آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣

اخبار
سامت


 

درگذشتگان

عالم ربانى, حضرت آية اللّه حاج شيخ عبدالرحيم سامت, يكى از عالمان مشهور قزوين و رئيس حوزه علميه آن, به شمار مى رفت.
فقيد سعيد در ٦ربيع الثانى ١٣٢١ق (١٢٨١ش), در قزوين, در بيت علم و تقوا زاده شد. پدرش آقا ميرزا حسن قزوينى از نوادگان رفيع الدين محمد واعظ قزوينى (م١٠٨٩ق) ـ صاحب (ابواب الجنان) ـ و از ائمه جماعت شهر بود. معظم له, پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و نوجوانى, به اقتضاى شوق فطرى و سيره خانوادگى به فراگيرى علوم دينى روى آورد و پس از آموختن مقدمات و ادبيات در قزوين, نزد اساتيدى چون آيات: شيخ يحيى مفيدى (ادبيات و معالم), سيد موسى زرآبادى, شيخ على اكبر الهيان و سيد هبةالله تلاترى و ميرزا محمود رئيسى, در سال ١٣٤٧ق. به قم مهاجرت كرد و سطوح عاليه را نزد حضرات آيات: حاج شيخ حسن نويسى, ميرزا ابوالفضل زاهدى قمى و ميرزا محمد همدانى و آية اللّه سيد محمد حجت كوهكمرى فرا گرفت (و اين غير از اقامت چندماهه ايشان در مدرسه نيم آورد اصفهان و تتلمذ نزد آيات عظام: سيد محمد نجف آبادى, سيد على نجف آبادى, سيد مهدى درچه اى و حاج آقا رحيم ارباب بود) و پس از آن, در ١٣٥٢ق. به نجف اشرف كوچيد و در درس حضرات آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى, آقا ضياءالدين عراقى, ميرزاى نائينى, شيخ محمد كاظم شيرازى, شيخ موسى خوانسارى, ميرزا ابوالحسن مشكينى و شيخ محمدحسين غروى اصفهانى به مدت ١٠سال حاضر شد و بهره هاى فراوان از دانش سرشار آنان بُرد. در سال ١٣٦٢ق. با اخذ اجازات متعدد روايت و اجتهاد از استادان خويش, به زادگاهش بازگشت و بيش از نيم قرن به تدريس و تبليغ دين و اقامه جماعت و احياى مساجد و مدارس علوم دينى و رسيدگى به امور دينى مردم پرداخت. زندگى اش ساده و طبعش بلند و بنيه اش قوى و اخلاقش خوش و زبانش نرم بود. و در تمام راهپيمائى هاى پيش از انقلاب در صف مقدم, همراه با ديگر علماى شهر شركت داشت و نامش هماره در ذيل اعلاميه هاى عليه رژيم ديده مى شد. در تيرماه ١٣٧٨, همايش بزرگداشت ايشان در دانشگاه علوم پزشكى قزوين برگزار شد و كتابى با نام (رهپوى هدايت) در تجليل از مقام علمى اش منتشر شد.
برخى از تأليفات وى, عبارتند از:
١. تقريرات درس فقه آية اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى (طهارت, حج, بيع).
٢. تقريرات درس فقه آية اللّه ميرزا ابوالحسن مشكينى (صلاة).
٣. تقريرات درس فقه ميرزاى نائينى (خيارات).
٤. تقريرات درس فقه آقا ضياء عراقى (زكات, قضا و غصب).
٥. تقريرات درس اصول آقا ضياء عراقى (دوره كامل).
٦. تقريرات درس اصول مشكينى (قطع و ظن و برائت).
سرانجام آن عالم خدمتگزار دين, با عمرى قريب يكصد سال, در روز دوشنبه ٢٥ بهمن ١٣٧٨ش (٨ ذيقعدة الحرام ١٤٢٠ق) بدرود حيات گفت و با تشييعى باشكوه ـ كه در قزوين بى سابقه بود ـ پس از نماز آية اللّه سيد عباس ابوترابى در صحن امامزاده حسين(ع) به خاك سپرده شد.
* آية اللّه موسوى زنجانى
عالم ربانى حضرت آية اللّه حاج سيد ابراهيم احمدى موسوى زنجانى از علماى نجف اشرف به شمار بود. وى در سال ١٣٤٣ق (١٣٠٣ش) در روستاى صائين قلعه ابهر به دنيا آمد و پس از اتمام دوران كودكى و نوجوانى به تحصيل علوم دينى روى آورد. در ١٨ سالگى (١٣٦٠ق) به قم مهاجرت كرد و ادبيات و معالم و شرح لمعه را نزد آيات: شيخ فرج واعظى هيدجى و حاج شيخ موسى زنجانى فرا گرفت و پس از آن در ماه صفر ١٣٦٥ق به نجف اشرف كوچيد و سطوح عاليه و فلسفه و كلام را نزد حضرات آيات: شيخ مجتبى لنكرانى (رسائل و كفايه), سيد ابوالقاسم لاهيجى (مكاسب), سيد محمدباقر محلاتى (جلد دوم كفايه), سيد عبدالعلى سبزوارى (شرح منظومه و اسفار) در مدت ده سال بياموخت. پس از اتمام سطوح, به درس خارج حضرات آيات عظام: ميرزا باقر زنجانى, سيد عبدالهادى شيرازى, آقاى حكيم, سيد حسين حمامى تبريزى, شيخ حسين حلّى, سيد عبدالاعلى سبزوارى و به ويژه آية اللّه العظمى خويى(ره) (به مدت ١٦ سال) حاضر شد و بهره هاى فراوان در علوم فقه و اصول و رجال و تفسير از ايشان برد. وى, هم زمان با تحصيل, به تدريس سطوح عاليه (رسائل و مكاسب و كفايه) و شرح لمعه و شرح تجريد همت گماشت و مورد عنايت مخصوص آية اللّه شيخ عبدالكريم زنجانى واقع شد و پس از وفات معظم له, سال هاى بسيار در رواق حرم اميرالمؤمنين(ع) اقامه جماعت نمود.
معظم له, داراى اجازات متعدد روايى, اجتهادى و حسبيه از آيات عظام: شيخ آقا بزرگ تهرانى, شيخ محمد حسين كاشف الغطاء, شيخ عبدالكريم زنجانى, سيد محمد بغدادى, سيد محمود شاهرودى, شيخ كاظم شيرازى, ميرزا آقا اصطهباناتى, شيخ عبدالحسين رشتى و اساتيدش بود و سفرهاى متعدد براى تبليغ دين به كويت و اردن و سوريه و لبنان و عراق و تركيه نمود و در سال ١٣٣٤ش توانست, در روستاى صائين قلعه ابهر درمانگاه خيريه بنياد نهد.
وى سراسر عمر شريفش را به تحصيل, تدريس, تأليف و تبليغ دين گذراند و موفق شد تا شاگردان و كتاب هاى بسيار از خويش به يادگار گذارد. برخى از آنها عبارتند از:
الف. كتاب هاى چاپى:
١. تاريخ زنجان (علما و دانشمندان).
٢. تذكره جامع الانساب (تاريخ امامزادگان).
٣. عقائد الامامية الاثنى عشرية.
٤. اثباة الحجة و علائم الظهور.
٥. كشكول.
٦. تعليقه بر شرح تجريد.
٧. وسيلة الدارين فى انصار الحسين(ع).
٨. بداية الفلسفة الاسلامية.
٩. فقه الشيعة الامامية.
١٠. فضائل اهل البيت(ع).
ب. كتاب هاى غيرچاپى:
١١. تقريرات درس اصول آية اللّه خويى (دوره كامل).
١٢. تقريرات درس فقه آية اللّه خويى (طهارت, مكاسب محرمه, اجتهاد و تقليد).
١٣. تقريرات درس فقه ميرزا باقر زنجانى (عدالت).
١٤. جغرافياى شهرهاى ايران.
١٥. اساطين الشيعه (با ٣٠٠ عكس).
١٦. فوائد الرضوية.
١٧. آثار المعاصى.
