آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢
كندوكاوى در نسخه هاى تعزيه
گلى زواره غلامرضا
* چگونگى پيدايش
تعزيه, روايت حماسه اى مقدس اما خونين است كه دو جبهه را به تصوير مى كشد: يكى مسير سقوط را طى مى كند و ديگرى صعود به سوى عرشيان و قدسيان را پيش گرفته است. نبردى در آن ترسيم مى گردد كه در يك سويش شجاعت, ايمان و فداكارى قرار مى گيرد, و در طرف مقابل همه تزويرها و شقاوت هاى شيطان قامت راست مى كند. سرانجام اين صحنه ها پيروزى خون بر شمشير را به تماشاگران مى آموزد.
در اين نمايش زيباى مذهبى, انديشه هاى عالى در قالب احساسات و عواطف پاك به مردم انتقال مى يابد و تعبد عامه مردم در واژه ها و استعاره هايى عرضه مى گردد كه بر اثر آن وحدت دينى و عاطفى بين نظاره گران پديد مى آورد و مرزها را از بين مى برد. در تعزيه اهل آسمان در عزاى عزيزترين انسان ها سينه چاك مى كنند و حتى وحوش هم به خاطر مصايب سختى كه بر آدميان مى رود, ماتم زده هستند. در اين برنامه, گريه, سوگ, شادى, هجو و سخره در پى هدفى واحد باهم مى آميزند و رنگِ يكنواختى را از آن مى زدايند و تماشاگران را تا آخر با خود همراه مى سازند.
در اين كه تعزيه خوانى از كى پديد آمده و چگونه شكل گرفته نظرات مختلفى مطرح است: گفته مى شود پس از واقعه كربلا يزيد جنايت پيشه به جانيان كربلا گفت: (تمايل دارم واقعه طف را مشاهده كنم). آنان هم فرمانش را اطاعت كردند و اين واقعه اسفناك را برايش به نمايش درآوردند.١ اگر چنين ادعايى صحت داشته باشد, اين برنامه يك نمايش تعزيه به حساب مى آيد. ادوارد براون با استناد به دو متن فارسى و آلمانى, پيدايش تعزيه را به قرن چهارم هجرى نسبت مى دهد.٢ در تاريخ ابن كثير شامى آمده است: (معزالدوله احمد بن بويه در بغداد در دهه اول محرم امر كرد تمامى بازارهاى بغداد را ببندند. مردم لباس عزا پوشيدند و به تعزيه سيدالشهداء بپردازند).٣ البته آنچه از اين مطالب در مورد تعزيه استفاده مى شود, مراسم عزادارى دهه ماه محرم به صورت علنى و رسمى مى باشد, نه نمايش تعزيه, و اين كه در تاريخ مذهبى قم تاريخ تعزيه را به زمان آل بويه رسانيده, درست نمى باشد.٤
برخى خواسته اند تاريخ پيدايش اين سوگنامه هاى مذهبى را عصر صفويه قلمداد كنند و يكى از اين قرائن را اظهارات اسكندربيك تركمان در تاريخ خود دانسته اند كه نوشته است:
شب عاشورا كه مردم اين طرف (سپاه ايران) به تعزيه حضرت سيدالشهداء قيام داشتند, غوغاى عاشوريانِ اردو بازار را, محصوران قلعه (ايروان) شورش و غلغله يورش تصور نموده جمعى كه راضى به مصالحه و قلعه دادن نمى شدند, از خواب غفلت برآمده از روى اضطرار دست در دامن تشفع شريف پاشا (فرمانده سپاه عثمانى) زدند و روز عاشورا كه مقتل سيدالشهداء بود و حضرت اعلى (شاه عباس) به رسم معهود و سبيل معتاد لباس ماتم و سوگوارى پوشيده و به لوازم مشغول بودند.٥
چنانچه از سياق اين نوشتار برمى آيد در عصر مذكور, تعزيه به شكل ويژه خود متداول نبوده و همان سوگوارى به شكل سينه زنى و نوحه خوانى تحت عنوان تعزيه در منابع تاريخ ضبط گرديده اند.
البته گزارش هاى متعددى از اجتماعات مزبور توسط سياحان, مبلغان و فرستادگان سياسى اروپايى به ثبت رسيده كه طى آنها از اشخاصى سخن گفته اند كه ملبّس به جامه هاى الوان بوده و به صورت منظم پياده روى مى كردند, يا سوار بر اسب ها و شترها باز آفريننده وقايعى بودند كه حادثه كربلا را در اذهان تداعى مى كرد. همچنين براساس اين سفرنامه ها, نبردهاى نمايشى توسط صدها تن از سوگواران با جامه هاى مخصوص اما همگون و مسلح به تير و كمان و شمشير و سلاح هاى ديگر به طور آهسته بازى مى شد و سراسر آن با سوگ نوا همراهى مى گرديد و تماشاگران كه در امتداد گذرگاه ها صف مى كشيدند, بر سينه مى زدند و در حالى كه دسته عزا از كنارشان عبور مى كرد, فرياد مى زدند: حسين! حسين!٦
گرچه سوگوارى براى اهل بيت(ع) در اين دوره رونق فزاينده اى يافت و براى افزايش هيجان مردم و پيوستن به جمعيت عزادار, طبل و سنج رايج گشت و ادوات جنگى كه در ميدان رزم كاربرد داشت, مورد استفاده ماتم سرايان قرار گرفت و در ميادين عمومى مركب بدون راكب را به عنوان نمادى از ذوالجناح مى گردانيدند, اما تعزيه هنوز رسم نشده بود. ادام اولئاريوس كه در زمان شاه صفى در اردبيل بوده شرح مبسوطى از مشهودات خود داده و ترتيب عزادارى را ذكر نموده ولى هيچ اشاره اى به تعزيه ننموده است.٧ و از برپا كردن مجالس عزادارى به صورت نمايش مذهبى يا به اصطلاح تعزيه در اين دوره هيچ نشانى نمى باشد و مورخان در آثار خود از آن سخنى نگفته اند٨ و اين كه برخى خاطرنشان ساخته اند تعزيه در عصر صفويه به وجود آمده با هيچ دليل و مدركى همراه نمى باشد. البته گاه به اشتباه هرگونه سوگوارى را تعزيه قلمداد كرده اند و با تعبيرى كه ما از هنر نمايشى تعزيه داريم, تطبيق نمى كند و هيچ گونه نسخه خطى هم كه تاريخ آن زمان را با خود داشته باشد, در جايى بدست نيامده است. مرحوم دكتر محمد جعفر محجوب نوشته است:
براى اثبات اين كه تعزيه در دوره صفويه وجود داشته هيچ مدرك مستندى در دست نداريم در عوض دلائل قوى براى رد وجود آن در آن دوره وجود دارد.٩
شواليه ژان شاردن, سياحى هوشمند و زيرك بود, وى كه ساليان درازى در اوج قدرت صفوى در ايران زيست, ماحصل مشاهدات خود را به صورت سياحتنامه اى چند جلدى (كه به فارسى ترجمه شده) درآورد. كسانى كه با اين اثر آشنايند, مى دانند وى كسى نبود كه از آوردن مجالس تعزيه و نمايش هاى ايرانى حتى با ذكر جزئيات فروگذارى كند; خاصه از آن جهت كه مراسم سوگوارى محرم را با دقت هميشگى خود شرح داده است.
