تاریخ اسلام در آینه پژوهش - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٧ - قيام صاحب الزنج قيام بردگان يا شورش سياه پوستى؟ / محمدعبدالحى شعبان / مازيار كريمى حاجى خادمى
قيام صاحب الزنج قيام بردگان يا شورش سياه پوستى؟
محمدعبدالحى شعبان[١] / مازيار كريمى حاجى خادمى[٢]
چكيده
در مورد اين موضوع كه قيام صاحب الزنج ابتدا از سوى چه گروهى ترتيب داده شد، اختلاف نظر وجود دارد. برخى همچون نلدكه معتقدند اين جنبش از سوى بردگانى صورت گرفت كه زندگى سخت و طاقت فرسايى را در مرداب هاى شور بصره پشت سر مى گذاشتند، اما محمد شعبان اين جنبش را از سوى سياه پوستانى مى داند كه با حمايت بازرگانان بزرگ، جمعيت بومى شمال، شمال غربى و به خصوص شمال شرقى آفريقا و عرب خليج فارس روبه رو شد و در حقيقت منافع مشترك گروه هاى فوق آنان را به هم پيوند داد. از اين رو مقاله حاضر ضمن اشاره مختصر به اوضاع سياسى مقارن با قيام، به تحليل آن پرداخته و ضمن شمردن امكانات و تشكيلات قوى شورشيان و حضور گسترده عرب و سياه پوستان در متن شورش و حتى رهبرى آن، در صدد اثبات اين موضوع است كه قيام صاحب الزنج شورشى سياه پوستى محسوب[٣] مى شود.[٤]
كليد واژگان: قيام صاحب الزنج (على بن محمد بن عبدالرحيم) بردگان، بازرگانان، سياه پوستان، نلدكه (شرق شناس) و محمد شعبان.
مقدمه
عصر دوم عباسى هيچ نشانى از اقتدار عباسيان را در عصر اول به همراه نداشت. با تشكيل حكومت هاى مستقلى چون طاهريان، صفاريان، سامانيان، علويان طبرستان و طولونيان، وحدت سياسى و تمركز قدرت در نهاد خلافت از ميان رفت و نفوذ روز افزون عناصر ترك در صدر حكومت كه در نتيجه بى كفايتى خلفاى عباسى حاصل شده بود، بر آشفتگى اوضاع افزوده بود. در چنين شرايطى مشكلات اجتماعى و به خصوص اقتصادى عديده اى گريبان گير مردم، به خصوص طبقات فرو دست جامعه اسلامى بود. در اين اوضاع، بروز اعتراض و شورش امرى اجتناب ناپذير مى نمود. قيام صاحب الزنج كه حدود پانزده سال به طول انجاميد (٢٥٥-٢٧٠ق) و تلفات و خسارت هاى سنگينى را متوجه عباسيان ساخت، نتيجه طبيعى همين شرايط بود. اين قيام از قيام هاى پردامنه و خونين در تاريخ اسلام است، چه به لحاظ وسعت قلمرو و تبعات سياسى و چه از نظر تلفات، به گونه اى كه سيوطى تعداد جان باختگان اين قيام را يك ميليون و پانصد هزار تن مى داند.[٥] فيليپ حتّى اين تعداد را بيشتر از نيم ميليون نفرنوشته[٦] و جرجى زيدان اين رقم را قريب دوميليون و نيم مى شمرد.[٧]
حتى طبق آن چه نقل شده، على(عليه السلام) در خطبه ١٢٨ نهج البلاغه خطاب به احنف بن قيس اين قيام را دويست سال قبل از وقوع آن در بصره، پيش بينى نموده اند.[٨] نوشته حاضر ترجمه فارسى بخشى از كتاب تاريخ اسلامى[٩] نوشته محمد عبدالحّى شعبان مى باشد كه در فصل پنجم از كتاب خود تحليل كوتاهى از اين قيام به دست مى دهد كه البته پاره اى تغييرات و توضيحات توسط مترجم بدان اضافه شده است.
