آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤
رى باستان در رى باستان
رستگار پرويز
رى باستان, ج١, مباحث جغرافيايى شهر رى بعهد آبادى. دكتر حسين كريمان, ج٢, انتشارات دانشگاه ملى ايران, ٧٦٠ص, وزيرى
دست به نوشت افزار بردن و سپيدى كاغذ را با سياهى كلمه ستردن, كارى نيست كه بتوان با همين اندازه بهانه, كارستانش خواند. آنچه اين (سياهكارى) را به (شاهكارى) ديگرگون مى كند, درآميختن اين كار با پشتكار, تتبع بسيار, شب را بيدار و روز را بى قرار در تدوين نوشته اى پر مغز و استوار سپرى كردن است; هنرى كه از كمتر كسى برمى آيد و تنها در گستره وجوديِ خداوندان زمين ادب, فرهيختگان آسمان انديشه و نادر بزرگواران و (كريمان) مى گنجد و بس.
بارها گفته ام ـ و ناگفته نيز پيداست ـ كه گزاره هاى تاريخى و هرچه كه بايد با كاوش در تاريخ و نقب زدن بدان فراچنگ آيند, هم تكرار ناشدنى اند و هم تجربه ناشدنى; نقش پردازان داستان هاى ديرباز, رخدادها, شهرها و ديگر عناصر شكل دهنده كتاب كهنه تاريخ, همگى ـ چنان كه بوده اند ـ ديگر نمى آيند و ديگر آنها را نمى بينيم. تنها چيزى كه از دست اندك كاوشگران نسل هاى آينده برمى آيد, بالا زدن آستين اراده اى پولادين و عشقى راستين به كشف مجهولات, كنار زدن پرده هاى غبارآلود گذشت زمان و پر كردن خلأ عريض و عميقِ تكرارى نبودن و تجربه نشدن تاريخ و تاريخى ها به مدد غوطه ور شدن در زواياى پيدا و پنهان ولايه هاى ژرف و تاريك اقيانوس دست نوشته ها و آثار به جا مانده از گذشته و ساختن مشعلى پر نور از به هم پيوند زدنِ سوسوهاى بى رمق و پراكنده آنهاست. من در اين جا مى توانم براى نمونه, سه گواه زنده اين گونه تلاش هاى توان فرسا و تاب شكن را نام ببرم:
١. مكاسب شيخ مرتضى انصارى كه از جمله كتاب هاى شناخته شده و رايج در حوزه هاى علميه جهان تشيع است. نويسنده اين كتاب, مانند دوزنده اى كه براى دوختن يك پوشاك گران بها و ظريف, تكه تكه پارچه هاى كوچك و بزرگ را در اندازه هاى هزاران قطعه مى كاود و مى يابد و با شكيبايى اى بى مانند, آنها را كنار هم مى نهد تا تركيب مناسب و شكل مطلوب خود را بازيابند, در سخنان فقهاى گذشته كه ديگر نسبت به او, هويتى تاريخى به خود گرفته بودند و نيز در آثار به جاى مانده از آنان, گردشى كنجكاوانه كرده و هيچ گوشه اى را از سرك كشيدن هاى موشكافانه خود بى بهره نگذاشته است!١ براى نمونه, در بحث جواز و عدم جواز آزمايش طعم, رنگ و بوى كالاهايى كه براى اين ويژگى هاى ياد شده, دادوستد مى شوند, آنچه را از نوشته هاى شيخ مفيد, قاضى ابن البراج, سالار بن عبدالعزيز, ابوالصلاح حلبى, ابن حمزه و نيز از كتاب هاى كافى, نهايةالاحكام و مختلف الشيعه ديده يا شنيده است, نقل٢ و سپس نقد مى كند.٣ نبايد فراموش كنيم كه اين فقيه برجسته و معاصر با ناصرالدين شاه قاجار, در قرن سيزدهم هجرى ـ در سال ١٢٨١هـ.ق. ـ درگذشت٤ و كتابى چنين را با امكانات و قابليت هاى آن عصر در عرصه نگارش, ويرايش, چاپ و نشر كتاب, فراهم آورده است!٥
٢. المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام نوشته دكتر جواد على كه در ده جلد ضخيم و با همان روش پيش گفته درباره شيخ انصارى, گردآورى شده است. نويسنده خود در مقدمه اين كتاب, آن را چنين شناسانده است: (عملُ فردٍ عليه جمعُ المادّة بنفسه والسهر في تحريرها وتحبيرها, وعليه الإنفاقُ من ماله الخاصّ على شراء موارد غير متيسّرة في بلاده, أو ليس في استطاعته مراجعتها بسبب القيود المفروضة على إعارة الكتب, ثمّ عليه تصحيحُ المسوّدات بنفسه بعد نجاحه في الحصول على ناشر, إلى غير ذلك من اُمور تسلبه راحته, وتستبدّ به وتضنيه, ولولا الولع الذي يتحكّم في المؤلّفين في هذه البلاد لما أقدم إنسان على تأليف كتاب).٦
وى همچنين گوشه اى ديگر از دشوارى هاى سر راه تدوين چنان كتابى را كه در نوع خود به لحاظ موشكافى در همه ابعاد ريز و درشت زندگى عرب جاهلى٧ ـ آن هم با فاصله زمانى پانزده قرنه ميان نويسنده و موضوع پژوهش ـ بى هماورد است, چنين يادآور مى شود: (لقد راجعتُ بعض المستشرقين الباحثين في تأريخ العرب القديم, وسألتُ بعض من ساح في جزيرة العرب في هذه الأيّام وبعض الشركات العاملة فيها… وكتبتُ إلى بعض حكومات جزيرة العرب وإلى بعض المسؤولين من أصحاب المكانة فيها والنفوذ مراراً أسألها وأسألهم عن العاديّات وعن الآثار التي عثر عليها حديثاً في بلادهم, فلم أسمع من الاثنين جواباً…).٨
٣. كتاب (رى باستان) كه نمونه بارز و درخشان تركيب كار, پشتكار, كاوش و كنجكاوى و شاهكار بازخوانى منابع بى شمار و دامنه دار تاريخى و باز توليد چهره و چگونگى يك موضوع جغرافيايى است; نوشته اى گران سنگ و كم مانند كه مگر از دست دليران سفر دانش و (كريمان) سفره پژوهش برآيد. آرى, (بر كريمان كارها دشوار نيست)!
*
دكتر حسين كريمان, غروب روز شنبه, حدود ساعت ٥/٥ عصر, هفتم آبان ماه ١٢٩٢ش, هشتم ذى حجه سال ١٣٣١ق, هشتم نوامبر سال ١٩١٣م, چشم به جهان گشود.٩
تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در تهران گذرانيد و ضمن اشتغال به آموزگارى, در سال ١٣٢٢ش, به اخذ ليسانس در رشته ادبيات فارسى از دانش سراى عالى توفيق يافت. در سال ١٣٢٤ براى فراگرفتن علوم دينى و معارف اسلامى, رهسپار شهر مذهبى قم گرديد و با تدريس در دبيرستان حكيم نظامى آن جا, به آموختن دروس علمى حوزه نيز پرداخت. استاد فقيد در پيش گفتار مجلد اول كتاب (طبرسى و مجمع البيان) چاپ دانشگاه تهران, سبب عزيمت از تهران به قم را در نوروز سال ١٣٤١ چنين مى نگارد: (حدود نوزده سال پيش كه اين بنده در دانشكده ادبيات تهران به محضر اديب فرزانه و دانشمند يگانه, استاد بديع الزمان فروزانفر راه يافت و بدان آستان شرف انتساب جست و به قدر استعداد خويش به استفادت پرداخت, همواره سرمست شور و جذبه محضر مغتنم ايشان بود, لكن چون دامن بحث به مسائل مذهبى مى كشيد و سخن از علوم دينى و از جمله, تفسير و تاريخچه پيدايى آن به ميان مى آمد, به حكم آن كه از كودكى, گوش وى به قصص قرآنى و آيات بينات انسى تمام داشت, در خويش حالى ديگر مى يافت و لذتى ديگر مى برد و پيوسته اين آرزو در دامن دل چنگ مى زد كه كاش فرصتى فراچنگ مى آمد و به رغم دل مشغولى ها و پراكنده دلى ها كه گويى همواره پيش چنين آرزوها ديوار برمى كشد, در دامن استادى مى آويخت و شاگردى وى را در اين علوم, ميان برمى بست. اين آرزو همچنان گريبان دل گرفته بود و نگارنده در نيل بدان تكاپوى داشت تا رخت علاقه به شهر مذهبى قم كشيد و در ضمن سمتى كه وزارت فرهنگ بر عهده وى مقرر كرده بود, همه جا در جست وجوى مطلوب خويش بود تا به پايمردى راد مرد فقيد مرحوم آيةاللّه العظمى سيد محمد كوه كمره اى ـ مشهور به (حجت) ـ اعلى الله مقامه, به محضر درس دانشمند گران مايه جناب آقاى شيخ محمدصادق نصيرى سرابى راه جست و ساليانى چند با ارادتى صادق, شاگردى ايشان را به جد ايستاد و چون بدين علوم و اصطلاحات آن, شكسته بسته وقوفى يافت و با كتب فقه و اصول و تفسير كمابيش آشنايى به هم رسانيد, روزى در پايان درس, از ايشان خواست كه نگارنده را به يكى از كتب تفسير كه به مزيت احتواء بر همه علوم قرآنى مخصوص باشد, رهنمون گردد. ايشان نيز اين مسئول را به لطف قبول تلقى كردند و وى را به كتاب نفيس (مجمع البيان) حوالت دادند…).١٠
دكتر كريمان از پيشتر, بُنيَتِ ادبيت و عربيت خود را در طول سال هاى مديد رياضت و زاويه گزيدگى در حجره هاى طلبگى حوزه هاى علميِ عالِم آفرين تقويت نموده, در قم, حلقه هاى درس مراجع تقليد و علماى بزرگوارى همچون آيةاللّه بروجردى, آيةاللّه سيد محمد كوه كمره اى ـ مشهور به (حجت) ـ آيةاللّه صدر, آيةاللّه خوانسارى, آقا شيخ محمدصادق نصيرى سرابى و ساير حضرات آيات عظام را در علوم قرآنى و فقه و اصول و تفسير درك كرده و در دانشگاه تهران از محضر درس اساتيد شهره و بنامى مانند ملك الشعراى بهار, بديع الزمان فروزانفر, جلال الدين همائى, سيد كاظم عصار, مدرس رضوى, احمد بهمنيار, عبدالعظيم قريب, محمود شهابى, فاضل تونى, على اصغر حكمت, دكتر لطف على صورتگر, سعيد نفيسى و ديگران به ساليان دراز مستفيض گشته بود.١١
امهات متون كلامى و تفسيرى و علم الحديث را در مطالعه مستمر مى داشت با استقصايى تام در فقه شيعى كه در اين جا, به اجمال از آثار متقدمان ـ آنچه از بيان ايشان نگاشته ام ـ خلاف شيخ طوسى, مختصر نافع, شرايع الاسلام, روضةالبهيه, تذكره علامه حلى و از متأخران, مكاسب حاج شيخ مرتضى انصارى, كتاب فقه آقا رضا همدانى, جواهرالكلام فى شرح شرايع الاسلام را نام مى برم, به علاوه كتاب هاى ديگرى مانند فرائد الاصول از حاج شيخ مرتضى انصارى, جامع الشتات ابوالقاسم قمى, نجات العباد در فقه بسيط و شرح لمعه در فقه استدلالى و شرايع محقق. ايضاً بعضى از شروح معتبر مثل شرح باب حادى عشر, شرح نظام, شرح هداية ملاصدرا, شرح منظومه حاجى (حاجى سبزوارى), شرح مفتاح الغيب قونوى, شرح كبير فقه و شرح شمسيه منطق.١٢
