معرفت اخلاقی - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٥ - جايگاه اخلاق در مدينة فاضلة فارابي
سال سوم، شماره چهارم، پاييز و زمستان ١٣٩١، صفحه ٧٥ ـ ٨٤
Ma'rifat-i Ākhlaqī, Vol.٣. No.٤, Fall & Winter ٢٠١٢-١٣
سيدمحمدرضا مدرسي*
چکيده:
اين مقاله به تبيين ارکان مدينة فاضلة فارابي و شرايط رئيس و نايب رئيس و ساير حاکمان مدينه و شرايط و صفاتي که وي براي آنها بيان کرده، پرداخته است و با ذكر وظايف مردم در اين مدينه و غايت آن، كه رسيدن به سعادت در پرتو تعاون، محبت و عدالت است، جايگاه اخلاق را در مدينة فاضله تبيين كرده است. فارابي، راه رسيدن به سعادت و كمال را در زندگي جمعي تحت رياست حكيم فاضل، كه داراي صفات ويژه اخلاقي است، ميداند. وظيفة اهالي مدينه را اطاعت محض از رياست مدينه دانسته است. از نظر وي، اخلاق در همه اركان مدينه فاضله، يكي از امور اساسي به شمار ميرود.
کليدواژهها: مدينه فاضله، اخلاق، سعادت، رئيس مدينه، نهادهاي حكومتي، اهالي مدينه.
* دانشجوي دكترا فلسفه تطبيقي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) [email protected]
دريافت: ١٠/ ١/ ١٣٩٢ـ پذيرش: ١٤/ ٢/ ١٣٩٢
مقدمه
ابونصر فارابي (۲۵۰ـ۳۳۰ق) نخستين انديشمند اسلامي است که دربارة اخلاق و سياست، با بهرهگيري از تعاليم پيشگامان انديشة سياسي در يونان، شالودة نويني در تفکر اسلامي- ايراني بنا نهاد. با وجود آنکه آموزههاي او چندان دوامي در عرصة انديشهورزي نداشت، اما بزرگاني چون ابنسينا، سهروردي و ملّاصدرا از او الهام گرفتند (كاظمي، ١٣٧٦، ص ۱۷۵). وي فردي شيعهمذهب بود. در اوج بحران و چالش ميان خلافت و امامت در بين اسماعيليان و اهلسنت (طباطبايي، ١٣٧٣، ص ۱۱۹)، در پي يافتن الگويي بود که به اين بحران خاتمه دهد. طرح مدينة فاضله را با همين نيت ترسيم کرد و براي ادارة آن فردي را شايسته ميديد که داراي دوازده فضيلت باشد (فارابي، ١٩٩٦م، ص ۱۲۷- ۱۳۰). فلسفة وجودي مدينة فاضله فارابي، رساندن انسانها به سعادت است. همچنانکه هدف غايي رياست در مدينه، تسهيل راههاي تحصيل سعادت براي اهل آن است. ازاينرو، درک جامع از فلسفة مدني فارابي، وابسته به شناخت مفهوم سعادت در نظام فکري او دارد. سعادت در منظومة فلسفي وي، با نظريه معرفت وي پيوند دارد. اداره غايي مدينه به دست خدايي است که عقل فعال را فرشته نگهبان مدينه و واسطه انتقال فيض او به قواي ناطقه و متخيله رئيس از طريق او، به جميع اهالي مدينه قرار داده است. سعادت، پاداش کار نيک و ترک کار زشت نيست، بلکه نتيجه آن است، بهعبارت ديگر، معلول فضيلت و از سنخ آن است (فارابي، ١٩٩٣م الف، ص ۸۲). راه تحصيل سعادت از ديدگاه فارابي، انجام اعمال ارادي خوب و تقيد به افعال فضيلتمند و خودداري از شر و رذيلت و شقاوت است. سعادت با خير و فضيلت مرتبط است (ناظرزادهكرماني، ١٣٧٦، ص ۱۸۸ـ۱۸۹).
