تاریخ اسلام در آینه پژوهش - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٣ - آراستگى و زينت در سيره رسول فضيلت صلىاللهعليهوآله / محمدرضا جبارى
آراستگى و زينت در سيره رسول فضيلت صلىاللهعليهوآله
محمدرضا جبارى[١٠٦]
چكيده
كنكاش و پژوهش در سيره معصومان عليهمالسلام، بهويژه پيامبر اعظم صلىاللهعليهوآله، همواره مورد نياز بوده و حاصل آن از طراوت و تازگى خاصى برخوردار است؛ زيرا تبيين و تحليل دقيق سيره معصوم و ارائه اصول مربوط، نقش مستقيم در الگودهى و الگوگيرى در سطوح مختلف جامعه دارد. محور مورد بحث در اين نوشتار، سيره نبوى صلىاللهعليهوآله ـ كه جامع فضايل قابل دستيابى براى بشريت است ـ در زمينه آراستگى و زينت است. اين محور، هم به اخلاق فردى مربوط مىشود و هم به اخلاق اجتماعى؛ و تلاش بر آن بوده كه از مجموع روايات سيره در منابع فريقين كه نگارنده به آنها دست يافته، ترسيم و تصويرى درست از اخلاق نبوى صلىاللهعليهوآله در اين زمينه ارائه شود. از اين رو، عناوينى همچون: توجه به آراستگى، اصلاح مو، شانه زدن و مرتب كردن ظاهر، روغن زدن و خضاب كردن، و استفاده از عطر و انگشتر مورد بحث قرار گرفته است.
واژگان كليدى: آراستگى، زينت، سيره نبوى صلىاللهعليهوآله، اصلاح مو، خضاب، عطر، انگشتر، روغن زدن و شانه كردن.
مقدمه
زيبايى و جمال، از جمله صفات ذات مقدس بارى تعالى است. خداوند خود زيباست و زيبايى را نيز دوست دارد.[١٠٧] در متون دينى، هم به تلاش براى كسب زيبايى درونى سفارش شده و هم به زينت و زيبايى ظاهرى. قرآن كريم نيز از مؤمنان مىخواهد كه از زينت و زيبايى ظاهرى غافل نباشند:
اى پيامبر! بگو: چه كسى زينتهاى الهى را كه براى بندگان خود آفريده و روزهاى پاكيزه را حرام كرده است؟ بگو: اينها در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آوردهاند (اگرچه ديگران نيز با آنها مشاركت دارند ولى) در قيامت، خالص (براى مؤمنان) خواهد بود. اين گونه، آيات (خود) را براى كسانى كه آگاهند، شرح مىدهيم.[١٠٨]
در عبادتگاه (مسجد) و به وقت نيايش نيز به طور ويژه، امر به همراه داشتن زينت شده است: «اى فرزندان آدم! زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد همراه برداريد و (از نعمتهاى الهى) بخوريد و بياشاميد، ولى اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست نمىدارد».[١٠٩]
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به عنوان بهترين الگو براى همه ابعاد مورد نياز حيات انسانى، علاوه بر زيبايى درونى، توجه زيادى به زيبايى، زينت و جمال ظاهرى داشتند. بنابر روايات سيره، هرآنچه در آن عصر، به گونه متعارف و معتدل، نشان زينت براى مردان بود، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله آنها را رعايت مىكردند. براى نمونه، آراسته بودن ظاهر از طريق توجه به لباس، موى سر و محاسن و نگاه به آينه يا آب زلال پيش از خروج از خانه، بهرهگيرى از شانه و عطر و خضاب و سرمه و روغن و انگشتر از نمودهاى زينت ظاهرىِ آن حضرت بود كه در ادامه، در اين باره توضيح خواهيم داد.
اصلاح موى سر و صورت
از آن رو كه موى سر و صورت يكى از مهمترين بخشهاى تأمين كننده جمال و زيبايى مردان است، اصلاح شايسته، شانه و مرتب كردن آن، مورد توجه و عنايت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله بود.
در اين زمينه، نكته شايان توجه آن است كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله تا چه ميزان اجازه مىدادند موى سر و صورتشان بلند باشد. اين مسئله از آنجا داراى اهميت است كه امروزه سبكها و شيوههاى گاه عجيبى در آرايش و اصلاح موى سر و صورت به چشم مىخورد كه شناخت اصل كلى و معيار حاكم بر سيره نبوى صلىاللهعليهوآله در اين زمينه مىتواند راهگشا باشد؛ بهويژه كه گاه برخى رواياتِ سيره، بدون تحليل و نقادى درست، مستمسك برخى از اين افراد قرار مىگيرد.
اگر در زمينه سيره، همچون ديگر موارد، سخن و گزارش اهلبيت عليهمالسلام را اصل قرار دهيم و آنها را بر ديگر روايات ـ در صورت تعارض ـ ارجح بدانيم، در مسئله مورد بحث نيز مىبايد در پى تبعيت از مبنايى باشيم كه توسط اهلبيت عليهمالسلامترسيم شده است؛ چراكه آنان به سيره پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و آنچه مربوط به خاندان نبوت است آگاهتر از ديگرانند.[١١٠] روايات رسيده از اهلبيت عليهمالسلام در اين زمينه، از آن حكايت دارند كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله درباره بلند يا كوتاه كردن موى سر، از اعتدال و ميانهروى برخوردار بودند و حداكثر بلندى موى حضرت تا نرمه گوش بوده است. هنگامى كه ايوب بن هارون از امام صادق عليهالسلام پرسيد: آيا رسول خدا صلىاللهعليهوآله از فرق سر، موى خود را باز مىكرد؟ پاسخ شنيد: «خير؛ زيرا آن حضرت موى سرش از نرمه گوش نمىگذشت».[١١١]
در روايت ديگرى، امام صادق عليهالسلام مشهور بين مردم آن زمان را مبنى بر اينكه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرق سر باز مىكرد، تكذيب كردند و فرمودند: «پيامبر صلىاللهعليهوآله فرق سر باز نكرد و انبيا موى سر نگه نمىداشتند».[١١٢] ميزان ياد شده درباره موى سر پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله، به جز آنچه گذشت، در گزارش انس بن مالك[١١٣] نيز آمده است. علاوه بر اين، در روايت انس آمده كه موهاى حضرت نه به حالت فِر و گِرد بود و نه نرم و فروهِشته.