برخى تعزيه پژوهان اذعان مى دارند موفق شده اند سندى به دست آورند كه نشان مى دهد تعزيه خوانى در آخرين سال هاى دوران صفوى وجود داشته است. اين ادعا براساس گزارشى است از دو سياح خارجى به نام هاى (سالامون) انگليسى و (وان گوگ) هلندى كه در سفرنامه هاى خود (از سال ١٧٣٤ تا ١٧٣٦م يعنى سه سال آخر حكومت صفويان) در اصفهان از اجراى يك نوع تعزيه خوانى كه روى عرابه ها صورت مى گرفته خبر مى دهند.١٠ حال آن كه گزارش هاى مورد اشاره تنها مى توانند دلالت بر شبيه گردانى و شبيه سازى كنند, نه تعزيه خوانى و تفاوت اين دو براى يك فرد اروپايى كار آسانى نمى باشد و آنچه آن دو سياح نگاشته اند حكايت از انجام مراسم سوگوارى روى عرابه دارد و مشاهداتشان فاقد عنصر نمايشى تحت عنوان تعزيه از حيث گفتگو, حركت و انتقال حركات به خاطر تماشاگران است.١١
اما مى توان براساس پاره اى شواهد تاريخى و مستندات مورخان و سياحان, خاطرنشان ساخت كه تعزيه در دوران صفويه مراحل ابتدايى و مقدماتى را سپرى مى كرده و در عصر زنديه حضور خود را اعلام كرده و شكل گرفته است. نوشته اند در عهد كريم خان زند سفيرى از فرنگستان به ايران آمد و در خدمت وى شرحى در تعريف نمايش هاى حزن انگيز بيان كرد. نامبرده با شنيدن مطالب آن سفير دستور داد كه صحنه هايى از وقايع كربلا و سرگذشت هفتاد ودو تن شهيدان نينوا ساختند و از آن حوادث غم انگيز مذهبى نمايش هايى ترتيب دادند كه به تعزيه معروف گشت.١٢ كريمسكى در كتاب تئاتر ايران كه در سال ١٩٢٥ ميلادى تأليف شده اجراى اين نمايش را مربوط به دوران زنديه مى داند.١٣ اما قديمى ترين مدرك مستند كه درباره تعزيه خوانى در دست مى باشد سفرنامه ويليام فرانكلين است كه سفرش طى سال هاى ١٢٠١ـ١٢٠٢هـ.ق. به شيراز صورت گرفته است. نامبرده چند مجلس تعزيه از جمله ميانجيگيرى سفير فرنگى دربار يزيد, آب فرات و عروسى قاسم را مشاهده نموده است.١٤ نصرالله فلسفى از قول يك نسخه خطى اجراى نمايش تعزيه را به عصر كريم خان زند مى رساند و حسن مشحون اين ادعا را تأييد مى كند.١٥
ميرزا حسن حسينى فسايى در كتاب فارسنامه ناصرى مى نويسد: (كريم خان زند در آخر روز ذى الحجه براى تعقيب و استقبال محمدحسن خان از شيراز خارج شد وارد باغ دلگشا… گرديد و ايام عاشوراى ١١٧٢هـ.ق. را در آن باغ به تعزيه دارى خامس آل عبا گذرانيد).١٦ حسن نراقى نيز خاطرنشان مى سازد: (از عهد كريم خان زند تعزيه خوانى و شبيه سازى باب شد…).١٧
گويينو كه حدود يكصد صفحه از كتاب مشهور خود را به پيدايش تعزيه اختصاص داده, از مضمون مطالبش به وضوح مشخص مى گردد كه تعزيه در زمان زنديه پديد آمده است. هنرى ماسه هم در كتاب معتقدات و آداب ايرانى بر اين ادعا مُهر تأييد مى زند.١٨ دكتر حسن خوب نظر, مى نويسد: (بعد از كشته شدن لطفعلى خان زند به دست آغا محمدخان قاجار تأثر عميق مردم از اين ماجراى غم انگيز سفاكانه در مجالس تعزيه پديدار شده و به يادش در نمايش هاى مزبور مى گريستند).١٩
دكتر محمد جعفر محجوب مى گويد: (برخى اخبار شفاهى حاكى از آن است كه از زمان كريم خان زند چندين تعزيه نامه در فارس وجود داشته اند, اما از آنجا كه كاغذ آنها پوسيده و در حال از بين رفتن بود از متن هايشان نسخه بردارى شد و دست نويس ها را به خاطر آن كه نام خداوند و معصومين روى آنها نگاشته شده بود با آب شستشو دادند).٢٠ اما اين كه آن تعزيه ها در آن زمان كامل و از حيث تركيب مطالب و تلفيق مضامين, متن اشعار و نحوه توالى صحنه ها و رويدادها خالى از هرگونه اشكالى بوده يا خير, ـ گرچه اين نسخه ها در اختيار نبوده تا با بررسى آنها بتوان قضاوت كرد اما ـ برحسب قرائن بايد گفت چون گام هاى اوليه را پشت سر مى نهاده و برحسب نوشته هاى ويليام فرانكلين و هانرى ماسه در اين متون نظم و نثر درآميخته با يكديگر بوده اند كه بعدها راه تكامل را پيموده و با استعانت از ذوق سرايندگان تعزيه و قريحه شاعران معروف و عاشق خاندان عصمت و طهارت(ع) به نمودهاى مذهبى و آئينى خوبى دست يافته اند.
نخستين تلاش ها
قريب دو و نيم قرن دسته هاى عزادارى محرم و مجالس روضه خوانى در كنار هم بودند تا اين كه در اين زمان (عصر زنديه) هريك پيچيده تر و در عين حال پيراسته تر به عنوان منبع الهام تعزيه سرايان قرار گرفتند و به اين ترتيب شكل نمايشى جديدى به نام تعزيه بوجود آمد. از همان آغاز پيدايش مخالف خوان ها به گونه اى نمايشى نقش هاى خود را با صداى بلند اجرا مى كردند; در حالى كه موافق خوان ها اشعار خويش را موزون و به آرامى و سوزناك سر مى دادند. در نخستين دهه هاى پيدايش نسخه هاى تعزيه, مضمون اصلى آنها ماجراى كربلا بود و با تكيه بر تنى چند از قهرمانان نينوا مجالس مزبور را تنظيم مى كردند, كه رفته رفته شهداى پيش از واقعه كربلا و پس از آن ماجرا به مجالس تعزيه ها اضافه شدند.
پيتر جى چلكووسى در مقاله اى كه به سال ١٣٥٥هـ.ش تحت عنوان: (تعزيه نمايش بومى پيشرو ايران) نوشت:
[نسخ] تعزيه در آغاز عبارت بود از چند واقعه (اپيزود) پيوسته سست و نارسا همراه با تكخوانى هاى رثايى طولانى و متعاقباً چند گفتگو يا محادثه بندرت عملى به طور مستقيم با اين نقش هاى قرائتى يا سرايشى كاملاً ابتدايى مرتبط بود… بازيگران سطور مربوط به خودشان را از روى نسخه اى كه پهنايش در حدود ٥ و درازايش نزديك به بيست سانتى متر و در دستشان بود مى خواندند, … نسخه يا نوشته مزبور به منزله قايل شدن مرزى بود براى هرگونه تصورى كه بازيگر واقعاً تبديل به فردى كه مطرح مى سازد نشود. اهميت نمايش به مراتب بيش از متن (نسخه ها) بود. معهذا اين شكل از هنر ظرف يك سده مجموعه اى از چند صد مجلس افسانه اى را پديد آورد.٢١
تعزيه نويسان تنها به نوشتن اشعار تعزيه ها و سروده هايى كه بايد هر نفر بخواند اكتفا كرده اند و توضيحى در خصوص فعاليت هاى جنبى نقش ها نداده اند و نوبت هركس را در همان موقع اجرا براى استفاده تعزيه خوانان روى ورقه اى يادداشت كرده اند و بر اين اساس نام مؤلفين و پديدآورندگان آنها بر ما مجهول مانده است. عموماً سرايندگان تعزيه نامه ها گمنامند و دسترسى به نام, زندگى و محيطشان, اگر محال نباشد چندان كار آسانى نمى باشد. به ويژه آن كه اغلب آنان نظر به اجر اخروى و پاداش سراى جاويد داشته و نمى خواسته اند اين ثواب مخدوش به شهرت هاى دنيايى شود و از اين رو نيازى به معرفى خود نمى ديده اند. همچنين چون فقيهان و علماى دينى روى خوشى نسبت به تعزيه پردازان نشان نمى دادند, و عملشان را مكروه و گاهى مردود مى دانستند و در مواقعى تعزيه سرايان در مظان نحوه اى از تكفير بودند, ترجيح مى دادند نامشان فاش نشود, و نيز بايد افزود كه خيلى از اشعار تعزيه حاصل بديهه گويى است كه ضبط و ثبت گويندگان آنها با دشوارى توام بوده است; يعنى: (تعزيه ثمره قريحه جمعى است, تنظيم كننده, پردازنده و اجراكننده اش چندين نفرند).٢٢
با اين حال مى توان بر اثر كاوش در نسخه ها و برخى كتب تذكره ردپايى از سرايندگان تعزيه بدست آورد. به عنوان نمونه ميرزا لطفعلى محرّم خورى كه تا سال ١٢٠٠هـ.ق حيات داشته و بيشتر عمرش را در دوره زنديه سپرى كرده چند مجلس تعزيه سروده و مجلس حضرت عباس(ع) و برخى از اشعار تعزيه حضرت على اكبر(ع) اثر اوست.٢٣ كمال نامى از اهالى فارس نيز از نخستين كسانى است كه تعزيه (قربانى كردن اسماعيل) را سروده است.٢٤
با وجود اين همه شواهد و قرائن دالّ بر پيدايش تعزيه در عصر زنديه يكى از معاصرين مى نويسد:
آنچه معروف است كه تعزيه خوانى در ايران از زمان كريم خان زند معمول شد و علت آن تذكرى بود كه پاره اى از سفيران كشورهاى اروپايى درباره اجراى نمايش هاى مذهبى در اروپا به او دادند, صحيح به نظر نمى رسد. زيرا به طور مسلم از قديم در ايران نمايش معمول بوده [است].٢٥
وى براى اثبات ادعاى خود, دلايل متقن و مدارك خردپسندى ارائه نداده است.