اوضاع سياسى زمان شورش
روى كار آمدن صفاريان موجب فروپاشى نهايى طاهريان در شرق شد. تقريباً در مناطق ديگر به استثناى سغد، مردان قدرت مند محلى با صفاريان رقابت داشتند تا كنترل مناطق متعلق به خود را به دست آورند.[١٠] در اين ميان عباسيان قادر نبودند تا تنها با تكيه بر نيروى نظامى خود از عهده اوضاع بر آيند و حضور قدرت مند سامانيان در سغد مى توانست كمك مناسبى براى آنان باشد. سامانيان رسماً سرزمين ماوراء النهر را تا رود جيحون در تصرف خود داشتند و در مقابل، صفاريان نيز مناطق باقيمانده طاهريان تا جنوب رود جيحون را صاحب شدند، علاوه براين، يعقوب ليث از سوى عباسيان مساعدت شد تا در برابر شورش هاى موجود ايستادگى نمايد.[١١] يعقوب به خوبى مى دانست كه به منظور تثبيت اقتدار خود در اين مناطق پرآشوب، مى بايست ابتدا حسن بن زيد شيعى را از ميان بردارد. حسن سخت در تلاش بود تا با كمك جمعيت محلى مجدداً طبرستان را تصرّف نمايد. در اين ميان عباسيان چند منصب حكومتى را در بغداد به يعقوب پيشنهاد نمودند، اما يعقوب در مقابل، از آنان تقاضاى مبلغ هنگفتى نمود كه پرداخت آن از توان عباسيان خارج بود. يعقوب به دنبال اين بود كه با سلطه بر سامانيان از كمك ايشان براى مقابله با شورش ها استفاده نمايد. اما مذاكرات او با سامانيان نتيجه اى را براى وى در برنداشت و او در ادامه به بغداد لشكركشى نمود، هر چند شكست سختى را از موفق عباسى در سال ٢٦٥ق . / ٨٧٩م در جايى نزديك بغداد متحمل شد.[١٢] بعد از يعقوب، برادرش عمر توانست با استفاده از غفلت سامانيان مجدداً مدّتى اقتدار صفاريان را احيا نمايد، اما سامانيان كه از جانب علويان طبرستان نيز احساس خطر مى نمودند وارد عمل شدند و با اعاده قدرت، صفاريان را از خراسان بيرون راندند[١٣] و حاكم مطلق شرق جهان اسلام شدند، حال آن كه صفاريان چند قرن در محدوده قلمرو خود، يعنى سيستان باقى ماندند.
در اين فاصله، جنبش ديگرى در عراق جنوبى در حال شكل گيرى بود كه تهديدى جدى براى عباسيان محسوب مى شد. اين جنبش كه از سوى صاحب الزنج تدارك ديده شد يكى از اختلاف برانگيزترين بخش هاى تاريخ اسلام است.
تحليل قيام صاحب الزنج
ردّ نظريه نلدكه
از زمانى كه نلدكه حدود يك قرن پيش، اين فرضيه را مطرح نمود كه قيام زنج از سوى بردگان صورت گرفته اين عقيده پذيرفته شد و مورد بررسى مجدد قرار نگرفت.[١٤] گر چه وى تنها كلياتى را در اين باب و به عنوان يك نظريه بيان نمود، اما دانشمندان متأخر از اين برداشت اشتباه استقبال كرده و آن را پذيرفتند.
شايد سخت بتوان احتمال وقوع شورش بردگان را در جامعه اى كه برده پرورى در آن رايج است انكار نمود، اما عدم توجه به منابع با ارزش و معتبرى كه اين قيام را از سوى بردگان ندانسته اند، كار صحيحى نيست. از ميان اين منابع معتبر مى توان به تاريخ طبرى موسوم به تاريخ الرسل و الملوك اشاره نمود كه خود شخصاً برخى از وقايع را مشاهده نموده و مستقيماً اين وقايع را از زبان برخى حاضران در قيام، بهويژه محمد بن حسن بن سهل، يكى از رهبران شورش، نقل قول مى نمايد.[١٥]
قيام زنج از سوى بردگان نبود، بلكه شورشى سياه پوستى بود. همانند دانستن سياه پوستان و بردگان، بازگشت به عقايد نژادپرستانه قرن ١٩ مى باشد كه قبل از جنگ هاى داخلى تنها براى امريكاييان جنوب مفهوم داشت. حقيقت اين است كه در اسلام، سفيد پوست هم رديف و همانند سياه پوست محسوب مى شود و بهره كشى (بيگارى) از بردگان، همانند روم باستان يك منبع مالى محسوب نمى گردد. در اسلام، بردگان عموماً به كارهاى خانه مى پرداختند يا اين كه زن صيغه اى محسوب مى شدند. صحبت در مورد شرايط اسف بار بردگان در مرداب هاى شور بصره توهّمى بيش نيست و در منابع تاريخى نيز جايگاهى ندارد. برخلاف آن چه گفته شده است، برخى از كسانى كه در اين مرداب هاى شور به كار مشغول بودند جزء نخستين افرادى بودند كه در مقابل شورشيان جنگيدند.[١٦] و با وجود اين نمى توان اين شورش را از سوى بردگان دانست.
