علوم سیاسی
(١)
موانع گسترش فقه سياسى -
١ ص
(٢)
كتاب تدبير المتوحد لابن باجه الاندلسى المتوفى 533 -
٢ ص
(٣)
وضعيت گروه هاى سياسى عراق -
٣ ص
(٤)
چكيده پايان نامه هاى رشته علوم سياسى دانشگاه باقرالعلومع -
٤ ص
(٥)
ملخص المقالات -
٥ ص
(٦)
Abstracts -
٦ ص
(٧)
جايگاه سياست در انديشه شيخ بهايى - سلطان محمدى ابو الفضل
٧ ص
(٨)
نظريه هاى نظام سياسى در انديشه سيدجعفر كشفى - شکوهى ابوالفضل
٨ ص
(٩)
وضعيت علم سياست در ايران - حشمت زاده محمدباقر
٩ ص
(١٠)
فصول منتزعه 1 - مهاجرنيا محسن
١٠ ص
(١١)
جامعه شناسى سياسى افغانستان قوم ، مذهب و حكومت - عارفى محمداکرم
١١ ص
(١٢)
پاسخ هاى متفاوت به حكم مرتد - قدردان قراملکى محمدحسن
١٢ ص
(١٣)
فلسفه حق1 - والدران جرمى
١٣ ص
(١٤)
ويژگى هاى فقه سياسى اهل سنت - صدرا على رضا
١٤ ص
(١٥)
رويكردى فقهى به نظريه انقلاب امام خمينى ره - حيدرى بهنوئيه عباس
١٥ ص
(١٦)
سياست و حكومت از نگاه فاضل هندى - خالقى على
١٦ ص
(١٧)
اخوان المسلمين و جنبش اسلامى ايران - خسروشاهى سيد هادى
١٧ ص
(١٨)
انديشه سياسى آيه الله سيد محمدحسين فضل الله - مرادى مجيد
١٨ ص
(١٩)
حقوق متقابل مردم و حاكمان - جناتى محمدابراهيم
١٩ ص
(٢٠)
بنيادگرايى اسلامى و اسلام سياسى - احتشامى انوشيروان
٢٠ ص
(٢١)
نظريه سياسى ، فلسفه سياسى ، ايدئولوژى سياسى - رجايى مصطفى
٢١ ص
(٢٢)
تحولات و خط سير انديشه اسلامى معاصر1 - ميلاد زکى
٢٢ ص
علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٠ - بنيادگرايى اسلامى و اسلام سياسى - احتشامى انوشيروان
بنيادگرايى اسلامى و اسلام سياسى
احتشامى انوشيروان
##
ترجمه: محسن اسلامى(٢)##
تاريخ دريافت: ٤ / ٣ / ٨١
تاريخ تإييد: ١٥ / ٤ / ٨١
بنيادگرايى اسلامى و اسلام سياسى واژگانى است كه غرب به صورت مترادف در مورد
حركت هاى سياسى و اجتماعى جوامع اسلامى و به خصوص خاورميانه به كار مى گيرد. پايان
جنگ سرد و ضرورت تعريف ديگر ((other)) به عنوان دشمن غرب, بيش از پيش اشاعه و
ترويج مقوله بنيادگرايى از سوى غرب را موجب گرديد. نويسنده ضمن طرح ديدگاه هاى
متفاوت در مورد ريشه ها و ماهيت بنيادگرايى و تفكيك آن از اسلام سياسى استراتژى
مهار و سد نفوذ غرب در برابر اين مقوله را به بررسى و پژوهش مى گيرد.
مقدمه:
پس از فروپاشى شوروى بسيار مرسوم شده است كه از جنگ سرد ديگرى صحبت شود; جنگ سردى كه بر پايه تجديد هويت هاى منطقه اى كه بر قوم و مذهب تاكيد دارند, استوار شده است. اين به طور مشخص تهديدى جدى براى ثبات بين المللى تلقى مى گردد.(٣) بنيادگرايى اسلامى با توجه به نقشى كه در برابر نظام بين المللى پايه ريزى شده غرب ايفا مى كند, به عنوان يكى از منابع اصلى خطر شناخته مى شود. اگر چه اكثر ١/١ ميليارد مسلمان دنيا كه به اسلام وفادارند خارج از منطقه خاورميانه و شمال آفريقا (MENA) زندگى مى كنند, اما سياسى شدن اسلام و ظهور بنيادگرايى اسلامى بيشتر با خاورميانه شناخته مى شود.
