علوم سیاسی
(١)
چكيده پاياننامههاى رشته علوم سياسى دانشگاه باقرا لعلوم عليه السلام -
١ ص
(٢)
ملخص المقالات -
٢ ص
(٣)
Abstracts -
٣ ص
(٤)
ايران و آمريكا؛ نزاع وجودى -
٤ ص
(٥)
تمدنسازى نظريهپردازى و گفتوگو -
٥ ص
(٦)
اهداف و منافع ملى در سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران - رنجبر مقصود
٦ ص
(٧)
منابع قدرت روحانيت شيعه در يران - قنبرى آيت
٧ ص
(٨)
ساختارشناسى فكر دينى در ايران معاصر - درخشه جلال
٨ ص
(٩)
جهانى شدن و منافع ملى جمهورى اسلامى ايران - ستوده محمد
٩ ص
(١٠)
نظريه اشراف دين بر سياست - حسين زاده نصر الله
١٠ ص
(١١)
انقلاب اسلامى، كشمكشهاى سياسى و شكافهاى اجتماعى - داوودى على اصغر
١١ ص
(١٢)
ميراث سياسى مسلمانان3 كتابشناسى ميراث سياسى در چهار سده نخست هجرى - محمدعارف نصر
١٢ ص
(١٣)
ديپلماسى و رفتار سياسى در اسلام 2 - سجادى سيد عبد القيوم
١٣ ص
(١٤)
الگوى مشاركت سياسى در نظريههاى ولايت فقيه - لک زايى شريف
١٤ ص
(١٥)
معرفى كتاب «جغرافياى سياسى جهان اسلام» - کنعانى طاهره
١٥ ص
(١٦)
نمايه فصلنامه علوم سياسى 1 - 19 - اکبرى معلم على
١٦ ص
(١٧)
راه و رسم فرمانروايى در انديشه نظامى گنجوى - فاضلى قادر
١٧ ص
(١٨)
آسيب شناسى انقلاب اسلامى ايران از ديدگاه امام خميني قدس سره - خان محمدى کريم
١٨ ص
(١٩)
جوان مسلمان و دنياى متجدد1 - باوى محمد
١٩ ص
(٢٠)
فرآيند شكلگيرى و فروپاشى وفاقCongreuence و همبستگى اجتماعىSocial Solidarity - براتعلى پور مهدى
٢٠ ص
(٢١)
نقش انقلاب اسلامى ايران در شكلگيرى و استمرار شوراى همكارى خليج فارس - طبرى نقى
٢١ ص
(٢٢)
تحولات و خط سير انديشه اسلامى معاصر1 - ميلاد زکى
٢٢ ص
(٢٣)
در سياست خارجى ايران رهيافتى تجربى - ملکى عباس
٢٣ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٢ - تحولات و خط سير انديشه اسلامى معاصر1 - ميلاد زکى

تحولات و خط سير انديشه اسلامى معاصر١
ميلاد زکى

قسمت دوم‌## ترجمه: محمد جمعه امينى(٣)## تاريخ دريافت: ٤/ ٨/ ٨١
تاريخ تأييد: ٢٥/ ٩/ ٨١
با فروپاشى نظام كمونيستى، اسلام به عنوان يك گزينه فرهنگى و تمدنى، انتخاب تازه‌اى را فراروى انسان معاصر قرار داده است. به بن‌بست رسيدگان نظام فكرى شرق و سرخوردگان از ليبراليسم غرب، راه نجات خويش را در اسلام مى‌بينند. گرايش روز افزون به اسلام زنگ خطر را براى غرب به صدا در آورده است. از سوى ديگر، در اين ميان برخى از غربى‌ها در صدند تا اسلام را به عنوان دشمن غرب جايگزين نظام كمونيسم سازند. اين مسائل ايجاب مى‌كند كه اسلام‌گرايان با اهتمام بسيار، به اسلام، انديشه اسلامى و جنبش اسلامى بپردازند و با درك مشكلات، موانع و چالش‌هاى دنياى معاصر، راه حل‌هاى مناسبى را به انسان‌هاى تشنه معارف اسلامى تقديم كنند. زكى ميلاد در فصل دوم كتاب تحولات و خط سير انديشه اسلامى معاصر با دقت بسيار تحولات انديشه اسلامى معاصر را پى گرفته و به ويژگى‌ها، ضرورت‌ها، چالش‌ها و موانع بر سر راه آن مى‌پردازد.

واژه‌هاى كليدى: اسلام گرايى، انديشه اسلامى، جنبش اسلامى، انقلاب اسلامى.
١. نظام‌هاى فكرى جهانى؛ پيشرفت‌ها و پسرفت‌ها
انديشه اسلامى به عنوان يك نظام فرهنگى و تمدنى، در اشتغالات فكرى دنياى امروز مبحثى بنيادين به شمار مى‌آيد. انديشه اسلامى، از اين نظر، برترى نشان مى‌دهد و بر بسيارى از نظام‌هاى فرهنگى، دينى و سياسى جهان پيشى گرفته است، حتى در زمان حاضر كه پيشرفت‌ها و فروپاشى‌هاى بزرگى را در آن شاهد هستيم. در اين ميان آن دسته از تحولات براى ما اهميت دارند كه ويژگى فرهنگى و تمدنى دارند، اگر چه با ديدگاهى عميق، تفكيك بين تحولات سياسى، اقتصادى و قانون گذارى از جنبه‌هاى فرهنگى و تمدنى آن دشوار است.
در پيشاپيش اين تحولات، فروپاشى نظام كمونيستى قرار دارد كه تازگى خود را از دست داد و به تاريخ پيوست. اين نظام خود را به عنوان تمدنى جايگزين ليبراليسم سرمايه دارى به جهان و به خصوص اروپا عرضه كرد و با ليبراليسم سرمايه دارى وارد نزاع شد. كمونيسم شيوه‌هايى را در ابعاد گوناگون معارف انسانى و اجتماعى، مانند ادبيات، هنر، تكنولوژى، علوم اجتماعى، روان‌شناسى، اقتصاد، سياست و تاريخ براى خود بنياد نهاد كه در اين علوم به روش ماركسيستى معروف هستند؛ اما پس از هفت دهه، در مدت زمان سريعى كه براى محافل جهانى غير منتظره بود، دچار چنان فروپاشى‌اى گرديد كه از نظر حجم، سرعت و تأثيرات بر ديگر كشورهاى اروپاى شرقى، جهان را دچار حيرت ساخت. اين فروپاشى، جهان كمونيسم را به حالتى از اضطراب فكرى شديد و تشويش روانى وارد كرد و گزينه‌هاى گوناگونى را فرا روى آن قرار داد. اين وضعيت معمولاً از نظر فكرى و روانى از سخت‌ترين دوره‌ها به حساب مى‌آيد: وفادارى به كمونيسمى كه مفاخر آن فرو پاشيده است، پيوستن به غرب كه با مفاخر آن دشمنى دارد و با اين حال به آن مى‌پيوندد، و انتخاب توقف و انتظار تا طوفان‌ها آرام گرفته و پراكنده شوند.
در كنار اين گزينه‌ها، انتخاب تمدنى ديگر وجود دارد و آن روى آوردن به اسلام است. هر چند كه سهم اسلام از دنياى كمونيسم اندك است ولى به هر حال يك انتخاب در دسترس مى‌باشد؛ از اين رو نمى‌شود سهم اسلام را تقليل داد يا آن را در نظر نگرفت. روژه گارودى از فرانسه و احسان طبرى از ايران، اسلام را برگزيدند، در حالى كه آن دو از بزرگ‌ترين انديشمندان كمونيست در جهان بودند. همين طور نخبگان فرهيخته دنياى عرب و جهان اسلام، اسلام را از نظر عدالت اجتماعى و خاستگاه مردمى جايگزين مناسبى براى كمونيسم يافتند و اين دين را برگزيدند.
بايد بر اين نكته تأكيد ورزيد كه سقوط كمونيسم تأثير روشنى بر شاخصه‌هاى تمدنى دنياى معاصر به جاى گذاشت و برخى از نخبگان فكرى به منظور شناخت آينده تمدن به بررسى اين تأثير اهتمام ورزيده‌اند.
در كنار اين تحول و نيم دهه پيش از آن و در گستره تحولات فرهنگى‌اى كه جهان شاهد آن بود، نهضت اسلامى در سراسر جهان اسلام از «طنجه» در غرب تا «جاكارتا» در شرق شروع به رشد و گسترش كرد. اين نهضت توانمندى اسلام را در احيا و انگيزش در دورانى كه در رفيع‌ترين سطوح نوگرايى و در آستانه قرن جديد و افق‌هاى تمدنى جديد قرار دارد، براى جهانيان روشن ساخت.
