علوم سیاسی
(١)
موانع گسترش فقه سياسى -
١ ص
(٢)
كتاب تدبير المتوحد لابن باجه الاندلسى المتوفى 533 -
٢ ص
(٣)
وضعيت گروه هاى سياسى عراق -
٣ ص
(٤)
چكيده پايان نامه هاى رشته علوم سياسى دانشگاه باقرالعلومع -
٤ ص
(٥)
ملخص المقالات -
٥ ص
(٦)
Abstracts -
٦ ص
(٧)
جايگاه سياست در انديشه شيخ بهايى - سلطان محمدى ابو الفضل
٧ ص
(٨)
نظريه هاى نظام سياسى در انديشه سيدجعفر كشفى - شکوهى ابوالفضل
٨ ص
(٩)
وضعيت علم سياست در ايران - حشمت زاده محمدباقر
٩ ص
(١٠)
فصول منتزعه 1 - مهاجرنيا محسن
١٠ ص
(١١)
جامعه شناسى سياسى افغانستان قوم ، مذهب و حكومت - عارفى محمداکرم
١١ ص
(١٢)
پاسخ هاى متفاوت به حكم مرتد - قدردان قراملکى محمدحسن
١٢ ص
(١٣)
فلسفه حق1 - والدران جرمى
١٣ ص
(١٤)
ويژگى هاى فقه سياسى اهل سنت - صدرا على رضا
١٤ ص
(١٥)
رويكردى فقهى به نظريه انقلاب امام خمينى ره - حيدرى بهنوئيه عباس
١٥ ص
(١٦)
سياست و حكومت از نگاه فاضل هندى - خالقى على
١٦ ص
(١٧)
اخوان المسلمين و جنبش اسلامى ايران - خسروشاهى سيد هادى
١٧ ص
(١٨)
انديشه سياسى آيه الله سيد محمدحسين فضل الله - مرادى مجيد
١٨ ص
(١٩)
حقوق متقابل مردم و حاكمان - جناتى محمدابراهيم
١٩ ص
(٢٠)
بنيادگرايى اسلامى و اسلام سياسى - احتشامى انوشيروان
٢٠ ص
(٢١)
نظريه سياسى ، فلسفه سياسى ، ايدئولوژى سياسى - رجايى مصطفى
٢١ ص
(٢٢)
تحولات و خط سير انديشه اسلامى معاصر1 - ميلاد زکى
٢٢ ص
علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢١ - نظريه سياسى ، فلسفه سياسى ، ايدئولوژى سياسى - رجايى مصطفى
نظريه سياسى ، فلسفه سياسى ، ايدئولوژى سياسى
رجايى مصطفى
##
ترجمه: احمدرضا طاهرىپور(٢)##
تاريخ دريافت: ٤ / ١٠ / ٨٠
تاريخ تإييد: ٢٥ / ١٢ / ٨٠
در تاريخ انديشه سياسى با سه سطح از بحث, فلسفه سياسى, ايدئولوژى سياسى و
نظريه سياسى به مثابه سطوحى انتزاعى ـ عقلانى و انديشيده شده مواجه ايم. در اين
مقاله, به اختصار, تمايز تئورى سياسى و فلسفه سياسى از ايدئولوژى سياسى مطرح
شده و نيز موارد همگرايى و واگرايى اين سه مفهوم از يكديگر بيان شده و ضمنا
اهميت و موقف هر يك, در كليت انديشه سياسى خاطر نشان گرديده است.
واژه هاى كليدى: نظريه سياسى, فلسفه سياسى, ايدئولوژى سياسى.
نظريه سياسى
اگر امكان ايضاح مفهومى دو واژه ((سياسى)) و ((نظريه)) را پيشتر فراهم آورده بوديم, احتمالا با كنار هم گذاردن آن دو, مى توانستيم دريابيم كه نظريه سياسى چيست. اما از آن رو كه نخستين مانع بر سر راه چنين توفيقى, فقدان تعريفى مورد وفاق از سياست است, على رغم همه تلاش هاى انجام شده, چنين توفيقى نيز حاصل نيامده است.