به هر حال, اسلام هم در بعد سياسى و هم در بعد مذهبى قدرت يكپارچه و يك صدايى نيست. اسلام سياسى اصطلاحى است كه براى اختصار تنوع نظريات سياسى در جامعه اسلامى به كار مى رود. اگر چه مسلمانان از لحاظ فكرى به دو فرقه تقسيم مى شوند; يك اكثريت سنى و يك اقليت ده درصدى شيعه, اما به راحتى مى توان گروه هاى سياسى دو جريان مذهبى را شناسايى كرد. علاوه بر اين بيان ((اسلام سياسى)) گاهى به عنوان يك ((بدعت نو)) محسوب مى گردد. بسيارى از گروه هاى اسلامى راديكال, تاريخ پر از كشمكشى با دولت دارند. تاريخچه اين كشمكش ها گاهى به ابتداى قرن (قرن بيستم) نيز مى رسد.(٤) اما اين گروه ها به طور فزاينده اهميت مى يابند, چرا كه به عنوان يك چالش پيچيده و جدى براى دولت هاى عربى محسوب مى گردند و در ضمن تهديد كننده وضع موجود (Status quo) منطقه خاورميانه و شمال آفريقا هستند. ارائه طرح جايگزينى يك نظام اسلامى به جاى نظام ليبراليستى غربى از ديگر منابع تهديد توسط اين گروه ها به شمار مى رود.
اگر چه بنيادگرايى اسلامى و اسلام سياسى اغلب به عنوان عبارات مترادف لحاظ مى گردند, اما اين دو نيازمند يك تمايز هستند. در اين مقاله عبارت پيشين بدان جهت به كار برده مى شود كه عكس العمل احساسى, معنوى, روحى و سياسى مسلمانان به يك بحران دقيق و مستمر اجتماعى, اقتصادى و سياسى كه گريبانگير خاورميانه است را يك جا بيان كند. طبيعت اين بحران, بعدا مورد بررسى قرار خواهد گرفت.
اين عكس العمل, علاوه بر ترس از ((غربى شدن)) فرهنگ اسلامى, به واكنش در برابر مداخله مستقيم غرب در مناطق اسلامى در دهه هاى گذشته نيز معطوف است. علاوه بر اين, بر عكس انتظارات غرب, رهبر اسلامى ايران آيه الله خمينى, كسى كه بنيادگرايى اسلامى را براى غرب معنا كرد, سعى كرد مسلمانان را به يك وحدت سوق دهد; به خصوص در اين راستا, انتقادهاى او به نقش قدرت هاى بزرگ در جهان اسلام بسيار موثر بود. بيانات ضد غربى او در استفاده از عباراتى چون ((استكبار)) و ((شيطانى)) با اشاره به ايالات متحده, در بين اسلام گرايان عرب رواج زيادى پيدا كرده است.
عبارت ((اسلام سياسى)) در اين جا با اين هدف و برنامه سياسى كه به دنبال استقرار يك نظام جهانى اسلامى است, پيوستگى دارد. اين هدف در دو سطح مرتبط دنبال مى گردد: يكى, چالش با حفظ وضع موجود در بين كشورهاى اسلامى و ديگرى, ارائه يك شبكه ارتباطى فراملى در حال گسترش براى استقرار يك صلح و ثبات اسلامىlslamica) - Pax )در بين جهان عرب و مسلمان. تنوع جهان اسلام
اگر چه دنياى اسلام داراى پويايى است, اما اين گروه هاى غيرمتحد, به سرعت در حال تغيير و رشد به خصوص در كشورهاى جهان سوم و جوامع پراكنده دنيا (حدود يك سوم مسلمانان در كشورهايى كه زندگى مى كنند در اقليتند) هستند. پيچيدگى هاى اين مجموعه و جهان متنوع دولت ها و اجتماعات به بهترين وجه مى تواند از طريق بررسى اشكال جغرافيايى, سياسى, اقتصادى و فرهنگى دولت ها كه تحت محوريت پان ـ اسلاميسم دور هم گرد آمدند, به تصوير كشيده شود. بزاز, مورخ عرب و نخست وزير سابق عراق, مى گويد: اگرچه پان ـ اسلاميسم به دنبال ايجاد يك سازمان جامع سياسى كه همه مسلمين از آن پيروى كنند مى باشد, اما اين عمل غير واقعى است. انتظار يك تشكل بين كشورهايى كه اختلافات زيادى با هم دارند همچون ايران و عراق, بسيار غير واقعى است.(٥)
جهان اسلام در اروپا, آفريقا و آسيا و مناطقى در آمريكا گسترده شده است; اما خاورميانه و جنوب شرق آسيا نقطه مركز و قلب اين عقيده ـ عربستان سعودى به عنوان زادگاه اسلام و اندونزى به عنوان پرجمعيت ترين كشور مسلمان (نود درصد از جمعيت ١٨٨ ميليونى آن مسلمان هستند) ـ شناخته مى شوند. جغرافياى سياسى اين عقيده, به هر حال چند تغيير پيچيده را در سال هاى اخير به خود ديده است. ظهور سرزمين تحت اداره مسلمانان در بوسنى و آلبانى در اروپاى جنوبى به جايگاه تركيه به عنوان تنها كشور مسلمان اروپايى پايان داد.
