آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩

اعراب القرآن
علينقيان حسين


كتاب (اعراب القرآن) منسوب به زجّاج, همان كتاب (الجواهر) جامع العلوم اصفهانى است.*
دكتر محمد دالى/ ترجمه حسين علينقيان
تا آن جا كه اطلاع داريم از كتاب اعراب القرآن المنسوب الى الزجّاج جز يك نسخه وحيد (/يگانه/ منحصر به فرد) كه در دارالكتب المصرية به شماره ٥٢٨ (تفسير) نگاهدارى مى شود, چيزى به ما نرسيده است. اين نسخه كه قديمى بوده توسط ابوالحسن سالم بن الحسن بن ابراهيم الخازمى در شهر شيراز به سال ٦١٠هـ. كتابت شده است. برگه/ورق حاوى اسم كتاب و مؤلف و نيز آغاز مقدمه اين نسخه, از ميان رفته است. لذا برخى در آغاز نسخه ياد شده, برگه اى به آن اضافه كردند كه در آن به خطى متفاوت با خط ناسخ نوشته شده: (اعراب القرآن للزجاج).١
براساس همين نسخه, استاد ابراهيم ابيارى كتاب را تصحيح و به طبع رسانده است. در اين چاپ, استاد ابيارى, گويى در آغاز در مورد اسم كتاب و انتساب آن به زجاج كه از ورق عنوان ملحق به اصل, برداشت كرده مطمئن بوده است و سپس در اين مورد ترديد كرده و در درآمد كتاب به آن اشاره اى نموده و عنوان كتاب را (اعراب القرآن المنسوب الى الزجاج) ناميده است.
اما انتساب كتاب به زجاج را استاد ابيارى در فصل ويژه مؤلف كه در آخر كتاب مطبوع (٣/١٠٩٦ـ ١٠٩٨) آمده, مردود اعلام كرده است كه البته رأى صائبى است. اما در ادامه مؤلف كتاب را ترجيحاً مكى بن ابى طالب قيسى قلمداد كرده و به شرح حال او پرداخته است كه به هيچ روى اين نظريه, صحيح نمى باشد.
استاد ما ـ شيخ عربيت در بلاد شام ـ علامه احمد راتب النفاخ در مورد اين كتاب مطبوع (چاپ شده), در قالب دو مقاله بى نظير كه در مجله مجمع اللغة العربية دمشق مندرج شده به بحث پرداخته است.٢
در مقاله اول به كاوش در نسبت كتاب پرداخته و انتساب آن را به مكى مردود اعلام كرده است. استاد نفاخ مؤلف كتاب را ترجيحاً: ابالحسن على بن الحسين بن على الاصبهانى الباقولى, معروف به جامع العلوم٣ (ت٥٤٣هـ) مى پنداشته و شواهدى را كه مقوى اين نظريه باشد, به دست داده است. استاد پس از وقوف بر كتاب الكشف فى نكت المعانى والاعراب وعلل القرائات المروية عن الائمة السبع از جامع العلوم اصفهانى, به اين نتيجه مى رسد كه اصفهانى ـ مؤلف كتاب الكشف ـ داراى يك كتاب ديگرى بوده٤ و در اين راستا چهار نكته و دليل اقامه مى كند.
در صدر مقاله دوم كه به تحقيق در اسم كتاب پرداخته شده, استاد نفاخ چنين آورده است: (…قريب به يقين اسم درست كتاب اعراب القرآن, الجواهر است. زيرا مشاهده مى شود كه مؤلف در الكشف به كتابى با اين نام, زياد ارجاع مى دهد و از كلام او چنين برداشت مى شود كه آن كتاب داراى باب هايى بوده و همه مسائلى كه به آن ارجاع مى دهد, شامل اين كتاب مى شود…); آن گاه يازده متن را به عنوان شاهد آورده و در پايان مى نويسد: (على الارجح, اين كتاب مطبوع همان الجواهر است).٥ بنابراين مؤلف به طور قطع همان جامع العلوم بوده٦ و نام درست آن ـ از ديدگاه استاد ما ـ ترجيحاً الجواهر است.
جامع العلوم از چهره هايى است كه به جهت اعتماد به نفس و غرور علمى او, به شدت شيفته اش بوده ام. به همين دليل مدت پنج سال صرف تحقيق در مورد او و آثارش كردم و يك تحقيق جامع از وى به دست دادم. در اين راستا كتابش (الكشف)٧ را تصحيح نمودم و در اين مسير از كتابش شرح اللمع٨ ابن جنى كه از برترين شرح هاى آن است بهره گرفتم. در اين تحقيق آراى مربوط به كتاب الجواهر را تفصيل دادم و به اين نتيجه قاطع رسيدم كه اين كتاب مطبوع (اعراب القرآن المنسوب الى الزجاج) همان الجواهر جامع العلوم است.
در ادامه اين تحقيق, به ابواب نودگانه اين كتاب پرداخته ام و آنها را به اعتبار آن علمى كه ذيل هر يك از آنها مى آيد, به پنج نوع تقسيم بندى كردم; شامل ابواب علم نحو, صرف, قرائت, علوم بلاغى و علم لغت. آنگاه در مورد هر يك از باب ها و نيز شيوه تأليف كتاب و مصادر و شواهد آن و شخصيت مؤلف و توصيف وضعيت آن كتاب مطبوع به تفصيل سخن راندم.
سال هاى مديدى از آن كلام نفيس و ارجمند استاد ـ با آن اسلوب محكم و متمايز ـ و نيز چند سال از ارائه تحقيق بنده, گذشت و در اين مدت هيچ گاه قصد بيان مطلبى افزون بر آنچه عنوان شد و يا عنوان كردم نداشتم. چه همان نتيجه اى كه استاد به آن دست يازيده بود, من نيز همان را دريافته بودم. تا اينكه در رمضان سال ١٤١٠هـ/ ايار١٩٩٠ به چاپ سوم (١٩٨٦) همان كتاب برخورد كردم٩ كه افست همان چاپ اول بود و عنوان, همان عنوان اعراب القرآن المنسوب الى الزجاج و متن نيز همان متن اول بود; اما در اين چاپ, استاد ابيارى به نكته اى اشاره مى كند و مى نويسد:١٠ (اين سه بيت فائيه١١ كه در مقدمه آمده و مؤلف به سراينده آن اشاره نكرده و ما در آنجا (حاشيه چاپ اول) اشاره كرديم كه اين ابيات به جامع العلوم على بن الحسين (متوفاى٥٤٣) منتسب است. ما را به اين نتيجه سوق مى دهد كه انتساب كتاب به مكى مردود است, چه وفات مكى در سال ٤٣٧هـ. رخ داده است. همچنين صاحب معجم الادبا در بررسى خود به نقل از بيهقى, انشاى ابيات را توسط جامع العلوم على بن حسين مردود دانسته و ابيات را از سروده هاى جامع العلوم قلمداد كرده است).
