن را غايت مشتاق اليه خود قرار نداد و بلكه چيز ديگري را جز آن غايت قرار داد و به واسطه قوت نزوعيه به آن و به كمك حواس و متخيله وصول به آن ممكن گردد، استنباط كرد و سپس به واسطه آلات قوه نزوعيه آنگونه افعال را انجام داد. در اين صورت، همه افعال انسان شر و نازيبا (نابهنجار) خواهد بود.١٠
به اين ترتيب، يكي از عواملي كه نقش اساسي در بروز انحراف دارد، عدم شناخت و آگاهي است. ساير عوامل در مرحله بعد هستند. در اهميت اين عامل كافي است كه خداي سبحان، نه تنها قوه عاقله و رسول باطني به بشر هديه داد، بلكه يك صد و بيست و چهار هزار پيامبر و نبي فرستاد تا انسان ها را از جهل و ناداني نجات داده و راه رسيدن به كمال و سعادت را با چراغي به نام ارزش ها، هموار سازند. در عين حال، بشر كمتر توانسته از هدايت انبيا بهره گرفته و همچنان در ناآگاهي بسر برد و با تأسف بر اين ناداني خود اصرار دارد.
٣. فرهنگ پذيريحال كه جهل و ناداني ريشة ارتكاب بسياري از ناهنجاري هاي اجتماعي است، چه بايد كرد؟
در پاسخ به اين پرسش، ميتوان گفت: موثرترين شيوه در حل معضل ناداني و جهل، آگاهي بخشي است. اين امر به اعتقاد جامعه شناسان، به دو صورت ممكن است: فرهنگ پذيري و جامعهپذيري؛ يعني دو شيوه اي كه مهندسان اجتماعي جامعه بر آن تأكيد دارند؛ زيرا انسان لزوماً در جامعه پرورش يافته و هيچگاه از جامعه و زندگي جمعي فاصله نمي گيرد.
جامعه پذيري،١١ فرايندي است كه به انسان راههاي زندگي كردن در جامعه را مي آموزد. به عبارت ديگر، جامعه پذيري فرايندي است كه فرد را صرفاً با هنجارهاي اجتماعي هماهنگ مي سازد. اين جريان به دو صورت پيش ميرود: گاهي گروه و هنجارها و الزامات گروهي عمداً به جامعه پذير كردن فرد مي پردازد. گاهي نيز زندگي گروهي خود به خود، فرد را جامعه پذير مي گرداند.١٢
اما فرهنگ پذيري،١٣ جرياني است كه فرد را عميقاً و از جهات فراوان با فرهنگ جامعه همانند ميكند. برخلاف جامعه پذيري كه صرفاً فرد را با هنجارهاي اجتماعي هماهنگ مي كند. البته اگر جريان جامعه پذيري عميقاً صورت گيرد و تداوم داشته باشد، افراد جامعه از مشابهت هاي فراوان برخوردار خواهند شد و با يكديگر از لحاظ ارزشي و هنجاري همانند مي گردند. به طوري كه اعضاي جديد جامعه در اين جريان، كم كم در زندگي مشترك جامعه خود سهيم مي شوند، راه و رسم آن را ميآموزند، و زمينه فرهنگ پذيري در آنها فراهم مي شود.١٤ چنين افرادي را مي توان با فرهنگ و ارزش هاي حاكم همانند نمود.
١ـ٣. تفاوت فرهنگپذيري و جامعهپذيريآنچه كه فرهنگ پذيري را از جامعه پذيري متمايز مي سازد، اين است كه در اولي، فرد همانند جامعه و ارزش هاي حاكم بر آن شده و در دومي، فرد تنها خود را با ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي هماهنگ مي كند. به عبارت ديگر، در فرهنگ پذيري شخص علاوه بر يادگيري فرهنگ و ارزش ها و هنجارهاي حاكم در جامعه، اعتقاد قلبي و التزام عملي به آن پيدا مي كند. اما در فرايند جامعه پذيري، شخص از باب «خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو»، خود را با جمع و هنجارهاي موجود در ميان جمع هماهنگ مي كند. نه اينكه التزام و اعتقاد قلبي به آنها داشته باشد. در حالي كه، در فرهنگ پذيري بود و نبود جمع، حضور و غياب آنها، تفاوتي ندارد؛ زيرا فرد عميقاً به آن هنجارها اعتقاد پيدا كرده است. در نظر بگيريد موتورسواري كه فرهنگ پذير شده باشد، اگر در ساعت دوازده شب به چهار راهي برسد و با چراغ قرمز مواجه شود، توقف خواهد كرد تا چراغ راهنما سبز گردد. هر چند هيچ اتومبيلي در چهار راه نباشد و دوربين مدار بسته پليس راهنمايي هم نصب نشده باشد. اما اگر فردي تنها جامعه پذير شده باشد، در ساعت پر تردد هم با چراغ قرمز برخورد كند، در صورتي كه پليس و دوربين مداربسته نباشد از چراغ قرمز عبور خواهد كرد. هرچند ماشين و وسايط نقلية ديگري كه حق تقدم دارند، در ميان چهار راه وجود داشته باشد.
علت اين تفاوت، اين است كه شخص اول اعتقاد پيدا كرده كه چراغ، هشداري است كه تخلف از آن، فرد را در معرض خطر قرار خواهد گرفت. از اين رو، بدان ملتزم بوده و در برابر آن متوقف ميشود. اما در مورد شخص دوم، چون اين گونه اعتقادي وجود ندارد؛ خود را با هنجار جمع همانند نكرده و خواست و ميل خود را از صافي جامعه عبور نداده و در صورت فرصت، اميال خود را مقدم مي كند و در صورت عدم حضور پليس و دوربين، در برابر هشدار عكسالعمل نشان نداده و خواست خود را، كه عبور از خيابان است، برآورده مي سازد.
به اين ترتيب، معلوم ميشود كه فرهنگ پذيري براي جامعه و افراد آن بسيار مفيدتر از جامعه پذيري است؛ زيرا اولاً، در فرهنگ پذيري، هدف، كه همانندي فرد با هنجارهاي اجتماعي است، استحكام و استمرار بيشتري وجود دارد و به آساني از ميان نخواهد رفت؛ زيرا اعتقاد و التزام آن را پشتيباني مي كنند. به خلاف جامعه پذيري، كه هماهنگي با هنجارها توسط فرد جامعه پذير متزلزل و غيرمستمر بوده و زود از ميان مي رود. ثانياً، در فرهنگ پذيري نياز به حضور پليس و نصب دوربين، يعني كنترل رسمي نيست. اما در جامعه پذيري نياز به وجود چشم قانون، يعني حضور پليس و دستگاه امنيتي و كنترل رسمي است. در صورت عدم وجود كنترل رسمي، كه ضمانت اجرايي قواعد و قوانين را بر عهده دارند، جامعه و افراد در آن، در معرض خطر قرار خواهند داشت. ويليام جي بنت در گزارشي مينويسد: «روزي در نيويورك به مدت ٢٥ دقيقه برق شهر قطع شد. در اين مدت، ده ها قتل و هزاران دلار خسارت مالي بر مؤسسات خصوصي و دولتي وارد شد. سرّ مطلب اين بود كه در اين مدتي كه برق قطع شده بود، چشم قانون بسته شد. هيچ گونه ثبت و ضبطي نتوانست جرم صورت گرفته را كنترل كند».١٥ اين گزارش، به خوبي نشان مي دهد كه جامعه پذيري، نه تنها دوام و استمرار ندارد، بلكه نمي تواند، امنيت اجتماعي و رواني را نيز ضمانت كند. اين در حالي است كه فرهنگ پذيري به دنبال خود امنيت رواني و آرامش اجتماعي را، كه خواست همه افراد جامعه است، تضمين كند.
