معرفت فرهنگی اجتماعی - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٦ - بررسي انتقادي كاباليسم در سينماي هاليوود (مطالعة موردي انيميشين سينمايي ناين)

بررسي انتقادي كاباليسم در سينماي هاليوود (مطالعة موردي انيميشين سينمايي ناين)

سال پنجم، شماره چهارم، پياپي ٢٠، پاييز ١٣٩٣

حفيظه مهديان / كارشناس ارشد تبليغ و ارتباطات فرهنگي دانشگاه باقرالعلوم عليه السلام    [email protected]

محمدحسين فرج نژاد / دانشجوي دكتري حكمت هنر ديني دانشگاه اديان و مذاهب

دريافت: ٠٤/٠٦/١٣٩٣- پذيرش: ٠٥/١٠/١٣٩٣

چكيده

دين از ابتداي پيدايش انسان نقش مهمي در زندگي او داشته است. سينماگران نيز به تبع جامعه و تاريخ، همواره نگاه هاي ديني را به همراه داشته اند و با روايت و استفاده از تکنيک هاي بصري و صوتي و سو ژه سازي و پردازش شخصيت هاي مورد نياز خود، بر سبک دين مداري مخاطب مؤثر بوده اند. ورود بشر به دوره مدرن و کم توجهي به دين باعث شد بازگشت بشر به دين در دوره پسامدرن با تحريف و گمراهي بسياري همراه شود. معنويتِ بدون خدا و جايگزيني جادو به جاي معنويت اصيل از مهم ترين اين تحريف هاست که توسط سينما بازنمايي و تبليغ مي شود. کابالا يا همان تصوف يهودي يکي از اين معنويت هاي غير اصيل است که در سال هاي اخير در مجامع سينمايي مورد توجه قرار گرفته است. اين مقاله با تلقي کابالا به عنوان يکي از مؤلفه هاي کليدي معنويت عصر نوين، سعي نموده است با بررسي موردي انيميشن «ناين»، روش هاي القاء نامحسوس مفاهيم کاباليستي، توسط رسانه ها را بررسي نمايد.

کليد واژه ها: کابالا، قباله، تحليل انيميشن «ناين»، جادوگرايي، سينماي آخرالزماني، شريعت گريزي، شرگرايي.


مقدمه

اهميت سياسي دين در سياست بين الملل كه از آغاز قرن هفدهم به طور فزاينده اي رنگ باخته بود، بار ديگر در اواخر قرن بيستم، به مدد فرايند جهاني شدن ارتباطاتي، به دوران اوج خود رسيده است (هينس، ١٣٨١، ص ٣٩٠). به تعبير هينس، جهاني شدن ارتباطاتي، رشد شبكه هاي فراملي بازيگران مذهبي را تسهيل كرده است (افروغ، ١٣٨٧، ص ٥٠). دين نوين جهاني يكي از عناصر معرفتي جهاني سازي است كه سردمداران نظام سرمايه داري قصد دارند در اين طرح، در چارچوب مدرنيته و با محوريت كاباليسم و بوديسم تبتي و مطالعات پوزيتيويستي روان شناختي و جامعه شناختي، در برابر شريعت گرايي اسلام بايستند و عرفان ديني را از درون تهي سازند و آن را به وسيله اي براي تخدير جوامع انساني و استعمار تبديل كنند (ابرقويي، ١٣٩٠).