دكتر مرتضى هنرى كه اعتقاد دارد تعزيه در دوره صفويه ايجاد شده نوشته است: (بنابر آگاهان محلى, خُورى ها (اهل خور) ٥٤ مجلس تعزيه را كه از زمان صفويه به يادگار مانده بوده است, بدست آوردند و شش مجلس ديگر بر آن افزودند و از اول محرم تا آخر صفر هر روز يكى از آنها را برپا مى داشتند). وى مى افزايد: (شاعران محلى و از جمله يغما و فرزندانش در تكميل اين مجموعه نقش بسزايى داشتند, امّا چون بين پسران يغما اختلاف افتاد, در يكى از شب هاى دهه محرم يكى از آن دو برادر تمامى نسخه هاى تعزيه را سوزانيد و بدين ترتيب آن گنجينيه كه سروده شاعران خور بود, از ميان رفت و تنها پنج تعزيه بر جاى ماند).٢٦ اين ادعا هم برحسب نكاتى كه قبلاً اشاره نموديم مورد تأمل است و در هيچ تذكره اى نامى از شاعرى تعزيه گو در عصر صفويه نيست.
سرايندگان سوگنامه ها
چنين مى توان استنباط كرد كه تعزيه ساختار امروزين خود را در اواخر دوره زنديه كسب كرده است, اما عهد قاجار دوران شكوفايى, گسترش و رشد زايدالوصف تعزيه است و به دليل حمايت سلاطين اين دوره از تعزيه, اين نمايش رونق ديگرى يافت و بر نسخه هاى تعزيه افزوده شد و در برخى مجالس آن اصلاحات اساسى پديد آمد كه البته اين تحولات برحسب مذاق اشراف و خوانين و حكّام صورت گرفت و براى جلب توجه پادشاهان مجالس تعزيه اى كه حالت كمدى داشت, سروده شد و در جريان تكامل تعزيه, از شبيه خوانى محض به نمايش مفصل و پيچيده پيرايه هاى قابل ملاحظه اى به خود گرفت و چون اشرافيت بر آن تأثير گذاشت, فرهنگ مختص اين طبقه بر فضاى مجالس تعزيه حاكم گرديد و پاره اى امور كه ارتباطى به عزادارى نداشت, به نسخه هاى تعزيه اضافه شد و براى آن كه جنبه سوگوارى از بين نرود, حالت هاى حزن آور را رعايت مى كردند و در آنها صفت شعر و بديع به كار مى بستند.٢٧
عبدالله مستوفى مى نويسد:
ناصرالدين شاه كه از همه چيز وسيله تفريح مى تراشيد, در اين كار هم سعى فراوان به خرج داد و شبيه خوانى را وسيله اظهار تجمل و نمايش شكوه و جلال سلطنتش كرد.٢٨
دكتر حميد عنايت مى نويسد: ([در دوران قاجاريه] تعزيه توسط دارودسته هاى مقتدر مالى سياسى اى رونق يافت كه آن را همچون وسيله اى براى تحكيم تسلط خود بر عامه مردم بكار بردند و در عصر طلايى آن ستمگرى مانند ناصرالدين شاه تضادى ميان روش هاى حكومت ظالمانه خود با تدارك دقيق ترين تسهيلات جهت اجراى تعزيه نديد.٢٩
اعتمادالسلطنه نيز در روزنامه خاطرات خود (جمعه هفتم محرم سال ١٣٠٦هـ.ق) از يك مجلس تعزيه گزارشى ارائه داده كه طى آن تعزيه خوانان حركاتى قبيح از خود بروز دادند. او افزوده: ([به دليل اين حركات] مجلس تعزيه از تماشاخانه بدتر شده بود٣٠ و چون تعزيه ها از مقصد اصلى كه سوگوارى براى امام حسين(ع) و شهيدان كربلا بود, فاصله گرفت علماى شيعه بناى مخالفت با آن را گذاشتند).
با اين وجود نمى توان از زحمات بى دريغ و توأم با اخلاص برخى تعزيه نويسان سخن نگفت. آنان كه با پرهيز از هرگونه شهرت طلبى و به خاطر كسب ثواب به اين صواب دست زده اند و كارنامه درخشانى را براى خود ترسيم كرده و بر غناى فرهنگ ملى ـ مذهبى ما افزوده و ادبيات نمايشى را با نوعى قداست توأم كرده اند.
مرحوم آقاى محيط طباطبائى درباره نسخ تعزيه و قديمى ترين آنها مى نويسد: (در تذكره فلك المريخ كه به روزگار فتحعليشاه تدوين شده در ذيل نام يكى از شاعران مازندران او را تعزيه گو مى خواند و مى گويد: اين قديم ترين جايى است كه ذكرى از اين كار ديده ام). وى مى افزايد:
در كتابخانه يكى از دوستان در تهران مجموعه كهنه اى از تعزيه ها وجود دارد كه كاغذ آبى رنگ و شكل خط و مركبش گواه است بر اين كه در دوره فتحعليشاه نوشته شده و وضع ظاهرى نسخه حكايت از اين مى كند كه آن را از مازندران به تهران آورده اند و در پايان نسخه تعزيه مسلم بن عقيل(ع) امضاى مشهدى كريم تهرانى ديده مى شود كه شايد كاتب قسمت هايى از اين مجموعه باشد. اين مجموعه از تعزيه حضرت مسلم آغاز و به شبيه نامه شام غريبان خاتمه مى يابد. در دو محل از يك صفحه اين مجموعه رقم ١٢٤٤هـ.ق. تنها و بى مناسبت نوشته شده كه به قرينه خط و كاغذ و وضع خود مجموعه تاريخ تحرير آن نبايد از اين رقم سال عقب تر باشد.٣١
مرحوم سيد عبدالوهاب سعيدى كازرونى (١٢٤٦ـ١٣٢٤هـ.ق) از تعزيه سرايان اين دوره است كه مجلس تعزيه وفات حضرت فاطمه صغرى از اوست. مرحوم ملا محمد باقر بينواى كازرونى نيز به سرودن اشعارى از تعزيه پرداخت.٣٢ ميرزا محمدتقى, از رجال مذهبى عهد سلطنت فتحعليشاه قاجار تعزيه نامه هاى بسيارى به نگارش درآورد. آقاى مايل بكتاش, مجلسِ مهلت خواستن جناب امام حسين(ع) را از مجموعه دست نوشته هاى وى كه تاريخ ١٢٦١هـ.ق دارد, ملاحظه كرده و بخش هايى از آن را در يكى از مقالات خود آورده است.٣٣ كه البته وى را نبايد با ميرزا محمدتقى كه تعزيه گردان معروف زمان ناصرالدين شاه بود, اشتباه گرفت.
