نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٣ - اخلاق و عرفان اسلامى
استاد محمد تقى مصباح
اشاره
در ادامه سلسله مباحث اخلاقى استاد مصباح يزدى، در اين شماره نيز شرح بخش ديگرى از روايت شريف امام جعفر صادق(عليه السلام) را كه خطاب به عبدالله بن جندب بيان شده است به محضر اهل معرفت تقديم مى داريم:
«صبِّر نفسك عند كل بلية فى ولد او مال او رزية فانما يقبض عاريته و يأخذ هبته ليبلو فيهما صبرك و شكرك. ولاتغتر بقول الجاهل ولابمدحه فتكبّرَ و تجبر و تعجب بعملك فان افضل العمل العبادة و التواضع.»
[١]
ناملايمات زندگى دنيا
جهانى كه ما در آن زندگى مى كنيم توأم با دردها، رنج ها، سختى ها، مصيبت ها و انواع ناراحتى هاست. هر انسانى، خواه ناخواه، در زندگى خود به برخى از اين گرفتارى ها مبتلا مى شود. به هر حال، انسان يا پيش از پدر و مادرش از دنيا مى رود و يا پس از آن ها. اگر پيش از پدر و مادر از دنيا برود، پدر و مادر به داغ او مبتلا مى شوند و اگر پس از آنان از دنيا برود، وى به داغ پدر و مادر مبتلا مى گردد. اين حالت نسبت به برادر و خواهر و دوستان و عزيزان نيز وجود دارد. شايد كسى كه در عمر خود هيچ نوع سختى و مريضى نديده باشد اصلاً پيدا نشود. ساير گرفتارى هاى طبيعى و اجتماعى كمابيش براى هر كسى پيش مى آيد. بشر همواره در تلاش است تا از راه وسايلى كه در اختيار مى گيرد خود را از گرفتارى ها و ناملايمات زندگى در امان نگه دارد. البته بشر تا حدود زيادى موفقيت هايى هم در اين زمينه به دست آورده، اما وقتى به دقت مى نگريم متوجه مى شويم كه در كنار هر رفاهى، هر آسايشى و هر نعمتى كه فراهم شده و به موازات هر اختراع و اكتشافى كه صورت گرفته، مصيبت هاى جديدى بر زندگى بشر سايه افكنده است. زمانى انسان با اسب و شتر و مانند آن ها مسافرت مى كرد، كه البته سختى هايى در پى داشت، اما امروزه با اتوبوس و قطار و هواپيما مسافرت مى كند. آن زمان به ندرت اتفاق مى افتاد كه مثلاً مركبى، سوارِ خود را لگد بزند و موجب مرگش شود، اما امروزه يك قطار تصادف مى كند و ده ها نفر كشته مى شوند، يك هواپيما سقوط مى كند و صدها نفر كشته مى شوند و ... . برخى بر اين باورند كسانى كه ثروت هاى كلانى به هم زده اند، آسايش بيش ترى در زندگى دارند، اما وقتى از نزديك زندگى آن ها را مشاهده مى كنيم، مى بينيم گرفتارى آن ها به مراتب بيش تر از ديگران است. چه بسا آسايش يك كشاورز در دهكده اى دورافتاده كه با زحمت بسيار كار مى كند از كسانى كه در كاخ هاى كذايى زندگى مى كنند بيش تر باشد. هر چند ممكن است اين كشاورز از انواع لذت هايى كه كاخ نشينان مى برند، بى بهره باشد، اما در عوض از ناملايمات زندگى آنان در امان است. البته اين سخن به معناى اين نيست كه هر جا نعمتى است، لزوماً در كنارش مصيبتى هموجود دارد، اما اين مطلب واقعيت دارد كه زندگى انسان توأم با خوشى و ناخوشى است.