رسانه در دنياي جديد رقيب دين است و مي كوشد جاي دين را بگيرد (گيويان، ١٣٨٦) و لذا پژوهش در سينما از ديدگاه ديني، اجماع نظر گستردهاي را پديد آورده است. فيلمها، دانسته يا ندانسته، حاوي نمادگرايي مذهبي اند و ميتوانند عرضهكنندة شكلي از جهانبيني باشند كه به مثابه نوعي مذهب در فرهنگ عمل كند. هر فيلم، بازتاب فرهنگ رايجي است كه آن را پرورده و توليد كرده است. فيلم با خلق اسطورهها، نشانهها و ارزشهايي كه گرامي داشته شده و به شيوهاي آييني تقويت ميشوند، از اين فرهنگ حمايت ميكند (كيدن، ١٣٧٨). فعاليت راهبردي و تاكتيكي رسانه هاي غرب به ويژه هاليوود، در گسترش ادبيات معنويت عصر نوين و دين نوين جهاني در چند دسته از فيلم ها تقسيم بندي و تحليل شده اند: فيلم هاي كاباليستي و جادويي و شرگرا، فيلم هاي آخرالزماني، فيلم هاي شرق گرا به ويژه بوديسم تبتي، فيلم هاي باستان گرا و اساطيري و تاريخي و حماسي، و سرانجام فيلم هاي مروج سبك و شيوة غربي. شايد بتوان از كابالا به منزلة مهم ترين ستون دين نوين جهاني كه به انديشه هاي صهيونيسم نيز نزديك است نام برد (ابرقويي، ١٣٩٠). كابالا يا قبالا، نامي است براي مكتب صوفيگري مذهبي در يهوديت كه حكمت مستور يا علم الاسرار نيز ناميده شده و آغاز آن در دورة دوم بيت هميقداش (بيت المقدس) است. اين تصوف، يك روش متافيزيكي يا رازوَرزانه است و مدعي است كه فرد برگزيده از طريق آن، خداوند و كاينات را مي شناسد. اين روش، او را از حد متعارف دانش، بالاتر مي برد و سبب درك معناي ژرف و طرح آفرينش مي گردد (گلسرخي، ١٣٧٧، ص ٥٢٧). فيبر اوليوت مورخ يهودي، مصر باستان را خاستگاه كابالا مي داند. به عقيدة وي ريشه هاي كابالا، سنتي است كه بعضي رهبران يهودي در مصر باستان آن را آموختند و نسل به نسل به صورت شفاهي منتقل كردند (يحيي، ١٣٨٥، ص ٢٣). براي مثال، برخي از محققان تاريخ اديان معتقدند كه طبقة لاويان در اصل مصري بودند كه در ميان بني اسرائيل نفوذ، و خاندان هاي كاهني (لاويان) را ايجاد كردند. در ادامه خاندان لاوي، طريقت رازآميز تصوف يهودي به نام كابالا را ايجاد كرد (شهبازي، ١٣٧٧، ص ٤٧٥-٤٧٦).

مبلغان كابالا، درصدد از بين بردن مفاهيم اصيل ديني در انديشه مخاطب خود هستند؛ لذا مخاطب را به سمت شبه معنويتي فرامي خوانند كه نه بر پاية شريعت، بلكه بر پاية جادوست و بدين وسيله مي كوشند روح خداگراي انسان را به سمت مفاهيم خود بكشانند و با جدا كردن چنگ انسان از عروة الوثقاي توحيد، او را در عمق تاريكي هاي جهل و جادو و خرافه، به استثمار مادي و معنوي خود درآورند. به اين دلايل، سينماي استراتژيك غرب در فيلم هاي اخير خود، بر مباني كابالا و ترويج جادو و خرافه و در پي آن كمرنگ ساختن خداگرايي تأكيد جدي داشته است. از اين نمونه فيلم ها مي توان به كتابچة اسپايدرويك، درخت زندگي، شاگرد جادوگر، موميايي، رمز داوينچي، افسانة مرلين و طرح بزرگ هري پاتر اشاره كرد.

هاليوود به منزلة يكي از شاخص ترين بازيگران نبرد سايبرنتيك نظام سرمايه داري غرب، اقداماتي گسترده براي نابودي تفكر ديني و خاموش ساختن فطرت بشري انجام داده، و لازم است با شناخت اين دستگاه توانمند هنري كه به فرمودة مقام معظم رهبري، قلة سينماي دنياست (بيانات رهبر حكيم در ديدار با نخبگان و برگزيدگان استان كرمانشاه، ٢٦/ ٧/ ٩٠)، هر چه بيشتر در تحليل خروجي هاي شاخص آن و بالا بردن سطح سواد رسانه اي جامعه كوشش شود. بنابراين رصد سينماي استراتژيك غرب، به ويژه در بعد كاباليستي ـ يهودي اش و پيگيري آثار توليدي برجستة آن، بر جامعة تحقيقاتي ما لازم است.