فوكوياما در كتاب پايان تاريخ كوشيد تا از اهميت اين نهضت بكاهد و آن را اين گونه انگاشت كه بيرون از جهان اسلام هيچ گونه جاذبه‌اى ندارد و در سطح بين‌المللى فاقد تأثير گذارى است. هانتينگتون در كتاب برخورد تمدن‌ها عكس آن را در پيش گرفت و بيان داشت كه در دنياى جديد، دين داراى مركزيت است و شايد دين همان قدرت بنيادينى باشد كه مى‌تواند مردم را به حركت درآورده و آنان را گردهم بياورد. وى در صدد بود تا غرب را به پيشرفت اسلام متوجه سازد؛ اسلامى كه در آينده ممكن است در برخورد تمدن‌ها، بيشترين مشكلات را با غرب داشته باشد.(٤) اما ادوارد سعيد معتقد است اين انديشه‌ها روح جنگ سرد را زنده مى‌كند، با اين تفاوت كه اسلام و جهان سوم جاى كمونيسم و اتحاد شوروى را گرفته است ]...[.(٥)
در اين اوضاع نهضت اسلامى آمد تا حضور اسلام را در جهانى كه به سطوحى از پيشرفت نايل شده است تثبيت كند؛ جهان با همه توانمندى‌هايش نتوانست اسلام را كنار بگذارد يا آن را از روند تاريخ ناپديد سازد. از ديرباز بر اين نكته تأكيد مى‌شود كه در دنياى كنونى اين امكان وجود دارد كه اسلام يكى از گزينه‌هاى تمدنى جهانى باشد. مراد هوفمان در كتاب اسلام به عنوان جايگزين(٦)، روژه گارودى دركتاب اسلام دين آينده(٧) و عزت بگوويچ در كتاب اسلام بين شرق و غرب(٨) نيز از همين مسأله سخن گفته‌اند. نكته قابل توجه در اين كتاب‌ها اين است كه اينها از پديده‌اى پرده برمى‌دارند كه در جوامع غربى شروع به رشد و گسترش كرده است؛ پديده‌اى كه توجه غرب را معطوف به خود خواهد ساخت و در برخورد با آن شيوه مراقبت و احتياط را برخواهد گزيد.
بنابراين بين نظام فروپاشيده كمونيستى و نظام رو به رشد اسلام، بايد ببينيم غرب و نظام ليبرالى آن چه جايگاهى دارد؟ اگر ليبراليسم را از طريق گفته‌هاى «پايان تاريخ» بررسى كنيم، غرب در حالتى از اميدوارى مبالغه آميز قرار دارد، ولى اگر از لابه‌لاى گفته‌هاى «برخورد تمدن‌ها» بررسى كنيم، غرب در حالتى از احتياط و تشويش در قبال آينده ديده مى‌شود. اين دو نظر از مهم‌ترين و بارزترين آرايى است كه غرب درباره تحولات جهانى پس از جنگ سرد ارائه داده و توجه جهانى را به خود معطوف داشته و گفت وگوهايى جدى را در قاره‌هاى مختلف جهان برانگيخته است. زبيگينو برژينسكى در دو كتاب خود از اين دو حالت پرده برداشته است. او در كتاب شكست بزرگ؛ ظهور و سقوط كمونيسم كه در سال ١٩٨٩ منتشر شد خوشبين و اميدوار است؛ اما در كتاب گريز؛ آشفتگى جهانى در شامگاه قرن بيست و يك كه در سال ١٩٩٣ منتشر گرديد، محتاط و مشوش به نظر مى‌رسد.
كيشورى محبوبانى از سنگاپور نيز از همين اضطراب و تشويش پرده داشته، مى‌گويد: در مراكز اصلى غرب در مورد آينده احساس اضطراب عميقى وجود دارد؛ اطمينان به اين كه غرب در قرن بيست و يكم مانند چهار، پنج قرن گذشته سيطره خواهد يافت، جاى خود را به احساس آژيرهاى خطر داده است كه قدرت‌هايى چون اسلام اصول‌گرا و نوخاسته، پيشرفت‌هاى بنيادين شرق آسيا و فروپاشى روسيه و اروپاى شرقى تهديدى حقيقى براى غرب به شمار مى‌آيد. او در آخرين سطر از نقد «برخورد تمدن‌ها»، مقاله خود را با اين سخن به پايان مى‌برد: انسان بايد خارج از غرب بايستد تا ببيند كه چگونه غرب با دست خود اسباب فروپاشى خود را فراهم مى‌سازد.(٩) اين تشويش با روشنى بيشترى در بيانيه راهبردى ساليانه مركز روابط بين المللى فرانسه يعنى بيانيه ١٩٩٥ قابل لمس است.(١٠) در اين جا در صدد احصاى همه انديشه‌ها و آرايى نيستيم كه از تشويش غرب از آينده آن در جهان پرده برمى‌دارد، انديشه‌هايى كه در سال‌هاى اخير بر آنها افزوده شده است.
خلاصه اين كه بارزترين نظام‌هاى جهانى بزرگ دچار پيشرفت و پسرفت است. برخى مانند نظام كمونيستى گرفتار فروپاشى شده‌اند، برخى مانند نظام سرمايه‌دارى دچار اضطراب و تشويش هستند و برخى مانند اسلام در حال خيزش و رشدند.
اين در گستره ايدئولوژى‌ها بود. اما در حيطه اديان، حقايق اشاره دارند كه از بين اديان بزرگ (مسيحيت، يهوديت و اديان شرقى)، اسلام بيشترين گسترش را در بين ملت‌ها در قاره‌هاى مختلف داشته است و غرب و پيروان اديان ديگر به شدت از اين مسأله در هراسند. يكى از رساترين اين هراس‌ها در بيانيه مذكور، پاپ ژان پل دوم كه در اواخر سال ١٩٩٠ صادر گرديد، ديده مى‌شود. در بيانيه پاپ غرب را از اين مسأله بيم داد كه اسلام تنها دينى است كه با گسترش مسيحيت مقابله مى‌كند؛ گرايش به اسلام رو به افزايش است و در خاور نزديك و افريقا از گستره مسيحيت كاسته مى‌شود و در جنوب اروپا گرايش به اسلام رو به فزونى نهاده است.(١١)
پديده‌اى كه توجه و تحير غرب را به خود جلب كرده، رشد تصاعدى اسلام در درون جوامع غربى است. شناخت علل، ريشه‌ها، مؤلفه‌ها و انگيزه‌هاى اين پديده به پژوهش‌هاى گسترده و فشرده‌اى نياز دارد. سرمنشأ حيرت غرب اين است كه آنان چگونه پس از اين همه دستاوردهاى تمدنى شگرف، از نوگرايى دست بردارند و به سوى اسلامى بروند كه فاقد نوگرايى است و دستاوردهاى تمدنى قابل مقايسه با دستاوردهاى غرب امروز را ندارد.