زندگى دنيوى بدون گرفتارى امكان ندارد. اين ويژگى زندگى دنياست. برعكس، در آخرت گرفتارى و غم و غصه اى وجود ندارد: «لايمسّهم فيها نصب و ما هم بمخرجين» (حجر: ٤٨); هيچ رنج و زحمت در آن جا به آن ها نرسد و هرگز از آن بهشت بيرونشان نكنند. در دنيا چنين وعده اى به كسى داده نشده است، كسى هم چنين زندگى سراسر خوشى و راحتى را در دنيا تجربه نكرده است. بشر همواره در تلاش است با فراهم كردن وسايل راحتى و آسايش، مشكلات زندگى را كم كند و تا حدودى موفقيت هايى هم در اين زمينه به دست آورده است. يكى از راه هايى كه بشر براى كاستن آلام و ناراحتى هاى خود به آن متوسل شده، پناه بردن به سرگرمى هاست. انسان براى رهايى از فكر و خيال هاى ناراحت كننده به اختراع انواع سرگرمى ها روى آورده است. شيطانى ترين اختراع در اين زمينه، مسكرات و مواد مخدّر است. انسان در حالت مستى غم و غصّه هايش را فراموش مى كند و براى مدت كوتاهى نسبت به همه چيز بى خيال مى شود. ولى به هرحال، اين بى خيالى نمى تواند ماهيت زندگى دنيا را تغيير دهد. اتفاقاً كسانى كه به اين سرگرمى هامتوسل مى شوند، هرچندممكن است لحظاتى غم و غصه و گرفتارى ها را فراموش كنند ولى گرفتارمصيبت هاى دوچندان مى شوند. مثلاً افرادى كه به مواد مخدّر روى مى آورند،آن چنان گرفتار مى شوند كه ديگر نمى توانند آن را رها كنند. انسان با اين كار نه تنها نمى تواند رنج و گرفتارى ها را از خود دور كند، بلكه چه بسا به انواع بيمارى هاى جسمى و روحى و روانى نيز مبتلا مى گردد.
بشر تا به حال نتوانسته است يك راه حل اساسى براى مقابله با سختى ها و گرفتارى ها بيابد.حاصل همه آموزه هاى روان شناختى اين است كه انسان ها را وادار كند تا بپذيرند كه زندگى همين است و بايدباآن ساخت.البته اين تلقينات تا اندازه اى مؤثر واقع شده است، اما هرگز نتوانسته ريشه گرفتارى ها را از بين ببرد.
رهايى از مشكلات دنيا در پرتو عمل به آموزه هاى دينى
دين نسخه اى را تجويز مى كند كه انسان مى تواند از طريق عمل به آن از ناملايمات زندگى دنيا رهايى يابد. اگر انسان اين معرفت و بينش را پيدا كند كه نعمت هايى كه در اختيار دارد از آنِ او نيست، بلكه امانتى است كه خداوند به او عطا كرده، هرگز در صورت از دست دادن آن ها ناراحت نمى شود. به راستى اگر يكى از دوستان شما كتابى را براى يك شب به امانت در اختيار شما گذارد و سپس از شما بگيرد، شما غصه دار مى شويد؟ انسان بايد باور كند كه آنچه در اين دنياست از آن خداست و به امانت در اختيار او گذاشته شده تا از آن ها استفاده كند، هر زمان هم كه حكمت خدا اقتضا كرد آن را پس مى گيرد. بنابراين، دركِ اين مطلب كه نعمت هاى دنيايى از آن خداست، موجب راحتى انسان مى شود. تعاليم دينى به اين جا ختم نمى شود. فرد ملحد و كسى كه خدا را قبول ندارد، نمى تواند اين اعتقاد را داشته باشد. اين باور و اعتقاد تنها در سايه دين تحقق پيدا مى كند. انسان بايد خداشناس باشد تا بتواند از اين دارو، كه همانا معرفت و ايمان است، استفاده نمايد. نكته ديگر اين است كه نعمت هاى خدا بيهوده و عبث در اختيار ما قرار داده نشده است. خداوند براى آزمايش بندگان خود، نعمت هايى را در اختيار آنان قرار داده است تا اولاً ببيند آيا قدر اين نعمت هاى الهى را مى دانند و ثانياً آيا در صورت باز پس گرفتن آن ها، صبر پيشه مى سازند يا بى تابى مى كنند.
دين به ما مى آموزد كه اگر صبر كرديد و شكر نعمت الهى را به جا آورديد، سعادت ابدى خواهيد داشت; چرا كه انسان با اين كار، موجبات كمال معنوى خود را فراهم مى سازد. كسى كه اين معرفت را داشته باشد، از همه حوادث عالم استقبال مى كند;زيرامى داند آن ها وسايل رشد و تكامل ابدى او خواهند بود.