براى كسب مهارت و ورزيدگى در فن نگارش, استاد اين كتاب ها را بارها در مطالعه داشته, از آنها يادداشت هايى براى خود استخراج نموده و خواندن اين كتاب ها را ـ به خصوص براى دانشجويان رده هاى بالا در زبان و ادبيات فارسى ـ توصيه مى نمود: آيين نگارش حسين سميعى (اديب السلطنه), مقامات بديع الزمان همدانى, ….١٣
استاد كريمان بعضى از قسمت هاى مختلف كتاب (جامع المقدمات), مانند هدايه در نحو, صيغ مشكله, عوامل منظومه, كبرى در منطق, عوامل ملامحسن, صمديه, آداب المتعلمين, عوامل جرجانى و شرح انموذج را براى خود خلاصه نموده و در كتابچه اى جيبى براى مراجعات فورى فراهم آورده بود. ايضاً از (مطول) تلخيصى مختصر براى مطالعه در ايام فراغت ترتيب داده بود.١٤
بر روى ميز كار استاد در دانشگاه ـ تا آن جا كه به دفعات ديده و با استجازه از محضرشان از آنها مستفيد بودم ـ اين كتاب ها به عنوان منابع دم دست حضور دائمى داشتند: نسخه اى از مصحف عزيز همراه با كشف الآيات, طبرسى و مجمع البيان, الفيه ابن مالك (البته به قطع جيبى كه در پايان, تهذيب المنطق را نيز داشت), مختصر نهج البلاغه, كتاب جامع الشواهد, تبيان شيخ طوسى و مثنوى ملاى روم همراه با كشف الابيات, المنجد, ديكسيونر فرانسه به فارسى و چند مرجع ديگر.١٥
استاد دكتر كريمان در سفرهاى مطالعاتى خود به خارج, از كشورهاى ژاپن, امريكا, انگلستان, آلمان, كشورهاى عربى و ممالك اروپاى شرقى ديدن به عمل آورده و از ثمره مشاهدات و تحقيقات خود در كتابخانه ها, دانشگاه ها, مؤسسات علمى و فرهنگى و موزه هاى آن سامان يادداشت هايى خواندنى در صورت (سفرنامه اى جيبى) (=ره آورد اين مسافرت ها) فراهم آورده بود. بر زبان هاى عربى و فرانسوى در حد مكالمه و توانايى استفاده از منابع مورد احتياج, تسلط و با زبان هاى انگليسى و عبرى در حدود مطالعه و بهره گيرى از متون آنها, آشنايى داشت.١٦
از چندين هنر ظريف خداداد كه وجود ذى جود استاد ما بدان آراسته بود, يكى هنر خطاطى و خوشنويسى است. استاد سرگذشت و زندگى نامه غالب خوشنويسان مشهور ايران را از سابق الايام در مطالعه داشت و سال ها از شيوه و مكتب خاص هر يك در فن خوشنويسى, گرته بردارى و پيروى مى كرد. به شهادت اهل بيت محترم آن بزرگوار, هر بامداد پگاه, پس از اداى دوگانه به درگاه معبود يگانه و تلاوت آياتى چند از مصحف مجيد و بعضى از اذكار و ادعيه صبحگاهى, استاد دقايقى چند را به حركات ورزشى و نرمش مى گذرانيد و پس آن گاه چونان اداى فريضتى بر ذمت خويش, از روى نمونه خط استادان مشهور سلف, بدان خامه سحار به تمرين خط و خوشنويسى مى پرداخت.١٧
ارتباط مستقيم فن ظريف خطاطى را با تصويرسازى نمى توان ناديده انگاشت; اين نكته اى است كه خطاطان و نقاشان در طول زمان آن را به خوبى دريافته اند… با ذكر اين مقدمه, جاى تعجب نيست كه در مجموعه اى از دست نبشته هاى استاد كريمان, جزوه اى يافت شود (جُنگ) مانند كه در آن, قطعات, رباعيات و مفرداتى منتخب از متون نخبه ادب پارسى و عربي… به خط خوش استاد [به چشم مى خورد] كه در بعضى از صفحات نيز نقاشى هايى به قلم هنرمندانه ايشان به طرز سياه قلم مشاهده مى شود از صورت پرندگان, شاخه ها و بوته هاى گل… ايضاً دو صفحه كامل از اين جزوه اختصاص داده شده است به صورت محمود و اياز و صورت شيرين و فرهاد به مناسبت مطالب متن.١٨
ضمناً استاد كريمان به اسلوب كنده كارى بر قطعه چوبى, تمثالى از خويش را درآورده اند كه اين خود باز جلوه اى ديگر از هنرهاى ناشناخته آن وجود هنرمند به شمار مى رود.١٩
از نوشته هاى بسيارى كه به قلم اين دانشمند پر كار و با پشتكار آفريده شده اند, هشت كتاب و بيست ودو مقاله به چاپ رسيده اند.٢٠ كتاب ها و مقالات منتشر نشده ايشان نيز شصت و دو عدد (دو كتاب و شصت مقاله) است.٢١ همچنين, درباره ايشان كه شش سخنرانى راديويى نيز داشته اند,٢٢ سيزده مقاله به نگارش درآمده است.٢٣
استاد كريمان ـ در حقيقت ـ چهره درخشانى از فرهنگ جامع اسلامى و تمدن درخشان و اصيل ايرانى بود… او غالب پرسش ها در باب مباحث اعتقادى را نه از طريق عقل و توسل صرف به طريقه استدلاليان… بل از راه احساس و نه از طريق تأملات كلامى, بل از راه تجربه دينى, به طرزى ساده و دلنشين پاسخ مى گفت.٢٤
به ساحت مقدس آيات عظام, مراجع عالى تقليد, ارادت و اخلاصى قلبى مى ورزيد و وجوهى را كه از لحاظ دين شرعى بر ذمه خويش تلقى مى كرد, با اشاره و مصلحت ديد آن حضرات به مصارف مقرره مى رسانيد.٢٥
در زمان حاضر, هنوز مطابق با سنت ديرين و مرسوم در خانواده, در روزهاى بيست وهشتم هر ماه, به نيت ذكر مناقب و فضايل آل عبا ـ عليهم افضل الصلوات ـ خاصه در تجليل و بزرگداشت رتبه والاى خامس ايشان, حضرت ابى عبدالله الحسين ـ روحى وارواح العالمين له الفداء ـ در منزل مسكونى استاد در تهران, اقامه مراسمى دارد.٢٦
فى الجمله, مراتب ديندارى, ميزان اعتقاد قلبى, درجه پرهيز و پارسايى و توجه قابل ملاحظه فقيد سعيد دكتر كريمان را نسبت به احيا و اقامه كامل سنن و شعائر دينى اسلامى, با مرورى اجمالى به وصيت نامه استاد گرامى مى توان دريافت…٢٧
در سال ١٣٢٩ش, براى مراقبت از مادر به تهران بازگشت و در دوره دكترى ادبيات فارسى دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد تا در سال ١٣٣٥ به اخذ درجه دكترى نائل آمد. استاد فقيد از آن پس, در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران و بعد در دانشگاه ملى (شهيد بهشتى) به تدريس خود ادامه داد تا سال ١٣٥٨ كه از دانشگاه اخير بازنشسته گرديد.٢٨
… در آبان ماه ١٣٧٢ بود كه استاد به علت شدت بيمارى, به بيمارستان منتقل شدند. چند بارى در بيمارستان از ايشان عيادت كردم. سپس به منزل منتقل [شدند] و چندين بار هم در ماه هاى آبان و آذر ١٣٧٢ از ايشان در منزل عيادت نمودم. در يكى از روزهاى ماه آذر ١٣٧٢ موقعى كه صورت استاد را براى خداحافظى مى بوسيدم, با صدايى ضعيف و لكنت زبان شديد كه به سختى شنيده مى شد, به من گفتند: فكر نمى كنم ديگر در جلسات شما بتوانم شركت كنم. آن روز براى ايشان سلامتى آرزو كردم و خداحافظى كردم و رفتم. چند روز بعد از آخرين ملاقات, اطلاع يافتم كه استاد كريمان در نيمه شب ٣٠آذر ٧٢ دعوت حق را لبيك [گفتند] و جمع ما را از فيض حضور خود بى نصيب كردند.٢٩
گوشه اى از وصيت نامه آموزنده آن جناب:
…شما اى بازماندگان و فرزندان من, بدانيد كه دولت ابدى, شناختن حق و سعادت سرمدى, عبوديت و تنزيه معبود مطلق است. مفتاح رستگارى و فوز دو جهانى, دين و شريعت مبين است. من در تعقل عقايد متنوعه متقدمين رنج ها بردم و در مطالعه فرضيه هاى متشتته متجددين, خون دل ها خوردم. نه فلسفه و حكمت يونانى حقيقتى بر حقيقت جهان افزود و نه سفسطه ماديت و اكتشافات جديد بهتر از شريعت محمدى راهى بنمود. بالمآل, به صحت همين مطالب يقين آوردم كه در فوق ذكر كردم. غير از راه حق مپوييد و جز حق مگوييد و دل به هوا و هوس مدهيد و پاى در ورطه هلاك و فنا منهيد. از عبادت حق غافل مشويد و دنبال افكار واهى و باطل مرويد. پس از من, به جاى اندوه و حسرت, در پى خير و مبرّت باشيد. علم و كمال بجوييد و جامه جان را به آب ستودگى خصال بشوييد. اگر با فكر من دمسازيد, با تقوا و پرهيزگارى خود شادم سازيد. اين بود اهمّ وصيت من به شما….٣٠
*
در ميان آثار به جا مانده از خامه استاد كريمان, هيچ يك ارجمندى و جايگاه ويژه كتاب (رى باستان) را ندارد تا آن جا كه (اكثريت مردم درس خوانده و اهل مطالعه ما, استاد فقيد را به عنوان مؤلف كتاب گران قيمت (رى باستان) مى شناسند; تحقيق وزين و ارزنده و بى همانندى كه معرف سبك كار و شيوه پژوهش و روح متجسس و دقيق اوست و بى گمان حاصل روزگاران مديد و طولانى فعاليت هاى علمى آن مرد بزرگ محسوب مى شود.)٣١
خود آن بزرگوار نيز اين اثر را كه درباره اش ـ تاكنون ـ پنج مقاله نوشته شده,٣٢ بهترين تأليف خود دانسته است: (سؤال من اين بود: جناب آقاى دكتر كريمان, بهترين تأليف شما كه مورد علاقه و نظر خودتان است, كدام كتاب شما مى باشد؟ استاد با لكنت زبان و صداى آرام و ملايمى كه به سختى شنيده مى شد, فرمودند: رى باستان كه مواجه با كف زدن شديد حضار شد.)٣٣
دورنماى كتاب (رى باستان)