انديشمندان دربارة كابالا پژوهش هايي انجام داده اند. ازجمله مهم ترين آنها دايرة المعارفي است از عبدالوهاب المسيري به نام دايرة المعارف يهود، يهوديت و صهيونيسم. در جلد پنجم اين كتاب، مفاهيم كابالا، شخصيت هاي برجستة آن و نيز ادوار تطور اين مكتب، توضيح داده شده است. جريانات بزرگ در عرفان يهودي، اثر گرشوم شولم نيز متن متقني براي فهم اين تصوف است. كتاب فراماسونري جهاني اثر هارون يحيي، متن مهم ديگري در فهم كابالاست. نويسنده در اين كتاب با نگاه انتقادي به بيان جنبه هاي پنهاني و سياسي اين تصوف مي پردازد. دربارة كابالا در سينما، كارهاي بسيار كمي انجام شده است؛ ازجمله كتاب بررسي مؤلفه هاي ديني سينماي متأثر از دين در غرب و شرق در دو بخش اديان غربي و اديان شرقي. در اين كتاب كه محصول مركز پژوهش هاي اسلامي و در دست چاپ است، توضيحاتي دربارة اديان و مكاتب ازجمله كابالا داده شده و سپس با اشاره به چند فيلم، در هر مورد به چگونگي بازنمايي اين مكاتب در سينما پرداخته شده است. ازآنجا كه شمار فيلم هاي منتخب بالاست، نويسندگان به بررسي عمقي و گستردة يك فيلم نپرداخته و به دنبال جريان شناسي موضوع در فيلم هاي مورد اشاره بوده اند.

فيلم ناين محصول ٢٠٠٩ امريكا، يكي از آثار جديد كاباليستي هاليوود است كه به وضوح جادو را وسيلة نجات بشر معرفي مي كند و در مقابل، شريعت را ماية شكست و ناكامي مي داند. در اين نوشتار، فيلم ناين به منزلة يكي از بارزترين آثار كاباليستي سينما، با هدف آشكارسازي ايدئولوژي نهفته در آن بررسي مي شود. در كابالا، عناصر معرفتي بسياري وجود دارند؛ اما در اين مقاله به مؤلفه هايي كه با سير داستاني فيلم مطابقت دارند، پرداخته شده است. بنابراين پرسش اصلي در اين پژوهش اين است كه انيميشن سينمايي ناين، چگونه كابالا را بازنمايي كرده است؟ براي اين بازنمايي از چه رمزگان ايدئولوژيكي استفاده كرده است؟ رمزهاي اجتماعي و فني كه براي بازنمايي كابالا در اين انيميشن استفاده شده اند، چه رمزهايي هستند؟ به چه نمادهايي از كاباليسم در اين فيلم اشاره شده است؟

١. مؤلفه هاي كابالا (قبالا)
١ـ١. جادومحوري

با آنكه تورات در فقرات مختلفي، سحر را ممنوع اعلام كرده بود، قبالاييان بي توجه به هشدارهاي تورات، مشتاقانه آن را فرا گرفتند (محسنيان راد، ١٣٩٢، ص ٣٤٩). آگريپا در اثر خود به نام سه كتاب در باب فلسفة مكتوب به تفصيل واژة كابالا، كارهاي شگفت انگيزي كه با مكتوبات عبري انجام شده است، مربع هاي جادويي و نام فرشتگاني كه از طريق محاسبه و استخراج كشف شده اند، همه را شرح مي دهد (گلسرخي، ١٣٧٧، ص ٤٨٠). آگريپا اعمال كابالايي را بخشي از جادوي طبيعي مي داند كه تاكنون درباره اش غفلت شده است (همان، ص ٥٢٤). در حقيقت صوفي يهودي در جهت مهار نفس سركش خود و فرمان برداري از خداوند گام برنمي دارد؛ بلكه مي كوشد تا از راه تأمل و معرفت اشراقي به ماهيت خداوند پي ببرد، تا بتواند در خدا تأثير بگذارد و بر جهان سلطه اي امپرياليستي بيابد. در اينجاست كه رابطة تصوف يهودي يا قبالا با سحر و جادوگري مشخص مي شود (المسيري، ١٣٨٣، ص ١٧٥).

٢ـ١. شرگرايي

هم زمان با تحريف كتاب خدا در ميان يهوديان، دربارة شيطان و قدرتش انديشه هايي نادرست شكل گرفت. بسياري از اساطير باستاني مصر، يونان و روم، به گونه اي براي خدايان فرعي استقلال قايل اند و همين اصالت دادن به فرشتگان ويژه يا ديگر موجودات كه از مظاهر نام ها و صفات خداي سبحان هستند، سبب محدود شدن خدا مي شود (فرج نژاد، ١٣٨٨، ص ١٢٦). تأثيرگذاري اين انديشه ها بر قبالا، يكي از دلايل قدرت گرفتن شر و شيطان در عقايد اين مكتب به شمار مي رود.

