نگاهی به مقام حضرت زینب - حسین انصاریان - الصفحة ٢٩

گفت كه مادرشان اين است و پدرشان اين! تو از چنين خانواده‌اى هستى. اى نسل نامعلوم! «يابن‌الطلقاء!»: فرزند غلامان آزاد شده! پسر مردمان پست! آنچه نقشه دارى به كار بگير و هر اسبى دارى بتازان، اما من اسير، مطلبى را از آينده عالم به تو بگويم. يزيد! هرچند هفتاد و دو نفر ما را در كربلا قطعه قطعه كردى و نگذاشتى بدن‌هايشان را دفن كنيم، در آينده، اين بيابان تبديل به يك شهرى به نام كربلا مى‌شود. براى برادرم گنبد و بارگاه و حرم برپا مى‌گردد. دل‌هاى مردم از همه عالم متوجّه حرم حسين (ع) ما مى‌شود و به آن جا مى‌آيند و از خاك قبر حسين (ع) من، براى شفاى بيماران و ساختن مهر نماز بر مى‌دارند. در آينده، لعنت مردم دنيا متوجّه شما مى‌شود؛ يعنى زينب كبرى (س) يزيد را از غيب خبر داد. يزيد مات زده بود و نمى‌توانست به ميرغضب بگويد، گردن اين زن را بزن. چون حرف‌هايى كه زينب كبرى (س) زد، براى خودش هم ايجاد مصونيت كرد. اصلًا شام را به هم مى‌ريخت. يزيد ديد