٢ـ٣. فرهنگ پذيري مورد تأكيد دينيبي شك هدف از خلقت انسان، رشد و تكامل اين موجود پر رمز و راز بوده است. البته اين موجود و مخلوق بي بديل الهي، براي رسيدن به مقصد و مقصود، نياز به تعليم و راهنمايي سرمدي دارد. از اين رو، خالق حكيم و مهربان براي محقق شدن اين مهم، انبيا را مبعوث نموده و خود نيز به اين نكته در آية مباركة «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ» (جمعه: ٢) اشاره فرموده است.
فرهنگ ديني و ارزشهاي وحياني، مواد درسي، پيامبران بود كه از جانب خدا بر بشر عرضه داشته و آنان را از طريق اين مواد درسي، تحت تعليم خود قرار دادند تا در پرتو نورانيت اين ارزش ها و فرهنگ ناب، بشر راه رسيدن به كمال را پي گرفته و در ساحل نجات به آرامش واقعي برسد. حال بايد پرسيد: انبياي الهي در روش تعليم خود، كدام يك از دو شيوة فرهنگ پذيري و جامعه پذيري را به كار گرفته اند و بر پاية كدام شيوه، رسالت خود را به اتمام رساندند؟
آنچه كه در مورد پيامبر اكرم (ص) مي توان گفت: اين است كه آن حضرت، هر دو شيوه را به خوبي اجرا كردند. اين امر را مي توان پس از هجرت آن حضرت به مدينه، به خوبي مشاهده كرد. پيامبراكرم (ص) شيوة جامعه پذيري را بيشتر در برابر اقوامي چون يهود و نصاري در دستور كار حكومتي خود قرار دادند، به اين معنا كه آنها هر چند مجبور به پذيرش دين اسلام نبودند و اجازه داشتند در صورت عدم دشمني و كارشكني، به كيش خود معتقد باشند، اما در زندگي اجتماعي و حضور در جامعه اسلامي، موظف به رعايت هنجارهاي حاكم بودند. مثل اين كه حق نداشتند در منظر ديگران شراب بنوشند و يا هنجارهاي كيش خود را به كار گيرند و مطابق آن رفتار نمايند.
اما شيوة پيامبر اكرم (ص) در تعليم مسلمانان و متدينان به دين اسلام، فرهنگ پذيري بود؛ يعني پيامبر اكرم (ص) تأكيد فراواني بر ايمان داشت، نه اسلام كه صرفاً كلمة «لا اله الا الله» بر زبان جاري كنند، و آموزههاي وحياني در اعماق وجودشان رخنه نكند و بدان ملتزم نباشد، پيامبر اكرم (ص) تلاش مي كرد تا پيروان خود را اهل ايمان نمايد. ايمان در جامعه شناسي، همان فرهنگ پذيري است.
آيه مباركة «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ» (حجرات: ١٤) به اين حقيقت اشاره دارد كه همّ و غم رسول خدا (ص)، تعليم ارزشهاي الهي به نحوي بود كه در اعماق وجود مؤمنان رسوخ كند. اين روش مورد تأكيد دين و انبياي الهي در طول تاريخ بوده است. پيامبران الهي همواره تلاش مي كردند تا جامعه بشري در صلح و امنيت بوده، خلق و خوي انساني و الهي در جامعه رخ نمايان كند. اين مهم جز از طريق فرهنگ پذيري ميسور نيست.
آية «أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَري» (علق: ١٤)، و نيز آية «وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ» (بقره: ٢٨٤)، بيانگر كنترل دروني و غيررسمي است، يعني افراد بايد به گونه اي تربيت شوند كه نيازي به كنترل رسمي نداشته باشند. اين امر در پرتو فرهنگ پذيري محقق مي شود. در فرايند جامعه پذيري، شخص نياز به كنترل رسمي دارد و نمي توان بدون پليس و دستگاه حقوقي، او را در جامعه رها كرد؛ زيرا در اين صورت، هم به جان خود لطمه خواهد زد و هم جامعه را در معرض خطر قرار خواهد داد. در حالي كه در فرهنگ پذيري فرد نيازي به كنترل هاي بيروني ندارد. چنين فردي حتي فكر گناه هم نخواهد كرد. چون معتقد است كه در قيامت بايد پاسخگو باشد. اين روشي است كه مي تواند جامعه را از خطري انساني واكسينه كند و بهداشت رواني و امنيت اجتماعي را به ارمغان آورد.
٣ـ٣. نقش خانواده در فرهنگپذيريبحث در پيش گيري از انحراف است. گذشت كه علت اساسي ارتكاب جرم و رفتار انحرافي، عدم آگاهي بشر است. براي حل اين معضل، شيوة مؤثري است به نام فرهنگ پذيري كه با تحقق آن، مي توان جامعه امن و انسان هاي همنوا و بهنجار داشت. اما اينكه خانواده، يعني پدر، مادر، برادران و خواهران، خويشاوندان پدري و مادري، چه نقشي در فرهنگ پذيري و در حقيقت، پيش گيري از انحراف دارند، موضوع اصلي بحث اين نوشتار است.
بي شك خانواده داراي نقش بي بديلي در فرهنگ پذير كردن فرزندان دارد. هيچ يك از عوامل اجتماعي ديگر، در جامعه، اعم از مدرسه، گروهها، محافل مذهبي و علمي و رسانه ها، به اندازه خانواده در اين زمينه مؤثر نيستند؛ زيرا كودك نخستين دوران زندگي، كه صد البته مهمترين دوراني هم است كه شخصيت او شكل مي گيرد، را در محيط گرم و صميمي خانواده مي گذراند. او بيش و پيش از هر جاي ديگر، در معرض ارزشها و الگوهاي رفتاري خانواده قرار دارد. از اين رو، كودك زمان بيشتري را با اين گروه خود وي به سر مي برد. به علاوه، كودك بيش از هر كس ديگري به خانواده خود اطمينان و اعتماد دارد. مادامي كه در ميان آنان بسر ميبرد، احساس امنيت و آرامش مي كند. بالأخره، خانواده را نسبت به خود دلسوز و مهربان ميبيند.