حضور عرب خليج فارس در شورش
بخش عظيمى از شورشيان را عرب خليج فارس تشكيل مى دادند كه از سوى
افريقاييان آزاد شرق كه خانه هاى خود را در اين منطقه ساخته بودند، حمايت
مى شدند. در كنار اين سياه پوستان، قبايلى از عرب همچون باهيلا، همدان، اياد، عجل، قيس، عبدالقيس
و تيره هايى از تميم نيز حضورى قدرت مندانه داشتند.[١٧] علاوه براين، پيوند مستحكم ميان عرب و سياه پوستان را مى توان در رهبرى شورش نيز مشاهده نمود.[١٨] زنج خود فردى عرب بود.[١٩]
اما شگفت اين كه برخى از عرب كه از سردمداران عباسيان بودند نيز در رهبرى
شورش شركت داشتند و محمدبن حسن بن سهل هر چند اصالتاً عرب نيست، اما فرزند
حسن بن سهل وزير و دست يار نزديك مأمون بود.[٢٠] از حاميان شورش صاحب الزنج حتى مى توان به يهوديان نيز اشاره نمود.[٢١]
امكانات و تشكيلات مجّهز شورشيان
دليل ديگر براى اثبات اين موضوع كه شورش زنج از سوى بردگان نبوده، لحاظ نمودن اين نكته است كه شورشيان از نيروى دريايى و ارتشى مجهز برخوردار بودند، به طورى كه حدود پانزده سال مقابل تمام قواى عباسيان ايستادگى نمودند. علاوه براين، شورش مى بايست منابع و تجهيزات عظيمى را در اختيار داشته باشد تا بتواند حداقل شش شهر مقاوم را كه انبار سلاح ها و كشتى هاى جنگى بوده است بسازد.[٢٢] اين شهرها هم چنين در بازارهاى بزرگ خود ثروت قابل توجهى را فراهم نموده بودند كه البته بازدهى آن ها بيش از مرداب هاى شور بصره بود. صرف نظر از اين موارد، تمام غنايم جنگى بصره و مناطق ديگر توان برابرى با چنين ثروت هنگفتى را نداشت.
حضور بازرگانان در شورش
گروهى از بازرگانان جزء حاميان مالى اين شورش بودند و حمايت خود را تا پايان قيام استمرار بخشيدند. طبرى آشكارا تصريح مى نمايد كه قدرت و نيروى شورشيان به حمايت اين بازرگانان بستگى داشت.[٢٣] اما جاى بسى تعجّب است كه شورش از ايدئولوژى واحدى برخوردار نبود هر چند شورشيان هدفى را كه مطمئناً آزادى بردگان نبود جست و جو مى كردند، زيرا آنان تنها براى تحقّق خواسته هاى شخصى خود تلاش مى نمودند.
مهاجرت افريقاييان به خليج فارس و ايجاد ارتباط تجارى با عرب منطقه
رقابت بر سر تجارت افريقا آثار خود را نه تنها بر خليج فارس كه برتمام مناطق افريقاى شمالى، مصر، سواحل درياى سرخ، سوريه و حتى مرزهاى بيزانس گذاشته بود. تجارت كالاهاى افريقايى تنها به اين برهه از تاريخ اختصاص نداشت. [در دوره هاى پيشتر] كارتاژ نيز تجارت خود را روى اين فرآورده ها قرارداده بود، حبشيان اين كالاها را به بيزانس فرستاده و مكّيان به ميزان گسترده اى از منافع اين تجارت بهره مند شده بودند.
