نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١ - سرمقاله
تاريخ ناطق و تاريخ صامت!
بخشى از تاريخ، صامت است و ساكت و سخنى و پيامى براى ما ندارد. امّا بخش عظيمى از تاريخ، ناطقاست و سخن مىگويد. اين بخش، چون چراغى است فراراه آينده ما. بياييد چراغ تاريخ را همارهروشن نگه بداريم و آن را خاموش نكنيم. بياييد با آنان كه مىخواهند چراغ پند و عبرت تاريخ راخاموش كنند تا در تاريكى، شيطنت و در ظلمت، خيانت رقم زنند، صريح و شفاف برخورد كنيم. بياييددر پيام تاريخ، لختى درنگ نماييم، تاريخ ناطق مىگويد:
- مىتوان در مدينة النبى و در عصر حيات رسول خداصلى الله عليه وآله چونان پيامبر لباس پوشيد و منافقانهمردم را از گردِ پيامبر تاراند!
- مىتوان با وعده و وعيد، پست و مقام، رياست، وكالت، ثروت، قدرت و مقولاتى از اين دست،خواص را خريد.
- مىتوان در پى پوشش صلح و آشتى و اصلاح و توسعه، با كفر و بىدينى آشتى كرد و غيرت وتعصّب دينى را از مردم گرفت.
- مىتوان با تبليغات دروغين، با نشر اكاذيب و دروغ و افترا و بهتان، چنان چهرهاى از على بنابيطالب عليه السلام پيشواى عارفان و اسوه زاهدان ارائه كرد كه مردم هنگام شنيدن خبر شهادتِ على عليه السلام درمحراب مسجد، از يكديگر بپرسند كه مگر علىعليه السلام نماز مىخواند؟!
- مىتوان حسين بن علىعليه السلام را، خارجى قلمداد كرد و او را كشت و سر از بدنش جدا كرد و آنگاهبه مردم وانمود كرد كه او مخالف توسعه و پيشرفت بود و متحجرانه مىانديشيد!
- مىتوان همچون اشعث بن قيس و ابوموسى اشعرى، در حكومت على نفوذ كرد و تا بالاترينپستها و مقامات هم بالا رفت، امّا در محفلها و پارتىهاى كذايى، دست در دستِ دشمنانِ ولايتعلوى نهاد.
آرى، تاريخِ ناطق مىگويد:
- مىتوان با زيبا حرف زدن- و نه حرفِ زيبا زدن- افكار عمومى را چنان فريب داد كه بر پاى داربايستند و تنديسِ علم و آيتِ تقوى را بر بالاى دار نظاره كنند و پاى بر زمين بكوبند و كف زنند و هورابكشند!
- مىتوان طلحهها و زبيرها را با كيسههاى اشرفى چنان فريفت كه شرافت را به اشرفى بفروشندو خنجر بر حنجر علىعليه السلام بگذارند و پنجه در پنجه ولىّ افكنند!
- مىتوان ديانت را فداى سياست كرد، وجاهت را اساس حكومت قرار داد و براى رسيدن به نام ونان، ايمان را فروخت!
- مىتوان با شعار »لاحكم الّا للّه« علىِّ ولىّ را خانهنشين نمود و تيغ بر فرقِ او نهاد!
- مىتوان چونان ابوموسى اشعرى، عمامه بر سر گذاشت و سادهلوحانه بر منبر رسولِ خدا بالارفت و علىعليه السلام را از خلافت و ولايت، عزل كرد.
آرى، تاريخ ناطق مىگويد:
مىتوان براى دنيا، دنىّ شد و براى زر، زور گفت و براى تزوير و فريب افكار عمومى، فقيهان وعالمان و حكيمان الهى را »ناخوانده درس سياست«! معرفى كرد و حكمت عملى را از حكمت نظرىجدا دانست!
...وه كه تاريخ چه زيبا تكرار مىشود و عبرتها مىآموزد و سخنها مىگويد! فاعتبروا يا اولىالأبصار!!
سردبير