مباني فقهي حكومت اسلامي
(١)
مباني فقهي حكومت اسلامي (جلد پنجم)
٨ ص
(٢)
يادداشت مترجم
١١ ص
(٣)
فصل نهم چگونگي ثبوت هلال با حكم والي
١٥ ص
(٤)
آيا هلال با حكم والي ثابت ميگردد؟
١٧ ص
(٥)
ديدگاههاي مختلف فقها درباره ثبوت هلال
١٨ ص
(٦)
دلايل قائلين به عدم حجيت حكم حاكم
٢٤ ص
(٧)
دلايل كساني كه حكم حاكم را حجت ميدانند
٢٥ ص
(٨)
سيره پيامبراكرم
٣٠ ص
(٩)
چند فرع در مسأله
٤٠ ص
(١٠)
فرع اول حكم به ثبوت هلال وظيفه كيست ؟
٤٠ ص
(١١)
فرع دوم معني و مفهوم حكم
٤٣ ص
(١٢)
فرع سوم آيا حكم حاكم طريقيت دارد يا موضوعيت ؟
٤٣ ص
(١٣)
فرع چهارم نفوذ حكم نسبت به ساير مجتهدين
٤٤ ص
(١٤)
فصل دهم احتكار و قيمت گذاري
٤٧ ص
(١٥)
1- احتكار و انحصار تجاري مشكل تمدن روز
٤٩ ص
(١٦)
2- مفهوم احتكار در لغت
٥١ ص
(١٧)
3- مفهوم احتكار در كلمات فقهاء
٥٣ ص
(١٨)
4- احتكار حرام است يا مكروه ؟
٥٥ ص
(١٩)
5- دلايل حرمت و يا كراهت احتكار
٦١ ص
(٢٠)
6- گروه بندي اخبار و روايات احتكار
٦٣ ص
(٢١)
گروه نخست رواياتي كه بر ممنوعيت مطلق احتكار دلالت دارند
٦٣ ص
(٢٢)
گروه دوم روايات منع احتكار به طور مطلق در خصوص طعام
٧٢ ص
(٢٣)
گروه سوم رواياتي كه بر ممنوعيت احتكار بيش از سه روز يا چهل روز دلالت دارند
٧٧ ص
(٢٤)
گروه چهارم روايات تفصيل بين بودن و ناياب شدن طعام در شهر
٨١ ص
(٢٥)
چگونگي جمع بين گروههاي چهارگانه روايات
٨٧ ص
(٢٦)
كلام صاحب جواهر در اين زمينه
٨٩ ص
(٢٧)
انواع حبس متاع
٩١ ص
(٢٨)
گروه پنجم روايات منع احتكار در اجناس ويژه
٩٤ ص
(٢٩)
فتاواي فقها بر اساس روايات محصور كننده
٩٦ ص
(٣٠)
نظريه فقهاي سنت در باب احتكار
١٠٠ ص
(٣١)
7- آيا احتكار منحصر در اشياء بخصوص است ؟
١٠٢ ص
(٣٢)
8- روايات محصور كننده را چگونه بايد تفسير نمود؟
١٠٥ ص
(٣٣)
نقش والي در تعيين موضوع احتكار
١٠٦ ص
(٣٤)
9- ديدگاه برخي از فقها در تعميم احتكار
١٠٨ ص
(٣٥)
10- آيا خريدن كالا در احتكار شرط است ؟
١١١ ص
(٣٦)
11- شرطيت قصد افزايش قيمت در احتكار
١١٤ ص
(٣٧)
12- وادار نمودن محتكر بر فروش كالاي احتكار شده
١١٨ ص
(٣٨)
13- قيمت گذاري
١٢١ ص
(٣٩)
كلمات فقها در اين زمينه
١٢١ ص
(٤٠)
14- روايات نرخ گذاري
١٢٦ ص
(٤١)
15- تعيين نرخ در چه زماني جايز است ؟
١٣١ ص
(٤٢)
كلام آخر
١٣٥ ص
(٤٣)