قبل از فتح شمال افريقا توسط مسلمانان، كنترل تمام ساحل در دست بيزانسى ها بود. هنگامى كه عباسيان به قدرت رسيدند و اغالبه حكومت خود را در افريقا (تونس امروزى) به سال ١٨٤ق / ٨٠٠م تأسيس نمودند، اين منطقه همچون ليبى و مصر اقتصاد خود را برپايه كشاورزى تداوم بخشيد و در جهت احياى مجدّد اين تجارت سود آور، تلاشى صورت نگرفت، اما بربرها كه جمعيت بومى شمال افريقا مى باشند، با علم به منافع اين تجارت سودآور، به دنبال از سرگيرى اين فعاليت بودند. اين موضوع در قالب روى كار آمدن تشكّل هاى سياسى جديد در شمال غربى افريقا متجلى شد; رستميان در سال ١٦٠ق/٧٧٧م در الجزاير امروزى و ادريسيان در سال ١٧٢ق/٧٨٩م در مراكش كنونى روى كار آمدند.
جغرافى دانان و سيّاحان عرب شرح مفصلى از راه هاى تجارى مرزهاى اسلامى برايمان به تصوير كشيده اند.[٢٤]
از سوى ديگر در خليج فارس نيز عرب دريانورد منطقه، روابط بين المللى خود را گسترش بخشيده بود. اينان به سمت شرق تا جايى كه كانتون قرار دارد، تجمّع ثابتى داشتند، هم چنين بازرگانى وسيعى را در بندر سيراف واقع در سواحل خليج فارس برقرار ساخته بودند. رابطه تجارى عرب با افريقاى شرقى از دوره باستان به اين طرف نياز به مدرك و سند ندارد، هر چند ما نسبت به زمان آغاز اين رابطه بى اطلاعيم، اما دليلى نيز بر رد آن وجود ندارد. برخلاف آن چه در مورد اسرارآميز بودن افريقا عنوان مى شود، سياست اقتصادى «درهاى باز» عباسيان كه به توسعه تجارت كالاهاى افريقايى منجر شد، عاملى براى رشد مهاجرت افريقاييان از شرق افريقا به سوى مراكز تجارى خليج فارس شد. بسيارى از اين مهاجران، مسلمان شده و روابط گسترده اى را با جمعيت بومى منطقه برقرار نمودند.
هر چند ديگر مهاجران تا اين اندازه جذب چنين تجارتى نشده بودند، اما علاقه آنان به تجارت به واسطه پيوندى كه با سرزمين هاى بومى خود داشتند، افزايش يافته بود.[٢٥] واردات كالاهاى افريقايى به خليج فارس، به افريقاييان و شركاى عرب آنان در خليج فارس امتياز ويژه تجارى بخشيد. بى شك هرگونه رقابت خارجى در اين زمينه در ميان راه هاى تجارى كه به تازگى رونق يافته بودند مانند راه «عينداب» تهديدى جدّى براى اين بازرگانان محسوب مى شد.
علاوه براين، موفّق عباسى در سيستم مالياتى خود تغيير ايجاد نمود و انتصاب ابراهيم بن مدبّر به عنوان سرپرست جديد جمع آورى ماليات بصره گواه براين موضوع است.[٢٦] در ادامه، مالياتى معادل ٢٠% بركالاهاى تجارى وضع شد.[٢٧] لذا با توجه به اين شرايط نمى توان از تاجرى كه با چنين ماليات سنگينى روبه رو مى شود انتظار داشت كه شرايط را پذيرفته و به اميد بهبود شرايط از صحنه كنار برود و اين موضوع بر نارضايتى بازرگانان افزوده بود و سبب شد تا اينان نيز عليه عباسيان به شورشيان بپيوندند.
در واقع، بدون اين پشتوانه مالى (بازرگانان) و نيروى انسانى، شورش زنج غير ممكن بود.
شورشيان با كارايى چشم گير خود به سرعت لشكركشى كرده و كنترل بيشتر سواحل خليج فارس را در دست گرفتند. در اين ميان، بصره عملا نابود شد و شورشيان با آگاهى دقيق از راه هاى آبى منطقه و مهارت فراوان در نبرد دريايى، اقتصاد بصره را ويران نموده و از طريق شبكه هاى اختصاصى خود تجارت آينده [بصره] را در دست گرفتند.[٢٨]
هم چنين شورشيان ارتباط واسط را با هر جاده يا آبراهى كه به سوى سواحل خليج فارس منتهى مى شد، قطع نمودند و كوفه را نيز به اشغال خود در آوردند.[٢٩] آنان نيروهاى حكومتى را از اين مناطق بيرون راندند و به راحتى در برابر تهاجم هاى سخت و پى درپى گروه هاى اعزامى موفق، ايستادگى كردند.