واژه ((سياست)) كه از پليسPolis) ) يونانى به معناى جامعه ـ شهر[ دولت ـ شهر] كوچك صميمى گرفته شده, براى يونانيان باستان به مفهوم علم شهر (علم به معناى دانش دستگاهى و نظام مند) و امور و مسائل آن بوده است. آن گاه كه ارسطو, انسان را حيوانى سياسى ناميد (با توجه به نسبت سياست و شهر), منظورش اين بود كه انسان حيوان شهرى است و نمى توانسته بدون جامعه ـ شهر زندگى كند.
سياست به مثابه دانش شهر در يونان باستان در واقع به معناى دانش كامل و يكپارچه بوده است, چرا كه در انديشه كلاسيك هيچ يك از تفاوت هايى كه امروزه ميان جامعه, دولت, كليسا, اجتماع و جز آن صورت گرفته پذيرفته نبود.
[ اما] آشفتگى و اغتشاش مفهومى از زمانى اجتناب ناپذير شد كه اطلاق و تفسير پليس در معناى دولت ـ شهر (شهر ـ دولت) و پس از آن به همان سادگى و صراحت در مفهوم دولت, آغاز گشت. اتفاقى و تصادفى نيست كه نخستين تعاريف سياست در حدود و چارچوب ((دولت)) بوده است. اين روش ارتباطى كه براى تعريف سياست, سياست را به مفهوم دولت مرتبط كرده و پيوند مى زند, بى جهت, راه را براى تعريف سياست, تنگ و باريك مى كند.
اين وضعيت بدان معناست كه مى توان نتيجه گرفت كه در اين صورت, براى مثال, در جوامع ابتدايى, سياست نبوده و يا اين كه پيش از ظهور دولت هاى غربى در قرن چهاردهم ميلادى, هيچ سياستى وجود نداشته است. تعاريف متإخرتر از سياست براساس [ امورى چون] قدرت, تصميم گيرى, تعارض و حل تعارض, نفوذ و با نفوذ, تخصيص آمرانه ارزش ها و نظاير آن صورت پذيرفته است. من در اين جا هرگونه تصور نامتعارف درباره سياست مانند ((جنگ بدون خون ريزى)) مائوتسه تنگ را ناديده گرفته ام.
اساس همه اين تعاريف متإخرتر از سياست, تا حدود زيادى معطوف به درك نظم در امور و مسائل انسانى بوده است, چه اگر قدرت يا تصميم گيرى, حل تعارض, نفوذ يا تخصيص آمرانه ارزش ها, معطوف به نظم نيست, پس درباره چيست؟ و اين همه, بدان معناست كه ما در تعريف سياست, جدا و به طور خطير با دشوارى مفهومى روبه رو هستيم, چرا كه ((نظم)) به منزله يك معيار و ميزان براى تنسيق, تنظيم و سامان دهى چيستى سياست, بدون لحاظ جامعه, اقتصاد, مذهب و مانند آن, از دقت كافى برخوردار نيست; به عبارت ديگر, نظم نه صرفا ويژگى روابط سياسى بلكه خصيصه تمامى مناسبات انسانى است. يكى از راه حل هاى رفع اين دشوارى مفهومى, نگاه كردن به سياست به مثابه نظامى منسجم از كنش هاى انسانى است كه در دو سطح معمولى و كمتر معمول اجرا شده است. در سطح معمولى يا عادى تفاوتى ميان نظم سياسى از يك طرف با نظم هاى اجتماعى, اقتصادى يا مذهبى از طرف ديگر نيست, چرا كه همه انواع اين نظم ها تا حد قابل ملاحظه اى همپوشانى دارند. در اين سطح نخستين (معمولى), براى مثال, ميان سياست و جامعه اين همانى است و تفاوتى ندارند. در اين صورت, هم سياست و هم جامعه هر دو به سازوكار تنظيم و سازش ارزش ها و منافع متزاحم و متعارض مربوط مى شوند; اما در سطح ديگر و تخصصى (كمتر معمول), ويژگى هايى كه نظم سياسى را از ديگر مصاديق نظم مشخص و متمايز مى سازد, كنترل موثر فيزيكى رفتار انسانى است كه در صورت لزوم از طريق اجبار و زور اعمال مى شود.