از سوى ديگر، غربى كه قرن‌هاى متمادى كوشيد تا اسلام را در خانه‌اش محصور كند و جلو انتشار و گسترش آن را در بيرون از محدوده آن بگيرد، اكنون دريافته كه اسلام بر دروازه‌هاى غرب ايستاده و دژهاى بلند نوگرايى، فن‌آورى و پيشرفت آن را شكافته است. چيزى كه بر اين پديده گواهى مى‌دهد، كتاب از ايمان به سوى ديگرى نوشته ليزبث روشيه فرانسوى و فاطمه شرقاوى مراكشى است كه در نيمه دوم دهه هشتاد در فرانسه منتشر گرديد و در آن زمان در درون جوامع غربى جنجالى را برانگيخت. آن گونه كه مؤلفان گفته‌اند، براى شناخت علل گرويدن غربى‌ها به اسلام سال‌ها در اروپا و امريكا به پژوهش پرداختند. از ديدگاه آن دو، همگان معتقدند پس از آن كه تمدن غربى دچار انشعابات خطرناكى گرديد و انسان را به تصويرى از غارهاى تاريك حواله كرد، اسلام به اين انسان رهايى مى‌بخشد. اين كتاب ذكر مى‌كند كه بيست هزار نفر در فرانسه و سه ميليون نفر در امريكا به اسلام گرويده‌اند. آن دو مى‌افزايند: آنچه نظر پژوهشگران را به خود معطوف داشته اين است كه اسلام تنها دينى است كه در اين زمان بيشترين گسترش را داشته است؛ حال آن كه اديان ديگر رو به زوال نهاده‌اند، و بيشتر غربى‌هايى كه به اسلام گرويده‌اند به واسطه باورهاى اعتقادى اين كار را انجام داده‌اند و هيچ‌گونه عامل سياسى در آن دخالت نداشته است. در بين آنان، فيلسوف، كارمند بانك و خانواده‌هاى متدين و اصيل ديده مى‌شود. نويسندگان كتاب درباره پيدايش انديشه نگارش آن مى‌گويند: فكر تدوين كتاب در خلال ديدار با يكى از كارمندان خطوط هوايى فرانسه بروز يافت كه به نويسندگان اين كتاب گفت اكنون چهل گذرنامه از شهروندان فرانسه دراختيار دارد كه به تازگى به اسلام گرويده‌اند و براى اداى فريضه حج براى خود جا ذخيره كرده‌اند. طبق گفته نويسندگان كتاب، آنان از همان لحظه تصميم گرفتند اين مسأله را در اروپا و امريكا بررسى كنند. به گفته آنان، مهم‌ترين دست يافته اين پژوهش اين است كه انگيزه‌هاى اعتقادى هر فرد يا هر گروهى با فرد يا گروه ديگر تفاوت مى‌كند. اين مسأله تبلور توانمندى اعتقادى اسلام است ]...[.(١٢)

دل مشغولى‌هاى انديشه اسلامى معاصر: ويژگى‌ها و مؤلفه‌هاى تصورى و عينى، اسلامى و جهانى و حال و آينده مشغوليت‌هاى انديشه اسلامى معاصر كدامند؟
در خلال دهه‌هاى هشتاد و نود، انديشه اسلامى در حالى خود را بازيافت كه با توانى بسيار به مشغوليت‌هاى جديدى پرداخته است. متغيرهاى اين دوره كه نوعاً داراى حجم بسيار، حركت سريع و حساس بودن است، اين مشغوليت‌ها را به انديشه اسلامى تحميل كرد؛ از اين رو انديشه اسلامى مى‌بايد با ژرف نگرى به اين دوره بنگرد و در چالش‌ها، مشكلات، خواست‌ها و پرسش‌هاى اين دوره بينديشد و الاّ حضور، همزمانى و همگامى اين انديشه تضمين نمى‌گردد. پس از آن كه انديشه اسلامى حضور گسترده خود را با ارائه «طرح اسلامى»(١٣) تثبيت كرد - يعنى از زمان نهضت سيد جمال الدين افغانى [١٢٥٤ - ١٣١٥ه/ ١٨٣٨ - ١٨٩٧م‌] در نيمه دوم قرن نوزدهم - براى اولين بار در تاريخ معاصر اسلامى در نيمه دوم قرن بيستم به مرحله اداره حكومت، جامعه و دولت انتقال يافت و از هر سو نگاه‌ها را متوجه خويش ساخت. بنابراين انديشه اسلامى از هر سوى مورد سؤال، مناظره و گفت‌وگوهاى گرايش‌ها و جريان‌هاى درون جهان عرب و دنياى اسلام، غرب و داخل خود انديشه اسلامى قرار گرفت. وقتى انديشه اسلامى به خود مى‌نگرد و پاسخ‌ها، تصورات، جايگزين‌ها و برنامه‌هاى خود را بازنگرى مى‌كند، براى آن روشن مى‌شود كه در برابر دوره‌اى بسيار حساس قرار دارد كه از نظر انديشه‌اى و شناختى هيچ‌گونه آمادگى براى آن ندارد؛ از اين رو نياز دارد كه توان اجتهادى و نوسازى خود را به كار اندازد تا در اندازه اين دوره، چالش‌ها و نيازمندى‌هاى فكرى آن باشد و براى خلئى كه تحولات جديد از آن پرده برداشته، پاسخى درخور ارائه كند. بنابراين همه كوشش‌هاى اجتهادى، نوسازى، نقد، بازنگرى و تحكيم در پى آن است كه در عرصه‌ها و ميدان‌هاى گوناگون سياسى، اقتصادى، اجتماعى، قانونى و تربيتى، جايگزين‌ها و تصورات اسلامى را به دست آورد. اسلام‌گرايان بدون آماده سازى ابتدايى قانون اسلامى براى كشور به اداره جامعه و دولت در ايران دست يافتند و دريافتند كه آنان در برابر رسالت فكرى بزرگى قرار دارند كه كه پيگيرى آن مدت زمان بسيارى را نياز دارد؛ زيرا وضع كشور، اصلاحات ريشه‌اى و فراگيرى را ايجاب مى‌كند و انديشه‌ها و مفاهيم در اختيار آنان نه تنها كافى نيست كه مشكلات جامعه بسيار بزرگ‌تر از مفاهيم و انديشه‌هايى است كه در جهان اسلام بيش از اجراى عملى به نظريه پردازى، بيش از آرمان‌گرايى به واقع‌گرايى، بيش از جمع‌گرايى به فردگرايى، بيش از اجمال به تفصيل، بيش از ثابت‌ها به متغيرها، بيش از كليات به جزئيات و بيش از اطلاق‌ها به نسبيت‌ها تمايل دارند. اينها ويژگى‌هاى همه انديشه‌هايى است كه در دغدغه‌هاى خويش در مقام عمل از پيگيرى واقعيت‌هاى جامعه به دور هستند.
وضع ديگر تجارب اسلامى كه به مرحله اداره جامعه و دولت نرسيده‌اند نيز همين گونه است؛ آنها از مرحله مخفى به مرحله آشكار، از نيازهاى گروهى خاص به نيازهاى عمومى مردم، از دستاوردهاى فردى محدود به دستاوردهاى اجتماعى گسترده و از برخورد پشت پرده با واقعيت به برخورد فوق تصور با واقعيت و از حركت فردى به موجوديتى متكثر و گوناگون منتقل شده‌اند. گاهى اين اختلاف سياسى يا روشى در چارچوب مرجعيت فكرى واحد است و گاهى ايدئولوژى و فكرى مى‌باشد و با توجه به نوع اين روابط و تعدد آن، اختلاف بر سر گزينش پيچيدگى، درگيرى، همزيستى يا هماهنگى در امور جزئى است. برآوردها نشان مى‌دهد كه صورت‌هاى مختلف اسلام گرايى در ابتدا با جامعه و واقعيت برخورد خواهند داشت؛ زيرا نوگرايى در نظام‌هاى فكرى گروه‌هاى اسلامى همپاى تحولات اجتماعى صورت نمى‌گيرد.
از درون اين گروه‌ها، استاد راشد الغنوشى در سال ١٩٨٢ در مقاله‌اى با عنوان «انديشه اسلامى؛ بين آرمان‌گرايى و واقع‌گرايى» به اين قضيه پرداخته و معتقد است انديشه آرمان‌گرايى كه اسلام‌گرايان از دريچه آن به جامعه خود مى‌نگرند، يكى از عوامل اصلى ناتوانى آنان در فراگيرى جامعه و توانمندى‌هاى پوياى آن و توليد انديشه اسلامى است كه آگاهى درست از جامعه و توان در اختيار گيرى توانايى‌هاى جامعه به نفع منافع طرح تمدن اسلامى را در اختيار انسان مسلمان قرار دهد.(١٤)
اينها بخشى از متغيرهاى درونى طرح اسلامى معاصر بود كه در فعاليت انديشه اسلامى بازتاب يافته بود؛ اما از مهم‌ترين متغيرهاى عينى اين است كه دنياى اسلام گستره بين المللى را به فراموشى سپرده و از آن غايب است و در طول دهه‌ها پس از كسب استقلال ملى، در درون خود گرفتار نوعى ركود و جمود گشته است؛ اما به ناگاه در اواخر دهه نود به وضعيتى ديگر كه همراه با خيزش و تجديد حيات است منتقل مى‌گردد و كانون توجهات بين المللى مى‌شود. بنابراين اوضاع از حالت ركود به حركتى ناآرام تبديل شده و رويدادها به سرعت به وقوع مى‌پيوستند و همگان با احتياطى بسيار به پيگيرى آن مى‌پرداختند. اين اوضاع كه در صدد تفصيل آن نيستيم، به منظور شناخت، ارزيابى و تعيين اولويت‌ها و نيازمندى‌هاى جامعه اسلامى، تأملات و قرائت‌هاى تازه‌اى را دامن زد. اين تأملات بر اين ضرورت تأكيد مى‌ورزيد تا انديشه اسلامى به خواست‌ها، انتظارات و نيازهاى جديد بپردازد. بنابراين خط مشى‌هاى تازه‌اى را فرا روى انديشه اسلامى معاصر گشود.

غرب و احياى دوباره شرق‌شناسى: در خارج از جهان اسلام، غرب همواره چالش‌ها و مشكلاتى را فراروى انديشه اسلامى برمى‌انگيزد؛ ولى اين بار مسأله را بزرگ‌تر از گذشته مى‌يابيم؛ زيرا غرب توان فكرى و تحقيقى خود را به كار گرفته و از نو به صورتى قابل توجه و تعجب بر انگيز درباره جهان اسلام و انديشه اسلامى دست به تحقيق زده‌است و در پى آن است تا به انگيزه‌ها و زمينه‌هاى اين پديده دست يابد. اگر چه در سال ١٩٧٥ جان بيرك شرق شناس فرانسوى، پايان شرق شناسى را اعلام كرد و كنفرانس‌هاى شرق شناسان را كنفرانس‌هاى علوم انسانى معرفى كرد، اما اگر بگوييم پژوهش‌هاى جديد احياى شرق شناسى است، اغراق نكرده‌ايم.