با فروپاشى شوروى, شش جمهورى مسلمان نشين در قفقاز و آسياى مركزى ظهور كردند. اين دولت ها مسلمانان اوليه محسوب نمى شدند و تحت نفوذ فرهنگى اسلام نبوده اند و از نظر فرهنگى و زبانى, تحت نفوذ اسلاوها بوده اند. اين كشورها بيشتر با تركيه سكولار هماهنگ هستند تا قدرت هاى مسلمان سنتى عرب. با اين وجود, ظهور اين دولت ها نشان دهنده گسترش جغرافياى سياسى جهان اسلام و رشد كمى دولت هاى مسلمان مستقل است كه در نظام بين المللى به همان اندازه كه در سازمان هاى بين المللى تإسيس شده توسط مسلمانان, نقش ايفا مى كند. ظهور اين شش كشور جديد و افزوده شدن هفتاد ميليون نفر به جمعيت جهان اسلام موجب تإثير گذارى برخط مشى و سياست هاى كشورهاى مسلمان مى گردد و در ضمن مى تواند بر خط مشى و قواعد حاكم بر سازمان هاى بين المللى اسلامى تحت نفوذ اعراب همانند سازمان كنفرانس اسلامى موثر باشد.
توسعه جهان اسلام خارج از خاورميانه, فرض هاى جديدى براى همكارى بين بازيگران مسلمان غيرعرب در اين منطقه ايجاد مى كند; براى مثال در اوايل دهه ١٩٩٠, ايران, پاكستان و تركيه, اعضاى موسس سازمان همكارى اقتصادى (E.C.O) با همكارى افغانستان و تمام جمهورىهاى تازه استقلال يافته بزرگ ترين سازمان منطقه اى را ايجاد كردند. اين سازمان (اكو) با جمعيت سيصد ميليونى داراى ذخاير طبيعى عظيم آب, زمين كشاورزى, هيدروكربن ها, طلا, سرب, روى, زغال سنگ, آهن و اورانيم است. تنوع سياسى
تصور عمومى غربى ها از بنيادگرايى, نگاهى تحريف شده به الگوى سازمان سياسى در جهان اسلام است. البته برخى رهبران خود را پيروان و مومنان اسلام معرفى مى كنند و در عمل نيز سعى مى كنند اسلام را در سياست هاى خود اعمال كنند. اشكال ديگرى از سازمان سياسى در جهان اسلام وجود دارد كه در طبقه بندى ذيل مىآيد.
دولت هاى مسلمان داراى:
مونارشى هاى سنتى, مانند مراكش, اردن و عربستان سعودى;
دولت هاى مسلمان ميانه رو, مانند مالزى, اندونزى و تركيه;
دولت هاى مسلمان انقلابى, نظير افغانستان, ايران و سودان;
دولت هاى مسلمان سكولار, مانند الجزاير, مصر و تونس.
اين طبقه بندى مبين اين واقعيت است كه مردم مسلمان توسط حكومت هايى با سيستم سياسى متفاوت اداره مى شوند. اين تفاوت به تنهايى در روابط دولت هاى مسلمان با يكديگر موثر است و موجبات مخالفت با يكديگر را فراهم مى كند. اين مشكل در خاورميانه نسبت به مناطق ديگر بسيار جدىتر است; منطقه اى كه رژيم هاى سكولار افراطى و اسلام گر در كنار مونارشى هاى سنتى در يك محيط نامطمئن و در برخى مواقع خصمانه قرار گرفته اند. تنوع اقتصادى
تفاوت بين دولت هاى مسلمان فقط به حوزه سياسى محدود نمى شود بلكه به همان اندازه در حوزه اقتصادى نيز متنوع است. در يك كفه ترازو, كشورهاى مسلمان در حال صنعتى شدن همچون تونس, مراكش, تركيه, مالزى, اندونزى و احتمالا پاكستان به همراه چالشى كه به عنوان كشورهاى جهان سوم در برابر جهان سرمايه دارى غربى دارند, قرار گرفته اند. دولت هاى مسلمان نفت خيز منطقه نيز داراى پتانسيل در جهان اسلام هستند. دولت هاى نفتى خاورميانه (به همراه اندونزى و برونئى) در سال هاى اخير با بازيگران بزرگى چون آذربايجان, قزاقستان, تركمنستان و ازبكستان همكارى خود را آغاز كرده اند. بسيارى از اين دولت هاى جديد اين پتانسيل را دارند كه به عنوان ببرهاى اقتصادى مطرح شوند و هم اكنون اين كشورها خود را رهبران اقتصادى منطقه اى در قرن بيست و يكم مى بينند; اما بلند پروازى اين دولت ها براى تحصيل اين مقام رفيع, براى مثال تبديل شدن به توليد كنندگان كليدى هيدروكربن در قرن بيست و يكم, اين تهديد را به دنبال دارد كه به يك رقابت ويرانگر بين كشورهاى صادر كننده هيدروكربن در خاورميانه منجر گردد. اين در حالى است كه تمامى اين كشورها مسلمان هستند.