فصل يازدهم وظايف رهبر و كارگزاران حكومت اسلامي در برابر بيت المال
١٣٩ ص
(٤٤)
روايات مسأله
١٤٢ ص
(٤٥)
پايان سخن
١٨٣ ص
(٤٦)
فصل دوازدهم وجوب رسيدگي به امور محرومان
١٩١ ص
(٤٧)
گزيده اي از روايات در اين مسأله
١٩٣ ص
(٤٨)
فصل سيزدهم سياست خارجي اسلام و روش برخوردآن با اقليت هاي غيرمسلمان
٢٠٥ ص
(٤٩)
جهت نخست اسلام دين و سياست و تشريع و حكومت است
٢٠٧ ص
(٥٠)
جهت دوم در حقيقت حاكم اصلي خداست
٢٠٨ ص
(٥١)
جهت سوم اسلام ديني فراگير، جهاني و هميشگي
٢٠٩ ص
(٥٢)
نامه هاي پيامبراكرم
٢١٢ ص
(٥٣)
جهت چهارم دعوت اسلام به حق و عدالت
٢٢٠ ص
(٥٤)
جهت پنجم امت واحده بودن مسلمانان وعدم برتري هريك ازآنان برديگري جزبه تقوي
٢٢٥ ص
(٥٥)
خلاصه كلام و نتيجه
٢٣٥ ص
(٥٦)
جهت ششم نهي از پذيرش حاكميت كفار و همراز گرفتن آنان
٢٣٦ ص
(٥٧)
جهت هفتم زندگي مسالمت آميز با كفار و حفظ حقوق و حرمت آنان
٢٤٢ ص
(٥٨)
جهت هشتم امان و آتش بس
٢٤٩ ص
(٥٩)
الف قرارداد امان
٢٥٠ ص
(٦٠)
ب آتش بس و متاركه جنگ
٢٥٣ ص
(٦١)
جهت نهم وجوب وفاي به عهد، و حرمت پيمان شكني هر چند با كفار
٢٥٨ ص
(٦٢)
خلاصه كلام و نتيجه
٢٦٩ ص
(٦٣)
جهت دهم مصونيت سياسي سفرا و نمايندگان
٢٧١ ص
(٦٤)
جهت يازدهم حكم جاسوس دشمن
٢٧٤ ص
(٦٥)
جهت دوازدهم برخي ازمعاهده هاي پيامبر
٢٨٢ ص
(٦٦)
فصل چهاردهم نگاهي گذرا به اهميت نيروي نظامي در اسلام
٢٩٩ ص
(٦٧)
آيات و روايات مسأله
٣٠٢ ص
(٦٨)
يك مطلب قابل توجه
٣٢٠ ص
(٦٩)
فصل پانزدهم حقوق متقابل امام و امت
٣٢٣ ص
(٧٠)
آيات و روايات مسأله
٣٢٥ ص
(٧١)
در معصيت خالق اطاعتي براي مخلوق نيست
٣٤٧ ص
(٧٢)
بخش هفتم اخلاق كارگزاران
٣٥١ ص
(٧٣)
فصل اول اخلاق نيك و لطف و عفو و رحمت حاكم اسلامي
٣٥٤ ص
(٧٤)
فصل دوم ضرورت تماس مستقيم رهبر با مردم
٤٠٤ ص
(٧٥)
فصل سوم سيره رهبر در خوراك و لباس و بي اعتنائي به دنيا
٤١٢ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
مباني فقهي حكومت اسلامي - منتظري، حسينعلي - الصفحة ١٦١ - روايات مسأله
بيت المال را براي روز تنگنا و سختي ذخيره كند! و نفس اماره هميشه انسان را به
بدي ميكشاند و راه توجيه و گريز را پيش پاي انسان ميگذارد، الا ما رحم الله، تا
آنجا كه برخي گفته اند: "و كفي المراء نبلا ان تعد معايبه - و خوبي مرد را اين بس كه
بشمارند بديهايش ."