پايان كار شورشيان
موفق عباسى تصميم گرفت تا تمام نيروهاى مالى و نظامى خود را در برابر اين دشمن بى باك بسيج نمايد. مهم ترين اقدام وى اين بود كه توانست در اين راه بيشتر نيروهاى نظامى را به گونه اى يك پارچه سازد كه تفاوت هاى نژادى مورد توجه قرار نگيرد. وى در سپاهيان خود مردان غير عرب را تحت فرماندهى رهبران عرب و عرب را تحت فرماندهى عجم قرارداد.[٣٠]علاوه براين، حضور گسترده سودانى ها در سپاه ابن طولون نيز كمك شايانى به موفّق عباسى نمود.[٣١] فرماندهى اين سودنى ها بر عهده شخصى به نام لؤلؤ بود. لؤلؤ كه مى دانست چنان چه زنج در مبارزه با عباسيان پيروز شود، در رقابت براى تصاحب سهم عمده تجارت افريقا از موقعيت بهترى برخوردار خواهد بود، عليه زنج، به موفق عباسى پيوست و در نهايت نيز موفق عباسى موفّق شد تا قيام زنج را به سال ٢٧٠ق. به طور كامل سركوب نمايد.
نتيجه
قيام زنگيان از سوى سياه پوستان ساكن در خليج فارس ترتيب داده شد و در مدّت پانزده سالى كه اين شورش ادامه داشت، تلفات و خسارات سنگينى را متوجه عباسيان ساختند. بى شك از يك سو از بين رفتن وحدت و تمركز سياسى در نهاد خلافت كه در نتيجه استقلال سلسله هاى كوچك در اقصا نقاط امپراطورى اسلامى بود، آشفتگى اقتصادى و بى كفايتى خلفاى عباسى، و از سوى ديگر، امكانات و تجهيزات قوى شورشيان كه در نتيجه پيوستن عرب خليج فارس، بازرگانان متموّل منطقه و جمعيت بومى افريقاى شمالى و شرقى به آن ها بود، از مهم ترين عوامل در استمرار اين قيام خونين بودند. اين قيام با تدبير موفق عباسى در سال ٢٧٠. ق سركوب شد.
كتاب نامه
فارسى
١. ابن ابّار، عتاب الكتاب، تصحيح، تصحيح س، الأشتر، دمشق، ١٩٦١م.
٢. ابن اثير، الكامل فى التاريخ، تصحيح تورنبرگ، ليدن، ١٨٦٦م.
٣. ابن حوقل، صورة الارض، تصحيح هـ . كرامرز، ليدن، ١٩٣٨م.
٤. ابن خلدون، مقدمه، بيروت، ١٩٦١م.
٥. اصطخرى، المسالك و الممالك، تصحيح م. دوخويه، ليدن، ١٨٧٠م.
٦. پكرى، المغرب، پاريس، ١٩١١م.
٧. حتّى، قيليپ، تاريخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاينده،چاپ سوم: تهران، علمى و فرهنگى، ١٣٨٠.
٨. حموى ياقوت، معجم البلدان، بيروت، ١٩٥٧م.
٩. زيدان، جرجى، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه على جواهر كلام، چاپ چهارم: تهران، اميركبير،١٣٥٢.
١٠. سيوطى، جلال الدين، تاريخ الخلفا، چاپ دوم: قاهره، دارالفجر للتراث، ١٤٢٥ق .
١١. صابى، كتاب الوزراء، تصحيح آمدرز، ليدن، ١٩٠٤م.
١٢. طبرى، محمد بن جرير، تاريخ الرسل و الملوك، تصحيح م. دوخويه، ليدن، ١٨٧٩م.
١٣. طبرى، محمد بن جرير، تاريخ طبرى، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، بنياد فرهنگ ايران، زمستان ١٣٥٤.
١٤. كندى، محمد بن يوسف، الولات، تصحيح ر.گست و گيب، لندن، ١٩١٢م.
١٥. مسعودى، مروج الذهب، تصحيح باربيروكورتله، پاريس، ١٨٦١م.
١٦. مسعودى، التنبيه و الاشراف، تصحيح م.دوخويه، ليدن، ١٨٩٣م.
١٧. مغرى، على بن موسى، الجغرافيا، تصحيح اسماعيل العربى، بيروت، ١٩٧٠م.