١٨. شرح منظومه سبزوارى.
١٩. ذكرى (در مواعظ و اخلاق).
٢٠. خلاصة المعارف الالهية.
٢١. رد بر كمونيسم.
٢٢. شرح حال آية اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى و شاگردان او.
٢٣. شرح حال آية اللّه خويى و شاگردانش.
٢٤. شرح حال آية اللّه شيخ عبدالكريم زنجانى و شاگردان وى.
٢٥. مناسك حج (همراه با تاريخ مكه و مدينه).
٢٦. رساله عمليه.
٢٧. حاشيه بر مكاسب.
٢٨. حاشيه بر فرائد الاصول.
٢٩. حاشيه بر كفايةالاصول.
سرانجام آن عالم بزرگوار, در ٧٥ سالگى, در يكشنبه ٢٣ آبان ١٣٧٨ (پنجم شعبان المعظم, ١٤٢٠ق) زندگى را بدرود گفت و پس از تشييع و نماز آية اللّه موسوى شالى, در روستاى (ورسه) ـ از دهات تاكستان ـ در جوار پدرش به خاك سپرده شد.
* آية اللّه علم الهدى سبزوارى
حضرت آية اللّه آقاى حاج سيد ابراهيم علم الهدى ـ قدّس سرّه ـ يكى از مفاخر علماى مشهد به شمار مى رفت. فقيد سعيد در سال ١٣٣٥ق (١٢٩٦ش) در سبزوار ديده به جهان گشود. پس از دوران كودكى روانه مكتب شد و قرآن و خواندن و نوشتن را بياموخت و چون ذوق و استعداد سرشارى داشت, به توصيه پدرش به مدرسه (فخريه) رفت و ادبيات و علوم بلاغت و سطوح فقه و اصول را فراگرفت و همزمان كلام و فلسفه را از شاگردان مرحوم حاج ملاهادى سبزوارى آموخت. در سال ١٣٥٣ق. رهسپار عتبات عاليات شد و پس از استوارسازى معلومات خويش در نجف اشرف, به سال ١٣٥٥ق. وارد كربلا شد و يكسره به درس فقه مرحوم آية اللّه حاج آقا حسين قمى و دروس آية اللّه حاج سيد محمدهادى ميلانى (فقه, اصول و كلام و تفسير) حاضر شد. به دنبال مهاجرت آية اللّه ميلانى به نجف اشرف در سال ١٣٦٦ق. وى نيز به نجف رفت و علاوه بر درس استادش, به درس اصول آية اللّه العظمى خويى نيز حاضر شد و مدت ٦سال بهره هاى فراوان برد. در سال ١٣٧٣ق, آية اللّه ميلانى اقامت در مشهد مقدس را برگزيد و استاد علم الهدى نيز به تبعيت از ايشان به مشهد آمد و تا آخر عمر در آن تربت پاك ساكن شد.
معظم له به حق, وارث گنجينه علوم آية اللّه ميلانى بود و سه دوره اصول و تمام بحث هاى فقهى ايشان را درك و ضبط نمود و اين همه ٣٥ سال از عمر مباركش را فراگرفت. او مرجع احتياطات و نماينده تام الاختيار و پاسخگوى استفتائات و مسؤل وجوهات ـ و مقرّر درس فقه و اصول مرحوم آية اللّه ميلانى بود و تنها كسى بود كه از آن مرجع بزرگ موفق به دريافت اجازه اجتهاد ـ با تعابيرى بلند و مضامينى ارجمند ـ گرديده بود (و هم از وى اجازه روايت داشت) و استادش, سه روز پيش از وفات (آخر رجب ١٣٩٥ق) مُهر و كليد صندوق شخصى خود را به ايشان سپرد. فقيد سعيد, به جز ساليان اقامت در كربلا و نجف به مدت ٤٥ سال در مشهد مقدس سطوح عاليه و خارج فقه و اصول را درس گفت و شاگردان ز علوم خويش بهره مند ساخت. وى بر مدرسه علميه امام صادق(ع) نظارت تام داشت و از اين راه, بهترين خدمات را به تشيع و انقلاب اسلامى نمود و طلاب اين مدرسه, هماره در جبهه دفاع از نظام در صحنه هاى جنگ تحميلى و خدمت در ارگانها و نهادها, شركت داشتند. معظم له, عالمى وارسته بود كه فروتنى از زندگى اش مشهود همگان بود و از ظهور و بروز پرهيز مى كرد. هيچگاه در مقام اسم و رسم نبود و مانند يك فرد معمولى زندگى مى كرد و تا روزهاى آخر, خريد خانه را شخصاً انجام مى داد و پياده مى رفت و باز مى گشت. با اينكه از معروف ترين علماى مشهد و صاحب يكى از درس هاى باارزش حوزه علميه بود, هيچگاه در صدد افتاء برنيامد و در مسائل شرعى به ديگران حواله مى داد. علاقه اش به ائمه اطهار(ع) به گونه اى بود كه بى اختيار در مصائب آنان اشك مى ريخت و حال عجيبى به وى دست مى داد.
برخى از تأليفات وى عبارت است از:
١. تقريرات درس اصول آية اللّه ميلانى (٣دوره كامل).
٢. تقريرات درس فقه آية اللّه ميلانى (صلاة, زكات, خمس, مكاسب, اجاره).
٣. تقريرات درس تفسير آية اللّه ميلانى.
٤. دوره اصول.
٥. حاشيه بر نهاية الدراية مرحوم آية اللّه شيخ محمد حسين اصفهانى (كه ضمن درس اصول, بدان توجه بسيار داشت و با چيرگى فراوان نظرات مرحوم محقق اصفهانى را مطرح و از آن دفاع مى كرد).
سرانجام آن عالم بزرگ, پس از پشت سر نهادن يك دوره بيمارى, به سن ٨٥ سالگى در پيش از ظهر جمعه ٢٢ شعبان المعظم ١٤٢٠ق. بدرود حيات گفت و در روز شنبه پس از تشييع باشكوه, در (دارالزهد) حرم مطهر امام رضا(ع) به خاك خفت و به اجداد طاهرينش پيوست.
* حجةالاسلام شريف رازى
حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ محمد شريف رازى, از مورخين حوزه علميه قم به شمار مى رفت. فقيد سعيد در ماه رمضان ١٣٤٠ق. (١٣٠٠ش) در شهر رى, در خانه آخوند ملا عليجان كاشانى ـ كه از عبّاد و وعّاظ شهر رى بود ـ به دنيا آمد. در ١٣ سالگى پدرش را از دست داد و پس از آن به كار و كسب و تحصيل علوم جديد و مقدمات علوم دينى پرداخت. در سال ١٣٥٧ق. با صلاحديد آية اللّه حاج شيخ محمدتقى بافقى ـ كه دوران تبعيدش را در شهررى مى گذرانيد ـ به قم آمد و ادبيات را از مرحوم حاج ميرزا محمدعلى اديب تهرانى و سطوح عاليه را از محضر آيات عظام: نجفى مرعشى, گلپايگانى و ميرزا محمد مجاهدى و حكمت را از حضرت امام خمينى(ره) فراگرفت. سپس در سال ١٣٦٢ق. به حوزه علميه نجف رفت و مدتى از درس آية اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى و حاج شيخ غلامحسين اردبيلى بهره برد. در سال ١٣٦٣ق. به ايران آمد و در مشهد مقدس از دروس آية اللّه ميرزا مهدى اصفهانى به مدت ٨ماه, استفاده كرده و در ١٣٦٤ق. به قم بازگشت و يكسره به درس فقه و اصول حضرات آيات عظام: حجت كوهكمرى و آقاى بروجردى حاضر شد و بهره هاى فراوان برد. در سال ١٣٧٤ق. به شهر رى بازگشت و در تأسيس مدرسه علميه برهانيه با آية اللّه حاج شيخ على اكبر برهان همكارى بسيار نمود و در مديريت و تدريس آن سهم به سزايى داشت و اين همه, پنج سال به طول انجاميد. سپس به قم بازگشت و به تأليف و تحقيق و تبليغ دين در داخل و خارج كشور اشتغال ورزيد.
