آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨

از رسالات خيّامى تا رباعيات
ذکاوتى قراگزلو علي رضا


از نكاتى كه در بررسى افكار خيام به عنوان حكيم, رياضى دان و در عين حال شاعر متفكر جهانى مورد توجه خاص قرار مى گيرد, اين است كه چه نسبتى ميان رسالات معدود فلسفى خيام با رباعيات اصيل و كم شماره او هست؟ بويژه آنكه مرحوم استاد مطهرى مى گويد: (بيشتر مسائلى كه در رباعيات, مورد تشكيك قرار گرفته در رسالات خيام جواب روشن و قطعى دارند.)
به گمان اينجانب رسالات خيام از موضع رسمى نوشته شده, يعنى از خيام به عنوان يك مدرس درجه اول و سرشناس و مقبولِ حكمتِ مشائى سؤالاتى كرده اند و او على الرسم و آنچنانكه مى بايد و انتظار مى رود پاسخ هايى داده است; بى آنكه آن پاسخ ها لزوماً در باطن, خودش را هم قانع كرده باشد. چنانكه به قول نظامى عروضى در چهارمقاله, خيام در احكام نجوم نيز نظر مى داد ولى اندك اعتقادى به آن نداشت. مضاف بر اينكه رسالات خيام همگى در جوانى و حداكثر در ميانسالى نوشته شده, حال آنكه رباعيات مربوط به تمامى طول عمر اوست. با اين حال با ملاحظه دقيق رسالات و رباعيات اصيل خيامى مى توان اطمينان يافت كه از يك مغز تراويده است.
اما اينكه بعضى معاصران كوشيده اند از عمر خيام آدم سربراهى بسازند كه گويا همه عقايد جارى را تأييد مى نمايد و حتى به نفع مواضع معروف و معمول و رايج استدلال هم مى كند, مقبول نيست. اين كارى است كه مثلاً مرحوم استاد محمدتقى جعفرى در كتاب تحليل شخصيت خيام بدان پرداخته و در واقع نظريات خود را بر خيام تحميل نموده است.
از جمله نظريات خيام كه با مشائيان اختلاف دارد, اعتقاد به ذرات است كه در چندين رباعى اصيل از منابع قرن ششم و هفتم تكرار شده و درست برخلاف ديدگاه بوعلى سينا در شفا مى باشد كه فصلى در ردّ ذرات ذيمقراطيسى به قلم آورده است. خيام در رسالات نيز به اين نظريه اشاره كرده و از متقدمان يونان همچون انكساغوراس نقل مى كند كه ذرات نامتناهى وجود دارد, اما خودْ اجسام و ابعاد محسوسه و متخيله و معقولات را متناهى مى داند١. سپس در مورد ازليت زمان يا دهر هم بحث كرده, و اينكه اعتقاد به جوهر ازلى زمان بى آنكه چيزى از اوصاف واجب الوجود در آن باشد يا خود زمان وصفى از واجب الوجود باشد, باطل است٢. اين مطلب نشان مى دهد كه ابهامات و اشكالات دهريان در ذهن او خلجان داشته است, و اين مضمون در بعضى رباعيات آشكار است.