١٨. مقريزى، الخطط، قاهره، ١٢٤٩ق .
١٩. ممتحن، حسينعلى، نهضت صاحب الزنج، چاپ اول: تهران، دانشگاه شهيد بهشتى، ١٣٦٦.
٢٠. نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، چاپ اول: تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، ١٣٦٨.
٢١. يعقوب، البلدان، تصحيح م. دوخويه، ليدن، ١٨٩٢م.
لاتين
_. Noldeke , "a servile war in the east " in sketches from eastern history, tr By J.S. black , Edinburgh , ١٨٩٢.
_. SHABAN , M.A, Islamic History , Cambridge , ١٩٩٥.
[١] پروفسور محمّد عبدالحّى محمد شعبان (١٩٢٦-١٩٩٠م) در استان «البحيره» در كشور «مصر»
متولد شد. علوم اوليه را نزد پدرش كه عالمى بزرگ و استاد تفسير در دانشگاه الازهر مصر بود،
فراگرفت، سپس با اخذ بورس به تحصيل در دانشگاه «هاروارد» پرداخت. وى در سال ١٩٧١م به عنوان مدرس در دانشگاه اكستر (University of Exeter) در انگلستان مشغول به كار شد و در سال ١٩٧٨ به عنوان مدير گروه عربى و مطالعات اسلامى اين دانشگاه منصوب و در سال ١٩٧٩ موفق به اخذ درجه پروفسورا (full Professor) شد. وى در سال ١٩٨٦ بازنشسته شد و در سال ١٩٩٠ دارفانى را وداع گفت. ايشان هم چنين مديريت مركز مطالعات خليج فارس دانشگاه اكستر را نيز برعهده داشت. از آثار او مى توان به تاريخ اسلامى (Islamic Histoty) در دو جلد (كمبريج ١٩٧١) و قيام عباسى (كمبريج ١٩٧٠) اشاره نمود كه به زبان انگليسى به رشته تحرير در آمده اند.
شعبان در كتاب تاريخ اسلامى به دنبال اين است كه شرح و تفسيرى نو از تاريخ امت اسلامى ارائه نمايد. از اين رو گزارشى تحليلى و روشن از وقايع مهم و سرنوشت ساز تاريخ اسلام; از روى كار آمدن عباسيان تا تهاجم سلجوق ارائه مى نمايد. او در اين كتاب از ضعف مفرط عباسيان در عدم اختصاص عادلانه منابع و ثروت هاى طبيعى به بخش هاى مختلف خلافت اسلامى، ماليات هاى سنگين و بى كفايتى خلفاى عباسى (از عصر دوم به بعد)، سخن به ميان آورده و شورش هايى، همچون بابك، صاحب الزنج و قرامطه را نتيجه طبيعى عملكرد ضعيف عباسيان مى داند. دكتر شعبان در كتاب قيام عباسى به دنبال يافتن زمينه ها و ريشه هاى اصلى شكل گيرى اين قيام است و تصريح مى نمايد كه هدف، جذب تمام مسلمانان در جامعه اى واحد بود كه در آن عرب و عجم از حقوق برابرى برخوردار باشند.
[٤]**. دانشجوى كارشناسى ارشد تاريخ اسلام.
[٥]. سيوطى، تاريخ الخلفاء، ص ٢٨٨.
[٦]. فيليپ حتى، تاريخ عرب، ترجمه پاينده، ص ٦٠١.
[٧]. جرجى زيدان، تاريخ تمدّن اسلام، ترجمه جواهر كلام، ص ٨٣٧.
[٨]. نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، ص ١٢٦.
[٩]. M.A. shaban , Ialamic History , vol٢ , cambridge , ١٩٩٥.
[١٠]. محمد بن جرير طبرى، تاريخ الرسل و الملوك، ج ٣، ص ١٨٧٤-١٨٧٥، ١٨٨٣، ١٩٣١، ٢٠١٧ و ٢٠٣٩.
[١١]. همان، ص ١٨٤١.
[١٢]. تاريخ طبرى، ج ٣، ص ١٨٩١-١٨٩٤ و ٢١١٣.
[١٣]. همان، ص ١٩٤١، ١٩٩٣، ٢٠٣٩ و ٢١٢٣ و ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج ٧، تصحيح تورنبرگ، ليدن، ١٨٦٦، ص ٢٥٦-٢٥٧.