وى از بسيارى از بزرگان شيعه اجازات امور حسبيه و روايتى دريافت داشت كه از جمله ات روايى حضرات آيات: ميرزا محمد تهرانى, شيخ آقا بزرگ تهرانى, شيخ على اكبر نهاوندى, ميرزا آقا اصطهباناتى, سيد فخرالدين امامت و نجفى مرعشى بود. به اوراد و اذكار و اقامه مجلس عزاى سيدالشهداء و ضبط تاريخ حوزه هاى علميه و بزرگان شيعه اهتمامى خاص داشت و با تأليف و نگارش كتاب هاى: آثار الحجة و گنجينه دانشمندان, در احيا و بزرگداشت نام و ياد علماى شيعه قدمى بلند و گامى ارجمند برداشت. وى در لجنه (تعليقات احقاق الحق) شركت مداوم داشت و مسجد امام حسين(ع) را در حسن آبادِ تهران بنياد نهاد.
آثار چاپى اش عبارتند از:
١. آثار الحجة يا دائرةالمعارف حوزه علميه قم (٢ج).
٢. گنجينه دانشمندان (٩ج). شرح زندگى علماى معاصر شيعه در شهرهاى مختلف ايران و عراق.
٣. زندگانى حضرت عبدالعظيم حسنى و امامزادگان مجاور.
٤. اختران فروزان رى و تهران.
٥. كرامات صالحين.
٦. بستان الرازى, در علم كلام و فقه و اخلاق (شرح الفيه مرحوم آية اللّه سيد محمد حسن آل طيب).
٧. چرا شيعه شدم؟, در اثبات حقانيت مذهب شيعه از كتاب هاى اهل سنت به شيوه مناظره.
٨. تحفه قدسى, ترجمه غيبت شيخ طوسى.
٩. گوهر و زين, ترجمه (الدرّ الثمين) نوشته آية اللّه شيخ محمدرضا طبسى.
١٠. مشاهير دانشمندان اسلام, ترجمه جلد سوم (الكنى و الالقاب) از محدث قمى و مستدرك آن.
١١. شرح زندگى آية اللّه سيد ابوالقاسم كاشانى.
١٢. شرح زندگى آية اللّه شيخ محمدتقى بافقى به نام (التقوى).
١٣. شرح زندگى آية اللّه شيخ على اكبر برهان به نام (برهان ما).
١٤. تعليقه بر (وسائل الشيعة), از اول كتاب العتق تا آخر ديات و شرح رجال آن (٥ج).
١٥. تعليقه بر (بحارالانوار), مجلّد اجازات, از جلد ١٠١ تا جلد ١٠٧ (٦ج).
١٦. تعليقه بر (تنزيه القميين) از شيخ ابوالحسن فتونى عاملى.
١٧. تعليقه بر (معادن الحكمة فى مكاتيب الائمة) علم الهدى فيض كاشانى (٢ج).
١٨. مقابر قم (مخطوط).
١٩. تاريخ رى و تهران (مخطوط).
٢٠. ديده ها و شنيده هاى من (مخطوط).
معظم له پس از ٨٠ سال زندگى, در هفتم محرم الحرام ١٤٢٠ق (٢٥ فروردين ١٣٧٩ش) بدرود حيات گفت و پس از تشييع و نماز آية اللّه حاج شيخ محمدتقى بهجت, در قبرستان شيخان سر به تيره تراب سپرد و به مواليان طاهرينش پيوست. ناصرالدين انصارى
* استاد حسين مكّى
پژوهشگر تاريخ معاصر ايران, استاد سيد حسين مكّى, يكى از نقش آفرينان نهضت ملّى شدن صنعت نفت به شمار مى رفت. فقيد سعيد در سال ١٢٩١ش (١٣٣٠ق) در تهران به دنيا آمد. پس از تحصيلات مقدماتى و اخذ ديپلم متوسطه از دارالفنون, به نيروى هوايى ارتش پيوست و تا درجه استوارى پيش رفت و پس از آن, از ارتش كناره گيرى كرد. پس از شهريور ١٣٢٠ش, به فعاليت هاى اجتماعى ـ سياسى روى آورد و در روزنامه (مهر ايران) به نگارش تاريخ بيست ساله ايران پرداخت. در بهمن ١٣٢٤ش. به سمت معاونت شهردارى تهران برگزيده شد و اين آغاز رشد سياسى و اجتماعى وى بود. پس از تشكيل حزب دموكرات از سوى احمد قوام به آن پيوست و از اراك به نمايندگى مجلس برگزيده شد. در سال ١٣٢٦ با بازنگرى در مواضع سياسى اش و رها كردن قوام السلطنه به مسأله نفت متوجه شد و با تشكيل جبهه ملى (در ١٣٢٨ش) بدان پيوست و در صف كوشندگان نهضت ملى شدن صنعت نفت درآمد. كوشش هاى بسيار وى باعث شد تا به عنوان دبير جبهه ملى برگزيده شود و پس از نخست وزيرى دكتر محمد مصدق, مكّى كه در شمار مشاوران وى بود در تيرماه ١٣٣٠ جزو هيئت خلع يد, عازم خوزستان شد و شخصاً به محل شركت نفت ايران و انگليس رفت و تابلوهاى آن را پايين كشيد. مكّى, در اين مقام و موقعيت تلاش بسيارى در راستاى تحقق خواسته هاى ملت ايران از خود نشان داد, تا بدانجا كه مرحوم آية اللّه كاشانى, بارها از وى تجليل كرد و در مرداد ١٣٣٠ پيام قدردانى برايش ارسال نمود.
مرحوم استاد, در جهت جلب افكار عمومى جهان و اثبات حقانيت مردم ايران با سفرهاى متعدد به خارج از كشور و ديدار با مقامات جهانى, آنان را با اهداف نهضت آشنا ساخت و از نخستين كسانى بود كه تهديد به بستن شيرهاى نفت ايران به روى جهانيان كرد. وى در دى ماه ١٣٣١ش. از عضويت شوراى عالى شركت ملى نفت ايران استعفا كرد و به فعاليت هاى علمى روى آورد و پس از كودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢, يكسره به نگارش تاريخ معاصر ايران پرداخت. وى كه پس از كودتا, نماينده اول تهران در مجلس شوراى ملى بود, به يكباره از سياست كناره گرفت و ديگر, پُست و منصبى را در رژيم شاه ـ على رغم درخواست مقامات رژيم ـ نپذيرفت. او اخيراً در مصاحبه اى مفصّل, بسيارى از ناگفته هاى نهضت ملى شدن صنعت نفت را بازگو كرد و در ضمن آن حوادث دوران شهيد آية اللّه مدرس را برشمرد و از او به عنوان (سيدالشهداى تاريخ معاصر ايران) ياد كرد و بارها در برنامه هاى صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران به بررسى زواياى سال هاى پيش از انقلاب پرداخت.
برخى از كتاب هاى آن فقيد عبارتند از:
١. تاريخ بيست ساله ايران (٨جلد).
٢. كتاب سياه (٢جلد).
٣. مدرس, قهرمان آزادى (٢جلد).
٤. استيضاح از دولت ساعد در ١٣٢٨ش.
٥. زندگانى سياسى سلطان احمدشاه.
٦. دكتر مصدق و نطق هاى تاريخى او.
٧. خلع يد.
٨. زندگانى اميركبير.
٩. وقايع ٣٠تير.
سرانجام آن فقيد, پس از ٧٨ سال زندگى در صبح روز جمعه ١٩ آذرماه ١٣٧٨ش (اوّل رمضان ١٤٢٠ق) چشم از جهان فرو بست و در بهشت زهرا ـ تهران ـ به خاك آراميد.
* استاد راوندى
استاد مرتضى راوندى, از پژوهشگران و تاريخ نويسان نامور و زحمتكش و خستگى ناپذير در آستانه نود سالگى در پى بيمارى ديده از جهان فرو بست.
