مسايل لندن - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢
مراد از فطرت قلب آن است كه سرشت آدمى و وجدان و ضمير او به خداوند ايمان دارد و لذا بشريت در طول تاريخ خود به مبدأ جهان اعتقاد او عملا (عباده) توجه داشته است، گو اينكه جمعى در اثر نادانى و ضعف فكرى و يا تلقين غلط در تشخيص مصداق آفريدگار جهان به اشتباه افتادهاند.
يكى از آياتى كه ظاهرا فطرت قلب را بيان مىدارد آيه ٣٠ سوره روم مى باشد. فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ.
و مىشود به پارهاى از آيات ديگر نيز اسيتدلال نمود و رواياتى كه درباره فطرى بودن معرفت حق وارد شده است، مىشود آنها را در جزء سوم بحار الانوار طبع جديد از صفحه ٢٧٦ تا صفحه ٢٨٢ مطالعه كنيد و ما يك حديث را از آنجا براى خوانندگان نقل مىكنيم: صدوق بسند صحيح از زراره نقل مىكند كه او از امام باقر (ع) از قول خداوند:
«حنفاء للّه غير مشركين به»
و از حنيفيت سؤال كردم امام فرمود:
هى الفطره التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق اللّه. قال فطرهم على المعرفة ..
و قال: قال رسول اللّه (ص) هرمولود بر فطرت متولد مىشود يعنى بر معرفت به اينكه خدا آفريدگار اوست. فذلك قوله:
و لئن سئلتهم من خلق السموات و الارض ليقولن اللّه.
(بحار الانوار جلد ٣ صفحه ٢٧٩).