انتظارات امام از سپاه - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٤
كه مىتوانيم، شما نبايد بگوييد كه خوب، من كه خطيب نيستم، من كه اهل منبر نيستم، من كه اهل محراب نيستم، شما اهل اين هستيدكه در خانوادهتان با آن پسرتان و با آن دخترتان و با اوليائتان، با آن كسى كه رفيق شما هست، مىتوانيد حرف را بزنيد همين مقدار شما مكلّفيد. اگر انسان ديد معصيت خدا مىشود، بايد جلويش را بگيرد، نگذارد معصيت خدا بشود. «١» ب- امر و نهى بى توجّه به مقام و منصب يك فردى كه به نظر مردم خيلى اعلا رتبه هم هست، اگر از او يك انحرافى ديد بيايد (اسلام گفته برو به او بگو، نهى كن) بايستد در مقابلش.
بگويد اين كارت انحراف بود نكن. مىگويند عمر در وقتى كه خليفه بود، گفت كه من اگر چنانچه خلافى كردم، به من مثلًا بگوييد چه بكنيد، يك عربى شمشيرش را كشيد گفت: ما با اين مقابل تو مىايستيم، اگر تو بخواهى خلاف بكنى ما با اين شمشير مقابلت مىايستيم! تربيت اسلامى اين است كه درمقابل اجراى احكام خداو در مقابل راه انداختن نهضتهاى اسلامى، هيچ ملاحظه از كسى نكند، اين آقاست، اين غير آقا، اين پدر است، اين پسر است، اين رئيس است، اين مرؤوس است، ابداً اين مسائل نباشد در كار. مسأله اين باشد كه اين آيا به طريق اسلام دارد عمل مىكند يا نه، به طريق اسلام عمل مىكند، هرفردى باشد بايد از او قدردانى كرد و تشويق كرد و محبّت به او كرد. بر خلاف اسلام كه باشد هر فردى مىخواهد باشد، يك روحانى عالى مقام باشد، يك آدمى باشد كه مثلًا رأس باشد، يك سركرده باشد، وقتى ديدند بر خلاف مسير دارد عمل مىكند هر يك از افراد، موظفند كه به او بگويند كه اين خلاف است،