در معارف اسلامي و بر اساس تأكيدات متون ديني، خانواده نخستين و شايد بي بديلترين عامل فرهنگپذير كردن فرزندان است. ايشان اگر در اين امر كوتاهي كنند و رسالت خويش كامل نكنند، مورد مؤاخذه و سرزنش قرار خواهند گرفت. در حديثي از رسول خدا (ص) آمده است: «واي به حال بچههاي آخرالزمان از جانب والدينشان. پرسيدند: والدين مشرك؟ حضرت فرمود: نه والدين مؤمني كه واجبات را به فرزندان خود تعليم نميدهند.»١٦ روشن است كه تعليم در اسلام براي پيروان ديني به شيوه فرهنگ پذيري مورد تأكيد قرار گرفته است. اميرالمؤمنين علي (ع) نيز به فرزند گرامي خود مي فرمايد: «دل طفل چون زمين آماده است. هر چه در آن نهاده شود مي پذيرد. من به تربيت تو قبل از اينكه دلت سخت شود و ذهنت مشغول گردد، اقدام كردم.»١٧
حال كه خانواده نقش اصلي در فرهنگپذيري فرزندان دارد، بايد ديد چگونه بايد اين امر مهم را به انجام برساند. به اعتقاد انديشمندان تربيتي، خانواده، براي آنكه بتواند در فرايند فرهنگ پذير كردن فرزندان موفق باشد، بايد مراحل ذيل را رعايت كند:
انس دينياصولاً مهمترين مرحله تربيت، ايجاد نگرش است. به اعتقاد روان شناسان، پنجاه درصد موفقيت در اين كار، نگرش مثبت است. برخي نيز بر اين باورند كه نگرش مثبت، هشتاد درصد مؤثر است. در اينجا والدين بايد براي گرايش فرزندان خود به سوي دين و ارزشهاي الهي در محيط خانه و خانواده كه خاستگاه تكوين و رشد و تحول شخصيت آنان است، برنامه اي ويژه تدارك ببينند و آنان را در دنياي امروزي كه با انواع تبليغات رنگارنگ مواجه و در معرض هزاران آسيب قرار دارند، واكسينه نمايند؟
متأسفانه فراوان ديده ميشود كه والدين به هنگام اداي فريضه نماز، فرزندان را از بازي كردن و يا سخن گفتن منع مي كنند! و يا پدري براي قرائت قرآن بر سر كودك بازي گوش خود داد مي زند و او را مورد بي مهري قرار مي دهد، بدون اينكه او را از اسرار زيباي نماز و طراوت تلاوت بهره مند كند، ناخواسته در ذهن فرزند دلبندش، موج منفي نسبت به ارزشهاي الهي و فرائض ديني مثل نماز و قران ايجاد ميكند. در حالي كه بايد هنگام اداي فريضه نماز و قرائت قرآن، زيباترين و شيرينترين لحظه در محيط خانه باشد تا فرزندان در كنار والدين از قرائت قرآن لذّت ببرند.
اين امر زماني محقق مي شود كه براي فرزند، ارزش لازم قائل شده و با موقعيت شناسي، او را در ايجاد نشاط سهيم كنيم و بدين وسيله اگر زماني كه به قصد اقامه نماز به مسجد مي رويم فرزند خود را به همراهي ترغيب و با تهيه هديه اي هرچند كوچك، او را به اين امر تشويق كنيم و در فرزند گرايش مثبت نسبت به دين و ارزشها ايجاد كنيم. پس از گرايش، راه تعليم و آموزش لطايف ارزشهاي الهي را براي او هموار سازيم، كودك خود را براي مرحله بعدي، كه عادت به انجام تكاليف و وظايف ديني است، مهيا كنيم.١٨
عادت دينياساساً دوران قبل از بلوغ، يعني دوراني كه فرزندان از دو ويژگي آرامش و تأثيرپذيري برخوردارند، دوران مهمي است؛ زيرا عادتها در اين دوران به وجود ميآيند. اما غالباً خانوادهها توجه لازم و كافي به اين دوره نداشته و به آن اهميت نميدهند و اغلب اين تصور را دارند كه تحميل كردن درست نيست، و گمان ميكنند كه بايد فرزندان را آزاد بگذارند تا خود آنان تصميم به انجام فرائض بگيرند. گاه براي درستي اين گمان، به حديث معروف از پيامبر اكرم (ص) كه مي فرمايد: «كودك را تا هفت سالگي بايد آزاد گذاشت و او را امير بايد دانست»، استشهاد مي كنند. غافل از اين كه، امير حق ندارد، هر امر غيرمعقولي را طلب كند. حكمران زماني حكمش مطاع است كه فرمان حكيمانه و درستي صادر نمايد.
اما اين حقيقت را نبايد از نظر دور داشت كه وادار كردن فرزندان به انجام برخي رفتارها، كه آن را باور دارند، اما بازي گوشي كرده و يا در انجام آن تنبلي و سستي به خود راه داده و از انجام آن سر باز زده و يا ترك مي كنند، نه تنها موجب تحميل نخواهد بود، بلكه از سستي و كاهلي آنان جلوگيري مي كند. براي مثال، فرزندي كه اصل دين را پذيرفته و نسبت به فرايض آن مثل نماز گرايش دارد، اما در مواردي سهل انگاري نموده و مقيد به انجام آن نيست، در اين صورت، وادار كردن فرزند نه تنها ناپسند نيست، بلكه در متون ديني و روايات ائمه معصوم(ع) نيز سفارش شده است كه فرزندان خود را به انجام آن وادار كنيد تا عادت نمايد. در خصوص نماز، روايات فراواني وجود دارد كه بايد فرزندان خود را به انجام آن وادار كنيد تا عادت نمايد. با توجه به مستند بودن اين روايات و وضوح دلالت آن، معلوم مي شود كه اگر اين گونه امور پيامد منفي در پي ميداشت، چنين دستوراتي از ائمه معصوم(ع) صادر نمي شد.١٩
معرفت دينيكودكان از سن دوازده سالگي به بعد، وارد مرحله انتزاعي يا رشد تجربي مي شوند؛ يعني بدون ديدن اشيا، توانايي آن را دارند كه دربارة آن فكر و استدلال كرده و آنها را بپذيرند. دوران معرفت ديني، كه تقريباً هم زمان با دوران بلوغ است، دوران جستجو و كاوش و سؤالات گوناگون است.٢٠ براي مثال، اين كه چرا بايد نماز بخوانيم؟ چگونه خداي يگانه در همه جا حضور دارد؟ و ده ها پرسش ديني ديگر. در اين دوران، والدين بايد ابتدا زمينه پرسشهاي ديني را براي فرزندان فراهم نموده و سپس، به آنها پاسخ دهند. در حالي كه متأسفانه غالب والدين، به ويژه در آخر زمان، كه پيامبر اكرم (ص) آن را پيش بيني كرده اند، در اثر جهل و يا عدم توجه، نه تنها زمينه لازم را مهيا نمي كنند، بلكه گاه در مقابل پرسشهاي فرزند، واكنش نامناسب نشان داده و در مواردي، موضوع مورد سؤال را به صورت تابو در آورده و فرزند را از نزديك شدن به آن برحذر ميدارند.
متأسفانه بسياري از والدين به دليل عجز از پاسخگويي و يا ناتواني و جهل در خصوص پرسش هاي ديني فرزندان خود، آنان را با دين و آموزه هاي ديني بيگانه كرده و با رفتارهاي ناشايست خود، موجب دوري فرزندان خويش از دين مي شوند.
