تاريخ زندگانى امام عسگرى(ع)

تاريخ زندگانى امام عسگرى(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٤٣

ج- فيلسوف كندى‌ در عراق دانشمندى بود به نام «يعقوب بن اسحاق كندى». «١» وى مدتى بود كه كارها، ملاقاتها و فعّاليتهاى علمى خود را تعطيل كرده و وقت خود را صرف تدوين كتابى در زمينه تناقضهاى پندارى قرآن كرده بود.
روزى يكى از شاگردان او خدمت امام عسكرى (ع) رسيد. امام از فرصت استفاده كرد و به وى فرمود:
آيا در ميان شما مرد رشيدى يافت نمى‌شود كه استادتان كندى را از اين كار خود بازدارد؟
- ما از شاگردان او به شمار مى‌آييم. چگونه توان آن را داريم كه در اين زمينه يا موضوع ديگرى بر او خرده بگيريم؟! - آيا آنچه برايت باز گويم انجام مى‌دهى؟
- بلى.
- نزد او برو و با او باب دوستى و رفاقت باز كن و (حتّى) او را در كارى كه مشغول است (نوشتن كتاب) يارى نما. و چون موفق شدى اعتماد او را جلب كنى، از او بپرس:
آيا احتمال مى‌رود گوينده اين كلمات از سخنان خود به غير از آن چيزى كه تو فهميده‌اى اراده كرده باشد.
بدون شك، او پاسخ مثبت خواهد داد، چون مرد فهميده‌اى است. در اين صورت به وى بگو: تو چه مى‌دانى! شايد خداوند از اين آيات غير آن چيزى كه تو گمان مى‌كنى، اراده كرده باشد.
آن مرد دستور امام (ع) را اجرا كرد و پرسش ياد شده را بر او عرضه داشت. فيلسوف در پاسخش انديشه كرد، سپس احتمال را پذيرفت. آن گاه رو به شاگرد كرد و گفت: چه كسى اين مطلب را به تو القا كرده است؟
- مطلبى بود كه به ذهنم رسيد.