آيا در هر زمان نمونه هائي مشاهده نشده كه بزرگان از علم و دين كه زماني افراد
مخلص و پايبند به موازين اسلامي بوده اند پس از آنكه دنيا به آنان روي آورده و
اموال مردم در اختيار آنان قرار گرفته چگونه خود و يا اولاد و اطرافيان آنها با توسل
به برخي توجيهات به اسراف و تبذير پرداخته و اموال عمومي را به خود اختصاص
داده و روي هم انباشته اند؟ از وسوسه ها و توجيهات نفس همواره به خدا پناه
ميبريم .
ولكن با همه اين احوال بسيار مشكل است كه بگوئيم طرف سخن در اين دو
خطبه، عبدالله بن عباس است .[١] و اثر عملي و شرعي هم بر اين موضوع مترتب
[١] البته همان گونه كه استاد - حفظه الله - در اينجا و پيش از اين اشاره فرمودند بسيار مشكل است كه شخصيت زيرك و بزرگواري همانند ابن عباس را بتوان به اختلاس از بيت المال و فرار از بصره و خوشگذراني درمكه و طائف آن هم در آن سن و سال و در زمان خلافت و حكومت حضرت علي (ع) متهم نمود، زندگاني درخشان ابن عباس را تا آنجا كه تفسيرهاي مختلف قرآن، خطبه هاي متعدد نهج البلاغه، كتابهاي تاريخي و شواهد و قرائن و بررسي اوضاع سياسي و اجتماعي آن زمان براي ما مجسم ميكند، شخصيت آگاه و روشن ضميري است كه سرد و گرم حوادث را چشيده و از كورانهاو حوادثي هولناك كه بسياري در آن غلطيده اند سربلند بيرون آمده است . ابن عباس هنگامي كه مسلمانان در شعب ابي طالب سخت ترين دوران زندگي خود را ميگذراندند به دنيا ميآيد، پدرش عباس عموي پيامبراكرم ٦ نام او را عبدالله ميگذارد، قنداقه او را كه دست مبارك پيامبر٦ ميدهند، طبق نقل "اسد الغابة" آن حضرت به وي دعا ميكند و ميفرمايد: اللهم علمه الحكمة - خدايا حكمت را به او بياموز - پس از وفات پيامبراكرم ٦ در كنار پدرش عباس، به علي (ع) وفادار ميماند و نزد آن حضرت علم فقه و تفسير و تأويل قرآن را ميآموزد، و خود جلسه درس تشكيل ميدهد، تا جائي كه طبق نقل استيعاب به هنگام تدريس از كثرت شاگردان راه عبور و مرور بسته ميشود. ابووائل ميگويد: عبدالله بن عباس در موقع حج خطبه اي براي ما خواند و سوره نور را عنوان كرد و از اول تا آخر سوره را به گونه اي تفسير نمود كه با خود گفتم : اگر مردم ترك و روم و فارس سخنان او را ميشنيدند، همه اسلام را قبول ميكردند. ابن اثير مينويسد: "ابن عباس به ولايت و امامت امام علي (ع) معتقد بود و آن حضرت را خليفه بلافصل پيامبر٦ ميدانست و بارها در برخورد با سه خليفه ديگر از اين مسأله دفاع نمود; و پس از آنكه امام (ع) به خلافت ظاهري رسيد و مردم با آن حضرت بيعت كردند، وي همواره در ركاب آن حضرت بود و در جنگ جمل شركت فعال داشت و امام او را براي اتمام حجت و مناظره پيش طلحه و زبير و عايشه فرستاد و او با بيان شيوا و اطلاعات وسيعي كه داشت آنها را محكوم نمود." پس از شكست اصحاب جمل و متلاشي شدن لشكر بصره، امام (ع) وي را به عنوان استاندار آن سامان معين نمود، كه نامه