استاد كريمان, با نوشتن يك (سرآغاز) در گام نخست گردآورى اين اثر جاودانه اش, با خطى خوش كه پيشتر به هنرنمايى هاى ايشان در اين زمينه پرداخته ايم,٣٤ خود چگونگى راه يابى انديشه نگارش چنين كتابى را به خانه روح پژوهشگر خويش شرح داده است: (نگارنده از اوان جوانى كه گاه به قصد زيارت مرقد مطهر حضرت عبدالعظيم و يا به نيت تفرج و ديدن آثار بازمانده از روزگار باستان بدان حدود مى رفت, آرزو مى كرد كه وى را توفيقى دست دهد تا در تاريخ اين شهر كهن تحقيقى كند و به قدر وسع و امكان, اخبار آن ديار را از تضاعيف كتب و آثار برجاى مانده از رسوم و اطلال بيرون كشد و در اين باب, تأليفى فراهم آورد…)٣٥
مؤلف براى عملى ساختن چنين آرمانى, (با صبر و تأنى و حوصله اى تمام)٣٦, (همانند كسى كه بخواهد پيكره بلورينى را كه با پتكى گران, سخت خرد كرده و خرده هاى آن را در پهنه اى وسيع پراكنده باشند, به قرار اصل باز آورد),٣٧ با بيشتر معطوف كردن وجهه همت خويش در اين تأليف به مطالب جغرافيايى شهر رى,٣٨ (با اشتياقى تمام, ميان طلب در بست و دست در اين كار مهم زد و آنچه از مؤلفات مورخان و جغرافى نويسان قديم و جديد ايران و عرب و يونان و نيز شرق شناسان… مى شناخت, جزء به جزء در مطالعه درآورد.)٣٩
وى همچنين با به كارگيرى همه روش هايى كه مى توانست به غنا و عمق اين كتاب بيفزايد ـ مانند مطالعه باولعِ سرتاپاى ترجمه تورات,٤٠ كنكاش با برخى از عالمان يهود٤١ و بهره گيرى از عكس هاى متنوع هوايى و نقشه هاى متعدد رى و حومه تهران٤٢ ـ توانست افزون بر (كثرت ايضاح)٤٣, تحقيقى بيشتر و شواهدى زيادتر براى به دست دادن نشانى ها يا پيدا كردن جاهاى مهمى چون قلعه طبرك, جامع مهدى عباسى و گنبد فخرالدوله, ارائه كند.٤٤
همچنين, توانست به پشتگرمى مآخذ و منابعى كه داشت, بر موقعيت جغرافيايى بسيارى از بخش هاى شهر رى ـ بى آنكه مانندش بدين صورت, در كتب و مآخذ قديمى موجود يا در آثار شرق شناسان آمده باشد٤٥ ـ دست يابد و سرتاپاى جلد نخست اين اثر را ويژه اين گونه مطالب كند.٤٦
نويسنده از باب احترام به حق مالكيت علمى مؤلفان و مصنفان, همه جا با اصرارى تمام, با يادآورى صفحه و سطر, به مآخذ مورد استناد خويش اشاره كرده, در بيشتر موارد, عين عبارات را ـ (بدون كمترين تبديل و تغيير)٤٧ ـ آورده و همت جدى خود را دورى از چنگ زدن به دامن منابع نامعتمد و روايات غير مسند قرار داده است.٤٨
وى اين (سرآغاز) را با تقدير و حق شناسى از (حضرت علامه نحرير و دانشمند فضيلت پرور, استاد مجتبى مينوى) ـ به خاطر در اختيار قرار دادن پاره اى از كتب نفيس كتابخانه خويش با گشاده رويى و بزرگ منشى و نيز به دليل يارى رساندن به نويسنده در حل برخى مشكلات كتاب ـ و نيز با حق شناسى از (پاره اى مددگارى هاى دوست دانشمند گران مايه, آقاى وودز استاد دانشگاه ملى ايران) به پايان رسانده است.٤٩
افزون بر دورنمايى از كتاب (رى باستان) كه در لابه لاى اين (سرآغاز) بازتاب يافته است, نكات ديگرى نيز به دنبال درنگى كوتاه در مجلدات اين نوشته گران مايه ـ چنان كه نويسنده ناتوان اين مقاله كرده است ـ به چشم مى آيد:
١. نويسنده ـ همه جا ـ به دليل برخوردارى از جلال علم در كنار جمال اخلاق, از استبداد به رأى و پافشارى بر درستى يافته ها و ادعاهاى خود پرهيز كرده و سرتاسر اين اثرِ آكنده از تحقيق و تتبع و برهنه از پوشش گزافه گويى ها را با به كارگيرى الفاظ و ادات تمريض ـ مانند (گويا)٥٠, (ظاهراً)٥١, (محتملاً)٥٢, (تواند بُوَد)٥٣, (مى توان)٥٤, (نمى نمايد)٥٥, (ظنى متاخم به علم)٥٦, (گويا ظاهراً)٥٧, (توان گفت)٥٨ و (چنان مى پندارد)٥٩ ـ انباشته و در جاهايى انگشت شمار ـ با بهره مندى از تعبيرهاى (بى گمان)٦٠ و (قطع و يقين)٦١ ـ ادعاى اطمينان و ترديدناپذيرى كرده است.
٢. فضاى حاكم بر گزينش كلمات و نگارش كتاب, با حال و هواى يك نوشته بازگوكننده نكات و نقاط تاريخى هماهنگ و همخوان است و از اين بابت, به فيلم نامه اى مى ماند كه ديالوگ نقش پردازانش با قدمت داستانى كه به تصوير درمى آيد, متناسب است. به همين لحاظ, استفاده از (را) به جاى (براى)٦٢ و كاربرد واژه هاى فارسى سره٦٣ در آن بسيار به چشم مى آيد, چنان كه همين گونه پارسى نويسى با به كارگيرى واژه هاى ناب عربى, در جاهايى بسيار, تركيب و هم سايه شده است.٦٤
٣. نويسنده در جاى جاى اين كتاب, از دانش هاى گسترده و گوناگون خود ـ مانند درايةالحديث, فقه الروايه و آگاهى هاى جانبى مربوط به درك احاديث,٦٥ فقه٦٦ و ادبيات پارسى, عربى, ارمنى و…٦٧ ـ براى شرح مطلب يا حل مشكل, كمك گرفته است.
٤. گاه براساس آنچه پيشتر هم بدان اشاره كرديم, عين متن عربى٦٨ يا انگليسى٦٩ ـ از باب رعايت امانت در نقل عبارت ـ يادآورى شده است.
٥. به مطالب همين كتاب ـ چه در متن٧٠ و چه در پانوشت ها٧١ ـ ارجاعات بسيارى داده شده است.
٦. به منابع و مآخذ مورد نظر گاه به طور كامل٧٢ و گاه به بخشى از آن,٧٣ در متن ـ نه در پانوشت ها ـ ارجاع داده شده است.
٧. نگارش عبرى برخى كلمات در داخل پرانتز, درج شده است.٧٤
٨. (چون محتمل است پاره اى از مطالعه كنندگان بدين زبان آشنا نباشند),٧٥ اشعار, ابيات و عبارات عربى به كار رفته در سرتاسر كتاب, ذيل عنوان (تكمله), به فارسى برگردانده شده اند.٧٦
٩. در رابطه با كل كتاب, استدراكات و اضافات و تصحيحات به پايان آن افزوده شده است.٧٧
١٠. براى تدوين اين دائرةالمعارف بزرگ شهرى رى ـ با حذف مكررات ـ از ٤٦٦ منبع فارسى ـ اعم از كتب, مجلات, روزنامه ها, مقدمه ها, رسالات, ديوان اشعار, يادداشت ها و نقشه ها ـ و نيز از ٤١مأخذ خارجى, استفاده شده است.٧٨
*
نگاهى به جلد اول
اين جلد نخستين بار در سال ١٣٤٦ش ـ از سوى انجمن آثار ملى ـ چاپ و منتشر و چون زود ناياب شد, هشت سال بعد ـ در سال ١٣٥٤ش ـ از سوى انتشارات دانشگاه ملى ايران كه بعدها نام (دانشگاه شهيد بهشتى) به خود گرفت, دوباره به زيور چاپ و انتشار درآمد.٧٩ به رغم آن كه نويسنده در اختصار٨٠ يا تلخيص٨١ مطالب كتاب خود كوشيده, حجم متن اين جلد ـ از جايى كه درج شماره صفحات با رقم آغاز مى شود ـ ٧٥٧ صفحه, و در بردارنده يك پيش گفتار يك صفحه اى, يك (سرآغاز) شش صفحه اى, مقدمه اى در شش صفحه, يك باب و هفده فصل در ٦١٣ صفحه است.
ديگر ويژگى هاى اين جلد:
١. به رغم آن كه نويسنده پيش از ورود به مباحث اين جلد, آن را ويژه مطالب جغرافيايى دانسته است,٨٢ برخى مباحث تاريخى,٨٣ ترجمه و معرفى شخصيت هاى شهر رى,٨٤ برخى مباحث ادبى٨٥ و فولكلوريك٨٦ در آن به چشم مى خورد.
٢. شماره سطرهاى هر صفحه با اعدادى كه همگى مضرب پنج اند (٥, ١٠, ١٥,…), در حاشيه سمت راست صفحه هاى سمت راست و حاشيه سمت چپ صفحه هاى سمت چپ درج شده است.
٣. براى هرچه مستندتر شدن مطالب, پنج نقشه و عكس به قطع بزرگ و شصت وهشت نقشه و عكس به قطع كوچك در اين جلد درج شده است.٨٧
٤. براى تدوين اين جلد, مصادر متنوع و متعددى به خدمت گرفته شده اند كه از اين ميان, كتاب هايى چون آثار البلاد قزوينى, احسن التقاسيم مقدسى, الانساب سمعانى, اوستا, ايران از نظر خاورشناسان, ايران باستان, البدء والتاريخ, البلدان يعقوبى, تاريخ ايران قديم, تاريخ بلعمى, تاريخ رويان اولياءالله, تاريخ طبرستان ابن اسفنديار, تاريخ طبرستان و رويان و مازندران سيد ظهيرالدين مرعشى و تاريخ طبرى, بيش از ديگران مورد استناد بوده اند.٨٨
٥. تحقيقى درباره مدفن بى بى شهربانو٨٩ و بى بى زبيده٩٠ و نيز درباره (اورميه) ـ به نقل از مرحوم دكتر عباس اقبال آشتيانى٩١ ـ در اين جلد به چشم مى خورد.
٦. در پايان اين جلد, اين فهرست هاى متنوع به چشم مى آيد:
٦ ـ١. فهرست آيات قرآن كريم (هشت آيه),٩٢
٦ ـ٢. فهرست احاديث (شانزده حديث),٩٣
٦ ـ٣. فهرست پاره اى از مصطلحات و تعبيرات و كلمات مربوط به اديان كه در اين كتاب, تعريفى از آنها شده است (هجده مورد),٩٤
٦ ـ٤. فهرست صدور ابيات عربى (هفتاد و هفت مورد),٩٥
٦ ـ ٥. فهرست صدور ابيات فارسى (صد وپنجاه و سه مورد),٩٦
٦ ـ ٦. فهرست مذاهب و فرق دينى (پنجاه وسه مورد),٩٧
٦ ـ٧. فهرست اعلام رجال و طوايف,٩٨
٦ ـ ٨. فهرست بلدان و اماكن,٩٩
٦ ـ٩. فهرست اسامى كتب.١٠٠
٧. سياهه استدراكات, اضافات و تصحيحات مربوط به اين جلد, آخرين بخش ضمائم آن را تشكيل مى دهد.١٠١
در اين جا, براى آگاهى بيشتر خوانندگان ارجمند از دانش هاى ريز و درشتى كه دكتر كريمان در لابه لاى صفحات اين جلد ـ پايان گرفته در تاريخ پنج شنبه ١٥شعبان ١٣٨٥ هجرى قمرى برابر با ١٨آذر ماه ١٣٤٤ش١٠٢ ـ فراهم آورده است, فهرست مندرجات آن را يادآور مى شويم:
تاريخ هاى از ميان رفته رى, تاريخ ابوسعد آبى در باب رى, تاريخ شيخ منتجب الدين در باب رى.