فارابي، همانند ارسطو، انسان را موجودي مدني بالطبع دانسته، و معتقد است كه انسان «طبيعتاً به انسانهاي ديگر وابسته است». نياز انسانها به حضور در اجتماع، از نياز آنها به رسيدن به كمال ناشي ميشود؛ چراكه ممكن نيست انسان به كمالي كه در سرشت طبيعي او قرار داده شده است برسد، مگر در زندگي اجتماعي. وي بين اخلاق و سياست فاصلهاي نميبيند، سياست و اخلاق هر دو جزء علم مدني هستند، هر چند اخلاق بيشتر به بحث نظري ميپردازد و سياست با تحقق افعال ارادي انسان سروكار دارد. از آنجاييكه چون اين افعال از اختيار شخص ناشي ميشود و اساس اين اختيار، معلومات مربوط به خير و شرّ، حقيقت و خطا، فضيلت و رذيلت است، تفكيك آنها از يكديگر صحيح نيست (داوري اردكاني، ١٣٨٢، ص ١٥٥).
مدينة فاضلهمدينة فاضله، مدينهاي است که در آن بهوسيله اجتماع براي رسيدن به اشيايي که توسط آنها به سعادت حقيقي نائل ميگردند، قصد تعاون شود. اجتماعي که بهوسيلة آن براي نيل به سعادت، يکديگر را کمک ميکنند، اجتماع فاضل است (فارابي، ١٩٩٦م، ص ١١٨). بهعبارت ديگر، مدينة فاضله اجتماعي است كه افراد آن سعادت را ميشناسند و در اموري كه آنها را به اين غرض و غايت برساند، با يكديگر تعاون و همكاري دارند. پس مدينة فاضله بهخودي خود غايت نيست، بلكه وسيلة نيل به سعادت است (داوري اردكاني، ١٣٨٢، ص ١٧٠). از ديدگاه فارابي مدينة فاضله، وسيلهاي ايدهآل براي رسيدن انسان به کمال و سعادت و خلود نفس است. وي به تبعيت از اسلاف يوناني معتقد است: کمال براي انسان، جز در چارچوب حکومتي فاضل و حاکميتي فضيلتمند، که به تربيت و ارشاد شهروندان بپردازد و قوانيني وضع کند که راههاي حصول به سعادت را معين و سپس هموار سازد، ممکن نيست. پس تفکر سياسي بايد در توضيح و توصيف حاکميت و ساختار مدينهاي فاضل و کامل به کار افتد (كرماني، ١٣٧٦، ص ۸۲).
مدينة فاضله فارابي، مدينهاي است که در آن گروهي از انسانهاي بافضيلت و خيرمند و سعادتمند، تحت رياست شخصي که بيواسطه از عقل فعال فيض ميبرد و در ارشاد و تعليم محتاج هيچ انساني نيست، گردهم آمده، يکديگر را براي رسيدن به سعادت حقيقي کمک ميکنند. اين مدينه، با مدينهها و اجتماعات ديگر ماهيتاً از لحاظ رياست، اهالي، قانون و هدف متفاوت است (همان، ص ١٤٨).
با توجه به تعاريفي که ارائه شد نکاتي قابلتوجه است:
اولاً، اجتماع انساني وسيلهاي براي رسيدن به سعادت است. در واقع، بر اساس نظر فارابي، مدينة فاضله راه استواري است براي اينکه تکتک افراد، با پيمودن آن، به سعادت حقيقي نائل گردند و تنها راه ممکن و شرط لازم براي تحصيل کمال و سعادت، مدينه فاضله ميباشد. ثانياً، در اين مدينه، همة افراد همرأي و همکار، که خواهان رسيدن به سعادت خود و سعادت ديگراناند، اجتماع را تشکيل دادهاند. بهعبارت ديگر، قصد همگاني شرط حصول سعادت است. در مدينه فاضله، نهتنها حاکمان، بلکه حکومتشوندگان نيز سعادتمند و خيرخواهان هستند. ثالثاً، تعاون و ياري يکديگر شرط حصول سعادت است، نه رأي، نظر و موافقت در دل و نيت. بهعبارت ديگر، احساس مسئوليت جمعي و عملي ساکنان، شرط لازم براي نيل به سعادت و کمال است. رابعاً، سرنوشت اهالي ساکن مدينه فاضله، به هم گره خورده است. در شهر آرماني او ممکن نيست يکي سعيد و ديگري شقي باشد. يا همه اهل سعادتند و يا همه در شقاوت اسيرند. اين نکته حائز اهميت است که در يک اجتماع موفق، ممکن نيست که گروهي در رفاه و نيکبختي بهسر برند و اکثريتي برهنه و بينوا و تيرهروز باشند. بنابراين، ادعاي فضل و دارا بودن مکارم اخلاق، در جامعهاي غيرفاضل و غيراخلاقي ممکن نيست. اگر شخصي فاضل در چنين مدينهاي يافت شود، در آن اجتماع غريب خواهد بود.