آنگاه ابيارى به آنچه استاد نفاخ در مقاله اول آورده اشاره كرده و نوشته است: (استاد احمد راتب نفاخ در مقاله اى كه در مجله مجمع اللغة العربيه دمشق به چاپ رسيده, از اين نظر ياقوت متقاعد نشده است١٢ ولى كتاب را از جامع العلوم دانسته است…).
در ادامه به برخى ملاحظات استاد نفاخ پرداخته, اما رأى و نظر او را به درستى تبيين نكرده است. حال آنكه استاد نفاخ به دنبال تخريج ابيات فائيه صريحاً تأكيد داشته است كه (ياقوت در شرح حال فردى از كتاب الوشاح ابوالحسن بيهقى, ابيات را به وى نسبت داده و در ادامه گفته: (بيهقى نوشته است كه اين ابيات تحقيقاً از سروده هاى او و نه از انشاى او بوده است). بدين روى اين مسئله در من تقويت شد كه بعيد نيست وى همان مؤلف كتاب بوده باشد…).
اين كلام روشن استاد نفاخ در مورد انتساب ابيات به جامع العلوم و نهايتاً انتساب كتاب به وى است و لذا گفته ابيارى در اينكه (استاد نفاخ از نظريه ياقوت, متقاعد نگرديده) بى معنا بوده و محلى از اعراب نخواهد داشت. همچنين بسى جاى تعجب است كه در اين چاپ سوم به مانند چاپ اول, شرح حال مكى (به عنوان مؤلف كتاب) آمده است, حال آنكه با توجه به اشاره خود ابيارى جا داشت كه به جاى مكى, شرح حال جامع العلوم مى آمد و شرح حال مكى از كتاب مطبوع, حذف مى شد. لذا مرا بر آن داشت كه تحقيقاتى را كه سال ها پيش در مورد نسبت و عنوان اين كتاب انجام داده ام, عرضه كنم.
در اين راستا برخى از مطالبى را كه استاد نفاخ بدان متعرض نشده, آورده ام. اما تفاوتى كه در نتيجه گيرى من و استاد وجود دارد, اين است كه ايشان نام كتاب را ترجيحاً الجواهر پنداشته, ولى من به طور قطع آن را الجواهر مى دانم.

انتساب كتاب به جامع العلوم
در اينكه مؤلف اين كتاب مطبوع به اسم (اعراب القرآن المنسوب الى الزجاج) به طور قطع همان مؤلف (الكشف) و (شرح اللمع) يعنى جامع العلوم اصبهانى است, چهار دليل مى توان به شرح ذيل اقامه كرد:١٣
* دليل اول و روشن ترين دليل اينكه: ارجاعات مؤلف (الكشف) و (شرح اللمع) در بسيارى از مباحث به برخى از كتاب هاى خود, همان ارجاعاتى است كه در اين كتاب مطبوع به آن تكيه شده است و اين مى رساند كه اين ارجاعات از كتب سابق مؤلف بوده است. همچنين عبارات ارجاعى در سه كتاب ياد شده در بسيارى از جاها مطابق و نزديك به هم اند. كتاب هاى ديگر مؤلف كه به آن ارجاع داده شامل چهار كتاب: الاستدراك على ابن على و البيان فى شواهد القرآن و الخلاف بين النحاة و المختلف مى شود. كتاب الاستدراك على ابن على به همين عنوان در آخر الكشف ص٩٦٣ آمده است. همچنين در صفحه٧٨٠ و٩٠٣ با عنوان الاستدراك, در صفحه٣٨٥ به صورت المستدرك و در صفحه٦٦٦ و٧٢٢ و ٧٧٥ با عنوان المسائل المأخوذه على بن على آمده است. موارد ارجاعات مؤلف در كتاب الكشف به كتاب الاستدراك بدين قرار است:
صفحه٧٨٠: (وقد تقدم فى الاستدراك); صفحه ٩٠٣: (وقد اشبعت القول فيه فى الاستدراك); صفحه ٣٨٥: (وقد ذكرناه فى المستدرك); صفحه ٦٦٦: (وليلحق هذا بالمسائل المأخوذه عليه); صفحه ٧٢٢: (فينبغى ان نورده فى ذلك الكتيب فى المسائل المأخوذة عليه); صفحه ٧٧٥: (وقد ذكرنا ذلك فى المسائل التى على ابن على).

آدرس ارجاعات كتاب اعراب القرآن به المستدرك نيز بدين قرار است:
صفحه ٦٤٠: (وقد بيناه فى الاستدراك); صفحه ٦٨٤: (وقد ذكرنا ما فى هذا فى البيان والاستدراك); صفحه ٨٣٥: (وقد ذكرنا فى المستدرك ان هذا…). اما كتاب البيان فى شواهد القرآن را مؤلف با همين عنوان در صفحه ٧٤٩ از كتاب الكشف, آورده است و در مابقى جاها با عنوان البيان از آن ياد شده است. موارد ارجاعى مؤلف در الكشف به كتاب بدين قرار است: صفحه ٩٨: (وقد ذكرته فى البيان); صفحه ٢٠٠: (ذكرته فى البيان); صفحه ٣٥٦: (وقد ذكرناها فى البيان); صفحه ٣٧٧: (وان اردت البيان فعليك بكتاب البيان); صفحه ٤٠٠: (وقد ذكرناه فى البيان); صفحه ٤١٠: (وقد فسرنا هذه اللفظة فى اول كتاب البيان); صفحه ٧٤٩: (وقد ذكرنا ما فى هذا فى البيان بشواهد القرآن); صفحه ٧٨٩: (وقد ذكرت هذه الآيه فى البيان بجميع مايتعلق بها); صفحه ٧٩٣: (وقد تقدم هذا فى البيان). آدرس ارجاعات كتاب اعراب القرآن به البيان چنين است: (صفحه ٥٩٤: (وقد ذكرنا ما فى هذا فى البيان والاستدراك). كتاب الخلاف بين النحاة با همين عنوان در شرح اللمع, لوح ١٥٤/١ آمده است. نيز در دو جا به صورت الخلاف آمده است. ارجاعات مؤلف در كتاب شرح اللمع به الخلاف در اين جاها صورت گرفته: لوح ١٥٤/١: (وقد ذكرنا هذا فى الخلاف بين النحاة); لوح ٩٥/١: (وقد ذكرناه فى الخلاف); لوح ١٠١/٢: (وقد ذكرنا هذا مستقصى فى الخلاف).