در اين صورت, جامعه, اقتصاد و همين طور كليسا ممكن است به طور موردى كنترل هاى اجتماعى, اقتصادى و معنوى اعمال كنند, اما اين كنترل, فيزيكى نخواهد بود. در واقع, سياست از جامعه, اقتصاد و مذهب صرفا در جايى و تا حدى كه نيروى فيزيكى كنترل را تهيه و تدارك مى بيند متفاوت مى گردد.
در ادامه[ گفتنى است كه] دست يابى به تعريف تئورى, تا حدودى آسان تر است. در شروع براى تعريف تئورى بايد شرايطى را تإمين كرد كه ميان تئورى با دو مفهوم متفاوت ايده و رإى و عقيده, خلطى رخ ندهد. ما وقتى در كار برىها و محاورات رايج مى گوييم كه مثلا درخصوص فلان موضوع, تئورى داريم, چه بسا به معناى آن باشد كه در آن باره, ايده يا عقيده اى داريم; اما شايان توجه است كه تئورى در اصطلاح, معناى دقيق ترى دارد. يك تئورى, مجموعه اى از انتزاعات و تعميمات درباره واقعيت را در بر مى گيرد كه معطوف به طيفى از پيشنهادات نظامواره و منسجمى است كه از الگوهاى تكرار شونده رفتار انسانى يا غير انسانى (فيزيكى و شيميايى) مشتق مى گردند. يك تئورى, تصويرى ذهنى است, طرح كلى و فشرده اى از واقعيت است به همان گونه كه تصور مى شود. تئورى, فى نفسه, مستلزم آسان سازى است, به نحوى كه در پى مطالبه همه و تماميت واقعيت امر نيست.
اما يك تئورى سياسى, در برگيرنده گستره اى از انتزاعات يا تعميمات درباره آن جنبه و حيثيتى از واقعيت است كه مشخصا سياسى باشد. نظامى توضيحى از كنش هاى انسانى با تمركز بر روى چگونگى توازن و تعديل منافع و ارزش هاى متغاير و ضد و نقيض كه ممكن است به طور استعدادى و بالقوه متضمن اجبار و زور فيزيكى باشد.
يك تئورى سياسى, از چشم اندازى فراتر و كلى, در پاسخ به اين پرسش كه نظم سياسى درباره چه امورى بحث مى كند, به طور فشرده عبارت است از ((نشانه نمادين واقعيت سياسى)). تئورى سياسى, تحليلى رسمى, منطقى و نظامواره از فرآيندها و فرآورده هاى كنش سياسى است.
تئورى سياسى, شرحى تحليلى و توضيحى است و مى كوشد تا به واقعيت نظم, انسجام و معنا ببخشد. در اوج ترقى رويكرد رفتارگرايى و روى آورد تجربى به دانش, در علم سياست دهه ١٩٦٠ تفاوت عمده اى در ميان دو نوع از تئورىها شكل گرفته بود. تئورى تجربى در تعامل با واقعيت بود و تئورى هنجارى معطوف به ارزش بود. امروزه ديگر فهميده و پذيرفته شده است كه تئورى سياسى با هر دو جنبه واقعيت و ارزش سرو كار دارد, هم توصيف و تشريح و هم تجويز و ارزش گذارى را بر مى تابد.
به بيان ديگر, نظريه سياسى, هم حيثيت تجربى دارد و هم حيثيت هنجارى, و مى تواند تعميماتى را ارائه دهد كه امكان استنتاج و استنباط ارزش داورىها در بستر آن فراهم شود. فلسفه سياسى
فلسفه در مفهوم لغوى و در گسترده ترين حالت آن, به عشق ورزى به عقل و خرد و يا دانش اشاره دارد و به طور خاص تر, مشتمل تر اجزاى اصلى سازنده رشته فلسفه كه عبارت است از متافيزيك (هستى شناسى و كيهان شناسى), معرفت شناسى, اخلاق, زيبايى شناسى, روان شناسى, فلسفه تاريخ, تاريخ فلسفه و به راستى حتى خود سياست است.
پيامد اين قلمرو گسترده, اين است كه عيار و نشان فلسفه, تبيين كامل و نهايى انسان و جهان است.