امام صادق(عليه السلام) به عبدالله بن جندب و به همه شيعيان خودشان مى فرمايند: «صبِّر نفسكَ عند كل بليه»; آن وقت كه برايت مشكلى پيش مى آيد، خودت را وادار به صبر كردن كن. «صَبِّر» غير از «اصبر» است. انسان خواه ناخواه، در زندگى خود مشكلاتى دارد. يكى از جان سوزترين مشكلات، داغ فرزند است كه انسان را بسيار متأثر مى سازد. همچنين از دست دادن مال و ثروت نيز براى انسان بسيار گران تمام مى شود; زيرا دلبستگى انسان به مال و فرزند بيش از ساير چيزهاست. البته ممكن است افرادى هم كه اعتقادى به خدا ندارند توصيه به صبر نمايند، اما تفاوتى كه بين آن ها و آموزه هاى دينى وجود دارد اين است كه سخن آن ها از روى بى چارگى و درماندگى است، در حالى كه دين، صبر را شيرين مى كند; يعنى كارى مى كند كه انسان به راحتى آن را تحمل نمايد. از دست دادن مال و فرزند در صورتى موجب ناراحتى انسان مى گردد كه انسان آن ها را از آن خود بداند، اما اگر آن ها را عاريه و امانتى از جانب خدا بداند،هيچ گاه ازفقدان آن ها ناشكيبا نمى شود.
خداونداين عاريه را بى حكمت در اختيار انسان نگذاشته است، بلكه فلسفه نعمت هاى الهى، امتحان و آزمايش انسان است. هدف و فلسفه آزمايش الهى اين است كه انسان بر سر دو راهى كه قرار گرفت با اختيار خود يك راه را انتخاب كند، خداوند با سر دوراهى قرار دادن انسان، او را مى آزمايد كه آيا درمقابل نعمت، شكر به جا مى آورد يا نه، و وقتى نعمت را از او مى گيرد آيا صبر پيشه مى كند يا خير؟ اين دو آزمايش هم به نفع انسان هاست;چراكه موجب سعادت ابدى افراد خواهد شد. دين گوهر گران بهايى است كه اگر آن را نداشته باشيم، از اين معارف و آسايشوآرامش روحى برخوردارنخواهيم شد.
ضرورت آگاهى افراد از انعكاس رفتار و گفتارشان در جامعه
ما براى رفع نيازهاى فردى و اجتماعى خود نيازمند برقرارى ارتباط با ديگران هستيم. بيش ترين عاملى كه در زندگى فردى، اجتماعى، دنيايى و اخروى مامؤثر است چيزهايى است كه از ديگران آموخته ايم و اگر اين ارتباط به شكل صحيحى انجام گيرد، به گونه اى كه واقعيات را بر انسان مكشوف سازد، از آن ها مى توانيم براى اهداف دنيوى و اخروى خود بهره ببريم، اما اگر اين ارتباط سالم نباشد مى تواند آفاتى به دنبال داشته باشد; مثلاً بعضى از سخنانى كه ديگران به ما مى گويند نه تنها واقعيات را بر ما روشن نمى سازد بلكه ممكن است ما را به اشتباه بيندازد. اين درست عكسِ هدفى است كه ما از «تعامل با ديگران» تعقيب مى كنيم. براى مثال دروغ گفتن ديگران مى تواند موجب تيرگى روابط و نيز فريب خوردن انسان گردد. ما همان طور كه احتياج داريم واقعيت هاى خارجى را بشناسيم و از حوادثى كه پيرامون ما رخ مى دهد آگاه شويم، بايد از موقعيت خودمان در اجتماع نيز آگاه باشيم و بدانيم حركاتى كه انجام مى دهيم و سخنانى كه مى گوييم چه تأثير و يا عكس العملى در جامعه دارد. اين كار موجب مى شود تا ما به اشتباه خود پى ببريم و آن را تصحيح كنيم و اگر لغزشى مرتكب شده ايم آن را جبران نماييم. اگر انسان نداند