در مقابل، بنابر برخى روايات، موى سر پيامبر صلىاللهعليهوآله از حد نرمه گوش نيز مىگذشته و گاه به حدى بلند مىشده كه بر شانهها مىريخته! و حتى آن حضرت موى خود را در دو يا چهار دسته مىبسته است! بنابر روايت عايشه، موى سر حضرت بيش از حد بناگوش بوده است.[١١٤] در روايت براء بن عازب نيز شبيه اين سخن آمده است.[١١٥] از ام هانى نيز نقل شده كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله چهار گيسوى بافته داشت![١١٦] ابن شهرآشوب هم در ذيل اين روايت آورده است: صحيح آن است كه آن حضرت دو گيسو داشت و آن رسمى بود از هاشم جد اعلاى آن حضرت.[١١٧]
از ابن عباس نيز نقل شده كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در ابتدا براى مخالفت با مشركان و موافقت با اهل كتاب ـ چون مشركان فرق سر باز مىكردند و اهل كتاب چنين نمىكردند ـ فرق باز نمىكرد، اما بعدها فرق سر باز مىكرد![١١٨]
هيچيك از روايات مزبور توان مقابله با روايات رسيده از اهلبيت عليهمالسلام در اين باره را ندارند؛ چرا كه اهل يك خانه به آنچه در آن است آگاهترند و اهلبيت عليهمالسلام بيش از ديگران شايستگى معرفى جدشان رسولاللّه صلىاللهعليهوآله را دارند. بدين لحاظ، اگر نخواهيم برخى از روايات ياد شده را تلاش افرادى پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله براى پايين آوردن شأن آن حضرت بدانيم، ناچار از توجيه يا حمل بر معنايى پذيرفتنى هستيم.
شايد بتوان مجموعه رواياتى را كه به گونهاى حكايت از بلندى موى پيامبر صلىاللهعليهوآلهدارند حمل بر مدت يك سالى كرد كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله پس از صلح حديبيه تا عمرة القضاء، موى سر را كوتاه نكردند؛ چراكه طبق وعده الهى مطمئن بودند سرانجام واردِ مسجدالحرام شده و حلق خواهند كرد و همينطور هم شد. اين معنا در روايت ابوبصير از امام صادق عليهالسلام نقل شده است. در اين روايت، حضرت ضمن نفى اينكه فرق باز كردن در موى سر از سنت باشد، فرمودند: پيامبر صلىاللهعليهوآله تنها در آن موقعيت خاص (بين حديبيه تا عمرة القضاء) ناچار شد موى خود را بلند كند و فرق باز كند.[١١٩]
اين روايت، حاكم بر تمامى روايات فوقالذكر و به گونهاى توجيه كننده آنهاست. اما مىتوان به طور قطع روايت آخر از ام هانى را تكذيب كرد. چنانكه ابن شهرآشوب نيز از پذيرش آن اجتناب كرد و تعبير ديگرى آورده است. اينكه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهچهار گيسوى بافته داشته، با آنچه از طريق اهلبيت عليهمالسلامگذشت در تنافى است. در طول يكسال ياد شده نيز مىتوان در نهايت، روايت ابوبصير در خصوص بلندى مو و فرق باز كردن را پذيرفت. سخن ابن شهرآشوب نيز به معناى دو دسته مو و دو زلف است كه صريح در همان فرق باز كردن و دو نيمه كردن موهاست. و اما روايت ابن عباس را مىتوان چنين تفسير كرد كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله پيش از حديبيه فرق باز نمىكرد، اما در طول يكسال پس از حديبيه، چون موى حضرت بلند شده بود، فرق باز كرد. شايان ذكر آنكه مقتضاى روايات ياد شده، منع شرعىِ باز كردن فرقِ سر براى مردان نيست و اين روايات تنها ناظر به ترسيم چهرهاى صحيح از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در زمينه ياد شده هستند.
بدين سان، به نظر مىرسد گفتار درست درباره سيره نبوى صلىاللهعليهوآله در خصوص موى سر، اين است كه حضرت همواره يك اصل را رعايت مىكردند: اصلاح و مرتب كردن مو و پرهيز از بلند كردن بيش از حد متعارف آن. تنها يك ضرورت موجب شد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله براى مدتى موى سر را رها سازند براى اينكه در مكه آن را بتراشند. البته، چه در همان مدت محدودى كه آن حضرت موى سر را بلند كردند و چه در اوقات ديگر، از يك اصل غافل نبودند و آن مرتب بودن موها، آشفته نبودن، شانه زدن، و گاه روغن زدن، و پرهيز از پلشتى، نامرتب بودن و بىتوجهى به وضع ظاهر بود. به عنوان شاهد بر اين مدعا، به اين روايت توجه كنيد: هنگامى كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نگاهشان به مردى با ريش بلند افتاد كه نامرتب و اصلاح ناكرده بود، فرمودند: «اين چه وضعيتى است؟! اى كاش، وى ريش خود را اصلاح مىكرد». اين سخن به گوش آن مرد رسيد و ريش خود را اصلاح و كوتاه كرد و سپس نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله رفت. حضرت چون او را ديدند فرمودند: «چنين عمل كنيد».[١٢٠]
در زمينه كوتاه كردن شارِب (سِبيل)، تأكيدهاى خاصى در سنت نبوى صلىاللهعليهوآله به چشم مىخورد و در منابعِ سيره، رفتار پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين باره گزارش شده است. آن حضرت در اين باره مىفرمايند: «مجوس ريش خود را تراشيده و سبيل خود را رها كرده و زياد مىكنند و اما ما، سبيل خود را كوتاه كرده و محاسن را وامىگذاريم».[١٢١] نيز در بيان ديگرى فرمودند: «شاربها (سِبيلها) را كوتاه كرده و محاسن را رها كنيد و خود را به يهود شبيه نسازيد».[١٢٢] خود حضرت نيز چنين رفتار مىكردند، چنانكه در روايتى از امام صادق عليهالسلام چنين آمده است: «كوتاه كردن موى شارب، به گونهاى كه لبها آشكار شوند، از سنت نبوى صلىاللهعليهوآله است».[١٢٣]
به جز آنچه گذشت، اهتمام پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به اصلاحِ بموقعِ موى سر و ريش را مىتوان از روايتى دريافت كه طبق آن، ايشان در سفرها چند چيز را همواره به همراه داشتند: شيشه روغن، سرمهدان، قيچى، آينه، مسواك و شانه.[١٢٤] به همراه داشتن قيچى طبيعتا براى اصلاح سر و ريش بوده است.
شانهزدن موها
موى سر در مرد و زن، و محاسن در مردان از مهمترين ابزار جمال و زيبايى است كه خداوند به انسانها عطا فرموده. بدين روى، انسان درباره موها سه وظيفه بر عهده دارد: ١. اصلاح و كوتاه كردنِ بموقع مو ٢. نظافت ٣. شانه زدن و مرتب كردن آن.
پيش از اين درباره اولين وظيفه سخن گفتيم، اما درباره شانه كردن نيز روايات جالبى در دست است. اين روايات حاكى از آنند كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله شانهزدن موها را به عنوان يك عادت و اخلاق مستمر در برنامه زندگى خود داشتند. يكى از لوازمى كه ايشان همواره ـ حتى در سفرها ـ ملتزم بودند به همراه داشته باشند «شانه» بود.[١٢٥] پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله پس از شانه زدن، شانه را زير بالش خود مىنهادند.[١٢٦] آن حضرت زياد شانه مىكردند[١٢٧] و (حداقل) دوبار در روز شانه زده و مىفرمودند: «كسى كه هفت بار شانه را بر سر و ريش و سپس بر سينه خود بكشد بيمارى به او نمىرسد».[١٢٨] نيز شانهزدن را سبب دفع بيمارى وبا مىدانستند.[١٢٩]
شيوه شانهزدن محاسن توسط حضرت چنين بود كه تا چهل بار زير محاسن و هفت بار روى آن را شانه مىزدند و مىفرمودند: «اين كار موجب افزونى ذهن (حافظه) و زوال بلغم مىشود».[١٣٠]
مرتب كردن ظاهر
توجه به وضعيت ظاهر و مرتب كردن آن در خانه يا به هنگام خروج از خانه از ديگر مظاهر اخلاق تزيّن در پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله است. آن حضرت معمولاً با استفاده از آينه، ظاهر خود را مرتب مىكردند، و چه بسا ـ در صورت فقدان آينه ـ در آب زلال نگاه مىكردند.[١٣١] اين كار، هم در محيط خانه و براى همسران، و هم براى خروج از خانه و رفتن نزد اصحاب انجام مىشد.[١٣٢] هنگامى كه يكى از همسران حضرت در اين باره به آن جناب عرض كرد: شما با اينكه بهترين خلق الهى، و پيامبر او هستيد براى خروج از خانه بر آب نظر مىكنيد؟! فرمودند: «خداوند دوست دارد كه بندهاش به وقت حضور در نزد برادرانش خود را آماده و متزيّن كند».[١٣٣] از اين رو، آن حضرت حتى در سفرها نيز آينهاى را همواره به همراه داشتند.[١٣٤]
روغنزدن موها
روغن ماليدن به بدن و موى سر و محاسن، از ديگر جلوههاى بهداشت و نيز زينت در پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله بود، به گونهاى كه حتى در سفرها همواره شيشه روغن را به همراه داشتند.[١٣٥] از جمله هدايايى كه حضرت آن را رد نمىكردند روغن بود.[١٣٦] از برخى روايات برمىآيد كه سبب اصلى اقدام به اين كار توسط آن حضرت، پرهيز از ژوليدگى، به هم ريختگى، به هم چسبيدگى، آشفتگى و پريشانى موها و نيز معطر كردن آن و گاه براى دفع سردرد بوده است. گفته شده: «آن حضرت، روغن ماليدن را دوست داشت و از "شَعَث" اكراه داشت»؛[١٣٧] و «شَعَث» به معناى ژوليدگى و به هم ريختگى ظاهر است. اما امروزه، گاه روغن ماليدن به موى سر سبب پديد آمدن چهرهها و تركيبهاى عجيبى مىشود كه نمىتوان آنها را منطبق با فلسفه اصلى اين كار در سيره نبوى صلىاللهعليهوآله دانست.
گونههاى مختلف روغن، مورد استفاده آن حضرت بود؛[١٣٨] اما روغن بنفشه را برتر مىدانستند.[١٣٩] ايشان ابتدا ابروان، سپس شارِب (سِبيل) را روغن ماليده و در ادامه داخل بينى كرده و مىبوييدند و سپس سر مبارك را روغن مىماليدند. و گاه براى رفع سردرد، ابروان را روغن ماليده، و سپس با روغنى ديگر شارب را روغن مىماليدند.[١٤٠] اينكه آن حضرت روغن را مىبوييدند مىتواند حكايت از آن داشته باشد كه معطر كردن موها دليل ديگرى براى اين كار بوده، چنانكه روغنمالى براى رفع سردرد نيز حكايت از ثمرات طبى اين كار دارد.
خضاب كردن
حنا گذاشتن بر موها، جلوه ديگرى از اخلاق تزيّن در رسول اكرم صلىاللهعليهوآله بوده است. اين امر در روايات، به عنوان يكى از ويژگىهاى موجود در انبيا عليهمالسلام و ائمه عليهمالسلام برشمرده شده است.[١٤١] اميرالمؤمنين عليهالسلام آن را به عنوان «هُدى محمد صلىاللهعليهوآله» (از آثار هدايتگرى و سنت پيامبر صلىاللهعليهوآله) معرفى مىكردند.[١٤٢] امام صادق عليهالسلام نيز خضاب در سر و محاسن را از سنت برمىشمردند.[١٤٣] محمد بن مسلم از امام باقر عليهالسلام درباره خضاب كردن پرسيد و حضرت پاسخ دادند: «پيامبراكرم صلىاللهعليهوآلهخضاب مىكرد و اين موى حضرت است در نزد ما».[١٤٤] پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله با گياهى به نام «كَتَم» (گياهى كه موجب سياهى مو مىشد و آن را با حنا مخلوط مىكردند) خضاب مىكردند.[١٤٥] آن حضرت حتى اصحاب و مسلمانان را نيز به اين كار تشويق مىكردند و آن را «نور و اسلام و ايمان و سبب فزونى محبت همسران و سبب ترس در قلوب دشمنان» معرفى مىفرمودند.[١٤٦] پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله صرف يك درهم براى خضاب كردن را برتر از صرف هزار درهم در غير اين كار ـ هرچند در راه خدا ـ مىدانستند و در سفارشهاى خود به اميرالمؤمنين عليهالسلامضمن اشاره به نكته فوق، براى خضاب كردن چهارده خصلت برشمردند.[١٤٧]
به نظر مىرسد تأكيدهاى فراوانى كه براى اين كار ذكر شده و نيز جايگاه مهم آن در سيره نبوى صلىاللهعليهوآله، ناشى از آثار مهم اين كار است كه از جمله آنها، حفظ جمال و زيبايى و دوام خانواده است. به جز اين، از روايت پيشگفته برمىآيد كه خضاب كردن به عنوان يك حربه، براى ارعاب دشمن ـ از طريق جوان كردن ظاهرى نيروهاى اسلام در برابر دشمنان ـ در صدر اسلام مورد استفاده قرار مىگرفته است.[١٤٨]
عطر زدن
عطر زدن و خوشبو بودن را مىتوان از مهمترين نمودهاى اخلاق تزيّن به شمار آورد كه به صورت طبيعى براى همه افراد مطلوب است. اين ويژگى نيز يكى از سنن و خصلتهاى انبيا و از جمله پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله معرفى شده است.[١٤٩] التزام پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله به عطر و خوشبو بودن به قدرى بود كه كسانى كه مدت مديدى با آن حضرت معاشرت داشتهاند اذعان كردهاند همواره آن حضرت را خوشبو يافتهاند. انس بن مالك نقل مىكند: «من مدت ده سال با پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهمصاحبت داشتم و دايم بوى عطر استشمام كردم و بويى خوشبوتر از بوى او نيافتم...»[١٥٠] و اين در حالى است كه بنابر رواياتى ـ كه آيه تطهير نيز آنها را تأييد مىكند ـ جسم پيامبر صلىاللهعليهوآلهنهتنها از هر گونه قذارت و پليدى ـ از جمله بوى بد ـ به دور بوده، بلكه به طور طبيعى بوى خوش از آن استشمام مىشده است[١٥١] تا آنجا كه مردم پس از گذشتن پيامبر صلىاللهعليهوآله از يك مسير، از بوى عطر حضرت متوجه عبور ايشان از آن مسير مىشدند. با اين اوصاف، از روايات سيره، تقيّد فراوان پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به استفاده از عطر قابل استفاده است. آن حضرت را مشكدانى بود كه پس از هر وضو بلافاصله آن را به دست گرفته، خود را معطر مىساختند.[١٥٢] تلازم ميان آن حضرت و بوى خوش به گونهاى بود كه در شبهاى تاريك پيش از آنكه در يك مسير خود حضرت ديده شود، بوى خوش ايشان استشمام مىشد.[١٥٣]
عطر از جمله چيزهايى بود كه چون به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله اهدا مىشد حضرت آن را مىپذيرفتند.[١٥٤] و چه بسا بهترين هديه مورد علاقه حضرت بود.[١٥٥] چنانچه عطرى به ايشان تعارف مىشد، ضمن اينكه خود را به آن معطر مىساختند، مىفرمودند: «بويش نيكو و حملش آسان است» و اگر از معطر كردن خود به آن معذور بودند، تنها سر انگشت خويش را بر آن مىنهادند... .[١٥٦]
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله بيش از پولى كه صرف غذا مىكردند صرف خريد عطر مىنمودند.[١٥٧] آن حضرت از ميان عطرها، بيش از همه، «مُشك» را دوست مىداشتند،[١٥٨] به گونهاى كه آثار استفاده از مشك در موهاى ايشان مشاهده مىشد.[١٥٩] آن حضرت از عود و عنبر نيز بهره مىجستند.[١٦٠] و اين سه، از جمله عطرهايى بودند كه مردان آنها را استفاده مىكردند؛ زيرا رنگ نداشتند و معروف به «ذكور الطيب» (عطر مردان) بودند. از خود آن حضرت در اين باره نقل شده كه فرمودند: «عطر مردان بوى آشكار و رنگ پنهان دارد و عطر زنان رنگ آشكار و بوى پنهان».[١٦١] «غاليه» نيز از عطرهاى مورد استفاده حضرت بود كه گاه همسران ايشان، حضرت را بدان خوشبو مىساختند.[١٦٢] در روزهاى هفته، يك روز در ميان و در روز جمعه، آن حضرت ـ به سفارش جبرئيل ـ ملتزم به معطر ساختن خويش بودند[١٦٣] و اگر عطر نمىيافتند، لباس رنگ شده با زعفران را مرطوب كرده، دست خود را بر آن مىماليدند و به صورت مىكشيدند.[١٦٤] و گاه همين كار را با روسرىهاى معطّر همسران خود انجام مىدادند.[١٦٥]
انگشتر به دستكردن
از جمله زينتهاى مشترك بين زن و مرد، بهرهگيرى از انگشتر است، هرچند در نوع و شكل آن تفاوتهاى شرعى يا عرفى وجود دارد. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در كنار ديگر زينتها از اين زينت نيز بىبهره نبودند. سنت نبوى صلىاللهعليهوآله ـ بر خلاف برخى جريانهاى انحرافى در ادوار پس از پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله كه انگشترى را به انگشتان دست چپ مىكردند ـ بر آن بود كه انگشتر را به انگشت كوچكِ دست راست كنند.[١٦٦] انگشتر حضرت، معمولاً از جنس نقره،[١٦٧] و نقش خاتم آن نيز «محمد رسولاللّه صلىاللهعليهوآله» بود.[١٦٨] آن حضرت به طور ويژه بر استفاده از عقيق سرخ تأكيد داشتند و آن را به اميرالمؤمنين عليهالسلامسفارش مىكردند؛[١٦٩] ضمن اينكه آن حضرت را از به دست كردن انگشتر طلا برحذر مىداشتند و مىفرمودند: طلا زينت تو در آخرت است.[١٧٠] انگشتر پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله گاه فاقد نگين و يا داراى نگينى سياه با نقش ياد شده بود.[١٧١] درباره استفاده آن حضرت از انگشتر فيروزه و ياقوت نيز رواياتى در منابع روايى وجود دارد.[١٧٢]
نتيجهگيرى و جمعبندى
از مجموع آنچه گذشت، مىتوان نكات ذيل را به عنوان جمعبندى مطالب و روايات برشمرد:
١. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به اصل آراستگى و زينت ظاهرى اهتمام فراوان داشتند.
٢. از نمودهاى بارز تزيّن و آراستگى در سيره آن حضرت، اصلاح موى سر و صورت بوده است و در اصلاح سر، نه آنچنان بود كه همواره موى سر را بتراشند، و نه آنچنان كه آن را همچون زنان بلند كنند؛ موى حضرت در بلندترين حالت، تا نرمه گوش ايشان مىرسيد.
٣. در اصلاح محاسن و موهاى صورت نيز آن حضرت به كوتاه كردن سِبيل ـ در حد آشكار شدن لبها ـ و بلند كردن محاسن ـ در حد متعارف ـ اهتمام داشتند.
٤. آن حضرت به نظافت و بهداشت، مرتب كردن، شانه زدن، روغن زدن و حتى خضاب و رنگ نهادن بر موها اهتمام داشتند و از ژوليدگى و پَلَشتى و به هم ريختگى موها پرهيز مىكردند و ديگران را نيز پرهيز مىدادند.
٥. عطر زدن و انگشتر به دست كردن ـ بهويژه در دست راست ـ از سنن هميشگى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله بود و آن حضرت گاه با عطر مخصوص خود شناخته مىشدند.
··· پىنوشتها
منابع
ـ ابن شعبه حرّانى، حسن بن على، تحف العقول، تحقيق علىاكبر غفارى، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، ١٤٠٤ ق.
ـ ابن شهرآشوب، محمد بن على، مناقب آل ابى طالب، نجف، مطبعة الحيدريه، ١٣٧٦ ق.
ـ ترمذى، محمد بن عيسى، الشمائل المحمديه، تحقيق سيدعباس الجليمى، بيروت، مؤسسه الكتب الثقافيه، ١٤١٢ ق.
ـ حرّ عاملى، محمد بن الحسن، وسائل الشيعه، تحقيق عبدالرحيم ربانى شيرازى، بيروت، داراحياء التراث العربى، بىتا.
ـ صدوق، محمد بن على بن بابويه، من لايحضره الفقيه، تحقيق علىاكبر غفارى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، ١٤٠٤ ق.
ـ طباطبايى، سيدمحمدحسين، سنن النبى صلىاللهعليهوآله، تحقيق محمدهادى فقهى، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، ١٤١٦ ق.
ـ طبرسى، حسن بن فضل، مكارم الاخلاق، قم، منشورات شريف رضى، ١٣٩٢ ق.
ـ طوسى، محمد بن حسن، تهذيب الاحكام، تحقيق سيدحسن موسوى خرسان، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣٦٥ ش.
ـ قاضى نعمان مغربى، دعائم الاسلام، تحقيق آصف بن على اصغر فيضى، مصر، دارالمعارف، ١٣٨٣ ق.
ـ كلينى، محمدبن يعقوب، الكافى، تحقيق علىاكبر غفارى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣٨٨ ق.
ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، ١٤٠٣ ق.
ـ نورى، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، به تحقيق و نشر مؤسسة آلالبيت عليهمالسلام، قم، لاحياء التراث، ١٤٠٩ ق.
[١٠٦]. استاديار مؤسسه آموزشى و پژوهشى امامخمينى قدسسره. تاريخ دريافت: ٢٦/٥/٨٧ ـ تاريخ پذيرش ٢٤/٦/٨٧.
[١٠٧]. عن ابى عبداللّه عليهالسلام قال: «ان اللّه جميل يحبّ الجمال و يحبّ أن يُرى اثر نعمته على عبده» طبرسى، مكارم الاخلاق، ص ١٠٣.
[١٠٨]. «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا خالِصَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الاْياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ». اعراف: ٣٢
[١٠٩]. «يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ». اعراف: ٣١
[١١٠]. «اهل البيت أدرى بما فى البيت» (محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ١٤٠٣ ق، ج ٧٨، ص ٢٧٤).
[١١١]. ... عن ايوب بن هارون عن ابى عبداللّه عليهالسلام قال: قلت له: كان رسولاللّه صلىاللهعليهوآله يفرق شعره؟ قال: لا، لانّ رسولاللّه صلىاللهعليهوآله كان إذا طال شعره كان الى شحمة أذنه» محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ١٣٨٨ ق، ج ٦، ص ٤٨٥.
[١١٢]. ... عن عمرو بن ثابت عن ابى عبد اللّه عليهالسلام قال: قلت: انهم يروون أن الفرق من السنّة قال: من السنة؟ قلت: يزعمون أنّ النبى صلىاللهعليهوآله فرّق. قال: «ما فرّق النبى صلىاللهعليهوآله، و لا كان الانبياء عليهمالسلام تُمسِك الشعر» كلينى، الكافى، ج ٦، ص ٤٨٦.
[١١٣]. عن انس بن مالك: «كان شعر رسول اللّه صلىاللهعليهوآله الى نصف اذنيه»؛ «لم يكن شعره صلىاللهعليهوآله بالجعد و لابالسبط كان يبلغ شعره شحمة اذنيه» ترمذى، الشمائل المحمديه، ١٤١٢ ق، ص ٤٧.
[١١٤]. ... عن هشام بن عروة عن أبيه عن عائشة: «كنت أغتسل أنا و رسول اللّه صلىاللهعليهوآله من اناء واحد و كان له شعر فوق الجمّة و دون الوفرة» همان.
[١١٥]. عن البراء بن عازب: «كان رسول اللّه صلىاللهعليهوآله مربوعا بعيد ما بين المنكبين و كانت جمّته تضرب شحمة أذنيه» همان.
[١١٦]. أم هانى: «رأيت رسول اللّه صلىاللهعليهوآله ذاصفائر اربع» (ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ١٣٧٦ ق، ج ١، ص ١٣٦، ترمذى، پيشين، ص ٥٠).
[١١٧]. «و الصحيح أنه كان له ذُؤابتان و مبدؤها من هاشم» ابن شهرآشوب، پيشين، ج ١، ص ١٣٦.
[١١٨]. ... عن ابن عباس: «ان رسول اللّه صلىاللهعليهوآله كان يسدل شعره و كان المشركون يفرقون رؤوسهم و كان اهل الكتاب يسدلون رؤوسهم و كان يحب موافقة اهل الكتاب فى ما لم يؤمر فيه بشىء، ثم فرّق رسولاللّه» ترمذى، پيشين، ص ٥٠ ـ ٤٩.
[١١٩]. ... عن ابى بصير قال: قلت لابى عبداللّه عليهالسلام: الفرق من السنة؟ قال: لا. قلت: فهل فرّق رسولاللّه صلىاللهعليهوآله؟ قال: نعم. قلت: كيف فرّق رسول اللّه صلىاللهعليهوآله و ليس من السنة؟ قال: من أصابه ما أصاب رسولاللّه صلىاللهعليهوآله يفرّق كما فرّق رسولاللّه صلىاللهعليهوآله، فقد أصاب سنة رسواللّه صلىاللهعليهوآله و إلا فلا. قلت له: كيف ذلك؟ قال: «إن رسول اللّه صلىاللهعليهوآله حين صدّ عن البيت و قد كان ساق الهدى و أحرم، أراه اللّه الرؤيا التى أخبره اللّه بها فى كتابه. إذ يقول: «لقد صدق اللّه رسوله الرؤيا بالحق لتدخلنّ المسجد الحرام ان شاء اللّه آمنين محلّقين رؤوسكم و مقصّرين لاتخافون»، فعلم رسولاللّه صلىاللهعليهوآله أن اللّه سَيَفى له بما أراه، فمِن ثَمَّ وفّر ذلك الشعر الذى كان على رأسه حين أحرم؛ انتظارا لحلقه فى الحرم، حيث وعده اللّه عزّو جلّ، فلما حلقه لمْ يُعِدْ فى توفير الشعر، و لا كان ذلك من قبله» كلينى، پيشين، ج ٦، ص ٤٨٦.
[١٢٠]. و نظر رسولاللّه صلىاللهعليهوآله الى رجل طويل اللحية فقال: «ما كان هذا لوهيّأ من لحيته»؛ فبلغ الرجل ذلك فهيّأ من لحيته بين اللحيتين، ثم دخل على النبى صلىاللهعليهوآله فلّما رآه قال: «هكذا فافعلوا» صدوق، من لايحضره الفقيه، ١٤٠٤ ق، ج ١، ص ١٣٠، ح ٣٣٠.
[١٢١]. و قال رسولاللّه صلىاللهعليهوآله: «إن المجوس جزّوا لحاهم و وفّروا شواربهم، و إنّا نحن نجّز الشوارب و نعفى اللحى» همان، ج ١، ص ١٣٠، ح ٣٣١.
[١٢٢]. و قال رسولاللّه صلىاللهعليهوآله: «حفّوا الشوارب و اعفوا اللحى و لاتشبّهوا باليهود» همان، ح ٣٢٩.
[١٢٣]. عن السكونى عن ابى عبداللّه صلىاللهعليهوآله قال: قال رسولاللّه صلىاللهعليهوآله: «من السنة أن تأخذ من الشارب حتى يبلغ الاطار» كلينى، پيشين، ج ٦، ص ٤٨٧، ح ٦.
[١٢٤]. «و كان صلىاللهعليهوآله لايفارقه فى أسفاره قارورة الدهن و المكحلة و المقراض و المرآة و المسواك و المشط» طبرسى، مكارم الاخلاق، ص ٣٥.
[١٢٥]. ر.ك: طبرسى، پيشين، ص ٣٥.
[١٢٦]. «و كان عليهالسلام يضع المشط تحت و سادته اذا تمشطّ» همان، ص ٣٣.
[١٢٧]. عن انس بن مالك «كان رسول اللّه صلىاللهعليهوآله يكثر دهن رأسه و تسريح لحيته...» ترمذى، الشمائل المحمديه، ص ٥١.
[١٢٨]. و فى رواية عن النبى صلىاللهعليهوآله أنه قال: «من امرّ المشط على رأسه و لحيته و صدره سبع مرّات لميقاربه داء ابدا» طبرسى، پيشين، ص ٣٣ اين روايت مىتواند ناظر به نقش بهداشتى شانهزدن و دفع بيمارىهايى باشد كه از ناحيه بىتوجهى به موها نصيب انسان مىشود.
[١٢٩]. و كان صلىاللهعليهوآله يقول: «ان المشط يذهب بالوباء» همان.
[١٣٠]. «و كان صلىاللهعليهوآله يسرّح تحت لحيته أربعين مرة و من فوقها سبع مرّات و يقول: انه يزيد فى الذهن و يقطع البلغم» همان.
[١٣١]. «و كان صلىاللهعليهوآله ينظر فى المرآة و يرجّل جمّته و يتمشط و ربما نظر فى الماء و سوّى جمّته فيه» طبرسى، مكارم الاخلاق، ص ٣٤.
[١٣٢]. «و لقد كان صلىاللهعليهوآله يتجمّل لاصحابه فضلاً عن تجمله لأهله» همان.
[١٣٣]. فقال صلىاللهعليهوآله: «ان اللّه يحب من عبده اذا خرج الى اخوانه أن يتهيّأ لهم و يتجمّل» همان.
[١٣٤]. «و كان صلىاللهعليهوآله لايفارقه فى اسفاره قارورة الدهن و المكحلة و المقراض و المرآة و المسواك و المشط» همان، ص ٣٥.
[١٣٥]. همان، ص ٣٥.
[١٣٦]. عن ابن عمر: قال رسولاللّه صلىاللهعليهوآله «ثلاث لاتردّ: الوسائد و الدهن و الطيب» ترمذى، الشمائل المحمديه، ص ١٧٩.
[١٣٧]. «و كان صلىاللهعليهوآله يحبّ الدهن و يكره الشعث...» طبرسى، پيشين، ص ٣٣.
[١٣٨]. «و كان صلىاللهعليهوآله يدّهن بأصناف من الدهن» همان.
[١٣٩]. «و كان صلىاللهعليهوآله يدّهن بالبنفسج و يقول: هو افضل الأدهان» همان.
[١٤٠]. «و كان صلىاللهعليهوآله إذا ادّهن بدء بحاجبيه ثم بشاربيه ثم يدخله فى أنفه و يشمّه ثم يدهن رأسه. و كان صلىاللهعليهوآلهيدّهن بحاجبيه من الصداع و يدّهن بشاربيه بدهن سوى دهن لحيته» همان.
[١٤١]. قال الصادق عليهالسلام: «أربع من سنن المرسلين: التعطّر و السواك و النساء و الحناء» (صدوق، من لايحضره الفقيه، ج ١، ص ٥٢، ح ١١١؛ قاضى نعمان مغربى، دعائم الاسلام، ج ١، ص ٥٢ و ١١٨).
[١٤٢]. مجلسى، بحارالانوار، ج ٧٣، ص ٩٩.
[١٤٣]. عن حفص الاعور قال: سألت اباعبداللّه عليهالسلام عن خضاب اللحية و الرأس أمن السنة؟ فقال: نعم... كلينى، الكافى، ج ٦، ص ٤٨١، ح ٥؛ طبرسى، مكارم الاخلاق، ص ٨١.
[١٤٤]. ... عن محمد بن مسلم، انه سأل ابا جعفر عليهالسلام عن الخضاب، فقال: «كان رسولاللّه صلىاللهعليهوآله يختضب و هذا شعره عندنا» صدوق، من لايحضره الفقيه، ج ١، ص ١٢٢، ح ٢٧٧.
[١٤٥]. ... عن الحلبى قال: سألت اباعبداللّه عليهالسلام عن خضاب الشعر، فقال: «قد خضب النبى صلىاللهعليهوآله و الحسين بن على و ابوجعفر محمد بن على عليهمالسلامبالكتم» صدوق، پيشين، ج ١، ص ١٢٢، ص ٢٧٩؛ كلينى، پيشين، ج ٦، ص ٤٨١، ح ٧.
[١٤٦]. طبرسى، مكارم الاخلاق، ص ٧٩.
[١٤٧]. كلينى، پيشين، ج ٦، ص ٤٨٢، ح ١٢؛ صدوق، پيشين، ج ١، ص ١٢٣، ح ٢٨٥؛ طبرسى، پيشين، ص ٧٩.
[١٤٨]. كلينى، پيشين، ج ٦، ص ٤٨١، ح ٤؛ حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج ١، ص ٤٠٤.
[١٤٩]. ... عن معمّر بن خلاد، قال: «سمعت على بن موسى الرضا عليهالسلام يقول: ثلاث من سنن المرسلين: العطر، و اخذ الشعر و كثرة الطروقة» (كلينى، پيشين، ج ٥، ص ٣٢٠، ح ٣؛ صدوق، پيشين، ج ٣، ص ٣٨٢، ح ٤٣٤١؛ طوسى، تهذيب الاحكام، ١٣٦٥، ج ٧، ص ٤٠٣، ح ٢٠؛ ابن شعبه حرّانى، تحف العقول، ١٤٠٤ ق، ص ٤٤٢؛ و نيز از امام صادق عليهالسلام به همين مضمون: قاضى نعمان، دعائم الاسلام، ج ٢، ص ١٩٢، ح ٦٩٥).
[١٥٠]. عن انس بن مالك: «صحبت رسول اللّه صلىاللهعليهوآله عشر سنين و شممت العطر كلّه فلم أشمّ نكهة أطيب من نكهته...» طبرسى، پيشين، ص ١٧.
[١٥١]. ر.ك: ترمذى، الشمائل المحمديه، ص ٢٨٥ و حسين بن فضل طبرسى، مكارم الاخلاق، ص ٢٤ و ٣٤.
[١٥٢]. ... عن عبد اللّه بن سنان عن ابى عبداللّه عليهالسلام قال: «كانت لرسول اللّه صلىاللهعليهوآله ممسكة إذا هو توضأ، أخذ بيده و هى رطبة، فكان إذا خرج عرفوا انه رسول اللّه برائحته» كلينى، الكافى، ج ٦، ص ٥١٥، ح ٣.
[١٥٣]. «وكان يعرف فىالليلة المظلمة قبل از يُرى بالطيب، فيقال: هذا النبى صلىاللهعليهوآله» طبرسى، مكارم الاخلاق، ص ٣٤.
[١٥٤]. قال انس بن مالك: «ان النبى صلىاللهعليهوآله كان لايردّ الطيب»، و عن ابن عمر: قال صلىاللهعليهوآله «ثلاث لا تردّ: الوسائد و الدهن و الطيب» ترمذى، الشمائل المحمديه، ص ١٧٨ ـ ١٧٩.
[١٥٥]. ... عن رجل نصرانى: فسألت من أصحابه صلىاللهعليهوآله: أى شىء أحبّ اليه من الهدايا؟ فقالوا: «الطيب أحبّ اليه من كل شىء و إن له رغبة فيه» نورى، مستدرك الوسائل، ١٤٠٩ ق، ج ١، ص ٤٢٠، ح ١٠٥٤.
[١٥٦]. «و كان صلىاللهعليهوآله لايعرض له طيب الا تطيّب و يقول: هو طيّب ريحه خفيف محمله، و إن لم يتطيّب وضع اصبعه فى ذلك الطيب ثم لعق منه» طبرسى، مكارم الاخلاق، ص ٣٤.
[١٥٧]. عن اسحاق الطويل العطار عن ابى عبداللّه عليهالسلام «كان رسول اللّه صلىاللهعليهوآله ينفق فى الطيب أكثر مما ينفق فى الطعام» كلينى، الكافى، ج ٦، ص ٥١٢، ح ١٨؛ طبرسى، مكارم الاخلاق، ص ٤٣.
[١٥٨]. و فى ذخيرة المعاد: «و كان ـ أى المسك ـ أحبّ الطيب اليه صلىاللهعليهوآله» طباطبايى، سنن النبى صلىاللهعليهوآله، ١٤١٦ ق، ص ٩٧، ح ١٠٧.
[١٥٩]. ... عن ابى البخترى عن ابى عبداللّه عليهالسلام: «ان رسول اللّه صلىاللهعليهوآله كان يتطيّب بالمسك حتى يرى و بيصه فى مفارقه» كلينى، پيشين، ج ٦، ص ٥١٤ ـ ٥١٥، ح ٢؛ طبرسى، پيشين، ص ٣٣.
[١٦٠]. «و كان صلىاللهعليهوآله يتطيّب بذكور الطيب و هو المسك و العنبر» طبرسى، پيشين، ص ٣٣ ـ ٣٤.
[١٦١]. عن ابى هريره عنه صلىاللهعليهوآله: «طيب الرجال ما ظهر ريحه و خفى لونه، و طيب النساء ما ظهر لونه و خفى ريحه» ترمذى، پيشين، ص ١٧٩.
[١٦٢]. «و كان صلىاللهعليهوآله يتطيّب بالغالية، تطيّبه بها نساؤه بأيديهنّ» همان، ص ٣٤.
[١٦٣]. عن ياسر عن ابى الحسن عليهالسلام قال: قال رسولاللّه: قال لى حبيبى جبرائيل: «تطيّب يوما و يوما لا. و يوم الجمعه لابدّ و لاتترك له» كلينى، الكافى، ج ٦، ص ٥١١، ح ١٢ و قال صلىاللهعليهوآله لعلى عليهالسلام: «يا علىّ، عليك بالطيب فى كل جمعة فانه من سنتى و تكتب لك حسناته مادام يوجد منك رائحته» (طبرسى، مكارم الاخلاق، ص ٤٣).
[١٦٤]. «كان رسول اللّه صلىاللهعليهوآله اذا كان يوم الجمعة، و لم يصب طيبا، دعا بثوب مصبوغ بزعفران، فرّش عليه الماء ثم مسح بيده ثم مسح به وجهه» صدوق، من لايحضره الفقيه، ج ١، ص ٤٢٥، ح ١٢٥٧.
[١٦٥]. ... عن السكن الخزاز قال: «سمعت اباعبداللّه عليهالسلام يقول: حق على كل محتلم فى كل جمعة اخذ شاربه و اظفاره و مسّ شىء من الطيب و كان رسول اللّه صلىاللهعليهوآله إذا كان يوم الجمعة و لم يكن عنده طيب دعا ببعض خمر نسائه فبلّها فى الماء ثم وضعها على وجهه» كلينى، الكافى، ج ٦، ص ٥١١، ح ١٠.
[١٦٦]. ... عن ابن القداح عن أبى عبداللّه عليهالسلام: «ان النبى صلىاللهعليهوآله كان يختّم فى يمينه» كلينى، الكافى ج ٦، ص ٤٦٩، ح ١١ طبق روايت حسين بن خالد از امام هادى عليهالسلام، آن حضرت ضمن انتقاد از اينكه حتى شيعيان، در آن عصر انگشتر به دست چپ مىكردند، سيره پيامبر صلىاللهعليهوآله و اميرالمؤمنين عليهالسلام را خلاف آن معرفى كرده است (همان، ج ٦، ص ٤٧٨، ح ٨).
[١٦٧]. ... عن هشام بن سالم عن ابى عبداللّه عليهالسلام قال: «كان خاتم رسولاللّه صلىاللهعليهوآله من ورق» همان، ج ٦، ص ٤٦٨، ح ١.
[١٦٨]. ... عن عبداللّه بن سنان عن ابى عبداللّه عليهالسلام قال: «كان نقش خاتم النبى صلىاللهعليهوآله محمد رسول اللّه صلىاللهعليهوآله» (همان، ج ٦، ص ٤٧٣، ح ١).
[١٦٩]. سلمان الفارسى عن النبى صلىاللهعليهوآله قال: «يا علىّ، تختّم بالعقيق تكن من المقرّبين». قال: يا رسول اللّه، و ما المقربون؟ قال: «جبرئيل و ميكائيل». قال فبم أتختّم؟ قال: «بالعقيق الأحمر» ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج ٣، ص ٨٧.
[١٧٠]. عن روح بن عبدالرحيم عن ابى عبداللّه عليهالسلام قال: «قال رسول اللّه صلىاللهعليهوآله لاميرالمؤمنين عليهالسلام لاتختم بالذهب فانه زينتك فى الاخرة» كلينى، الكافى، ج ٦، ص ٤٦٨، ح ٥.
[١٧١]. ر.ك: همان، ج ٢، ص ٤٧٤، ح ٧.
[١٧٢]. ر.ك: همان، ج ٦، ص ٤٧١ ـ ٤٧٢.