وى در سال ١٣٣١ق. مطابق با ١٢٩٢ش. در تهران چشم به جهان گشود. پدرش ـ سيد مهدى موسوى غروى ـ را كه از تحصيل كرده هاى نجف اشرف بود و از علماى پايتخت به شمار مى رفت, در سن سه سالگى از دست داد, و تحت عنايت و كفالت برادر ارشد و روحانى خود حجةالاسلام سيد غفور موسوى غروى درآمد.
استاد راوندى تحصيلات ابتدايى را در مدرسه ايمان و دوره دبيرستان را در مدرسه دارالفنون به پايان برد, سپس وارد دانشكده افسرى شد و همانجا دوره سربازى را انجام داد. آنگاه جهت ادامه تحصيلات عالى خود در دانشكده حقوق ـ دانشگاه تهران ـ ثبت نام كرد و در رشته قضايى با درجه ليسانس فارغ التحصيل شد.
نامبرده پس از انجام تحصيلات عالى خود, مشاغل مختلفى را عهده دار شد. وى ابتدا در راه آهن تهران به كار پرداخت, سپس از سال ١٣١٨ش. وارد دادگسترى شد و به خدمات قضايى اشتغال ورزيد. مدتى هم به سمت رياست ثبت كل كشور منصوب شد و سرانجام به سمت (داديارى ديوان عالى كشور) انتخاب گرديد, ولى شوق به تحقيق, بازنشستگى اش ـ در سال ١٣٤٤ش ـ را به زيور تلاشى معنوى آراست.
حس ميهن دوستى و دلبستگى به تاريخ اين مرز پُرگهر و مشتاقى اش به سنت ها و آداب زندگى مردمان اين ديار, او را به پژوهش درباره تاريخ ايران و نقش سياسى و اجتماعى مردم كشانيد. علاوه بر آن سفر به فرانسه و ديدن كتاب هايى درباره زندگى روزمره توده مردم پاريس در سده هاى گذشته, ايشان را مصمم به پژوهش درباره زندگانى مردم و آداب و رسوم عادى و ساير طبقات مختلف كشور از لابلاى تواريخ كهن نمود; به حدّى كه هر روز هشت ساعت كار مفيد و پژوهش هاى پى گير انجام مى داد.
استاد راوندى به تاريخ و مردم و انديشه پيوستگى داشت و عمرى طولانى بر سر پژوهش و تحقيق و تلاش نهاد و آثار قلمى فراوانى از خود به يادگار گذاشت. اين آثار به شرح زير است:
١. تاريخ اجتماعى ايران, ده جلد, انتشارات اميركبير. حدود نيم قرن صرف نگارش و گردآورى مطالب اين اثر گرانسنگ شد. وى منابع گوناگون اعم از چاپى و خطى مورد استفاده و مراجعه خود قرار داده است. اين كتاب به حق از منابع مهم و بسيار غنى در تاريخ ايران ـ از تاريخ ايران باستان تا عصر حاضر ـ به شمار مى رود و اختلاف مطالب اعم از اجتماعى, هنرى, سياسى, تاريخى و عقايدى جنبه عمومى به كتاب داده است.
جلد دهم اين اثر در سال ١٣٧٣ش. در سوئد به چاپ رسيد.
٢. سير قانون و دادگسترى در ايران, ١٣٦٨ش, انتشارات آوشين, ٤٩٠ص.
٣. سير فرهنگ و تاريخ تعليم و تربيت در ايران و اروپا, ١٣٦٤ش, نشر گويا, ٣١٨ص.
٤. زندگى ايرانيان در خلال روزگاران, نشر گويا.
٥. تاريخ تحولات اجتماعى (تحولات اروپا), دو جلد, ٤٠٦«٤٦٤ص.
٦. تفسير قانون اساسى ايران (شرح قانون اساسى مشروطيت), اميركبير, ١٦١ص.
٧. اقتصاد بشرى, ترجمه, انتشارات اميركبير, قطع جيبى, ١٠٤ص.
٨. زندگى مسلمانان در قرون وسطى, ترجمه.
٩. تاريخ روزنامه نگارى در ايران, خطى ـ ناتمام.
استاد راوندى اعتقادى راسخ به مذهب و آيين تشيّع داشت و از جاده انصاف و وجدان هيچ گاه دور نمى شد. وى داراى طبعى لطيف و روحى بلند و خيالى نازك بود. به طبيعت و حقيقت گرايش شديد داشت. با معانى و مفاهيم قرآنى انس و الفت زيادى از خود نشان مى داد و در مجلدات مختلف تاريخ اجتماعى ايران برخى از اين مفاهيم را منعكس كرده است .
عاقبت پس از چند ماه بسترى در منزل (در پى عارضه مغزى), در شب چهارشنبه ٣جمادى ثانى ١٤٢٠ق مطابق با ٢٣ شهريور ١٣٧٨ش در بيمارستان آبان ديده از جهان فرو بست. پيكرش صبح روز پنجشنبه از مقابل بيمارستان مذكور تشييع و در قطعه ٨٨ بهشت زهرا ـ ويژه فرهيختگان و هنرمندان ـ به خاك سپرده شد.
* دكتر لطفى
استاد دكتر محمدحسن لطفى تبريزى, مترجم آثار فلسفى و محقق بنام آثار افلاطونى در سن ٨٢ سالگى در پى ابتلا به بيمارى قلبى در تهران بدرود حيات گفت.
دكتر لطفى در سال ١٣٣٨ق/ ١٢٩٨ش. در شهر تبريز ديده به جهان گشود. وى بعد از گذراندن دوره هاى ابتدايى و متوسطه در سال ١٣١٧ش. به تهران رهسپار شد و در دانشكده حقوق به تحصيل پرداخت و در سال ١٣٢٠ش. موفق به دريافت ليسانس گرديد. نامبرده در سال ١٣٢٢ش. با استفاده از بورس تحصيلى به اسلامبول (تركيه) رفت و از آنجا موفق به عزيمت به آلمان شد و در دانشگاه گوتينگن دوره دكترا را گذراند و در سال ١٣٢٥ش. به اخذ درجه دكترا در حقوق جزايى نايل گرديد.
استاد لطفى بعد از سپرى كردن تحصيلات دانشگاهى, چندى به عنوان (دستيار استاد زبان فارسى) مشغول تدريس شد. وى در سال ١٣٢٧ش. به ايران بازگشت و به مدت دو سال در دانشگاه تبريز به سمت دانشيارى مشغول خدمت فرهنگى گرديد. در اوايل سال ١٣٢٩ش. مجدداً به آلمان رفت و پس از چند ماه اقامت به ايران مراجعت نمود و در جريان نهضت ملّى شدن نفت به فعاليت هاى سياسى رو آورد كه مدت زيادى دوام نيافت.
ايشان در سال ١٣٢٩ش. در تهران اقامت نمود و تا سال ١٣٥٧ش. به كار وكالت دادگسترى اشتغال داشت. پس از آن عمر خود را وقف خواندن و نوشتن و ترجمه آثار فلسفى نمود. وى به زبان هاى آلمانى, انگليسى و فرانسوى تسلط داشت و از بهترين مترجمان آثار فلسفى به زبان فارسى به شمار مى رفت. وى كار ترجمه را از سال ١٣٢٨ش. آغاز كرد و آثار فلسفى افلاطون را با همكارى دكتر رضا كاويانى ترجمه نمود و پس از درگذشت كاويانى به تنهايى كار ترجمه را ادامه داد.
استاد لطفى, در طى مدت نزديك به چهل سال, عمده ترين مشغله خود را در ترجمه آثار كلاسيك و متون اصلى فلسفه قرار داده بود, و با ترجمه بيش از ده هزار صفحه, خدمت ارزشمندى به جامعه علمى ايران در دهه هاى گذشته انجام داد.
بيشتر آثار استاد, ترجمه كتب فلسفى است كه در تهران به صورت رقعى چاپ شده است. فهرست آنها به شرح زير است:
١. زندگى و آثار افلاطون, ١٣٣٢ش, انتشارات صفى عليشاه.
٢. دوره آثار افلاطون, چهار جلد, ١٣٥٧ش, انتشارات خوارزمى.