كه رفتار و گفتارش در ديگران چه تأثيرى دارد، نمى تواند در آينده وظايف خود را به درستى انجام دهد. مخصوصاً اين مسأله براى كسانى كه در جامعه ازموقعيت اجتماعى ممتازى برخوردارنداهميت بيش تر دارد; زيرا چشم ها به آن ها دوخته شده و كوچك ترين رفتار و حركت آن ها زير نظر است. بنابراين، حتماً بايد از بازتاب گفتار و رفتارشان در جامعه آگاه باشند; يعنى اولاً بدانند برداشت مردم از اين گفتار و رفتار مثبت بوده يا منفى. ثانياً، آيا نفعى براى مردم به دنبال داشته است يا خير. ثالثاً، آيا خودشان در اين زمينه مرتكب اشتباهى نشده اند؟
تنظيم صحيح روابط و تعامل با ديگران در گرو شناخت و پاسخ صحيح به اين سؤالات است. توجه به اين نكات خصوصاً براى مبلغان دينى بسيار مهم است. بزرگان سفارش مى كنند كه سخنرانان بايد نوار سخنرانى خود را گوش كنند تا متوجه اشتباه خود شوند و درصدد رفع آن برآيند. در اين ارتباط، ممكن است كسانى با وارونه جلوه دادن واقعيات، ديگران را فريب دهند. آن ها به انگيزه هاى گوناگون قدم در اين راه مى گذارند. يكى از شايع ترين انگيزه هايى كه ممكن است كسانى درصدد برآيند رفتار ما را درست منعكس نكنند اين است كه مى خواهند به هر دليلى خودشان را نزد ما عزيز كنند. مثلاً شاگردى كه مى خواهد خود را نزد استاد عزيز كند، كارمندى كه مى خواهد نزد كارفرما خودشيرينى كند و ... به هر حال، هر كسى خود را دوست مى دارد و اگر متوجه شود كه كار خوبى كرده لذت مى برد. آن هايى كه مؤمن هستند مى گويند: «الحمدلله» خدا توفيق داد اين كار خوب را انجام داديم و ديگران هم از خودشان خوششان مى آيد; زيرا خوددوستى، امرى فطرى است. كسانى از اين غريزه خوددوستى سوء استفاده مى كنند و با پنهان كردن واقعيات، به گونه اى سخن مى گويند كه انسان خوشش بيايد. نمونه بارز آن، تملق گويى كسانى است كه از موقعيت هاى اجتماعى بالايى برخوردارند. انگيزه افراد متملق اين است كه شخصِ داراى موقعيت ممتاز اجتماعى را تحت تأثير قرار دهند و از طريق وى مثلاً به نان و نوايى برسند. اين يكى از راه هاى شيطانى است كه در ميان انسان ها وجود دارد. البته بعضى از انسان ها احتياج به راهنمايى شيطان ندارند بلكه خودشان شيطان اند و گاهى هم شيطان را راهنمايى مى كنند و اين افراد براى اين كه خودشان را عزيز كنند بى جهت از كسى تعريف مى كنند تا طرفِ مقابل خوشش بيايد تا او موقعيتى پيدا كند. اين تعريف و تمجيدها براى اشخاص ساده كه مسؤوليت هاى مهم ندارند خيلى مهم نيست، اما براى كسانى كه موقعيت هاى اجتماعى حساس دارند بسيار خطرناك است. مسؤولان جامعه بايد از انعكاس گفتار و رفتار خود در ميان مردم آگاه باشند. اگر آن ها مرتكب اشتباهى شدند ولى اطرافيانشان چنين وانمود كنند كه كار شما هيچ ايرادى نداشته و مردم از شما راضى هستند، موجب مى شود كه آن مسؤول فريب بخورد.چنين فردى اگردنياپرست است،دنيايش به خطر مى افتد; زيرا دير يا زود مردم ناراضى بر عليه او مى شورند. اگر هم براى خدا كار مى كند، نمى تواند راهش را تصحيح كند.