معروف است كه در طى قرن‌هاى متمادى، شرق شناسى توانست فشرده‌ترين و گسترده‌ترين پژوهش‌هاى تفصيلى و همه جانبه را درباره جهان اسلام و انديشه اسلامى در زمينه‌هاى زبان، هنر، ميراث‌هاى تاريخى، دين، جامعه، دولت، علوم، جريان‌ها و مذاهب به انجام برساند. سابقه اولين كرسى تدريس زبان‌هاى شرقى در دانشگاه فرانسه به سال ١٢٤٥ م. باز مى‌گردد، ولى گسترش بسيار اين امر به اواخر قرن هجدهم باز مى‌گردد؛ زيرا كلمه «شرق شناس» اولين بار در زبان انگليسى در سال ١٧٧٩ و سپس به زبان فرانسوى در سال ١٧٩٩ ظهور يافت و فرهنگستان فرانسه در سال ١٨٣٨ آن را پذيرفت.(١٥)
قرار بر اين بود كه شرق شناسى بتواند در تأمين نيازهاى فكرى و شناختى غرب از جهان اسلام و انديشه اسلامى، غرب را به سرحد كفايت - اگر بيش از آن مقدور نباشد - برساند. از اين رو بين شرق شناسان، مؤسسات و فعاليت‌هاى شرق شناسى دولت‌هاى اروپايى در امر شناخت دانش‌ها و جست‌وجوى آن در سرزمين‌هاى شرقى رقابت درگرفت. آنچه را امروز از غرب درباره توجه آن به پديده‌هاى اسلامى - با در نظر داشت حجم، گستره و نوع اين توجه - شاهد هستيم، ما را به ياد جنبش شرق شناسى مى‌اندازد. يعنى توجه غرب به احياى دوباره شرق شناسى با انگيزه‌ها و خاستگاه‌هاى جديد است.
از سوى ديگر، كسانى كه به شرق شناسى مشغول بودند اين فرصت را يافتند كه غرب را قانع سازند كه آنان مى‌توانند پژوهش‌ها، تحليل‌ها و قرائت‌هايى را درباره مسائل دنياى اسلام و انديشه اسلامى در اختيار غرب قرار دهند؛ زيرا با مرور زمان اين بخش اهميت خود را از دست داده و به سرحدى رسيده بود كه پايان آن اعلان گشت؛ ولى اوضاع جديد سبب شد كه اعتبار شرق شناسى باز گردد و حيات تازه‌اى به دست آورد. آنچه را ما شرق شناسى يا شبه شرق شناسى ناميده‌ايم، متمركزتر و تخصصى‌تر از شرق شناسى قديم است، به نحوى كه اولويت تحقيقات خود را به بررسى مقوله‌هاى قدرت فعال سازى و بيدار سازى اسلام و آينده آن در دنياى معاصر، پديده نهضت‌هاى اسلامى و رشد، گسترش و پويايى آن، ديدگاه اسلام به زن، غرب، دولت و اقتصاد و مانند آن اختصاص داده است.
حقايق بى‌شمارى براى ما روشن مى‌سازد كه غرب به صورت گسترده‌اى به پديده اسلام‌گرايى مى‌پردازد، به طورى كه نمى‌توانيم به همه گستره آن پى ببريم. تنها براى اثبات گفته‌هاى خود به بيان برخى از اين حقايق بسنده مى‌كنيم.
محمد حسنين هيكل، نويسنده و روزنامه‌نگار معروف مصرى، طى يك سخنرانى در دانشكده اقتصاد و علوم سياسى دانشگاه قاهره در ٩ دسامبر ١٩٨٧ به برخى از اين حقايق اشاره مى‌كند: طبق گزارش هيأت تحقيق كنگره امريكا درباره رسوايى ايران - كنترا، سازمان مركزى اطلاعات امريكا در سال ١٩٨٣ به صورتى كامل يا جزئى، آشكار يا مخفى به حمايت مالى بيش از ١٢٠ كنفرانس و نشست در موضوع نهضت اسلامى پرداخته است.(١٦)
معروف است كه بيشتر موضوعات بررسى شده در نشست‌ها و كنفرانس‌هاى مراكز تحقيقاتى خاورميانه امريكا به اسلام و پديده اسلام گرايى اختصاص دارد؛ براى نمونه «ميسا» يكى از بارزترين و مهم‌ترين كنفرانس‌هاى ساليانه امريكاست كه درباره خاورميانه برگزار مى‌شود. بيست و ششمين كنفرانس «ميسا» در سال ١٩٩٢ در شهر پورتلند ايالت اورگون تشكيل شد. در اين كنفرانس در طول چهار روز، نود نشست و سخنرانى ايراد شد كه بيشتر آن به اسلام، رشد آن در خاورميانه و رابطه آن با غرب اختصاص داشت.(١٧)
شايان ذكر است نشرياتى كه در مقياس فوق العاده زياد به اين موضوع مى‌پردازند، رو به افزايش هستند. در فرانسه يكى از رويدادهاى تازه‌اى كه به عرصه فرهنگى - سياسى وارد گرديده و محققان، روزنامه‌نگاران، انديشمندان و ناشران را وادار به توجه به آن كرده، پديده اسلام‌گرايى است. اين امر به انتشار يك سرى نشريات درباره اسلام و جنبش‌ها اسلامى يا تثبيت نشريات قديمى همراه با تجديد چاپ كتاب‌هاى قديمى درباره اسلام و جهان عرب منجر گرديد كه اين خود پاسخى به خواست متغيرها بود.(١٨)
در آلمان «آن مارى شيمل»، شرق شناس در پژوهش‌هاى اسلامى، برنده جايزه سال ١٩٩٥ آلمان گرديد. در لوح تقدير اين جايزه درج گرديده بود كه اين جايزه به جهت كارهاى ارزشمند او در خصوص دين اسلام و سهم وى در نزديكى تمدن‌ها اعطا مى‌گردد. برخى در آلمان بر اين اعتقادند كه بزرگداشت يكى از شرق شناسان در اين زمان خاص، به معناى احياى اعتبار علمى است كه براى زمان‌هاى طولانى مهمل گذاشته شده بود و اين امر موجى از شادمانى را در محافل شرق شناسان و دانشجويان پژوهش‌هاى شرقى پديد آورد؛ زيرا آنان براى اولين بار پس از مدت‌هاى طولانى، بزرگداشت يك گستره علمى را احساس كردند كه پيش از اين در بيرون از ديوارهاى دانشگاه بازتابى نداشت.(١٩) همين توجه و مشغوليت را در روسيه، بريتانيا، هلند، اسپانيا، ايتاليا، سوئد و ديگر دولت‌هاى اروپايى مشاهده مى‌كنيم. منبع تعدادى از اين مشغوليت‌ها، روزنامه‌ها، رسانه‌ها، دانشگاه‌ها، مراكز پژوهشى و ... است. اگر چه اين حقايق در برابر حجم واقعى آن اندك است، ولى بر آنچه كه ما «احياى شرق شناسى» با رنگ، انگيزه‌ها و روش جديد توصيف كرديم، صحه مى‌گذارد.
برخى از مشخصات اساسى شرق شناسى جديد عبارتند از:

١. بررسى اسلام و انديشه اسلامى، آن گونه كه در شيوه سنتى وجود داشت، تنها به شرق محدود نمى‌شود، بلكه به بررسى اسلام در كشورهاى غربى نيز توجهى خاص شده است؛
٢. بررسى اسلام و انديشه اسلامى به سبكى كه در شرق شناسى قديم رواج داشت به گذشته منحصر نمى‌گردد، زيرا گذشته از بين رفته است، بلكه به بررسى آينده و نحوه رشد و پيشرفت اسلام مى‌پردازد؛
٣. تأكيد بر جنبه‌هاى خاصى كه مورد نياز و ضرورت و اساسى و - به تعبير فقها - مورد ابتلاست؛ از اين رو مانند شرق شناسى قديم گسترده و تفصيلى نيست؛
٤ - تكيه بر فرزندان شرق و به ويژه جهان عرب كه در مؤسسات و دانشگاه‌هاى غرب به تحقيق و آموزش مشغول هستند تا درباره اسلام، جهان اسلام و دولت‌هاى خويش پژوهش‌ها و بحث‌هايى را ارائه دهند. در دانشگاه‌هاى آمريكا و اروپا تأكيد مى‌كنند كه موضوعات اين پايان نامه‌ها را به كشورهاى خود، اسلام و پديده اسلام‌گرايى اختصاص دهند. بر خلاف شرق شناسى سنتى كه بر حضور مستقيم در كشورهاى شرقى تأكيد داشت.
هنگامى كه غرب با همه توانمندى خود به امرى مى‌پردازد بايد همه دنيا در اين كار با آن شريك شوند. ماهيت همه كسانى كه تمدن برترى دارند همين است و تسلط غرب بر رسانه‌هاى جهانى و نفوذ گسترده آن در جهان او را در اين هدف مساعدت مى‌كند. در شرق شناسى جديد غرب همه دنيا را به اين كار مشغول ساخته است؛ زيرا مى‌خواهد به صورت گسترده در سراسر جهان فضاى ترس از اسلام را به وجود آورد و تجربه كمونيسم را تكرار كند كه در آن كوشيد جهان را از كمونيسم بترساند و آن را به عنوان اولين دشمن غرب به تصوير كشد.