محل شهر رى در جلگه رى, بناى نخستين شهر چگونه و با چه نقشه اى بود, پهناورى و بزرگى رى, پيش از اسلام, پس از اسلام, حدود رى به قياس آبادى هاى كنونى, نقشه شهر, اختلاف اقوال در باب مكان رى, رى در زمان هاى تاريخى به كدامين بخش ايران وابسته بوده است, منابع ذكر رى جزء اعمال ماد و جبال, ماد همان سرزمين جبال است, سرزمين جبال را قهستان و عراق نيز مى ناميده اند, آنچه در سبب تسميه اين نام ها گفته اند: الف. ماد, ب. جبال, ج. قهستان, د. عراق, هـ. عراق عجم, قديم ترين جاى كه از ماد ذكرى رفته است, ماد اصلى و تقسيمات بعدى آن, حدود سرزمين ماد, تطور لفظ ماد در اعصار مختلف از ديرباز تاكنون, آبادى هايى كه نام آنها را از لفظ ماد مشتق دانسته اند.
ذكر رى در كتب مقدس و منابع باستانى: الف. تورات, توبيت, ژوديت, ب. اوستا, ج. بيستون, نام هايى كه از ديرباز بر رى اطلاق گرديده است: ١. پيش از اسلام, ٢. دوران اسلامى, سبب تسميه اين نام ها, ١. رى و راز, ٢. اورپا (اروپا) يا اورپس, ٣. ارشكيه, ٤. رى, ٥و٦و٧. رى اردشير, رام اردشير, رى شهر, ٨. رام فيروز, ٩. محمديه, نسبت رى.
موقع جغرافيايى رى, طول جغرافيايى رى, عرض جغرافيايى رى, مسافت ميان رى و پاره اى از شهرهاى بزرگ به زعم پيشينيان, طالع رى, رى از اقليم چهارم است, آب و هواى رى.
مردم رى: الف. نژاد و قبائل, ب. شماره جمعيت.
پايه ارجمندى مقام و احترام و اعتبار رى, پيش از اسلام:
١. نزد مغان و زردشتيان,
٢. نزد يهوديان و مسيحيان, در عهد اسلامى:
الف. حديث در مدح رى,
ب. حديث در ذم رى, عللى كه ذم رى را سبب آمده, سخنان ارباب تصانيف:
الف. در مدح رى, رى عروس دنيا بوده است, سنجش عظمت رى با پاره اى از شهرهاى بزرگ:
١. رى و همدان در قرون قبل از اسلام و پس از آن,
٢. رى و بغداد و نيشابور,
٣. رى و اصفهان, سخن هارون الرشيد در باب رى, رى و شاعران بزرگ,
ب. در ذم رى,
قول شاعران.
نهرها و كاريزهاى رى:
١. نهر سورين يا روده (=چشمه على فعلى), كراهت شيعه از رود سورين بنا به قول ابودلف, اين كراهت به سبب شستن تيغى در اين نهر بوده كه يحيى بن زيد(ع) را با آن كشتند, وجه تسميه سورين, تصوير فتحعلى شاه بر بالاى صخره سورين, ٢. رود جيلانى يا گيلانى, وجه تسميه, جيلانى همان نهر موسى است, ٣. قنات شهى يا شاهى, ٤. قنات نصرآباد, ٥. قنات عبدالوهاب, ٦. قنات قرشى.
فتح رى به دست مسلمانان, صورت امان نامه نعيم بن مقرن, خراب كردن نعيم رى قديم را و احداث رى جديد, اختلاف قول در باب فاتح رى, حكم فقهى فتح رى در باب مقام پيروان اوستا.
پهنه شهر رى به هنگام آبادى: الف. تحول مكان رى در طول زمان, ب. توسعه رى و بخش هاى سه گانه آن به عهد اسلامى, ١. مدينه داخله يا شارستان, ٢. مدينه خارجه يا فصيل يا كهندژ, محل فصيل, ٣. ربض يا بازار.
اماكن عمده رى: قصيده ابن كربويه, الف. محله هاى رى: ١. محله باطان, ٢. محله پالانگران, ٣. محله جيلاباد يا گيلاباد, ٤. محله در رشقان, ٥. محله در شهرستان, ٦. محله در عابس, ٧. محله دركنده, ٨. محله در مصلحگاه, ٩. محله دروازه آهنين, ١٠. محله دروازه جاروب بندان, ١١. محله ديرينه قبه, ١٢. محله روده, ١٣. محله رويان, ١٤. محله زامهران, ١٥. محله زعفران جاى, ١٦. محله ساربانان, ١٧. محله سراى ايالت, ١٨. محله سينرين, ١٩. محله شافعيه, ٢٠. محله فخرآباد, ٢١. محله فليسان يا بليسان, ٢٢. محله كلاهدوزان, ٢٣. كوى اصفهانيان, ٢٤. كوى فيروزه, ٢٥. محله مهدى آباد, ٢٦. محله ناهك, ٢٧. محله نصرآباد, برخى اماكن ديگر: ١. مشهد اميرالمؤمنين, ٢. سرداب, ب. بازارها: ١. بازار باب الجبل, ٢. بازار باب سين, ٣. بازار باب هشام, ٤. بازار بليسان, ٥. چهارسوق يا چهار بازار رى, ٦. بازار دهك نو, ٧. بازار روده, ٨. بازار ساربانان, ٩. بازار نرمه (نارمك), ١٠. بازار نصرآباد, ج. كوچه ها و شوارع: ١. كوچه حنظله, ٢. كوچه دينار, ٣. كوچه ساسان, ٤. سكة الموالى, ٥. كوچه صوفى, شوارع, شارع سر, د. دروازه هاى رى: ١. دروازه آهنين, ٢. دروازه باطان, ٣. دروازه بليسان, ٤. دروازه جاروب بندان, ٥. باب الحرب, ٦. دروازه حنظله, ٧. دروازه خراسان, ٨. دروازه دولاب, ٩. در رأس الروده, ١٠. در رشقان يا در رشكان, ١١. در زامهران, ١٢. باب سين يا باب الصين (دروازه چين), ١٣. باب الطبريين, ١٤. در عابس, ١٥. در عثاب, ١٦. در كنده, ١٧. دروازه كوهكن, ١٨. باب المدينه يا در شهرستان, ١٩. در مصلحگاه, رى از روزگار باستان تا پايان عهدآبادى قرارگاه سپاه بود, ٢٠. دروازه هشام, شرح باطان و وجه تسميه و محل آن, شرح بليسان و اين كه منسوب به بلاش است و محل آن, شرح دز رشكان و اشارتى به اين كه در اصل دز ارشكان منسوب به اشكانيان بوده است و نيز دز رشكان در روى كوه واقع ميان دو كارخانه گليسيرين و سيمان قرار داشته و به اشتباه آن جا را طبرك گويند و اين محل اقامتگاه اشكانيان بوده, اشارتى به اين كه كتيبه ساسانى محتملاً از بهرام چوبينه و تصوير وى است و چون چند ماهى بيش پادشاهى نكرد تصويرش ناتمام ماند, شرح دروازه مهران و ذكر اين كه دروازه مهران منسوب به خاندان مهران بوده است و بهرام چوبينه از آن خاندان است, شاپور رازى از خاندان مهران, بهرام
چوبينه از خاندان مهران, بازگشت به ذكر نقش ناتمام رى (كه گويا از بهرام چوبينه است), سامانيان از نسل بهرام چوبينه اند, محل دروازه مهران, محل اقامت خاندان مهران در رى, هـ. مساجد و مصلا: ١. نخستين مسجد رى, ٢. جامع مهدى يا جامع عتيق, محل مسجد جامع مهدى در پهنه فعلى رى, ٣. جامع روده, ٤. جامع سرهنگ ساوتكين يا جامع جديد, ٥. جامع طغرل سلجوقى, ٦. مسجد عبدالرحمن نيشابورى, ٧. مسجد حنظله, ٨. مسجد الشجره, ٩. مسجد الغرى, ١٠. مصلاى رى.
خانه ها و پاره اى اماكن ديگر رى: ١. خانه ها, خانه ها را با گل و خشت مى ساخته اند, خانه ها را زيرزمين مى ساخته اند, ٢. حمام ها, ٣. كاروانسراها, ٤. كتابخانه, ٥. ميدان ميوه فروشان, ٦. مقام مكتفى, ٧. طاق تاجكى, ٨. دارالخراج, ٩و١٠. باغ هاى داخل و خارج شهر, باغ شوربا و سراى اينانج, ضياع اسحاق بن يحيى بن معاذ و ضياع ابى عباد ثابت بن يحيى كاتب مأمون, جوسق عمر بن العلاء.
برخى از بناهاى تاريخى و خانه هاى رجال: ١. بقاياى آتشكده رى, بناى آتشكده, ب. كاخ اشكانيان, ٣. باروى عظيمى كه رى برين را در ميان داشت, ٤. دارالاماره ركن الدوله و فخرالدوله, ٥. قصر سيدآباد, ٦. آخر رستم, ٧. سراى صاحب عباد, ٨. خانه على كامه, ٩. قصر آل سلجوق در رى, ١٠. خانه حسن صباح.
مضاجع و مقابر: الف. گورستان رى و دستور ونديداد در باب اموات, گور شاهان در رى, اشتباهى بزرگ در تاريخ طبرى و بلعمى در باب قباد, ب. مزار رجال و شخصيت هاى مذهبى: ١. زيارتگاه هاى رى, ٢. مدفن حضرت عبدالعظيم, ٣. امامزاده حمزه, ٤. امامزاده طاهر, ٥. امامزاده عبدالله, ٦. بى بى شهربانو و اشارتى به مجعول بودن آن بقعت, ٧. بى بى زبيده و بيان اين كه وى دختر امام نيست و ظاهراً زبيده زن ملك شاه سلجوقى و مادر بركيارق است كه در رى مدفون است, ٨. ابن بابويه, ٩. بقعه جوانمرد قصاب, ١٠. بقعه ابوالفتوح رازى, ١١. بقعه ابراهيم خواص, ١٢و١٣. گورخانه محمد بن حسن شيبانى و هشام بن عبدالله رازى, ١٤. مدفن كسائى, ١٥. بقعه فزارى منجم, ١٦. تربت ابوالمظفر خجندى, ج. گورخانه رجال تاريخى و دخمه گبرها:
١. گنبد مرداويج زيارى و ركن الدوله, ذكر گورخانه هاى آل بويه, ٢. گنبد فخرالدوله, گور مجدالدوله و پايان كار وى, ٣. برج طغرل, ٤. گنبد اينانج, آثار نقاره خانه به شاهان آل بويه تعلق ندارد, ٥. استودان بزرجوميد بر فراز نقاره خانه, ٦. دخمه گبرها يا قلعه گبرها.
قلعه طبرك, آيا طبر به معنى كوه است و ذكر شواهدى در اين باب, محل قلعه طبرك, طبرك تنها نام قلعه معروف و تپه آن نبوده است, بنيانگذار قلعه طبرك كيست, طبرك و حوادث رى, خرابى طبرك.
