نگاهی به مقام حضرت خدیجه - حسین انصاریان - الصفحة ٨ - در جستجوى سرچشمه كوثر
مىخواست به من بفهماند كه قدرت پايش همين مقدارى است كه مىبينم و اين قدرت را ندارد كه بخواهد بدود وچنين كارى در توانش نيست. به او گفتم: بيا پشت سر من سوار مركب من شو تا هر دو با يك مركب برويم. گفت: «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ»[١] با خواندن اين آيه خواست به من بگويد چگونه ممكن است يك مرد نامحرم و زن نامحرم يك جا سوار بشوند؟ چون وقتى بدنشان نزديك هم باشد، توليد فساد مىكند. گفتم: شما منظور من را از دعوت كردن به سوار شدن، به اشتباه فهميدى. بعد پياده شدم و گفتم: شما سوار شويد، و سوار شد و اين آيه را خواند: «سُبْحَانَ الَّذِى سَخَّرَ لَنَا هَذا وَ مَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ».[٢] تا به قافله رسيديم، گفتم: خانم! در اين قافله كسى را دارى كه آشناى تو باشد؟ چهار آيه خواند: «»[٣]،
[١] ٢. انبياء: ٢٢.
[٢] ٣. حم: ١٣.
[٣] ٤. آلعمران: ١٤٤.