لزوم هوشيارى و مقاومت در برابر سخنان تملق آميز
وظيفه انسان در مقابل اين خطرها چيست؟ به ديگر سخن، انسان چه كند تا از اين خطرها مصون باشد؟ چه بايد كرد تا كسانى مجال تملق گويى پيدا نكنند. و از سوى ديگر، چه كنيم كه فريب تملق گويى ها را نخوريم؟ اين كار مشكلى است; زيرا انسان حبّ ذات دارد و طبعاً خوشش نمى آيد از اين كه كسى مذمّتش كند. همه افراد، ابتدائاً اين گونه هستند، مگر كسانى كه درصدد خودسازى باشند; يعنى توجه داشته باشند به اين كه چنين روشى ممكن است آن ها را به خطرهايى مبتلا كند. وقتى انسان متوجه باشد كه برخوردهاى متملّقانه، چاپلوسانه و ستايش گرانه ممكن است آفات زيان بارى براى وى داشته باشد، قطعاً تصميم مى گيرد كه در مقابل اين گونه رفتارهاى نابهنجار مقاومت كند; يعنى نسبت به تعريف و تمجيدى كه ديگران مى كنند سوء ظن پيدا كند. البته لازم نيست به خود آن شخص سوءظن پيدا كند، بلكه بايد نسبت به سخنان وى ترديد كند. چون ممكن است اين فرد دچار اشتباه يا مبالغه شده باشد ... انسان بايد با ديده شك به آنچه در جهت نفع، مدح، تعريف، تمجيد و توجيه كارهاى او گفته مى شود نگاه كند. سپس با تحقيق درستى يا نادرستى آن را كشف كند.
نكته ديگر اين كه با فرد متملق بايد به گونه اى برخورد كرد كه ديگر انگيزه پيدا نكند روش خود را ادامه دهد. روايتى است از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) كه مى فرمايند: «احثوا فى وجوه المداحين التراب»[٢]; به صورت كسانى كه مدح و ستايش شما را مى كنند خاك بپاشيد. مجال به آن ها ندهيد كه شما را مدح و ستايش كنند. آن چنان باآن ها با تندى برخورد كنيد كه جرأت مدح شما را نداشته باشند.
تقويت روحيه انتقادپذيرى
انسان بايد همواره به وسيله تلقين هم كه شده روحيه انتقادپذيرى را در خود تقويت كند و از ديگران بخواهد كه عيوبش را بازگو كنند. در اين زمينه هم روايات بسيارى است، از جمله آن روايت معروف از امام صادق(عليه السلام)كه مى فرمايد: «احب اخوانى الىّ من اهدى الىّ عيوبى»[٣]; يعنى كسى كه عيوب مرا گوشزد كند، مثل اين است كه بهترين هديه را به من بخشيده است. انسان هايى كه در مقام خودسازى و تهذيب نفس هستند، به ويژه آن هايى كه مسؤوليت هاى اجتماعى دارند، بايد ديگران را تشويق كنند كه عيوب و لغزش هايشان را گوشزد كنند. در اين صورت اولاً، ديگران رغبت پيدا مى كنند كه اشتباهات آن ها را گوشزد نمايند و ثانياً خود انسان هم به آفت خودپسندى و خود بزرگ بينى مبتلا نمى شود.
كسانى كه در مقام مدح و تملق ديگران برمى آيند افراد عاقل و خردمندى نيستند در غير اين صورت مى فهميدند كه با كار خود، علاوه بر اين كه بالاخره روزى رسوا مى گردند، در بسيارى از انحرافات و اشتباهاتى هم كه در جامعه رخ مى دهد شريك هستند. زيرا با اين كار خود ديگران را دچار اشتباه و خطا مى كنند. انسان عاقل هيچ گاه چنين كارى را انجام نمى دهد و صرفاً براى بهره مندى از منافع مادى مرتكب اين همه جنايت نمى شود. انسان هاى فرومايه و پست با تملّق و چاپلوسى مى خواهند خود را نزد ديگران عزيز كنند!