شماره ١٨ و ٧٦ نهج البلاغه مربوط به همين دوران ميباشد. به هنگام جنگ صفين ابن عباس به همراه سپاه بصره به كمك امام (ع) ميشتابد و فرماندهي يك بخش عمده از سپاه امام را به عهده ميگيرد، و به هنگام فتنه حكميت كه خوارج ابوموسي اشعري را به عنوان مذاكره با عمروعاص مطرح ميكردند آن حضرت ابن عباس را به عنوان نماينده خود پيشنهاد ميكند و چنانچه در خطبه ٢٣٨ نهج البلاغه آمده ميفرمايد: فادفعوا ما في صدر عمر بن العاص بعبدالله ابن عباس - آنچه در سينه عمروعاص ميگذرد را به وسيله ابن عباس دفع كنيد - كه اين خود بيانگر زيركي و درايت ابن عباس و عنايت امام (ع) به اوست . در طول جنگ صفين چنانچه در كتاب "وقعة الصفين" آمده معاويه و عمروعاص نامه هاي متعددي براي نرم كردن و فريب وي مينويسند ولي هر بار از وي جواب قاطع و دندان شكني ميشنوند و مورد سرزنش وي قرار ميگيرند، كه متن آن نامه ها در كتاب مزبور آمده است . در ماجراي خوارج چنانچه در نامه ٧٧ نهج البلاغه آمده امام ابن عباس را براي مذاكره و مباحثه با آنان ميفرستد، كه وي به شايستگي از انجام اين مأموريت برمي آيد و شبهات آنان را پاسخ ميگويد. پس از شهادت محمد ابن ابوبكر در مصر توسط ايادي معاويه و عمروعاص، امام (ع) درد دل خود را طي نامه اي براي ابن عباس مينويسد، و نيز به هنگام مراسم حج به وي مأموريت ميدهد كه به نمايندگي از سوي آن حضرت در مراسم حج شركت كند و تبليغات ايادي معاويه را خنثي نمايد... ابن عباس تا هنگام شهادت علي (ع) استاندار بصره بود و پس از شهادت آن حضرت نيز بر همين مسئوليت باقي ماند و در بيعت گرفتن از مردم براي امام حسن (ع) نقش بسزائي داشت . پس از شهادت امام حسن (ع) نيز چنانچه در ناسخ التواريخ جلد مربوط به زندگي امام حسين (ع) آمده، در مدينه در كنار امام حسين (ع) زندگي ميكرد و مردم را در جهت بيعت نكردن با يزيد تشويق مينمود، و به هنگام حركت امام حسين (ع) از مكه به طرف كربلا ابن عباس طبق دستور امام (ع) براي زير نظر گرفتن اوضاع مدينه به طرف مدينه حركت نمود. و در نهايت در زمان امام سجاد(ع) دار فاني را وداع گفت . علاوه بر آنچه گفته شد بسياري از بزرگان شيعه شخصيت ابن عباس را مورد تأييد و توثيق قرار داده اند، كه نمونه هائي از كلمات آنان را به نقل از كتاب شخصيت بزرگ اسلامي "عبدالله بن عباس" از نظر ميگذرانيم : ١- علامه حلي ميگويد: ابن عباس از اصحاب رسول اكرم ٦ و دوستداران امام (ع) و شاگرد آن حضرت بود. جلالت و قدر و اخلاص او به اميرمؤمنان مشهورتر از آن است كه پوشيده بماند، و "كشي" در قدح او اخباري نقل كرده است كه ما جواب آنها را در رجال كبير داديم . ٢- شهيد ثاني ميگويد: آنچه شيخ كشي در قدح ابن عباس آورده پنج حديث ميباشد كه همه آنها ضعيف است . ٣- صاحب معالم فرزند شهيد ثاني ميگويد: احاديثي كه بر قدح ابن عباس نقل شده ضعيف است ; و چون عبدالله بن عباس داراي فضايل