آدرس ارجاعات به اين كتاب در الكشف بدين قرار است:
صفحه ١٧٧: (وقد ذكرنا فى الخلاف ما هو اتمّ من هذا); صفحه ٥٦٢: (وهذا الكلام قد استقصيناه فى الخلاف); صفحه ٨٧٧: (وقد استقصينا هذا فى الخلاف).

موارد ارجاعى به كتاب الخلاف در اعراب القرآن مطبوع چنين اند:
صفحه١٠٦: (وحجاجهم مذكور فى الخلاف); صفحه٤٧٧: (وقد ذكرنا وجه كل قوله فى الخلاف); صفحه٦٥٥: (وقد ذكرنا هذه المسألة فى الخلاف); صفحه٦٥٨: (وقد استقصينا هذا فى الخلاف); صفحه٨٨٠: (وقد ذكرت وجه كل قول فى الخلاف); صفحه٩٢٩: (ذكرته فى الخلاف).
اما موارد ارجاعى به كتاب (المختلف) در الكشف بدين قرار است:
صفحه٧٤١: (وقد ذكرنا فى المختلف ما فى هذا); صفحه ٨٤٥: (وقد ذكرنا هذا فى المختلف).
و در شرح اللمع, لوح٩٢/٢: (قد ذكرنا هذا فى المختلف مستقصى). و در اعراب القرآن, صفحه١٢٨: (وقد ذكر حجاج هؤلاء فى المختلف); صفحه١٥٩: (وقد ذكرته فى المختلف).
* دليل دوم, تطابق كامل و تشابه در بسيارى از مسائل مربوط به آيات و مسائل متعلقه به آنها در كتاب الكشف و كتاب اعراب القرآن مطبوع است به عنوان نمونه مى توان به موارد ذيل اشاره كرد:
١. پيرامون آيه (ان الذين كفروا سواء عليهم أأنذرتهم ام لم تنذرهم لايؤمنون) [سوره بقره٦], در كتاب الكشف ص١١ـ١٢ و در اعراب القرآن مطبوع ص١٧١ـ١٧٢ سخن رفته است;
٢. در مورد آيه (انك انت العليم الحكيم) [سوره بقره٣٢] در كتاب الكشف, ص٢٢ و در اعراب القرآن ص٥٣٩ ـ٥٤٠;
٣. پيرامون آيه (وقولوا حطّة) [سوره بقره٥٨] در الكشف, ص٣١ـ٣٢ و در اعراب القرآن, ص١٧٢;
٤. پيرامون آيه (ومثل الذين كفروا كمثل الذى ينعق بما لايسمع الا دعاءً ونداءً) [سوره بقره١٧١] در الكشف, ص٩٣ و در اعراب القرآن, ص٤٧;
٥. پيرامون آيه (ضمن اضطُر غير باغٍ ولا عادٍ فلا اثم عليه) [سوره بقره١٧٣] در الكشف, ص٩٤ـ ٩٥ و در اعراب القرآن, ص١٣, ٢٠, ٤٨٦ـ٤٨٩;
٦. در مورد آيه (فمن عفى له من اخيه شىء فاتباع بالمعروف واداء اليه باحسان) [سوره بقره١٧٨] در الكشف, ص٩٨ـ٩٩ و در اعراب القرآن, ص٥٥٦ ـ ٥٥٩, ٢٢ـ٢٣, ٤٨ـ٤٩, ١٠٩;
٧. در مورد آيه (و اورثنا القوم الذين كانوا يستضعفون مشارق الارض ومغاربها التى باركنا فيها) [سوره اعراف١٣٧] در الكشف, ص٣٢٩ـ٣٣٠ و در اعراب القرآن, ص١٢٥ـ١٢٦;
٨. در مورد آيه (ان هذان لساحران) [سوره طه٦٣] در الكشف, ص٥٣٦ ـ٥٣٧ و در اعراب القرآن, ص٩٣٣;
٩. در مورد آيه (لئلا يعلم اهل الكتاب الا يقدرون على شىء من فضل الله) [سوره حديد٢٩] در الكشف, ص٨٥٠ ـ ٨٥١ و در اعراب القرآن, ص١٣٤.
در دو كتاب ياد شده به غير از مثال هاى ياد شده, همچنين مسائل و عبارات يكسان و مشابه فراوان ديگر وجود دارد. در تأييد اين نظريه كه هر دو كتاب از يك مؤلف بوده, دو مطلب ديگر حايز اهميت است:١٤
١. هر دو كتاب الكشف و اعراب القرآن مطبوع در آوردن عبارت (المرتّب للمفعول) به جاى المبنى للمفعول, مشترك اند. عبارت المرتب/ مرتباً للمفعول به جز در اين دو كتاب در هيچ جاى ديگر [از كتب نحوى و غيره] نيامده است. اين عبارت در الكشف در صفحات١٢٤, ٢٠١, ٢١٤, ٢٧٦, ٤٤٨, ٦١٠, ٦٨٢, ٧٨٨, ٨٤٦ و٨٥٨ و در اعراب القرآن در صفحات١٧, ١٩٨, ٢٦٦, ٣٠١, ٤٦١, ٨١٥ آمده است.