آنچه اعضاي مدينة فاضله و مراتب آنها را با يكديگر پيوند ميدهد، «محبت» است. در حاليكه «عدالت» و روابط عدالتمحور، ضامن بقا و عامل حفاظت از مدينه و اعضاي آن است. محبت، عامل ائتلاف و ارتباط اعضاي مدينه است. در واقع، عدل، تابع محبت است. محبت ميان اعضاي مدينه، اساساً نتيجة اشتراكنظر اهل مدينه در آرا و افعال است. بهعبارت ديگر، آراي مشترك اعضاي مدينه فاضله است كه منشأ ايجاد محبت ميشود (فارابي، ١٩٩٣م الف، ص۷۰؛ فارابي، ١٩٩٦م، ص ۱۴۶ـ۱۵۰).
در اين مدينه، شخصي حکومت ميکند که افضل انسانهاست. سياست او نيز سياست فاضلهاي است که تنها در فضاي همين مدينه امکان تحقق مييابد (فارابي، ١٩٩٣م الف، ص ۶۶). رياست در مدينه، داراي مراتبي است. نخستين رئيس و بنيانگزار مدينه داراي دوازده خصلت (فارابي، ١٩٩٦م، ص ١٢٧ـ١٢٨) و شش شرط (فارابي، ١٩٩٣الف، ص ۶۶) ميباشد، رؤساي بعد که جانشينان و مفسر قوانين اويند، داراي شش خصلت، و گروه سوم، که افاضل و مجريان قوانين و سنن رئيس اول مدينهاند، هريک ميبايست داراي خصلتي از خصائل او باشند (همان، ص ۶۶ـ۶۷). آنچه شهروندان اين شهر آرماني را از ساير شهرها متمايز ميسازد، معرفت نظري به اصولي آسماني و تقيد عملي به فضائل و مکارم اخلاقي است (فارابي، ١٩٩٦م، ص ١٢٤).
فارابي مدينه فاضله را به بدن سالم و صحيح تشبيه ميکند که در آن نکاتي قابلتوجه نهفته است:
١. فرماندهي قلب بر ساير اعضاي بدن و تشبيه آن به رئيس مدينه که رهبري مدينه را به عهده دارد.
٢. تفاوت طبيعي اعضا از نظر رتبه و نوع خدمتي که به بدن ميکنند، در مقايسه با اجزاي مدينه.
٣. رابطة ارگانيک و معاونت ميان اعضا براي نيل به غايتي مشترک و شباهت آن به رابطه ميان اجزاي مدينه و تعاون آنها در جهت غايتي مشترک، که حفظ بقا و تحصيل سعادت و کمال مدينه است.
٤. شباهت بدن سالم و صحيح به مدينه فاضل و باکرامت.