در دايرة المعارف يهود و يهوديت و صهيونيسم، اعتقاد به جنبة وجودي شر در قبالا، چنين توضيح داده شده است:

افسانه خلقت در قبالاي لورياني با صيم صوم به معناي جمع و متمركز شدن شروع مي شود (مظاهري سيف، ١٣٨٨، ص ١٣٧). خداوند نهان در درون خود جمع مي شود تا يك خلأ معنوي كامل به وجود آورد. از اين عقب نشيني، شر و زشتي پديد آمد (كرماني، ١٣٨٨، ص ٧٣-٧٥).

نكتة مهم، دربارة منشأ شرور است. صفت خشم كه از صفات برجستة خدا در تورات است، در قبالا تأثيري بسزا گذاشت؛ به گونه اي كه در مراتب تجلي ذات يكتا، سفيرايي (سفيرا كه جمع آن سفيروت است، هر يك از مراحل ده گانة فرايند فيض الهي را گويند كه اساس انديشة قبالايي است) (هينلز، ١٣٨٦، ص ٣٨٥) كه بازوي چپ تجليات خداوند است و جبروت نام دارد، منشأ شرور شناخته مي شود (مظاهري سيف، ١٣٨٨، ص١٤٧-١٤٩). بنابراين طبق نظر قبالا، شر نه تنها در قلمرو انسان، بلكه در حوزة امور الهي نيز حاضر است (آنترمن، ١٣٨٥، ص ١٦٠-١٦١) و ميان اين نيروهاي خير و شر، نزاعي دايمي در حال وقوع است. سفيراهاي شر كه همانند ديگر سفيراها از خداوند صادر شده اند، نيروهاي ناپاكي خوانده مي شوند. اين نيروها به رهبري سمائل و ملكه اش ليليت، در مقابل سفيراهاي ديگر كه نيروهاي پاكي هستند صف كشيده اند. عنصر اساطيري موجود در توصيفات زوهر از شر و نزاع شر با پاكي از برجستگي خاصي برخوردارند (همان). بنابراين، برخلاف فلسفة اسلامي كه مي گويد شر در جهان، استقلال وجودي ندارد و بدون اذن خدا قادر به تصرف و انجام فعلي نيست، در كاباليسم، شر نيرويي قدرتمند به شمار مي آيد كه پيوسته در حال نزاع با نيروهاي الهي است و در اين مصاف، هر دو گروه از قدرت ويژه برخوردارند و افعال شر، منوط به اذن خداوند نيست.

حضور و اهميت قواي شر در منابع يهودي به حدي است كه وجهة تاريك جهان و ارواح ناپاك را به روشني توصيف كرده اند. براي مثال دربارة مشخصات ارواح شريره آمده است كه از سه لحاظ، شبيه فرشتگان خدمتگزار و از سه لحاظ همانند موجودات انساني هستند: همچون فرشتگانِ خدمتگزار داراي بال هستند؛ از اين سرِ جهان به آن سر پرواز مي كنند و از آينده خبر دارند و مانند موجودات انساني مي خورند و مي آشامند و توليدمثل مي كنند و مي ميرند. بعضي نيز گفته اند كه آنها مي توانند شكل خود را تغيير دهند و مي توانند ديگران را ببينند ولي خود نامرئي هستند. يكي از دانشمندان گفته است هر يك از ما يك هزار از آنها را در سمت چپ، و ده هزار از آنان را در سمت راست خود دارد (كهن، ١٣٨٢، ص ٢٧٦).

٣ـ١. شريعت گريزي

شريعت عبارت است از قوانين، اوامر و نواهي خداوند براي سعادت بشر. گرشوم شولم دربارة چگونگي نابود شدن شريعت به وسيلة آموزه هاي كابالايي مي نويسد:

بزرگ ترين نمادهاي آيين قبالا با دنياي اسطوره ميآميزد. تمام اسطورههاي كهن كه از مؤلفان كتاب باهر و نيز كل قبالا بر جاي مانده است، جملگي ميراثي است كه از آيين گنوسي به يهوديان به ارث رسيده است و اينها به سهولت باعث نابودي شريعت و قانون شدهاند (شولم، ١٣٨٥، ص ٨٣).