فلسفه سياسى در تعبير مناسبى كه مايكل اوكشات, دانشمند متإخر انگليسى, ارائه مى دهد, عبارت است از پيوند ميان سياست و جاودانگى. در يك كلام, فلسفه سياسى با متعالى ترين آرمان ها[ ى انسانى] گره مى خورد و نه با امورى خرد و به آسانى قابل حصول و وصول. به بيانى متفاوت, فلسفه سياسى مى كوشد تا هويت و چيستى حقايق غايى را شناسايى كند.
فلسفه سياسى از پرسش هاى نهايى مى پرسد و متناسب با آن درصدد پاسخ هاى نهايى است. و نيز مترصد رهيافت به دانش خير برين است و اين كه مناسب ترين ترتيب و وضعيت اجتماعى ـ سياسى كدام است؟ اين كه ملاك غايى عدالت چيست؟ و به همين گونه است كه ويژگى و خصيصه فرا زمانى بودن, غايى بودن و عام و فراگير بودن را مى يابد. اين بحث, خود, طليعه سر بر كردن يك پرسش درخصوص چگونگى مناسبات ميان فلسفه سياسى با ابعاد وجه هنجارى در تئورى سياسى است.
در واقع تفاوتى كه وجود دارد مربوط به درجه تفاوت ميان فلسفه سياسى و نظريه سياسى است كه خود با ماده مقوله نسبيت نيز چفت مى شود. فلسفه سياسى با ارزش داورىهايى سروكار دارد كه مطلق, نهايى و جاودانه اند, در حالى كه نظريه سياسى هنجارى ارزش پيشنهاداتى را كه نسبى, محتمل و مشروط هستند, مطالعه مى كند. در اين صورت, فلسفه سياسى مى پرسد: ((مناسب ترين ترتيب و وضعيت براى همه زمان ها و مكان ها چيست؟)) و حال آن كه تئورى سياسى مى جويد كه ((ترتيب و وضعيت سياسى مناسب براى اين زمان و اين مكان كدام است؟)) ايدئولوژى سياسى
ايدئولوژى سياسى در اين جا لازم نيست كه به طور تفصيلى مطرح و بررسى گردد. بنا دارم تا به سادگى براى خواننده يادآورى كنم كه ايدئولوژى سياسى, نظام باورى است باردار عاطفه, پر از اسطوره و در ارتباط با عمل, دستگاهى از ارزش ها و باورها درباره انسان, جامعه, مشروعيت و اقتدار كه بيشتر ـ اگر نگوييم تماما ـ اقتباس و تحصيل ماده ايمان و عادت است. اسطوره ها و ارزش هاى يك ايدئولوژى از رهگذر نهادها و در جريان رويه اى موثر و آسان گشته انتقال مى يابند. باورها و عقايد ايدئولوژيك كمابيش با يكديگر داراى پيوستگى و ارتباطى منطقى اند; كمابيش تفصيلى و ريز شده اند و نه به يك اندازه باز يا بسته اند. ايدئولوژىها, پتانسيل و توان نهفته بالايى براى بسيج توده اى, بنا سازى و كنترل دارند و بدين لحاظ, ايدئولوژىها را مى توان نظام باورهاى بسيج يافته ناميد. همگرايى ها و واگرايى ها[ ى سه مفهوم مورد بحث]
نظريه, فلسفه و ايدئولوژى سياسى, چه نقاط اشتراكى دارند و چگونه از يكديگر متفاوت و متمايز مى گردند؟ اين سه مفهوم در موارد زير همگرايى دارند:
١ ـ در همگى شكلى از اشكال عقلانى شدن وجود دارد, هر چند پيداست كه اين عقلانى شدن از انواع مختلف و در سطح متفاوت است; ٢ ـ همگى در بردارنده درجات متفاوتى از انتزاعات عقلانى اند; ٣ ـ بسته به اين كه متعلق موضوعات مباحث هر يك چيست, در ادبيات هر سه مفهوم, به نحوى از انحا, ساده سازى و تسهيل مفهومى صورت مى گيرد.
