علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - سفيرى روحانى - جمال الدين محمدسعي
سفيرى روحانى
جمال الدين محمدسعي
در روزهاى پايانى ماه رمضان، سيدهادى خسروشاهى يكى از بزرگترين سفيران ايران در جهان، پس از پايان يافتن دوران خدمت سه سالهاش به عنوان رئيس دفتر حفاظت منافع ايران در مصر، كه هميشه دوست مىداشت آن را «سرزمين محبوب و سرزمين كنانه» بنامد، قاهره را ترك كرد و به تهران بازگشت. وى قاهره را بدون سر و صدا و بدون اين كه محافل سياسى و ديپلماتيك و مردان فرهنگ و انديشه و استادان دانشگاههاى مصر، فرصتى براى توديع با او بيابند و زيبنده ما بود كه با او خداحافظى كرده و دستانش را به نشانه آرزوى ديدارى دوباره، بفشاريم، ترك نمود؛ ولى خسروشاهى به «توديع نامهاى» بسنده كرد و با ارسال آن به برخى از دوستان مصرىاش، در واقع از آنها خداحافظى كرد و از عدم ملاقات با آنان، به دليل فرا رسيدن ماه مبارك و شرايط جسمى خود، پوزش طلبيده بود.
سخن از اين شخصيت و تلاشهاى علمىاش در دوره اقامت در قاهره، مىتواند مقدمه خوبى براى شناخت بخشى از ويژگىهاى روابط منحصر به فردى باشد كه مصر و ايران را به هم پيوند مىدهد، و همچنين دروازه مناسبى كه مىتواند پرتوى بر عمق اين روابط بيندازد و براى از سرگيرى آن روابط، پس از ديدار ثمربخش مبارك و خاتمى در روزهاى اخير، كمك نمايد.
هادى خسروشاهى دوست مىدارد كه او را فقط «سيد» بنامند، نه جناب سفير و نه استاد! اگر كسى را در ايران و ساير مناطق شرق اسلامى بدين نام بخوانند، بدين معناست كه وى از سلاله حسن و حسين - رضى الله عنهما - است و به عترت طاهرين و خاندان بزرگوار پيامبر وابستگى دارد و هرگاه يكى از سادات در جرگه مردان دين قرار گيرد و لباس آنان را بپوشد، چون ديگران «عمامه سفيد» بر سر نمىگذارد، بلكه «عمامه سياه» بر سر مىنهد تا اشارهاى باشد به خاندان شريفى كه بدان منتسب است.
«سيد» سه سالى را كه در قاهره گذراند، همواره لباس سنتى خود را حفظ كرد و من در مراسم عمومى و گردهمايىها و سمينارها و در ميان انبوه جمعيتى كه لباس فرنگى پوشيدهاند، او را مىديدم كه «لباس ويژه» خود را بر تن دارد كه او را تا حد زيادى به سيدجمال الدين اسدآبادى (افغانى) شبيه مىساخت و جاى شگفتى نيست، زيرا خسرو شاهى شديداً شيفته افغانى بود و او را نخستين رهبر جنبشهاى اصلاح فكرى و سياسى در دوران جديد مىدانست و از مدتها پيش، سخت مشغول جمع آورى آثار و نوشتههاى افغانى، اعم از كتاب، مقاله، اسناد و نامههاى عربى و فارسى وى از گوشه و كنار جهان بود و در طول اقامت در قاهره نيز در پى آن بود كه از كتابخانه و مركز اسناد مصر - دارالكتب و الوثائق - ديدار كند و به جستوجوى بيشتر درباره اسناد كمياب افغانى بپردازد. سرانجام خسروشاهى توانست در سال گذشته (٢٠٠٢ م) دايرة المعارف بزرگ خويش درباره سيدجمال تحت عنوان «الآثار الكاملة للسيد جمال الدين الحسينى الافغانى» را در شش جلد بزرگ شامل نه جزء و در بيش از سه هزار صفحه توسط يكى از انتشاراتىهاى بزرگ مصر به چاپ برساند. اين كارى بزرگ و به هر ملاكى كه در نظر بگيريم، تلاش علمى ارزشمندى است كه خسروشاهى آن را به انجام رسانيد و كارى را كه متفكر معروف مصرى دكتر محمد عماره در اين زمينه آغاز كرده بود، تكميل كرد و به اتمام رساند.
خسروشاهى در مدت اقامتش در سرزمين كنانه، به تحقيق، تأليف، نگارش مقاله و انتشار آن در روزنامهها و مجلههاى مصرى و مشاركت در اجلاس و سمينارهاى فكرى و علمى، تمايلى بيش از حضور در جشنهايى داشت كه به مناسبتهاى مختلف برگزار مىشود و معمولاً وقت ديپلماتها را به هدر مىدهد. خسروشاهى با چنين گرايشى، يكى از حلقههاى سلسله با عظمت سفيران بزرگ ايرانى است كه از سال ١٩٢٥ - سال آغاز تبادل سفير ميان دو كشور - در مصر كار كردهاند.