ماهيت دل مشغولى‌هاى غرب در مورد اسلام و انديشه اسلامى، معضلات و چالش‌هاى فكرى و شناختى ايجاد مى‌كند كه از شيوه تعامل غرب با اين بخش خاص از پژوهش‌ها به دست مى‌آيد. شيوه تعامل غرب با ديدگاه‌ها و موضع‌گيرى‌هاى انديشه اسلامى در مسائلى مانند زن، دموكراسى، حقوق بشر، آزادى‌ها، نوگرايى و دولت، كه مورد توجه جهانى است، راه‌هاى گوناگونى دارد و مى‌تواند شكل سؤال انگيزى، ترديد زايى، انتقادى يا انكارى به خود بگيرد. اينها معضلات و چالش‌هاى فكرى و شناختى‌اند كه غرب در مسائل مورد توجه جهانى، براى انديشه اسلامى معاصر مطرح مى‌كند. همه اين چيزهايى كه گفتيم مهم‌ترين انگيزه‌هاى درون‌گرا و عينى‌گرا، اسلامى‌گرا و جهانى‌گرا، كنونى‌گرا و آينده‌گرايى است كه انديشه اسلامى معاصر را به سوى دل‌مشغولى‌هاى فكرى معاصر و جست‌وجوى خط مشى‌هاى جديد سوق مى‌دهد. ٢. تحولات انديشه اسلامى معاصر؛ روش‌ها و نظام‌
تحولات سياسى به جهت روشنى و كثرت مشغوليت به آن معمولاً به بحث و دقت نيازى ندارد، بلكه ماهيت آن توجه و پيگيرى را اقتضا مى‌كند؛ اما تحولات فكرى معمولاً نيازمند تأمل و نظر است و جز كسانى كه با فكر و فرهنگ از حيث پيوند، فراگيرى، توليد، انديشه و انتقاد سروكار دارند، كسى به آن نمى‌پردازد.
به طور كلى، تحولات فكرى در جهان اسلام با وجود اندكش، حركتى آرام داشته و در معرض ديد نبوده و مورد نقد، گفت‌وگو، انتشار، توجه و دل مشغولى قرار نگرفته است. مگر آن انديشه‌هايى كه از انسان‌هاى مشهور بروز يافته و با عرف يا مقدسات برخورد داشته‌اند. اين امر از بحران نقد و گفت‌وگو در انديشه مسلمانان پرده برمى‌دارد. يكى از اين موارد كتاب اسلام و اصول حكومت على عبدالرازق [١٣٠٥ - ١٣٨٦ه / ١٨٨٧ - ١٩٦٦م ]است كه هفت دهه پيش از اين با مقدسات برخورد داشت و در آن زمان غوغاى بزرگى را دامن زد. از موارد معاصر، كتاب سنت نبوى بين اهل فقه و اهل حديث نوشته شيخ محمد غزالى است. برخى آن را اعاده حيثيت خرد انسان مسلمان قلمداد كرده‌اند، برخى اين كار را سرپيچى از نظر مشهور دانسته‌اند، گروهى گفته‌اند كه اين كار او مثل سنگى در آب راكد است، برخى ديگر نظر داده‌اند كه اين كتاب دعوت به سوى پروسترويكاى اسلامى است، جمعى نيز گفته‌اند كه كوششى در جهت تجسم بخشيدن به ديدگاه اسلام‌گرايان در مورد مشكلات فقهى و دينى آنان در سايه تمدن جديد است. در كنار اين آرا، برخى ديگر آن را نقد و رد كرده و با تندى و ناشايستگى بدان خرده گرفته‌اند.(٢٠) در حالى كه انديشه‌هايى كه خود را به آرامى و به شيوه‌اى مثبت عرضه مى‌دارند و به سوى تمدن سازى و بيدار سازى كارآمدى خرد انسان مسلمان دعوت مى‌كنند، معمولاً آن گونه كه سزاوار است بالندگى نداشته و حركت زا نيستند و اين يكى از آفات انديشه در جهان اسلام است. متغيرى كه در خلال ده سال گذشته آن را لمس كرديم اين است كه تحولات فكرى، در مقايسه با عملكرد گذشته آن، به رشد و حركت رو نهاده است. اگر تكان‌هاى شديدى كه دامنگير جامعه اسلامى گرديد نبود، حتى در سطوح انديشه‌ها و مفاهيم نيز جمود و سكون مشاهده نمى‌شد.
براى دقت، توصيف و تحليل در اين مسأله بيشتر توقف مى‌كنيم، زيرا انديشه اسلامى معاصر تحولاتى را در روش‌ها و مفاهيم پشت سر نهاده و ضمن داشتن آگاهى از اين تحولات، در جهت برپايى تمدنى جديد خود را نوسازى مى‌كند.

١. بيدارى انديشه اسلامى شيعه: بنا به شرايط درونى و عينى، انديشه شيعه براى مدت‌هاى طولانى گرفتار جمود، عقب نشينى و عزلت بود؛ از اين رو شيعيان در مقياس بزرگى از نظر اجتماعى و فرهنگى از پيشرفت جهانى عقب ماندند و براى مشاركت در وظايف عمومى در گستره جامعه و دولت فرصت‌هاى اندكى را در اختيار داشتند و در كنار آن دچار ضعف اراده نيز بودند. مشغوليت‌هاى علمى و فكرى علما و فقهاى شيعه به صورت اساسى به عرصه‌هاى فقه، اصول و ادبيات محدود مى‌گشت و نظام آموزشى حوزه‌هاى علميه نيز بر همين محور شكل گرفت؛ بزرگ‌ترين ضعف اين حوزه‌هاى علميه محروميت از علوم اجتماعى و دانش‌هاى جديد بود.
اين نكته ثابت شده كه انديشه با گوشه‌گيرى از جامعه و واقعيت پيشرفت نمى‌كند؛ واقعيت زنده و تحول زاست كه انگيزه را در اختيار انديشه قرار داده و انديشه را از نيازمندى‌هاى مردم و متغيرهاى زندگى و زمانه آگاه مى‌سازد.
از خود محافل شيعى، تحقيقاتى در اختيار نداريم كه به روشنى از اين اوضاع اجتماعى و فرهنگى سخن بگويند؛ اما نويسنده كتاب فرهنگ مكتبى درباره اوضاع آن روز جامعه شيعى چنين مى‌گويد:
در همه جا، از مرزهاى چين در افغانستان تا جنوب لبنان و از بصره تا پادشاهى عمان در خليج‌[فارس ]و با عبور از همه ايران و عراق، وضعيت عقب مانده‌اى را ديدم، عقب ماندگى شديد و عميق اوضاع شيعى را سياه كرده است. على رغم حوادث بسيارى كه در طول پنجاه سال اخير بر آنان گذشته است و با اين كه يكى از اين حوادث كافى بود تا بزرگ‌ترين ملت‌ها را به حركت درآورد و به سوى دست و پنجه نرم كردن با زمان برانگيزد، اما آنان هنوز همان مردم ناتوان، فقير، متفرق، مورد ستم و شكست خورده هستند. در حالى كه ساير ملت‌هاى معاصر شيعه، در همه حقوق زندگى پيشرفت بيشترى داشته‌اند.(٢١)
اين وضعيت ديروز شيعيان بود؛ ولى پس از تحولات اسلامى در ايران به صورت نسبى شيعيان از وضعيت بهترى برخوردارند. اين رويداد سبب گرديد كه در جهان اسلام، انديشه اسلامى شيعى از توده‌هاى جمود و رسوبات ركود رهايى يابد و حركت، بالندگى و كارآمدى در دل آن جاى گيرد؛ و از عزلت به سوى حضور، از جمود به سوى حركت و از ميراث‌گرايى به سوى نوگرايى بيرون رود. بدين ترتيب حساسيت برخى خلأها در اين انديشه، آثار گوشه گيرى از جامعه و ساير جوامع اسلامى و اكتفا به برخى علوم و در نظر نگرفتن علوم جديد آشكار گرديد. پس بايد انديشه اسلامى شيعى كمر همت ببندد تا با وظايف فكرى سنگينى كه در انتظار آن است و از هر سوى آن را احاطه كرده، رو به رو گردد.
