نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٣ - سرمقاله دين و مديريت دنيا؟!
«دين» اگر براى اداره و مديريت دنياى آدمى، حرفى براى گفتن نداشته باشد، حقيقتاً دين نيست. درست است كه كمال نهايى انسان در اين دنياى فانى و محدود حاصل نمى شود، اما از طريق و در گذر از همين دنيا تأمين و تحصيل مى گردد. مگر نه اين است كه: الدّنيا مزرعة الاخره: يعنى دنيا كشتزار آخرت است.
بنابراين آنچه در اين دنيا بكاريم در آخرت درو خواهيم كرد. از اين رو معقول نيست كه خداوند حكيم گام زدن در راستاى كمال نهايى اخروى را طلب كند، امّا براى مديريت حيات دنياى بشر كه كشتزارِ حيات و كمال اخروى است، برنامه اى نداشته باشد.
سكولاريسم [Secularism] به معناى جدا انگاشتن دين از دنياى آدمى، اساساً چيزى جز انكار دين نيست. «دين» وقتى هادى بشر است كه راه زندگى و طريقه زيستن آدميان در ميان انبوهى از گرايشات و تمايلات و تزاحمات حياتِ مادى و طبيعى را ارائه دهد. از اين روست كه دين على الاصول نمى تواند از حقوق، سياست، جامعه شناسى، روان شناسى، تعليم و تربيت، اقتصاد، مديريت و... خالى باشد. ما اگر مثلاً سياست را از ديانت مان جدا بپنداريم، اصلاً ديانت هم نداريم و دينى كه كارى به مديريت انسان در زمين و زمان نداشته باشد، اساساً دين نيست.
مع الاسف استعمار فرهنگى در طول ساليان متمادى، ذهنيت برخى از مؤمنان و متدينان و فرهيختگان دينى ما را چنان مورد هجوم و تحت تأثير خود قرار داده است كه هنوز هم چنين مى پندارند كه ديانت جداى از سياست است! پاره اى چنين توهم مى كنند كه هرگونه تلاش براى كسب حكومت و قدرت، تلاش براى صرفِ دنياست و ربطى به دين و آخرت ندارد. اين پندار و توهمِ نادرست، در طول ساليان دراز زمينه را براى نفوذ اجانب و استعمارگران شرق و غرب در بلاد اسلامى فراهم ساخته و به تدريج دين را از صحنه هاى مديريت عالَم و آدم به كنارى زده و منزوى كرده است. چرا بايد امريكاى مستكبر مدعى برقرارى نظم نوين جهانى باشد؟ چرا ما مدعى نظم جهانى نباشيم؟ و چرا محور نظام و انتظامِ دنياى امروز، دين وحيانى و كتاب آسمانى نباشد؟ اديان الهى و كتب آسمانى و پيامبرانِ ربّانى همه براى تشكيل حكومت و به دست گرفتن قدرت و مديريت جوامع بشرى آمده اند تا مردم در پرتو دين خدا به «قسط» و «اعتدال» در حيات نائل آيند و نظام و آئين و دولتى را بر جامعه و زندگى خويش حاكم كنند كه زمينه هاى استكمال و تعالى و تقرّب آدميان به سوى كمال مطلق را فراهم سازد. از اين روست كه «اجتناب از طاغوت» همسنگِ «عبادتِ خدا» قرار مى گيرد و خداوند مى فرمايد: «ولقد بعثنا فى كل امة رسولاً ان اعبدوا اللّه و اجتنبوا الطاغوت»;(نحل: ٣٦) ما در ميان هر امتى، پيامبرى مبعوت كرديم تا به آنان بگويد خدا را عبادت كنيد و از طاغوت بپرهيزيد.
حكيمان و فقيهان ما بايد در راهكارهاى نظرى و عملىِ محقق ساختن «قسط» در جامعه بشرى، تأمل و تدبر بيش ترى بنمايند. مگر «قسط» هدفِ ارسالِ رسولان و غايتِ انزالِ كتاب و ميزان نيست؟ خداوند مى فرمايد: «لقد ارسلنا رسلنا بالبيّنات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط»; (حديد:٢٥) ما رسولان خويش را با ادله و شواهد متعدد فرستاديم و با آنان كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم به قسط و انصاف برخيزند.
در زمان ما، مسؤوليتِ قيام به قسط، پيش و بيش از ديگران بر دوش عالمان دينى سنگينى مى كند. از اين رو لازم است بحث هاى عدالت اجتماعى و مسائل سياسى و فلسفه حكومت دينى و... در حوزه هاى علميه كاملاً جدّى و ضرورى تلقى شود و ذهن و ضمير طلاب و دانش پژوهان علوم دينى به سمت مباحث اجتماعى اسلام بيش از پيش سوق داده شود. والسلام
سردبير