دزهاى ديگر رى: ١. باطان, ٢. بليسان, ٣. رشكان, ٤. عابس, ٥. حصن زينبدى, ٦. قلعه فرخان بن زينبدى, ٧و٨. قلعه كنده كوه و سرچاهان.
فرهنگ و مدارس و كتاب خانه ها: الف. فرهنگ رى, ب. مدارس: ١. مدرسه ابوالفتوح, ٢. مدرسه سيد تاج الدين, ٣. مدرسه حسكا بابويه, ٤. مدرسه شيخ حيدر مكى, ٥. خانقاه امير اقبالى, ٦. خانقاه ريان, ٧. خانقاه خواجه شرف مرادى, ٨. خانقاه على عصار, ٩. مدرسه رشيد رازى, ١٠. مدرسه شاه غازى, ١١. مدرسه خواجه شرف مرادى, ١٢. مدرسه خواجه عبدالجبار مفيد, ١٣. مدرسه عبدالجليل رازى صاحب النقض, ١٤. مدرسه فقيه على جاستى, ١٥. مدرسه كوى فيروزه, ١٦. مدرسه سلطان محمد, ١٧. مدرسه محمد بن قطب الدين راوندى, ١٨. مدرسه وزانيان, ١٩. مدارس زيديان, ٢٠. مدرسه هاى ديگر, ج. كتاب خانه هاى رى: ١. كتاب خانه صاحب عباد, محل كتاب خانه, ٢. كتاب خانه شرف الدين محمد, ٣. كتاب خانه مدرسه رشيد رازى, ٤. كتاب خانه مدرسه شاه غازى.
اقتصاد رى: الف. تجارت, ب. معادن رى, ج. صنعت و هنر: ١. سفال سازى, ٢. مصنوعات فلزى و شيشه اى, ٣. پارچه بافى, ٤. ساختن ظروف و افزارهاى چوبى, ٥. معمارى, ٦. موسيقى, د. محصولات رى: ١. غلات, ٢. پنبه, ٣. ميوه, ٤. نوشابه, ٥. زعفران, ٦. لبنيات, هـ. گل, و. خراج و حقوق ديوانى رى, ز. نقود و مسكوكات و اوزان, نقود, سكه مضروب به فرمان حضرت امام رضا(ع) در رى, اوزان.
برخى از اوصاف و خصال و خصايص مردم رى: ١. فضيلت مردم رى, ٢. رذيلت مردم رى, ٣. زى مردم رى, ٤. رنگ پوست مردم رى, ٥. زبان مردم رى, لهجه اصلى مردم تهران, ٦. لباس باستانى مردم رى, ٧. مقام زن در اجتماع عهد اشكانيان (كه رى را بدانان نسبتى خاص بوده).١٠٣
*
نگاهى به جلد دوم (بخش هاى اول و دوم)
چنان كه در آغاز معرفى جلد نخست گذشت١٠٤, نخستين جلد دوره دوجلدى كتاب (رى باستان), در سال ١٣٤٦ش و به همت انجمن آثار ملى, چاپ و منتشر شد, اما تاريخ تدوين جلد دوم و انتشار آن ـ براساس گزارش مقدمه اى كه نويسنده با خط خوش خود, در آغاز اين جلد آورده است ـ به سال ١٣٤٩ش باز مى گردد.١٠٥
مؤلف در اين جا نيز با سپاسگزارى از (راهنمايى هاى علامه استاد جناب آقاى مجتبى مينوى كه پيوسته ايشان را بدين بنده عنايتى مخصوص بوده است),١٠٦ از اعضاى انجمن آثار ملى و نيز دو دوست دانشمند خود, سيد عبدالله انوار و عبدالحسين حائرى هم قدردانى كرده است.١٠٧
اين جلد كه براى بار دوم, در سال ١٣٧١ش از سوى دانشگاه شهيد بهشتى و با تيراژ ٣٠٠٠ نسخه چاپ و منتشر شد, افزون بر مقدمه ياد شده, دربردارنده سه باب, ده فصل, يك خاتمه و يك تكمله و متن آن به لحاظ صفحاتى كه شماره آنها با عدد ثبت شده, ٦٧٨صفحه است.
ويژگى هاى ديگر اين جلد:
١. مطالب اين جلد عمدتاً بر محور مذهب, تاريخ و رجال رى باستان مى چرخد. با اين همه, در آن, مطالبى كه جنبه جغرافيايى دارند و متناسب با محتواى جلد اول اند, به چشم مى آيند.١٠٨
٢. چونان جلد نخست, سطرهاى هر صفحه داراى شماره اند.
٣. از چهار نقشه به قطع بزرگ و چهل و يك عكس به قطع كوچك در اين جلد استفاده شده است.١٠٩
٤. براى تدوين اين جلد, مصادر متنوع و متعددى به خدمت گرفته شده اند كه از اين ميان, كتاب هايى چون آتشكده آذر, احسن التقاسيم, اسامى دهات كشور, الاعلام زركلى, امل الآمل, الانساب سمعانى, تاريخ بغداد, تاريخ جهان آرا, تاريخ گزيده, تحفه سامى, تاريخ طبرى, الكامل ابن اثير, المسالك والممالك, معجم البلدان, نزهة القلوب و النقض, بيشتر مورد استناد بوده اند.١١٠
٥. شماره صفحات بخش دوم اين جلد, در طول شماره صفحات بخش اول و در ادامه آن ـ از صفحه ٤٥٣ به بعد ـ ثبت شده است.
٦. در پايان بخش دوم اين جلد نيز فهرست هاى متنوع پيش گفته به چشم مى خورد:
٦ ـ١. فهرست آيات قرآن كريم (سيزده آيه),١١١
٦ ـ٢. فهرست احاديث (چهار حديث),١١٢
٦ ـ٣. فهرست پاره اى از مصطلحات و تعبيرات و كلمات (دوازده مورد),١١٣
٦ ـ٤. فهرست امثال و لطائف و ظرائف و طرائف كه بيشتر آنها بر (رى) مبتنى است (هفتاد و هفت مورد),١١٤
٦ ـ ٥. فهرست صدور ابيات عربى (بيست وچهار مورد),١١٥
٦ ـ ٦. فهرست صدور ابيات فارسى (دويست و چهل و هفت مورد),١١٦
٦ ـ٧. فهرست مذاهب و فرق دينى (دويست و چهل و يك مورد),١١٧
٦ ـ ٨. فهرست اعلام رجال و طوايف,١١٨
٦ ـ٩. فهرست بلدان و اماكن,١١٩
٦ ـ١٠. فهرست اسامى كتب,١٢٠
٦ ـ١١. فهرست مآخذ و مشخصات آنها.١٢١
٧. سياهه استدراكات و اضافات و تصحيحات مربوط به كل كتاب و نيز تكمله اى به همين سبك و سياق, آخرين بخش ضمائم اين جلد را تشكيل مى دهد.١٢٢
در اين جا نيز براى آگاهى خوانندگان ارجمند از دانش هاى ريز و درشتى كه دكتر كريمان در لابه لاى صفحات اين جلد ـ پايان گرفته در تاريخ سه شنبه ٢٧فروردين ماه ١٣٤٧ هجرى شمسى برابر با ١٧محرم ١٣٨٨ هجرى قمرى١٢٣ ـ فراهم آورده است, فهرست مندرجات آن را يادآور مى شويم:
مذهب رى پيش از اسلام: الف. آيين مغان, اصول مذهب مغان, ب. ظهور زردشت و اهميت رى در كيش وى, نام, زادگاه زردشت, زمان ظهور زردشت, اوستا, توحيد در آيين زردشتى, آيين زردشتى از نظر اسلام, مقام آتش در آيين زردشت و آتشكده رى, ج. يهوديان رى و احترام اين شهر به نزد پيروان كتاب مقدس تورات, د. مذهب خرمدينان در رى.
دوره اسلامى: رواج دين اسلام در رى, فرقه هاى سه شعبه اصلى حنفى و شافعى و شيعه, الف. حنفيان, ب. شافعيان, ج. شيعيان, زيديان, اسماعيليان, عصبيت هاى دينى و جنگ هاى مذهبى در رى, مسائل هفتگانه اى كه نزاع هاى مذهبى را در رى سبب مى شده, بخش هاى سه گانه مذهبى رى: ١. بخش شيعه نشين, ٢. بخش مخصوص شافعيان, ٣. بخش مخصوص حنفيان, محلت هاى هريك از دو طائفه شيعه و سنى.
رى در مسير تاريخ, مقدمه, بخش اول پيش از اسلام: ١. در تاريخ افسانه اى ايران باستان, ٢. به عهد آشوريان, ٣. به زمان استقلال مادها, ٤. در دوره هخامنشيان, ٥. در حمله اسكندر, ٦. در حكومت سلوكيان, ٧. به روزگار اشكانيان, ٨. به زمان ساسانيان, منابعى كه اشارتى به ورود يزدگرد سوم به رى دارند, منابعى كه ورود يزدگرد را به رى ذكر نكرده اند, بخش دوم در دوره اسلامى: ١. به عهد خلفاى نخستين و امويان, ٢. به زمان عباسيان, خروج سنباد خرمى و تسخير رى, ٣. سستى گرفتن نفوذ خلفا در رى و آغاز كارگزارى مجدد ايرانيان در آن ديار و طاهريان و علويان, گذر يعقوب ليث و عمروليث صفارى به رى, ٤. بيرون آمدن رى از دست خلفا و تسلط سامانيان بر آن جا, اسفار و مرداويج, وصف مجسمه سنگى شير همدان در يازده قرن پيش, ٥. رى و اعتبار و عظمت آن به هنگام سلطنت بوئيان, ٦. دست يافتن غزنويان به رى, ٧. سلاجقه بزرگ و رى, ٨. رى و شاه غازى اصفهبد مازندران و سلاجقه عراق و كردستان و اتابكان و خوارزمشاهيان, ٩. رى از فاجعه مغول تا اوائل عهد صفويان (دوره ايلخانان و چوپانيان و آل بادوسپان و آل جلاير و آل مظفر و تيموريان و قراقوينلوها و آق قوينلوها) و اشارتى به تاريخ تهران تا آغاز پايتختى آن, چوپانيان و آل بادوسپان طبرستان و آل جلاير و آل مظفر, تيموريان, ميرزا جهانشاه قراقوينلو, آق قوينلوها, صفويان, شاه تهماسب و تهران, دنباله تاريخ پهنه رى تا آغاز پايتختى تهران.
حوادث طبيعى مهم رى در طول تاريخ.
تمثيلات و ضرب المثل ها و نمونه طرائف كه بر مبناى رى مبتنى است.
رجال و معاريف: مقدمه, بخش نخستين: پيش از اسلام, بخش دوم: به عهد اسلامى, ابراهيم ـ امين احمد, بدركيا ـ بندار, تقى ـ تمام, جرير ـ جعفر, حارث ـ حمدالله, خضر ـ خموشى, دقاق ـ دهقانى, ذوالمناقب, رحيمى ـ روحى, زراتشت ـ زين الدين, سائل ـ سهل, شاپور ـ شهاب, صابر ـ صيدى, طاهر ـ طلحه, عارفى ـ عين القضات, غالب ـ غفورى, فخرالدين ـ فهمى, قاسم ـ قوامى, لطفى ـ لهراسب, مبشر ـ موسى, ناصر ـ نيستى, وصلى ـ وليد, هبةالله ـ همدمى, يارعلى ـ يوسف, فاطمة بنت محمد رازى.