ملاآقا باباى كازونى معروف به ملابابا از تعزيه سرايان قرن سيزدهم هجرى به شمار مى رفت و مجالس تعزيه زيادى را به نظم درآورد. در تذكرة مرآة الفصاحه و فرهنگ سخنوران اشاره اى كوتاه به وى نموده اند. محمدمهدى مظلوم زاده مى گويد:
چند سال پيش نسخه كاملى از يك بياض تعزيه سروده مرحوم ملاآقا باباى سامى را در دست يكى از نوحه خوان ها ديدم كه به خط خود مرحوم سامى و در تاريخ صفر ١٢٥٩هـ.ق.جهت شيخ حسن نامى فرزند آقا شيخ عبدالنبى كازرونى نوشته بود كه شايد از نسخه نويس ها بوده و مجلس مزبور را جهت مراجعيين استنساخ مى نموده است. اين بياض حاوى مجلس تعزيه وفات ابراهيم در ٢٨٠ بيت شعر به ابعاد (١٨ھ١١) سانتى متر و در پنج برگ (ده صفحه پشت ورو) به خط نستعليق و مركب مشكى تحرير يافته است.٣٤
بنا به اظهارات دكتر مرتضى هنرى, يغماى جندقى (١١٩٦ـ١٢٧٦) و فرزندانش ميرزا اسماعيل هنر (١٢٢٥ـ ١٢٨٨هـ.ق), ميرزا احمد صفايى (١٢٣٥ـ١٣١٤هـ.ق), ميرزا ابراهيم دستان (فوت ١٣١٠ق) اشعارى سروده اند كه در تكميل و اصلاح تعزيه هاى منطقه خور (از توابع نائين) مؤثر بوده و تعزيه خوانان در برخى مجالس تعزيه ها اشعار اين شاعران را مورد استفاده قرار مى داده اند.٣٥ اما بنا به نوشته هاى سيد على آل داوود كه مجموعه آثار يغماى جندقى را تدوين و به چاپ سپرده اين شاعر و فرزندانش در رثاى حضرت امام حسين(ع) و شهيدان كربلا سروده هاى زيادى دارند,٣٦ ولى تعزيه نامه نداشته اند و احتمال دارد به سليقه شبيه خوانان بخش هايى از اين مرثيه ها به متون تعزيه هاى خور راه يافته است. صادق همايونى (تعزيه پژوه معاصر) نيز مى گويد سرودن نوحه و مرثيه توسط يغما و پسرانش نمى تواند دليل تدوين تعزيه نامه از سوى آنان باشد.٣٧
سيد محمد رضوى خوانسارى فرزند سيد زين العابدين از علما و فضلاى اصفهان و صاحب تأليفاتى در فقه, اصول, كلام و… سيصد مجلس تعزيه سروده است.٣٨
ديگر از تعزيه سرايان دوران قاجاريه, سيد مصطفى ميرعزا است كه علاوه بر سرودن مجالس تعزيه از عهد ناصرالدين شاه تا محمدشاه قاجار در كاشان, تهران و حتى تكيه دولت تعزيه گردان بوده و اكثر نسخه هاى تعزيه كه در شهرهاى مركزى مورد استفاده قرار مى گيرد, سروده نامبرده است. از پسرش سيد كاظم معروف به ميرغم نيز تعزيه هايى برجاى مانده است.٣٩
استاد دكتر جابر عناصرى مى گويد: (ما معمولاً از نسخه هايى استفاده مى كنيم كه برجسته و شناخته شده به شمار مى روند; مثلاً مى گويند نسخه ها از ميرعزاى كاشانى است. ميرغم پسر اوست كه اگر اين نسخ را بخوانيد حتى يك واژه ياوه در ميان گفتار آنان پيدا نمى كنيد).٤٠
بعد از آن كه بر اثر تأثير فرهنگ شاهى و برخى عوامل ديگر پاره اى خرافات توسط جهّال و افراد مغرض در تعزيه ها راه يافت, اميركبير به ميرزا نصرالله اصفهانى كه تخلص (شهاب) را داشت سفارش نمود كه دوازده مجلس تعزيه بنگارد و اين نخستين اصلاحات در مورد تعزيه بود كه از اواسط قرن سيزدهم صورت گرفت. ميرزا طاهره ديباچه نگار متخلص به شعرى در تذكره گنج شايگان مى نويسد:
(… از آنجا كه در مجالس تعزيت و محافل شبيه ماتم و مصيبت حضرت خامس آل عبا… اشعارى كه فيمابين اشتباه اهل بيت مكالمه مى شد, غالباً سست و غيرمربوط و مهمل و مغلوط بود, ميرزا تقى خان وى [شهاب] را مأمور داشته چنين گفت كه دوازده مجلس از آن وقايع را متضمناً بالبدايع… به اسلوبى كه خواص بپسندند و عوام نيز بهره مند شوند موزون سازد… شهاب اين كار را كرد…)٤١ و اين گونه اشعار در ميان مردم با حُسن استقبال فراوان روبرو گرديد; زيرا شهاب آن اشعار را چنان گريه خيز ساخت و بدان گونه غم انگيز پرداخت كه اگر دل شنونده به سختى سنگ بود نرم مى گرديد و مى گريست. همچنين از نظر تطبيق با منابع روايى و تاريخ و مستندات شيعه اين سروده ها حساب شده, پخته و جهت دار بود.
بنا به نوشته دكتر رضا خاكى: در كتابخانه ملك مجموعه اى از باارزش ترين و پاكيزه ترين نسخه هاى تعزيه نگاهدارى مى شود كه تعدادشان به ١٠٣ نسخه مى رسد و چه بسا همان مجموعه اى است كه نصرالله اصفهانى به تشويق ميرزا تقى خان اميركبير گردآورى و تنظيم كرده است.٤٢
جمشيد ملك پور خاطرنشان ساخته است شهاب حدود شصت مجلس از تعزيه را به نظم آورد كه اشعارش داراى ارزش ادبى هستند.٤٣
اين ميرزا شهاب (نصرالله لاوى سميرمى متوفى در سال ١٢٩١هـ.ق) كه شرح حالش در غالب تذكره ها ديده مى شود, ديوان اشعارى دارد كه به سال ١٣١٩هـ.ق به اهتمام فرزندش ميرزا اسماعيل ثابت انتشار يافت. در مجالس تعزيه اى كه از سوى وى سروده شده گفتگوها نسبتاً طولانى است و معمولاً نوبت هريك از تعزيه خوانان بين ٧ تا ١٠ بيت است و گفتگو با ابيات كم از نوادر مى باشد. هريك از تعزيه هايى را كه وى سروده حدود ٦٠٠ بيت دارد.٤٤
عنايت الله شهيدى در مقاله اى تحت عنوان (دگرگونى و تحول در ادبيات و موسيقى تعزيه) مى نويسد برعكس گمان همگان شهاب اصفهانى تعزيه نويس نبود و بلكه فقط شبيه خوان بود. وى مى افزايد: به نظر من تعزيه هاى منسوب به او توسط افراد ديگرى نوشته شده است.٤٥
مرحوم محمدعلى رجاء زفره اى (١٢٨١ـ١٣٩١هـ.ق) فرزند حسن با وجود آن كه در كودكى به دليل ابتلا به آبله از ناحيه دست آسيب فراوان ديد, در كسب علوم و فضايل رنج ها برد و در فنون ادب از عروض و قافيه و بديع تا صرف و نحو صاحب نظر گشت و مصنفات چندى در ادبيات و علوم اسلامى تدوين نمود; اما كار مهم وى كه مورد نظر اين نوشتار است تكميل, تصحيح و تدوين پنجاه مجلس شبيه خوانى مى باشد. از نسخه هايى كه وى در خصوص تعزيه سروده شاگردانش و از جمله مرحوم محمد قادرى فرزند عبدالقادر زفه اى رونوشت تهيه كرده اند و فرزند فاضلش محمدحسن رجايى زفره اى (متولد ١٣١٠هـ.ش) نيز در حفظ و نگه دارى اين نسخه ها و نگارش مجدد آنها اهتمامى بااهميت از خود نشان داده و رونويسى از بعضى اين نسخه ها يا تصويرى از چند مجلس تعزيه را براى نگارنده ارسال نموده است.