در حالي كه، اين مرحله بسيار حساس و دقيق است؛ زيرا در مرحله معرفت ديني است كه بايد تلفيق دين و دانش براي فرزندان صورت گيرد تا تصور نكنند كه راه دين و دانش از هم جداست. آنچه كه دين ميگويد با دانش منافات دارد، به گونه اي تربيت شود كه وقتي به دوران جواني رسيد و وارد جامعه علمي و دانشگاهي شد، از اظهار تدين و تقيد به فرائض ديني شرمنده نباشد. اين نتيجه همان تفكري است كه دين و دانش را از هم تفكيك كرده و يكي را مخالف ديگري مي داند. در حالي كه هيچ منافاتي بين آن دو نيست؛ چه اينكه علم خود ابزاري است براي كشف دين و دستورالعملهاي الهي.٢١
البته بايد توجه داشت كه در مرحله انس ديني، حالت تلقين در كودك پررنگ است و در مرحله عادت ديني، حالت تقليد وجود دارد. اما در مرحله معرفت ديني، در فرزندان و كودكان، كه نوجواني خود را تجربه ميكنند، حالت الگوپذيري بيش از هر چيزي حكمفرماست. از اين رو، بايد براي فرزندان الگوهاي مثبت و ديندار معرفي كرد؛ زيرا اراية الگو به فرزندان، اسوه و سرمشقهاي قابل دسترسي را به آنان ميشناساند، و اين امر عامل تحرك انسانهاست، عامل پيشگيري از انحرافات است، عامل تغيير در گرايشهاست و بالاخره، عامل حقانيت مكتب است.٢٢
شاكله دينيشاكلة ديني اين است كه اگر كسي معرفت ديني پيدا كند، دين وارد زندگي او شده و بينش او نيز بينش ديني ميگردد. در نتيجه، تلاش ميكند در همة ابعاد زندگي، دين را سرلوحه كار خود قرار دهد. همه تلاش او اين خواهد بود كه رفتاري مطابق با ارزشهاي الهي داشته باشد. در اين مرحله، فرد هرگز خود و خواستههاي نفساني خود را بر ارزشهاي ديني مقدم نخواهد كرد، بلكه حتي جان خود را فداي ارزشهاي ديني ميكند.
مسلم مجاشه، رزمندهاي تحت فرماندهي اميرالمؤمنين علي (ع) بوده، در جنگ جمل كنار حضرتش حضور داشت. وي نمونه اي گويا و برجسته از شكل گرفتن شاكله ديني است. اين رزمنده لشكر علي (ع) آن هنگامي كه حضرت فرمود: آيا كسي در بين شما حضار است كه قرآن به دست گيرد و دشمن را به قرآن فراخواند؟ البته اين را نيز بدانيد كه هر كسي چنين كند، دشمن او را قطعه قطعه خواهد كرد و به زندگياش خاتمه خواهد داد. مسلم جلو رفت و گفت: يا علي! من آماده هستم. حضرت فرمود: دست تو را قطع ميكنند و بدنت را قطعه قطعه خواهند كرد. عرض كرد: آماده ام. سپس، قرآن را به دست گرفت و بر فرازي قرار گرفت و رو به دشمنان كرد و گفت: من شما را به قرآن، اين كتاب خدا فرا ميخوانم. هنوز كلام او به اتمام نرسيده بود كه دشمن از پشت يك دستش را با شمشير قطع كرد. مسلم قرآن را به دست ديگرش گرفت و فرياد زد. دشمن دست ديگرش را قطع كرد. آنگاه مسلم قرآن را به زير چانه گرفت. دشمن با شمشير آن قدر بر پيكرش ضربه زد كه قطعه قطعه شد.٢٣
در تاريخ دفاع مقدس در ايران اسلامي، در اين زمينه مصاديق فراواني به چشم مي خورد كه در اين عصر تاريك و انانيت نفس و حكومت هاي سكولاري و اومانيستي، چشم تاريخ را منور كرد. افرادي چون شهيد حسين فهميده، كه با قرار گرفتن زير تانك به زيبايي نشان دادند كه اگر ارزشهاي ديني و فرهنگ اسلامي شاكله ديني فرد را شكل دهد، چگونه آهن سرد تانك و گلوله داغ توپ را به سخريه ميگيرد و جهانيان را به تحسين وا ميدارد.
روشن است كه اگر پدران و مادران به مصداق حديث «كونوا دعاة الناس بغير السنتكم» دين را، و البته با رفتار و كردار خود به فرزندان خود بياموزند، شاهد جامعهاي خواهيم بود كه افراد آن به راحتي از ارزشهاي الهي چشم نميپوشانند. طبيعي است كه بايد در اين راه هزينه كرد. اگر والدين حاضر نباشند در راه حفظ دين و ارزش هاي ديني و اجراي فرامين الهي هزينه پرداخت كنند، فرزندان حاضر نميشوند تمام وجود و هستي مادي و معنوي خود را در راه دين هزينه كنند. صد البته، هزينه فقط مادي نيست، تحمل سختيها و از خود گذشتنها نيز بخشي از هزينه هاي لازم در راه احياي دين است.
خودجوشي دينياين مرحله زماني است كه فرد بر اثر آموزش و تربيت ديني، هرگز حاضر نيست لحظهاي از وقت خود را بيهوده سپري كند و يا فرصت سوزي كند. وي در هر زمان و مكاني رسالت و وظيفه ديني خود را به خوبي انجام مي دهد.٢٤ خواه مورد تمسخر ديگران قرار گيرد يا نه؛ براي او تفاوتي ندارد كه در محيط ديني و اسلامي باشد و يا در بلاد كفر باشد، به هنگام نماز و عبادت دست از عبوديت و بندگي خدا برنمي دارد، در برلين آلمان، شخصي ايراني را كه از كاركنان صدا و سيماي آلمان بود، مشاهده كردم. وي هيچ گاه از انجام فرائض غافل نبود، به هنگام ظهر نمازش ترك نميشد. اين در حالي بود كه توليدات سيماي آلمان، نه تنها ديني نيست، بلكه غالباً ضد دين، به ويژه ضد دين اسلام است.
در واقع اين مرحله، مرحلة تكامل ديني است. البته بسيار اندكند كساني كه توفيق رسيدن به اين مرحله را دارند. اما اندك بودن افرادي كه به مرحله خودجوشي ديني مي رسند، نميتواند ناممكن بودن اين مرحله را بيان كند. امروزه با انواع حيلههايي مواجه هستيم تا دين و دينداري در جوامع حتي جوامع اسلامي كم رنگ شود. مهم اين است كه خانواده ها همت كنند و با بهره گيري از ارزشهاي ناب شيعه و برگرفتن از سفره تربيت علوي، هم خود و هم فرزندان خود را در برابر دامهاي رنگارنگ و خطرناك اومانيستها و لائيسم واكسينه كنند.
هر چند اين واقعيت را نميتوان كتمان كرد كه غالب افراد جامعه اسلامي، به مرحله چهارم و پنجم كمتر نائل ميآيند، به ويژه مرحله پنجم، مرحلهاي است كه نياز به برنامهريزي دقيق و سخت توسط متوليان دين و فرهنگ اسلامي دارد. حوزه هاي علميه و سازمانهاي فرهنگي كشور بايد در اين راه پيشگام باشند و خانواده ها را در اين زمينه كمك كنند.