درگذشتگان و مدفونان در رى از رجال ديگر بلاد: الف. پيش از اسلام, ب. دوره اسلامى.
خرابى رى و علل آن: مقدمه, اقوال منابع در اين باب, استنباط نگارنده, بخش اول: اوضاع رى پس از حمله مغول تا زمان عبور كلاويخو ازرى, بخش دوم: شهررى از اين تاريخ تا سلطنت شاه تهماسب, علت اصلى خرابى رى.
نواحى رى, كلياتى در باب روستاها و ديه ها, تعريف, آب و هواى نواحى رى, معادن نواحى رى, محصولات نواحى رى, كيش و آيين مردم نواحى رى, مهاجرت سادات بدين نواحى, روستاها و ديه هاى نواحى رى.
نام آبادى ها: آپامه ـ أيّة, بالغ آباد ـ بيل, تجريش ـ تهران, جائج ـ جيلان, چال گاويان ـ چهار هرز, خاراكس ـ خيل, داشيلوا ـ دير الجص, راشده ـ روده, زامين, ساوجبلاغ ـ سينك, شاش ـ شيروان, قلعه صيد, طالقان ـ طيبه, عباس آباد ـ عين آباد, غار, فرزاد ـ فيروزكوه, قار, قرج ـ قها, كاسب ـ كيلين, لواسان, مافتان ـ مهرقان, نامهند ـ نوبهار, وارنا ـ ويمه, هاشميه ـ هوسنه, يزدآباد.
خاتمه در باب كوه البرز و قاف: تعريف كوه دماوند, نام هاى كوه واقع ميان رى و طبرستان, تعريف داستان هاى وابسته به كوه البرز, مميزات و خصايص البرز, به موجب اوستا البرز نخستين كوه زمين است, البرز درخشان و كثيرالسلسله است, كوه هاى ديگر روى زمين از البرز منشعب است, كوه البرز همان كوه قاف است, ريشه اصلى كوه البرز يا قاف در قفقاز است, الف. منابعى كه اين مطلب را روشن مى كند, ب. اوستا و شاهنامه, اطلاق نام البرز و قاف بر فروع البرز و قاف اصلى.١٢٤
*
نگاهى به جلد الحاقى
اين جلد كه براساس گزارش استاد كريمان در بخش پيش گفتار آن, دربردارنده تفصيل بحث از اماكن رى باستان است كه در لابه لاى دو جلد كتاب (رى باستان) به ايجاز برگزار شده, از سوى دانشگاه ملى ايران, در سال ١٣٥٠ش منتشر شده است. پس از پيش گفتار, مقدمه شش صفحه اى و متنى بالغ بر ١٨٠ صفحه در ده بخش دارد با اين ويژگى ها:
١. برخلاف دو جلد پيشين, فاقد سطرشمار براى هر صفحه است.
٢. در آن, از ٣١ نقشه, تصوير و عكس هاى هوايى استفاده شده است.١٢٥
٣. نويسنده ـ به رغم شتابزدگى در تدوين اين جلد ـ١٢٦ از ١٨٥ منبع فارسى و ١٠ منبع خارجى سود جسته است١٢٧ كه از اين ميان, كتاب هايى چون اوستا, تاريخ طبرستان ابن اسفنديار, تاريخ طبرستان مرعشى, تاريخ گزيده, ترجمه تاريخ يمينى, حبيب السير, روضة الصفا, رى باستان, راحة الصدور, ذيل تجارب الامم, صاحب بن عباد (تأليف مرحوم بهمنيار), الكامل ابن كثير, مجمل التواريخ, معجم البلدان, النقض والمختصر فى اخبار البشر, بيشتر مورد استناد بوده اند.١٢٨
٤. در پايان اين جلد, فهرست هاى زير به چشم مى خورند:
٤ـ١. اعلام رجال و طوايف,١٢٩
٤ـ٢. بلدان و اماكن,١٣٠
٤ـ٣. اسامى كتب,١٣١
٤ـ٤. مآخذ عمده و مشخصات آنها,١٣٢
٤ـ ٥. فهرست مطالب كه برخلاف دو جلد پيشين, در پايان اين جلد آورده شده است,١٣٣
٤ـ ٦. فهرست نقشه ها و عكس هاى هوايى و تصاوير.١٣٤
٥. جدول درج خطا و صواب كه آخرين بخش ضمائم اين جلد را تشكيل مى دهد.١٣٥
در اين جا نيز براى آگاهى خوانندگان ارجمند از دانستنى هاى ريز و درشتى كه نويسنده متتبع در لابه لاى صفحات اين جلد ـ پايان گرفته در تاريخ چهارشنبه ٢٢تيرماه ١٣٥٠ش١٣٦ ـ فراهم آورده است, فهرست مندرجات آن را يادآورى مى كنيم:
بخش نخستين: آتشكده رى, بناى آتشكده رى به عهد مهاجرت قوم آريا مى رسد, انتقال آتشكده رى از محل قديم به محل بركه (تپه ميل) به وسيله انوشيروان, وجه بركه خواندن اين محل, طرز بناى آتشكده, صحراى آتشكده صحراى ازدان نام داشت, اهميت آتشكده رى به نزد زردتشتيان, كلياتى در باب تاريخچه آتشكده رى, به عهد مادها, به عهد هخامنشيان, به زمان اسكندر, به عهد جانشينان اسكندر, به زمان اشكانيان, به زمان ساسانيان, به عهد اسلامى, محل آتشكده به عهد ساسانيان صورت شهر داشت, مدرس رى باستان, بناى بيمارستان رى باستان به امر انوشيروان, محل احتمالى مدفن محمد زكرياى رازى.
بخش دوم: زاويه ابراهيم خواص, شمه اى از احوال ابراهيم خواص.
بخش * اين مقاله به درخواست حضرت استاد جناب آقاى دكتر محمدعلى مهدوى راد ـ دام ظلّه ـ و براى درج در ويژه نامه حضرت عبدالعظيم حسنى تهيه شد, اما ـ به مصداق (المرء يدبّر واللّه يقدّر) ـ چاپ آن در تقدير اين شماره افتاد.
١. يكى از نوانديشان معاصر در اين باره گفته است: (بعد از صاحب جواهر, مبانى فقهى جديدى به وسيله شيخ مرتضى انصارى ـ اعلى الله مقامه ـ پى ريزى شد كه نمونه اش, كتاب مكاسب و كتاب طهارت آن مرحوم است. بعد از ايشان در مخيّله كسى هم خطور نمى كند كه يك دوره فقه با اين شرح و تحقيق, تأليف يا تدريس كند.) (مرتضى مطهرى, ده گفتار, چاپ نهم, قم, انتشارات صدرا, ١٣٧٣هـ.ش, ص١٢٥).
٢. مرتضى انصارى, كتاب المكاسب, ج١٢, تحقيق و تعليق سيد محمد كلانتر, چاپ اول, قم, دارالكتاب, ١٤١٠هـ.ق, ص١٤ـ١٧.
٣. همان, ص١٨.
٤. خيرالدين زركلى, الاعلام, ج٧, چاپ دهم, بيروت, دارالعلم للملايين, ١٩٩٢م., ص٢٠١.
٥. يادم هست روزى قدم زنان و در صحن بزرگ حضرت معصومه(س), به استادى كه در محضرش, بخش هاى بيع و خيارات مكاسب شيخ را فرامى گرفتم, گفتم: استاد! گمان مى كنم شيخ پس از اشراف به همه آنچه مى خواست بنويسد و به دنبال حاضر شدن همه مطالب در ذهنش, قلم به دست گرفت و مكاسب را نوشت. استاد كه از اين تعبير من به وجد آمده بود, لحظه اى از رفتن باز ايستاد, دست مرا گرفت و با لهجه اى كه ويژه مردم استان هاى شمال غرب كشور است, فرمود: آى باراكاالله!
٦. جواد على, المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام, ج١, چاپ دوم, بيروت و بغداد, دارالعلم للملايين و مكتبة النهضه, ١٩٧٦م., ص٥ (مقدمه).
٧. اين تيزبينى ها تا بدان جا پيش مى تازد كه چگونگى شست وشوى بدن, زندگى شبانه و حتى روش هاى وقت كشى عرب جاهلى را نيز فروگذار نمى كند! (نك: همان, ج٥, ص٣١, ٣٤ و٤٤)
٨. همان, ص٩ (مقدمه).
٩. تاريخى است كه خود آن جناب آن را در تاريخ ٥/٧/١٣٤١ش, ثبت كرده اند [نك: نامه كريمان (يادمان شادروان دكتر حسين كريمان), چاپ اول, تهران, دانشگاه شهيد بهشتى, ١٣٧٣هـ.ش, ص١٧].
١٠. همان, ص١٠٢ـ١٠٣ (مقاله (يادى و خاطراتى از مرحوم استاد دكتر حسين كريمان), نوشته دكتر حسين على ممتحن).
١١. همان, ص٢٨ـ٢٩ (مقاله (در سيره استاد كرامند كريمان), نوشته دكتر على فاضل).
١٢. همان, ص٢٩. ناگفته نماند, اين بخش از مقاله كه عيناً گزارشش كرده ايم, از برخى لغزش ها در زمينه ثبت نام كتاب ها, بيان مصاديق علماى متأخر و متقدم و تكرار نام ها, بركنار نيست.
١٣. همان.
١٤. همان, ص٣٠.
١٥. همان.
١٦. همان.
١٧. همان, ص٤٠.
١٨. همان, ص٤٧.
١٩. همان.
٢٠. همان, ص١٩ـ٢١ (مقاله (كتابشناسى استاد دكتر حسين كريمان), نوشته على مير انصارى).
٢١. همان, ص٢٠ـ٢٣.
٢٢. همان, ص٢٣.
٢٣. همان, ص٢٤.
٢٤. همان, ص٣٧ (مقاله (در سيره استاد كرامند كريمان), نوشته دكتر على فاضل).
٢٥. همان, ص٣٨.
٢٦. همان, ص٣٩.
٢٧. همان.
٢٨. همان, ص١٠٣ـ١٠٤ (مقاله (يادى و خاطراتى از مرحوم استاد دكتر حسين كريمان), نوشته دكتر حسين على ممتحن).
٢٩. همان, ص٩٤ (مقاله (قدم به قدم در خدمت شادروان استاد دكتر حسين كريمان), نوشته دكتر على محسنى). برخى ـ برخلاف ديگر معاصران استاد ـ سال ١٣٧٣ش را سال درگذشت آن جناب دانسته اند (ر.ك: همان, ص١٠٦, مقاله (سالروز درگذشت استاد دكتر حسين كريمان), نوشته دكتر محمدمهدى موحدى) كه با عدد كنده شده بر سنگ مزار استاد فقيد نيز درست درنمى آيد (نك: همان, آخرين صفحه, تصوير آرامگاه ابدى آن آموزگار فرزانه).
٣٠. همان, ص٣٩ـ٤٠ (مقاله (در سيره استاد كرامند كريمان), نوشته دكتر على فاضل).
٣١. همان, ص٨١ (مقاله (دكتر حسين كريمان, نامى آشنا), نوشته دكتر رضا شعبانى).
٣٢. همان, ص٢٤ (مقاله (كتابشناسى استاد دكتر حسين كريمان), نوشته على مير انصارى).