مرحوم ملامحمد بن حاجى محمد اسماعيل زفره اى با تخلص دربان و غرابى (فوت ١٣٤٦هـ.ق.) نسخه هايى جمع آورى و به خط زيباى خود نوشته كه قديمى ترين آنها تاريخ رجب ١٢٩٧هـ.ق. را دارد, بعدها وى با مرحوم رجاء زفره اى همكارى نموده و نسخه شهادت حضرت حمزه را با اتفاق آن مرحوم تنظيم و تكميل كرده است. فرزند وى, ميرزا على محمد رضائى (فوت ١٣٤٢هـ.ش) نيز هفت مجلس كوتاه تعزيه سروده كه غالب آنها شبيه هاى مضحك مى باشد كه اشعارشان به گويش آبادى زفره (از توابه كوهپايه اصفهان) مى باشد.٤٦
مجموعه ها
چندتن از محققان اروپايى به جمع آورى و ضبط تعزيه نامه ها همت گمارده اند. يكى از آنان انريكوچرولى (Enrico Cerulli) سفير ايتاليا در ايران مى باشد. مجموعه چرولى با ١٠٥٥ نسخه خطى تعزيه, بزرگ ترين مجموعه تعزيه در جهان است. اين نسخه ها را نامبرده طى سال هاى ١٩٥٠ تا ١٩٥٤ ميلادى كه در ايران اقامت داشته با كمك فردى به نام على هانيبال (از روس هاى سفيد كه تابعيت ايران را داشت و كارمند اداره هنرهاى زيباى ايران بود) جمع آورى و به كتابخانه واتيكان در ايتاليا اهدا نموده است.
اتو روسى (Ettore Rossi) فهرست توصيفى از آن تهيه كرد كه پس از مرگش توسط آلسيو بومباچى (Allessio Bombaci) تكميل گرديد و در كتابى با عنوان فهرست نمايشنامه هاى مذهبى ايران واتيكان به سال ١٩٩١م منتشر شد.٤٧ الساندرو بوزانى كه در كتابى به اجمال از تعزيه بحث كرده چند مجلس از مجموعه چرولى را ترجمه و ويرايش نموده است. همچنين (مجلس منصور حلاج و شمس تبريزى و ملاى روم) توسط لوئى ماسينون ترجمه و در سال ١٩٥٥م انتشار يافت. همين مجلس را مهدى ثريا و پيتر چلكووسكى بازنويسى كرده اند.٤٨
انريكوچرولى در مقاله تئاتر ايرانى مى نويسد:
… تحقيقات سال هاى اخير توجه شرق شناسان را به مسأله تئاتر ايرانى جلب كرده است. در واقع اندكى از متون اين شيوه و اسلوب آفرينش ادبى در اختيار بود و بيم آن مى رفت كه به ساخت پرداخت هاى گوبينو كه از ذوق ظريف اديبش الهام مى گرفت و يا به فرضياتى كه دانشجويان ايرانى در اروپا به ادوارد براون عرضه داشته بودند, اكتفا گردد… چون وضع و موقع اين بخش از تحقيقاتمان چنين بوده است معتقدم شدم كه با استفاده از اقامت طولانيم در ايران… گردآورى تعداد بيشترى از دست نويس هاى نمايش مذهبى ايرانى, سودمند خواهد بود. در بازگشت به اروپا مجموعه اى را كه بالغ بر ١٠٥٥ دستنويس است به كتابخانه واتيكان سپردم تا نتايج جستجوهايم در اختيار شرق شناسانى كه پژوهش هايى در آينده انجام خواهند داد قرار گيرد… خوشبختم كه توانسته ام اين چنين توجه دانشمندان را به گوشه اى از ادبيات ايرانى كه اندكى فراموش شده بود جلب كنم.٤٩
شبيه نامه هاى مندرج در مجموعه چرولى گرچه همه حوادث تاريخ پيامبران, امامان و حتى شخصيت هاى ايرانى را دربرمى گيرد, اما محور اساسى آنها رويدادهاى كربلاست. نسخه هاى گردآورى شده توسط اين خاورشناس ايتاليايى عموماً دست نوشته هاى مُحرّران شبيه نامه هاست و گاهى از روى نسخه هاى اصلى رونويسى شده است. شماره نسخه هاى فرعى و رونويسى شده ضمن معرفى نسخه ها در فهرست شناسنامه ها قيد گرديده است, برخى از اين مجلس در آغاز يا پايان افتادگى دارند و ناقص هستند. كاتبان شبيه نامه ها عموماً از خوانندگان نسخ شبيه خوانى, التماس دعا نموده و با دعا و طلب مغفرت و استدعاى خواندن الحمدى و فاتحه تعزيه را خاتمه داده اند.٥٠
قديمى ترين نسخ تعزيه كه مربوط به دوران فتحعليشاه قاجار است, توسط الكساندر ادموند خوجكو, (Alexandre Edmond chodzko) گردآورى شده است, وى نخستين ايران شناسى لهستانى است كه در فرانسه به دنيا آمد و در اين كشور زندگى كرد و به تحصيلات و تحقيقات پرداخت. وى ٣٣ تعزيه نامه را جمع آورى نمود. اين مجموعه در هفتم ژانويه سال ١٨٧٨م در كتابخانه ملى پاريس تحت عنوان (جنگ شهادت) ثبت گرديد. به نظر مى رسد او بايد قبل از سال ١٨٤٠م يعنى در سال هاى خدمت در ايران اين نسخه ها را تهيه كرده باشد. وى در سال ١٨٧٧ در پاريس فهرست اين تعزيه نامه ها را با نام نمايش ايرانى به چاپ رسانيد و ترجمه پنج تعزيه نامه از مجموعه جنگ شهادت را در آن آورد. او در پيشگفتار اين نوشتار مى نويسد (حسين على خان خواجه كه مدير كارهاى نمايش دربار است و او تعزيه نامه ها را به من فروخته, به عنوان سراينده و مؤلف تعزيه نامه هم شهرت دارد و اگر خود آنها را نسروده باشد, بى شك در ويرايش برخى از آنها دست داشته است.) شعرهاى اين مجموعه در عصر فتحعليشاه سروده شده است.٥١ در مجموعه خوجكو پنج مجلس تعزيه تكرار شده است و از هريك دو نسخه در آن وجود دارد. بدين ترتيب تعداد عنوان هاى مستقل آن به بيست وهشت تنزل مى كند و بر طبق اظهارات خوجكو در دوران اقامتش در ايران مجموعه اى كامل تر از آن نمى شناخته است و اين گفتار قرينه اى بر اين معناست كه تعداد تعزيه هاى رايج و معمول آن تاريخ پيش از اين نبوده و نمى توانسته به دو يا سه برابر تعداد تعزيه هاى جُنگ شهادت برسد و تاكنون در تاريخ تعزيه دارى قديمى تر از اين مجموعه به دست نيامده است.٥٢ مجلس بيست وچهارم اين مجموعه توسط (ش ويروللود) به سال ١٩٢٧م و مجلس هيجدهم (شهادت حضرت على اكبر(ع)) توسط روبرت هانرى ژنه ره (ROBERT HENRY DE GENERET) ترجمه و به چاپ رسيده است. جُنگ شهادت به صورت كتابى به قطع ٥/٢١ھ٣٢ سانتيمتر و ٣٢٣ص تنظيم شده و قسمتى از صفحات آن سفيد مانده كه ظاهراً براى نوشتن تعزيه نامه هايى كه احتمالاً بعد از صحافى كتاب به دست آيد, نگاهدارى شده است.٥٤ دست نويس هاى جُنگ شهادت, بهترين سندى است كه از روند ادبى سريع مجالس تعزيه در دسترس مى باشد. مركز نمايش هاى سنتى و آئينى تهران با ويرايش زهرا اقبال, اين مجموعه را كه شامل شش مجلس تعزيه بود, در سال ١٣٥٥هـ.ش. انتشار داد; ولى جز جلد اول, ديگر مجلدات چاپ نشده ا
ست.٥٥
كلنل سرلوئيس پلى (COLONEL SIR LEWIS PELLY) افسر انگليسى و ايران شناسِ معروف دوره ناصرالدين شاه, كه از سال ١٨٦٢م به بعد يازده سال را در جنوب ايران گذرانده است, چنان از نمايش هاى تعزيه متأثر شد كه اثرى دوجلدى در اين باره تحت عنوان شبيه خوانى حسن و حسين(ع) نوشت كه در لندن به سال ١٨٧٩م به طبع رسيد. لوئيس پلى در مقدمه اين مجموعه يادآور شد:
اگر موفقيت يك نمايش به ميزان تأثيرى باشد كه بر خوانندگان يا تماشاگران مى گذارد, هيچ نمايشى تاكنون موفق تر از تراژدى جهان اسلام يعنى تراژدى حسن و حسين(ع) نبوده است.٥٦