٤. شيوههاي والدين در فرهنگپذيريبي شك والدين نسبت به همه فرزندان خود بالسويه تلاش دارند و همه همت خود را براي بهتر زيستن فرزندان خود صرف ميكنند. خانواده اي به زغم خود بهترين شيوه را در هدايت فرزندان خود در پيش گرفته است. به ويژه خانواده هاي متدين و مذهبي گمان ميكنند كه وظيفه و رسالت ديني خود را در اين زمينه به احسن وجه انجام ميدهند. اما واقعيت چنين شهادت نميدهد. مطالعات جامعه شناختي و روانشناختي نشان ميدهد كه به طور كلي، سه نوع روش و شيوه در ميان خانوادهها رواج دارد:
ديانابومرنيد با تحقيقاتي كه در اين زمينه انجام داده است، خانوادهها را به سه دسته، سختگير، سهلگير و مقتدر تقسيم نموده است. وي براساس اين طبقهبندي معتقد است: سه نوع شيوه تربيتي متفاوت در خانوادهها وجود دارد كه هر يك، آثار مختلفي در شكلگيري شخصيت و رشد و تربيت اجتماعي، عاطفي، هيجاني، عقلاني و... فرزندان دارد.٢٥
هر چند اين پژوهش با توجه به محيط اجتماعي غربي ها صورت گرفته است، اما با توجه به شباهت اصل روشها و شيوهها در ميان خانواده جوامع اسلامي، به ويژه ايران، ميتوان از اين مطالعه ميداني استفاده كرد. پيامدهايي را كه هر كدام از شيوهها به دنبال دارند، قابليت تعميم داشته و ميتواند مورد استفاده اين تحقيق قرار گيرد.
١ـ٤ـ شيوه سختگيرانه خانوادههابعضي خانواده هاي مذهبي، گمان مي كنند كه بايد سرسختانه بر امور فرزندان دخالت داشت تا آنان را متأثر نموده و مقيد به انجام قوانين و دستورات ديني نمود. در خانوادههاي سختگير، اساساً بر قدرت والدين بيش از اندازه تأكيد مي شود. اين نوع خانواده، تابع اصول ديكتاتوري است؛ بدين معنا كه يك نفر، حاكم بر رفتار ديگران است. اين فرد غالباً پدر و گاهي مادر در غياب پدر نقش او را بر عهده گرفته و در موضوعاتي كه به وي واگذار شده، اعمال نظر كرده و به كنترل رفتار فرزندان مي پردازد.
در چنين خانواده اي تنها ديكتاتور تصميم مي گيرد و هدف را تعيين مي كند، راه را نشان مي دهد، وظيفه افراد را مشخص مي سازد و امور زندگي را ترتيب مي دهد و همه بايد به دل خواه و مطابق ميل او رفتار كنند. فقط او حق اظهار نظر دارد و دستورش بدون چون و چرا بايد از سوي ديگران اجرا گردد. تنها اوست كه مصالح خانواده و فرزندان را تشخيص مي دهد و ديگران بايد نظرش را بپذيرند. پدر در كارهاي خصوصي اعضاي خانواده دخالت مي كند. زمان كار، گردش و تفريح، استراحت و خواب، تحصيل و ... افراد را او معين ميكند.٢٦
والدين در اين خانوادهها، با تشخيص خود قواعدي متناسب با سن فرزندان بر آنها تحميل ميكنند. براي مثال، سختگيري در سروصدا هنگام بازي، پاكيزگي، نوع بازي و اسباب بازي، نحوه پوشش و... اساساً در همه امور فرزندان دخالت كرده و آنها را تحت فشار قرار ميدهند. نه تنها در كليات، بلكه در جزئيات همة امور را تحت آمريت خود در ميآورند. خطوط كلي رفتار خانواده سخت گير عبارتند از:
ـ قوانين شان به صورت انعطاف ناپذير تحميل مي شود، بدون آنكه توضيح داده شود؛
ـ خشم و نارضايتي خود را آشكار نموده و رفتار بد را بر نتافته و به تنبيه كودك مي پردازند؛
ـ اميال و خواست فرزند را در نظر نمي گيرند و عقايدش را جويا نمي شوند؛
ـ از نظر انضباطي، خشن و تنبيهگر و ابراز محبت و صميمت آنها به كودكان در سطح پايين است.٢٧
روشن است كه اين چنين رفتار و قوانين حاكم بر خانواده، مثل هر رفتار ديگري، به دنبال خود پيامدهايي دارد. به يقين اين گونه پيامدها را غالب افراد و خانواده هاي سخت گير برنمي تابند، هيچ گاه خواستار پديداري آن در محيط خانه و خانواده خود نيستند. اما با اين وجود، اين اتفاق خواهد افتاد. برخي از اين پيامدها عبارت اند از:
ـ پرخاشگري در رفتار و عدم ثبات عاطفي، عدم استقلال و احساس ناامني شديد و اضطراب؛٢٨
ـ عدم شركت فرزندان در كارهاي گروهي و مسئوليت گريزي در زندگي اجتماعي؛٢٩
ـ عدم آرامش فكري و تزلزل در شخصيت و گرايش به انحرافات اخلاقي و اجتماعي؛٣٠
ـ عدم خلاقيت و نوآوري در رفتارها و فعاليتها؛٣١
ـ تعصب كوركورانه و عدم تحمل انديشه مخالف.٣٢
محققان و انديشمندان علوم تربيتي تأكيد دارند كه هرچند ممكن است فرزندان در خانواده هاي سخت گير، در ظاهر مطيع و فرمان بردار باشند، ولي در اكثر موارد رفتار آنان توأم با پرخاشگري است. آنها در بين همبازي هاي خود، محبوبيت زيادي به دست نمي آورند؛ زيرا براي ديگران احترام قائل نيستند؛ زيرا از والدين خود چنين رفتاري را آموخته اند. در محيط خانوادههاي سختگير، ترس و وحشت بر اعضاي خانواده حاكم است. اين خود، دو پيامد اساسي دارد: نخست اينكه، فرزندان به ويژه پس از رسيدن به دوره نوجواني، به لحاظ فكري از والدين خود احساس جدايي و بيگانگي مي كنند. دوم اين كه، در اثر ناامني پديد آمده، دچار خطاهاي گوناگون رفتاري ميشوند كه فرار از خانه يكي از خطاست.٣٣
البته، محدوديت مطلق در خانه، با روش تربيتي سخت گيرانه، نه تنها موجب قانونمند شدن و در خانواده مذهبي، موجب متدين شدن فرزندان نمي شود، بلكه موجب شكسته شدن و از بين رفتن روحيه خلاقيت و مانع بروز و ظهور استعدادها مي شوند؛ زيرا در اين خانواده ها به فرزندان اجازه فعاليتهاي نو و شكوفايي استعدادهاي شان داده نمي شود.