پرهيز از عُجب و تكبر
انسان بايد مراقب باشد كه تحت تأثير سخنان چاپلوسانه اشخاص متملق و نابخرد قرار نگيرد و مغرور نشود: «لاتغتر بقول الجاهل و لا بمدحه» اگر بخواهيم در برابر سخنان تملق آميز مصون باشيم، بايد اراده اى قوى داشته باشيم و با تصميمى قاطع و آمادگى روحى و روانى لازم، در مقابل اين گونه سخنان مقاومت كنيم تا صفت رذيله عُجب و خودپسندى در ما شكل نگيرد. روحيه تكبّر بدترين آفتى است كه انسان را به ورطه سقوط و نابودى مى كشاند. واژه «تكبّر» و «استكبار» از واژه هاى كليدى قرآن است كه در موارد زيادى بر آن تأكيد شده است. قرآن از كسانى كه به مخالفت با پيامبران برخاستند، غالباً با تعبير «الذين استكبروا»، «يستكبرون»، «مستكبرين»، «متكبرين» و مانند آن ياد كرده است. قرآن حتى در مورد كسانى كه در امور عبادى مانند دعا كردن كوتاهى مى كنند نيز تعبير استكبار به كار برده است: «انَّ الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنّم داخرين»; (غافر: ٦٠) منظور از تكبّر از عبادت يعنى خوددارى كردن از دعا; آن كسانى كه دعا نمى كنند در واقع از عبادت خدا استكبار كرده اند; يعنى عارشان مى آيد از اين كه پيش خدا گردن كج كنند. زبونى و پستى انسان به جايى مى رسد كه حاضر مى شود درِ خانه مخلوق خدا برود امّا در خانه خدا نرود. قرآن نمى فرمايد آن هايى كه از دعا كردن خوددارى مى كنند; يعنى واژه «يستنكفون» را به كار نمى برد، بلكه مى فرمايد: «ان الذين يستكبرون عن عبادتى» آن چيزى كه شيطان را به مرتبه شيطانى رساند همين استكبار بود: «ابى واستكبر» (بقره: ٣٤) استكبار از پذيرش حق، انسان هاى بسيارى را در طول تاريخ به مرتبه انحطاط و سقوط به اسفل السافلين سوق داد. البته استكبارِ انسانى مانند فرعون به يك باره پيدا نمى شود، بلكه انسان آرام آرام به اين مفاسد كشيده مى شود. اگر انسان به موقع در مقام مبارزه با اين روح استكبارى برآيد، هيچ گاه مبتلا به استكبار عن الحق نمى شود. همان گونه كه اگر انسان حق شناس باشد و در مقابل خدمت ديگران تشكر كند، در برابر نعمت هاى خدا هم روح شكرگزارى پيدا خواهد كرد. خدا در قران سفارش مى كند كه شكر من و شكر پدر و مادر را به جا بياور: «ان اشكرلى و لوالديك الى المصير» (لقمان: ١٤) سرِّ اين كه قرآن، شكر والدين را در كنار شكرِ خداوند قرار داده اين است كه انسان ارزش پدر و مادر را به آسانى مى تواند درك كند. هر كسى اندكى انصاف داشته باشد مى بيند والدين، مخصوصاً مادر، چه خدماتى در حق او انجام داده اند. اگر انسان درصدد حق شناسى از اين نعمت روشن برآمد، شكرگزار خدا هم خواهد بود، اما اگر نسبت به اين نعمت بى اعتنا باشد، شكرگزار خدا هم نخواهد بود. وقتى انسان روحيه ضد را در خودش تقويت كرد در حقيقت يك گام به جهنم نزديك تر شده است. گوش دادن به ستايش تملّق گويان، انسان را از آگاه شدن نسبت به عيوب خويش غافل مى كند. اگر انسان از عيوب خود آگاه نباشد، خودپسند و متكبر مى شود و آن گاه كه متكبر شد، مسير كفر را مى پيمايد: «لا تغتر بقول الجاهل و لا بمدحه فتكبَّرَ و تَجَبَّرَ و تعجب بعملك فان افضل العمل العبادة و التواضع»; به گفتار شخص جاهل و نابخرد و نيز به ستايشگرى او مغرور نشو كه به تكبر و خود بزرگ بينى و عُجب و خودپسندى دچار مى شوى. همانا بهترين اعمال عبادت و تواضع است. آنچه با عبادت سازگار است فروتنى و تواضع است. اگر انسان تكبّر ورزد از تواضع محروم مى شود، اگر از تواضع محروم گشت، از عبادت محروم مى شود و اگر از عبادت محروم شد، در واقع از هدف خلقت خود محروم شده است. نتيجه اين كه انسان هر قدر به تكبر نزديك تر شود از خدا دور مى شود و هر قدر روحيه تواضع در او تقويت شود به خدا نزديك تر مى شود.
ادامه دارد.
-
پى نوشت ها
[١]ـ محمدباقرمجلسى،بحارالانوار، ج ٧٨، ص ٢٨٢ و ٢٨٣، روايت ١، باب ٢٤
[٢]ـ منلايحضره الفقيه، ج٤، ص١١، روايت ١١، باب ٢
[٣]ـ محمد بن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج ٢، ص ٦٣٩، روايت ٥