٣. افلاطون, اثر ياسپرس, ١٣٥٧ش, انتشارات خوارزمى, ١٨٨ص.
٤. افلاطون, اثر بورمان, ١٣٧٥ش, انتشارات طرح نو, ٢١٢ص.
٥. سقراط, ١٣٥٨ش, انتشارات خوارزمى, ١٠٥ص.
٦. فلوطين, ١٣٦٣ش, انتشارات خوارزمى, ١٤٥ص.
٧. آغاز و انجام تاريخ, ١٣٦٣ش و چاپ دوم آن ١٣٧٣ش, انتشارات خوارزمى, ٣٧١ص.
٨. آگوستين, ١٣٦٣ش, انتشارات خوارزمى, ١٥٥ص.
٩. دوره آثار فلوطين, دو جلد, ١٣٦٦ش, انتشارات خوارزمى, ١١٢٧ص.
١٠. رساله هاى منسوب به افلاطون, ١٣٦٧ش, انتشارات خوارزمى.
١١. خاطرات سقراطى, ١٣٧٣ش, انتشارات خوارزمى, ٢١٦ص.
١٢. متفكران يونانى, سه جلد, ١٣٧٥ش, انتشارات خوارزمى, ١٨٥٨ص.
١٣. پايديا (تاريخ ادب و فرهنگ يونان), سه جلد, ١٣٧٦ش, انتشارات خوارزمى, ١٤٣٤ص. اين اثر در شانزدهمين دوره انتخاب كتاب سال, به عنوان كتاب برگزيده سال ١٣٧٧ش. در علوم فلسفى معرفى شد.
١٤. فلسفه افلاطون.
١٥. تاريخ جنگ پلوپونزى, ١٣٧٧ش, انتشارات خوارزمى.
١٦. فرهنگ رنسانس در ايتاليا, ١٣٧٦ش, انتشارات طرح نو, ٥١١ص.
١٧. سه گانه ارسطو (مابعدالطبيعه, اخلاق نيكوماخوس و سماع طبيعى), سه جلد, ١٣٧٧ش, انتشارات طرح نو, ١١٩١ص.
١٨. اومانيسم و تحول آن در اروپا, ترجمه اين اثر ناتمام ماند.
١٩. مرگ سقراط (تفسير چهار رساله افلاطون), ١٣٧٦ش, انتشارات طرح نو, ٢٨٨ص.
٢٠. گفتارها, ١٣٧٧ش, انتشارات خوارزمى, ٤٣٣ص.
٢١. اسپينوزا, ١٣٧٥ش, انتشارات طرح نو, ١٥٩ص.
دكتر لطفى پس از عمرى طولانى خدمت به ساحت علم و فرهنگ ايران, سرانجام در پى ابتلا به بيمارى قلبى در روز سه شنبه ١٤شعبان ١٤٢٠ق مطابق با ٢آذر ١٣٧٨ش در تهران بدرود حيات گفت.
* آية اللّه هاشمى اصفهانى
آية اللّه حاج سيد اسماعيل هاشمى, از دانشمندان و بزرگان به نام و خدمتگزار راستين مردم اصفهان در سن ٩٩ سالگى در جوار مرقد ثامن الحجج(ع) ـ مشهد مقدس ـ دار فانى را وداع گفت.
ايشان در سال ١٣٢١ق. مطابق با ١٢٨٢ش. در طالخونچه ـ از توابع مباركه اصفهان ـ ديده به جهان گشود. پدرش علامه سيد محمدحسن فرزند سيد ابراهيم موسوى (متوفاى ١٣٤٦ق در طالخونچه) از فضلا و ائمه جماعت معروف طالخونچه بود كه تحصيلات عالى خود را در اصفهان و نزد اساتيدى چون حضرات آيات: ميرزا ابوالمعالى كلباسى, ميرزا جهانگيرخان قشقايى, آخوند ملامحمد كاشى و سيد محمدباقر درچه اى به پايان برده بود.
مرحوم هاشمى پس از رشد و نما, مقدمات را نزد پدر ارجمند و برادر ارشد خود حجةالاسلام والمسلمين سيد على اكبر هاشمى (١٣١٨ـ ١٣٨٨ق مدفون. در تخت فولاد) و در مكتبخانه هاى قديمى به پايان برد. سپس در حدود ١٣٣٩ق. به اصفهان رهسپار شد و در مدرسه ناصريه و بعداً در مدرسه حاج شيخ محمدعلى ثقةالاسلام مسجدشاهى سكونت اختيار نمود, و دروس ادبى را نزد علامه شيخ محمدجواد فريدنى (متوفاى ١٣٧٥ق) فرا گرفت. شرح لمعه را نزد علامه ميرزا احمد مدرس خراسانى (متوفاى ١٣٤٨ق) و دروس رياضى و هيئت را از محضر علامه شيخ مجدالدين نجفى (مسجدشاهى) (متوفاى ١٤٠٣ق) و شرح نهج البلاغه را از محضر آية اللّه شيخ محمدرضا كلباسى (متوفاى ١٣٨٣ق) و دروس اخلاقى را از علامه سيد زين العابدين طباطبائى ابرقوئى (متوفاى ١٣٧٢ق) و آقا محمدجواد بيدآبادى (متوفاى ١٣٤٤ق) و برخى از دروس را از محضر آيات: شيخ محمدرضا نجفى مسجدشاهى (متوفاى ١٣٦٢ق) و شيخ مهدى نجفى مسجدشاهى (متوفاى ١٣٩٣ق) بهره مند گرديد.
وى به اتفاق برادرش در حدود سال ١٣٤٢ق. به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و دروس سطح را از اساتيد به نام چون: شيخ ابوالقاسم قمى (كبير), شيخ محمدعلى حائرى قمى, شيخ محمدحسن نويسى و سيد محمدرضا گلپايگانى بياموخت. آنگاه در دروس عالى خارج حاضر گرديد و از فقهاى بزرگى چون حضرات آيات: حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى (به مدت ٣ سال), سيد محمد حجت كوهكمرى (مدت كوتاهى),سيد محمدتقى خوانسارى, سيد صدرالدين صدر و شيخ محمدحسن نويسى (خارج مكاسب) و دروس عقلى را از علامه حكيم شيخ محمدمهدى مازندرانى (امير كلائى) و ميرزا آقا ترابى دامغانى و دروس تفسيرى را از علامه سيد محمدباقر قزوينى بهره مند گرديد.
هاشمى در سال ١٣٦٠ق. به زادگاهش بازگشت و در اثر احساس نياز مردم و وظيفه شرعى چندى آنجا به بيان احكام و ايراد سخنرانى و اقامه جماعت اشتغال ورزيد. سپس مدتى چند در روستاى قمبوان ـ چند كيلومترى طالخونچه ـ و چندى نيز در شهرضا به وظايف دينى و مردمى اهتمام كامل داشت. وى در آن خطه, مساجدى كه در شرف خرابى بود, تعمير و اقدام به تشكيل جلسات مذهبى و نيز تأسيس كتابخانه عمومى نمود. او در اين مدت به مطالعه و اندوختن معلومات و نگارش آثار قلمى به طور جدى رو آورد.
سرانجام در سال ١٣٨٤ق. به شهر اصفهان منتقل شد و در مسجد حضرت سجاد(ع) ـ واقع در خيابان آتش ـ به اقامه جماعت و ارشاد و انجام ساير وظايف دينى همت گمارد و در مساجد و مجالس مذهبى مردم را به تفسير آيات قرآنى و شرح احاديث معصومين(ع) با بيانى شيوا و روشى گيرا آشنا مى ساخت. اشتغالات علمى ايشان در حوزه اصفهان عبارت بود از تدريس فقه و اصول و بيان احكام آيات الهى و نيز وعظ و ارشاد و همچنين شركت در جلسه استفتاى آية اللّه سيد على بهبهانى (رامهرمزى) است.
تأليفات
١. الأربعون حديثاً, به نام الملتقطات فى فضل الصلوات, عربى.
٢. رهبر زوار يا ذريعة الزائر در زيارات معصومين(ع) و تاريخچه كربلا, در چهل حديث گردآورى شده و به چاپ رسيده است.
٣. شهادة الشهداء در شرح و ترجمه لوح حضرت زهرا(ع) (يا لوح جابر), چاپ شده.
٤. لؤلؤ درخشان, در صفت بهترين زنان يا الدرة البيضاء فى مناقب سيدة النساء(ع), به فارسى چاپ شده.
٥. هدية الاخوان (درباره صفت برادران و دوستان), چاپ شده.
٦. ضياء البشر در ردّ شيخيه كرمان.
٧. رساله اى در ردّ صوفيه.
٨. ديوان اشعار, به زبان هاى عربى و فارسى.
هاشمى كه چند سال عضو مجلس خبرگان بود, سرانجام هنگام شركت در يكى از جلسات اين مجلس در مشهد مقدس به تاريخ پنجشنبه ٢٨ جمادى اول ١٤٢٠ق مطابق با ١٨ شهريور ١٣٧٨ش ـ شب جمعه ـ دار فانى را وداع گفت و پس از طواف دادن پيكرش در حرم ثامن الحجج(ع) به اصفهان انتقال داده شد و در صبح روز يكشنبه در اصفهان با حضور انبوه مردم سوگوار تشييع و پس از اداى نماز ميت توسط آية اللّه مظاهرى ـ رياست حوزه علميه اصفهان ـ در جوار علامه مجلسى به خاك سپرده شد.
* استاد مدرّس گيلانى
استاد و دانشمند گرانقدر شيخ مرتضى مدرّس گيلانى, از نويسندگان و پژوهشگران نامى و پُركار, پس از گذشت ٨٥ بهار از عمر خويش در پى بيمارى در بيمارستان لقمان زندگى را وداع گفت.
وى در عصر روز سه شنبه ٧ربيع الاول ١٣٣٥ق. در محله عماره از محلات مجاور حرم مطهر علوى(ع) در نجف اشرف ديده به جهان گشود. پدرش آية اللّه شيخ شعبان گيلانى (١٢٧٥ـ ١٣٤٨ق) از فقها و مراجع مشهور نجف اشرف بود. شيخ شعبان علوم مهم اسلامى را از محضر آيات: ميرزا حبيب الله رشتى, شيخ محمد فاضل ايروانى و شيخ عبدالله مازندرانى استفاده نمود. ايشان در علوم عقلى و نقلى و زهد و تقوا مقامى بس والا و ارجمند داشت.
استاد مرتضى مدرّس, ادبيات و علوم مختلف عربيت را نزد اساتيد آن دوره از جمله علامه سيد هاشم آل عطيه نجفى به نحو شايانى فرا گرفت. بر اثر ذكاوت و فطانت و عشق به علوم و فنون ديگر به كسب آنها پرداخت, كه مى توان به طور خلاصه به آن علوم و اساتيد همان دوره اشاره نمود: علم عروض و قافيه را از شيخ قاسم محيى الدين و شيخ محمد سماوى, رياضيات و حساب عالى را از سيد ابوالقاسم خوانسارى و شيخ محمد اديب تهرانى (اديب الأشراف), هيئت و نجوم را از ميرزا اسدالله زنجانى و شيخ علينقى شمس الدين بادكوبه اى, اخلاق و عرفان را از سيد على قاضى طباطبائى, طب قديم را از ميرزا على طبيب يزدى و شيخ على فرزند محمد طبيب سمنانى (كتاب قانونچه) و علوم عقلى را از شيخ مرتضى طالقانى (اشارات بوعلى) و شيخ نعمت الله دامغانى و سيد محمدجواد طباطبائى تبريزى (به مدت ١٢سال).
اما سير تحصيلى اش در حوزه علميه به اين شيوه بود: معالم الدين و شرح لمعه را نزد شيخ محمد فاضل قائينى, كفاية الاصول را نزد شيخ صدرا بادكوبه اى تلمذ كرد و دروس خارج را از محضر آيات: شيخ محمدحسين كاشف الغطاء (فقه), شيخ موسى دعيبل (فقه), سيد ابوالحسن اصفهانى (مدت كوتاهى در فقه), شيخ محمد كاظم شيرازى, شيخ على بن جواد مرندى (كتاب قواعد الأحكام), ميرزا حسن بجنوردى (فقه و اصول به مدت دو سال) و سيد احمد مستنبط تبريزى (فقه و اصول به مدت ١٢ سال) استفاده نمود.
استاد مدرّس در سال ١٣٦٥ق. به ايران سفر كرد و مدتى چند در تهران و قم توقف داشت و از محضر اساتيدى چون: شيخ محمدعلى شاه آبادى (بخشى از اسفار) و شيخ حبيب الله ذوالفنون عراقى (در هيئت و نجوم) و در قم از محضر ميرزا على ناسوتى يزدى (كتاب الهداية الاثيرية) بهره هاى فراوان بُرد.
استاد مرتضى مدرس با دانش و دانشمندان روابط نزديك و تنگاتنگى داشت و محضر بسيارى از فقها و اصوليين و حكما و زهّاد را درك نمود و توانست از جمعى, اجازات اجتهاد و روايت حديث دريافت كند كه مى توان به برخى از مشايخ او اشاره كرد: سيد جمال الدين گلپايگانى (اجازه اجتهاد), شيخ آقا بزرگ تهرانى (اجازه روايت), ميرزا محمد عسكرى تهرانى (سامرائى), شيخ محمدحسين كاشف الغطاء, شيخ عبدالحسين رشتى, شيخ على قمى (زاهد و فقيه معروف) و شيخ محمد سماوى.
نامبرده از اساتيد بنام حوزه علميه نجف اشرف بود كه علاوه بر تدريس متون كتاب درسى, در تدريس علوم ادبى و عروض و قافيه و هيئت و نجوم و حكمت نظرى مهارت كامل داشت و گروه زيادى از اساتيد و فضلاى معاصر محضرش را در آن ديار درك كرده و به كسب دانش پرداختند.
ايشان به دلايل نامعلومى در سال ١٣٧٥ق. مطابق با ١٣٣٥ش نجف را براى هميشه ترك گفت و به ايران مهاجرت كرد و در تهران سكوت اختيار نمود, و به تأليف و پژوهش و نشر آثار قلمى خود و نيز تدريس در مدرسه مروى پرداخت. آنگاه در سال ١٣٨٢ق مطابق با ١٣٤٣ش در مدارس پايتخت به تربيت و تعليم جوانان اشتغال ورزيد و رسماً در سال ١٣٦٤ش. به افتخار بازنشستگى نايل آمد و تدريس را به طور خصوصى در منزل خود ادامه داد.
از كارهاى برجسته ايشان استخراج و نشر تقويم نجومى بود كه سال هاى متمادى تقويم ايشان در ساير شهرهاى ايران پخش مى شد, ولى متأسفانه در سنوات آخر عمر خود موفق به چاپ آنها نمى شد, با اين همه به تحرير و تكثير آنها به طور محدود اقدام مى نمود.
آثار قلمى
١. دلائل الأحكام فى الفقه الجعفرى, دورة فقهية استدلالية.
٢. تحرير الرسائل فى اصول الفقه, ١٣٧٧ق, مطبوعاتى عطائى تهران, ١٢٢ص.
٣. تحرير المكاسب فى الفقه, ١٣٧٦ق, تهران, ٦٨ص.
٤. شرح المدخل فى النجوم.
٥. الاسطرلاب عند الشرقيين.
٦. قبلة الآفاق فى الهيئة.
٧. الحواشي على مصادرات اقليدس (فى الهندسة).
٨. اصول الهيئة.
٩. ترجمه كتاب الجبر, اثر خوارزمى.
١٠. شرح جبر الخلاصة.
١١. ترجمه كتاب اللمعة فى الفقه, اثر شهيد اول.
١٢. مفهوم المشتق.
١٣. رسالة فى عدم مسؤولية الصغير.
١٤. أجوبة المنشود فى الفقه.
١٥. رسالة فى اثبات وجوب المقدمة.
١٦. قاعدة لاضرر ولاضرار (ترجمه).