٢. آمدن برخى عبارات يكسان و شبيه به هم در دو كتاب; به گونه اى كه نمى توان آنها را از شخص ديگرى بدانيم, از جمله اين مثال ها:
٢ـ١. عبارت: (ولكنها تخفى الاعلى البزل الحذاق) در صفحه ٧٩٦ الكشف كه در اعراب القرآن صفحه ٩٠٥ به شكل (وربما يشكل على البزق الحذاق) آمده است.
٢ـ٢. در صفحه ٤٥٥ الكشف (ثم فار فائره) و در صفحه ٥٩٠ (ففار فائر القوم) آمده و در كتاب اعراب القرآن (وفار فائر احدهم) آمده است.
٢ـ٣. در ٥٧٠ الكشف (وخفيت عليهم الخافيه); در صفحه ٥٧٥ همان كتاب: (وخفيت عليه الخافيه) و در كتاب اعراب القرآن ص٤٢ (وخفيت الخافيه عليهم) آمده است.
٢ـ٤. در صفحه ٤٥٣ الكشف: (توالت عليك الفتوق); در صفحه ٥٠٣: (يكاد يتوالى على العادّ الفتوق) آمده و در اعراب القرآن ص٤٠٥: (توالت عليك الفتوق); در صفحه ٩٦٠: (حتى لاتتوالى عليك الفتوق) آمده است.
* دليل سوم اينكه مؤلف در آثارش از ابوعلى فارسى با نام (الفارس) و (فارسهم) ياد كرده و از برخى اعلام با اسامى غير متعارف/مشهور آنها ياد كرده است. لفظ (الفارس) در صفحات٤١٩, ٤٧٤, ٦١٥, ٦٦٥ و٩٠٧ كتاب الكشف و به صورت مكرر از جمله در صفحات ٦١/١ و ٦٢/٢ و ٨٦/٢ (لوح) كتاب شرح اللمع آمده است. اين لفظ در اعراب القرآن در صفحه ٨٧١ و در بسيارى از صفحات ديگر آمده است; جز اينكه ناسخ يا مصحح كتاب به اشتباه آن را (الفارسى) ضبط و تصحيح كرده است. در اعراب القرآن, صفحات٤٢, ١٢١, ٢٦٦, ٥٣١, ٥٩٣, ٦٢٧, ٧٤٨, ٩٠٠ و… (فارسى) آمده است; حال آنكه صحيح آن در كليه موارد ياد شده, لفظ فارس است و خود جامع العلوم نه در الكشف و نه در شرح اللمع, هيچ گاه ابوعلى را به نسبتش ياد نكرده است. در صفحات٥٢, ٣٣٣, ٤١٩, ٤٦٨, ٤٧٤, ٥١١, ٥٢٧, ٥٦٤, ٦١١, ٦١٤, ٦١٥, ٦٤٠, ٦٦٦ و٧١٨ از كتاب الكشف لفظ (فارسهم) آمده است اين لفظ در شرح اللمع (لوح) ٦٧/١ و ٨٦/١ و ١٢٢/١ و ١٥٠/١ و در اعراب القرآن صفحات ٧٩٠, ٧٩١ و٩٢٩ آمده است. نيز در صفحه ٥٥٧ و٩٥٩ از همين كتاب از او با عنوان (فارس الصناعه) ياد شده است.
اما در اينكه از برخى اعلام با اسامى غير معروف/مشهور ياد شده, از جمله مى توان به موارد ذيل اشاره كرد:
١. از ابن جنى در الكشف و اعراب القرآن با عنوان (عثمان) ياد شده است. در الكشف صفحات٩٩, ٣٤٩, ٣٧٩, ٤٥٥, ٥٦٩, ٥٧١, ٦٤١, ٨٠٨ و٨٤٢ و در اعراب القرآن صفحات٢٢, ٢٩, ١٠٤, ١٠٩, ١٧١, ١٨٩, ٢٧٣, ٢٧٧, ٦٣٥, ٦٤٥, ٧٣٤, ٧٨٤, ٨٩١, ٩٣١, ٩٣٣ و٩٣٩. اين در حالى است كه در هيچ يك از منابع اين عنوان, متعارف نبوده است.
٢. از حمزةبن حبيب الزيات در بسيارى از صفحات كتاب هاى سه گانه ياد شده با نسبت (الزيات) ياد شده است; از جمله در الكشف صفحات٢١٤, ٤٣٦, ٤٥٤, ٤٩٥, ٦٠٧, ٦٢٢, ٦٥٤, ٦٧٦, ٧١٢, ٧١٣, ٨٢٢ و در شرح اللمع (لوح ١١/٢) و در اعراب القرآن ٣٦٤, ٥٩٥, ٦٨٣ همين عنوان آمده است; حال آنكه در ديگر آثار, متداول نبوده است.
٣. ابوحاتم سجستانى در سه كتاب ياد شده, به اسم سهل آمده; در حالى كه در هيچ جا چنين عنوانى را مشاهده نكرده ام. (ر.ك: الكشف, ص٤٦٨, ٦١٢, ٧٦٥, ٨٠٣; شرح اللمع (لوح) ٤٩/٢ و ٥٩/١; اعراب القرآن٩٥٩).
در سه كتاب ياد شده, از اين دست موارد زياد مى توان سراغ گرفت.
* دليل چهارم اينكه مؤلف, برخى از دانشمندان و اهل علم را به عناوينى چون (شارحكم) يا (شارحهم) يا (شارح) يا (شارحان) لقب داده و در مقابل آنها جبهه گيرى نموده است, به ويژه در مورد (رازى).١٥
در صفحات١٤٤, ٤٨٩, ٥٠٥, ٦٣٨, ٧٤٨, ٨١٦ و٩٢٦ از كتاب الكشف, لفظ (شارحكم) آمده است و در صفحه ٦٩٥ همان كتاب, (شارحهم) و در صفحات٣٨٠, ٤٨٤ لفظ (شارح) و در صفحه ٨٥٥ (شارحين) آمده است. در كتاب اعراب القرآن صفحات٢٧٩, ٥٩٠ و ٨٦١ (شارحكم) آمده است.