٢ـ٤ـ شيوه سهل گرايانه خانوادهدر مقابل خانواده سختگير، برخي از خانوادهها نيز گمان ميكنند بايد فرزندان، به ويژه تا سن هفت سالگي، كاملاً آزاد و رها باشند. اين گمان نادرست را به حديث معروف سه مرحله كردن تربيت فرزندان كه تا هفت سالگي امير است، مستند مي كنند. البته، اين حديث شريف به اين معنا نيست كه فرزند را رها كنيد، بلكه در مقابل فرمانهاي معقولشان بايد سر فرود آوريد. به هر حال، در خانواده سهلگير، فرزندان اجازه دارند كه به خواستههاي خود، آن طوري كه خود مي خواهند، دست يابند و آرزوهاي خود را بر آورده سازند، شعار اين نوع خانوادهها اين است كه، «كسي با كسي كاري نداشته باشد.» بگذاريد هر كه هر چه ميخواهد آزادانه انجام داده و در امور مستقل باشند، تا فرزندان توانايي لازم در جهت خوداتكايي را پيدا كنند.
در چنين خانوادههايي تمايلات، محور اصلي و مشخص كننده همه فعاليتهاي والدين و فرزندان است. والديني كه طرفدار آزادي مطلق در خانواده هستند، معتقدند كه تمايلات فرزندان، حاكم بر رفتار آنهاست.٣٤
از ويژگيهاي ديگر اين شيوه تربيتي، بي توجهي به آموزش رفتارهاي اجتماعي است. در اين گونه خانواده ها، به طور كلي قوانين بسيار محدودي وجود دارد. افراد در برابر اجراي قوانين و آداب و رسوم اجتماعي، چندان تقيدي ندارند. در اين نوع خانواده، به تعداد فرزندان و افراد خانواده، نظر و عقيده وجود دارد. حتي در موارد جزيي، مثل غذا خوردن، قانون خاص وجود ندارد. هر يك از اعضا، بر اساس قوانين حاكم بر تمايلات خود، شيوه غذا خوردن خود را انتخاب مي كند.
برخي از خطوط كلي رفتار والدين سهلگير عبارتند از:
ـ قوانين را به وضوح ابلاغ نكرده و در اجراي آن نيز مصمم نيستند؛
ـ مقررات انضباطي هم سان در خانواده وجود ندارد؛
ـ توقع يا تقاضاي ناچيزي براي رفتار مستقل و رشد يافته دارند؛
ـ رفتار بد فرزندان را ناديده گرفته و تسليم قهر و گريه و سرزنش كودك مي شوند؛
ـ خشم و عصبانيت خود را پنهان نكرده و كم تر سخت گيري مي كنند.٣٥
بسيار مشاهده شده كه والدين سهلگير اذعان دارند با اينكه در شيوة تربيتي سختگير نبودند و فرزندان را آزاد گذاشته اند، اما نتوانسته اند نتيجة مطلوب اجتماعي شدن فرزندان را به دست آورند. سرّ مطلب در اين است كه خطوط كلي رفتار خانواده سهلگير، برخي پيامدهاي ذيل را در به دنبال دارد:
ـ هرج و مرج در روابط اعضاي خانواده حاكم ميگردد؛٣٦
ـ فرزندان بيبند و بار، لاابالي، سهلانگار، خود خواه و بي هدف هستند؛٣٧
ـ عدم استقلال فكري و عملي، تزلزل روحي و شخصيتي در فرزندان؛٣٨
ـ ناهنجاري در تعاملات فردي و اجتماعي و نزاع و درگيري با ديگران و عدم توانمندي حل مشكلات؛٣٩
ـ كنترل ناپذيري و تمايل به انحرافات اخلاقي و اجتماعي.٤٠
از آنجايي كه والدين در اين شيوه تربيتي، همواره در تلاش براي تأمين همه خواستههاي فرزندان خود هستند، فرزندان تلاش و سختي كار را درك نكرده و در نتيجه، از پس كارهاي شخصي خود برنخواهند آمد. از سوي ديگر، به سبب استفاده نكردن از استعدادهاي بالقوه خود، معمولاً سست عنصر و بي اراده و حداقل كم اراده بوده، جرأت مقابله با مشكلات غيرقابل پيش بيني در زندگي را نداشته، به تدريج احساس كهتري به فرزندان، كه بايد مردان و زنان آينده ساز جامعه باشند، چيره مي شود. اين امر، خود منشأ بسياري از مشكلات و اختلالات روحي ـ رواني و رفتاري ديگر مي شود.٤١
٣ـ٤ـ شيوه مقتدرانه خانوادهمنظور از خانواده مقتدر، خانواده اي است كه كودك را به شيوه اي، كه در نظر او اطمينان بخش و قاطع است، آزاد مي گذارد. در چنين خانواده اي فرزند به استقلال و آزادي فكري تشويق مي شود. در حالي كه، نوعي محدوديت و كنترل از سوي والدين نيز بر آنها اعمال ميگردد. در اين خانواده، اظهار نظر، صحبت با كودك و ارتباط كلامي وسيعي در تبادل كودك ـ والدين وجود دارد. گرمي و صميميت، اساس برقراري ارتباط است و به شيوه اي منطقي و عقلاني اظهار مي شود.٤٢ در اين شيوه تربيتي، هر يك از اعضاي خانواده، به تناسب امكان و توان خود، در تعيين و انتخاب اهداف و تلاش براي دست يابي آن اهداف شركت دارند.
در خانوادة مقتدر، انضباط همراه با رفتار خودمختارانه است. والدين هرگاه كودك را از چيزي منع كنند، يا از وي انتظاري خاص داشته باشند، موضوع را براي او به خوبي تبيين كرده، دليل آن را ارائه ميدهند. در اين حال، اگر فرزندان در كارهاي خود كوتاهي كنند، يا بر خلاف آنچه از سوي خانواده تعيين شده، عملي انجام دهند، تمام اعضاي خانواده در تعيين مجازات او شركت ميكنند. براي تعيين مجازات نيز به مقرراتي استناد ميشود كه از قبل در اين باره وضع شده است.