گرچه زوهر خود را مدافع شريعت يعني دين سنتي اي مي داند كه در تلمود و تفسيرهايش تعيين شده است، ازآنجاكه معتقد است آموزه هاي رمزي (كابالا) از تعاليم همگاني تلمودي (شريعت) برترند، خود را بالاتر از سنت قلمداد مي كند (وايدا، ١٣٨٠). بنابراين در حقيقت تعاليم زوهر دربارة طبيعت سفيراها، قدرت هاي شيطاني، ساختار روح، نظرية تناسخ ارواح و بدعت هاي بسيار آن در شريعت يهود، موجب تقابل ميان يهوديت زوهري كه مبتني بر حجيت الهام عرفاني است و يهوديت سنتي كه مبتني بر متون تلمودي (شريعت) است، شده است (آنترمن، ١٣٨٥، ص ١٦١).

بنابراين تصوف كابالا با ادعاي برتري نسبت به قوانين شريعت، در بسياري از فرامين الهي را ترديد روا مي دارد و با صرف نظر از انجام اعمال عبادي و ارتكاب نواهي، در پي عدم تبعيت از شريعت است. براي مثال روي آوري گستردة كابالا به جادو، ازجمله مواردي است كه بر خلاف نص صريح شريعت حتي در دين موسي است.

خدا در انديشة قبالا؛ سفيروت هاي ده گانه

براساس مكتب كابالا جهان تحت فرمان يك خدا نيست، بلكه خدايان پرشمار با مشخصات و تأثيرات گوناگون كه از يك تيرگي سرچشمه گرفته اند، جداي از علت العلل بر آن فرمان مي رانند (اسرائيل، ١٣٨٧، ص ٧٢). قبالا بر خلاف يهوديت ظاهري، قايل است كه خلقت جهان از طريق سلسله اي از فيضانات مقام الوهيت يا اين سوف صورت گرفته است. اين ساختارهاي فيض يا ده سفيرا نشان دهندة هماهنگي دقيقاً متوازني اند كه براي سيلان نيروي الهي اين امكان را فراهم مي آورند تا بقاي انسان و طبيعت تأمين شود (هينلز، ١٣٨٦، ص ٤٨٠). سفيرا به معناي شمار و محاسبه است و تعداد آن، ده عدد است. اين سفيراها عبارت اند از: تاج (كثير)، خرد (شوكماه)، ادراك (بينا)، رحمت (چسد)، نيرو (گبورا)، زيبايي (تيفرث)، پيروزي (نتزاه)، شكوه (هود)، زيربنا (يزود) و سرانجام ملكوت (مالخوت) (شواليه و گربران، ١٢٨٨، ج ٣، ص ٥٩٧). اين برداشت چندگانه از خدا و فرمانروايي چندين خدا بر جهان، مخالف توحيد است. در فلسفة توحيدمحور اسلامي، هيچ يك از تجليات خدا بيگانه از ذات نيست و از دايرة وحدت خارج نمي شود.

نظرية عرفاني زوهر در اصل بر ساختار ملكوتي خلقت، كه شالودة واقعيت است، متمركز شده است. وحدت در كثرت سفيراهاى ده گانه يا قالب هايي كه از خدا فيضان كرده اند و واقعيت با واسطة آنان شكل مي گيرد و اداره مي شود، نقطة محورى اين ساختار الهي است. نمادهايي كه براى سفيراها مورد استفاده قرار گرفته اند، مضامين اسطوره اى پرقدرتى دارند: شاخه هاى درختى كه ريشه در آسمان دارند و آسمان را به زمين متصل مى سازند. آن شاخه ها اعضاى بدن آدم قدمون يا انسان اوليه هستند كه نوع اصلي افراد انسان است. آنها را چهره هاي پادشاه ملكوتي، جامه هاي خدا، اسماي الهي، حروف اصلي هريك از زبان ها و مانند اينها نيز دانسته اند. به يك معنا آنها بدون خدايند و اين بدن، خود، روح سفيراهاست (آنترمن، ١٣٨٥، ص ١٥٩-١٦٠). در اين نمادگرايي، تاج روي سر آدم قدمون است و ملكوت، زير پاي او؛ خرد و ادراك دو سوي سرش قرار دارند و رحمت و نيرو در دو بازويش؛ پيروزي و شوكت در پاهاي اوست و زيبايي در ارتباط با قلبش؛ همچنين زيربنا [سفيرة نهم] مرتبط با آلت تناسلي است (همان، ص ٥٩٨).