[١٤]. Th. Nildeke, "Aserrile war imthe East" in sketches from Eastern History , tr By J.S.Black , Edinburgh. ١٨٩٢ , p ١٤٦-٧٥.
[١٥]. تاريخ طبرى، ج ٣، ص ١٧٤٢-٢٠٩٨.
[١٦]. تاريخ طبرى، ج ٣، ص ١٧٥٢.
[١٧]. همان، ص ١٧٤٣، ١٧٤٤، ١٧٤٦، ١٧٥١، ١٧٥٦، ١٧٥٩، ١٧٦٠، ١٧٧٠، ١٧٧٧، ١٨٥٠، ١٩٠٢، ١٩٠٣، ١٩٢٥، ١٩٩٨، ٢٠١٦ و ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج ٧، ص ٢٠٢، ٢٠٤، ٢٤٨، ٢٥٥، ٢٨٣ و مسعودى، التنبيه و الاشراف، ص، ٣٩٢-٣٩٣.
[١٨]. تاريخ طبرى، ج ٣، ص ١٧٥١، ١٧٦٣، ١٧٦٩، ١٧٧٨، ١٧٧٩، ٢٠٩٥.
[١٩]. طبرى نام كامل وى را على بن محمد بن عبدالرحيم عنوان مى نمايد. ر.ك: تاريخ طبرى، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج ١٤، ص٦٣٠٧. البته وى براى كسب محبوبيت ميان علويان نسب خود را به زيد بن على بن حسين(عليهما السلام) مى رساند. براى اطلاع بيشتر از اصل و نسب وى ر.ك: حسينعلى ممتحن، نهضت صاحب الزنج يا قيام خونين بردگان سياه در عراق، ص ٢٩٠-٢٩٩.
[٢٠]. تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢١٣٥-٢١٣٦.
[٢١]. همان، ص ١٧٦٠.
[٢٢]. همان، ص ١٧٨٨، ١٨٩٩، ١٩٣٢، ١٩٥٣، ١٩٧١، ١٩٧٤، ٢٠٤٢-٢٠٤٣، ٢٠٦٢.
[٢٣]. تاريخ طبرى، ج ٣، ص ١٧٨٣ و ١٨٣٥ و ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج ٧، ص ٢٦٢.
[٢٤]. ياقوت حموى، معجم البلدان، ج ٣، ص ١٤٢، ١٥٩-١٦٠، ٢٦١ و ج ٤، ص ٢٦٠ و ج ٥، ص ٢٤٢; ابن خلدون، مقدمه، ص٩٤; يعقوبى، البلدان، ص ٣٣٤; مسعودى، التنبيه و الاشراف، ص ٣٣١; اصطخرى، المسالك و الممالك، ص ٤٥; ابن حوقل، صورة الارض، ص١٥; بكرى، المغرب، ص ٩; مقريزى، الخطط، ج١، ص ٤ و على بن موسى مغربى، الجغرافيا، ص ٩١ و ٩٦.
[٢٥]. تاريخ طبرى، ج ٣، ص ١٧٤٤، ١٧٥١، ١٧٥٢، ١٧٥٧ـ ١٧٥٨، ١٧٦٣-١٧٦٤، ١٧٦٦، ١٧٦٩، ١٧٧١-١٧٧٢ و ١٨٣٨.
[٢٦]. همان، ص ١٨٣٨ و ابن ابّار، عتاب الكتاب، ص ١٦٢.
[٢٧]. صابى، كتاب الوزراء، ص ٢٤٨.
[٢٨]. تاريخ طبرى، ج ٣، ص ١٧٦٧-١٧٦٨، ١٧٧٢، ١٧٧٦، ١٧٨٣، ١٨٣٥، ١٨٣٦، ١٨٤٨-١٨٤٩ ـ١٨٥٥ـ ١٨٦٦، ١٩٩١، ٢٠٣٢، ٢٠٥٣ و ٢٠٩٦.
[٢٩]. همان، ص ١٨٨٣ و ٢٠١٣.
[٣٠]. تاريخ طبرى، ج ٣، ص ١٩٢٠، ١٩٢١، ١٩٧٥، ١٩٧٧، ١٩٨١، ١٩٨٨، ٢٠١٦، ٢٠٢٠، ٢٠٣٩، ٢٠٨٣، ٢٠٩٧.
[٣١]. محمد بن يوسف كندى، الولات، ص ٢١٤.