اما در مورد رازى, در صفحات٢٨٨, ٢٩٣, ٣٧٦, ٣٧٨, ٥٢٨, ٦٥٦, ٧٣٠ و٨٠٨ از كتاب الكشف از او ياد شده و در شرح اللمع (لوح) ٥٠/٢ و در كتاب اعراب القرآن ص١٦ (حاشيه) و ٢٤٩ و ٤٧٦ از او ياد كرده است.
دلايل چهارگانه فوق به طور قطع, مؤيد اين نتيجه است كه مؤلف الكشف و شرح اللمع كه همان جامع العلوم اصفهانى است. مؤلف كتاب ديگر به اسم (اعراب القرآن المنسوب الى الزجاج) نيز مى باشد. تحقيق در نام كتاب
در اينكه اسم اين كتاب مطبوع يعنى (اعراب القرآن, المنسوب الى الزجاج) همان الجواهر است, شكى نيست. بدين روى كه مشاهده مى شود مؤلف در الكشف به كتابى با اين نام (الجواهر) زياد ارجاع مى دهد و از كلام او چنين برداشت مى شود كه كتاب (الجواهر) داراى باب هايى بوده و همه مسائلى كه به آن ارجاع مى دهد, شامل اين كتاب نيز مى شود. تمامى ارجاعات شامل موارد ذيل مى شود:١٦
١. در مورد آيه: (ولاتؤمنوا الا لمن تبع دينكم قل انّ الهدى هدى الله ان يؤتى احد مثل ما اوتيتم او يحاجّوكم عند ربّكم). (آل عمران٧٣)
در صفحه ١٧٤ـ ١٧٥ كتاب الكشف آمده: (…وقيل فى قوله الا لمن تبع دينكم: ان اللام زيادة وهو استثناء مقدم, والتقدير لاتؤمنوا ان يؤتى احد مثل ما اوتيتم الا من تبع دينكم. وقد ذكرنا فى الجواهر هذا باتم من هذا…).
٢. در مورد آيه: )وتلك حجتنا آتيناها ابراهيم على قومه) (انعام٨٣) در صفحه ٢٩٣ـ٢٩٤ الكشف آمده: (…ويجوزان يقدّر: وتلك حجتنا معطاة ابراهيم حجة على قومه, فتضمر (حجة) منصوبة على الحال اى وتلك حجتنا فى حال كونها حجة على قومه. وقد ذكرنا فى الجواهر). در اين زمينه در باب چهارم كتاب اعراب القرآن ص١١٢ـ١١٣ به تفصيل سخن رانده است.
٣. در مورد آيه (فاضربوا فوق الاعناق) (انفاق١٢) در صفحه ٣٤٦ الكشف آورده: (قيل اى فاضربوا الاعناق و (فوق) صلة وعنده ان التقدير فاضربوا الرؤوس فوق الاعناق, فحذف المفعول. وقد ذكرته فى الجواهر بأتمّ من هذا).
مؤلف اين آيه را در باب بيستم كتاب اعراب القرآن, ص٤٨٣ـ ٤٨٤ آورده است….
٤. در مورد آيه (ثم بعثناهم لتعلم اى الحزبين احصى لما لبثوا امداً) (كهف١٢) در صفحه ٤٨٤ـ ٤٨٥ كتاب الكشف آمده: (…و (ما) فى قوله لما لبثوا ان شئت كانت مصدرية وان شئت كانت موصولة على تقدير: لما لبثوا فيه فحذفت (فيه). وقد عدّلك فى الجواهر مع امثاله فى حذف الجار والمجرور من الصلة…).
مؤلف اين آيه را در باب پانزدهم مطبوع (اعراب القرآن) ص٣١٥ آورده و كليه آياتى را كه در آن جار و مجرور از صله حذف شده, ذكر كرده است.
٥. در مورد آيه (واقم الصلوة لذكرى) (طه١٤) در صفحه ٥٢٨ الكشف آورده: (اى لتذكرنى, فأضافه الى المفعول وحذف الفاعل. وان شئت: لاذكرك, فحذف المفعول واقتصر على الفاعل. وكلاهما شاع فى التنزيل وقد عددنا ذلك فى الجواهر).
اين مطلب در صفحه ٤٥٩ به بعد از كتاب اعراب القرآن, يعنى باب بيستم به تفصيل ذكر شده است….
٦. در ذيل آيه: (قال ربّ اشرح لى صدرى ويسّر لى امرى) (طه٢٥ـ٢٦) در صفحه ٥٣١ الكشف آمده: (ويكون نصب السبيل) من باب قوله: واما ثمود فهديناهم (فصلت١٧) وقوله: و اياى فارهبون (بقره٤٠) و قد ذكرنا نظائر هذا فى الجواهر). تفصيل اين مطلب در باب (ما جاء فى التنزيل من حذف الجار والمجرور) از كتاب مطبوع (اعراب القرآن) ص٣٠٩ـ٣٧١ آمده است….
٧. در مورد آيه (قال علمها عند ربى فى كتاب لايضل ربى ولاينسى) (طه٥٢) در صفحه ٥٣٣ ـ٥٣٤ الكشف آمده: (…اما در عبارت لايضل ربى دو تقدير ملحوظ است… تقدير دوم: لايضل ربى عنه; كه جار و مجرور از آن حذف شده است; چنان كه در آيه (واتقوا يوماً لاتجزى نفس عن نفس شيئاً) (بقره٤٨) (فيه) پس از يوماً در تقدير است و در آيه (كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلوداً غيرها) (نساء٥٦) يعنى كلما نضجت جلودهم (منها) و در آيه (جنتان عن يمين و شمال كلوا من رزق ربكم) (سبأ١٥) يعنى كلوا (منهما) و در آيه (جنات عدن مفتحة لهم الابواب) (ص٥٠) يعنى الابواب (منها) و در آيه (فان الجحيم هى المأوى) (نازعات٣٩) يعنى هى المأوى (له), كه جار و مجرور حذف شده است. و اين مطلب را در الجواهر تفصيل داده ام و در آنجا آورده ام كه حذف از صفت, مانند حذف از صله است…).