اثر مزبور ٣٧ مجلس تعزيه است كه گوبينو از زبان سنتى رايج فارسى به انگليسى مصنوع دوره ويكتوريايى ترجمه كرد. مقايسه عناوين مجموعه خوچكو متعلق به چهل سال قبل از آن با مجموعه پلى, از افزايش موضوعى نمايش مزبور حكايت دارد. در حالى كه مجموعه نخست تماماً درباره كربلاست, مجموعه پلى تمام مراحل, از زمانى كه شهادت براى امام حسين(ع) مقدّر مى شود, تا روز رستاخيز را كه امام از سوگواران شفاعت مى كند, در بر دارد.٥٧ مى گويند اين فسرِ انگليسى تعزيه هاى مزبور را از طريق شنيدن ضبط كرده است.٥٨
ويلهلم ليتن (WILHLEM LITTEN) كنسول اسبق آلمان در بغداد, به سال ١٩٢٩م پانزده تعزيه نامه را جمع آورى كرد و به صورت كليشه عين متن اصلى به كوشش فردريك رُزن در آلمان (برلن, لايپزيك) به چاپ رسانيد. از مقدمه كوتاه ليتن بر اين مجموعه برمى آيد كه وى مصمم بوده آنها را ترجمه كند, ولى مشخص نيست اين كار انجام شده يا خير.٥٩ تاريخ اتمام تعزيه نامه هاى ١٢, ١٣ و١٤ در خاتمه آنها قيد شده است كه غالباً تاريخ آن مربوط به نيمه قرن سيزدهم مى باشد.٦٠ يان رپيكا در بررسى كتاب ليتن (نمايش در ايران) از آن نظر كه مجموعه مزبور شامل چهارده مجلس تعزيه, متعلق به سال هاى ١٨٣١ـ١٨٣٤م است و تنها يكى از مجالس آن به قرن بيستم تعلق دارد, بر اهميت اين اثر تأكيد مى ورزد. در سال ١٩٣٤م. هربرت دودا (Herbrt Duda) خاورشناس استراليايى, مجلس شماره يك از مجموعه ليتن, (قربانى كردن ابراهيم اسماعيل را) را در برلن چاپ كرد.٦١
ايليانيكولايويچ برزين (Berzin) شرح پرارزشى درباره تعزيه نوشت كه فراتر از يك گزارش توصيفى است. وى كه مؤلف كتاب (مسافرت در ايران شمالى) است و در سال هاى ١٢٥٨ـ١٢٥٩هـ.ق. در ايران به سر مى برده در مطالعات خاور نزديك, داراى اطلاعات آكادميك است و چند كتاب درباره زبان عربى, دستور زبان فارسى و متون تاريخى نوشته است; اما گزارش وى از تعزيه در نوع خود مى تواند از نخستين شرح هاى پژوهشى به شمار آيد. او گزارش مفصلى از آنچه كه پيش از شروع اجراى تعزيه در تكيه روى مى دهد, آورده و تعزيه را از روز سوم محرم مورد بررسى و ملاحظه قرار داده و از هر مجلسى كه تا آن روز بخصوص اجرا مى شد, شرح مختصرى ارائه داده است. او تفسيرى بر اجرا و بازى و نيز بر زبان و متن تعزيه نوشت٦٢ و افزود در حدود هشتاد مجلس تعزيه و براى هر مجلس نسخه هاى متعدد وجود دارد.٦٣ در سال ١٨٤٣م (١٢٥٩هـ.ق) بود كه بر زين چاپ سنگى يك مجلس تعزيه را به روسيه برد كه از وجود يا فقدان آن اطلاعى در دست نمى باشد.٦٤
ادوارد براون در كاتولوگ نسخ خطى فارسى موجود در كتابخانه دانشگاه كمبريج از (تعزيه هاى محرم و تعزيه ها) نام مى برد. شش نسخه چاپ سنگى تعزيه در كاتولوگ هاى نسخه هاى ادوارد براون موجودند.٦٥
به غير از اين مجموعه ها كه اروپاييان به گردآورى آنها اهتمام ورزيده اند, در كتابخانه هاى معتبر ايران, نسخه هاى خطى ارزشمندى از مجالس تعزيه قابل مشاهده است. از جمله, مجموعه تعزيه نامه هاى كتابخانه مجلس شوراى اسلامى كه ٢٦٠ نسخه دست نويس را شامل مى شود. در سال ١٣٥٥هـ.ش آقاى رضا خاكى با همكارى عنايت اللّه شهيدى كار تنظيم و شماره گذارى نسخه هاى اين مجموعه را براى (مركز آيين ها و نمايش هاى سنتى ايران) عهده دار گرديد و اين آثار نفيس كپى بردارى شد و نيز فهرستى از عنوان ها و حاشيه نويس هاى نسخه ها فراهم گرديد كه هنوز به چاپ نرسيده است. در كتابخانه ملك ١٠٣ نسخه خطى تعزيه نگاهدارى مى شود كه البته بسيارى از نسخه هاى اين مجموعه داراى مضمون هاى مشابه و تكرارى است. به عنوان مثال از مجلس شهادت حضرت اميرالمؤمنين(ع), هفت و يا از مجلس شهادت على اكبر(ع) پنج نسخه و يا از مجلس شهادت حضرت امام حسين(ع) شش نسخه در آن موجود است.٦٦ در كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى و نيز كتابخانه حضرت آية اللّه مرعشى نجفى نيز نسخى از تعزيه نگاهدارى مى شود كه نگارنده در فهرست كتب خطى اين دو مركز اسامى آنها را ملاحظه كرده است.
در كتابخانه هاى خصوصى نيز نمونه هاى ارزشمندى از اين نسخه ها نگاهدارى مى شود. سيد عبدالعلى فناء توحيدى (برادر استاد سيد محمد محيط طباطبايى) چندين مجلس تعزيه ميرعزا (سيد مصطفى كاشانى) را كه در زواره خوانده اند. پس از تصحيح و تنقيح و حذف آنچه كه بعدها اضافه كرده اند, رونويسى كرده است. مرحوم محيط طباطبايى هم مجالس متعددى از تعزيه نامه ها را در كتابخانه هاى دوستان خويش مشاهده نموده است. به جز اين ها تعداد بسيارى تعزيه نامه به صورت پراكنده در دست افراد مختلف و از جمله بازماندگان تعزيه خوان ها وجود دارد. نمونه هاى بكر و جالب آنها را مى توان در روستاها و نقاط دورافتاده ملاحظه نمود.٦٧
على اصغر فقيهى به نقل از تعزيه گردانان قديمى و مطلع قم گفته است: نسخه هايى كه سال هاى متمادى در اين منطقه ملاك كار شبيه خوانان مى باشد, مجالس سروده ميرانجم سيد مصطفى كاشى (ميرعزا) و پسرش ميرغم مى باشد. وى مى افزايد: نسخه هاى بسيارى را كه در اختيار اين افراد بوده, ديده است كه قديمى ترين آنها به تاريخ ١٢٨٠هـ.ق است. به گفته آقاى فقيهى و اظهارات تعزيه خوانان مذكور, در حال حاضر متجاوز از دويست تعزيه موجود مى باشد كه اغلب آنها با واقعه كربلا ارتباطى ندارند; از قبيل تعزيه يوسف, قربانى كردن اسماعيل و مجلس اميرتيمور. اما با دقت در آنها مى توان متوجه شد كه حوادث اين مجالس تعزيه به نحوى عاشورا را يادآورى مى كنند.٦٨
اما رضا خاكى (از تعزيه پژوهان معاصر) در مقاله اى نوشته است: (با توجه به مضامين نمايش هاى تعزيه تعداد مجالس آن يكصد و پنجاه مجلس بيشتر نمى باشد كه از بعضى از آنها چند روايت وجود دارد و تفاوتشان بيشتر در اوزان شعرى, سليقه كاتبان و يا در زبان نوشتارى و سبك ادبى است).٦٩
صادق همايونى كه آثارى درباره تعزيه نوشته و برخى مجالس تعزيه را در ضميمه نوشته هاى خود چاپ كرده است, مى گويد:
(تعداد تعزيه ها در حدود يكصدتاست كه نگارنده نسخ اصلى و اسامى همه آنان را بدست آورده است). سپس وى فهرستى توصيفى از اين تعزيه ها آورده است. وى مى افزايد: (مجموعه كاملى از متن نسخ تعزيه ها را جمع آورى كرده و در اختيار دارم).٧٠ مرتضى هنرى از وجود شصت مجلس تعزيه درخور سخن گفته و خود شش مجلس آنها را در كتابى مستقل چاپ كرده است.٧١ وى قديمى ترين تعزيه ها را مربوط به عصر صفويه مى داند.
