نمونه هاى ايثار حضرت مسلم(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٥ - ادامه مبارزه

فرماندهى نظامى كوفه رفته خبر اختفاى مسلم را به عبدالرحمن بن محمد اشعث گزارش داد، عبدالرحمن نزد پدر خود كه يكى از مزدوران نظام بنى‌اميه بود و در آن هنگام در مجلس ابن زياد حضور داشت رفت و خبر يافتن مسلم را به وى اطلاع داد، ابن زياد كه به نجواى آن دو پى برده بود موضوع را از اشعث جويا شد، پس از آن ابن زياد دستور داد كه فوراً او را دستگير و نزد وى بياورند.

طوعه از شنيدن صداى سمّ اسبان كه به خانه وى نزديك مى‌شدند به هراس آمده و بسوى مسلم شتافته و به ايشان گفت: گروه سربازان امير پيش مى‌تازند. ولى مسلم با آرامش زياد گفت: نگران نباش، جنگ افزارهايم را آماده كن، و در چند لحظه مسلم از يك عابد شب به شير روز مبدل گرديد، در اين هنگام سواران وارد خانه طوعه شدند.

ابن زياد به محمد بن اشعث مأموريت داد كه مسلم را دستگير كنند و يك دسته نظامى را با وى همراه كرد، زيرا تصور مى‌كرد كه مأموريت بسيار آسان خواهد بود.

مأموران بنى‌اميه مى‌پنداشتند مسلم كه در خانه پيرزن پناه گرفته، سعى دارد پس از رسيدن سربازان، از كوفه فرار كند و از آنجا كه وى در روزهاى گذشته به دليل محاصره دارالاماره خسته شده و از لحاظ نظامى موفقيتى نداشته است، از لحاظ روانى نيز شكست خورده است و تمامى شرايط تسليم شدن مسلم فراهم‌