شرح و تفسیر چهل خطبه نهج البلاغة - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٢
ناكثينى كه از سرِ كبر و غرور، بر سر امامتِ جماعت نزاع دارند و بيت المال مسلمين را غارت مىكنند، در مقابل شخصيتى ايستادند كه بعد از عقب راندن دشمن، با ديدن طلا و نقرۀ خزانه، فرمود: «يا صفراء، يا بيضاء، غرّى غيرى». اين جواهرات گرانبها آنچنان در نظرش كم ارزش است كه حتى نام آنها را هم صدا نمىزند.
بيتالمال را عادلانه تقسيم مىكند و در آن به نماز مىايستد. يا للعجب!
واى به وقتى كه عايشه با آن خصائص عليه امام عدالت قيام كند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دلسوزانه خبر شتر و سگان در آن جنگ را، به او مىدهد، ام سلمه همسر باوفا و راستين پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آن سخنان را به وى متذكر مىگردد و وى را از خروج نهى مىكند، ليك سردمدار آن سپاه شوم مىشود و جماعتى كثير از مسلمين كه فريب مىخورند و كشته مىشوند. هيهات از امّ المؤمنين. ما مسلمين را چنين مادرى نشايد چه رسد به مؤمنين. كما اينكه خود نيز به عمّار گفت كه «لستُ لَكَ بِاُمّ»؛ من مادر تو نيستم[١].
امّا طبعاً دنياى پست و فرومايه، طاقتِ وجود موجودى فوقِ بشر را ندارد و سرانجام، آن گروه مارقِ منحرف، از سر فهمِ نادرستِ دين و افراط در آن، آن مِهرِ عالمتاب و آن عيّوق درخشان را با شمشير كين آلود، خاموش كردند.
خداوندا! نكند كه ما هم در دين تو دچار افراط و تفريط شويم و در جستجوى راه به چاه بيفتيم. بسى اميدواريم كه همواره با تبعيت از خداوند و اهل بيت عليهم السلام، از اين تيه گمراهى به دور و در صراط مستقيم الهى و طريقِ وُسطى حركت كنيم و به مقصود خود برسيم كه امير سخن على عليه السلام فرمود: «وَالطَّريق الوُسطىٰ هِىَ الْجٰادَّة»[٢].
در اين زمانه كه همچون شب سياهى در بيابان است حركت به هر سو، بدون راهنما، جز بر وحشت آدمى نمىافزايد، تنها در پرتو نور اين ستارگان درخشان ولايت و امامت مىتوان طريق وسطى و راه مقصود را جست.
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود از گوشهاى برون آى، اى كوكب هدايت
[١]. الكامل فى التاريخ، ابن الاثير، ج ٣، ص ٢٥٤.
[٢]. نهج البلاغه، خطبۀ ١٦.