خاندان ايرواني يا راهنمايان علمي اُمَم
(١)
تصوير مرحوم ميرزا على ايروانى
٣ ص
(٢)
تصوير مرحوم ميرزا يوسف ايروانى
٤ ص
(٣)
تقديم
٥ ص
(٤)
مقام رفيع علماء از ديدگاه قرآن
٦ ص
(٥)
بخش اول
١٨ ص
(٦)
مقدمه
١٨ ص
(٧)
هدف نگارنده
١٨ ص
(٨)
يگانه دهر و گوهر قرون در اين وجيزه
٢٤ ص
(٩)
اساتيد او
٢٧ ص
(١٠)
تأليفات او
٢٧ ص
(١١)
برادران او
٢٧ ص
(١٢)
ارتحال آن فرزانه كم نظير
٢٨ ص
(١٣)
ديدگاهها
٢٩ ص
(١٤)
مجتهد بصير مرحوم آيت اللّه ميرزا على ايروانى (ره) از ديدگاه اساتيد محقق حوزه علميه قم
٢٩ ص
(١٥)
مرحوم آيت اللّه ميرزا على ايروانى از ديدگاه محقق و مفسر عاليقدر استاد يعسوب الدين رستگار
٣٢ ص
(١٦)
مرحوم آيت اللّه ميرزا على ايروانى (ره) از ديدگاه علّامه سيد محسن امين
٣٤ ص
(١٧)
حضرت آيت اللّه ميرزا على ايروانى (ره) از ديدگاه علّامه محقّق مرحوم شيخ جعفر آل محبوبه
٣٧ ص
(١٨)
فرزندان آن فرزانه
٣٩ ص
(١٩)
سروده هاى ادبا
٣٩ ص
(٢٠)
خاطره اى پرثمر از مرحوم آيت اللّه ميرزا على ايروانى (ره)
٤١ ص
(٢١)
هشدار نگارنده به مردم متديّن و متعهّد به اسلام
٤٤ ص
(٢٢)
اى ملت بيدار به هوش باشيد
٤٥ ص
(٢٣)
بزرگترين سدّ در راه تحقّق بخشيدن به آرمانهاى ما روحانيّت است
٤٦ ص
(٢٤)
مدرسه علميه ايروانى
٤٩ ص
(٢٥)
متن حادثه
٥٠ ص
(٢٦)
معيشت طلّاب مدرسه
٥١ ص
(٢٧)
ميرزا على ايروانى و ترميم مدرسه
٥٢ ص
(٢٨)
تخريب مجدّد مدرسه به دست صدام عفلقى
٥٢ ص
(٢٩)
نكته ظريف
٥٢ ص
(٣٠)
بخش دوم زندگينامه نجل زكىّ علامه ميرزا على ايروانى قدس سره الشريف مرحوم آيت اللّه الحاج شيخ يوسف ايروانى (ره)
٥٥ ص
(٣١)
مرحوم آيت اللّه العظمى ميرزا على ايروانى و مرحوم آيت اللّه ميرزا يوسف ايروانى از ديدگاه آيت اللّه شيخ آغا بزرگ تهرانى (ره)
٥٩ ص
(٣٢)
تاليفات مرحوم آيت اللّه ميرزا على ايروانى به قلم آيت اللّه شيخ آغا بزرگ طهرانى
٦١ ص
(٣٣)
مرحوم آيت اللّه حاج شيخ يوسف ايروانى از ديدگاه مورخين
٦٢ ص
(٣٤)
مرحوم آيت اللّه ايروانى قدس سرّه الشريف از ديدگاه حضرت آيت اللّه العظمى مرحوم سيّد ابو الحسن اصفهانى نوّر اللّه مضجعه الشريف
٦٥ ص
(٣٥)
مرحوم آيت اللّه حاج شيخ يوسف ايروانى از ديدگاه حضرت آيت اللّه العظمى محمّد حسين آل كاشف الغطاء قدّس سره
٦٧ ص
(٣٦)
مرحوم آيت اللّه حاج شيخ يوسف ايروانى قدس سره از ديدگاه حضرت آيت اللّه العظمى ابو الحسن مشكينى (ره) محشى كتاب شريف كفاية الاصول
٦٩ ص
(٣٧)
مرحوم آيت اللّه حاج شيخ يوسف ايروانى قدّس سره از ديدگاه حضرت آيت اللّه العظمى ميرزا عبد الهادى حسينى شيرازى