فراواني بوده است، مورد حسد قرار گرفته و نسبت هاي ناروا به او داده شده كه همه بهتان است . ٤- مرحوم اردبيلي در جامع الروات و صاحب وسايل الشيعة در جزء بيستم وسائل ابن عباس را توثيق نموده و نظر علامه را اختيار كرده است . ٥- در جلد دوم الاصابه صفحه ٣٢٤ آمده است كه : ابن عباس از طرف علي (ع) تا روز شهادت آن حضرت والي بصره بود. ٦- ارشاد مفيد و كشف الغمه و مقاتل الطالبيين و بحار الانوار مينويسند: امام حسن (ع) پس از شهادت حضرت علي (ع) ابن عباس را بر خلافت بصره باقي گذاشت . خلاصه كلام اينكه : ابن عباس كسي است كه معاويه را براي مصرف بي رويه بيت المال مسلمين همواره مورد انتقاد قرار ميداد و پيوسته در طول زندگي مردم را به اطاعت از مولاي متقيان علي (ع) دعوت مينمود و اتهاماتي اينچنين به هيچ وجه بر شخصيت والاي او زيبنده نيست . و شايد جعل احاديث دروغ و طرح اتهاماتي از اين قبيل، براي شخصيت هاي باسابقه و افراد وفاداري نظير ابن عباس از سوي دستهاي مرموز و تبليغاتچي هاي معاويه و عمروعاص و به طور كلي حزب مرموز اموي صورت گرفته، تا هويت تاريخي و فرهنگي اينان را با انگها و برچسب هاي مختلف لكه دار كند و از چشم مردم بيندازد; چنانچه معاويه در ارتباط با شخص اميرالمؤمنين (ع) هم همين شيوه را در پيش گرفت و آنقدر تبليغات دروغ و جو مسموم عليه امام (ع) در شام به وجود آورد كه هنگامي كه مردم شام ميشنوند حضرت علي (ع) به هنگام نماز در محراب عبادت ضربت خورده و در اثر آن به درجه شهادت رسيد، با تعجب از يكديگر ميپرسند مگر علي نماز هم ميخواند؟! در هر صورت طرف سخن در اين دو خطبه بسيار بعيد است كه ابن عباس باشد، شايد مورد خطاب همان عبيدالله بن عباس و يا شخص ديگري باشد، والله العالم . (مقرر)
[١] البته همان گونه كه استاد - حفظه الله - در اينجا و پيش از اين اشاره فرمودند بسيار مشكل است كه شخصيت زيرك و بزرگواري همانند ابن عباس را بتوان به اختلاس از بيت المال و فرار از بصره و خوشگذراني درمكه و طائف آن هم در آن سن و سال و در زمان خلافت و حكومت حضرت علي (ع) متهم نمود، زندگاني درخشان ابن عباس را تا آنجا كه تفسيرهاي مختلف قرآن، خطبه هاي متعدد نهج البلاغه، كتابهاي تاريخي و شواهد و قرائن و بررسي اوضاع سياسي و اجتماعي آن زمان براي ما مجسم ميكند، شخصيت آگاه و روشن ضميري است كه سرد و گرم حوادث را چشيده و از كورانهاو حوادثي هولناك كه بسياري در آن غلطيده اند سربلند بيرون آمده است . ابن عباس هنگامي كه مسلمانان در شعب ابي طالب سخت ترين دوران زندگي خود را ميگذراندند به دنيا ميآيد، پدرش عباس عموي پيامبراكرم ٦ نام او را عبدالله ميگذارد، قنداقه او را كه دست مبارك پيامبر٦ ميدهند، طبق نقل "اسد الغابة" آن حضرت به وي دعا ميكند و ميفرمايد: اللهم علمه الحكمة - خدايا حكمت را به او بياموز - پس از وفات پيامبراكرم ٦ در كنار پدرش عباس، به علي (ع) وفادار