اكنون عباراتى از ترجمه بعضى رسالات خيامى نقل مى كنيم تا با مضامين رباعيات اصيل خيامى مقايسه گردد:
خيام در مقدمه شرح ما اشكل من مصادرات اقليدس گويد:
(تحقيق و تحصيل علوم با براهين حقيقى بر آنان كه طالب نجات و سعادت ابدى هستند, فرض است; خصوصاً آنچه كلى است و تحصيل اوصاف واجب الوجود تعالى و ملائكه و ترتيب آفرينش و اثبات نبوت سيد مُطاع بين خلق و آنچه به فرمان خداوند تعالى به قدر طاعت انسانى بدان ها امر و آنچه از آنها نهى نموده است… اما جزئيات علوم غير مضبوط و اسباب آن بى نهايت است و با اين عقل هاى انسانى قابل احاطه نيست و جز به حس و خيال و توهم, قابل دريافت نمى باشد.٣
اين جملات از مقدمه شرح (مااشكل من مصادرات اقليدس) مى باشد كه در حدود ٤٧٠هـ.ق. يعنى در حدود ٣١ سالگى نوشته شده و علاوه بر بيان نظرگاه رسمى, كنجكاوى خاص خيام را خصوصاً در جمله اخير نشان مى دهد. در همين مقدمه مى خوانيم:
(اما آنچه به هندسه مربوط مى شود… فايدت اين جزء از حكمت, ورزيدگى و تند شدن خاطر و عادت نفس به اشمئزاز از آنچه برهانى نيست مى باشد).٤
اگر به ياد بياوريم كه غزالى تعليم هندسه را بد مى داند, دقيقاً از همين لحاظ كه ذهن را به استدلال استوار عادت مى دهد و اين انتظار را به وجود مى آورد كه دلايل معتقدات دينى هم مى بايست به همان استحكام باشد, متوجه اقتباس غزالى از اين ديدگاه خيامى ـ يا به هرحال ديدگاه حكما ـ مى شويم كه البته مطلب را گرفته و در غير مورد خود بكار برده است; چنانكه تقسيم طالبان شناخت خداوند به چهار گروه متكلمان, فلاسفه, اسماعيليان, اهل تصوف را نيز غزالى از خيام گرفته و در (المنفذ من الضلال) آمده است. خيام در باب اسماعيليه و صوفيه بى طرف است و از فلاسفه فاصله گرفته چنانكه در رباعيات نيز گويد:
دشمن به غلط گفت كه من فلسفى ام
ايزد داند كه آنچه او گفت نى ام

و با متكلمان درافتاده است, چنانكه مى توان گفت بعضى از مشهورترين رباعيات اصيل خيام نقيضه اى است بر متكلمان و به قول مؤلف طربخانه (كالاعتراض) (=همچون اعتراض, به عنوان اعتراض) سروده شده است.
همچنين در مقدمه جبر و مقابله خيام مى خوانيم:
ما در روزگارى زندگى مى كنيم كه از اهل علم عده كمى با هزاران محنت باقى مانده اند… و بيشتر حكيم نمايانِ زمان ما حق را جامه باطل مى پوشانند و از حدّ ريا و تظاهر به دانايى قدمى فراتر نمى گذارند… و اگر ببينند كه كسى جهد در جستن حق و عرضه داشتن راستى و ترك باطل و خودنمايى و خدعه دارد او را خوار مى شمرند و تمسخر مى كنند.٥
در عبارت مذكور دريافت ژرف خيام از روحيه زمانه و طرز زندگى عالم نمايان, آشكار است; همان ها كه در رباعيات تنقيدشان كرده:
با اين دو سه نادان كه چنين مى دانند
از جهل, كه داناى جهان ايشانند
خرباش كه از خرى كه اين دونانند
هركاو نه خر است كافرش مى خوانند

از جمله مضامين رباعيات اصيل خيامى اظهار حيرت از غرض خلقت است و اين در مقابل كسانى است كه خود را دانا به راز آفرينش مى شمردند. خود حكما براى خدا غرضى قائل نبودند, چنانكه خيام در ترجمه خطبة الغرّاء ابن سينا آورده است: (ببايد دانستن كى ايزد عزّ و علا را در هيچ چيز غرض نبود كى غرض از عجز و نقصان صاحب غرض باشد).٦
عينِ اين مطلب را در رساله كون و تكليف نيز مى بينيم:
هيچ موجودى نيست كه از مطلب آيا هست اين چيز؟ خالى باشد, ولى ممكن است بعض موجودات از لميّت (=چرايى) خالى باشد و آن عبارت از اشياء واجب است.٧
و سپس مى افزايد: (همانگونه كه لميّت (=چرايى) را به ذات واجب الوجود راه نيست… هيچ يك از اوصاف بارى چرايى ندارد).٨ كاملاً در فضاى رباعيات قرار داريم.