رياست مدينة فاضلهفارابي براي رئيس اول شرايطي بيان ميکند كه عبارت است از: حکيم باشد، از تعقل تام، جودت اقناع و از جودت تخيل برخوردار باشد، قدرت بر جهاد داشته باشد و از سلامت بدني بهرهمند باشد (همان، ص ۶۶). وي در جايي ديگر، علاوه بر اين شرايط، صفاتي براي رئيس اول بيان ميکند که عبارتند از:
تامالاعضاء باشد و قوههاي او در انجام کارها توانمند باشد؛ خوشفهم و سريعالانتقال باشد؛ خوشحافظه باشد و آنچه ميفهمد، ميبيند، ميشنود و درک ميکند به حافظه بسپارد؛ هوشمند و با فطانت و قادر به ربط مطالب و درک روابط علّي باشد؛ خوشبيان باشد و زبانش از گويايي لازم برخوردار باشد؛ دوستدار تعليم و تعلم باشد؛ در خوردن و نوشيدن و منکوحات حريص و آزمند نباشد و از لهو و لعب بهدور باشد؛ بزرگطبع و دوستدار کرامت باشد؛ دوستدار راستي و راستگويان و دشمن دروغگو و دروغگويان باشد؛ بياعتنا به درهم و دينار و متاع دنيا باشد؛ شجاع و مصمم و از ارادة قوي برخوردار باشد؛ دوستدار عدالت و دشمن ظلم و جور باشد؛ بر نواميس و عادات مطابق با فطرتش تربيت شده باشد؛ به آيين خويش معتقد باشد؛ التزام عملي به آيين داشته باشد؛ و به ارزشها و فضايل مشهور پايبند باشد (فارابي، ١٩٩٦م، ص ۱۲۷ـ۱۲۸؛ فارابي، ١٤٠٣ق، ص ۹۵).
فارابي بين «شرايط» و «صفات» تمايز قايل شده است، به اين معنا که شرايط را در ثبوت رئيس اول لازم ميداند و صفات را در تحقق خارجي و اثبات آن ضروري ميداند (مهاجرنيا، ١٣٨٠، ص ۲۳۳).
از شرايطي که براي رئيس اول برميشمارد، ميتوان نقش اخلاق را در سياست و مدينه فاضلة بهخوبي کشف کرد. فارابي کسي را به رياست مدينه فاضله خويش برميگزيند که شرايط و ويژگيهاي لازم را داشته باشد. بهعبارت ديگر، هرکسي شايستگي آن را ندارد که به مقام رياست مدينه فاضله او درآيد. همانگونه که مدينة فاضله از نظر فارابي ويژگيها و مشخصاتي دارد، رئيس آن هم شرايطي دارد: بايد صفات نيکو و ستوده داشته و از صفات ناشايسته منزه باشد. تيزفهم و باهوش باشد، حافظة قوي داشته باشد، علم را دوست بدارد، خمر ننوشد، راستي را دوست بدارد، دشمن دروغگو باشد، با ظلم و ظالم دشمن باشد، بزرگمنش بوده و دوستدار کرامت باشد، عادل را دوست بدارد، صاحب عزم استوار باشد، متاع دنيا را نخواهد و فيلسوف باشد. به نظر فارابي هر مدينهاي که آن را فلاسفه و خردمنداني با چنين صفاتي رهبري کنند، بهحق مدينة فاضله است. فارابي نيز در هنگامي که خصائل و صفات رئيس مدينه را برميشمارد، حکمت را رکن اساسي و شرط اول رياست ميداند. از اين ويژگيهايي که براي رئيس مدينه بيان شد، نقش اخلاق پس از حكمت، از همه برجستهتر مينماياند.