٧٣ ص
(٣٨)
مرحوم آيت اللّه حاج شيخ يوسف ايروانى قدس سرّه از ديدگاه زعماء و مراجع دينى، بالأخص رهبر و بنيانگذار فقيه فقيد آيت اللّه العظمى امام خمينى قدّس سرّه الشريف
٧٥ ص
(٣٩)
رحلت آن فرزانه كم نظير
٧٨ ص
(٤٠)
مرحوم آيت اللّه حاج شيخ يوسف ايروانى از ديدگاه نگارنده
٨٥ ص
(٤١)
حضرت آيت اللّه ميرزا يوسف ايروانى قدس سره از ديدگاه نگارنده
٨٦ ص
(٤٢)
امتيازات روحانيّت شيعه
٨٧ ص
(٤٣)
آيت اللّه ميرزا يوسف ايروانى از ديدگاه فرزند برومندش محمد جواد ايروانى
٨٩ ص
(٤٤)
او مقيّد به پاسخگوئى سؤالات مردم بود
٩٠ ص
(٤٥)
مرحوم آيت اللّه ايروانى و مبارزات پى گيرش عليه طاغوت
٩١ ص
(٤٦)
بيانيه اى از ناحيه روحانيت مبارز
٩٥ ص
(٤٧)
فرازهائى از بيانيّه
٩٨ ص
(٤٨)
سروده شاعر معاصر صادق حشمت در مورد ختم غائله تصويب نامه
٩٩ ص
(٤٩)
تأليفات مرحوم مغفور آيت اللّه حاج شيخ يوسف ايروانى (ره)
١٠٠ ص
(٥٠)
ارتحال جانسوز آن فرزانه
١٠١ ص
(٥١)
مجالس سوگ آن فرزانه
١٠٢ ص
(٥٢)
در هفتمين روز رحلت
١٠٣ ص
(٥٣)
راز دل
١٠٤ ص
(٥٤)
مشجّرات خاندان ايروانى به قلم و خط شريف مرحوم آيت اللّه ميرزا يوسف ايروانى قدس سره الشريف
١٠٩ ص
(٥٥)
اعقاب مير فتاح
١١٥ ص
(٥٦)
مرحوم محمد باقر ايروانى نجل زكى مير فتاح
١١٧ ص
(٥٧)
الشيخ عبد الحسين ايروانى العالم الفاضل
١٢٣ ص
(٥٨)
فرزندان او
١٢٤ ص
(٥٩)
المولا ملّا محمّد الفاضل الايروانى فرزند محمد باقر
١٢٥ ص
(٦٠)
الحاج شيخ موسى فرزند مولا على اصغر ايروانى طاب ثراه
١٢٨ ص
(٦١)
الشيخ احمد ايروانى فرزند بزرگ مرحوم شيخ عبد الحسين ايروانى طاب ثراه
١٣٠ ص
(٦٢)
الشيخ طاهر فرزند مرحوم شيخ عبد الحسين ايروانى ره
١٣٢ ص
(٦٣)
الشيخ محمد صادق ايروانى فرزند شيخ عبد الحسين ايروانى
١٣٤ ص
(٦٤)
الخطيب الفاضل
١٣٤ ص
(٦٥)
فرزندان او
١٣٤ ص
(٦٦)
الحاج ميرزا على ايروانى
١٣٧ ص
(٦٧)
ولادت
١٥١ ص
(٦٨)
هجرت به كاظمين
١٥٢ ص
(٦٩)
مرحوم ميرزا على ايروانى از ديدگاه علّامه ميرزا محمّد على اردوبادى (ره)
١٥٦ ص
(٧٠)
علم و دين دچار فاجعه شد به فقد علم
١٥٦ ص
(٧١)
مرحوم ميرزا على ايروانى از ديدگاه فرزند برومند زعيم شيعه آيت اللّه ميرزا حسن شيرازى ره حجة الاسلام ميرزا على آقاى شيرازى
١٥٨ ص
(٧٢)
ترجمه بيوگرافى آن فرزانه دهر به قلم مبارك خويشتن
١٦١ ص
(٧٣)
مآخذ نگارنده در تأليف و تركيب اين وجيزه
١٦٥ ص
(٧٤)
فهرست اعلام
١٦٧ ص
(٧٥)
اعتذار
١٧١ ص
(٧٦)
فهرست موضوعات
١٧٢ ص
(٧٧)
حسن ختام
١٧٧ ص
 