در ايران، انديشه اسلامى شيعى خود را در برابر جامعه، مؤسسات و دولتى با گستره‌اى وسيع و با جمعيتى بسيار، موقعيتى حساس و داراى قوميت‌هاى گوناگون رو به رو ديد، در حالى كه فساد براى مدت‌هاى طولانى در ضمايم زندگى مردم نفوذ كرده بود؛ بنابراين اين جامعه نيازمند چنان عظمت فكرى بود كه آن را به سوى ساختارى اسلامى و اسلامى كردن زندگى، دولت و جامعه انتقال دهد. پس انتخاب ديگرى فرا روى انديشه اسلامى شيعى قرار نداشت جز اين كه از درون بپاخيزد و با مسؤوليت‌هاى سنگين فكرى، فرهنگى و قانونى‌اى كه در انتظار آن بود، رو به رو گردد.
استاد راشد الغنوشى درباره اين بيدارى در انديشه اسلامى شيعى و تداوم آن در جهان اسلام چنين مى‌گويد: پيروزى انقلاب اسلامى در ايران چنان موجى شديد از انديشه شيعى به وجود آورد كه بسيارى از فرهيختگان جهان و اهل سنت را در نورديد. در كوران حماسه پيروزى‌هاى انقلاب انديشه‌هاى طلايه داران انقلاب اسلامى، نوشته‌هاى صدر، مطهرى و شريعتى و حتى ميراث‌هاى شيعى بازتابى شكوهمند مى‌يافت و پيروزى‌هاى انقلاب بسان برف روبى در برابر انديشه شيعى عمل مى‌كرد و راه را براى انديشه شيعى باز مى‌كرد و اين انديشه بدون مقاومت قابل توجهى به پيش مى‌رفت.(٢٢) ترديدى نيست كه بيدارى انديشه اسلامى شيعى به نفع انديشه عمومى اسلامى بود و ضرورتى براى آن به شمار مى‌آمد؛ زيرا از اين بيدارى همه جهان اسلام بهره خواهد برد؛ ولى رسالت‌هاى فكرى بسيارى در انتظار انديشه اسلامى شيعى است كه به اجتهاد، نوگرايى، بازنگرى و ريشه دار سازى نياز دارد.

٢. نوسازى انديشه اسلامى و گذار به سوى مرحله جديد: كسانى كه تحولات انديشه اسلامى در جهان اسلام را تاريخ نگارى كرده‌اند، مرحله جديدى را براى آن مطرح كرده‌اند، حتى برخى عنوان انديشه اسلامى جديد را بر آن نهاده‌اند.(٢٣) دكتر طه جابر العلوانى اين مرحله را چهارمين مرحله از تحول انديشه مسلمانان قلمداد كرده است. از ديدگاه او، مرحله اول همان شوك ابتدايى و تحير آغازين است. در اين مرحله مسلمانان از جايگاه‌هاى فكرى و فرهنگى خويش تكان شديدى خوردند و اعتماد به انديشه اسلامى‌شان را از دست دادند؛ در مرحله دوم، مردم به ثبات نسبى رسيدند و دوره تحير را پشت سرنهادند؛ مرحله سوم، كه در آن يا در بخشى از آن به سر مى‌بريم، مرحله خيزش اسلامى ناميده شده است، يعنى مرحله آگاهى به خويشتن يا كشف خويش؛ مرحله چهارم، مرحله‌اى كه به سوى آن گام مى‌برداريم و آن مرحله ارائه جايگزين اسلامى و تمدنى براى همه آن چيزهايى است كه غرب ارائه داده است.(٢٤)
استاد منير شفيق براى انديشه اسلامى جديد، مرحله پنجمى را نيز در نظر گرفته است؛ زيرا از نظر او، مرحله اول همان چيزى است كه سيد جمال الدين افغانى بدان مى‌انديشيد؛ يعنى تلاش براى اصلاح دولت عثمانى از درون؛ مرحله دوم مرحله تثبيت گام‌هاى استعمار است كه تا پايان جنگ اول جهانى تداوم مى‌يابد و نمونه آن انديشه محمد عبده، رشيد رضا، كواكبى و ارسلان است؛ مرحله سوم مرحله استعمار مستقيم است؛ مرحله چهارم تشكيل دولت‌هاى مستقل عربى پس از جنگ دوم جهانى است و مرحله پنجم پيروزى انقلاب اسلامى در ايران است. آغاز قرن پانزدهم هجرى از ورود به چنين مرحله‌اى خبر مى‌دهد. اين مرحله با تلاش انديشه اسلامى براى بازنگرى تجربه‌هاى گذشته و گذار به سوى اتخاذ موقعيت هجومى و لزوم تغيير جامعه، مشخص مى‌گردد.(٢٥)
در ادبيات معاصر شاهد نداهاى مداومى هستيم كه با عناوين بسيار درصدند تا از مرحله تازه‌اى كه انديشه اسلامى بدان رسيده، خبر دهند؛ از جمله اين عناوين، «نوسازى انديشه اسلامى»(٢٦)، «اصلاح انديشه اسلامى»(٢٧)، «ضرورت نوگرايى در اجتهاد»(٢٨)، «احياى انديشه دينى»(٢٩)، «دگرگون سازى در فرهنگ و فقه»(٣٠) و «نوسازى اصول فقه اسلامى»(٣١) است. انديشه اسلامى با اين مرحله در صدد است تا از گرفتارى‌ها و مشغوليت‌هاى سنتى خود بيرون رود و به سوى مشكلات تمدنى بزرگ‌تر در جهان اسلام گام نهد، با مسائل دنياى معاصر همراه گردد و حيات اسلامى را به سوى افق‌هاى رشد همه جانبه برانگيزاند.

٣. ارتقاى مبارزه فكرى اسلامى: با دقت در گستره فرهنگ اسلامى در دو دهه اخير مشاهده مى‌شود كه مبارزه انديشه‌اى اسلامى از نظر كميت و كيفيت دچار دگرگونى گرديده است. از يك سو، درك اهميت مبارزه فكرى و ضرورت ارتقاى آن رشد كرده است، به ويژه پس از ناكامى و عقب گرد در دهه‌هاى گذشته كه انديشه مسلمانان با گوشه‌گيرى و جمود به آن دچار شده بود. اگر به ژرفاى مشكلات فكريى كه بدان دچار هستيم آگاهى نمى‌يافتيم و از بى‌توجهى به مبارزه‌اى فكرى كه به موارد فردى معدودى محدود مى‌شود مطلع نمى‌گشتيم، اين بخش بسيار حياتى همچنان فراموش شده مى‌ماند و ممكن بود اهميت، ضرورت، دورنماها و آينده‌هاى آن روشن نشده بماند. در طى دوره‌اى كه در آن تحولات انديشه اسلامى معاصر را بررسى مى‌كنيم، با درك اهميت مبارزه فكرى متمركز و عميق، تعدادى از مراكز پژوهشى و مؤسسات تحقيقاتى، انجمن‌هاى فرهنگى و دانشگاه‌هايى با ويژگى اسلامى شكل گرفت. اين مراكز و دانشگاه‌ها آرمان ارتقاى مبارزه فكرى و بر پايى تحقيقات علمى اسلامى و ايجاد ارتباط علمى بين انديشمندان و پژوهش‌گران جهان اسلام و دنياى عرب را به عهده گرفت، بررسى‌ها و تحقيقات اسلامى با ويژگى علمى را سامان بخشيد و نشست‌ها و كنفرانس‌هاى علمى اسلامى را منعقد ساخت. اين تلاش‌ها ثمرات ارزشمندى را پديد آورد و هنوز هم زمان كافى در اختيار دارد تا بيش از آن كه هست به مراتب رشد و ترقى دست يابد.
از سوى ديگر، حجم وسيعى از نشريات فكرى و فرهنگى در گستره اسلامى پديد آمدند كه به رسالت بيدار سازى مبارزه فكرى اسلامى، دگرگون سازى گفتمان تمدن اسلامى معاصر و نقد وضعيت جامعه اسلامى پرداختند.
بنابراين براى ما مجموعه‌اى از ادبيات فكرى اسلامى شاخص كه در گفتمان‌هاى خويش به موضوعات جديد مى‌پردازند، از روش‌مندى‌هاى علمى برخوردارند، در راه حل‌هاى خويش منطقى و واقع نگر هستند و اصالت خويش را نيز حفظ كرده‌اند، آشكار گرديد و گروهى از دانشگاهيان اسلام‌گرا و نسل جديدى از انديشمندان اسلام‌گرا به عرصه انديشه اسلامى وارد شدند كه بين اصول‌گرايى و بهره‌ورى از علوم و فرهنگ روز جمع كردند و در عرصه اسلامى به ميزان بسيارى سهم گيرى علمى را به خود اختصاص دادند.