١٧. أجوبة الطباطبائى(ترجمه).
١٨. منطق و فلسفه, ١٣٤٥ش, انتشارات ناطق تهران, رقعى, ٢٤٣ص.
١٩. مدخل الزيج فى الهيئة.
٢٠. تاريخ نجف اشرف, دو جلد.
٢١. وقايع و مقالات, فارسى.
٢٢. الوقايع و المقالات.
٢٣. فلسفة الملاصدرا الشيرازى.
٢٤. دستور فارسى, چاپ شده.
٢٥. دستور زبان فارسى, چاپ شده.
٢٦. لغات كليله و گلستان, انتشارات عطائى, تهران.
٢٧. لغات متشابه و مشتقه, انتشارات عطائى, تهران.
٢٨. النحو والصرف, چاپ شده.
٢٩. شرح لامية العجم با نام (السيل المفصم).
٣٠. شرح عينية ابن سينا.
٣١. شرح لامية العرب.
٣٢. فلسفه قديم, ترجمه هداية الحكمة.
٣٣. شرح ميمية الفرزدق.
٣٤. شرح رباعى افضل الدين كاشانى.
٣٥. الشرعيات, چاپ شده.
٣٦. اخلاق الگيلانى, چاپ شده.
٣٧. معجم الحكماء (فى تراجم الحكماء والفلاسفة).
٣٨. حكمة الأسرار (منظومه اى است در اخلاق و عرفان), چاپ شده.
٣٩. ترجمه الفهرست, اثر ابن النديم, ناقص است.
٤٠. عروض و قافيه و بديع, چاپ شده.
٤١. العروض والقافية والبديع, چاپ شده.
٤٢. حواشى مختصرة على كتاب الأسفار.
٤٣. خودآموز فارسى.
٤٤. مبادئ الهندسة.
٤٥. فرهنگ گيلانى, ١٣٣٨ش, انتشارات عطائى تهران, جيبى, ٧٨٦ص.
٤٦. منهج البلاغة فى المعانى والبيان والبديع.
٤٧. ترجمه الفقه الأكبر, اثر ابوحنيفه شافعى.
٤٨. لغتنامه هفت اورنگ.
٤٩. أنباء البلاد (أو الرحلة الايرانية), سفرنامه اش در سال ١٣٦٥ق. به ايران.
٥٠. تعليمات مدنى, چاپ شده.
٥١. تقويم خمسين عاماً.
٥٢. ديوان الگيلانى, چاپ شده.
٥٣. كليد قرآن.
٥٤. لغات دبستان, چاپ شده.
٥٥. ترجمه مبادئ الفلسفة.
٥٦. مختصرى در علم قافيه, چاپ شده.
٥٧. ديوان گيلانى (اشعار فارسى).
٥٨. لغات القرآن.
٥٩. المختصر فى الفقه الشافعى.
٦٠. شرح كتاب الجبر, اثر خواجه نصير طوسى.
٦١. شرح كتاب الهندسة, اثر خواجه نصير طوسى.
٦٢. معجم الشعراء, دو جلد.
٦٣. معجم شعرا, به فارسى است.
٦٤. حدّ الغروب على المذهب الجعفري.
٦٥. الحكومة والورود فى اصول الفقه.
٦٦. القضاء والقدر (فى الكلام).
٦٧. صرف آسان.
٦٨. الأشاعرة والمعتزلة فى الاسلام.
٦٩. پاسخ هاى مدرس گيلانى.
٧٠. شعرشناسى.
٧١. خودآموز صرف.
٧٢. تجويد القرآن.
٧٣. شأن نزول القرآن.
٧٤. معارف القرآن.
٧٥. الحساب والهندسة.
٧٦. ده مقاله در طب يونانى, چاپ شده.
٧٧. رسالة فى الحق والملك.
٧٨. ترجمه قرآن كريم, به زبان فارسى.
٧٩. شرح واجب الاعتقاد (در كلام).
٨٠. ترجمه شرح باب حادى عشر, اثر علامه حلى.
٨١. اصول فقه.
٨٢. معانى و بيان.
٨٣. شرح أبيات الهادى.
٨٤. منطق و ارسطو, چاپ شده.
٨٥. فلسفه مابعدالطبيعه يا فلسفه قديم, ترجمه هدايةالحكمه, ١٣٦٢ش, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى تهران.
٨٦. تاريخ محكومان زمان مشروطيت.
٨٧. توضيح المسائل فى شرح بعض المسائل من قواعد الأحكام.
٨٨. غزالى با شما سخن مى گويد (منتخب كيمياى سعادت), ١٣٥٠ش, چاپ چهارم, قطع جيبى, ١٢٨ص.
٨٩. تاريخ نگارستان, اثر احمد غفارى كاشانى (قرن١٠), تصحيح و پاورقى, ١٣٤٠ش, ٥٨٠ص.
٩٠. ترجمه الخصال, اثر شيخ صدوق, دو جلد ٣٤٤«٣٣٣, انتشارات جاويدان, ١٣٦٢ش.
٩١. اختلاف المذاهب فى الفقه (در فقه مذاهب پنجگانه).
٩٢. التلخيص فى الفقه.
٩٣. ثلاث مقالات فى الهندسة.
٩٤. مطالع الأنوار فى المنطق, اثر قاضى محمود ارموى, تصحيح.
٩٥. هداية الحكمة, اثر ابهرى, تصحيح.
٩٦. الاشارات, اثر ابن سينا, تصحيح.
٩٧. آلات المرصد, اثر دمشقى, تصحيح.
٩٨. اللمعة الدمشقية, اثر شهيد اول, تصحيح.
٩٩. الشمسية فى المنطق, اثر كاتبى قزوينى, تصحيح.
١٠٠. مثنوى هفت اورنگ, اثر جامى, تصحيح, ١٣٣٨ش, انتشارات سعدى تهران, ٣٦«١٠٥ص.
١٠١. ديوان ناصر صفا كرمانى, تصحيح.
١٠٢. هزليات فوقى (فوق الدين محمد يزدى), تصحيح, ١٣٤٢ش, انتشارات عطائى تهران.
١٠٣. بزم ايران, اثر سيد محمدرضا يزدى, تصحيح, چاپ شده.
١٠٤. پندنامه غزالى, تصحيح, چاپ شده.
١٠٥. تسلية الاخوان, اثر جوينى, تصحيح.
١٠٦. حجية القطع, اثر شيخ شعبان گيلانى, تصحيح, ١٣٥٧ش, تهران.
١٠٧. كتاب القضاء, اثر شيخ شعبان گيلانى, تصحيح, چاپ شده.
١٠٨. ديوان السعدى العربى, جمع و تصحيح.
١٠٩. كليات السعدى الشيرازى, تصحيح.
١١٠. أحكام الخلل فى الصلاة, اثر شيخ شعبان گيلانى, تصحيح, ١٣٥٨ش, تهران, ١٧٢ص.
١١١. المقالات العلمية, اثر شيخ شعبان گيلانى, تصحيح, ١٣٥٩ش, تهران, ١٣٤ص.
١١٢. اخلاق غزالى يا كليد معرفت, ١٣٥٧ش, انتشارات عطايى تهران, ١٨٩ص.
١١٣. پيش گويى و طالع گيرى.
١١٤. سه مقاله در مساحت.
١١٥. ضعفاى صحاح (در رجال).
١١٦. تقويم سيّارات (در ٣٠جلد).
١١٧. دايرةالمعارف, در چهار جلد, آماده چاپ است.
١١٨. سخنرانى هاى خلفا.
١١٩. دلائل الفقه, فقه استدلالى.
١٢٠. شرح زبدةالاصول (اثر شيخ بهائى).
١٢١. دلائل الكلام (فى علم الكلام).
١٢٢. دلائل الاعتقاد (فى العقائد).
١٢٣. شرح الفية ابن مالك (فى النحو).
١٢٤. شرح بداية النهاية فى الفقه.
١٢٥. تاريخ اخبارى و اصولى.
١٢٦. علوم يونان.
١٢٧. حكمة المشاء.
١٢٨. شرح تشريح الأفلاك.