در همين رساله كه از كارهاى جوانى خيام است (٤٧٣هـ.ق) مى كوشد پاسخى رسمى به سؤال كننده كه يك قاضى است بدهد. آنجا كه مى خواهد نظريه فيض و صدور و قاعده امكان اشرف را بيان كند, مقدمتاً به طور ضمنى از خود سلب مسؤليت مى نمايد كه اگر خواننده و شنونده آن نظريه را مستحكم نيافت, شگفت زده نباشد; زيرا چه بسا آنكه اين نظريه را پذيرفته ناشى از ضعف نفس و فريفتگى بوده است. در اين عبارت و لازم معنى آن دقت فرماييد:
از مشكل ترين مسائل… مسأله تفاوت موجودات در درجه شرافت مى باشد… در اين مسأله بسيارى دچار حيرت شده اند…. و شايد من و معلم من بوعلى سينا بيشتر در اين مسأله امعان نظر كرديم و در نتيجه به جايى رسيده ايم كه نفوس خود را قانع كرده ايم و اين قناعت يا به واسطه ضعف نفس ما بوده است كه به چيز ركيك باطل كه ظاهر آراسته دارد قانع شده ايم و يا به واسطه قوت كلام در نفس خويش مى باشد كه ما را به اقناع وادار كرده است.٩
صريح مى گويد (من قانع شده ام تو ممكن است قانع نشوى!).
در دنباله مطالب همين رساله كه خيام تكليف را توجيه مى نمايد, غالباً سخن از خواص مصلحت گرايانه تكليف است, نه تأكيد بر حقانيت نفس الامرى آن. دقت كنيد كه سخن از (منفعت) است:
پس از اوامر و نواهى الهى و نبوى راجع به طاعات, سه منفعت مى توان حاصل كرد: يكى آنكه نفس را رياضت مى دهيم تا به امساك در شهوات معتاد شود و بتواند از ازدياد قوه غضبى جلوگيرى نمايد دوم آنكه نفس به تأمل در امور الهى و احوال معاد عادت كند… تا بتواند در ملكوت تفكر نمايد… سوم به واسطه آيات و تمهيدات و وعده ها و وعيدها كه براى اجرايِ احكام لازم است, شارع مردم را تذكار دهد و به اين واسطه تعاون را اجرا كند.١٠
در نوشته قفطى هم آمده است كه خيام تطهير نفس را به طريقه فلسفى توصيه مى نمود, و در شعر عربى خيام آمده است:
أصوم عن الفحشاء جهراً و خفيةً
عفافاً, و افطارى بتقديس فاطرى

پس توجيه تكليف و عبادت از سوى خيام جنبه فلسفى دارد و مى شود تصور كرد كه اين شخص انديشمند در رباعيات بر همان تكاليف (اما و اگر) بگذارد و (لم و لانسلم) بياورد.
در اشعار عربى خيام و رباعيات مسلم فارسى او, باز هم مضامين مشترك هست: (بالله لاتألفى ماعِشت انساناً) به فارسى گويد: (از اهل زمانه به كه كم گيرى دوست). و نيز در شعر عربى گويد: (اذا قنعت نفسى بميسور بلغته…) و به فارسى گويد: (تا چند كشى منت دونان و خسان) و (قانع به يك استخوان چو كركس بودن) و (گر دست دهد ز مغز گندم نانى)….
خيام رساله اى در وجود دارد كه بر اعتباريت وجود استدلال كرده است و استاد جلال الدين آشتيانى آن برهان را نقل و نقد نموده است١١ و اظهار نظر كرده است: شبهاتى كه در خلق اعمال و مسأله جبر و قدر از خيام ذكر شده, عدم تضلع خيام را در مبانى دقيق علمى بلكه تحير او را آشكار مى سازد.١٢ ما از اين عبارت اين اندازه مسلم را برداشت مى كنيم كه معلوم مى شود طبق تشخيص استاد آشتيانى نيز خيام به مبانى حكمت قديم وفادار نمانده است و اين همان فضاى رباعيات است.