اما واگرايى اين سه مفهوم از يكديگر, به مراتب از همگرايى آنها به يكديگر, با اهميت تر است. موارد واگرايى
نظريه سياسى در بعد تجربى اش راجع است به ارائه تحليل هاى بى طرفانه و خنثى درباره واقعيت سياسى, و هدفش توصيف, طرح تحليل ها و توضيح است و اجزاى هنجارىاش به طور نسبى و مشروط, ارزش ها را مورد بررسى قرار مى دهد و از اين حيث ممكن است كه نظريه سياسى به مثابه پايه و اساسى در ساخت يك خط مشى و سياست عمومى به كار رود.
فلسفه سياسى با يك فرض بنيادى مشخص درباره طبيعت و ذات خير برين آغاز مى گردد و شناسه و نشانه آن, چنان كه گفته شد, غايى بودن, نهايى بودن, عام و جهان شمول و فرازمانى بودن آن است.
و ايدئولوژى سياسى, به توسط محتواى احساسى ـ اعتقادىاش و خصلت توده اى و ويژگى سودمندى و فايده بخش آن در جنبش هاى اجتماعى متمايز مى گردد.
توضيحاتى كه درباره نظريه سياسى, فلسفه سياسى و ايدئولوژى سياسى گذشت, در حقيقت نماينده و بيانگر اشكال محض يا نمونه هاى كامل هر يك از آن سه مفهوم است; در حالى كه در عمل و واقعيت, ما معمولا با تركيب ها, آميزه ها و يا جاىگشتگى ها و جابه جايى ها در هر سه مورد مواجه و روبه رو هستيم.
كارل ماركس نمونه تمام عيار يك نظريه پرداز فيلسوف و ايدئولوگ سياسى به طور توإمان است.
بر همين قياس بسيارى از نظريه هاى سياسى يك پايه در فلسفه دارند كه خصوصا در زمينه هستى شناسى (درباره ذات واقعيت و هستى), معرفت شناسى (در مورد طبيعت دانش و سرچشمه هاى آن) و اخلاق (معطوف به ذات ارزش) است. اهميت
اهميت اين تفاوت گذارىهاى ترسيم شده ميان سه مفهوم در صفحات پيش, در چيست؟ در تقابل با ايدئولوژى سياسى و نظريه سياسى, ما چه اهميتى براى فلسفه سياسى قائل هستيم؟ فلسفه سياسى در راستاى مشخص كردن چارچوب گستره اهداف و آرمان هاى يك جامعه, ايفاى نقش مى كند و مجموعه اى از آرمان ها را ارائه مى نمايد كه براساس آن ممكن است تا واقعيت, مورد مطالعه و بررسى قرار گيرد و نيز فلسفه سياسى كار تإمين و تدارك براى پويايى تلاش جمعى در جهت دست يابى به آن اهداف آرمانى را سامان مى دهد. اهميت ايدئولوژى سياسى, دوگانه و مضاعف است, از اين حيث كه از سويى, هيچ نظام سياسى را نمى توان يافت كه براى مدت زمانى طولانى, بدون اتكاى به يك بدنه پذيرفته شده عمومى از باورهاى حمايتى در ميان مردمش تداوم يابد و از ديگر سو, ايدئولوژى, مفاصل جامعه را به يكديگر پيوند مى زند و با اين كار ويژه سطح هويت فردى, وحدت و همبستگى اجتماعى را افزايش مى دهد و نظريه سياسى, بيان انتزاعى شاخص هاى كنش خردورزانه را براى تحليل گر سياسى تإمين مى كند و نيز وسايل و تجهيزات لازم تحليلى را در جهت انجام وظايف نظريه پردازى دانشمند سياسى تدارك مى بيند.
بنابراين ازباب نمونه, يك تفاوت اصلى ميان يك نظريه پرداز سياسى با يك گزارشگر سياسى, تفاوت در نوع دستگاه مفهومى اى است كه زير ساخت كار نظريه پرداز سياسى را تشكيل مى دهد.١. اين نوشتار ترجمه مقاله اى است فشرده, گويا و مفيد از دكتر مصطفى رجايى كه در بخش ضمايم يك كتاب سياسى با عنوانpolitical Ideology Political theory, political philosophy, در امريكاى شمالى انتشار يافته است. ٢. دانش آموخته حوزه علميه قم و كارشناس ارشد پژوهشكده امام خمينى(ره).