حسن صالحى راد براساس تعزيه هاى روستاى (دربندسر) (واقع در پنجاه كيلومترى تهران) تعداد بيست مجلس تعزيه را در كتابى تحت عنوان (مجالس تعزيه) گردآورى و به چاپ سپرده است كه گويا جلد دوم آن هم انتشار يافته است. وى قديمى ترين نسخه هاى تعزيه را در اين آبادى مربوط به سال ١١٣٣هـ.ق. مى داند كه حاجى على ملا فرزند محمد حسن لارابى دربندسرى آن ها را نوشته (رونويسى كرده) است. بنا به اظهارات نامبرده اكثر اين نسخه ها از بين رفته و بازنويسى هاى بعدى توسط فرزندش حاجى على با كمك برادرزاده اش محمد صالح و عموزاده اش ملارحمان قلى در سال ١١٥٦هـ.ق. انجام گرفته است.٧٢
راقم اين سطور براساس تعزيه هاى شهر زواره واقع در شمال شرقى اصفهان و شرق اردستان, پنجاه مجلس تعزيه را گردآورى و تنظيم نموده ام و براساس نقش هاى ان به صورت متوالى نوشته ام كه هنوز چاپ نشده است.
ولى گسترده ترين تلاش در مورد تعزيه نامه ها توسط دكتر جابر عناصرى استاد تعزيه شناسى چندين دانشگاه كشور و مؤلف كتب و مقالات متعدد در اين باره, صورت گرفته است. وى كه فرزند مرحوم على عناصرى, معين البكاى شبيه خوانى در اردبيل مى باشد, به گفته خودش از زمانى كه چشم گشوده با نسخه ها و مكالمه هاى شبيه خوانى آشنا شد و اين هنر را زيرنظر پدر و استادش فراگرفت و در اردبيل و در دوران نوجوانى و جوانى در نقش حضرت على اكبر(ع) ايفاى نقش مى كرد. از همان زمان علاقه مند به گردآورى نسخه هاى شبيه خوانى گرديد و چون به تهران آمد از كتابخانه هاى متعدد سراغ آنها را گرفت و چون به انگلستان سفر نمود, از روى نسخه هايى كه حداقل يك قرن قبل از ايران بيرون رفته بود, ميكروفيلم و ميكروفيش تهيه كرد و به ايران بازگردانيد و در اولين فرصت اين نسخه ها را با تصحيح و مقابله با ساير نسخى كه در اختيار داشت, تحت عنوان (تعزيه نمايش مصيبت) به چاپ رساند كه ٣٣ مجلس شبيه خوانى را دربر مى گرفت.
اين محقق تعزيه و تنها مدرّس شبيه خوانى در دانشگاه تهران, تربيت مدرس, دانشكده هنر, دانشكده سينما, دانشكده صدا و سيما و دانشگاه آزاد اسلامى گفته است:
شايد در ايران تنها كسى باشم كه تمام نسخه هاى شبيه خوانى برجسته و خوب از نظر شعر و جنس كاغذ را در اختيار داشته باشم.٧٣
وى در مقدمه كتاب (تعزيه نمايش مصيبت) مى نويسد:
…آنچه خوانندگان اين سوگچامه ها در پيش رو دارند, مجالس تصحيح شده و نظم يافته اى است كه مضامين اين شبيه نامه ها ـ به وسواس تام ـ با متون مشابه مقابله گرديده و حشو و زوائد در نظر آمده, سكته هاى شعرى, مورد نقد و بحث واقع شده و صواب از خطا جدا گشته است تا متنى منقح از ٣٣ مجلس تعزيه در اختيار خوانندگان قرار گيرد….٧٤
پرويز صياد در سال ١٣٥٠ش. تعزيه حُر منسوب به سيد مصطفى كاشانى (ميرعزا) را چاپ كرد. در همين سال كتاب تئاتر ايرانى به كوشش فرخ غفارى و مايل بكتاش انتشار يافت كه در مقدمه اش دو مقاله از مؤلفين كتاب آمده و سپس تجزيه و تحليلى از تعزيه شيرافكن صورت گرفته است. در اين كتاب متن هاى سه تعزيه: عروسى رفتن فاطمه زهرا, يحيى بن زكريا و سرگذشت شيرافكن آمده است.
بهرام بيضايى علاوه بر آن كه در كتاب (نمايش در ايران) به تعزيه پرداخته است, مجلس تعزيه شست بستن ديو را با مقدمه اى كوتاه در مجله آرش شماره اول (سال١٣٤٠) به چاپ رسانيد.
سيروس طاهباز در همين مجله (ش٣, ١٣٤١) ضمن نوشتن يادداشت هايى بر تعزيه شهربانو متن تعزيه مزبور را نگاشته است.٧٥
جمشيد ملك پور علاوه بر نگارش مطالبى درباره تعزيه در كتاب (ادبيات نمايشى در ايران) (فصل پنجم, تراژدى ايرانى) و آوردن بخش هايى از تعدادى تعزيه در اين نوشتار, در كتاب سير تحول در مضامين شبيه خوانى, ضمن پرداختن به تعزيه چهار مجلس (قربانى كردن ابراهيم اسماعيل را در راه خدا), (شهادت امام حسين(ع)), (اميرتيمور و والى شام), (ماليات گرفتن جناب معين البكاء) را چاپ نموده است.
دفتر تعزيه (اوّل) مجموعه تعزيه هايى است كه به كوشش داوود فتحعلى بيگى و با كمك كانون نمايش هاى مذهبى و سنتى انتشار يافته است. اين اثر روايت خروج مختار را در پنج مجلس تعزيه دربرمى گيرد كه چهار مجلس اوليه آن حاصل زحمات هاشم فياض مى باشد كه با استفاده از تعزيه هاى شهادت مسلم, ورود به كوفه, خروج مختار تنظيم گشته است.
در چند دهه قبل بسيارى از تعزيه ها به صورت چاپ هاى سنگى روى كاغذ كاهى با قطع كوچك (جيبى), تجليدى ساده و حتى از نوع برگ هاى داخل كتاب كه شكل بازارى داشت, چاپ گرديد كه هنوز مى توان نسخ قديمى و يا چاپ جديد آنها را در بساط دست فروشان دوره گرد و يا كتابفروشى هاى حوالى مساجد, امامزاده ها و حسينيه ها يافت.منابع
١. تعزيه در ايران و دو مجلس آن, ابراهيم بوذرى, تهران, وزارت فرهنگ و هنر, ص٩.
٢. تاريخ ادبيات ايران, ادوارد براون, جا, ص٣٠ـ٣١.
٣. آل بويه, على اصغر فقيهى, ص٤٦٧.
٤. تاريخ مذهبى قم, ص٣٢٦.