براي جلوگيري از ارتكاب رفتارهاي نابهنجار از سوي فرزندان، والدين در هر مورد ميكوشند كه فرزندان را متوجه آثار اعمال خود سازند و به آنها كمك مي كنند تا خود، رفتار و امور خود را اداره كنند. بنابرين، براي اجراي انضباط در خانه و اجتماع، خودكنترلي، جانشين ديگركنترلي مي شود.٤٣
روش زندگي اين خانواده، بر اساس مشورت و پيروي از مبناي عقلي و مصلحت انديشي انتخاب ميشود. در اين شيوه، نه محدوديت مطلق سايه افكنده و نه دچار معضل آزادي مطلق، است، بلكه معيار رابطة والد ـ فرزند، آزادي نسبي و متعادل و همچنين انضباط هدايت شدهاي خواهد بود كه فرصت كافي براي اظهار نظر به فرزندان ميدهد تا خواستهها و مشكلات خود را با والدين در ميان گذارند.٤٤
به اجمال، مي توان اساس آموزش و پرورش در خانواده مقتدر را به ترتيب زير بيان كرد:
ـ همه اعضاي خانواده، محترم و صلاحيت اظهار نظر دربارة مسائل مربوط به خود را دارند؛
ـ تمام افراد خانواده حق دخالت در تصميمات خانوادگي داشته و مطابق مصالح جمع اهداف و روش را معين مي كنند؛
ـ روش عقلايي در همه امور زندگي خانواده وجود دارد و رفتار هم بر پايه همياري است؛
ـ قوانين مشخص وجود داشته و به روشني به همه اعضا ابلاغ و با جديت اجرا ميگردد؛
ـ از رفتار سازنده كودك حمايت شده و عقايد او را جويا و خواستهاي معقول
وي را در نظر گرفته و راه رسيدن آن به كودك نشان داده ميشود؛
ـ با كودك ناهمنوا مقابله و تسليم قهر او نشده و در پاسخ به رفتار بد كودك، نارضايتي نشان ميدهند؛
ـ در صورت ارتكاب رفتار نابهنجار، همه اعضاي خانواده در تعيين مجازات دخالت ميكنند و رأي ميدهند؛
ـ در برابر فرزندان، مهربان، درگير و پاسخگو بوده و رفتاري مستقل، رشد يافته و مناسب با سن كودك را از او توقع دارند.٤٥
شيوة مقتدرانه همچون ساير شيوهها، آثاري از جمله موارد ذيل را به همراه دارد:
ـ غالب فرزندان چنين خانوادههايي، خويشتندار و داراي اعتماد به نفس هستند؛
ـ افرادي پرانرژي و سرزنده، در عين حال قابل كنترل و رام شدني هستند؛
ـ با بزرگ سالان همكاري و با همسالان رفتار مناسب و رابطه دوستانه دارند؛
ـ با فشار رواني به خوبي مقابله كرده و به موقعيتهاي تازه علاقمند و از خود كنجكاوي نشان ميدهند؛
ـ دورانديش و هدف گرا بوده و احساس ميكنند رو به پيشرفت هستند.٤٦
با اندك تأمل در شيوههاي ياد شده، مشخص ميشود كه تنها شيوه پسنديده، كه پيامدهاي مثبت آن جامعه را نيز از مواهب و رهاورد مفيدش بهرهمند ميكند، شيوه مقتدرانه است. از نظر اسلام و در منطق روايات نيز خانواه، نه حق دارد روش استبداد و سختگيرانه را پيشه كند و نه اجازه سهلانگاري در امور و شئون زندگي خود و فرزندان را دارد. نه تنها اجازه سختگيري نميدهد، بلكه حتي حق نفرين كردن فرزندان خود را نيز ندارد؛ زيرا هر كسي فرزندش را نفرين كند، فقير ميشود.٤٧ و يا هر كس فرزندش را محبت نكند، ملعون است. در مقابل، هر كس فرزندش را ببوسد، خدا عمل نيك براي او مينويسد.٤٨ در عين حال، در روايات آمده است كه جوانان خود را هر چه سريعتر با احاديث و فرهنگ اهل بيت(ع) آشنا كنيد و در اين راه سختگير باشيد.٤٩ در حقيقت، شيوة اقتدار و خانواده مقتدر، هم مورد تأييد عقل است و هم نقل بر آن تأكيد مي كند.
نتيجه گيريبي ترديد، آرامش و آسايش از خواسته هاي مهم و اساسي آدمي است كه دست به گزينش زندگي جمعي مي زند. هرچند بشر براي رسيدن به اين مهم، پيشرفت هاي فني و سازماني فراواني داشته است. اما همچنان در حل معضلي به نام ناهنجاري و رفتارهاي انحرافي در جامعه درمانده است. با وجود همه وسايل و عوامل كنترلي، روز به روز بر آمار كجروي هاي اجتماعي افزوده شده و آدميان همچنان در حسرت آرامش دلخواه و مطلوب روزگار سر مي كنند.
البته تحقيقات و تلاشهاي علمي فراواني صورت گرفته است تا اين معضل جهاني را حل كنند، اما آنچه كه همگان بر آن اتفاق نظر دارند اين است كه، غالب اين انحرافات در اثر جهل و عدم آگاهي است و تنها راه حل آن نيز آگاهي بخشي به دو شيوه جامعهپذيري و فرهنگ پذيري است. البته شيوة دوم، كاراتر و مفيدتر است. هر چند در جوامع غربي، شيوه فرهنگپذيري ممكن نيست و يا اجراي آن بسيار سخت است؛ زيرا تنها عامل آن خانواده است كه امروزه اقتدار خود را از دست داده است.
در اين تحقيق، نشان داده شد خانواده بيش هر عامل ديگري، توان حل معضل انحرافات را دارد. او يگانه عاملي است كه ميتواند جامعه را از انحرافات نجات داده، تا حدود زيادي اين معضل را حل كند. اگر در شيوه تربيتياش دو شيوه سخت گيرانه و يا سهلگيرانه را در پيش گيرد، جامعه شاهد ناهنجاريهاي فراواني خواهد شد كه دستگاههاي كنترل رسمي در جامعه توان مقابله با آن را ندارند. اما اگر خانواده به شيوه مقتدرانه روي آورد، فرزنداني فرهنگپذير تحويل جامعه ميدهد كه تقليل آمار جرم و كجروي يكي از پيامدهاي آن است.
پينوشتها:
١. احمد هومن، زندان و زندانيها، ص ٣.
٢ علي اكبر ترابي، مباني جامعه شناسي، ص ٢.
٣. شمس الله مريجي، جامعه شناسي در عرصه تبليغ ديني، ص ٢٠٦.
٤. همان.
٥. محمدتقي مصباح يزدي، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، ص ١٩٠.
٦. ر.ك: هانري لوي برول، جامعهشناسي حقوق، ترجمه حسن حبيبي، ص ٣٩.
٧. اميل دوركيم، درباره تقسيم کار اجتماعي، ترجمه باقر پرهام، ص ٨٥.
٨. شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، ص ١١٦.
٩. تاج زمان دانش، مجرم کيست، جرم شناسي چيست، ص ٨.
١٠. ابونصر فارابي، انديشههاي اهل مدينه، ص ٢٢٩.
١١. Socialization.
١٢. بروس كوئن، مباني جامعه شناسي، ترجمه و اقتباس غلامعباس توسلي، رضا فاضل زرندي، ص ١٢٦.
١٣ .Acculturation.
١٤. آگ برن و نيم كف، زمينه جامعه شناسي، ص ١٧١.
١٥. شمس الله مريجي، جامعه شناسي در عرصه تبليغ ديني، ص ١٤٩.
١٦. سيدمحمد نجفي يزدي، ازدواج و روابط زن و مرد، ص ١٣٤.
١٧. شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، ج ١٢، ص ٥٣.
١٨. شمس الله مريجي، جامعه شناسي در عرصه تبليغ ديني، ص ١٥٢.
١٩. حسين هراتي، خانواده و تربيت فرزند، «مجموعه سخنرانيها»، ص ١١٠.
٢٠. همان.
٢١. عبدالله جوادي آملي، شريعت در آينه معرفت، ص ١٥٣.
٢٢. حسين هراتي، خانواده و تربيت فرزند، «مجموعه سخنرانيها»، ص ١١٠.
٢٣. شمس الله مريجي، عوامل موثر در انحراف از ارزشها، ص ١٠١.
