شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٩ - مقدمه
و دينداران راضى هستند كه تظاهر نكنند اما انديشه نميكنند كه چرا اصلا خود آنها بيم ندارند با آنكه مسلمانند چرا مخالفت امر خدا ميكنند و جواب آن است كه ظاهر اسلام غير اعتقاد يقينى بآتش دوزخ است و اينان در باطن مسلمان نيستند اگر همه رسائل عمليه هم فتوى بچيزى داده باشند در عقيده آنها تأثير ندارد.
بعضى علم فقه را از علوم دنيا شمردند باين معنى كه فقه نظر ميكند در آثار اين جهانى اعمال شرع و تبعات اين جهانى مثلا با وضوى باطل در اين جهان نماز باطل است و عبادت صحيح در اين جهان قضا را ساقط ميكند و باطل ساقط نميكند و بيع باطل در اين جهان سبب مالكيت نميشود اما عذاب ترك اعمال در آخرت چيست و ثواب آن چقدر است و شكاك و مرددين را بدليل ملزم سازد كه حتما اين ثواب و عقاب هست وظيفه علم فقه نيست و براى اين مردم اين قسمت اخير بسيار لازم است و نيز در فقه بحث ميشود در اين جهان چگونه بايد از غريم غرامت گرفت نه آنكه عذاب آخرت او چند است و بيشتر مسائل فقهى در معاملات و سياسات بىقصد قربت صحيح است و معنى آن كه فقه از علوم دنيا است اين نيست كه اصلا بكار آخرت و دين نميآيد. اما البته آن علم كه انسان را ديندار كند و بخدا و پيغمبر معتقد سازد و مردم ظاهر مسلمان را كه در دلشان هزار گونه شك و ترديد است راسخ گرداند و ترس از جهنم و عذاب الهى را در قلوب ايجاد و زنده نمايد علم كلام است. و علم فروع اعتقاد مردم را محكمتر نميسازد بلكه مردمى كه پيش از رجوع بفقه معتقد بدين هستند بوظايف خود هدايت مينمايد.
امروز ماديين بر عقول غالب مردم مسلط گرديدند كسانى كه نه بآخرت و نه بخدا عقيده ندارند و عالمى غير از همين جهان كه مىبينيم باور ندارند «يَعْلَمُونَظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ» واجب اهم از براى علما و متعلمين در زمان ما آن است كه ثابت كنند موجود ديگرى بلكه عالم ديگر غير مرئى كه خدا و روح و برزخ و ملائكه و امثال آن از آن عالمند هست و تا كسى باين عالم معتقد نباشد محال است مسلمان باشد و محال است هيچ مسأله از مسائل اصول دين يا فروع دين را باو آموخت.