در رسالات خيامى اعتقاد به جبر فى الجمله تأييد شده, ولى به شرط آنكه افراط در آن به هذيان و خرافات منجر نشود. در رباعيات اصيل نيز جبر علمى تأييد و تقديرگرايى تنقيد شده است و تفصيل اين مطلب با ذكر شواهد در جاى خود بيان شده است.١٣
در رسالات خيامى (سلسلة الترتيب) و نظريه فيض و صدور تبيين شده اما اين از همان مواردى است كه جوابى رسمى به سؤالى رسمى داده است. خيام طبق آنچه در رباعيات اصيلش ـ كه بدون هيچ سانسورى براى خودش مى نوشته ـ تكرار كرده معتقد به ذرات ذيمقراطيسى است و در اين صورت ديگر اعتقاد به (صورت نوعيه و جسميه) لزومى ندارد و حركت دائمى (ذرات) در كيف و كم و وضع و اَين يكى است و به قول يكى از صاحبنظران, خيام جهان افلاطونى را واژگون كرده و نزد او بالا و پايين مفهومى ندارد: (چه بالا و چه پست) و نيز گويد: (خواهى تو فلك هفت شمر خواهى هشت) كه اين نفى نظام بطلميوسى است و جاى ديگر گفته:
اى بيخبر اين طاق مجسم هيچ است
وين طارم نه سپهر ارقم هيچ است

در حالى كه قدما براى افلاك نفس و شعور و جنبه مدبر بودن قائل بودند و خيام مى گويد: (آنها كه مدبرند سرگردانند)
بدين گونه معماى رسالات و رباعيات حل مى شود. به طور خلاصه به رسالات خيام از دو لحاظ مى توان نگريست: از طرفى اينها جواب هاى معمولى يك مدرس طراز اول حكمت مشائى است كه هر كلمه اش با احتياط و حساب نوشته شده. از طرف ديگر در همين رسالات به طور ضمنى مطالبى آمده كه با مضمون رباعيات اصيل خيام سازگار است; از قبيل نارسا بودن فكر بشر, انتقاد بر حكيم نمايان عصر, تأييد جبر در حدّ معقول, اشاره به فلسفه ذرات, نفى غرض فاعلى از بارى تعالى, دعوت به قناعت, تحذير از دوستى هاى مرسوم اهل زمانه….
گذشته از اينها چنانكه استاد مطهرى اشاره كرده است. تعداد قابل توجهى از رباعيات خيام جنبه سربه سر گذاشتن با متكلمان را دارد كه باعث دردسر گوينده نيز مى شده است.١٤ بعضى از اين رباعيات به گفته مؤلف طربخانه جنبه (رساله) يا طرح مسأله براى بحث و جواب را داشته است, چنانكه قصيده ابوالهيثم و بعضى اشعار ناصرخسرو چنين حالتى را دارد. در همين گتاب (شأن نزول)هايى كه براى چند رباعى ذكر شده, زمينه واقعى آنها را نشان مى دهد و بار ديگر خويشاوندى رباعيات را با رسالات ثابت مى نمايد.پاورقى ها: ١. دانشنامه خيامى, ص٤١٨. ٢. همان, ص٤٢٣. ٣.همان, انتشارات صدراى معاصر, ص١١٣. ٤. همان, ص١١٣. ٥. همان, ص٢٤٣. ٦. همان, ص٣١٦. ٧. همان, ص٣٣٦. ٨. همان, ص٣٣٨. ٩. همان, ص٣٣٨. ١٠. همان, ص٣٤١ـ٣٤٢. ١١. هستى از نظر فلسفه و عرفان, ص١١٥. ١٢. همان, ص١١٣. ١٣.رك: عمر خيام نيشابورى حكيم و شاعر, عليرضا ذكاوتى قراگزلو, طرح نو. ١٤. خدمات متقابل اسلام و ايران, ص٥٤٨.