علی(ع) مصداق پاکی - حسین انصاریان - الصفحة ١٨ - محبت به شقى ترين مردم

دغدغه اى را نسبت به انسان دارد؟ آن هم نسبت به اشقى الاشقياء و قاتل خود.

به جز از على كه گويد به پسر كه قاتل من‌

چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا

اين چه روح و فكر پاكى است كه وقتى صبح نوزدهم او را روى گليم ميگذارند، سر گليم را بچه‌ها ميگيرند ميآورند داخل خانه، بلافاصله نان و آب و شير ميآورند، چشمش را باز ميكند ميگويد: حسن جان! ابن ملجم هم مسافر است، او هم روزه نيست، صبحانه مرا به او بدهيد بعد براى من صبحانه بياوريد. و براى اين كه قاتل را بيدار و آگاه كند آفتاب كه طلوع كرد به پسرهايش گفت: قاتل را بياوريد من او را ببينم. ابن ملجم را آوردند. فرمود: بنشين كنار بستر من. براى اين كه او را تحريك بكند و به خود بيايد، با آن حال مظلومانه‌اش برگشت گفت: من براى تو بد امامى بودم؟! عيبى داشتم؟!