ايران در دورههاى مختلف همواره علاقه داشته بهترين فرزندان خود را كه در عرصه فرهنگ، علم و انديشه معروف و مورد توجه بودند، به عنوان سفيران ايران در مصر برگزيند، تا جايگاه مصر را ارج نهد و نقش پيشتازانه آن را در تمدن، تجليل نمايد و درك كامل خود را از مهمترين ملاكهايى كه روابط ميان دو كشور بر آن استوار است، بيان كند، براى نمونه، اين سلسله سفيران، پزشك و اديب بزرگ دكتر «قاسم غنى» را در بر دارد كه پس از پايان مأموريتش به عنوان سفير ايران در مصر (سال ١٩٤٨ م) وزير بهداشت و سپس وزير فرهنگ ايران شد و پس از وى، نويسنده و منتقد و سياستمدار معروف ايرانى استاد «على دشتى» (١٩٤٨ - ١٩٥١) به مصر آمد و روابط دوستانهاى با برخى از بزرگترين استادان و متفكران مصرى به ويژه دكتر طه حسين، دكتر عبدالوهاب عزام و ديگران برقرار كرد. اين سفيران، عملكرد خود را بر مبناى تقديم جنبههاى فرهنگى و تمدنى بر ديگر جنبهها و پشتيبانى از روابط فكرى و مذهبى استوار ساختند تا پايههاى محكم و استوار روابط ميان دو كشور مصر و ايران را تثبيت كنند و از آن مبانى به سوى اقدامى سودبخش و مشترك در دو سطح منطقهاى و بين المللى حركت نمايند. در واقع كار و فعاليت ديپلماتيك، ميان اين سفيران و تداوم فعاليتهاى علمى و ادبىشان جدايى نيفكند، بلكه حضور در قاهره، آنان را تشويق كرد تا با شور و شوقى فراوان و عزمى خستگىناپذير به تحقيق و تأليف بپردازند و از فضاى بىنظير قاهره كه از محركهاى معنوى و روحى سرشار است و استعدادها را بر ارائه انديشه و ابتكار در عمل تشويق مىكند، استفاده نمايند.
خسروشاهى از اين سلسه سفيران ايرانى است، ولى او به جنبه ديگرى از جنبههاى ارتباط ميان دو كشور نيز كه حقيقتاً نوعى خاص است، عنايت ورزيد و بر آنان برترى و افزونى دارد و آن پيوندى است كه فضاى علمى و فرهنگى مصر را زمينه مناسبى براى طرح نظريات مذهبى و فكرى قرار مىدهد؛ نظرياتى كه چه بسا طرح آن به اين شكل گسترده، در اغلب كشورهاى اسلامى دشوار باشد. در اينجا بايد بگويم مصر در چهره شيوخ بزرگ الازهر و در طليعه آنان شيخ محمود شلتوت ترسيم مىشود كه بنيانگذار انديشه تقريب ميان مذاهب اسلامى و به ويژه ميان مذاهب چهارگانه اهل سنت و مذهب شيعه اماميه است و اين دعوت، بزرگترين اثر را در كم شدن آفت تعصب مذهبى و زدودن بسيارى از نظريات نادرست و اوج بخشيدن به جنبههاى اتفاق و دور ساختن و چشمپوشى از موارد اختلافى ميان مذاهب، داشت.
خسروشاهى به حكم تكوين علمى و تبحرى كه در علوم عربى و اسلامى داشت و به علت اين كه يكى از اعضاى انقلاب اسلامى ايران به شمار مىرود، و از سوى ديگر استاد دانشگاه تهران است و قبلاً نيز مسؤوليت سفارت ايران در واتيكان را بر عهده داشت و در عرصه گفتوگوى تمدنها و مذاهب فعاليت كرده است، از اين رو در طول مدت حضورش در مصر، خود را به سبب اين ويژگىها، شايسته آن مىديد كه در فضاى پُر از دلهره و شك ناشى از قطع روابط ميان دو كشور، در شرايط بينالمللى خاصى كه هجوم وحشيانه به اسلام به بهانه نبرد با تروريسم! بالا گرفته و تهديدات و تجاوزات خشونتبار عليه نظامهاى سياسى كشورهاى اسلامى به ادعاى بسط دموكراسى و حقوق بشر گسترش يافته است، آرام و گام به گام در راه نزديك سازى مفاهيم مذهبى و نظريات سياسى ميان دو كشور بزرگ، اقدام و حركت كند.
خسروشاهى علاوه بر دايرةالمعارفش، امسال سه كتاب ديگر نيز در قاهره به چاپ رساند كه نسخههايى از آنها را به همراه نامه خداحافظى به مناسبت پايان مسؤوليتش، براى من فرستاد. دو جلد از آنها تأليف خود وى و كتاب سوم، كتاب مختصرى درباره عقيده شيعه اماميه و تأليف استادش آيةالله شيخ ناصر مكارم شيرازى است. خسروشاهى در مقدمهاى كه بر اين كتاب نگاشته اعتقاد دارد كه اين كتاب مىتواند موانعى را كه در طول زمان بين مسلمانان ايجاد شده، از ميان بردارد و براى محقق ساختن وحدت كلمه ميان ملتهاى اسلامى كارساز باشد.
كتاب دوم خسروشاهى نيز با همين جهتگيرى است و با تحقيق درباره عبدالله بن سبا كه درباره نقش وى در پيدايش تشيع! اختلاف بسيارى است، روشن مىسازد كه چگونه طرح نقش اين پديده موهوم در گذشته و حال، براى ايجاد و گسترش اختلاف ميان مسلمانان به كار رفته است. كتاب سوم را خسروشاهى با اين هدف تأليف كرده است كه به برخى از نوشتهها و اظهار نظرها كه اخيراً درباره روابط ميان جمال عبدالناصر و انقلاب اسلامى ايران در مصر مطرح گرديده پاسخ دهد. همچنين اين كتاب بسيارى از مفاهيم غلط درباره طبيعت انقلاب اسلامى و نقش و اهداف آن را تصحيح مىكند.
خسروشاهى در طول سه سالى كه در مصر بود مىخواست اثبات كند روابط و نزديكىهايى كه دو كشور را در عرصه تمدن و فرهنگ و انديشه به هم پيوند مىدهد، بسيار عميقتر از آن است كه حوادث پيش آمده آن را به لرزه در آورد و يا اختلافات موقت و گذرا، بدان ضربه بزند.
استاد دانشگاه عين شمس - قاهره
محرم ١٤٢٥