نخلستان مَثَل
(١)
دیباچه
٩ ص
(٢)
تمثیلات و تشبیهات از اهلبیت
١١ ص
(٣)
دانشمند و درخت نخل
١٣ ص
(٤)
مؤمن و نخل
١٤ ص
(٥)
شیعیان و زنبورعسل
١٤ ص
(٦)
مردی که دو زن دارد
١٥ ص
(٧)
استغفار و برگ درخت
١٥ ص
(٨)
دین و درخت
١٦ ص
(٩)
دنیا و لباس پاره
١٧ ص
(١٠)
مؤمن و دو دست
١٨ ص
(١١)
فرزند ناخلف و انگشت زائد
١٨ ص
(١٢)
حریص و کرم ابریشم
١٨ ص
(١٣)
بنیآدم اعضای یکدیگر
١٩ ص
(١٤)
دانشمند و چراغ
٢٠ ص
(١٥)
دعا و تیرانداز
٢١ ص
(١٦)
کودکی و دانش
٢١ ص
(١٧)
دانشمند و گنج
٢٣ ص
(١٨)
مؤمن و عطر فروش
٢٣ ص
(١٩)
همنشین و عطار
٢٣ ص
(٢٠)
دانشمند و سنگ
٢٤ ص
(٢١)
دنیا و سایه
٢٤ ص
(٢٢)
منافق و حنظل
٢٥ ص
(٢٣)
عقل و چراغ
٢٥ ص
(٢٤)
تکروی و گرگ
٢٦ ص
(٢٥)
انفاق و ساقه گندم
٢٦ ص
(٢٦)
ریا و سنگ صاف
٢٧ ص
(٢٧)
مردم و معدن
٢٨ ص
(٢٨)
زنگار قلب
٢٨ ص
(٢٩)
امربهمعروف و قطره دریا
٢٩ ص
(٣٠)
صدقه و نمک
٣٠ ص
(٣١)
تهمت و نمک
٣٠ ص
(٣٢)
غربال و سخن
٣١ ص
(٣٣)
دارو و صابون
٣١ ص
(٣٤)
دانشمند و کشتیشکسته
٣٢ ص
(٣٥)
درخت بدون میوه
٣٢ ص
(٣٦)
دروغگو و سراب
٣٣ ص
(٣٧)
شرور و شمشیر
٣٣ ص
(٣٨)
قلب و زراعت
٣٤ ص
(٣٩)
برتری ماه شب چهارده بر ستاره سُهی
٣٤ ص
(٤٠)
عبادت و شن زار
٣٥ ص
(٤١)
تختهسنگ و مگس
٣٥ ص
(٤٢)
ادب و باران
٣٦ ص
(٤٣)
همنشین بد و باد
٣٦ ص
(٤٤)
همنشین بد و مسافر دریا
٣٦ ص
(٤٥)
علم و داروی بیاثر
٣٧ ص
(٤٦)
زنده در میان مردگان
٣٩ ص
(٤٧)
قلب نوجوان و زمین خالی
٣٩ ص
(٤٨)
دنیا و آبشور دریا
٣٩ ص
(٤٩)
همنشین و وصله
٤٠ ص
(٥٠)
مانند آفتاب و ماه
٤٠ ص
(٥١)
سخن و شمشیر
٤١ ص
(٥٢)
انسان و ظرف سفالی
٤١ ص
(٥٣)
دارو و کشنده
٤٢ ص
(٥٤)
سخن و هیزم در شب
٤٣ ص
(٥٥)
عبادت و الاغ آسیاب
٤٣ ص
(٥٦)
مؤمن و آب سرد
٤٣ ص
(٥٧)
مؤمن و ساختمان
٤٤ ص
(٥٨)
مؤمن و آیینه
٤٤ ص
(٥٩)
مَثَلهایی از پارسیان
٤٨ ص
(٦٠)
مثل پنجه آفتاب
٤٩ ص
(٦١)
مثل آبی که روی آتش بریزند
٤٩ ص
(٦٢)
مثل اجل مُعلَّق
٤٩ ص
(٦٣)
مثلاینکه پی آتش آمده
٤٩ ص
(٦٤)
مثل آبوآتش
٥٠ ص
(٦٥)
مثل جن و بسمالله
٥٠ ص
(٦٦)
مثل سیبی که از وسط نصف شده
٥٠ ص
(٦٧)
مثل شیر مادر، پاک و حلال
٥٠ ص
(٦٨)
مثل قالی کرمان است؛ هر چه پا بخورد، بهتر میشود
٥٠ ص
(٦٩)
مثل کبک سرش را زیر برف کرده!
٥١ ص
(٧٠)
مثل کشتی بی لنگر میماند!
٥١ ص
(٧١)
مثل ماست مختارالسلطنه است، نگاه کنی ماست است؛ بخری دوغ است؛ بخوری آب است
٥١ ص
(٧٢)
مثل مار خوشخطوخال
٥١ ص
(٧٣)
مثل شیر و شکر
٥١ ص
(٧٤)
مثل مرغ سرکنده
٥١ ص
(٧٥)
مثل بازار شام
٥٢ ص
(٧٦)
مثل بازار مسگرها
٥٢ ص
(٧٧)
مثل بند تُنبان کوتاه است تا وِل کنی در میرود
٥٢ ص
(٧٨)
مثل پیاز هفت پوست دارد
٥٢ ص
(٧٩)
مثل سرکه هفتساله
٥٢ ص
(٨٠)
مثل سیبزمینی
٥٢ ص
(٨١)
مثل ریگ تَه جوی است
٥٣ ص
(٨٢)
مثل سوزن در انباره کاه!
٥٣ ص
(٨٣)
در مَثَل مناقشه نیست
٥٣ ص
(٨٤)
کتابنامه
٥٤ ص

نخلستان مَثَل - پوریزدی، رحمت - الصفحة ٤٥ - مؤمن و آیینه

آینه عیب را می‌گوید. موبه‌مو می‌گوید. با وضوح تمام می‌گوید نه با کنایه و ابهام. بی‌صدا می‌گوید. عیب را بی‌غرض می‌بیند و می‌گوید. خوب و بد را باهم می‌گوید محسوسات را می‌گوید (آنچه را دیده می‌گوید)

عیب‌نمایی آینه از روی خیرخواهی است نه به هدف تنقیص و ضربه زدن. در گفتن خجالت نمی‌کشد. عیب را که دید در حافظه نگه نداشته فراموش می‌کند تا مگر دوباره ببیند. به همه یکسان می‌گوید. هر بیشتر نزدیک شوی بهتر می‌گوید حال را می‌گوید نه گذشته یا آینده. آشکار و واضح می‌بیند (برای دیدن من کنجکاوی نمی‌کند)

شرط دیدنش صافی صداقت است. همه‌وقت می‌گوید. همه را می‌بیند دوست و دشمن. یقین ترین چیزها را می‌گوید از نشان دادن خسته نمی‌شود. هیچ‌کس از آیینه آزرده نمی‌شود. کمک به اصلاح می‌کند. اگر شکسته شد بازنشان می‌دهد. ( به نقل از مرحوم حسن عرفان)