٣٣. همان, ص٩٤ (مقاله (قدم به قدم در خدمت شادروان استاد دكتر حسين كريمان), نوشته دكتر على محسنى).
٣٤. چنان كه خطوط نستعليق, تعليق, شكسته, ثلث و نسخى كه در كتاب (رى باستان) به چشم مى آيند, همگى اثر خامه مؤلف دانشمند و هنرمند آن اند (نك: حسين كريمان, رى باستان, ج١, چاپ دوم, تهران, انتشارات دانشگاه ملى ايران, ١٣٥٤ش, سرآغاز, صفحه ده).
٣٥. همان, صفحه شش.
٣٦. تعبيرهاى شخص مؤلف است (همان, صفحه هفت).
٣٧. همان.
٣٨. همان.
٣٩. همان, صفحه شش.
٤٠. همان, ص٥٢.
٤١. همان.
٤٢. همان, صفحه هفت و نه (سرآغاز).
٤٣. همان, صفحه نه.
٤٤. همان, صفحه هشت.
٤٥. همان.
٤٦. همان. البته, در بررسى جلد نخستين اين كتاب, نشان خواهيم داد كه مؤلف ارجمند در برخى موارد ـ گاه به بهانه وجود ضرورت هايى و گاه بدون آن ـ از اين روند دست برداشته است.
٤٧. تأكيد از خود استاد است (همان, صفحه نه).
٤٨و٤٩ . همان.
٥٠. همان, صفحه هشت و ص١٦٦, س٦.
٥١. همان, صفحه هشت; ص١٦, پانوشت هاى٢ و٣; ص٥٢, س١ و٦; ص٢٢٤, س١٢ وص٢٩٨, س١٣.
٥٢. همان, صفحه هشت; ص٢٣٠, س١١ وص٢٩٦, س٨.
٥٣. همان, ص٣١٣, س١ و ص٣٣٦, س٨.
٥٤. همان, ص٣١٤, س٨.
٥٥. همان, ص٣٣١, س٣.
٥٦. همان, ص٣٥٦, س٥.
٥٧. همان, ص٣٠٢, س٦.
٥٨. همان, ص٢٠٠, س٢.
٥٩. همان, ص٤٤٦, س٣.
٦٠. همان, ص٢٩٢, س٥. نويسنده اين مقاله در اين جا, يادآورى اين نكته را سودمند مى داند كه برخلاف آنچه اينك رايج شده و در مقام تأكيد و نيز ترجمه (إنّ), واژه (همانا) را به كار مى برند, بايد در چنين مواردى, از تعبير (بى گمان) سود جست, چرا كه (همانا) معناى (مانا), (گويا), (پندارى) و (گمان برى) را مى دهد; هرچند بيش از (مانا) به تحقيق نزديك تر است و به معناى (يقين) بودنش, تنها سخن (بعضى) به شمار مى رود (نك: على اكبر دهخدا, لغت نامه, ج٣, چاپ اول, تهران, دانشگاه تهران, ١٣٧٣ش, ص٤٥٧٠ و ج١٤, ص٢٠٨٠٠. نيز ر.ك: محمد معين, فرهنگ فارسى, ج١, چاپ هشتم, تهران, اميركبير, ١٣٧١ش, ص٦٣٢ وج٤, ص٥١٦٨).
٦١. حسين كريمان, همان, ص٣٥٦, س٥.
٦٢. براى نمونه, نك: همان, ص٣٠١, س١٩: (تتميم فايدت را…).
٦٣. واژه هايى چون (همچند), (جان شكر), (بشكريد), (استودان), (فرگرد), (دز) و (برسنجيدن), به معناى ـ به ترتيب ـ (برابر), (جان ستان), (شكار كرد) (استخوان دان), (فصل), (قلعه) و (مقايسه كردن) كه در ـ به ترتيب ـ همان, ص١٥٣, س١٣; ص٢٩٩, س١٤; ص٣٠١, س١٦; ص٣٦٦, س١٢; ص٣٦٦, س١٥; ص٥١٧, س٢ وص٥٦٧, س١١ آمده اند.
٦٤. براى نمونه, نك: همان, ص١٥٣, س١٣ (غنيمتى طائل همچند غنيمت مدائن); ص٢٩٩, س١٣ـ١٤ (معلوم نيست تاج مرصع بلند را با شكار شير و نبرد با حيوانى جان شكر و مهيب چه تناسب است); ص٣٠١, س١٥ـ١٦ (لكن دولتش ديرى نپاييد و سرپنجه شاهين قضا, مرغ اقبالش را خرد بشكريد) و ص٥١٧, س١١ (هم وى در مقام برسنجيدن كار دو شهر رى و كاشان آورده…).
٦٥. همان, ص١١٢ـ ١١٥. وى در اين جا, به نقد و تحليل حديثى درباره مذمت شهر رى مى پردازد.
٦٦. همان, ص١٦١ـ١٦٦. او در اين جا, (حكم فقهى فتح رى در باب مقام پيروان اوستا) را بررسى مى كند. وى اين بحث را به بهانه (گويا تاكنون كسانى كه وجهه همتشان به تحقيق در احوال زرتشت و زرتشتيان معطوف بوده, بدين نكته توجهى نداشته اند) (همان, ص١٦٦), پيش مى كشد و در عين حال, فروتنانه مى گويد: (بحثِ بيشتر در اين باب, وظيفه ارباب فتوا و مجتهدان عظام است) (همان).
٦٧. همان, ص٢٧٩, ٢٨٤, ٢٨٥, ٢٨٦, ٢٨٨ و…
وى در اين جاها, براساس نكات ادبى, درباره نام هاى (لاسجرد), (لاسگرد), (بلاس), (بلاش), (طبرك), (طبرق), (مزدك), (مزدق), (ارنبويه), (رنبويه), (رشكان), (ارشكان), (فراسياب), (افراسياب), (مرداد), (امرداد), (ارشك), (ارشكان), (ارشگونى) و… بحث مى كند.
٦٨. همان, ص٢٤, ٢٦ و….
٦٩. همان, ص٥٩, ٦١ و….
٧٠. همان, ص١٧٤, س٤ و ص١٨٤, س٤ وج٢, نشر دانشگاه شهيد بهشتى, ١٣٧١ش, ص٨٨, س١٥ (بخش اول) و ص٢٦٧, س١ (بخش اول).
٧١. همان, ج١, ص١٦٩, پانوشت هاى ١و٢; ص١٧٠, پانوشت٣; ص١٧١, پانوشت٢ و….
٧٢. همان, ص٢٣٢, س١, ٣و٥.
٧٣. همان, ص١١٢, س١.
٧٤. همان, ص٤٨٢, س١١ و١٣ وص٤٨٦, س٧.
٧٥. همان, ج٢, ص٨٧١ (بخش دوم).
٧٦. همان, ص٨٧١ ـ٩٣٢.
٧٧. همان, ص٨٥٧ ـ٨٧٠.
٧٨. همان, ص٨١٢ ـ٨٥٤.
٧٩. همان, ج١, صفحه سه (پيش گفتار).
٨٠. همان, ص٣٠١, س١.
٨١. همان, س٧.
٨٢. همان, سرآغاز, صفحه هشت.
٨٣. همان, ص١٥٢. در اين جا, (فتح رى به دست مسلمانان) را شرح مى دهد. نويسنده در عين تصريح به آگاهى اش از ناهمخوانى اين بحث با مندرجات اين جلد كه قاعدتاً بايد مطالب جغرافيايى باشند, بهانه پرداختن بدان را چنين عنوان مى كند: (چون شهر در اين واقعه به كلى دگرگون و بناهاى پيش از اسلام آن به امر سرداران عرب خراب و به دستور ايشان, به جاى آن, شهرى نو پى افكنده شده بوده است و از محله ها و كوى هاى شهر پيش از اين تاريخ, جز اندكى اطلاعى به دست نيست و آنچه در مبحث بخش ها و برزن هاى شهر مورد تحقيق قرار مى گيرد, مربوط به رى پس از اسلام است, بدين سبب اين واقعه را در اين جا مطرح ساخت تا سخن را در فصول آينده, صورتى روشن تر باشد) (همان).
٨٤. همان, ص٤٢٥, ٤٢٩, ٤٣٠, ٤٣٤, ٤٣٨ و… نويسنده در اين جاها ـ به ترتيب ـ شيخ صدوق, ابوالفتوح رازى, ابواسحاق ابراهيم خواص, محمد بن حسن شيبانى, ابوالحسن كسائى و… را به كوتاهى معرفى مى كند.
٨٥. همان, ص٤٢٥, س١١. نويسنده در اين جا, تحقيق علامه فقيد مرحوم قزوينى را درباره واژه (بابويه) ـ به بهانه (تتميم فائدت) ـ به اختصار نقل مى كند.
٨٦. همان, ص٥٢٩. نويسنده در اين جا, به سنت و شيوه ديرپاى مسلمانان در كار تعليم و تعلم (استادى و شاگردى), اشاره مى كند.
٨٧. همان, صفحه بيست ونه تا صفحه سى ودو.
٨٨. همان, ص٧٢٨ـ٧٤٩.
٨٩. همان, ص٤٠٣.
٩٠. همان, ص٤١٦.
٩١. همان, ص٤٨٦, پانوشت٢.
٩٢. همان, ص٦٢٣.
٩٣. همان, ص٦٢٤.
٩٤. همان, ص٦٢٥.
٩٥. همان, ص٦٢٦ـ٦٢٩.
٩٦. همان, ص٦٣٠ ـ٦٣٦.
٩٧. همان, ص٦٣٧ ـ٦٣٩.
٩٨. همان, ص٦٤٠ ـ٦٨٤.
٩٩. همان, ص٦٨٥ ـ٧٢٧.
١٠٠. همان, ص٧٢٨ـ٧٤٩.
١٠١. همان, ص٧٥٠ـ٧٥٧.
١٠٢. همان, ص٦٢١.
١٠٣. همان, صفحه يازده تا بيست وهفت.
١٠٤. همان, صفحه سه (پيش گفتار).
١٠٥. همان, ج٢, صفحه پنج (بخش اول).
١٠٦. همان, صفحه چهار.
١٠٧. همان, صفحه پنج.
١٠٨. همان, ص٤٥٦ و٤٥٧ (بخش دوم). نويسنده در اين جاها, به بررسى آب و هوا, معادن و محصولات نواحى رى مى پردازد; بحث هايى كه بيشتر با جغرافياى طبيعى اين مناطق پيوند دارد تا با تاريخ آنها.
١٠٩. همان, صفحه شانزده تا هجده (بخش اول).
١١٠. همان, ص٧٩٠ـ٨١١ (بخش دوم).
١١١. همان, ص٦٨٠.
١١٢. همان, ص٦٨١.
١١٣. همان, ص٦٨٢.
١١٤. همان, ص٦٨٣ ـ٦٨٦.
١١٥. همان, ص٦٨٧.
١١٦. همان, ص٦٨٨ ـ٦٩١.
١١٧. همان, ص٦٩٢ ـ٦٩٦.
١١٨. همان, ص٦٩٧ ـ٧٥٦.
١١٩. همان, ص٧٥٧ـ٧٨٩.
١٢٠. همان, ص٧٩٠ـ٨١١.
١٢١. همان, ص٨١٢ ـ٨٥٤.
١٢٢. همان, ص٨٥٧ ـ٩٣٢.
١٢٣. همان, ص٦٧٨.
١٢٤. همان, صفحه هفت تا صفحه چهارده (بخش اول).
