ترجمه خصال شيخ صدوق - فهري، سيد احمد - الصفحة ٣٠ - (ولادت صدوق)
يافته ما را از هر تعريف و توصيفى در باره ايشان بىنياز مىسازد كسى كه امام ٧ باو كلمات شيخ من و معتمد من و فقيه من خطاب ميفرمايد و در بارهاش دعا مىفرمايد كه خداوند او را بآنچه رضاى او در آن است موفق بدارد و باو فرزندان صالح عنايت فرمايد و مخصوصا جملهاى كه متضمّن دعاى فرزند است بسيار جالب است زيرا با توجّه برواياتى كه در باره فرزند صالح رسيده است و اينكه چون فرزند آدم بميرد پرونده عملش در دنيا راكد و بايگانى مىشود مگر از سه ناحية كه يكى از آنها فرزند صالح است و خيرات و بركات دعا و استغفارى كه فرزند از براى پدر ميكند پس از مرگ پدر نيز ضميمه پرونده اعمال او ميگردد چون شيخ ما را فرزندى نشده بود و از طرفى سنّش در حدودى بود كه عادتا در آن اوان انعقاد نطفة مشكل مينمود چنانچه خداوند از زبان همسر حضرت ابراهيم نقل ميفرمايد أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً پيرى شيخ صدوق و نازائى همسرش كه دختر محمّد بن موسى بن بابويه و عموزاده وى بود مجموعا نهال يأس و نااميدى را در دل او كاشته بود تا آنجا كه در زمان غيبت صغرى بسفراء حضرت ولى عصر متوسل ميشده و استدعا ميكرده كه حاجت او را بخدمت حضرتش عرضه بدارند از اين رو امام حسن عسگرى ٧ نيز باين خواسته باطنى اين مرد بزرگوار توجّه خاصى مبذول و دعاى مزبور را در بارهاش فرمودند على بن بابويه بواسطه مقام معنوى همواره مورد عنايت اولياء حق بوده است:
شيخ در كتاب (الغيبة) از عدهاى نقل ميكند كه حسين بن على بن بابويه گفت سالى پدرم ميخواست بحجّ برود نامهاى بخدمت شيخ ابو القاسم حسين بن روح نايب خاص امام زمان نوشت و از او اجازه خواست در جوابى كه از ناحيه حسين بن روح رسيد مرقوم شده بود امسال بحجّ مرو پدرم دوباره معروض داشت كه نذر واجب بر ذمّة دارم باز ميتوانم بحجّ نروم؟ جواب آمد اگر ناچار بايد بروى پس با آخرين قافله حركت كن و پدرم امتثال كرد و با آخرين قافله بحجّ رفت و از قضا چنين شد كه قافلههاى پيشين همگى گرفتار و اهل قافله كشته شدند و پدرم كه در آخرين قافله بود جان بسلامت برد.
(ولادت صدوق)
شخصيّت و نبوغ شيخ ما را بسيارى از عوامل عادى و غير عادى تشكيل ميدهد كه شايد يكى از مهمّترين اسباب غير عادى آن همان باشد كه بسبب دعاء امام ٧ متولّد شده است و حضرتش نسبت بشايستگى و توفيق و فقاهت و بركتش عنايتى مخصوص در دعا داشته است: