معرفت اخلاقی - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٦ - نظرية اخلاق زيست محيطي اسلام با تأكيد بر آراي استاد مصباح يزدي
، سال دوم، شماره سوم، تابستان ١٣٩٠، صفحه ٩٧ ـ ١٢٢
Ma'rifat-i Ākhlaqī, Vol.٢. No.٣, Summer ٢٠١١
محمود فتحعلي*
چكيده
انسان افزون بر رابطة با خداوند، با خود و با انسانهاي ديگر، با محيط زيست[١] نيز رابطه دارد، از اينرو، مجموعهاي از احكام و دستورالعملهاي اخلاقي دربارة رفتار او با محيط زيست وجود دارد كه آن را «اخلاق محيط زيست»[٢] نام نهادهاند. در اين نوشتار، تلاش شده تا پس از بيان نكات مقدماتي همانند تعريف محيط زيست، مشهورترين نظريات در باب اخلاق محيط زيست و تأثير جهانبيني در اتخاذ اين نظريات، به اهم مباني اخلاق زيستمحيطي اسلام با تأكيد بر آراي استاد مصباح به اختصار اشاره نموده، برخي فضايل، احكام و مصاديق اخلاقي در اين باب را بيان كنيم.
كليد واژهها: اخلاق، محيط زيست، اسلام، شأن، ارزش، مسؤوليت
مقدمه«به سبب آنچه دستهاي مردم فراهم آورده، فساد در خشكي و دريا نمودار شده است، تا [خدا سزاي] بعضي از آنچه را كه كردهاند به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند». (روم: ٤١)
«و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتي از آسمان و زمين برايشان ميگشوديم، ولي تكذيب كردند. پس به [كيفر] دستاوردشان [گريبان] آنان را گرفتيم».(اعراف: ۹٦.)
«و اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است، عمل ميكردند، قطعاً از بالاي سرشان [بركات آسماني] و از زير پاهايشان [بركات زميني] برخوردار ميشدند. از ميان آنان، گروهي ميانهرو هستند، و بسياري از ايشان بد رفتار ميكنند». (مائده: ٦٦)
تقدير حكيمانة الاهي بر آن قرار گرفته است كه انسان خلق شده از نطفه ناچيز،[٣] واجد روحي الاهي گردد[٤] و از مسير زندگي در اين زمين خاكي و آزمايشهاي هميشگي و گوناگون، [٥] با بهرهگيري از معارف وحياني[٦] و ظرفيتهايي همچون عقل و قدرت انتخاب، [٧]به كمال مطلوب، كه همان قرب الاهي است، برسد.[٨] بررسي زمين و هرچه در آن است و اين جهان مادي در اختيار او قرار گرفته و او ميتواند از آنها بهره بگيرد.[٩] اما پرسش بسيار مهم و اساسي مربوط به چگونگي اين بهرهگيري است.
امروزه، بيش از هر عصر ديگري، بحرانهاي بزرگ زيستمحيطي گريبانگير زمين شده است.[١٠] ۱٦۰۰ تن از دانشمندان برجستة جهان، در بيانيهاي، كه «اتحادية دانشمندان متعهد» با عنوان «دانشمندان جهان به بشريت هشدار ميدهند»، در سال ۱۹۹۲ منتشر ساخت، اعلام كردند كه «رفتارهاي ويرانگر انسان معاصر به جايي رسيده است كه ممكن است جهان زنده چنان دگرگون شود كه ديگر نتواند حيات را، به شيوهاي كه براي ما آشناست، تأمين كند». در قسمت ديگري از اين بيانيه آمده است: «اخلاق جديدي لازم است، اين اخلاق بايد حركت عظيمي برانگيزد، بايد رهبران بيميل و انگيزه، حكومتهاي بيميل و انگيزه و انسانهاي بيميل و انگيزه را وادارد تا تغييرات لازم را ايجاد كنند».[١١] اما سؤال اين است كه چرا كار انسان و طبيعت به اينجا رسيده است؟
رشد و پيشرفت چشمگير و روزافزون علم و فناوري در دو قرن اخير، توانايي انسان را بر تسلط بر محيط زيست، طبيعت و تصرف در آن و بهرهگيري هرچه بيشتر، افزون ساخته است. در حالي كه، نظامهاي حاكم بر بيشتر جوامع، پيرو يا متأثر از انديشة سرمايهداري غرباند؛ انديشهاي كه به اصالت انسان، اصالت سود، [١٢] اصالت لذت[١٣] و اصالت آزادي[١٤] معتقد است. براساس اين اصول، انسان بريده از خدا يا دشمن خداي متعال و متكي بر عقل جزئينگر ناقص و خطاكار و علم و فناوري هدايت ناشده، خود را در دستيابي به سود و لذتِ هرچه بيشتر، رها ميبيند. به تعبير زيبا و دقيق قرآن كريم: «آنها همانند چار پاياناند بلكه گمراهترند». (اعراف: ۱۷۹)
ازاينرو، اينكه گفته ميشود بحرانهاي محيط زيستي، يكسره پيامد رفتارهاي برخاسته از چنين انديشهاي است، سخن گزافي نيست. از ميانرفتن جنگلها و سبزهزارها، آلودگي آب، خاك، هوا و كاهش منابع طبيعي در كنار از دسترفتن ارزشهاي والاي الاهي، معنوي و اخلاقي و افزايش انواع بزهكارهاي فردي و اجتماعي، ازدياد انواع بيماريهاي تني، رواني، و روانتني، تنها نمونههايي از پيامدهاي ناخوشايند اين نوع نگرش است.[١٥]
به همين دليل، مطرح شدن نياز به اخلاقي جديد و رشتهاي به نام «اخلاق محيط زيست» روشنتر ميشود. رفتار انسان، بهويژه در دو قرن گذشته، با طبيعت و محيط زيست، رفتاري نامناسب بوده است. در صورت تداوم اين رفتار، بهزودي شاهد از بين رفتن طبيعت و محيط زيست و در نتيجه، نابودي انسان خواهيم بود؛ زيرا حيات و زندگي انسان بدون طبيعت و محيط زيست در اين كرة خاكي ناممكن است.
پيشينة بحث دربارة چگونگي رفتار انسان با موجودات ديگر، بهويژه حيوانات، به يونان باستان بازميگردد. اما در دو قرن اخير، بهويژه پس از جنگ جهاني دوم، اين بحث بار ديگر مطرح گرديد. در هفتاد سال گذشته، در باب محيط زيست و مباحث مربوط به آن از جمله اخلاق، صدها كتاب و مقاله تأليف، و دهها همايش ملي و بينالمللي دراينباره برگزار شده است.[١٦]
از اينرو، ابتدا لازم است «محيط زيست» و «اخلاق محيط زيست» را تعريف كنيم.
تعريف محيط زيست«محيط زيست» در معناي عام، مكان و فضايي است كه در آن، زيستن وجود دارد. از اينرو، محيط زيست انسان يعني مكان و فضايي كه در آن زندگي ميكند. از آنجاكه زيستن و زندگي انسان، ابعاد و شئون گوناگون دارد، محيط زيست انسان نيز ميتواند به اقسام گوناگون تقسيم شود. از جملة اين اقسام، ميتوان به محيط زيست ديني، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و طبيعي اشاره كرد. ازاينرو، مراد ما از «محيط زيست»، محيط زيست طبيعي است.
انديشمندان براي محيط زيست طبيعي، تعاريفي بيان كردهاند كه وجهِ مشترك اين تعاريف عبارت است از: مجموعه عوامل و عناصر طبيعي غيرانساني، كه ميان آنها و زيست انسان، به معناي عام تأثير و تأثر برقرار است. اين مجموعه، شامل اشياء و امور بيجان نظير زمين، خاك، آب، هوا، فضا و اشياء امور جاندار همچون گياهان و حيوانات ميشود.[١٧] ازاينرو، ميتوان گفت: اخلاق محيط زيست دربارة چگونگي رفتار انسان با امور مذكور بحث ميكند.
رابطة جهانبيني و اخلاق محيط زيستنظريات اخلاقي، مبتني بر جهانبيني هستند. و نوع نگاه به هستي، طبيعت و انسان در طراحي و سامانيافتن نظرية اخلاقي، تأثير قطعي و عميق دارد. بنياديترين و مهمترين پرسشهاي پيش روي آدمي عبارتند از: آيا هستي آفرينندهاي دارد؟ آيا هستي هدف و غايتي دارد؟ آيا هستي به امور مادي محدود است، يا امور غيرمادي نيز وجود دارد؟ آيا طبيعت داراي ارزش است؟ رابطة طبيعت و انسان چگونه است؟ آيا طبيعت ميتواند بر انسان حق داشته باشد؟ آيا انسان فقط جسم است، يا روح نيز دارد؟ آيا حقيقت انسان، به جسم اوست و يا به روح او؟ آيا انسان كمالپذير است؟ كمال انسان، كدام است؟ و از چه طريق و چگونه ميتواند آن را بشناسد و به آن دست يابد؟ آيا انسان، جهان ديگر را نيز تجربه خواهد كرد؟ پاسخ به اين پرسشها، بيانگر نوع نگاه يا جهانبيني انسان است.
در يك تقسيمبندي ساده، ميتوان دو نوع جهانبيني را از هم بازشناخت: جهانبيني مادي و جهانبيني الاهي. پاسخ جهانبيني مادي، به پرسشهاي بنيادين مذكور بهاختصار به قرار زير است:
هستي بر اثر تصادف و بدون هيچ هدف، طرح، تدبير و خالقي پديد آمده و همة موجودات عناصري مادي، محدود و فناپذير، فاقد ارزش و قداست هستند. انسان نيز؛ كه چيزي جز جسم نيست، اگر كمالي داشته باشد، در همين بُعد جسماني است. از اين نظر، تفاوتي با ساير حيوانات ندارد. او نيز مدتي در اين جهان به سر ميبرد و با مرگ نابود ميشود. در نتيجه، بايد در مدت كوتاه زندگي خود، از طبيعت بهره و لذت ببرد و در اين زمينه هيچ محدوديتي ندارد، جز آنچه براي كامجويياش زيانبار باشد.
بررسي تفصيلي و يا اجماليِ همة ويژگيها و شاخصههاي جهانبيني مادي، مجال ديگري ميطلبد[١٨] ازاينرو، ابتدا بهاختصار، به پنج نظرية اساسي و مهم در باب ارزش موجودات طبيعي و شأن اخلاقي[١٩] و حق اخلاقي[٢٠] آنها اشاره نموده، سپس، اهمّ مباني اخلاقي زيستمحيطي اسلام را، با تكيه بر قرآن كريم تبيين ميكنيم و براساس آن، چارچوب نظرية اخلاقي زيستمحيطي اسلام را ترسيم مينماييم. در پايان، برخي از فضايل و احكام و مصاديق مربوط به محيط زيست را يادآور ميشويم.
نظريات اخلاق محيط زيستبنياديترين پرسش در باب اخلاق محيط زيست، اين است كه چه موجودات يا كدام دسته از موجودات از ارزش و به تبع آن، از شأن و حق اخلاقي برخوردارند؟ در پاسخ به اين پرسش بنيادي، نظريات اخلاقي محيط زيست گوناگون پديد آمده كه در اينجا بهاختصار به مهمترين آنها اشاره ميكنيم:
۱. نظرية انسانمدار[٢١]نظرية انسانمدار معتقد است كه از ميان موجودات طبيعي، فقط انسان داراي ارزش يا ارزش ذاتي است.[٢٢] در نتيجه فقط انسان داراي شأن و حق اخلاقي است و ساير موجودات طبيعي، يا بيارزشاند يا حداكثر داراي ارزش ابزارياند.[٢٣] بنابراين، فقط انسان داراي شأن اخلاقي و به تبع آن، داراي حق اخلاقي است. بنابراين، انسانها بايد به حقِ اخلاقي يكديگر احترام گذاشته و آن را رعايت كنند. اما از آنجاكه ساير موجودات طبيعي فاقد ارزش يا فاقد ارزش ذاتياند، فاقد شأن و حقِ اخلاقياند و انسان هرگونه كه با آنها رفتار كند، به لحاظ اخلاقي اشكالي ندارد.
۲. نظرية حيوانمدار[٢٤]طرفداران نظرية حيوانمدار، افزونبر انسان، براي حيوانات نيز قايل به ارزش و در نتيجه، شأن و حق اخلاقياند. ازاينرو، از انسانها ميخواهند كه به شأن و حقوق حيوانات احترام گذاشته و حقوق آنها را رعايت نمايند.
۳. نظرية زيست (حيات) مدار[٢٥]نظرية زيستمدار، بر اين باور است كه همة موجودات زنده، اعم از انسان، حيوان و گياه داراي ارزش و در نتيجه، داراي شأن و حق اخلاقياند. ازاينرو، انسان نهتنها در برابر انسانها و حيوانات، بلكه در برابر گياهان مسئوليت اخلاقي دارد.
۴. نظرية بوممدار[٢٦]براساس نظرية بوممدار، همة موجودات كرة زمين با ارزش، و بهتبع داراي شأن و حق اخلاقياند. به همين دليل، انسان در برابر همة موجودات زميني، اعم از انسانهاي ديگر، حيوانات، گياهان و جمادات مسئول است.
۵. نظرية عالممدار[٢٧]در اين نظريه، همة موجودات عالم ارزشمند بوده، داراي شأن و حق اخلاقياند. در نتيجه، انسان در برابر همة موجودات عالم مسئوليت دارد.
همانگونه كه مشاهده ميشود، اين نظرياتِ اخلاقِ زيستمحيطي، بهصورت طيفي از كمدامنه (انسانمدار) تا بيشترين دامنه (عالممدار) گسترش دارند.[٢٨] از ديدگاه اسلام، همة مخلوقات عالم با ارزشاند. ارزش آنها به مقدار بهرهاي است كه از كمالات وجودي دارند. البته از آنجا كه شأن و ارزش اخلاقي، فقط مربوط به موجوداتي است كه داراي توانايي انتخاب آگاهانه هستند، فقط انسان داراي شأن و ارزش اخلاقي است. در عين حال، نسبت به همة موجودات مسئوليت دارد. براي آشنايي بيشتر با ديدگاه اسلام در اين زمينه، لازم است، به اهم مباني اسلام در باب انسان و جايگاه او در هستي و طبيعت و رابطة آنها براساس قرآن كريم اشاره كنيم.
انسان و جايگاه او از منظر قرآن كريمهرچند تعابير آيات قرآن كريم، در باب منشأ و مادة اولية آفرينش انسان، متفاوت است. و اين آيات زمين (ارض)، خاك (تراب)، گِل خشكيده (صلصال)، گِل (طين)، آب (ماء) و نطفه را بهعنوان مادة اولية آفرينش انسان معرفي نموده، اما با تأمل در اين آيات، بهخوبي ميتوان دريافت كه خداوند متعال مادة اولية آفرينش انسان را از طبيعت برگزيده است. در اينجا، از باب نمونه در هر مورد به يك آيه اشاره ميكنيم:
«او شما را از زمين آفريد». (هود: ٦١)؛ «بهراستي ما شما را از خاك آفريديم».(حج: ٥) «و همانا انسان را از گِل خشكيده كه از گِل بدبو گرفته شده بود آفريديم».(حجر: ٢٦) «اوست آنكه شمايان را از گِل آفريد».(انعام: ۲) «او كسي است كه از آب انساني را آفريد، سپس او را [داراي] نسب و سبب قرار داد».(فرقان: ۵۴ و نور: ٤٥) «انسان را از نطفه آفريد».(نحل: ۴ و يس: ٧٧)
از نگاه قرآن كريم، آفرينش انسان در چند مرحله صورت گرفته كه مهمترين اين مراحل، نفخ روح به جسم و كالبد انسان است. «هرآينه ما انسان را از چكيدهاي از گِل آفريديم، سپس او را نطفهاي در قرارگاه استواري قرار داديم، سپس نطفه را خون بسته ساختيم، پس خون بسته را [چونان] گوشتي جويده آفريديم، پس آن گوشت را استخوان ساخته، آنگاه استخوان را گوشت پوشانديم، سپس او را در آفرينش ديگر پديد آورديم».(مؤمنون: ۱۲ـ۱۴) «من از گِل خشكيدهاي كه از گِل بدبويي گرفته شده، بشري ميآفرينم، پس هنگامي كه او را موزون ساختم و در او از روح خودم دميدم، براي او سجده كنيد».(حجر: ۲۸ـ۲۹؛ ص: ۷۱ـ۷۲)
از اين آيات، چند نكته بسيار مهم استفاده ميشود:
الف. آفرينش انسان با دميدن روح در او كامل و تمام ميشود. انسان افزون بر بُعد جسمي، داراي بعد روحي است. انسانيت انسان به روح اوست، نه به جسم او؛[٢٩] زيرا در بُعد جسماني، تفاوتي ميان انسان و ساير حيوانات وجود ندارد. برخي از صاحبنظران و مفسران، كاربرد واژة «ثمّ» در آية شريفة مؤمنون را براي دلالت بر همين معنا ميدانند.[٣٠]
ب. روح امري غيرمادي است و پس از مرگ نيز باقي است.[٣١] از منظر قرآن كريم، انسان موجودي مختار و توانا بر انتخاب آگاهانه است. آية زير بهروشني بر اين مطلب اشاره ميكند: «بگو: حق از سوي پروردگار شماست، هركس ميخواهد ايمان بياورد و هركس ميخواهد كافر گردد».(كهف: ۲۹ و ۴۲)
مفاد برخي آيات نيز گواه و مستلزم مختار بودن انساناند. از جملة اين آيات، ميتوان به آياتي اشاره كرد كه دلالت بر آزمايش و ابتلاي انسان دارند، يا در آنها بشارت و انذار يا عهد و ميثاق وجود دارد: «ما انسان را از نطفة آميختهاي آفريديم و او را ميآزماييم. [بدين جهت] او را شنوا و بينا قرار داديم».(دهر: ۲؛ كهف:۷) «مردم يك دسته بودند، خداوند پيامبران را مبعوث كرد تا مردم را بشارت و بيم دهند».(بقره: ۲۱۳؛ فاطر: ۲۴) «آيا با شما عهد نكردم اي فرزندان آدم كه شيطان را نپرستيد كه او براي شما دشمن آشكاري است؟»(يس: ٦۰؛ بقره: ۸۳)
وجه دلالت اين آيات بر مختار بودن انسان، آن است كه اگر انسان مختار نباشد، ابتلا و آزمايش، بشارت و انذار، عهد و ميثاق معنا پيدا نخواهند كرد.[٣٢] قرآن كريم بر اين اساس كه انسان را موجودي مختار ميداند، او را مسئول ميشناسد. «سپس در آن روز (همة شما) از نعمتهايي كه داشتهايد بازپرسي خواهيد شد».(تكاثر: ۸) «و آنها را نگهداريد كه آنها مسئولاند».(صافات: ۲۴)
از نظر قرآن، كمال انسان در گرو انجام كارهاي اختياري است. آن هنگام كه انسان بر غرايز و جاذبههاي گوناگون دروني پيروز ميشود و خواستهاي را فداي خواستهاي ديگر ميكند و كاري بر كار ديگر ترجيح ميدهد، ارزش اختياري پديد ميآيد. اين نوع ارزش است كه موجب كمال انسان ميگردد. حقيقت ارزش اخلاقي نيز از همين سنخ است. روشن است كه از ميان مخلوقات، فقط انسان است كه از توانايي انتخاب آگاهانه و نه غريزي يا طبيعي برخوردار است. از اينرو، بحث از ارزش، حق و مسئوليت اخلاقي، فقط دربارة انسان معنا و مفهوم دارد.[٣٣]
از نگاه قرآن، براي آنكه كار داراي ارزش اخلاقي شود، بايد برخاسته از ايمان به خداوند و روز قيامت و در چارچوب دستورات شرع مقدس اسلام باشد.[٣٤] در غير اين صورت، يا فاقد ارزش اخلاقي خواهد بود، يا ارزش آن به اندازهاي نخواهد بود كه انسان را به سعادت و كمال نهايي، كه همان قرب خداوند است، برساند.[٣٥]
چند نكته از قرآن كريم دربارة جايگاه انسان در خلقت به دست ميآيد؛ نخست اينكه، خداوند انسان را جانشين خود در زمين قرار داده است: «من در روي زمين جانشيني قرار خواهم داد».(بقره: ۳۰) البته بايد توجه داشت كه مقام خلافت الاهي مخصوص كساني است كه علم جامع داشته باشند، مانند پيامبران و امامان(ع)، نه همة انسانها، حتي انسانهاي پليد و شرير.[٣٦]
دوم اينكه انسان به لحاظ شرافت و كرامت، در مقايسه با ساير مخلوقات است. با دقت در آيات قرآن كريم دربارة اين موضوع به چند نكته ميتوان دست يافت:[٣٧]
الف. از آنجاكه انسان اين توانايي را دارد كه از همة مخلوقات در جهت اهداف خود بهره بگيرد، درحاليكه ساير مخلوقات از چنين توانايي برخوردار نيستند. ازاينرو، انسان داراي نوعي كرامت تكويني نسبت به ساير مخلوقات است: «ما آدميزادگان را گرامي داشتيم».(اسراء: ۷۰)
ب. از آنجاكه انسان توانايي عقلورزي و انتخاب آگاهانه و استعداد كماليابي بينهايت را دارد، بر ساير مخلوقات برتري و شرافت دارد. «اي انسان تو در راه پروردگارت سخت تلاش ميكني و بالاخره او را ديدار خواهي كرد».(انشقاق: ٦)
ج. اگر انسان از نعمتهايي كه خداوند در اختيارش نهاده، استفاده نكند يا استفاده نادرست كند، از حيوانات نيز پستتر خواهد شد: «راستي كه انسان بسيار ستمگر و بسيار ناسپاس است».(ابراهيم: ۳۴) «آنها همچون چهارپاياناند، بلكه گمراهتر».(اعراف: ۱۷۹)
نكتة ديگر، امانتدار بودن انسان است: «ما (آن) امانت را بر آسمان ها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، پس از برداشتن آن سر باز زدند و هراسيدند و[لي] انسان آن را برداشت. به راستي كه او بسيار ستمكار و نادان است».(احزاب: ۷۲) امانت مطرحشده در اين آيه، هرگونه تفسير شود، بيرابطه با انتخاب، اختيار و تكليف نيست. اين همان مسئوليت آدمي در برابر خداي بزرگ است.[٣٨]
قرآن كريم هدف از خلقت انسان را رسيدن به كمال نهايي، كه همان قرب الي الله است، معرفي ميكند. راه رسيدن به اين هدف را به كار گرفتن همة ظرفيتها و استعدادها و امكانات (نعمتها و موهبتهاي الاهي)، در جهت صحيح و مطابق با خواست و دستور شارع مقدس و موفقيت در آزمايشها و در يك كلام، عبادت و بندگي خالصانه ميداند: «و جن و انس را نيافريدم مگر براي اينكه عبادتم كنند».(ذاريات: ۵٦) «او كسي است كه شما را خليفههاي زمين قرار داد و برخي را به درجاتي بر بعضي ديگر برتري داد تا شما را در آنچه به شما داده آزمون كند».(انعام: ۱٦۵) «كسي كه موت و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدامتان خوشرفتارتريد».(ملك: ۲)
از آنچه در باب انسان بيان شد، ميتوان گفت: خداوند متعال انسان را از عناصر طبيعي آفريد و در آخرين مرحلة آفرينش او، از روح خود در او دميد. حقيقت انسان كه همان روح غيرمادي است، حيات جاويدان دارد و با مرگ از بين نميرود. انسان موجودي داراي اختيار و توانايي انتخاب آگاهانه است. به دليل همين، ويژگي است كه در برابر رفتارهاي خود مسئول است. كمال انسان، از راه انجام دادن اعمال اختياري به دست ميآيد. رفتارهاي انسان هنگامي ارزش پيدا ميكند كه براساس ايمان به خدا و قيامت و در چارچوب شرع مقدس و از روي اختيار و انتخاب آگاهانه انجام شوند. هدف از خلقت انسان، رسيدن به مقام بندگي و قرب الاهي است كه با عبادت و موفقيت در آزمايشهاي گوناگون به دست ميآيد. ارزش هر كار، به مقداري است كه انسان را به خدا نزديك ميكند يا از او دور ميسازد. آدمي اگر از تواناييها و ظرفيتهاي خود بهخوبي بهره گيرد، ميتواند از همة مخلوقات برتر شود و اگر نادرست بهره بگيرد، ممكن است از چهارپايان نيز فرومايهتر گردد. خداوند همة نعمتها و سرمايههاي لازم، ازجمله مواهب طبيعي، را براي دستيابي به كمال در اختيار انسان نهاده و انسان بايد از اين نعمتها و مواهب، به مثابة امانتهاي الاهي بهدرستي بهره گرفته و از آنها نگهداري كند.
تا اينجا بهاختصار ديدگاه قرآن كريم دربارة مهمترين ويژگيهاي انسان بيان شد. اينك به ويژگيهاي مهم هستي، طبيعت و محيط زيست و رابطة آنها با انسان، كه در شكلدهي نظرية اخلاق زيستمحيطي اسلام نقش دارند، اشاره ميكنيم.
هستي و محيط زيست طبيعي در نگاه قرآن١. جهان هستي و طبيعت مخلوق و مملوك خداوند است:[٣٩] «آفرينندة هر چيزي».(انعام: ۱۰۱؛ فرقان: ۲)؛ «اين است پروردگار شما! هيچ معبودي جز او نيست، آفريدگار همه چيز».(انعام: ۱۰۲؛ غافر: ٦۲)؛ «براي خداست آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است».(نجم: ۳۱)
٢. بر جهان هستي و طبيعت قوانين و سنتهاي الاهي حاكم است: «و هر چيزي را آفريد، و بدانگونه كه درخور آن بود اندازهگيري كرد».(فرقان: ٢)؛ «و خورشيد كه به قرارگاه خود روان است، اين تقدير آن عزيز دانا است».(يس: ۳۸)؛ «و براي ماه منزلها معين كرديم تا دوباره به صورت هلال، مانند خوشة خرماي كهنه درآيد».(يس: ٣٩)؛ «و آفتاب و ماه را به خدمت گرفته كه هر يك به مدتي معين روان است». (لقمان: ۲۹؛ اعراف: ۳۴)
٣. جهان هستي و طبيعت داراي غايت است و براساس تدبير حكيمانه الاهي اداره ميشود:[٤٠] «خداوند كسي است كه آسمانها را بدون ستوني كه ببينيد برافراشته، سپس به عرش استيلا يافت و خورشيد و ماه را به خدمت گرفت، كه هريك در مدتي معين سير ميكنند. كارها را او تدبير ميكند و آيات را او توضيح ميدهد...».(رعد: ٢)
٤. همة اجزاي عالم هستي، ازجمله طبيعت و انسان به هم پيوسته و داراي نظامي هماهنگ و موزوناند:[٤١] «در آفرينش خداي رحمان هيچ خلل و بينظمي نميبيني، پس بار ديگر نظر كن، آيا هيچ فطور و اختلالي در نظام عالم به چشمت ميخورد؟»(ملك: ۳۲)؛ «و زمين را گسترديم و در آن كوههاي عظيم افكنديم و از هر چيز به شيوهاي سنجيده در آن رويانيديم».(حجر: ۱۹)؛ «اوست كه شب و روز و آفتاب و ماه را كه هر يك در فلكي شناورند، بيافريد.»(انبياء: ۳۳)
٥. هستي و طبيعت در احاطة خداوند است و خداوند حافظ و نگهدار آن است: «و خداوند بر هر چيزي احاطه دارد».(نساء: ۱۲٦) «(به ياد آور) زماني كه به تو گفتيم: پروردگارت احاطة كامل به مردم دارد».(اسراء: ٦۰)؛ «خداوند آسمانها و زمين را از گسستن بازميدارد و اگر بگسلند، جز وي كسي بازشان نميتواند داشت؛ او بردبار و بخشاينده است»(فاطر: ۴۱)؛ «و آن (آسمان) را از هر شيطان راندهشده، در پناه گرفتيم».(حجر: ۱۷)
٦. عالم طبيعت افزونبر جنبه ملكي و دنيوي داراي بعد ملكوتي و معنوي است: «غيب آسمانها و زمين از آن اوست»(كهف: ٢٦)؛ «بدينسان به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را نشان داديم تا از اهل يقين گردد»(انعام: ۷۵)؛ «و خزائن همه چيز، تنها نزد ماست»(حجر: ۲۱)؛ «منزه است آن خدايي كه ملكوت هر چيزي به دست اوست و همه به سوي او بازگردانده ميشويد»(يس: ٨٣؛ سجده: ٦)؛ «آيا در ملكوت آسمانها و زمين و آنچه خدا آفريده دقت نميكنيد».(اعراف: ١٨٥)
٧. موجودات هستي و طبيعت از نوعي شعور و هوشمندي برخوردارند.[٤٢]
آيات بسياري از قرآن كريم بر شعور و هوشمندي موجودات طبيعي دلالت دارند.
«پروردگار تو به زنبور عسل وحي كرد»(نحل: ٦٨)؛ «و گفته شد: اي زمين آب خود
را فرو بر و اي آسمان باز ايست»(هود: ۴۴)؛ «اگر اين قرآن را بر كوه نازل
ميكرديم، از خوف خدا، آن را ترسيده و شكافخورده ميديدي»(حشر: ١١)؛ «ما
امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، پس، از برداشتن آن سر
باز زدند». (احزاب: ۷۲)
٨. عالم هستي و طبيعت تجلي و آيت خداوند است:[٤٣] «شب و روز را دو آيت از آيات خدا قرار داديم. آيت شب را تاريك گردانيديم و آيت روز را روشن»(اسراء: ۱۲)؛ «زود باشد كه آيات قدرت خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نشان دهيم تا برايشان آشكار شود كه او حق است». (فصلت: ۵۳)
٩. عالم هستي به حق آفريده شده، نه به باطل و بازيچه:[٤٤] «آسمانها و زمين را و آنچه ميان آنهاست، بيهوده نيافريديم»(دخان: ۳۸)؛ «اوست كه آسمانها و زمين را بهحق آفريد».(انعام: ٧٣؛ حجر: ٨٥)
از اين آيات بهخوبي به دست ميآيد كه هستي و طبيعت بيهوده و پوچ آفريده نشدهاند، بلكه هدفدار و بامعنا هستند.[٤٥]
رابطة انسان و طبيعت از ديدگاه قرآن١. طبيعت مادة اولية خلقت انسان است: «هرآينه ما انسان را از چكيدهاي از گل آفريديم»(مؤمنون: ۱۲)؛ «او كسي است كه شما را از خاك آفريد». (مؤمن: ٦٧ و حجر: ٢٦)
٢. خداوند طبيعت را مسخر و رام انسان ساخته است. «و آفتاب و ماه را كه همواره در حركتاند به خدمت شما گماشت و شب و روز را مسخر شما گردانيد»(ابراهيم: ۳۳)؛ «و مسخر شما كرد شب و روز و خورشيد و ماه را، و ستارگان همه فرمانبردار امر او هستند».(نحل: ١٢ و ١٤)
٣. طبيعت براي انسان خلق شده و همة انسانها حق دارند از آن استفاده كنند. «اوست كه همه چيزهايى را كه در روى زمين است برايتان بيافريد»(بقره: ۲۹)؛ «در زمين جايگاهتان داديم و راههاى معيشتتان را در آن قرار داديم».(اعراف: ۱۰)
٤. زمين بستر آرامش و آسايش، رشد و شكوفايي انسان است. «آنكه زمين را براي شما بستر آرامش قرار داد»(بقره: ۲۲)؛ «آنكه زمين را براي شما جاي آرامش و راحتي قرار داد»(طه: ۵۳)؛ «اوست آنكه زمين را براي شما رام ساخت پس به نواحي آن روان شويد».(ملك: ۱۵)
از مجموع آنچه دربارة هستي و طبيعت و رابطة آنها با انسان بيان شد، ميتوان نتيجه گرفت:
جهان هستي، كه مخلوق و مملوك خداوند حكيم است، براساس حق و قوانين و سنتهاي الاهي اداره ميشود و به سوي غايتي ارزشمند در حركت است. همة اجزاي عالم هستي، ازجمله طبيعت و انسان، ارزشمند، به هم پيوسته و داراي نظامي هماهنگ و موزون بوده، در احاطة كامل خداوند قرار دارند. همچنين افزون بر بُعد مُلكي و دنيوي، داراي بُعد ملكوتي و معنوي هستند و از نوعي شعور و هوشمندي برخوردارند. عالم هستي و طبيعت، كه تجلي و آيت خداوند و راهي براي شناخت حق تبارك و تعالي هستند، بهحق آفريده شده و پوچي و بيمعنايي در آن راه ندارد. طبيعت مادة اولية خلقت انسان و مُسخر، رام و بستر آرامش، آسايش و زمينة شكوفايي و آمادگي براي حيات اخروي همة انسانهاست.
براساس مباني مربوط به انسان و طبيعت و رابطة آنها از ديدگاه قرآن و برخي مباني ارزششناختي اسلام، [٤٦] ميتوان چارچوب نظرية اخلاق محيط زيستي اسلام را بهاختصار چنين بيان كرد:
۱. نظام هستي، كه طبيعت و انسان اجزايي از آن هستند، مخلوق و مملوك خداوند متعال است و با تدبير حكيمانه او بهطور كامل حفظ و اداره ميشود؛
۲. اين نظام، كه غايت و هدفي حكيمانه و مشخص دارد، نظامي هماهنگ و موزون است. همة اجزاي آن براساس قوانين و سنتهاي تغييرناپذير الاهي با هم پيوسته و مرتبطاند و با يكديگر تعامل دارند؛
۳. همة اجزاي هستي، ازجمله طبيعت و انسان، به بيان فلسفي، به مقدار بهرة وجودي، [٤٧] و به بيان كلامي، به مقدار افاضه و عنايتي كه خداوند به آنها نموده است، ارزشمندند؛
۴. نوع بشر، با توجه به تواناييها و استعدادهايي كه خداوند به او عنايت فرموده است، برترين مخلوقات خداوند است؛
۵. خداوند طبيعت را در جهت تأمين مصالح انسان، مسخّر او نموده و به انسان حق تصرف و استفادة از آن را در جهت دستيابي به كمال نهايياش اعطا فرموده است؛
٦. توانايي عقلورزي، اختيار و انتخاب آگاهانه و كماليابي بينهايت، زمينة مسئوليت انسان را در برابر همة نعمتهايي كه خداوند به او ارزاني داشته، فراهم كرده است؛
۷. اگر انسان از تواناييها، ظرفيتها و نعمتهاي خدادادي، بهدرستي و مطابق دستورهاي الاهي، بهره بگيرد به كمال نهايي و قرب الاهي نايل ميگردد. در غير اين صورت، حتي از چهارپايان نيز فرومايهتر خواهد شد؛
۸. ارزش داراي اقسام و انواع است؛[٤٨]
۹. ارزش داراي مراتب است؛[٤٩]
۱۰. شأن، ارزش، حق و مسئوليت اخلاقي، از ميان مخلوقات، فقط به انسان اختصاص دارد؛[٥٠] زيرا فقط او داراي قدرت اختيار و انتخاب و هدف آگاهانه است.[٥١] ساير مخلوقات، هرچند از نوعي شعور، آگاهي و انتخاب برخوردارند، اما اين شعور و آگاهي و انتخاب، طبيعي يا غريزي است و آن گونه نيست كه موجب شأن، ارزش، حق، و مسئوليت اخلاقي براي آنها شود؛
۱۱. مسئوليت اخلاقي انسان در برابر طبيعت، برحسب فضيلت امانتداري و جانشيني او در زمين و نيز به موجب قاعدة تلازم ميان حق و تكليف،[٥٢] در قبال حق تصرف و بهرهبرداري از طبيعت است؛ حقي كه خداوند به انسان عنايت فرموده است؛
۱۲. از آنجا كه هستي، ازجمله طبيعت و انسان، ملك خداوند متعال هستند، [٥٣] انسان بايد با رضايت و اذن خداوند و مطابق با دستورها و احكام الاهي در طبيعت تصرف نموده و از آن بهره بگيرد. ازاينرو، انسان نميتواند هرگونه كه بخواهد با طبيعت و محيط زيست رفتار كند و هر مقدار كه بخواهد از آن استفاده كند، بلكه بايد براساس ضوابط و به مقداري كه براي بقا، رشد و كمال حقيقي او ضرورت دارد، در طبيعت تصرف و از آن استفاده كند. از هرگونه اسراف، تبذير، تخريب و افساد به شدت بپرهيزد.[٥٤]
همانگونه كه ملاحظه ميشود، براساس چهارچوب نظري اخلاق محيط زيست اسلامي، نظرية اسلام در باب اخلاق محيط زيست، نظرية واقعبينانه، خردپذير، معتدل و متكي بر مباني و آموزههاي مستدلّ است. اين نظريه، از سويي همة موجودات و مخلوقات عالم را با ارزش ميداند. از سوي ديگر، ارزش، حق و مسئوليت اخلاقي را از اختصاصات انسان برميشمارد. نه مانند نظرية انسانمدار است كه فقط انسان را با ارزش بداند و ساير مخلوقات را بيارزش تلقي كند. دست انسان را در هرگونه تصرف در طبيعت كاملاً باز بگذارد، نه مانند نظرية عالممدار است كه همة موجودات عالم را داراي حق و مسئوليت اخلاقي قلمداد كند. اگر انسان را شريفترين مخلوقات ميداند، او را در برابر همة موجودات مسئول نيز به حساب ميآورد.
برخي فضايل اخلاقي، احكام و مصاديق زيستمحيطي در قرآن و رواياتالف. فضايل اخلاقي
١. برخي فضايل اخلاقي، چنان عام و با اهميت هستند كه در اخلاق الاهي، فردي، اجتماعي و محيط زيستي مشتركاند و فقط متعلّق و به تبع آن، قالب و چگونگي اجراي آنها تفاوت ميكند. ازاينرو، ميتوان گفت تقوا، امانتداري، شكرگزاري، عدالتورزي، اصلاح، اعتدال و ميانهروي و قناعت، از اهم فضايل «اخلاق محيط زيست اسلامي» است. اين فضايل به اقتضاي معنا و مفهوم، ويژگي و كاركرد خود، هريك سهم بسزايي در نگهداري و محافظت، و حتي رشد و شكوفايي طبيعت و محيط زيست دارند. تقوا[٥٥] و پرواپيشگي سبب ميشود كه انسان در همه حال و همهجا، نهتنها در رفتار و گفتار، كه در انديشه و پندار نيز خالق، مالك هستي و طبيعت را فراموش نسازد و جز به رضايت و اذن او كاري انجام ندهد و در ملك او تصرف نكند. امانتداري[٥٦] سبب ميشود كه انسان از نعمتهاي الاهي، ازجمله مواهب طبيعت، كه به امانت به او سپرده شده، بهخوبي حفاظت كند. شكرگزاري[٥٧] موجب ميشود كه انسان از نعمتهاي الاهي در مسير و به گونهاي كه خداوند براي آنها تعيين نموده بهره بگيرد. اين امر سبب ميشود كه به بهترين شكل، نهتنها از منابع و عناصر محيط زيست نگهداري شود كه به رشد و شكوفايي آن بينجامد؛ زيرا افزونبر وعدة الاهي به ازدياد نعمت در اثر شكرگزاري، [٥٨] عقل و تجربه نيز اين مطلب را تأييد ميكنند. ميانهروي و عدم اسراف در مصرف و قناعت، يعني كاهش متعادل مصرف، بهروشني برابرند با بقاي بيشتر منابع و امكانات طبيعي. اصلاح[٥٩] در زمين و طبيعت در گام نخست، مستلزم از ميان بردن همة كج رويهاي رفتاري و تخريبي و فسادانگيز انساني در طبيعت و محيط زيست، و در گامهاي بعد، كمك به رشد و پرورش منابع و عناصر طبيعي و مفيد است.
ب. احكام۱. آباد ساختن زمين
خداوند متعال، همانگونه كه زمين و آسمان و آنچه را در آنهاست، مسخر انسان نموده و به امانت در اختيار او نهاده و به او حق بهرهبرداري داده است، مسئوليت حفاظت و نگهداري و آباداني زمين و طبيعت را نيز برعهده او گذاشته است.
«شما را از زمين پديد آورده است و خواست كه آبادانش داريد». (هود: ٦١)
از اين آيه ميتوان دريافت كه اولاً، نگهداري و آباد ساختن محيط زيست وظيفة انسان است. هر كاري كه با اين وظيفه، منافات داشته باشد، نادرست و ممنوع است.[٦٠] ثانياً، هرچند در اين آيه دربارة آباد ساختن زمين به انسان امر شده، اما همانگونه كه در مباني طبيعتشناختي بيان شد، همة اجزاي عالم هستي به هم پيوستهاند، به گونهاي كه آباداني يك جزء يا بخش، بيواسطه يا باواسطه به آباداني ساير اجزا و بخشها و تخريب يك جزء يا بخش، به خرابي و عدم توازن در اجزا و بخشهاي ديگر ميانجامد. ازاينرو، ميتوان دريافت كه آباد ساختن زمين، مستلزم حفظ و نگهداري و عدم تخريب هوا، فضاي نگاهدارندة زمين (اتمسفر) و هر آن چيزي است كه به حفظ و نگهداري زمين كمك ميكند.
در حديثي از پيامبر اكرم(ص) آمده است كه زمين همچو مادر انسان است. انسان بايد از آن بهخوبي نگهداري كند: «در نگهداري زمين بكوشيد و به آن حرمت نهيد كه مادر شماست. هركس بر روي آن كار نيك يا بد انجام دهد، گزارش خواهد كرد».[٦١]
حضرت اميرالمؤمنين(ع) نيز در كتاب گرانسنگ نهج البلاغه، به پيوستگي و پيوند ميان انسان و طبيعت و محيط زيست و مسئوليت انسان نسبت به حفظ و نگهداري آنها امر فرموده است: «خدا را واپاييد در حق شهرهاي او و بندگانش، كه شما مسئوليد حتي از سرزمينها و چهارپايان».[٦٢]
۲. نهي از فساد در زمينقرآن كريم بارها از افساد در زمين نهي فرموده است: «و چون از نزد تو بازگردد، در زمين فساد كند و كشتزارها و دامها را نابود سازد و خدا فساد را دوست ندارد».(بقره: ٢٠٥)
«بر زمين آنگاه كه به صلاح آمده است فساد مكنيد».(اعراف: ٥٦) نكته قابل تأمل در اين آيه، اين است كه نهي از فساد در زمين مطلق است و اختصاصي به افساد در روابط ميان انسانها ندارد. علاوه بر اين، افساد در روابط انساني، بهطور طبيعي مستلزم يا مربوط به افساد و ويرانگري محيط زيست طبيعي نيز ميشود. ازاينرو، در آيه ۲۰۵ بقره نابود ساختن كشت و زرع و دامها، از ويژگي و نشانههاي انسانهاي شرير و افسادكنندگان در زمين دانسته شده است.
۳. بهرهگيري مناسب و معتدل از نعمتهاي طبيعيقرآن كريم ضمن دعوت انسان به استفاده از مواهب و نعمتهاي طبيعي، نكاتي بسيار مهم را گوشزد ميفرمايد.[٦٣]
١. آنكه شيء مورد استفاده حلال باشد. «هان! اي مردم، از آنچه در زمين است بخوريد در حالي كه حلال و طيب باشد و گامهاي شيطان را پيروي مكنيد كه او شما را دشمني است آشكار».(بقره: ۱٦۸؛ مائده: ۸۸)
صاحب تفسير كبير الميزان، در تفسير اين آيه آوردهاند كه، اكل (خوردن) در اين آيه را ميتوان كنايه از مطلق تصرفات دانست. اين تصرفات نبايد از روي هوا و هوس و پيروي از شيطان باشد.[٦٤]
٢. طيب و پاك باشد. «از آنچه خدا روزيتان كرده حلال و پاكيزه بخوريد، پس اگر خدا را ميپرستيد نعمتهايش را سپاس گزاريد». (نحل: ۱۱۴)
٣. به اندازه و به دور از اسراف و تبذير مصرف شود. كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ؛ «از ميوه آن ـ چون ثمر داد ـ بخوريد و حق آن را روز بهرهبرداري از آن بدهيد و زيادهروي مكنيد».(انعام: ۱۴۱)
۴. تفكر و تأمل در آيات الاهيبسياري از آيات قرآن كريم، طبيعت و آنچه را در آن است، از آيات و جلوهها و نشانههاي خداوند دانسته و از انسان خواسته است تا در آنها تفكر و تأمل كند تا از اين راه، با عظمت خالق هستي بيشتر آشنا شود و از طبيعت براي امور گوناگون زندگي خود الهام و الگو بگيرد.[٦٥]
«پس به آثار رحمت خدا بنگر كه چگونه زمين را پس از مرگش زنده ميگرداند. در حقيقت، هم اوست كه قطعاً زندهكنندة مردگان است، و اوست كه بر هرچيزي تواناست»(روم: ۵۰)؛ «آنان كه خدا را ايستاده و نشسته، و به پهلو آرميده ياد ميكنند و در آفرينش آسمانها و زمين ميانديشند» (آلعمران: ۱۹۱)؛ «در آفرينش خودتان و آنچه از انواع جنبندهها پراكنده ميگرداند، براي مردمي كه يقين دارند نشانههايي است»(جاثيه: ۴)؛ «و نيز در پياپي آمدن شب و روز، و آنچه خدا از روزي از آسمان فرود آورده... براي مردمي كه ميانديشند نشانههايي است».(جاثيه: ٥ و رعد: ٣)
اين دسته از آيات قرآن كريم، بهخوبي نشاندهندة اهميت طبيعت و پيوستگي آن با انسان است و با تأمل در اين دسته از آيات درمييابيم كه اولاً، طبيعت نشانه و جلوة رحمت، علم، حكمت، قدرت و ساير صفات كماليه و جمالية حضرت حق است. ازاينرو، عقل، حق عبوديت و حق ادب و سپاسگزاري حكم ميكنند كه از اين نعمتها، كه جلوهها و نشانههاي هدايت و رحمتاند، خوب نگهداري كنيم. علاوه بر اين، اگر بخواهيم از طبيعت الگو و الهام بگيريم، نبايد آن را تخريب و نابود سازيم.
ج) مصاديقهمانگونه كه گذشت، در قرآن كريم بارها از زمين و آسمان و هرآنچه در آنهاست، ياد شده و ميتوان گفت كه آيات قرآن، همة مصاديق امور طبيعي را فراگرفته است. همچنين به دليل محدوديت، ما در اين قسمت فقط به چند نمونة بااهميتتر اشاره ميكنيم:
۱. آباز نگاه قرآن كريم، «آب» منشأ حيات و زندگي است. «و هر چيز زندهاي را از آب پديد آورديم».(انبياء: ۳۰) اين تعبير بسيار زيبا و عميق قرآن كريم نشاندهندة اهميت و ارزش فوقالعادة آب است؛ زيرا حيات و زندگي خود امري بسيار ارزشمند است كه زمينة رسيدن به هر ارزش والاي ديگر را فراهم ميكند. پس، آب، كه منشأ حيات و زندگي است، ارزش مضاعف و مبناييتر دارد.
خداوند متعال در قرآن، آب بهشت را آب غيرآلوده وصف فرموده است: «در آن نهرهايي از آب صاف و خالص است كه بدبو نشده».(محمد: ١٥)
در حديثي از حضرت رسول خاتم(ص) آمده است كه مردم در سه چيز شريك هستند: آتش، آب و چراگاه.[٦٦] از اين مطلب كه پيامبر اكرم(ص) آب را حق همگاني دانستهاند، بهخوبي اهميت حفاظت و آلوده نساختن، و صرفهجويي و قناعت در مصرف آن روشن ميشود. در روايات ديگري، آن حضرت «آب را سرور نوشيدنيهاي دنيا و آخرت معرفي فرمودهاند»[٦٧] و در احاديث بسياري از آلوده ساختن آب نهي شده است.
٢. گياهاندر قرآن كريم از گياهان و انواع درختان بسيار صحبت شده[٦٨] و خداوند سبحان به برخي گياهان سوگند خورده است.[٦٩] بيترديد از بارزترين مصاديق آباد ساختن زمين و نگهداري از نعمتهاي الاهي، كشت و زرع و مراقبت از گياهان، درختان و كشتزارهاست. در روايات اسلامي نيز دربارة گياهان به دو دستة كلي برميخوريم: دستة نخست، رواياتي است كه در آنها بر كشاورزي، درختكاري و آبياري گياهان و مراقبت از آنها تأكيد شده است. براي نمونه، پيامبر اكرم(ص) در حديثي فرمودهاند: «هيچ مسلماني نيست كه درختي بكارد يا بذري بيفشاند و انسان يا پرنده يا حيواني از آن بخورد؛ مگر آنكه براي آن فرد ثواب و صدقه محسوب ميشود».[٧٠] در روايتي ديگر، از آن حضرت نقل شده است: «اگر به برپايي قيامت چيزي نمانده باشد و در دست يكي از شما نهالي باشد، در صورتي كه بتواند، بايد آن را بكارد».[٧١] همچنين از آن حضرت نقل شده است: «هركس نهالي بكارد كه به ثمر بنشيند، خداوند به مقدار ثمر آن به او پاداش ميدهد».[٧٢] نيز از آن بزرگوار روايت شده كه ثواب آب دادن به گياه، همانند ثواب آب دادن به انسان مؤمن تشنه است: «مَنْ سَقَي طَلْحَةً أَوْ سِدْرَةً فَكَأَنَّمَا سَقَي مُؤْمِناً مِنْ ظَمَإٍ».[٧٣]
اميرمؤمنان(ع)، از پيامبر اكرم(ص) نقل فرمودهاند كه بهترين مالها كشت و زرعي است كه انسان خود آن را كاشته و پرورانده و زكاتش را ميپردازد: قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ: أَيُّ الْمَالِ خَيْرٌ؟ قَالَ: زَرْعٌ زَرَعَهُ صَاحِبُهُ وَأَصْلَحَهُ وَأَدَّي حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ.[٧٤] حضرت امام صادق(ع) در روايتي فرمودند كه كشاورزي از محبوبترين كارها نزد خداوند است. همة پيامبران الاهي كشاورز بودهاند، جز حضرت ادريس(ع): «مَا فِي الأَعْمَالِ شَيْءٌ أَحَبَّ إِلَي اللَّهِ تَعَالَي مِنَ الزِّرَاعَةِ وَمَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلاَّ زَرَّاعاً إِلاَّ إِدْرِيسَ».[٧٥]
دستة دوم رواياتي است كه در آنها از آسيب رساندن و از بين بردن گياهان نهي شده است. براي نمونه، در روايتي امام صادق(ع) از قطع درختان نهي فرموده و كيفر چنين كاري را عذاب الاهي دانستهاند: «لاَ تَقْطَعُوا الثِّمَارَ فَيَبْعَثَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ الْعَذَابَ صَبّاً».[٧٦] حضرت رسول اكرم(ص) در فرازي از فرمان خود دربارة رفتار سپاهيان اسلام، حتي در سرزمين دشمن، ميفرمايند كه از آتش زدن، غرق كردن و قطع و نابود ساختن درختان و كشتزارها بايد پرهيز شود: «وَلاَ تُحْرِقُوا النَّخْلَ وَلاَ تُغْرِقُوهُ بِالْمَاءِ وَلاَ تَقْطَعُوا شَجَرَةً مُثْمِرَةً وَلاَ تُحْرِقُوا زَرْعاً».[٧٧] در روايتي ديگر، آن حضرت انجام دادن چنين كارهايي را فقط در صورت اضطرار جايز دانستهاند: «لاَ تَقْطَعُوا شَجَراً إِلاَّ أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَيْهَا».[٧٨]
در روايتي از امير مؤمنان(ع) آمده است كه، كيفر كسي كه بيدليلي موجه چهارپايي را بكشد، يا درختي را قطع كند، يا كشتزاري را تخريب سازد، يا چاه يا نهر آبي را تخريب سازد، جريمة نقدي و شلاق است: «عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) أَنَّهُ قَضَي فِيمَنْ قَتَلَ دَابَّةً عَبَثاً أَوْ قَطَعَ شَجَراً أَوْ أَفْسَدَ زَرْعاً أَوْ هَدَمَ بَيْتاً أَوْ عَوَّرَ بِئْراً أَوْ نَهْراً أَنْ يُغْرَمَ قِيمَةَ مَا اسْتَهْلَكَ وَأَفْسَدَ وَيُضْرَبَ جَلَدَاتٍ نَكَالاً».[٧٩]
٣. حيواناتدر قرآن كريم، از حيوانات بسياري نام برده شده[٨٠] و برخي سورهها به نام حيوانات نامگذاري شده است. در برخي آيات، به منافع و فوايدي كه بعضي از حيوانات براي انسان دارند، اشاره شده است.[٨١] در آياتي ديگر، از انسان خواسته شده است كه با تفكر و تأمل در اين حيوانات، به عظمت آفرينندة آنها بيشتر پي ببرد و از نوع زيست آنها الهام و الگو بگيرد.[٨٢]
در روايات اسلامي نيز از حقوق حيوانات و احكام مربوط به رفتار با آنها بسيار ياد شده است. در اين ميان، ميتوان به روايات زير اشاره كرد: رسول خدا(ص) فرمودند: «پشت چهارپايان را نشستگاه قرار مدهيد، چه بسيار مركوبي كه از راكب خود بهتر و در مقابل خداوند مطيعتر و بيشتر به ياد اوست».[٨٣] در حديثي مشابه، پيامبراكرم(ص) افزودند كه پشت چهارپايان را به مثابة محلي براي گفتوگو قرار ندهيد.[٨٤] در حديثي ديگر، رسول اكرم(ص) از داغ كردن و ضربه زدن بر چهرة چهارپايان نهي فرمودهاند: نَهَي رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَنْ تُوسَمَ الدَّوَابُّ فِي وُجُوهِهَا فَإِنَّهَا تُسَبِّحُ بِحَمْدِ رَبِّهَا وَأَنْ يُضْرَبَ فِي وَجْهِهَا.[٨٥]
روايت شده است كه روزي رسول اكرم(ص)، نظر مباركشان به شتري كه پايش بسته و در زنجير بود افتاد. درحاليكه جهاز آن شتر بر پشتش قرار داشت، . پس پيامبر فرمودند: صاحب اين شتر كجاست كه به او بگوييد بايد آمادة پاسخگويي روز قيامت باشد.[٨٦] از حضرت اميرمؤمنان(ع) نيز چنين روايت شده است: پرواي خداوند را در اموال و احشامتان (گوسفند، گاو و كبوتر) رعايت كنيد.[٨٧]
از امام صادق(ع) روايت شده است كه در ميان كارواني از شترها، شتري لنگ را ديدند كه تعادلش را از دست داده بود. پس فرمودند: اي جوان با اين شتر با مدارا رفتار كن، بهدرستي خداوند تبارك و تعالي عدل را دوست ميدارد.[٨٨] همچنين آن حضرت(ع) فرمودند: «چهارپا، شش حق بر صاحب خود دارد: اول، بيش از توان چهارپا بر آن بار مگذارد. دوم، از پشت چهارپا به مثابة محلي براي نشستن و گفتوگو استفاده نكند. سوم، علوفة آن را همواره بههنگام دهد. چهارم و پنجم، به چهرة آن داغ و ضربه نزند؛ زيرا چهارپا خدا را ستايش ميكند. ششم، به هنگام عبور از كنار آب، اجازه دهد كه آب بياشامد.[٨٩]
از رسول اكرم(ص) روايت شده است كه هركس بيدليلي موجَّه گنجشكي را بكشد، روز قيامت برانگيخته خواهد شد. درحاليكه از عرش چنين ندا ميرسد: «پروردگارا از اين فرد بپرس از چه رو بيفايده مرا كشت؟».[٩٠]
نتيجهگيريمشكلات و بحرانهاي زيستمحيطي در ساليان اخير، از هر زمان ديگر بيشتر است. عدم پايبندي به قوانين الاهي و احكام و فضايل اخلاقي، از مهمترين عوامل پيدايش اين مشكلات و بحرانها است. محيط زيست انسان، مكان و فضايي است كه انسان در آن زندگي ميكند. از اينرو، و با توجه به ابعاد وجودي و زيستي انسان، محيط زيست او را ميتوان به اجتماعي ـ فرهنگي، اخلاقي ـ تربيتي، حقوقي ـ سياسي، ديني ـ معنوي، و طبيعي تقسيم كرد. محيط زيست طبيعي، مجموعه عوامل و عناصر طبيعي غيرانساني است كه ميان آنها و زيست انسان تأثير و تأثر برقرار است. اخلاق محيط زيست، مجموعهاي از احكام و دستورالعملهايي مربوط به رفتار انسان با محيط زيست است.
در جهانبيني مادي، كه طبيعت و انسان محصول تصادف و بيهدفاند، انگيزه و دليلي معقول براي حفظ محيط زيست وجود ندارد. نظريات انسانمدار، حيوانمدار، زيستمدار، بوممدار و عالممدار، مشهورترين نظريات در باب اخلاق محيط زيست بوده و هريك كاستيهايي دارند.
براي تبيين چارچوب نظرية اخلاق زيستمحيطي اسلام، بايد مهمترين ويژگيهاي انسان و طبيعت و رابطة آنها را از منظر قرآن و روايات شناخت. براساس نظرية اخلاق زيستمحيطي اسلام، هرچند از ميان مخلوقات، فقط انسان داراي ارزش و شأن اخلاقي است، اما او نسبت به همة طبيعت و مخلوقات، داراي وظيفه و مسئول است. مسئوليت انسان نسبت به طبيعت و محيط زيست، برحسب فضيلت امانتداري و جانشيني خداوند در زمين و نيز در قبال حق تصرف و بهرهبرداري از طبيعت است؛ حقي كه خداوند به انسان عنايت فرموده است. تقوا، امانتداري، شكرگزاري، عدالتورزي، اصلاح، اعتدال و قناعت از اهم فضايل اخلاق زيستمحيطي اسلام است. امر به آباد ساختن زمين، بهرهگيري مناسب و معتدل از نعمتهاي طبيعي و تفكر و تأمل در طبيعت و نهي از فساد و تخريب در زمين، از مهمترين احكام مربوط به رفتار انسان با محيط زيست در قرآن و روايات است. آسمان و زمين و هر آنچه در آن است، بهويژه آبها، گياهان و حيوانات از مصاديق طبيعت هستند كه دربارة اهميت و رفتار انسان با آنها در قرآن و روايات اسلامي مطالب فراواني به چشم ميخورد.
منابعنهج الفصاحة، رهنماي انسانيت: كلمات قصار حضرت رسول اكرم(ص): سيري ديگر در نهج الفصاحه، ترجمة ابوالقاسم پاينده، ۱۳۷۹.
نهج البلاغه، ترجمة سيدجعفر شهيدي، علمي و فرهنگي، ۱۳۷۸ .
باوند، نعمتالله، در اسارت آزادي، مباحثي در باب اومانيسم غرب و انديشه ولايت در جهان معاصر، تهران، كيهان، ۱۳۷۹.
برانت، ريچارد، «اشكالهاي واقعي و ادعايي نظرية سودگرايي»، ارغنون، ش ۱٦.
براون، لستر راسل، جهان در آستانة سال ۲۰۰٠، ترجمة مهرسيما فلسفي، تهران، سروش، ۱۳٦۹.
حر عاملي، محمدبنحسن، وسائل الشيعة، موسسه الاعلمي للمطبوعات، ۱۴۲۷ق.
ربانيگلپايگاني، علي، آزادي از ديدگاه اسلام و ليبراليسم، قم، مؤسسة آموزشي ـ پژوهشي مذاهب اسلامي، ١٣٦۷.
سبحاني، جعفر، اصالت روح از نظر قرآن، موسسه امام صادق(ع)، ۱۳۷۷.
صدر، سيدمحمدباقر، فلسفة ما، ترجمه و شرح محمدحسين مرعشي شوشتري، صدرا، ۱۳۷۹.
طباطبايي سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين بيتا.
قوام ميرعظيم، حمايت كيفري از محيط زيست،تهران، سازمان محيط زيست، ۱۳۷۵.
كليني، محمدبنيعقوب، كافي، تهران، دارالكتب اسلاميه، ١٣٤٨.
كيس، آلكساندر چارلز، محيط زيست ـ قوانين و مقررات، ترجمة محمدحسين حبيبي، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷٩.
مجلسي محمدباقر، بحار الانوار، تهران، دارالكتب الاسلاميه، بيتا.
نقيزاده، محمد، «جهانبيني و حفاظت از محيط زيست»، فرهنگ علوم، ش۲۲.
مصباح يزدي محمدتقي، پاسداري از سنگرهاي ايدئولوژيك، قم، در راه حق، ۱۳٦۱.
ـــــ ، آموزش عقايد، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، شركت چاپ و نشر بينالملل۱۳٦۵.
ـــــ ، اخلاق در قرآن، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، ١٣٨٤.
ـــــ ، انسانشناسي در قرآن، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، ۱٣۸۸.
ـــــ ، خداشناسي در قرآن، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، ۱٣۸٤.
ـــــ ، معارف قرآن(٣- ١)، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، ۱٣۸٦.
ـــــ ، نظرية حقوقي اسلام، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، ١٣٨٨.
ـــــ ، نقد و بررسي مكاتب اخلاقي، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، ۱۳۸۴.
ـــــ ، حقوق و سياست در قرآن، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، ۱٣٧٧.
مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ۱۳٦۵.
نوري طبرسي ميرزاحسين، مستدرك الوسائل، بيروت، موسسه آلالبيت(ع)، لاحياء التراث.١٤٠٧ق.
J. Baird Callicott, environmental Ethics, In Encyclopedia of Ethics, secend edition, by Iawrence c. becker and charlotte. Becker, vo.I. p٤٧٠-٤٦٧. Routledge publication, ٢٠٠١.
* استاديار مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) [email protected]
دريافت: ١٥/٤/١٣٩٠ـ پذيرش: ٢٠/٦/١٣٩٠
[١]. Environment.
[٢]. Environmental Ethics.
[٣]. نحل: ۴؛ دهر: ۲.
[٤]. حجر: ۲۸ و ۲۹؛ ص: ۷۱ و ۷۲.
[٥]. انعام: ۱٦۵؛ ملك: ۲.
[٦]. اعراف: ۴۳؛ ابراهيم: ۱۲؛ بقره: ۲.
[٧]. محمدتقي مصباح يزدي، انسانشناسي در قرآن، ص۱۲۱ـ۱۳۱.
[٨]. همو، نقد و بررسي مكاتب اخلاقي، ص۳۴۳.
[٩]. بقره: ۲۹؛ اعراف: ۱۰.
[١٠]. هيچ نسلي تاكنون با چنين مجموعة پيچيدهاي از مشكلات كه نيازمند توجه فوري باشد، روبهرو نبوده است. ما نخستين نسلي هستيم كه بايد تصميمهايي تعيينكننده اتخاذ كنيم تا سيارهاي كه به فرزندان ما به ارث ميرسد، قابل سكونت باشد... زمان آن فرا رسيده كه با يكديگر صلح كنيم، تا بتوانيم با كرة زمين صلح كنيم. (لستر. آر. براون و ديگران، جهان در آستانة سال ۲۰۰۰، ترجمة مهرسيما فلسفي، ص۳۵۸).
[١١]. در سال ۱۹۹۲، كنفرانسي با موضوع محيط زيست و توسعه، معروف به «كنفرانس سران زمين»، در شهر ريودوژانيرو، برگزار شد. شركت مقامات عاليرتبة رسمي ۱۸۱ كشور جهان در اين كنفرانس و بيانية نهايي آن نشاندهندة شدت بحرانهاي زيستمحيطي و ضرورت تغيير در رفتار انسان با محيط زيست است. (ر.ك: «فهرستي از فجايع محيط زيست»، تدبير، شمارة ۱۱).
[١٢]. Utilitarianism
وجه مشترك تقريرهاي اومانيسم، اين است كه انسان ا ويژگيهايي كه دارد موجودي خودمختار و آزاد است و با تكيه بر عقل خود، محور هستي و ملاك ارزشهاست. ريشة اين تفكر به برخي سوفسطائيان يونان باستان باز ميگردد. نقل است كه پروتاگوراس، سوفسطي مشهور گفته بود: انسان معيار همة چيزهايي است كه وجود دارند و همة چيزهايي كه وجود ندارند. (ر.ك: نعمت الله باوند، در اسارت آزادي: مباحثي در باب اومانيسم غرب و انديشه ولايت در جهان معاصر).
مكتب اصالت سود يا مطلوبيت (در اقتصاد)، كه به گمان بيشتر اقتصاددانان يكي از پايههاي اساسي علم اقتصاد متعارف است، معتقد است كه تنها ملاك ارزش و حتي درستي و نادرستي يك عقيده يا رفتار، سود است. هرچيزي كه سودآور باشد، ارزشمند و درست است و هرچه كه سودآور نباشد، بيارزش و نادرست است (ر.ك: محمدتقي مصباح يزدي، نقد و بررسي مكاتب اخلاقي، ص۱٦۵، همچنين ر.ك: ريچارد برانت، «اشكالهاي واقعي و ادعايي نظرية سودگرايي»، ارغنون ۱٦). بسياري از صاحبنظران متعهد و واقعبين عقيده دارند كه مكتب اصالت سود كه مبناي اقتصاد متعارف است، موجب معضلات و بحرانهاي زيستمحيطي فراوان شده است (ر.ك: حسين نمازي، نظامهاي اقتصادي).
[١٣]. Hedonism
نظريات لذتگرايانه، هرچند تقريرهاي گوناگون دارند، اما وجه مشترك آنها اين است كه لذت تنها خير ذاتي و هرچه لذت بيشتر باشد، باارزشتر است. ازاينرو، در مقام تزاحم لذت با هر چيز ديگر اين لذت است كه مقدم ميگردد. روشن است كه با اين مبنا استفادة مسرفانه، غيرمنطقي، نامناسب و تخريب منابع و مواهب طبيعي به شرط آنكه لذتآور باشد مجاز است (ر.ك: محمدتقي مصباح، نقد و بررسي مكاتب اخلاقي، ص۱۰۷).
[١٤]. Liberalism
اصالت آزادي، كه از اصول اساسي و مهم ليبراليسم اقتصادي، سياسي و فرهنگي است، بيانگر اين نظر است كه انسان و انسانيت او در گرو آزادي است. ازاينرو، آزادي نه ارزشي در طول ارزشهاي الاهي و اخلاقي همچون توحيد و عدالت كه حاكم و مقدم بر آنهاست. ناگفته پيداست كه ريشة اين نگاه به آزادي اصالت انسان و اصالت فرد (Individualism) است (ر.ك: علي ربانيگلپايگاني، آزادي از ديدگاه اسلام و ليبراليسم).
[١٥]. ر.ك: لستر راسل براون، جهان در آستانة سال ٢٠٠٠، ترجمة مهرسيما فلسفي.