٥. عالم آراى عباسى, ج٢, ص٦٥٥; زندگانى شاه عباس اوّل, نصرالله فلسفى, ج٣, ص١٠.
٦. تعزيه هنر بومى پيشرو ايران, گردآورنده: پيتر چلكووسكى, ترجمه داود حاتمى, ص١٠.
٧. سرگذشت موسيقى ايران, روح الله خالقى, بخش اول, ص٣٣٥ـ٣٣٦.
٨. تاريخ موسيقى, حسن مشحون, ج١, ص٤٠٢.
٩. تعزيه هنر بومى و پيشرو ايران, ص١٨٨.
١٠. فصلنامه هنر, ش٢, زمستان٦١, بهار٦٢, ص١٦١.
١١. شيراز, خاستگاه تعزيه, صادق همايونى, ص١١٣.
١٢. تاريخ انقلاب اسلامى, نسخه خطى كتابخانه ملى تهران, ص٦٠٤ به نقل از زندگانى شاه عباس, ج٣, ص١٠.
١٣. فصلنامه هنر, همان, ص١٦١.
١٤. مشاهدات سفر ازينگال به ايران, ويليام فرانكلين, ترجمه محسن جاويدان, ص٧٢ـ٧٣.
١٥. تاريخ موسيقى, حسن مشحون, ج١, ص٤٠٢.
١٦. شيراز, خاستگاه تعزيه, صادق همايونى, ص٤٢.
١٧. تاريخ اجتماعى كاشان, حسن نراقى, ص١٠٧.
١٨. تعزيه در ايران, صادق همايونى, ص٢٠٢.
١٩. جانشينان كريم خان زند, دكتر حسن خوب نظر, ص١٢١.
٢٠. تعزيه هنر بومى پيشرو ايران, ص١٨٨.
٢١. همان, ص١٣ـ١٤.
٢٢. تعزيه و تعزيه خوانى, صادق همايونى, ص٣٦.
٢٣. بر ساحل كوير نمك, عبدالكريم حكمت يغمايى, ص١٠٧.
٢٤. شيراز خاستگاه تعزيه, ص٤٢.
٢٥. تاريخ مذهبى قم, على اصغر فقيهى, ص٣٣٥ـ٣٣٦.
٢٦. تعزيه درخور, مرتضى هنرى, مقدمه.
٢٧. مجله سروش, ش٩٧٠, ص٦١.
٢٨. شرح زندگانى من, عبدالله مستوفى, ج١, ص٢٨٨.
٢٩. تفكر نوين سياسى اسلام, حميد عنايت, ص٢٥٥.
٣٠. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه, ص٥٩١.
٣١. تعزيه دارى و شبيه خوانى از زمان ديلميان تا امروز, محيط طباطبايى, روزنامه اطلاعات, ش١٤٩٠٦.
٣٢. روزنامه خبر شيراز, ش٤٤٤١, ص٦.
٣٣. تعزيه هنر بومى پيشرو ايران, ص١٥٦ـ١٥٧.
٣٤. نامگانى استاد على سامى, ج١, به كوشش دكتر محمود طاووسى, مقاله محمدمهدى مظلوم زاده.
٣٥. تعزيه درخور, مرتضى هنرى, مقدمه.
٣٦. ر.ك: مجموعه آثار يغماى جندقى, ج١, مقدمه سيدعلى آل داوود.
٣٧. شيراز خاستگاه تعزيه, ص٢٠.
٣٨. تذكره شعراى اصفهان, سيد مصلح الدين مهدوى, ص٣٧٠ـ٣٧١ و نيز بنگريد به تذكره شعراى خوانسار.
٣٩. ادبيات نمايشى در ايران, جمشيد ملك پور, ج١, ص٢٢٩.
٤٠. فرهنگ آفرينش, سال دوم, ش٥٨, ص٥.
٤١. اميركبير و ايران, فريدون آدميت, ص٣٢١ و نيز بنگريد: اميركبير قهرمان مبارزه با استعمار, على اكبر هاشمى رفسنجانى, ص١١٧.
٤٢. سوره ويژه تئاتر, ش٢و٣, بهار٧١, ص٦١.
٤٣. ادبيات نمايشى در ايران, ج١, ص٢٣٥.
٤٤. ارزيابى سوگوارى هاى نمايشى, غلامرضا گلى زواره, ص٥٧, به نقل از مقاله دست نويس محمدحسن رجايى زفره اى.
٤٥. تعزيه هنر بومى پيشرو ايران, ص١٠٠.
٤٦. مقاله دست نويس محمدحسن رجايى زفره اى كه به درخواست نگارنده نوشته است.
٤٧. متن فارسى آن تحت عنوان (فهرست توصيفى نمايشنامه هاى مذهبى ايران) توسط جابر عناصرى در ايران منتشر شد.
٤٨. تعزيه هنر بومى پيشرو ايران, ص٣٧٧ـ ٣٧٨; تعزيه و تئاتر در ايران, به كوشش لاله تقيان, ص٤٨; فصلنامه هنر, ش٢, زمستان٦١, بهار٦٢, ص١٦٠; سوره ويژه تئاتر, ش٢و٣, ص٦٠.
٤٩. نمايش در شرق (مجموعه مقالات) ترجمه جلال ستارى, ص٣١ـ٣٢.
٥٠. فهرست توصيفى نمايش هاى مذهبى ايران, ترجمه جابر عناصرى, ص٢٠ـ٢١.
٥١. كتاب نمايش, خسرو شهريارى, ص٢٦٨.
٥٢. جُنگ شهادت, به اهتمام زهرا اقبال (نامدار), زيرنظر دكتر محمدجعفر محجوب, ج١, ص١٢ـ١٣.
٥٣. بنياد نمايش در ايران, ابوالقاسم جنتى عطايى, ص٣٠; تعزيه و تعزيه خوانى, ص٣١; تعزيه و تئاتر در ايران, به كوشش لاله تقيان, ص٣٠.
٥٤. فهرست توصيفى نمايش هاى مذهبى ايران, ص١٣ و٢٤.
٥٥. تعزيه هنر بومى پيشرو ايران, ص٣٧٢; موسيقى مذهبى ايران, ج١ (موسيقى تعزيه), محمدتقى مسعوديه, ص٢٩.
٥٦. تعزيه حسن و حسين, سرلوئيس پلى, ج١ پيشگفتار.
٥٧. تعزيه هنر بومى پيشرو ايران, ص٣٧٤.
٥٨. فهرست توصيفى, ص١٦.
٥٩. بنياد نمايش در ايران, ص٣١; سير تحول مضامين شبيه خوانى, جمشيد ملك پور, ص٤٦.
٦٠. موسيقى مذهبى ايران, ص٣٠.
٦١. تعزيه هنر بومى پيشرو ايران, ص٣٧٦.
٦٢. همان, ص٣٧٢ـ٣٧٣.
٦٣. تاريخ ادبيات, ادوارد براون, ترجمه رشيد ياسمى, ص١٦١.
٦٤. موسيقى مذهبى ايران, ص٢٩.
٦٥. همان.
٦٦. سوره ويژه تئاتر, ش٢و٣, ص٦٢و٦٣.
٦٧. نگارنده در روستاى دستناء از توابع منطقه كيار چهارمحال و بختيارى از يكى از تعزيه خوانان نامى اين سامان, مجموعه اى ارزشمند ديدم كه برخى مجالس آن را رونويسى كرده ام.
٦٨. تاريخ جامع مذهبى قم, ص٣٢٠.
٦٩. سوره ويژه تئاتر, ش٢و٣ (بهار٧١), ص٦٢.
٧٠. تعزيه و تعزيه خوانى, ص٤٦ و٩٧.
٧١. تعزيه درخور, مرتضى هنرى, مقدمه.
٧٢. مجالس تعزيه, حسن صالحى راد, مقدمه, ص١٦.
٧٣. فرهنگ آفرينش, سال دوم, ش٥٧, ٢١تير٧٣, ص٥.
٧٤. تعزيه نمايش مصيبت, جابر عناصرى, ص يك.
٧٥. تعزيه و تعزيه خوانى, ص٩٧.