مصادقة الإخوان (فارسي)
(١)
باب أصناف الأخوان
٣٠ ص
(٢)
باب حدود الأخوة
٣٠ ص
(٣)
باب الشفقة على الأخوان
٣٢ ص
(٤)
باب اتخاذ الأخوان
٣٢ ص
(٥)
باب اجتماع الأخوان في محادثتهم
٣٢ ص
(٦)
باب مواساة الأخوان بعضهم لبعض
٣٦ ص
(٧)
باب حقوق الأخوان بعضهم على بعض
٣٨ ص
(٨)
باب الأخ مرآة أخيه
٤٢ ص
(٩)
باب اطعام الأخوان
٤٢ ص
(١٠)
باب تلقيم الأخوان
٤٦ ص
(١١)
باب منفعة الأخوان
٤٦ ص
(١٢)
باب استفادة الأخوان
٤٦ ص
(١٣)
باب المؤمن أخو المؤمن
٤٨ ص
(١٤)
باب إفادة الأخوان بعضهم بعضا
٤٨ ص
(١٥)
باب هجر الأخوان
٤٨ ص
(١٦)
باب استيحاش الأخوان بعضهم من بعض
٤٨ ص
(١٧)
باب محبة الأخوان
٥٠ ص
(١٨)
باب ثواب التبسم في وجوه الأخوان
٥٢ ص
(١٩)
باب ثواب قضاء حوائج الأخوان
٥٢ ص
(٢٠)
باب النهى عن سؤال الأخوان الحوائج
٥٤ ص
(٢١)
باب زيارة الأخوان
٥٦ ص
(٢٢)
باب العناية بالأخوان
٥٨ ص
(٢٣)
باب مصافحة الأخوان
٥٨ ص
(٢٤)
باب ادخال السرور على المؤمن
٦٠ ص
(٢٥)
باب البخل على الأخوان
٦٢ ص
(٢٦)
باب الشكوى إلى الأخوان
٦٢ ص
(٢٧)
باب ثواب من فرح أخاه
٦٤ ص
(٢٨)
باب لقاء الأخوان بما يسوءهم
٦٤ ص
(٢٩)
باب بر الأخوان
٦٤ ص
(٣٠)
باب السعي في حوائج الأخوان
٦٦ ص
(٣١)
باب ثواب إقالة الأخ أخاله
٧٢ ص
(٣٢)
باب اختبار الأخوان
٧٢ ص
(٣٣)
باب الثقة بالأخوان
٧٢ ص
(٣٤)
باب صدق الإخاء
٧٢ ص
(٣٥)
باب السعي في حوائج الأخوان بغير نية
٧٤ ص
(٣٦)
باب استذلال الأخوان
٧٤ ص
(٣٧)
باب من دهن أخاه
٧٤ ص
(٣٨)
باب حب الأخوان
٧٤ ص
(٣٩)
باب الوقيعة في الأخوان
٧٦ ص
(٤٠)
باب الدعاء للأخوان
٧٦ ص
(٤١)
باب ملاطفة الأخوان
٧٨ ص
(٤٢)
باب كسوة الأخوان
٧٨ ص
(٤٣)
باب من يجب اجتناب مؤاخاته
٧٨ ص

مصادقة الإخوان (فارسي) - الشيخ الصدوق - الصفحة ٢٠

سال ٣٨١ در هفتاد و چند سالگى درگذشته و در رى مدفون شده و اينك قبر او در جنوب طهران در جايى كه در آن زمان بيرون شهر رى بوده معروف و زيارتگاه است و به " ابن بابويه " شهرت دارد. اين بقعه از زمانهاى قديم در اطراف طهران معروف بوده و چنانكه معروف است و نه تنها در كتابها باقى مانده (١) بلكه پيران زمان ما نيز بسيار روايت كرده اند در زمان فتحعلى شاه در حدود ١٢٣٨ قمرى هنگامى كه باران سخت باريده و آب گرد مزارش را فرا گرفته بود شكافى در آن پيدا شده و به سردابى برخورده اند كه جسد او را در آنجا نهاده بودند و چون بدان سرداب رفته اند ديده اند كه بدن او دست نخورده مانده است و كفن او پوسيده و در كنار جسد ريخته بود اما پيكر او چنان مانده بود كه شناخته مىشد و سيد ابراهيم لواسانى از پيشوايان شيعه كه خود در اين واقعه شاهد بوده است براى مؤلف تنقيح المقال روايت كرده كه حتى رنگ حنا بر موى ريش و كف پاى او ديده مىشده و عنكبوتى بر عورت او تارى تنيده و آنرا پنهان ساخته بود.
بنايى كه اينك بر بقعه اوست در همان زمان ساخته شده و نوشته اند كه در اين واقعه جمعى كثير از ثقاة و معتبرين طهران بدانجا رفته و خود آن را به چشم ديده و حتى فتحعلى شاه خود در ميان ايشان بوده است. مؤلف تنقيح المقال درباره وى تحقيقى بدين گونه كرده است كه: در رى در ٣٨١ درگذشته و از آنچه آورديم معلوم شد كه پس از وفات عثمان عمرى در آغاز دوره سفارت حسين ابن روح ولادت يافته و وفات عمرى در ٣٠٥ روى داده و در اين صورت وى بيش از چهل سال از طبقه هفتم و ٣١ سال از طبقه هشتم را درك كرده و عمرش هفتاد و چند سال بوده و در زمان پدرش و شيخش أبو جعفر محمد بن يعقوب كلينى در غيبت صغرى بيست و چند سال زيسته زيرا كه وفات آنها در ٣٢٩ روى داده و آن سال وفات أبو الحسن على بن محمد سمرى است كه آخرين سفراى چهارگانه بوده است.
أبو جعفر محمد صدوق نه تنها از حيث شهرت بلكه از حيث كثرت مؤلفات و اهميت مقام و شهرت برخى از تأليفاتش يكى از مشهورترين پيشوايان شيعه بشمار مىرود و نه تنها كتاب " من لا يحضره الفقيه " او از " كتب اربعه " اساس طريقه شيعه است بلكه مؤلفين اهل سنت كه حتى در ضبط احوال رجال تعصب به خرج داده و دانشمندان شيعه را فروگذار كرده اند ذكرى از او كرده اند چنانكه خطيب در تاريخ بغداد (٢) ترجمه مختصرى از او آورده و گويد: محمد بن حسين بن بابويه أبو جعفر قمى (٣) به بغداد آمد و در آنجا از پدرش حديث روايت مىكرد و از شيوخ شيعه و رافضيان معروف بود محمد بن طلحه نعالى از محمد بن طلحة بن محمد از أبو جعفر محمد بن على بن حسين بن بابويه روايت كرده است و او گفته است پدرم روايت كرد از على بن ابراهيم از پدرش از حسين بن يزيد نوفلي از اسمعيل بن مسلم از جعفر بن محمد از پدرش از

(١) تنقيح المقال ج ٣ ص ١٥٥ روضات الجنات في احوال العلماء والسادات تأليف محمد باقر خوانسارى چاپ طهران ١٣٠٦ ص ٥٥٩.
(٢) ج ٣ ص ٨٩ (٣) در اصل چاپى " العمى " بجاى " القمى "
(٢٠)