اين متن صريح, دال بر اين است كه در الجواهر بابى وجود دارد كه اين آيات و مانند آن را كه در آن جار و مجرور محذوف بوده احصا كرده است و در آن آورده كه حذف عائد از جمله صفت بر موصوف مانند حذف عائد از جمله صله است برخلاف ديدگاه سيبويه. و اين مطلبى است كه مؤلف آن را به تمام در باب (ما جاء فى التنزيل من حذف الجار والمجرور) ص٣٠٩ـ٣٥١ از كتاب (اعراب القرآن) آورده است….
٨. در مورد آيات (فاولئك لهم الدرجات العلى. جنات عدن) (طه٧٥ـ٧٦) در صفحه ٥٤٣ الكشف آمده: (…والدرجات, مرتفعة بالظرف بلا خلاف بين سيبويه وصاحبه,١٧ لان الظرف جرى خبراً على المبتدأ وهو اولئك, فلابد وان يرفع مابعده. وقد عددنا هذا فى جملة ما يرتفع بالظرف فى الجواهر).
مؤلف در كتاب مطبوع (اعراب القرآن) بابى را تحت عنوان (ما جاء فى التنزيل من الظروف التى يرتفع ما بعدهن بهن على الخلاف وما يرتفع ما بعدهن بهن على الاتفاق) ص٥١١ ـ ٥٣٨ به اين مقوله اختصاص داده است. اما در آنجا ذكرى از آيه مورد اشاره در الكشف نيامده است.
٩. در مورد آيه: (فاذا هى شاخصة ابصار الذين كفروا) (انبياء٩٧) در الكشف ص٥٦٦ ـ٥٦٧ آمده: (…فاما اعراب قوله فاذا هى شاخصة ابصار الذين كفروا) ف(هى) ضمير القصة والحالة فى موضع الرفع بأنها مبتدأة, وقوله (ابصار الذين كفروا) مبتدأ وخبره (شاخصة) و الجملة تفسير قوله (فاذا هى) اى القصة والحالة ان ابصار الذين كفروا شاخصة واما العامل فى قوله (فاذا هى) فقوله (شاخصه) وقد ذكرته فى الجواهر).
مؤلف به اين آيه در كتاب مطبوع در باب سى و هفتم تحت عنوان (ما جاء فى التنزيل من التقديم والتأخير) ص٧٠٥ اشاره كرده است و دقيقاً همان گفته خود در كتاب الكشف را آورده است….
١٠. در مورد آيه: (كما بدأنا اوّل خلق نعيده) (انبياء١٠٤) در صفحه ٥٦٨ الكشف آورده: (الكاف من صلة (نعيده) و ان كان متقدما. وقد تقدم مثل هذا فى قوله تعالى (كما ارسلنا فيكم رسولاً منكم) [بقره١٥١] وقال: (كما علّمه الله فليكتب) [بقره٢٨٢]. بهذه الكافات الثلاثه من صلة مابعدها. وربما يسمح له برابع على احد الاقوال وهو قوله (كما اخرجك ربك من بيتك) [انفال٥]. وقد عددنا هالك فى التقديم والتأخير فى الجواهر).
اين متن صريح دال بر اين است كه مؤلف در الجواهر بابى را در موضوع تقديم و تأخير اختصاص داده كه در آن اين آيات را برشمرده است. در كتاب اعراب القرآن نيز چنين بابى تحت عنوان (ما جاء فى التنزيل من التقديم والتأخير وغير ذلك) وجود دارد كه همان باب سى وهفتم است. (ص٦٧٧ ـ ٧٣٥)….
١١. پيرامون آيه: (فان تولّوا فقل اذنتكم على سواء) (انبياء١٠٩) در صفحه ٥٧٠ الكشف آمده: (الجار والمجرور فى موضع الحال من الفاعلين والمفعولين جميعاً, لانهم قالوا فى التفسير: فقل اذنتكم فاستوينا نحن وأنتم, فيكون الحال من الفريقين ولا ادرى بان الامرين تلحّ عليّ: أبكون الجار والمجرور حالاً ام بكون حال واحدة عن صاحبين؟ وكلا الامرين عدّلك فى الجواهر…) عبارت (كلا الامرين عدّلك فى الجواهر) مى رساند كه او بابى را در الجواهر تحت عنوان آمدن جار و مجرور در موضع حال و بابى را در موضوع آمدن حال با دو ذوالحال, اختصاص داده و در آن دو باب آيات مربوطه را ذكر كرده است. مؤلف در كتاب اعراب القرآن, باب دوازدهم (ص٢٥١ـ٢٧٣) را در موضوع (جار و مجرور در موضع حال) قرار داده است و به آيه مورد اشاره در سوره انبياء پرداخته است… اما مؤلف بابى كه در آن به موضوع (حال دو ذوالحال در قرآن) پرداخته باشد, نياورده است; ولى قريب به يقين مى توان گفت در اين زمينه به غفلت گمان كرده كه آيه مورد اشاره را در بابى تحت اين عنوان آورده است….
١٢. پيرامون آيه: (الم تر ان الله يسجد له من فى السموات ومن فى الارض والشمس والقمر والنجوم والجبال والشجر والدواب وكثير من الناس) (حج١٨) در صفحه٥٧٧ ـ ٥٧٨ الكشف آورده: (قال ابن عباس: التقدير: وكثير من الناس فى الجنة. فعلى هذا يكون خبر المبتدأ محذوفاً وانما قال هذا ليطابق قوله: (وكثير حق عليه العذاب) ولانك اذا حملت قوله (وكثير من الناس) على قوله (من فى السموات ومن فى الارض) كان كالتكرار, لان من فى الارض من الناس. فوجب ان يحمل على الابتداء دون العطف, وقد ذكرته بأتم من هذا فى الجواهر).
اين آيه را مؤلف در باب (آياتى كه در آن جار و مجرور محذوفند) از كتاب اعراب القرآن ص٣٢١ـ٣٢٢ آورده و تفصيل داده است.
١٣. در توضيح نحوى آيه (تنبت بالدهن) (مؤمنون٢٠) آمده: (…وحذف المفعول من (تنبت) اى تنبت ماتنبته ومعه الدهن. وقد عددنا لك ذلك فى الجواهر).
آنچه او به الجواهر در مورد اين آيه ارجاع داده, دقيقاً در همين كتاب مطبوع (اعراب القرآن) در باب سى وششم (ص٦٦٧ ـ ٦٧٤) آمده است.