٢٤. حسين هراتي، خانواده و تربيت فرزند، «مجموعه سخنرانيها»، ص ١١٠.
٢٥. گروه روانشناسي موسسه امام خميني، تقويت نظام خانواده و آسيبشناسي آن، ص ٣٧٩.
٢٦. علي شريعتمداري، روانشناسي تربيت، ص ٢١٦.
٢٧. دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، روان شناسي رشد، ج ٢، ص ٨٧٨.
٢٨. حسن احدي و شکوه السادات بني جمال، روانشناسي رشد، ص ٧٠.
٢٩. دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، روان شناسي رشد، ج ٢، ص ٨٧٥.
٣٠. حسن احدي و شکوه السادات بني جمال، روانشناسي رشد، ص ٧٠.
٣١. علي قائمي، حدود آزادي در تربيت، ص ٨٠.
٣٢. محمود منصور، احساس کهتري، ص ٢١٠.
٣٣. رضا مهكام، خانهگريزي دختران، ص ٩.
٣٤. علي شريعتمداري، روانشناسي تربيت، ص ٢١٥.
٣٥. دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، روان شناسي رشد، ج ٢، ص ٨٧٨.
٣٦. پاول هنري ماسن و ديگران، رشد و شخصيت کودک، ترجمه مهشيد پاسايي، ص ٤٤٦.
٣٧. علي شريعتمداري، روانشناسي تربيت، ص ٢١٥.
٣٨. دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، روان شناسي رشد، ج ٢، ص ٨٧١.
٣٩. علي اکبر شعارينژاد، روانشناسي رشد، ص ٤٨٢.
٤٠. محمدرضا احمدي، «فرزندسالاري» در کتاب زنان، شماره ١٥، ص ١٨.
٤١. پريرخ دادستان، روانشناسي مرتضي تحولي از کودکي تا بزرگسالي، ص ٩٧.
٤٢. همان.
٤٣. علي شريعتمداري، روانشناسي تربيت، ص ٢١٢ـ ٢١٥.
٤٤. محمدرضا احمدي، «فرزندسالاري» در کتاب زنان، شماره ١٥، ص ١٩.
٤٥. گروه روانشناسي موسسه امام خميني، تقويت نظام خانواده و آسيبشناسي آن، ص ٣٨٨.
٤٦. دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، روان شناسي رشد، ج ٢، ٨٧٩.
٤٧. علامه محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج ١٠١، ص ١٠٥.
٤٨. شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، ج ١٥، ص ١٩٦.
٤٩. همان، ص ١٩٤.
منابع
اتکينسون، ريچارد و ارنست هيلگارد، زمينه روانشناسي، ترجمه گروهي، چاپ ششم، تهران، رشد، ١٣٧١.
احدي، حسن و شکوه السادات بني جمال، روانشناسي رشد، چاپ سوم، تهران، بنياد، ١٣٧٤.
احمدي، محمدرضا، «فرزندسالاري»، کتاب زنان، شماره ١٥، بهار ١٣٨١، ص ١٤-٢٧.
برن، آگ و نيم کف، زمينه جامعه شناسي، ترجمه ايرج آريانپور، چاپ سوم، تهران، گسترده، ١٣٨٠.
پريرخ، دادستان، روانشناسي مرتضي تحولي از کودکي تا بزرگسالي، چاپ اول، تهران، سمت، ١٣٧٦.
ترابي، علي اکبر، مباني جامعه شناسي، چاپ اول، تهران، اقبال، ١٣٥٣.
جوادي آملي، عبدالله، شريعت در آينه معرفت، چاپ اول، قم، نشر فرهنگي رجاء، ١٣٧٢.
حسيني دهشير، افضل السادات، نگرشي به تربيت اخلاقي از ديدگاه اسلام، چاپ اول، قم، سازمان تبليغات اسلامي، ١٣٧٠.
دانش، تاج زمان، مجرم کيست، جرم شناسي چيست، چاپ اول، تهران، موسسه کيهان، ١٣٦٩.
دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، روان شناسي رشد، چاپ اول، تهران، سمت، ١٣٧٢.
دورکيم، اميل، درباره تقسيم کار اجتماعي، ترجمه باقر پرهام، چاپ اول، بابل، کتابسراي بابل، ١٣٦٩.
شريعتمداري، علي، روانشناسي تربيت، چاپ دوم، تهران، امير کبير، ١٣٧٧.
شعارينژاد، علي اکبر، روانشناسي رشد، چاپ اول، تهران، اطلاعات، ١٣٧٢.
شيخ حر عاملي، محمد، وسايل الشيعه، چاپ ششم، تهران، مکتبه الاسلاميه، ١٣٦٢.
علي، قائمي، حدود آزادي در تربيت، چاپ اول، تهران، سازمان انجمن اوليا و مربيان جمهوري اسلامي، ١٣٧٩.
فارابي، ابونصر، انديشههاي اهل مدينه، ترجمه دکتر سعيد جعفر سجادي، چاپ اول، تهران، کتابخانه طهوري، ١٣٦١.
قمي، شيخ عباس، مفاتيح الجنان، چاپ اول، قم، آيين دانش، ١٣٨٧.
کوئن، بروس، مباني جامعه شناسي، ترجمه و اقتباس غلامعباس توسلي، رضا فاضل زرندي، چاپ پنجم، تهران، سمت، ١٣٧٢.
گروه روانشناسي موسسه امام خميني، تقويت نظام خانواده و آسيبشناسي آن، چاپ اول، قم، موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني، ١٣٨٦.
ماسن، پاول هنري و ديگران، رشد و شخصيت کودک، ترجمه مهشيد پاسايي، چاپ دوم، تهران، مرکز، ١٣٨٠.
مجلسي، علامه محمدباقر، بحارالانوار، چاپ سوم، بيروت، موسسه الوفاء، ١٤١٠ ق.
محمدي ريشهري، محمد، ميزان الحکمه، چاپ اول، تهران، مکتب الاعلام الاسلامي، ١٣٦٣.
مريجي، شمس الله، جامعه شناسي در عرصه تبليغ ديني، چاپ اول، قم، بوستان کتاب، ١٣٨٩.
ـــــ ، عوامل موثر در انحراف از ارزشها، چاپ دوم، قم، مرکز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، ١٣٨٧.
مصباح يزدي، محمدتقي، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، چاپ دوم، قم، سازمان تبليغات اسلامي، ١٣٧٢.
منصور، محمود، احساس کهتري، چاپ اول، تهران، دانشگاه تهران، ١٣٧١.
مهکام، رضا، خانهگريزي دختران، چاپ اول، قم، مرکز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، ١٣٨٣.
نجفي يزدي، سيدمحمد، ازدواج و روابط زن و مرد، چاپ سوم، قم، دفتر نشر انتشارات اسلامي، ١٣٧٨.
هراتي، حسين، خانواده و تربيت فرزند، «مجموعه سخنرانيها»، چاپ اول، تهران، سازمان انجمن اوليا و مربيان جمهوري اسلامي، آبان ١٣٧٨.
هومن، احمد، زندان و زندانيها، چاپ اول، تهران، دانشگاه تهران، ١٣٣٩.