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص

خاندان ايرواني يا راهنمايان علمي اُمَم - حشمت الواعظين قمى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٤ - مرحوم آيت اللّه ايروانى و مبارزات پى گيرش عليه طاغوت

 

واى بر شهرى كه در آن مزد مردان درست‌

از حكومت غير حبس و كشتن و تبعيد نيست‌

 

كتاب پرارج نهضت روحانيون ايران تأليف ارزنده آقاى على دوانى از روى اين ماجرا پرده برداشته و زحمات بيدريغ حضرت آيت اللّه ميرزا يوسف ايروانى را مدّ نظر گرفته و مى‌گويد: در مورد انتخابات انجمنهاى ايالتى و ولايتى و تصويبنامه حذف شرطيّت كلمه اسلام در منتخبين و شركت نسوان‌[١] و سوگند به كتاب آسمانى به جاى قرآن مجيد


[١] البتّه پوشيده نماند كه وكالت و يا شركت نمودن نسوان در انتخابات چنانچه در امور معاش و معاد و امور جزئيّه مى‌بود مورد اشكال قرار نمى‌گرفت و بيانيّه‌اى هم صادر نمى‌گرديد، ولى بيانيّه اعتراض‌آميز فقها در مورد شركت نسوان در انتخابات به لحاظ آن بود كه يك نوع دخالت و تصرّف‌كردن در امور كشور و سرنوشت مردم محسوب مى‌گرديد و لذا شديدا مورد انتقاد قرار گرفته و منجرّ به دادن پيام از طرف امام و مراجع تقليد و بيانيّه از ناحيه روحانيت مبارز تهران گرديد.

بنابراين امام عليه الرحمه مى‌فرمودند: در كشورى كه مردان آزادى ندارند چگونه بايد به زنان آزادى در انتخابات داده شود، بنابراين شركت زنان در انتخابات مفهومى نداشته و ندارد و بيهوده است.

نگارنده گويد: ظهور آيات قرآن و صراحت رواياتى كه مرحوم شيخ طوسى( ره) و صاحب جواهر به آن تمسّك جسته و قريب به تواتر است نيز بر عدم جواز دلالت دارد و شما خواننده عزيز مى‌توانيد آيات مورد دلالت را بررسى كرده و مؤيّد بيان محقّقان بوده باشيد.

آيات مورد دلالت:

از نظر آيات قرآن( سوره مباركه آل عمران آيه ١٥٩، و سوره مباركه شورا، آيه-- ٣٨) شور و مشورت يك برنامه مستمر مؤمنان بوده، آن هم نه‌تنها در يك كار زودگذر و موقّت بلكه در همه كارهايشان شورا حاكم بوده است، ولى از ديدگاه نگارنده ٢ نكته در اين زمينه وجود دارد كه ذيلا ملاحظه خواهيد فرمود:

نكته اوّل:

اوّلا: شورا منحصر در مورد كارهاى اجرائى و شناسائى در موضوعات است و نه درباره احكام زيرا احكام خدا تنها بايد از طريق وحى و كتاب و سنّت اخذ گردد و كلمه( أمرهم) ناظر به همين معنا است.

احكام، كار مردم نيست بلكه كار خدا است كه بايستى از كانال نص خاص و عام تعيين و وضع گردد.

ديدگاه متفاوت مفسّرين: بعضى از مفسّرين مانند آلوسى دامنه شور را توسعه بخشيده و شامل همه امور فردى و اجتماعى، مادى و معنوى مى‌داند، و در مقابل بعضى شور و مشورت را از نظر قرآن محدود معرّفى نموده و معتقدند كه اين شور مربوط به انصار رسول خدا بوده و ديگران را شامل نمى‌گردد.

و بعضى از مفسّرين اهل سنّت نيز بنا بر نقل المنار شوراى ٦ نفرى عمر را براى انتخاب خليفه سوّم منطبق بر اين آيات قرآن و روايات مى‌دانند، در صورتى كه انتخاب امام و جانشين پيامبر تنها از طرف خداوند مى‌باشد و تشخيص آنها نيز به دست خدا است.

و همان‌طورى كه پيامبر را نمى‌شود با مشورت تعيين نمود، انتخاب امام هم با-- مشورت ممكن نيست.