ميماند و نزد آن حضرت علم فقه و تفسير و تأويل قرآن را ميآموزد، و خود جلسه درس تشكيل ميدهد، تا جائي كه طبق نقل استيعاب به هنگام تدريس از كثرت شاگردان راه عبور و مرور بسته ميشود. ابووائل ميگويد: عبدالله بن عباس در موقع حج خطبه اي براي ما خواند و سوره نور را عنوان كرد و از اول تا آخر سوره را به گونه اي تفسير نمود كه با خود گفتم : اگر مردم ترك و روم و فارس سخنان او را ميشنيدند، همه اسلام را قبول ميكردند. ابن اثير مينويسد: "ابن عباس به ولايت و امامت امام علي (ع) معتقد بود و آن حضرت را خليفه بلافصل پيامبر٦ ميدانست و بارها در برخورد با سه خليفه ديگر از اين مسأله دفاع نمود; و پس از آنكه امام (ع) به خلافت ظاهري رسيد و مردم با آن حضرت بيعت كردند، وي همواره در ركاب آن حضرت بود و در جنگ جمل شركت فعال داشت و امام او را براي اتمام حجت و مناظره پيش طلحه و زبير و عايشه فرستاد و او با بيان شيوا و اطلاعات وسيعي كه داشت آنها را محكوم نمود." پس از شكست اصحاب جمل و متلاشي شدن لشكر بصره، امام (ع) وي را به عنوان استاندار آن سامان معين نمود، كه نامه شماره ١٨ و ٧٦ نهج البلاغه مربوط به همين دوران ميباشد. به هنگام جنگ صفين ابن عباس به همراه سپاه بصره به كمك امام (ع) ميشتابد و فرماندهي يك بخش عمده از سپاه امام را به عهده ميگيرد، و به هنگام فتنه حكميت كه خوارج ابوموسي اشعري را به عنوان مذاكره با عمروعاص مطرح ميكردند آن حضرت ابن عباس را به عنوان نماينده خود پيشنهاد ميكند و چنانچه در خطبه ٢٣٨ نهج البلاغه آمده ميفرمايد: فادفعوا ما في صدر عمر بن العاص بعبدالله ابن عباس - آنچه در سينه عمروعاص ميگذرد را به وسيله ابن عباس دفع كنيد - كه اين خود بيانگر زيركي و درايت ابن عباس و عنايت امام (ع) به اوست . در طول جنگ صفين چنانچه در كتاب "وقعة الصفين" آمده معاويه و عمروعاص نامه هاي متعددي براي نرم كردن و فريب وي مينويسند ولي هر بار از وي جواب قاطع و دندان شكني ميشنوند و مورد سرزنش وي قرار ميگيرند، كه متن آن نامه ها در كتاب مزبور آمده است . در ماجراي خوارج چنانچه در نامه ٧٧ نهج البلاغه آمده امام ابن عباس را براي مذاكره و مباحثه با آنان ميفرستد، كه وي به شايستگي از انجام اين مأموريت برمي آيد و شبهات آنان را پاسخ ميگويد. پس از شهادت محمد ابن ابوبكر در مصر توسط ايادي معاويه و عمروعاص، امام (ع) درد دل خود را طي نامه اي براي ابن عباس مينويسد، و نيز به هنگام مراسم حج به وي مأموريت ميدهد كه به نمايندگي از سوي آن حضرت در مراسم حج شركت كند و تبليغات ايادي معاويه را خنثي نمايد... ابن عباس تا هنگام شهادت علي (ع) استاندار بصره بود و پس از شهادت آن حضرت نيز بر همين مسئوليت باقي ماند و در بيعت گرفتن از مردم براي امام حسن (ع) نقش بسزائي داشت . پس از شهادت امام حسن (ع) نيز چنانچه در ناسخ التواريخ جلد مربوط به زندگي امام حسين (ع) آمده، در مدينه در كنار امام حسين (ع) زندگي ميكرد و مردم را در جهت بيعت نكردن با يزيد تشويق مينمود، و به هنگام حركت امام حسين (ع) از مكه به طرف كربلا ابن عباس طبق دستور امام (ع) براي زير نظر گرفتن اوضاع مدينه به طرف مدينه حركت نمود. و در نهايت در زمان امام سجاد(ع) دار فاني را وداع گفت . علاوه بر آنچه گفته شد بسياري از بزرگان شيعه شخصيت ابن عباس را مورد تأييد و توثيق قرار داده اند، كه نمونه هائي از كلمات آنان را به نقل از كتاب شخصيت بزرگ اسلامي "عبدالله بن عباس" از نظر ميگذرانيم : ١- علامه حلي ميگويد: ابن عباس از اصحاب رسول اكرم ٦ و دوستداران امام (ع) و شاگرد آن حضرت بود. جلالت و قدر و اخلاص او به اميرمؤمنان مشهورتر از آن است كه پوشيده بماند، و "كشي" در قدح او اخباري نقل كرده است كه ما جواب آنها را در رجال كبير داديم . ٢- شهيد ثاني ميگويد: آنچه شيخ كشي در قدح ابن عباس آورده پنج حديث ميباشد كه همه آنها ضعيف است . ٣- صاحب معالم فرزند شهيد ثاني ميگويد: احاديثي كه بر قدح ابن عباس نقل شده ضعيف است ; و چون عبدالله بن عباس داراي فضايل فراواني بوده است، مورد حسد قرار گرفته و نسبت هاي ناروا به او داده شده كه همه بهتان است . ٤- مرحوم اردبيلي در جامع الروات و صاحب وسايل الشيعة در جزء بيستم وسائل ابن عباس را توثيق نموده و نظر علامه را اختيار كرده است . ٥- در جلد دوم الاصابه صفحه ٣٢٤ آمده است كه : ابن عباس از طرف علي (ع) تا روز شهادت آن حضرت والي بصره بود. ٦- ارشاد مفيد و كشف الغمه و مقاتل الطالبيين و بحار الانوار مينويسند: امام حسن (ع) پس از شهادت حضرت علي (ع) ابن عباس را بر خلافت بصره باقي گذاشت . خلاصه كلام اينكه : ابن عباس كسي است كه معاويه را براي مصرف بي رويه بيت المال مسلمين همواره مورد انتقاد قرار ميداد و پيوسته در طول زندگي مردم را به اطاعت از مولاي متقيان علي (ع) دعوت مينمود و اتهاماتي اينچنين به هيچ وجه بر شخصيت والاي او زيبنده نيست . و شايد جعل احاديث دروغ و طرح اتهاماتي از اين قبيل، براي شخصيت هاي باسابقه و افراد وفاداري نظير ابن عباس از سوي دستهاي مرموز و تبليغاتچي هاي معاويه و عمروعاص و به طور كلي حزب مرموز اموي صورت گرفته، تا هويت تاريخي و فرهنگي اينان را با انگها و برچسب هاي مختلف لكه دار كند و از چشم مردم بيندازد; چنانچه معاويه در ارتباط با شخص اميرالمؤمنين (ع) هم همين شيوه را در پيش گرفت و آنقدر تبليغات دروغ و جو مسموم عليه امام (ع) در شام به وجود آورد كه هنگامي كه مردم شام ميشنوند حضرت علي (ع) به هنگام نماز در محراب عبادت ضربت خورده و در اثر آن به درجه شهادت رسيد، با تعجب از يكديگر ميپرسند مگر علي نماز هم ميخواند؟! در هر صورت طرف سخن در اين دو خطبه بسيار بعيد است كه ابن عباس باشد، شايد مورد خطاب همان عبيدالله بن عباس و يا شخص ديگري باشد، والله العالم . (مقرر)