٤ـ١. عددگرايي

ازآنجاكه جادوگران براي تغيير حوادث از اورادي بهره مي گيرند، استفادة صحيح از اعداد براي آنان نقشي مهم دارد؛ زيرا هر عددي در ميدان عمل و ارتباطات كيهاني اش ديده مي شود و ازاين رو استفاده از عدد درست، تعداد صحيح تكرارها و اوراد جادويي، تطهيرها و چرخش ها براي توفيق در عمل جادوگري كاملاً تعيين كننده تلقي مي شوند (آنه ماري، ١٣٨٩، ص ٢٣). قبالاي يهود در عرفان عددي پيچيده اي ريشه دارد. در قبالا واحد ازلي به سفيروت ده گانه تقسيم مي شود كه خودشان به شكل اسرارآميزي به هم پيوسته اند و با هم عمل مي كنند و ٢٢ حرف الفباي عبري به منزلة پل هايي ميان آنهايند. چون حروف عبري براي نشان دادن اعداد نيز به كار مي روند، شكل سفيروت و اشتقاقات آنها به ارتباطات جذابي ميان بخش هاي گوناگون جهان منتهي مي شوند. رشتة گستردة هرمنوتيك قبالايي كه گرشوم شولم با مهارت تمام آن را توصيف كرده، سرشار از عرفان عددي است (همان، ص ٢٩-٣٠). اين عددگرايي پيچيده و اعتقاد به ارزش وجودي براي تركيب اعداد و نتايج حاصل از آن، بدون در نظرگيري اراده خدا در حصول اين نتايج، ازجمله انحرافات كاباليسم قلمداد مي شود؛ انحرافي كه به محدود ساختن قدرت خدا و قدرت مخصوص براي جادوگر مي انجامد.

٢. روش تحقيق

اگرچه توجه به نشانه ها و شيوه هاي ارتباطي آنها پيشينه اي دراز دارد، مي توان گفت كه تحليل نشانه شناختي نوين با كار فردينان دو سوسور و چارلز ساندرز پيرس آغاز مي شود (آسابرگر، ١٣٧٩، ص ١٦). آنها مدعي شدند كه مسئلة معرفت، موكول به شناخت عناصر زبان است و زبان هم چيزي جز منظومه اي سامانمند از نشانه ها نيست. با اين حال رويكرد آنها نسبت به نشانه شناسي متفاوت بود (ضميران، ١٣٨٢، ص ٨). براي سوسورِ زبان شناس، نشانه شناسي (semilgy) دانشي بود كه به مطالعة نقش نشانه ها به مثابه بخشي از زندگي اجتماعي مي پرداخت. براي پيرس فيلسوف، رشته مطالعاتي اي كه او نشانه شناسي (semitics) مي ناميد، نظرية صوري نشانه ها بود كه با منطق، ارتباطي نزديك داشت. آنها دو سنت نظري اصلي نشانه شناسي را پايه گذاري كردند (چندلر، ١٣٨٦، ص ٣٠).

نشانه شناسي در اَشكال فراوان با توليد معنا و بازنمايي ارتباط دارد. شايد واضح ترين اين اشكال، متون و رسانه ها باشند (همان، ص ٢٤-٢٥). نشانه شناسان معاصر، نشانه ها را به طور منزوي مطالعه نمي كنند؛ بلكه به بررسي آنها به منزلة بخشي از نظام هاي نشانه اي (مثل يك رسانه يا ژانر) مي پردازند. آنان به دنبال پاسخ به اين پرسش اند كه معناها چگونه ساخته مي شوند و واقعيت چطور بازنمايي مي شود (همان). به اين ترتيب در اين گونه نشانه شناسي، به جاي مطالعه يك عامل زباني/متني در شرايطي ايستا، با چند عامل در شرايطي پويا و كاربردمدار روبه روييم (ساساني، ١٣٨٩، ص ٧٨).

در نشانه شناسي، نشانه ها واحدهايي معنادارند كه به شكل تصاوير، اصوات، اعمال و حركات يا اشيا درآمده اند. اين اشكال هيچ نوع معناي ذاتي يا طبيعي را حمل نمي كنند. آنها فقط وقتي تبديل به علامت يا نشانه مي شوند كه ما آنها را منصوب به معنا مي كنيم و يا به آنها معنا مي دهيم (نرسيسيانس، ١٣٨٧، ص ٢٧).