٤. نقد و بازنگرى: پيدايش بيدارى در انديشه اسلامى، نوگرايى در روش‌ها و پيشرفت در حركت اين انديشه در صورتى امكان پذير بود كه با بازنگرى‌ها و نقد انديشه مسلمانان و گفتمان‌هاى فرهنگى آنان هماهنگى داشته باشد تا جمود، رسوبات ديرپا، موانع روشى و جنبه‌هاى منفى از آن زدوده شود. سيد محمد حسين فضل‌اللَّه با جرأت بيشتر دعوت كرد بايد در حالتى اضطرارى به سر بريم تا از سكون و جمود مرده‌اى كه بر بسيارى از امور فرهنگى اسلامى سيطره يافته است رهايى يابيم.(٣٢)
كسانى كه در گذشته به بهانه سختى، زيان، احتياط، كمبود وسايل و مانند آن در دست زدن به نقد دچار ترديد مى‌شدند، پس از اين كه اين بهانه‌ها برداشته شد، اكنون نقد مى‌كنند و پس از آن كه برخى از پديده‌هايى كه سكوت در برابر آنها جايز نيست - مانند درگيرى نظامى بين برخى از گروه‌هاى اسلام‌گرا، پديده تكفير و از اعتبار ساقط كردن جريان‌هاى اسلامى ديگر، دست زدن به خشونت بى‌جا، سيطره يافتن سنت‌ها به حساب دين و معلق ساختن خرد به چيزهاى غير از آن - بروز پيدا كرد، نقد به صورت ضرورتى انكار ناپذير درآمد.
تلاش‌هاى اغلب گفتمان‌هاى اسلامى معاصر در اين دوره به بازنگرى‌هاى فكرى در بازسازى، دگرگونى و پيشرفته سازى مفاهيم موجود در آن گذشت؛ از جمله آنها يكى از شاخه‌هاى گفتمان اسلامى سلفى است كه خود را به عنوان مظهر روشنفكرى مطرح مى‌سازد. برخى از اين بازنگرى‌ها با روشنى و آشكارا به اين كار پرداخته‌اند و برخى ديگر اين كار را پوشيده داشته‌اند؛ ولى خرد و حكمت ايجاب مى‌كند پس از اين همه تحولات و تغييرات بزرگى كه در جامعه اسلامى و عرصه بين المللى روى داده است، اين بازنگرى‌ها ثمره دهند.
در اين خصوص مى‌توانيم برخى از نوشته‌هاى اسلامى معاصر را كه از اين پيشرفت و تحول انتقادى در انديشه اسلامى سخن رانده‌اند، برشمريم. برخى از اين نوشته‌ها عبارتند از: مسائل دشوار در فقه زن(٣٣) نوشته شيخ محمد مهدى شمس الدين، بحران عقل مسلمان(٣٤) نوشته دكتر عبدالحميد ابوسليمان، ميراث فكرى ما در ترازوى عقل و دين(٣٥) نوشته شيخ محمد غزالى، نهضت اسلامى بين تفاوت مشروع و جدايى ناپسند(٣٦) نوشته شيخ يوسف قرضاوى، خود انتقادى؛ ضرورت خود انتقادى جنبش اسلامى(٣٧) نوشته دكتر خالص جلبى و جنبش اسلامى در سايه تحولات بين المللى و بحران خليج‌[فارس(٣٨)] با تنظيم احمد يوسف.
اين‌ها نمونه‌هايى از نوشته‌هايى است كه به نقد واقعيت‌هاى اسلامى و بازنگرى برخى مفاهيم و مسائل فكرى كه نياز به بازنگرى و تجديد نظر دارند، پرداخته‌اند. اين نوشته‌ها به جهت جدى بودن گفتمان انتقادى و چشم اندازهاى آن براى نوگرايى و دگرگونى مورد توجه قرار گرفته‌اند.
دنياى امروز به اين نوع از نوشته‌هاى جدى و با جرأت در باب نقد واقعيت‌ها و انديشه‌هايى كه مانع از بيدارى‌مان مى‌شوند، آزادى‌مان را به بند مى‌كشند، كارآمدى و پويايى خردهاى‌مان را متوقف مى‌سازند و ما را به سوى منفى‌گرايى، سطحى‌گرايى و پيچيدگى مى‌كشاند، نياز دارد.

٥. به دنبال نوگرايى: كسى كه با جزئيات و تحولات جامعه زندگى نمى‌كند، نمى‌تواند نوگرايى را به عنوان يك روش شناختى درك كند و از آن بهره گيرد؛ حال آن كه جامعه و واقعيت‌هاى آن با همه توانمندى‌هاى فرهنگى، سياسى، اجتماعى، اقتصادى و تبليغاتى خود وجود دارد و بر انسان تأثير مى‌گذارد.
نوگرايى بر شالوده انديشه‌ها، حركت و روش پياده سازى آن در جامعه، اولويت‌ها و نظم اين انديشه‌ها تأثيرات روشنى به جا گذاشته است: اين كه چه انديشه‌اى بايد جلو انداخته شود و يا به تأخير افتد، فوريت دارد يا بايد مرحله بندى شود، بايد مقدمات آن فراهم گردد يا اين كه نيازى به فراهم سازى مقدمات آن نيست، بايد تعيينى باشد يا انتخابى.
با شناخت روش قرآن كريم در ايجاد رابطه با جامعه در دوره نزول قرآن، مى‌توانيم نوگرايى را به عنوان يك روش تشخيص دهيم. قرآن از ابتداى دعوت تا كامل شدن دين در طول ٢٣ سال نبوت حضرت محمد(ص) به صورت بخشى نازل گرديد. از آيه «اقرأ» اولين چيزى كه از قرآن نازل گرديد تا آيه «اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الإسلام ديناً»(٣٩) آخرين بخش از قرآن كه نازل گرديد؛ اگر چه برخى از روايات در اين باره اختلاف دارند.
بنابراين روشى كه قرآن كريم در فرود آمدن آيات آن بر رويدادهاى اتفاق افتاده، پيگيرى مى‌كند، از روش علمى مستحكمى پرده برمى‌دارد كه در آن قانون گذارى با حوادث رويداده ارتباط تنگاتنگى دارد. پس با دگرگون شدن اوضاع و تغيير شرايط جامعه اسلامى، قرآن كريم با توجه به نيازهاى دعوت اسلامى و جامعه اسلامى و ويژگى‌هاى گفتمان‌ها، شرايط و نيازمندى‌هاى آن پاسخ لازم را ارائه مى‌داد. به نحوى كه در علوم قرآنى، علم مكى و علم مدنى تشخيص داده شده است. معروف است كه قرآن كريم در دوران دعوت، هيچ‌گونه خلأ قانون‌گذارى باقى نگذاشت و آن را برطرف ساخت، همه مشكلات را رفع كرد، همه رويدادهاى حيرت انگيز را روشن ساخت و به همه نيازها پاسخ مناسب ارائه كرد.
