نگاهی به مقام امام زین العابدین - حسین انصاریان - الصفحة ٢٤

پايين بياندازيم و يا اين كه به سقف قطار نگاه كنيم. آنان مقدارى كه با هم پيش ما حرف زدند، ديديم كه اهل‌تسنن هستند، پنج و شش كيلومترى كه قطار رفت، ديديم آن‌ها از بساط خود تنبكى درآورده‌اند و يكى از آن‌ها شروع كرده به تنبك زدن و آن خانم هم بلند شده كه برقصد. در اين بين، آن دو نفر ديگر از آن‌ها هم شروع كرده‌اند به تصنيف خواندن. به شيخ گفتم كه چكار كنيم؟ گفت، من كه مى‌ترسم، و شما اين كار را انجام بده؛ چون بالاخره تو عمامه‌ات سياه است و شايد اگر با اين‌ها حرف بزنى، آن‌ها از كارهاى خود خجالت بكشند. گفتم، آخر با اين لات‌ها و با اين چاقوكش‌ها، آن هم با اين زن، چه چيزى مى‌توانم به آن‌ها