١٤. در مورد آيه (فاسأل العادين) (مؤمنون١١٣) در صفحه ٦٠٢ الكشف آمده: (…وفيه: (ولو نزلناه على بعض الاعجمين) وهو جمع (اعجمى) وليس بجمع اعجم, لما ستراه هناك وربما يعد لك الجمع الذى صار عوضاً عن نقصان لحق الكلمة فى الجواهر).
در اين باره در اعراب القرآن صفحه ٨٦٠ در باب هفتاد ويك (ما جاء فى التنزيل وقد حذف منه ياء النسب) از اين مطلب سخن به ميان آمده است….
١٥. در پيرامون آيات (فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرةالله التى فطر الناس عليها… منيبين اليه) (روم٣٠ـ٣١) در الكشف صفحه ٦٧٤ آمده: (…(منيبين اليه) حال من قوله (اقم)… ويجوز ان يكون حالاً من (الزموا) فيكون العامل وصاحب الحال جميعاً مضمرين, كقوله: (فان خفتم فرجالاً او ركباناً) [بقره٢٣٩]… وقد قلنا فى الجواهر فى قوله (فمن اضطر فاكل غير باغ ولا عاد, فاضمر العامل وصاحب الحال, واضمر مفعول (باغ)…).
آنچه صاحب الكشف در اين باره به الجواهر ارجاع داده در باب (ما جاء فى التنزيل من حذف المفعول والمفعولين…) از كتاب اعراب القرآن (ص٤٨٦ـ٤٨٩) به تفصيل آمده است….
١٦. در مورد آيه: (قل افغيرالله تأمرونى اعبد ايها الجاهلون) (زمر٦٤) در صفحات٧٤٧ـ ٧٤٨ كتاب الكشف آورده: (…انّ قوله (تامرونى) يقتضى مفعولين, والياء المفعول الاول و(غير) مفعول ثان و (عبد) فى تقدير (ان اعبد) فى موضع البدل من (غير) على تقدير: اتأمرونى بغير الله ان اعبد… قلتُ: واظننى عددت لك ما جاء من (ان) وهو محمول على البدل مما قبله, فاطلبه فى الجواهر…).
آنچه وى در اين زمينه به الجواهر ارجاع داده در باب بيست وچهارم كتاب اعراب القرآن ص٥٧٧ ـ ٥٩٥ به تفصيل آمده است….
تعداد شانزده مورد ياد شده در كتاب الكشف كه مؤلف آنها را به كتابش الجواهر ارجاع داده تمامى آن در اين كتاب مطبوع به نام اعراب القرآن منسوب به زجاج آمده است. همه اين شواهد, حاكى از اين است كه بى شك نام صحيح اين كتاب مطبوع, (الجواهر) است.
شايان ذكر است كه جامع العلوم, داراى كتاب ديگرى به نام نتائج الصناعة بوده كه در كتاب الكشف تنها در سه موضع به آن كتاب ارجاع داده است. اين كتاب داراى باب هايى است, شبيه به ابواب الجواهر كه مؤلف از آن ياد كرده است. اما به هر حال هيچ لطمه اى به قطعيت اسم الجواهر نمى تواند وارد آيد و احتمال اينكه كتاب مطبوع همان نتائج الصناعة باشد, بسيار بعيد و ضعيف است. گرچه هر دو كتاب به هم شبيه بوده, اما به هر روى اين كتاب جز الجواهر چيز ديگرى نمى تواند باشد.
مؤلف در كتاب نتائج الصناعة, بابى تحت عنوان (ما جاء وفيه باء الحال) آورده كه در الكشف ص٤٧٤ در ذيل آيه (يوم ندعو كل الناس بامامهم) (اسراء٧١) به آن ارجاع داده است. در اين كتاب مطبوع صفحه٢٥١ـ٢٧٣ بابى شبيه به باب ياد شده وجود دارد. يعنى باب دوازدهم به نام (ما جاء فى التنزيل ويكون الجار والمجرور فى موضع الحال…) كه وسيع تر و كامل تر از بابى است كه در نتائج الصناعة آمده است… مؤلف در اين كتاب مطبوع در مورد آيه مورد اشاره در سوره اسراء سخنى نياورده لذا به كتاب النتائج, ارجاع داده است.
همچنين در نتائج الصناعة باب (زيادة لا) وجود دارد كه با سخن ابوعلى فارسى آغاز شده است. مؤلف در صفحه٤٧٤ به اين باب ارجاع داده است. در كتاب مطبوع (اعراب القرآن) صفحات ١٣١ـ١٤٠ بابى شبيه به اين باب اما كامل تر و مفصل تر از آن وجود دارد. يعنى باب پنجم كه با كلام ابوعلى فارسى شروع شده است.
نيز در (نتائج) بابى در موضوع مصادر تأكيدكننده ماقبل در قرآن وجود دارد كه در الكشف ص٤٧٦ به آن ارجاع داده شده است. در كتاب مطبوع ص٧٦٧ـ ٧٦٨ باب چهل و سوم (ما جاء فى التنزيل من المصادر المنصوبة…) به اين موضوع اختصاص دارد…. همچنين در (نتائج) بابى وجود دارد شبيه باب سى و هشتم اعراب القرآن ص٧٣٦ـ٧٤٠ كه در الكشف, ص٤٨٣ ذيل آيه (ان لهم اجراً حسنا. ماكثين فيه ابدا) (كهف ٢ـ٣) به آن ارجاع داده است.
باب هايى كه مؤلف از نتائج الصناعة به آن ارجاع داده, شبيه ابوابى است كه در اعراب القرآن موجود است كه باب هاى اعراب القرآن كامل تر و مفصل تر از آنهاست. تمامى آنچه مؤلف به ابواب الجواهر و مسائل آن ارجاع داده كه شامل شانزده مورد ياد شده مى شود, شامل اين كتاب مطبوع نيز مى شود.
