علی(ع) مصداق پاکی - حسین انصاریان - الصفحة ٢٣ - عمل اميرالمؤمنين (ع)

روى عبادت سوى محراب كرد

پشت به درد سر اصحاب كرد

بيست و سه سالش بود، جراح به پيغمبر (ص) گفت: نود زخم خورده، همه را بستم اما يك تير به عصب استخوان پا فرو رفته تا مى خواهم آن را دربياورم شديد ناله مى زند، من هم مى دانم دردش خيلى است، نميگذارد آن را دربياورم، چكار كنم؟ پيغمبر (ص) فرمود: صبر كن وقت نماز بشود.

خنجر الماس چو بينداختند

چاك به تن چون گلش انداختند

گُل‌گُل خونش‌به‌مصلى‌چكيد

گشت چو فارغ ز نماز آن بديد

اين‌همه گل چيست‌ته پاى من‌

ساخته گلزار مصلاى من‌

صورت حالش چو نمودند باز

گفت كه سوگند به داناى راز