انواع رهبري پس از فقدان رئيس اولفارابي در زمان فقدان رئيس اول، اين سؤال را مطرح ميکند که تکليف شريعت و آيين او چه ميشود؟ به نظر ميرسد، وي بيشتر در اينجا از منظر تفکر شيعي به تبيين «رهبري مماثل» ميپردازد؛ زيرا بر اين باور است که اين نوع رهبري، از شرط حکمت و اتصال به منبع فيض الهي برخوردار است و در تمام وظايف و اختيارات، مانند رئيس اول عمل ميکند. و متولي امور دين و شريعت است که اگر نياز به وضع قانون و تکميل يا تغيير باشد، بر اساس مصلحت و مقتضاي زمان خويش عمل ميکند. در صورتيکه رئيس اول و دوم نباشد، مانند عصر غيبت، از آنجاييکه ادامة حيات سياسي، اجتماعي و حفظ آيين و شريعت لازم است، فارابي با جامعنگري و واقعبيني مبتني بر تفکر شيعي خود «رئيس سنت» را پيشنهاد ميکند. وي در تعريف رهبري سنت ميگويد: «نوعي رهبري است، که در زمان فقدان رئيس اول و رئيس مماثل با تدبير، رهبري يکي از سه نظام سياسي را بر عهده ميگيرد و سيره، سنت و شريعت گذشته را تثبيت و تحکيم ميکند و بر اساس آن، نيازهاي زمان خويش را استنباط و جامعه را بهسوي سعادت، هدايت و ارشاد ميکند» (فارابي،١٩٩٣م ب، ص ۸۱؛ فارابي، ١٩٨٦م، ص ۵۰). فارابي معتقد است: فقيهي که رهبري اين نظام را بهعهده ميگيرد، بايد همه اوصاف رئيس اول را داشته باشد (فارابي، ١٩٩٣م الف، ص ٦٧؛ فارابي، ١٩٩٦م، ص ١٢٩) با اين تفاوت که رئيس سنت با عقل فعال و فيض وحياني ارتباط ندارد. البته از اينکه وي در آراء اهل المدينة الفاضلة حکمت را هم شرط رئيس سنت دانسته (فارابي، ١٩٩٦م، ص ۱۲۹) ولي دركتاب الملة و فصول منتزعة آن را شرط وي ندانسته (فارابي، ١٩٨٦، ص ۶٠؛ فارابي، ١٩٩٣م الف، ص ٦٧)، ميتوان نتيجه گرفت که حکمت بهمعناي فلسفه، جزء شرايط ترجيحي براي رئيس سنت است نه لازم. شرايط ويژهاي هم براي رئيس سنت (فقيه) بيان ميکند که با بحث ما ارتباط ندارد (فارابي، ١٩٨٦، ص ۵۰ـ٥٢). در صورتيکه انسان واحدي که واجد شرايط رياست سنت باشد، يافت نشود، رؤساي سنت را پيشنهاد ميکند؛ دو نفر که يکي حکيم و ديگري ساير شرايط رهبري سنت را داشته باشد، به شرط همکاري و سازگاري رهبري را به عهده ميگيرند. در آخرين مرتبه، شورايي مرکب از شش نفر کارشناس فقيه، که در صورت فقدان رؤساي سنت، رهبري جامعه و ادارة آن را بهدست ميگيرند؛ زيرا اين شورا جانشين رؤساي سنت است. بالطبع همة شرايط آنها را بايد دارا باشد (فارابي، ١٩٩٦م، ص ۱۳۰). از اينكه وي شرايط لازم براي رئيس سنت را همان شرايط رئيس اول ميداند، ميتوان نقش اخلاق را در نايب رئيس بهخوبي دريافت.
نهادهاي حکومتينظام سياسي فارابي پنج جزء دارد که تحت رياست حاکم مدينه عمل ميکنند. اين اجزاء را همانطور كه قبلاً بيان كرديم، به بدن انسان سالم تشبيه ميکند و کارويژه هر کدام را بيان ميکند:
١. نهاد «افاضل»، که شامل حکيمان و صاحبان انديشه در امور مهماند (فارابي، ١٩٩٣م الف، ص ۶۵). آنها بايد در صفات و فضايل نزديکترين اشخاص به رئيس اول باشند.
٢. نهاد «مقدرون» (کارگزاران) که بخش سامان دادن و تنظيم و تقدير امور داخلي بر اساس عدالت است. وظيفة آنها شناخت عدالت و حقوق شهروندان و شناخت اوضاع و احوال جامعه است. فارابي معتقد است: اجزاي مختلف در هر نظام، بهواسطه «محبت» با هم ارتباط و ائتلاف برقرار ميکنند و از طريق عدالت دوام مييابند (همان).
٣. نهاد «ذووا الألسنه» (اهل لسان= فرهنگيان). فارابي اين نهاد را مشتمل بر گروههايي از قبيل مفسران، خطيبان، شاعران، بلغا، خوانندگان، موسيقيدانان و نويسندگان ميداند (همان) که حاکم مدينه را در بخش فرهنگ ياري ميرسانند؛ يعني لازم است در زمينه فضايل، عدهاي مسئوليت تعليم و ترويج آن را بر عهده بگيرند و براي اغراض و اهداف رئيس اول تلاش کنند و با شيوههاي اقناعي، تمثيلي، تخييلي و خطابي، مردم را ارشاد نمايند. وي براي هر گروهي در اين نهاد، وظايفي را بيان ميکند، که از حوصله اين مقال خارج است. آنچه مربوط به اين بحث است اينكه، وظيفه خطيبان اين است که با تدبير، وعظ و اندرز و بهتعبير فارابي با «جودت تخييل» و «جودت اقناع» مردم را قانع کنند و فرهنگ عمومي و فضايل و ارزشهاي اخلاقي را در آنها ايجاد و ترويج کنند. فارابي يکي از راههاي مهم ترويج ارزشها و فضايل اخلاقي و ديني در جامعه، را «جودت تخييل» ميداند که شاعران ميتوانند اين وظيفه را بهخوبي ايفا کنند. از اين راه ميتوان بر عواطف و احساسات مردم تأثير گذاشت. وي اصولاً «حبّ و بغض» تودة مردم بر اساس تخيل ميداند، نه انديشه و تفکر. بنابراين، از راه شعر و لحن ميتوان در آن تأثير گذاشت (همان، ص ۶۲- ۶۳). البته وي اقوال شاعران را به دو بخش تقسيم ميکند:
الف) مباحث جدي، چيزهايي که براي رسيدن انسان به سعادت قصواي انساني مفيد است، در اشعار به کار ميبرند، سخنان شاعران بدين لحاظ نافع و سودمند است؛
ب) مباحث سرگرمكننده، چيزهايي که در سعادت انسان هيچگونه تأثيري ندارد، در اشعار به کار ميبرند (همان، ص ۶۴- ۶۵). به نظر ميرسد، رواياتي که از شعر مذمت کردهاند، اشاره به اينگونه اشعار داشته باشند.
٤. نهاد «ماليون» (اقتصاددانان) بخش اعظم وصاياي فارابي، درباره مسائل مالياست و عمده وظايف حاکم مدينه، در بخش فضائل و صناعات فکري، خلقي و عملي بر مباحث اقصادي، نظير توليد (فارابي، ١٩٩٣م ب، ص ۲۶)، مصرف (فارابي، ١٤٠٣ق، ص ۷۲- ۷۴)، توزيع اموال و خيرات مشترک (فارابي، ١٣٥٠ق، ص ۶۴- ۶۵)، مسائل خراج و زکات (فارابي، ١٣٥٣، ص ۷۱- ۷۲)، توجه به مکاسب و صناعات اقتصادي و تجاري (فارابي، ١٩٩٣م الف، ص ۶۶)، مسائل بيتالمال و چگونگي مصارف آن (همان، ص ۷۶)، عدالت اقتصادي (همان، ص ۷۶) و... است.
٥. نهاد «مجاهدون»، جنگ و دفاع. فارابي در ساختار نظام سياسي، هم براي تحکيم و تثبيت فضايل و ترويج ارزشها در داخل و هم حفاظت از کليت نظام در مقابل دشمن خارجي، سپاه و قدرت نظامي را پيشبيني کرده است، وي معتقد است همه مردم به اوامر حکومتي و اجتماعي پايبند و معتقد نيستند. بر اين اساس، فارابي براي بالا بردن بينش و تصحيح باورها هم تعليم و هم تأديب (فارابي، ١٤٠٣ق، ص ۷۸) را در نظر گرفته است. فارابي لازم ميداند فرمانده سپاه از فضيلت اخلاقي برخوردار باشد (همان، ص ۷۳) و يکي از شرايط اساسي او برخورداري از سلامت جسماني و قدرت بدني براي جنگيدن و فرماندهي جنگجويان است. وي مکرراً تصريح ميکند که رهبر فاضل، بايد از قدرت بر جهاد برخوردار باشد (فارابي، ١٩٩٦م، ص ۱۲۷ـ۱۳۰).
يكي از چيزهايي كه در نهادهاي حكومتي حرف اول را ميزند، اخلاق است؛ زيرا فارابي همان شرايط و صفات اخلاقي كه براي رئيس اول لازم ميدانست، براي نهاد افاضل لازم ميداند، و براي كارگزاران، كار را بر اساس عدالت و محبت و رعايت حقوق شهروندان بيان كرده است. وظيفه فرهنگيان را ترويج فضايل و ارزشهاي اخلاقي و بالا بردن فرهنگ عمومي دانسته و توصيهاي كه براي اقتصادانان دارد، توجه به عدالت اقتصادي و توزيع صحيح بيتالمال است. نهاد مجاهدون را براي تثبيت و تحكيم فضايل اخلاقي و اخلاق و شجاعت را براي فرماندهي آن نهاد لازم ميداند.
اهل مدينة فاضلهمردم مدينة فاضله، همگي داراي فطرتي سليم بوده و استعداد قبول معقولات را دارند. يكديگر را براي تحصيل سعادت ياري ميكنند (فارابي، ١٩٩٣م ب، ص ٧٥). اهل اين مدينه، به جهت اشتراك در خون، سرزمين، قوم، آداب و منافع، اجتماع نكردهاند؛ زيرا در مدينة فاضله هيچيك از اين عوامل، اسباب برتري نيست، عامل ائتلاف و ارتباط اهل مدينه اشتراكنظر دربارة اشياء مشتركي است كه خود عامل افعال مشترك گرديده است؛ يعني علم و عمل به اشياء واحد، خصيصه مشترك آنهاست (فارابي، ١٩٩٦م، ص ١٣٤). اين رأي مشترك، كه ريشه در عالم بالا دارد و از طريق رئيس مدينه به انديشه مردم وارد شده، منشأ افعال جميع اهل مدينه گرديده است. مراتب برتري و درجه نيل به كمال در مدينه فاضله، به نسبت اطاعت از رهبري، كه اكمل انسانهاست، تعيين ميشود. رابطه حاكم با اهل مدينه بر اساس محبت است. اين محبت ميان اعضاء به حدي است كه اگر نقصي بر يكي از اجزاء وارد آيد، جور و رنج بر تمام اهل مدينه خواهد بود (فارابي، ١٩٩٣م الف، ص ٧٠ـ٧١). اهل مدينه گروهي انسان واجد اختيارند. مدينه مركز نمايش اختيار آنها و تجلي فعليت آن است؛ زيرا، دو عامل تعاون ميان اهالي مدينه و اختيار هريك از آنها، به مدينه شايستگي نيل به كمال ميبخشد. اهل مدينه با صفات علم و اختيار، هدف غايي سعادت را براي خويش برگزيدهاند و با عشق تمام به رياست مدينه گردن گذاردهاند تا آنان را با راهنماييها و قوانين خويش به مطلوب رساند. براي تحصيل سعادت، دو گونه تكليف از سوي رئيس بر دوش آنها گذارده شده است: يكي، تكليف عمومي براي همة اهل مدينه و ديگري، تكليف خاص مربوط به هر رتبه و هر شغلي. فضيلت اخلاقي اين اهالي، چيزي جز علم و عمل به اين تكاليف و مداومت در آنها نيست (فارابي، ١٩٩٦م، ص ١٢٤). مبناي تقسيم مرتبت افراد در مدينة فاضله برخلاف اعضاي بدن، فطري بهمعناي طبيعي نيست، بلكه بر اساس نزديكي به رئيس مدينه از حيث مراتب فضل و كمال انسان و بر پايه افضليت و اخسيت نوع خدمتي كه فرد به مدينه ميكند، تعيين ميشود (همان، ص ١١٨ـ١١٩). درد و رنج يك انسان در مدينة فاضله، تمام مدينه را مضطرب و بيقرار ميسازد؛ زيرا رابطة ميان افراد، بر اساس مودّت، تسالم، تعاون و محبت است و در چنين نظامي، سرنوشتها به هم پيوند خورده است. مدينة فاضله فارابي از اين لحاظ طبيعي است كه همچون آفتاب الهي، خانه فقير و غني را به يك ميزان روشن ميكند، اين نور به پنجرههاي اهالي بهطور يكسان ميتابد و همه ميتوانند از آن بهرهمند گردند.
نتيجهگيرياخلاق يكي از ارکان اصلي مدينة فاضله فارابي است. بين اخلاق و رياست مدينه، اخلاق و شيوه کار نهادهاي حکومتي و اطاعت مردم، اخلاق و طبقهبندي جامعه، اخلاق و غايت جامعه، اخلاق و رابطه افراد، نوعي رابطه منسجم و گسستناپذيري وجود دارد. ميتوان گفت: در انديشه فارابي «اخلاق و سياست» دو رکن جداييناپذيرند. نميتوان حاکم بود، اهل سياست بود، ولي اخلاق را رعايت نکرد. پس اخلاق در رفتار حاکمان بسيار مهم است. حاکم بايد هم نيروي ارشاد کامل داشته باشد که ديگران را در جهت آنچه ميداند، از اعمال و کارهاي خوب، هدايت و راهنمايي نمايد. همچنين نيرويي قوي و کامل داشته باشد که بهوسيله آن، وظايف هرکس را بهدرستي معين کرده و هر کسي را به کاري که بايد انجام دهد و شايسته براي آن ميباشد، رهبري کند و بدان امر بگمارد. همچنين صاحب نيرويي باشد که بهوسيله آن، حدود، وظايف و کارهاي افراد را معين کرده، و آنان را بهسوي سعادت سوق دهد. اين نيروي قوي و كامل، صرفاً در صاحبان طبايع عاليه يافت ميشود. در آن هنگام که نفس آنها به عقل فعال مرتبط شود و فيوضات لازم را بلاواسطه برگيرد، آن هنگام نفس وي به عقل فعال ميپيوندد که نخست او را عقل منفعل حاصل آيد و سپس، به مرتبت عقل مستفاد رسد. در اين هنگام است که به عقل فعال ميپيوندد. اين چنين انساني در حقيقت همان انساني است که بايد گفت مورد وحي الهي واقع شده است؛ زيرا آن هنگام به انسان وحي ميرسد که به اين مرتبت از کمال نائل شده باشد؛ يعني به مرتبهاي که بين وي و عقل فعال واسطهاي نمانده باشد. برجستهترين ويژگيهاي مدينة فاضله، از نظر فارابي، حاكميت فيلسوف در پرتو اجراي احكام اخلاقي برخاسته از آموزههاي ديني است. در اين تفسير، جامعه دقيقاً حكم بدن سالم را دارد كه رهبري بهمنزلة قلب آن بهشمار ميرود. همانگونه كه بدن وقتي به مرضي مبتلا گردد، نياز به طبيب خواهد داشت، طبيب جامعه، همان حاكم است كه در صورت واجد بودن شرايط بهخوبي از عهدة اين كار برخواهد آمد. نقش نهادهاي حكومتي، اطاعت از رئيس و خدمت به اهالي مدينه است و نقش مردم در بر پايي چنين مدينهاي اطاعت محض از رئيس و انجام وظايف محوله ميباشد.
منابع
داوري اردكاني، رضا (١٣٨٢)، فارابي فيسلوف فرهنگ، تهران، ساقي.
طباطبائي، سيدجواد (١٣٧٣)، زوال انديشه سياسي در ايران، تهران، کوير.
فارابي، ابونصر (١٩٩٦م)، آراء اهل المدينة الفاضلة، تعليق البير نصري نادر، بيروت، دارالمشرق.
ـــــ (١٣٥٠ق)، احصاء العلوم،تحقيق عثمان محمد امين، مصر، مطبعة السعادة.
ـــــ (١٣٥٣)، تلخيص النواميس، تحقيق عبدالرحمن بدوي، مؤسسه مطالعات اسلامي مكگيل كانادا با همكاري دانشگاه تهران.
ـــــ (١٤٠٣ق)، تحصيل السعادة، تحقيق جعفر آلياسين، بيروت، دار الاندلس.
ـــــ (١٩٨٦م)، كتاب الملة، تحقيق و تعليق محسن مهدي، بيروت، دارالمشرق.
ـــــ (١٩٩٣م الف)، فصول منتزعة، تحقيق فوزي متري نجار، بيروت، دارالمشرق.
ـــــ (١٩٩٣م ب)، السياسة المدنية، بيروت، دار المشرق.
کاظمي، سيدعلياصغر (١٣٧٦)، اخلاق و سياست (انديشه سياسي در عرصه عمل)، تهران، قومس.
مهاجرنيا، محسن (١٣٨٠)، انديشه سياسي فارابي، قم، دفتر تبليغات اسلامي.
ناظرزاده کرماني، فرناز (١٣٧٦)، اصول و مبادي: فلسفه سياسي فارابي، تهران، دانشگاه الزهراء.