١٢٩. جذر أعداد.
١٣٠. پنج مقاله در طب يونانى.
١٣١. آهنگ مدرس (اشعار).
١٣٢. خودآموز عربى, چاپ شده.
١٣٣. فلسفه يونانى, در هفت جلد (شامل: منطق, اخلاق, رياضى, طبيعى, معرفة النفس و فلسفه الهى).
١٣٤. سه مقاله در اسطرلاب.
١٣٥. شرح فارسى منظومه سبزوارى.
١٣٦. القضاء والشهادات (على المذهب الجعفرى و الشافعى).
١٣٧. بزم عشّاق.
١٣٨. فقه جعفرى.
١٣٩. ترجمه مقامات حريرى.
١٤٠. زندگى نامه اثيرالدين ابهرى.
١٤١. شرح و ترجمه خلاصة الحساب, اثر شيخ بهائى.
١٤٢. هفت مقاله يا زندگينامه همدانى.
١٤٣. خودآموز فارسى اصول.
١٤٤. ترجمه آلات مرصد, اثر دمشقى.
١٤٥. چهار مقاله در علوم عربى.
١٤٦. ده مقاله در دستور فارسى.
١٤٧. مسائل نجومى.
١٤٨. اصول عقايد اماميه.
١٤٩. هفتاد و پنج گفتار نجومى.
١٥٠. ترجمه ٩٠ غزل از حافظ (به عربى).
استاد مدرس گيلانى سال هاى آخر عمر خود را در انزوا و عزلت گذرانيد و از بيمارى كليه و ضعف بينايى رنج مى برد. با اين همه از تأليف و نگارش باز نماند و هرگز لذت مطالعه و پژوهش در او كاسته نشد. چند ماه آخر بيمارى داخلى بر او غلبه يافت و به همين خاطر در بيمارستان لقمان ـ تهران ـ بسترى شد; ولى جان خسته او پس از چند روز اغما و بر اثر ايست قلبى عالم خاكى را براى هميشه ترك گفت و به ديدار معبود شتافت.
مرگش در روز يكشنبه ٢٥ ربيع ثانى ١٤٢٠ق. مطابق با ١٧ مرداد ١٣٧٨ش. در بيمارستان مذكور اتفاق افتاد. پيكرش با حضور جمعى از دوستان و شاگردانش روز سه شنبه تشييع و در قبرستان بهشت زهرا ـ قطعه ٢٤١ ـ به خاك سپرده شد. عبدالحسين جواهر كلام
* گشت وگذارى در سيزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران
سيزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب از ١٣ الى ٢٣ ارديبهشت, در محل دائمى نمايشگاه هاى بين المللى تهران با حضور ١٧٥٠ ناشر داخلى و خارجى برگزار شد. به حتم اين گونه همايش ها, در ايجاد محيطى صميمى و دوستانه براى اصحاب قلم و انديشه, بسيار مؤثر و مفيد است; به ويژه در كشورى مانند ايران كه به شدت نياز به گسترش فرهنگ كتاب و كتابخوانى دارد.
آقاى احمد مسجد جامعى, قائم مقام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى و رئيس سيزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران, محورهاى اساسى و سياست هاى كلى را در برپايى نمايشگاه كتاب, چنين برشمرده است: (ارتقاى كيفيت نمايشگاه و اهتمام در واگذارى بخش هاى مختلف به تشكل ها و ايجاد محيطى دوستانه و صميمى براى اهل انديشه و قلم, و تلاش در جهت حفظ دستاوردهاى انقلاب در قلمرو كتاب و ايجاد انگيزه و آشنايى مردم با كتاب و كتابخوانى, ارائه كارنامه تلاش يكساله اصحاب فرهنگ و هنر و معرفى ناشران نمونه و برتر كشور). (روزنامه ايران, ١٥/٢/٧٩, ص٩)
امسال, نمايشگاه در فضايى به مساحت ٣٥٠٠ متر مربع, ويژه ناشران داخلى, برگزار شد. علاوه بر آن, بخش جديد كتاب هاى كمك آموزشى و آموزشى در سالن مستقلى با ١٠٧ ناشر در اين بخش فعاليت كرد. همچنين ١٥٠ ناشر كتاب كودك و نوجوان در سالنى با مديريت انجمن فرهنگى ناشران كتاب كودك شركت جستند و برنامه هايى, از جمله نشست با ناشران و تصويرگران كتاب كودك, برگزار كردند.
برپايى نشست هايى با حضور نويسندگان و مترجمان داخلى و خارجى, از ديگر برنامه هاى سيزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران بود.
حدود ٤٣٠ ناشر از كشورهاى عربى و لاتين نيز حضور داشتند كه از اين تعداد ٢٧٠٠ ناشر لاتين و ١٧٩ ناشر عربى در نمايشگاه شركت كردند. امسال نمايشگاه كتاب تهران, با ٤٠درصد افزايش حضور ناشران خارجى مواجه بود كه از اين ميان ناشران مصرى, حضور گسترده ترى داشتند و ناشران آلمانى پس از ده سال, در نمايشگاه شركت كردند. آمار كتاب هاى لاتين در بخش ارزى, ٣٠هزار عنوان و در بخش ريالى ٢٠هزار عنوان بود و تاريخ انتشار اين كتاب ها در بخش ارزى كتاب هاى لاتين از سال ٩٨ و عربى از سال ٩٧ بود.
از ويژگى هاى نمايشگاه امسال, برپايى سالن توسعه نشر بين المللى كتاب ايران است كه داراى بخش هايى چون نمايش كتاب هاى ايرانى (ترجمه يا تأليف شده به زبان هاى غيرفارسى) اطلاع رسانى از طريق اينترنت, همايش توسعه نشر بين الملل آثار ايرانى و معرفى ادبيات ملل مختلف جهان بود.
در بخش فعاليت هاى جنبى, با نامگذارى امسال به نام حضرت على(ع) سالن ويژه اى به منظور اجراى برنامه هايى به اين مناسبت اختصاص يافت و در آن بيش از ١١٠٠ عنوان كتاب در معرفى شخصيت امام على, ٢٠٠ عنوان كتاب در موضوع غديرخم و ١٠٠ عنوان كتاب برگزيده در موضوع نهج البلاغه به نمايش گذاشته شد.
رئيس نمايشگاه بين المللى كتاب تهران در مصاحبه اى, برنامه هاى سالن اهل قلم را چنين شرح داد: (گفتگو درباره كتاب هاى برگزيده سال گذشته, تبادل نظر با نويسندگان ساير كشورها (به ويژه كتاب هايى كه در ايران منتشر شده اند) و بحث و بررسى درباره مولوى پژوهى ايران و كارنامه مولوى پژوهى از برنامه هاى اين بخش است). (همان)
نمايشگاه بين المللى كتاب تهران, امسال سالن مستقلى را به موضوع گفتگوى تمدن ها) اختصاص داد. عنوان اين سالن (گفتگوى تمدن ها در ساحت كتاب) بود. در اين سالن دوهزار و پانصد عنوان كتاب, عرضه و به نمايش گذاشته شد. در اين سالن, بخش ويژه اى به (گفتگوى اديان) اختصاص يافته بود.
امسال, دو بخش بانوان و دفاع مقدس, فعاليت چشمگيرى داشتند. در بخش دفاع مقدس, نويسندگان و صاحب نظران با برپايى نشست هايى به بحث و تبادل نظر پيرامون كتاب هايى در خصوص ٢٠سال دفاع مقدس پرداختند. از تغييرات مهمى كه در نمايشگاه بين المللى كتاب تهران در سال جارى به چشم مى خورد, تأسيس نمايشگاه اطلاع رسانى مستقل با عنوان (نمايشگاه اطلاع رسانى و كتاب) بود. نمايشگاه صنعت چاپ در نمايشگاه امسال به شكل گذشته برپا نشد و دليل آن, برپايى نمايشگاه چاپ در اروپا و عدم حضور مديران چاپ در اين نمايشگاه بود.
به گفته آقاى مسجدجامعى, رئيس سيزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران, در