٣. تحليل رمزگان جان فيسك

همان گونه كه بيان شد، در اين تحقيق از روش تحليل رمزگان جان فيسك استفاده مي شود. اين روش تحقيقي، روشي مناسب براي تحليل متون ارتباطي مورد نظر، و تا حد امكان روشي جامع و كامل براي انجام يك كار پژوهشي كيفي است؛ زيرا فيسك علاوه بر اينكه از رمزگان اجتماعي و فني استفاده مي كند، بر رمزگان ايدئولوژيك تأكيد دارد و بنابراين براي كشف معاني پنهان و كليدي فيلم دربارة كابالا، مي تواند كمكي شايان كند. جان فيسك معتقد است كه هدف از تحليل نشانه شناختي، معلوم كردن لايه هاي معاني رمزگذاري شده اي است كه در ساختار برنامه هاي تلويزيوني ـ حتي در قسمت هاي كوچك اين برنامه ها ـ قرار مي گيرند (فيسك، ١٣٨٠). براي تحليل نشانه شناختي طبق روش جان فيسك، بايد نخست با مفهوم رمز و در ادامه با سه لاية رمزگان موجود در فيلم ها آشنا شويم.

فيسك در كتابش مي نويسد: رمزها نظام هايي هستند كه نشانه ها در آن سازمان يافته است. قواعدي بر اين نظام ها حاكم است كه همة اعضاي جامعة به كاربرندة آن رمز بر سرش توافق دارند. اين يعني مطالعه رمزها مدام بر بعد اجتماعي ارتباطي تأكيد مي ورزد (فيسك، ١٣٨٦، ص ٩٧).

به اعتقاد او رمز نظامي است از نشانه هاي قانونمند كه همة آحاد يك فرهنگ به قوانين آن پايبندند. اين نظام، مفاهيمي را در فرهنگ به وجود مي آورد و اشاعه مي دهد كه موجب حفظ آن فرهنگ است. رمز، حلقة واسط ميان پديدآورنده، متن و مخاطب است، و نيز حكم عامل پيوند دروني متن را دارد. از راه همين پيوند دروني است كه متون مختلف، در شبكه اي از معانيِ به وجودآورنده دنياي فرهنگي ما با يكديگر پيوند مي يابند (فيسك، ١٣٨٠).

بنا بر ديدگاه فيسك، رمز ها داراي سه سطح اند: واقعيت، بازنمايي، ايدئولوژي. به عبارت ديگر، رويدادي كه قرار است به فيلم سينمايي تبديل شود، قبلاً با رمز هاي اجتماعي رمزگذاري شده است؛ يعني سطح واقعيت. سپس رمزهاي فني، رمزهاي اجتماعي را رمزگذاري مي كنند و رمزگان ايدئولوژيك، رمزهاي مزبور را در مقوله هاي انسجام و مقبوليت اجتماعي قرار مي دهد (همان). فيسك معتقد است كه طبقه بندي اين رمزها براساس مقوله هايي دلبخواه و انعطاف پذير صورت گرفته است (همان). در جدول ذيل، سطوح رمزگان جان فيسك، بيان شده است:

جدول ١: سطوح مختلف رمزگان جان فيسك

سطح١

واقعيت

(رمزگان اجتماعي)

واقعه اي كه قرار است از تلويزيون پخش شود، پيشاپيش با رمزهاي اجتماعي رمزگذاري شده است؛ مثل: ظاهر، لباس، چهره پردازي، محيط، رفتار، گفتار، حركات سر و دست، و صدا.

سطح٢

بازنمايي

(رمزگان فني)

رمزهاي اجتماعي را رمزهاي فني به كمك دستگاه هاي الكترونيكي رمزگذاري مي كنند. برخي از رمزهاي فني عبارت اند از : دوربين، نورپردازي، تدوين، موسيقي و صدابرداري كه رمزهاي متعارفِ بازنمايي را انتقال مي دهند و رمزهاي اخير نيز بازنمايي عناصري ديگر را شكل مي دهند؛ از قبيل: روايت، كشمكش، شخصيت، گفت وگو، زمان و مكان، و انتخاب نقش آفرينان.

سطح٣

ايدئولوژي

(رمزگان ايدئولوژيك)

رمزهاي ايدئولوژي، عناصر فوق را در مقوله هاي انسجام و مقبوليت اجتماعي قرار مي دهند. برخي از رمزهاي اجتماعي عبارت اند از: فردگرايي، پدرسالاري، نژاد، طبقه اجتماعي، مادي گرايي و سرمايه داري.