[١٦]. پساز جنگ جهاني دوم بهويژه از دهة ۱۹۸۰ به اين سو، دهها همايش ملي و بينالمللي دربارة محيط زيست برگزار شده كه ميتوان به همايش سانتاباربارا و اعلامية آن در ۱۹۷۰، كنفرانس ريو ۱۹۹۲، كنفرانس بينالمللي در باب انسان و محيط زيست، كلمبيا، كارتاگنيا، سپتامبر ۲۰۰۳، گردهمايي خبرگان حقوق بشر و محيط زيست، ژانويه ۲۰۰۲، كنفرانس محيط زيست و مقولات انساني، دانشگاه ماساچوست، ۱۴ اكتبر ۲۰۰۷، كنفرانس الزامات جامعة مدني و حقوق محيط زيست، زيمبابوه، مارس ۲۰۱۰ اشاره كرد.
[١٧]. برخي محيط زيست را به دو قسم تقسيم نمودهاند: محيط زيست طبيعي (Natural Environment) و محيط زيست انساني (Human Environment). محيط زيست طبيعي آن بخش از محيط زيست است كه در تشكيل و تكون آن انسان نقشي نداشته، بلكه از موهبتهاي الاهي است. محيط زيست انساني آن بخش از محيط زيست است كه به دست انسانها پديد آمده است (ر.ك: ميرعظيم قوام، حمايت كيفري از محيط زيست، ص۵). برخي ديگر از تعارف محيط زيست طبيعي به قرار زيرند:
ـ محيط زيست مجموعة عوامل بيولوژيكي شيميايي، طبيعي، جغرافيايي و آب و هوايي است كه انسان و محل سكونت او را دربر گرفته است (ممدوح حامد عطية، انهم يقتلون البيئة، ص۱۷).
ـ محدودهاي كه انسان در آن زندگي و فعاليت ميكند كه شامل، زمين، هوا، آب و موجودات زنده و بيجان است (همان، ص۱۸).
ـ محيط زيست اصطلاحاً به طبيعت و عناصر طبيعي موجود در كرة زمين و در مقياس كوچكتر، در محدودة زندگي انسان همچون شهر و روستا اطلاق ميشود (محمد نقيزاده، «جهانبيني و حفاظت از محيط زيست»، نامه فرهنگ علوم، ش۲۲، ص۱۵۵).
ـ آنچه پيرامون زيستن را فراگرفته و با آن در فعل و انفعال است (مجموعه قوانين و مقررات محيط زيست ايران).
ـ يونسكو محيط زيست را محيط زندگي بشر يا آن بخش از جهان، كه بنا بر دانش كنوني بشر همه حيات در آن استمرار دارد، ميداند (ر.ك: آلكساندر چارلز كيس، محيط زيست ـ قوانين و مقررات، ترجمة محمدحسين حبيبي، ص۵).
[١٨]. براي آگاهي بيشتر، ر.ك: جهانبيني مادي، همچنين محمدباقر صدر، فلسفة ما، ترجمه و شرح محمدحسين مرعشي شوشتري؛ محمدتقي مصباح، پاسداري از سنگرهاي ايدئولوژيك).
[١٩]. Moral Status.
[٢٠]. Moral right.
[٢١]. anthropocentic, human center.
[٢٢]. Intrinsic Valre.
[٢٣]. Instrumental Value.
[٢٤]. Animal Liberation, zoo centrism.
[٢٥]. Biocentrism, extensionism.
[٢٦]. Ecocentrism.
[٢٧]. Unversalism.
[٢٨]. براي آگاهي بيشتر ر.ك:
J. Baird Callicott, Environmental Ethics, In Encyclepedia of Ethics, secend edition, by lawrence c. Becker and Charlotte. Becker, vo.I. p٤٧٠-٤٦٧. Routledge publication, ٢٠٠١.
[٢٩]. ر.ك: محمدتقي مصباح، آموزش عقايد، ج۳، ص۱۷؛ و نيز همو، انسانشناسي در قرآن، ص۱۷٦ـ۱۷۷؛ جعفر سبحاني، اصالت روح از نظر قرآن، ص۹ـ۵۰.
[٣٠]. محمدتقي مصباح، انسانشناسي در قرآن، ص۹۳.
[٣١]. همان، ص۱۷۳ـ۱۷۷.
[٣٢]. محمدتقي مصباح، معارف قرآن ٣ (انسانشناسي)، ص٣٧٥.
[٣٣]. همو، انسانشناسي در قرآن، ص۱۰۵ـ۱۰۷؛ همو، نقد و بررسي مكاتب اخلاقي، ص۳۲۸ـ۳۳۳؛ همو، انسانسازي در قرآن، ص۳۱.
[٣٤]. محمدتقي مصباح، نقد و بررسي مكاتب اخلاقي، ص۳۴۲.
[٣٥]. همان.
[٣٦]. محمدتقي مصباح، انسانشناسي در قرآن، ص۸۵ـ۸٦.
[٣٧]. همان، ص۸۷ـ۸۹.
[٣٨]. همان، ص۱۲۲.
[٣٩]. همان، ص۱۳۹.
[٤٠]. محمدتقي مصباح، نظرية حقوقي اسلام، ص۵٠ـ۵١ و ٦۹.
[٤١]. همو، معارف قرآن ٢ (كيهانشناسي)، ص۲۵۳.
[٤٢]. همان، ص۲٦۲.
[٤٣]. همان، ص۲۲۹.
[٤٤]. محمدتقي مصباح، نظرية حقوقي اسلام، ص۵٠ـ۵١ و ٦۹.
[٤٥]. همو، معارف قرآن ١ (خداشناسي)، ص۱۷٦.
[٤٦]. همو، نقد و بررسي مكاتب اخلاقي، ص۳۲۵ـ۳۵۷.
[٤٧]. همان، ص۹۰.
[٤٨]. محمدتقي مصباح، اخلاق در قرآن، ج۱، ص۴۸.
[٤٩]. همو، نقد و بررسي مكاتب اخلاقي، ص۳۲۹.
[٥٠]. قرآن كريم از مكلف و مسئول بودن مخلوقي نامرئي سخن گفته است كه ما اطلاع چنداني از او نداريم.
[٥١]. محمدتقي مصباح، اخلاق در قرآن، ج۱، ص۲۱ـ۴۴.
[٥٢]. همو، حقوق و سياست در قرآن، ص۳۰ و نيز همو، نظرية حقوقي اسلام، ص۸۰ـ۸۱.
[٥٣]. همو، نظرية حقوقي اسلام، ص۱۱۴ـ۱۲۲.
[٥٤]. مؤمن: ۳۴؛ مائده: ۳۳ و ٦۴؛ اسراء: ۲٦ و ۲۷.
[٥٥]. محمدتقي مصباح، انسانسازي در قرآن، ص۴۱.
[٥٦]. همان، ص۳٦۵.
[٥٧]. همان، ص۱٦۷.
[٥٨]. ابراهيم: ۷.
[٥٩]. محمدتقي مصباح، انسانسازي در قرآن، ص۳۵۰.
[٦٠]. ر.ك: ناصر مكارم شيرازي و همكاران، تفسير نمونه، ج۱، ص۲۵۱.
[٦١]. نهج الفصاحة، ترجمة ابوالقاسم پاينده، ح۱۱۳۰.
[٦٢]. نهج البلاغه، ترجمة سيدجعفر شهيدي، خطبة ۱٦۷، ص۱۷۴.
[٦٣]. ر.ك: محمدتقي مصباح، اخلاق در قرآن، ج۲، ص۱۸۵ـ۱۹۵.
[٦٤]. سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج۱، ص۴۱۷.
[٦٥]. ر.ك: محمدتقي مصباح، معارف قرآن ٢ (كيهانشناسي)، ص۲۲۹.
[٦٦]. ر.ك: ميرزاحسين نوري طبرسي، مستدرك الوسائل، ج۱۷، ص۱۱۴، ب۱، ح۲.
[٦٧]. ر.ك: همان، ص٦، ح۵.
[٦٨]. ر.ک: محمدتقي مصباح، معارف قرآن ٢ (کيهانشناسي)، ص۲٦۷ـ۲۷۵.
[٦٩]. تين: ۱.
[٧٠]. ميرزاحسين نوري طبرسي، مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۴٦۰.
[٧١]. همان.
[٧٢]. همان.
[٧٣]. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج۹، ص۲۱۲.
[٧٤]. ميرزاحسين نوري طبرسي، مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۴٦۰.
[٧٥]. همان.
[٧٦]. محمدبنيعقوب كليني، کافي، ج۵، ص۲٦۴.
[٧٧]. همان، ص۲۹.
[٧٨]. همان، ص۲۷.
[٧٩]. ميرزاحسين نوري طبرسي، مستدرك الوسائل، ج۱۷، ص۹۵.
[٨٠]. ر.ک: محمدتقي مصباح، معارف قرآن ٢ (کيهانشناسي)، ص۲۷۵ـ۲۸۳.
[٨١]. نحل: ۸.
[٨٢]. انعام: ۱۴۴.
[٨٣]. ميرزاحسين نوري طبرسي، مستدرک الوسائل، ج۸، ص۲۵۹.
[٨٤]. محمدبنيعقوب كليني، کافي، ج٦، ص۵۳۹.
[٨٥]. ميرزاحسين نوري طبرسي، مستدرک الوسائل، ج۸، ص۲٦۱.
[٨٦]. محمدبنحسن حر عاملي، وسائل الشيعة، ج۱۱، ص۵۴۱.
[٨٧]. همان، ص۵۱۸.
[٨٨]. محمدبنحسن حر عاملي، وسائل الشيعة، ج۱۱، ص۵۴۱.
[٨٩]. محمدبنيعقوب كليني، کافي، ج٦، ص۵۳۷.
[٩٠]. ميرزاحسين نوري طبرسي، مستدرك الوسائل، ج۸، ص۳۰۳.