انتظارات امام از سپاه - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠
بخرى و شكر نعم حق كنى.
انتظارات امام از سپاه ٤٢ ٢ - امر به معروف و نهى از منكر ص : ٤٠ پس آن اضطرابهاى باطنى و آن شكايتهاى زبانى وآن حركات زشت غير معتادِ اعضاء، همه شهادت مىدهند كه ما از اهل ايمان نيستيم. تا نعمت در كار است، صورتاً شكرى مىكنيم و آن نيز مغزى ندارد، بلكه براى طمع ازدياد است. ووقتى كه يك مصيبت پيش آمد كرد، يا يك درد و مرضى رو آورد، شكايتها از حق تبارك و تعالى پيش خلق مىبريم و زبان اعتراض و كنايه گويى را باز كرده، پيش كس وناكس شكوهها مىكنيم. كمكم اين شكايتها و جزع و فزعها در نفس، تخم بُغض به حق و قضاى الهى مىكارد و آن به تدريج سبز مىشود و قوّت مىگيرد تا آن ملكه مىشود. بلكه خداى نخواسته، صورت باطنِ ذات، صورت (بغض) به قضاى حق و دشمنى ذات مقدّس شود. آن وقت عنان از كف گسيخته شود و مهار اختيار از چنگ رها شود، و انسان به هيچ وجه نتواند ضبط حال و خيال نمايد، و ظاهر و باطن، رنگ دشمنى حق تعالى گيرد و با يك پارچه بغض و عداوتِ مالك النعم از اين عالم منتقل گردد، و به شقاوت ابدى و ظلمت هميشگى دچار شود. پناه مىبريم به خدا از بدى عاقبت وايمان مستودع. «١» استقامت يك امر مهمّى است و مشكلى. «٢» رسول اكرم در عين حالى كه بالاترين موجود بود در استقامت و حضرت امير سلام اللّه عليه در روايتى وارد شده است كه فرمود: ما در جنگها هر وقت كه فشار بر ما مىآمد به رسول خدا پناه مىبرديم. در عين حال خداى تبارك و تعالى مى فرمايد كه «فاسْتَقِمْ كَمَآأُمِرْتَ» امر مىكند كه پايدار باش! نلرزاند تو را چيزى، آنجايى كه مىرسد به اينكه تو و امّت پايدار باشيد. پيغمبر مىفرمايد كه: «من بواسطه اين آيه پير شدم» براى اينكه استقامت مشكل است و من گرچه مىتوانم استقامت كنم و افرادى هم مىتوانند، ولى همه ملّت اطمينان نيست كه بتواند مستقل باشد، مستقيم باشد، استقامت در امر، از خود امر مشكل تراست. «٣»