پس بدون ترديد بايد گفت كتاب مطبوع اعراب القرآن منسوب به زجاج, همان الجواهر بوده و توسط جامع العلوم اصفهانى به نگارش درآمده است.* اين نوشتار ترجمه و تلخيص مقاله اى است با مشخصات كتابشناختى ذيل: كتاب اعراب القرآن المنسوب الى الزجاج هو كتاب الجواهر لجامع العلوم الاصبهانى, الدكتور محمد الدالى, مجلة مجمع اللغة العربية بدمشق, المجلد السادس والستين, الجزء الاول, جمادى الآخرة١٤١١هـ/ كانون الثانى (يناير) ١٩٩١م. ١. بنگريد به خاتمه اين كتاب مطبوع ٣/٩٦٨ و كلام استاد ابيارى در آن ٣/١٠٩٠, ١٠٩٦. ٢. مشخصات كتابشناختى دو مقاله ياد شده بدين قرار است: (كتاب اعراب القرآن المنسوب الى الزجاج) تحقيق نسبته واسمه وتعريف بمؤلفه واستكمال لتحقيق بعض ابوابه, الاستاذ احمد راتب النفاخ, مجلة مجمع اللغة العربية بدمشق, المجله الثامن والاربعون, الجزء الرابع, رمضان ١٣٩٣هـ/ تشرين الاول (اكتوبر) ١٩٧٣م; المجلد التاسع والاربعون, الجزء الاول, ذى الحجة ١٣٩٣هـ/ كانون الثانى (يناير) ١٩٧٤م. (مترجم). ٣. شرح حال مختصرى از جامع العلوم و نيز منابع شناسايى وى در مقاله اين جانب: (جولة جامع العلوم الاصبهانى الباقولى مع ابى على الفارسى فى الحجة) مندرج در مجله مجمع اللغة العربيه دمشق مجلد٦٤ شماره٣ ص٣٩٢ـ٤١٦ آمده است. ٤.ر.ك: مقاله اول استاذ نفاخ, ص٨٥٠. ٥.ر.ك: مقاله دوم, ص٩٣, ١٠٩. ٦. با اين كه استاد نفاخ در دو مقاله خود به صراحت به قطعيت انتساب كتاب به جامع العلوم اذعان دارد, اما دكتر محمود طناحى در مقدمه تصحيح كتاب الشعر ابوعلى فارسى ص٩٦ نوشته كه استاد نفاخ ترديد داشته كه مؤلف كتاب, جامع العلوم اصفهانى بوده است. ٧. بنگريد به (الكشف, لجامع العلوم الاصبهانى ـ تحقيق و دراسه). اين تحقيق در اصل, رساله دانشگاهى اين جانب است كه با آن به درجه دكتراى نحو و صرف دانشگاه دمشق (سال١٩٨٧) نائل آمدم. ارجاعات مقاله به اين رساله است. همچنين ترجيحاً بايد گفت نام اين كتاب (كشف المشكلات وايضاح المعضلات) است و با همين نام در مجمع اللغة العربية دمشق در صورت اتمام در اين سال به چاپ خواهد رسيد. (ان شاءالله) ٨. از اين كتاب جز يك نسخه منحصر به فرد به دست ما نرسيده است و استاد نفاخ نيز به هنگام نگارش آن دو مقاله از اين كتاب بهره اى نبرده است. ٩. اين كتاب را دارالكتاب اللبنانى و مكتبة المدرسه به چاپ رسانيده و كلمه ختام به تاريخ سال ١٩٨٢ آمده است; حال آنكه اين تاريخ چاپ دوم كتاب بوده است. ١٠. ر.ك: پايان كتاب اعراب القرآن, ص١٠٩٩ـ١١٠٠. ١١. ابيات ياد شده چنين است: احبب النحو من العلم فقد يدرك المرء به اعلى الشرف انما النحوى فى مجلسه كشهاب ثاقب بين السدف يخرج القرآن من فيه كما تخرج الدرة من بين الصدف استاد نفاخ در مقاله اول, ص٨٤٨ آورده: (اين ابيات را مترجمان/ شرح حال نويسان به جامع العلوم نسبت داده اند. ياقوت در معجم الادباء, ١٣/١٦٤ـ١٦٧; قفطى در انباه الرواة ٢/٢٤٧ـ٢٤٩; صلاح الصفدى در نكت الهيمان ص٢١١; فيروزآبادى در البلغة ص١٥٥; سيوطى در بغية الوعاة ص٣٣٥ و خوانسارى در روضات الجنات ص٤٨٥). ١٢. استاد ابيارى در اين زمينه به مجله مجمع شماره٤ مجلد٤٨ (١٩٧٣م) ارجاع داده است. ١٣. تمامى اين دلايل را استاد نفاخ بيان داشته است. ١٤. اين دو مطلب را استاد نفاخ در مقاله ص٨٥٥ ـ٨٥٧ بيان داشته است. ١٥. در هامش نسخه اصلى الكشف ص٨٥٥ آمده: (منظور از شارحكم, ابومسلم و مزروقى اند). ابومسلم, محمد قبن على بن محمد بن مهربزد اصبهانى نحوى مفسر (ت٤٥٩هـ) بوده كه شرح حال وى و منابع شناسايى او در سير اعلام النبلاء ١٨/١٤٦ـ١٤٧ و معجم المؤلفين ١١/٤٩ـ٥٠ آمده است. اما مزروقى, ابوعلى احمد بن محمد مزروقى اصبهانى (ت٤٢١هـ) صاحب شرح ديوان الحماسه است كه شرح حال او در سير اعلام النبلاء ١٧/٤٧٥ـ٤٧٦ آمده است. شايد منظور از شارحكم و شارحهم, شارح اهل اصفهان (ابومسلم) بوده است. اما رازى, ابوالفضل الرازى (ت٤٥٤هـ) است كه در هامش نسخه اصل ص٣٧٦ آمده, يكى از اعلام و شيخ الاسلام بوده و آثار زيادى از جمله جامع الوقوف واللوامح فى شواذ القراءات داشته است. براى شرح حال او ر.ك: معرفة القراء الكبار ١/٤١٧ـ٤١٩; معجم المؤلفين ٥/١١٦. ١٦. تمامى اين ارجاعات را استاد نفاخ بيان داشته, جز شماره هاى٣, ٤ و٨. ١٧. منظور از صاحبه, ابوالحسن سعيد بن مسعدة الاخفش, بوده است.