آنچه امروز شاهد آن هستيم اين است كه انديشه اسلامى در مقايسه با دو دهه پيش از اين، بسيار نوگراتر است، زيرا امروز خود را به جامعه نزديك‌تر مى‌بينيد و به زمان و مكان، شرايط و مقتضيات آن آگاه‌تر مى‌يابد. امروز انديشه اسلامى در جايگاهى قرار دارد كه به واقعيت نزديك‌تر است. اكنون اين انديشه فراگيرتر گشته و گام‌هاى بيشترى به سوى نوگرايى برداشته است. ما اين مسأله را در ايران به خوبى لمس مى‌كنيم، زيرا انديشه اسلامى نه تنها به واقعيت نزديك است، بلكه حركت جامعه را رهبرى مى‌كند. بنابراين انديشه اسلامى در ايران در عرصه‌هاى گوناگون فكرى، قانونى و قانون گذارى، به سرعت به سوى نوگرايى حركت مى‌كند؛ در گستره فقه، نقش و مفهوم زمان و مكان در مبانى فقهى مطرح گرديده است. در تفسير قرآن نيز همين اتفاق رخ داده و جنبش نوگرايى ادامه يافته است، ولى مهم پيگيرى آن است. به صورت كلى، انديشه اسلامى، امروز نوگراتر از هر زمان ديگر است و نوگرايى تحولى است كه متوقف نمى‌گردد. ٣. تحولات انديشه اسلامى؛ انديشه‌ها و مفاهيم‌
منظور از اين تحولات، تحولات عمومى‌اى است كه به شالوده شناختى انديشه اسلامى و روش‌هاى عمومى آن ارتباط دارند. اما تحولاتى كه با پويايى انديشه‌ها و نوع دل مشغولى‌هاى فرهنگى انديشه اسلامى در گستره مفاهيم و در دوره‌اى كه ما به تاريخ نگارى آن پرداخته‌ايم، مربوط مى‌شود خود به بررسى و تأملى جداگانه نيازمند است. معيارى كه ما در جهت تعيين نوع اين تحولات برگزيده‌ايم همان حجم وسيع پرداختن به يك موضوع، به صورتى شاخص و با روشى جدى است كه تحولات جامعه را با دو عنصر زمان و مكان و تحولات انديشه را در مسير نوگرايى و دگرگونى مد نظر قرار مى‌دهد. اين تحولات جزئى از همان تحولات عمومى است، اما در برخى جزئيات خود با تحولات عمومى تفاوت مى‌كند. بنابراين چيزى كه در اين شرايط اولويت دارد ممكن است اولويت خود را در شرايطى ديگر از دست بدهد و جاى خود را به توجه جديدى بدهد؛ با اين حال امكان دارد كه در بپى نوشت ها : ١) زكى الميلاد، الفكر الاسلامى؛ تطوراته و مساراته المعاصرة (قم: فصلنامه قضايا اسلامية معاصرة، ١٤٢١ق) فصل دوم. ٢) پژوهشگر انديشه اسلامى و سردبير مجله الكلمة. ٣) دانش آموخته كارشناسى ارشد از دانشگاه شيراز. ٤) جمعى از پژوهشگران، صدام الحضارات (بيروت: مركز مطالعات استراتژيك، ١٩٩٥م) ص‌٢٥ - ٨٤. ٥) ادوارد سعيد، (سخنرانى)، «صراع الحضارات أو خلافات في التعريف»، نشريه الحياة، ش ١١٦٨٦ (١٧ فوريه ١٩٩٥م). ٦) اين كتاب در بيروت بدون ذكر ناشر و به دست م. محمد مصطفى مازح در ١٩٩٣م، منتشر شده است. ٧) صدام الحضارات، ص ٥٧ - ٦٢. ٨) اين كتاب را انتشارات دار الايمان بيروت با ترجمه عبدالمجيد بارودي، در ١٩٨٣م به عربى ترجمه كرده است. ٩) اين كتاب را انتشارات دار الشروق قاهره با همكارى مجله النور كويتى و انتشارات آلمانى در ١٩٩٤م منتشر كرده است. ١٠) قيس جواد العزاوي، «قراءة في تقرير فرنسي عن العلاقات الدولية الجديدة»، نشريه الحياة، ش ١١٧٩٨ (١٢ ژوئن ١٩٩٥م). ١١) شوقي أبو خليل، الاسقاط في مناهج المستشرقين و المبشرين (بيروت: دار الفكر المعاصر، ١٩٩٥م) ص‌١٠. نگاه كنيد به: new York Times Intenational, Wendesday, January ٢٣, ١٩٩١.The. ١٢) زكى ميلاد، الحركة الاسلامية و المنهج الحضاري (بيروت: دار البيان العربي، ١٩٩١م) ص ٢٥. ١٣) المشروع الإسلامي. ١٤) راشد الغنوشى، محاور اسلامية (خرطوم: بيت المعرفة، ١٩٨٩) ص ٢٧. ١٥) سالم حميش، الاستشراق في أفق انسداده (رباط: منشورات المجلس القومي للثقافة العربية، ١٩٩١) ص ٧. ١٦) المستقبل العربي، چاپ لبنان، ش ١٠٨ (فوريه، ١٩٨٨). ١٧) صالح بن حمد الصقري، (تهيه) مركز دراسات الشرق الاوسط في الغرب و اهتمامها بالمسلمين، مقدمه‌اى بر كنفرانس «المسلمون في الغرب» كه در سال ١٩٩٣م درلندن منعقد گرديد. نگاه كنيد: به نشريه الشرق الاوسط (چاپ لندن: ش ٥٤٤٨، (٢٨/١٠/١٩٩٣م). ١٨) نشريه الحياة، ش ١١٧٩٠٣ (٢٤ سپتامبر ١٩٩٥م). ١٩) همان، ش ١١٧٩٠ (٣ ژوئن ١٩٩٥م). ٢٠) درباره اين آرا و مناقشات، ر.ك: زكي الميلاد، «السنة النبوية بين أهل الفقه و أهل الحديث»، المنهج و أزمة النقد الاسلامي»، نشريه البصائر، چاپ لبنان، سال چهارم، ش ٨ (تابستان ١٩٩٢م). ٢١) أحمد ناصر، الثقافة الرسالية (بيروت: دار التوجيه الاسلامي، بى‌تا) ص‌٣. ٢٢) راشد الغنوشي، الحريات العامة في الدولة الاسلامية (بيروت: مركز مطالعات وحدت عربى، ١٩٩٣م) ص ١٤٢. ٢٣) قيس خزعل العزاوي، الفكر الاسلامى المعاصر نظرات في مساره و قضاياه (بيروت: دار الرازي، ١٩٩٢م). ٢٤) طه جابر العلواني، الأزمة الفكرية المعاصرة تشخيص و مقترحات علاج (واشنگتن: مركز جهانى انديشه اسلامى، ١٩٩٣م). ٢٥) منير شفيق، الفكر الاسلامى المعاصر و التحديات (بيروت: دار الناشر، ١٩٩١م) ص ٣٠. ٢٦) زكي الميلاد، الفكر الاسلامي بين التأصيل و التجديد (بيروت: دار الصفوة، ١٩٩٤م). ٢٧) طه جابر العلواني، اصلاح الفكر الاسلامي: ورقة عمل (واشنگتن: مركز جهانى انديشه اسلامى،، ١٩٩١م). ٢٨) يوسف قرضاوي، مدخل لدراسة الشريعة الاسلامية (بيروت: مؤسسة الرسالة، ١٩٩٣م). ٢٩) مرتضي مطهري، احياء الفكر الديني (بيروت: دار التعارف، ١٩٨٩م). ٣٠) سيد محمد تقي مدرسي، التشريع الاسلامي مناهجه و مقاصده (تهران: انتشارات مدرسي) ج‌٢. ٣١) حسن الترابي، تجديد أصول الفقه اسلامي (بيروت: دارالجيل، ١٩٨٠م). ٣٢) نشريه السفير، چاپ لبنان، سال ٢٣، ش ٧٢٢٤ (دوشنبه ٣٠ اكتبر ١٩٩٥م). ٣٣) محمد مهدى شمس الدين، مسائل حرجة في فقه المرأة (بيروت: مؤسسة بين المللى مطالعات، ١٩٩٤م). ٣٤) عبدالحميد ابوسليمان، أزمة العقل المسلم (واشنگتن: مركز جهانى انديشه اسلامى، ١٩٩٢م). ٣٥) محمد غزالى، تراثنا الفكري بين ميزان العقل و الشرع (قاهره: دار الشروق، بى‌تا). ٣٦) يوسف قرضاوى، الصحوة الاسلامية بين الاختلاف المشروع و التفرق المذموم (بيروت: مؤسسه الرسالة ١٩٨٥م). ٣٧) خالص جلبى، في النقد الذاتي: ضرورة النقد الذاتي للحركة الاسلامية (بيروت: مؤسسه الرسالة، ١٩٨٥م). ٣٨) كتاب حاصل مجموعه نشست‌هايى است كه تحت نظارت مركز جهانى انديشه اسلامى با همكارى مؤسسه مطالعات المتحدة در ١٩ - ٢١ ژوئن ١٩٩٢م در واشنگتن تشكيل و به وسيله احمد يوسف تنظيم گرديد. ٣٩) مائده(٥). ٤٠) نشست «اتجاهات الفكر الاسلامي المعاصر»، - بحرين ٢٢ - ٢٥/٢/١٩٨٥م، كتاب از سوى مكتب التربية العربي لدول الخليج، در سال ١٩٨٧م منتشر گرديد (ص‌٤٤٩). ٤١) الفكر الحركي الاسلامي و سبل تجديده» بحث‌ها و تحليل‌هاى نشست دوم مستجدات الفكر الاسلامي و المستقبل (كويت: دبير خانه اوقاف، ١٩٩٣م) ص‌٣١١. ٤٢) الحركة الاسلامية في ظل التحولات الدولية و أزمة الخليج، ص‌٤١٢. ٤٣) الحركة الاسلامية و التحديث (بيروت، دار الجيل، ١٩٨٤م). ٤٤) اين كتاب با نام كيمياى نظر به فارسى ترجمه شده است. ٤٥) سيد محمد حسين فضل‌اللَّه، الحركة الاسلامية هموم و قضايا (بيروت: دار الملاك، ١٩٩٠م) ص ٥. ٤٦) عبداللَّه النفيسى (تنظيم، مقدمه و نشر) الحركة الاسلامية رؤية مستقبلية: اوراق في النقد الذاتي (كويت، ١٩٨٩م). ٤٧) على مصر و حسنين توفيق ابراهيم «حقوق الانسان في الكتب و الرسائل الجامعية و بعض الدوريات العربية» (مع التركيز على مصر. حسنين توفيق ابراهيم، نشريه، منير الحوار، سال سوم ش‌٩ (بهار ١٩٨٨). ٤٨) عبدالجبار الرفاعي، مصادر الدراسة عن الدولة و السياسة في الاسلام (تهران: سازمان تبليغات اسلامى، ١٩٨٦م). ٤٩) الفكر الاسلامي بين التأصيل و التجديد، ص‌٣٩٦. ٥٠) زكى الميلاد، اصلاح الفكر الاسلامي بين القدرات و العقبات، ص ١٢. ٥١) زكى الميلاد، «مقدمات فى صياغة المشروع الحضارى الاسلامى المعاصر» نشريه الكلمة، چاپ لبنان، سال دوم، ش ٧ (بهار ١٩٩٥م).