زيرا در اينجا بحث از انتخاب و شورا و اتّفاق آراء و اكثريّت، بى‌محتوا و بى‌معنا است.

مؤلّف كتاب خدا و امامت گويد:

اگر چنانچه همه مردم جهان در يك انتخابات كاملا آزاد مسيلمه كذّاب را براى نبوّت به اتّفاق نظر برگزينند و به رسول اكرم يك رأى هم ندهند، چنين گزينشى پشيزى ارزش ندارد.

و نظير اين مطلب در امام نيز حكمفرما است.

و به عبارت روشن‌تر، امامت پس از پيامبر همان انجام وظائف مقام رسالت است و امام تمام وظائفى را كه رسول بر عهده دارد بر عهده مى‌گيرد، و تنها تفاوتى كه رسول و امام دارند آن است كه پيامبر پايه‌گذار دين و داراى كتاب است و امام منهاى اين جهت نسخه دوّم پيامبر است، يعنى امام مبيّن و بيانگر اصول و فروع، حافظ و نگهبان دين از تحريف مى‌باشد، اسلام براى امام ٢ ويژگى ديگر نيز قائل شده است:

١- اعلم بودن او بر امّت يعنى آگاه‌ترين مردم.

٢- داشتن مصونيّت از گناه، زيرا بدون عصمت نمى‌تواند اعتماد مردم را به گفتار و رفتار خود جلب كند و اسوه‌اى براى مردم باشد.

ديدگاه مفسّرين شيعه:

مفسّرين عاليقدر شيعه( تفسير ابو الفتوح رازى، تفسير نمونه) معتقدند بعد از فرمان عفو عمومى در مكه مكرّمه از ناحيه رسول خدا جهت زنده ساختن شخصيّت مردم و تجديد حيات فكرى آنان خداوند پيامبرش را مخاطب قرار داده و دستور مى‌دهد كه در كارها با مسلمانان مشورت كن‌( وَ شاوِرْهُمْ فِي‌-- الْأَمْرِ) پيامبر هم بر اين فرمان گردن نهاده و در مسائل موضوعى و اجتماعى با آنان به مشورت مى‌نشست و حتّى در جنگ احد چگونگى مواجهه با دشمن را با ياران خود به شور و مشورت گذاشت و همين كه رأى اكثريّت بر اين قرار گرفت كه اردوگاه ارتش در دامنه احد مستقرّ گردد پيامبر پذيرفت.

ولى با گذشت زمانى اندك از حرب مسلمين به محض آنكه متوجّه شدند كه ثمره اين شور محصول رضايت‌بخشى را به دنبال نداشت و ندارد بعضى گمان كردند كه ديگر در آينده پيامبر با كسى مشورت نخواهد كرد و تلخى آن شور را از نظر دور نخواهد نمود، ولى قرآن اين طرز تفكّر را پاسخ داده و فرمود:

وَ أَمْرُهُمْ شُورى‌ بَيْنَهُمْ‌ يعنى آنها كه دعوت خداى يكتا را اجابت كرده و نماز بپا مى‌دارند، كارهايشان را از طريق مشورت با يكديگر صورت داده و انجام مى‌دهند، زيرا هرچند ممكن است در پاره‌اى از موارد مشورتها سودمند نباشد ولى بركات شور و مشورت از زيانهاى احتمالى آن به مراتب بيشتر است.

نكته دوّم:

اگر با دقّت آيات سوره آل عمران و شورا را مطالعه فرمائيد خواهيد دانست كه ضمير هردو آيه اختصاص به رجال و مردان دارد و در حقيقت بيان وحى الهى، مردان را موظّف كرده كه در كارهاى اداره كشور امور جنگى مملكت با يكديگر مشورت نمايند، و هرگز پاى زنان در كار نبوده و نيست، و اگر زنى بخواهد تحت عنوان وظيفه اسلامى در اين جمع شور و مشورت وارد شود، بايستى چادر را بر خود پيچيده و در گوشه‌اى از مجلس صمّ و بكم بنشيند و به موجب آيه شريفه‌ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَ‌ سر خود را پائين انداخته و به مردان جوان مورد شور هم نگاه نكند.

بنابراين عطش سوزان نياز مردم و مصالح كشور را با وجود و شركت نسوان چگونه بايد پاسخ دهيم؟