١٢٥. جلد الحاقى, نشر دانشگاه ملى ايران, ١٣٥٠ش, ص٢٤٧.
١٢٦. همان, ص١٨٧.
١٢٧. همان, ص٢٣٠ـ٢٤٤.
١٢٨. همان, ص٢٢٣ـ٢٢٩.
١٢٩. همان, ص١٩١ـ٢٠٩.
١٣٠. همان, ص٢١٠ـ٢٢٢.
١٣١. همان, ص٢٢٣ـ٢٢٩.
١٣٢. همان, ص٢٣٠ـ٢٤٤.
١٣٣. همان, ص٢٤٥ـ٢٤٦.
١٣٤. همان, ص٢٤٧.
١٣٥. همان, ص٢٤٩ـ٢٥٠.
١٣٦. همان, ص١٨٦.
١٣٧. همان, ص٢٤٥ـ٢٤٦.
١٣٨. براى نمونه, نك: همان, ج١, ص١٥٣, س١٣; ص٢٩٩, س١٤; ص٣٠١, س١٥ـ١٦; ص٣٦٦, س١٢ و١٥; ص٥١٧, س٢ـ٤ وص٥٦٧, س١١.
١٣٩. براى نمونه, ر.ك: همان, ص٢٥٠, س٦ (سنّيى= سنّى اى) و ص٢٩٠, س١٥ (نشانيى= نشانى اى).
١٤٠. براى نمونه, نك: همان, ص٢٤, ٢٦ و١٥٦.
١٤١. براى نمونه, ر.ك: همان, ص٨و١٦.
١٤٢. براى نمونه, ر.ك: همان, ص١٣٥, س١٣ (ويرا) و س١٥ (وى را).
١٤٣. براى نمونه, ر.ك: همان, ص١٣٦, س٢ـ٣ (يحيى پس از شهادت پدر بگريخت و به خراسان افتاد و به بلخ رفت و متوارى مى زيست).
١٤٤. براى نمونه, ر.ك: همان, ص٢٤٤, س١٦ (منسوبست= منسوب است), س١٨ (درج است) و س٢٠ (ويست= وى است).
١٤٥. براى نمونه, ر.ك: همان, ص١٥٥, س٢١; ص٢٥٠, س٤; ص٣١٣, س١ و ص٣٥٢, س١.
١٤٦. براى نمونه, ر.ك: همان, ص٣٠٠, س١ (ويليام اوزلى ١٨١٢ـ ١٨١١).
١٤٧. مانند (صاحب عباد) در: همان, ص٢٢٩, س١٠; ص٢٩٧, س١٠; ص٣٣٠, س١١ و… كه كثرت اين موارد, مانع از آن است كه چنين تركيباتى را محصول افتادن (بن) از ميان اسم فرزند و اسم پدر بدانيم.
١٤٨. براى نمونه, ر.ك: همان, ص١٦٧, س٢ و ص٢٩٦, س١٢ و١٨.
١٤٩. براى نمونه, ر.ك: همان, ص٣٠١, س٢١ (دو مورد).
١٥٠. همان, صفحه ده (سرآغاز).
١٥١. نامه كريمان, پيشين, ص٦٥.
١٥٢. البته, خود اين فراز از اين مقاله نيز بيرون از قانون كاستى ها و نارسايى هاى كار آدمى زاد نيست!
١٥٣. براى نمونه, ر.ك: حسين كريمان, پيشين, صفحه سيزده و ص٧٥.
١٥٤. براى نمونه, ر.ك: همان, ج٢, صفحه چهارده (بخش اول) و ص٦٦٠ (بخش دوم).
١٥٥. براى نمونه, ر.ك: همان, صفحه ده (بخش اول) و ص٢٦٦ـ٢٦٩ (همان بخش).
١٥٦. براى نمونه, ر.ك: همان, ج١, صفحه پانزده و ص١٣٠.
١٥٧. مانند (اعلاق النفيسه) در: همان, ص١٧٤, پانوشت٣. اين نام در فهرست اسامى كتب (همان, ص٧٢٩) درست ثبت شده است. نيز مانند (آثار الباقيه) در: همان, ص٣١٦, س١٨ و پانوشت٤. اين نام هم در فهرست ياد شده (همان, ص٧٢٨) درست ثبت شده است.
١٥٨. براى نمونه, ر.ك: همان, ص٩٢, پانوشت هاى ١ـ٧ و ص١٠٢, پانوشت هاى١ـ٩.
١٥٩. براى نمونه, ر.ك: همان, ص١٦٨, پانوشت هاى١و٢.
١٦٠. براى نمونه, ر.ك: همان, ص١٣٤, س١٠ (التقيه); ص١٥٦, س٦ (الكوفه) و ص١٧٣, س١٩ (مدينة داخله). تعبير اخير در فهرست منابع (همان, صفحه شانزده) به درستى ثبت شده است.
١٦١. براى نمونه, ر.ك: همان, ص١٢٧, س٨ (بّطيخهم) و ص١٧٤, س٨ (سميّت).
١٦٢. نك: همان, ص١٣٠ (فصل ششم) و ص١٥٢ (فصل هفتم).
١٦٣. همان, ص١٣١.
١٦٤. همان, ص١٣٦, س١٣ ((كردند) درست است).
١٦٥. همان, ص١٧٤, س٣ ((آمده) درست است).
١٦٦. همان, ص٢٣٢, س١٥ ((برخاسته اند) درست است).
١٦٧. همان, ص٣١٣, س٨; ص٤٣٦, س٩; ص٤٦١, س٥; ص٥٠٧, س٨; ص٥٠٨, س١٦; ج٢, ص٨٤, س٢١ (بخش اول); ص٨٧, س١٧ (همان بخش) و ص٥٢٣, س١ (بخش دوم). البته, اين تعبير در جاهاى بسيارى ـ از جمله, همان, ج١, ص٤٣٩, س١٢ ـ به درستى ثبت شده است.
١٦٨. همان, جلد الحاقى, ص٢٢٧ ((ابن اثير) درست است).
١٦٩. نك: همان, ج١, ص٣١٣, س١٥ـ ١٨. در اين جا, نويسنده عبارتى را از الكامل فى التاريخ نقل كرده كه پس از مراجعه به كتاب ياد شده, برخى كاستى هاى كار ايشان آشكار مى شود, زيرا اولاً: در عبارت الكامل, (التى) وجود ندارد و نمى تواند هم وجود داشته باشد! ثانياً: در عبارت الكامل, (أليّة) (=سوگند) ثبت شده نه (إلية). ثالثاً: نام پدر (اشك) ـ جد اعلاى اشكانيان ـ در عبارت متن الكامل: (جزه) است نه (حرة) (ر.ك: ابن اثير جزرى, الكامل فى التاريخ, ج١, بى چا, بيروت, دار صادر و دار بيروت, ١٣٨٥ق, ص٣٨٥. نيز نك: ابن اثير جزرى, الكامل فى التاريخ, ج١, تحقيق دكتر عمر عبدالسلام تدمرى, چاپ دوم, بيروت, دارالكتاب العربى, ١٤٢٠ق, ص٣٥٢).
١٧٠. همان, ج٢, ص٧٨ و صفحه شانزده (بخش اول).
١٧١. براى نمونه, ر.ك: همان, ج١, ص٢١٥, س٤.
١٧٢. على اكبر دهخدا, پيشين, ج٥, ص٦٢٥٧.
١٧٣. محمد معين, پيشين, ج١, ص١١٦٧.
١٧٤. براى نمونه, ر.ك: جمال الدين بن منظور, لسان العرب, ج١٥, تحقيق على شيرى, چاپ اول, بيروت, دار احياء التراث العربى, ١٤٠٨ق, ص٣١٥ـ٣١٦.
١٧٥. نك: على اكبر دهخدا, پيشين, ج١٢, ص١٧٩٤٣.
١٧٦. حسين كريمان, پيشين, ص٦٣٩.
١٧٧. همان, ص٦٢٥.
١٧٨. همان, ج٢, ص٦٨٢ (بخش دوم).
١٧٩. همان, ص٦٩٢ (بخش دوم).
١٨٠. همان, ج١, ص٦٢٣.
١٨١. همان, ج٢, ص٦٨٠ (بخش دوم).
١٨٢. همان.
١٨٣. همان, ج١, ص٣٨٤ و٣٨٥.
١٨٤. همان.
١٨٥. همان.
١٨٦. همان, ص٢٠٧, ٢٢٩, ٣٨٥ وج٢, ص٥١, ٨٥ (بخش اول).
١٨٧. همان, ج١, ص٣٨٥ و٣٩٦ و ج٢, ص٥٠ (بخش اول).
١٨٨. همان, ج١, ص٣٨٥.
١٨٩. همان, ص٣٨٦ و ج٢, ص٥١ (بخش اول).
١٩٠. همان, ج١, ص٣٨٥.
١٩١. همان, ص٣٨٦.
١٩٢. همان, ص٣٨٧.
١٩٣. همان, ج٢, ص٣٠٢ (بخش اول).
١٩٤. همان, ج١, ص٣٨٥.
١٩٥. همان و ج٢, ص٣١٠ (بخش اول).
١٩٦. همان, ج١, ص٣٨٥.
١٩٧. همان, ص٣٨٦ و٣٨٧.
١٩٨. همان, ص٣٨٦.
١٩٩. همان, ص٣٨٤ و ج٢, ص٥١ (بخش اول).
٢٠٠. همان, ج١, ص٣٨٦.
٢٠١. همان و ج٢, ص٥١ (بخش اول).
٢٠٢. همان, ج١, ص٣٢٨ـ٣٢٩.
٢٠٣. همان, ص٢٦٥.
٢٠٤. همان, ص٣٨٨.
٢٠٥. همان.
٢٠٦. همان و ص٣٨٩.
٢٠٧. همان, ص٣٩٢.
٢٠٨. همان, ص٣٩٢ـ٣٩٤.
٢٠٩. همان, ص١٩٠.
٢١٠. همان, ص٢٤٥.
٢١١. همان, ص٢٢٦.
٢١٢. همان, ص٢٧٢.
٢١٣. همان, ج٢, ص١٨٣ (بخش اول).
٢١٤. همان, جلد الحاقى, ص١٨٦.
٢١٥. همان, ج١, ص٣٩٥, ٣٩٦, ٣٩٧, ٣٩٨ و ج٢, ص٤١٣ (بخش اول).
٢١٦. همان, ج١, ص٣٩٥.
٢١٧. همان, ص٣٨٩ـ٣٩٢ و ج٢, ص٤٤٣ (بخش اول).
٢١٨. همان, ص٤٣٦ و٤٩٩; ج٢, ص٢٢٥ (بخش اول) و جلد الحاقى, ص٧٣ و١٣١.
٢١٩. همان, ج٢, ص٢٢٧ (بخش اول).
٢٢٠. همان, ص٢٣٩.
٢٢١. همان, ص٤٩٩, ٥٠٥, ٥٣١ و٥٧٤ (همگى در بخش دوم).
٢٢٢. همان, ص٤٨٠, ٥١٦, ٥٣٤, ٥٦٦, ٥٦٨, ٦٢٠ و٦٤١.
٢٢٣. همان, ص٣٣٨ و ٤٤٢ (بخش اول).
٢٢٤. همان, ص٣٩٩.
٢٢٥. همان, ص٤٣٩.
٢٢٦. اثر طبع آزمايى اين جان خسته, دست بسته و قلم شكسته