در كفه ديگر ترازوى اقتصادى, يك سرى دولت ها به دنبال حفظ بقاى خود و با اقتصادهاى راكد و ايستا قرار گرفته اند. بيش از يك جين از كشورهاى مسلمان در آسيا و آفريقا, نه از منابع طبيعى و نه از نيروى كارآمد و ماهر براى رسيدن به يك اقتصاد مطلوب در نظام بين المللى برخوردارند. فشار فقر فراگير موجب آن شده كه بسيارى از اين كشورها به سياست هاى آزاد سازى اقتصادى اقتصاددانان غرب پناه برند.
با وجود تفاوت هاى عظيم اقتصادى در بين كشورهاى مسلمان, همگى جزئى از همان سيستم تقسيم كار سرمايه دارى بين المللى هستند. دولت هاى مسلمان, اگر چه از نظر كار كرد در سطوح مختلف اقتصادى قرار دارند, اما در داخل يك سيستم بين المللى اقتصادى قرار گرفته اند و هيچ تقسيم كار جداگانه اقتصادى و سياسى اسلامى وجود ندارد. ديدگاه هاى متفاوت درباره بنيادگرايى اسلامى
بنيادگرايى اسلامى در سه ديدگاه متفاوت مورد ارزيابى قرار گرفته است:
اول, همان گونه كه قبلا اشاره شد, بنيادگرايى اسلامى به عنوان يك عكس العمل و پاسخ به بحران مواجهه دولت ـ ملت در خاورميانه مطرح مى شود. اين بحران شامل محروميت اجتماعى, فقر مداوم, فساد, فاميل بازى, وابستگى به غرب از لحاظ امنيتى و دفاعى و اقتصادى, فقدان مشروعيت سياسى و تنزل حاكميت قانون است. همچنين اين بحران به وسيله بى ثباتى سياسى عمومى نظام هاى سياسى غيرپاسخ گو و نامطمئن حفظ قدرت سياسى در كشورهاى اسلامى تشديد مى گردد. اين مشكلات در سال هاى اخير به واسطه رشد جمعيت, شهرنشينى و زيست محيطى بغرنج شده است. بنابراين از منظر اين ديدگاه, بنيادگرايى مى تواند عكس العمل افراطى به بحران هاى وسيع, عام و فراگير موجود باشد.(٦) اين گونه فرض شده كه شكلى از ناسيوناليسم فرهنگى كه منعكس كننده نوعى پوپوليسم در حال گذار و ناقص باشد مى تواند خطر كمى براى غرب به همراه داشته باشد.(٧)
ديدگاه دوم را هانتينگتون مطرح كرده است. هانتينگتون ظهور بنيادگرايى اسلامى را زمينه برخورد تمدنى مى داند. با اين تعبير كه دارالاسلام در يك طرف و تمدن يهودى ـ مسيحى در طرف ديگر. ستيزه بين تمدن ها جايگزين سيستم قبلى جنگ سرد و رقابت ايدئولوژيك دوران جنگ سرد مى گردد.
بر طبق نظر هانتينگتون در قرن بيست و يكم ((محور مركزى سياست هاى جهان)) كنش متقابل قدرت و فرهنگ غرب با قدرت و فرهنگ جوامع غيرغربى خواهد بود. از ديد وى, پايان جنگ سرد راه گشاى يك ارتباط نظامى بين اسلام و كنفوسيوس غيرغربى بود كه براى رشد همكارى بين تمدن هاى غيرغربى براى مواجهه با تسلط جهان غرب طراحى گرديد. (٨)
سرانجام, بنيادگرايى با اسلام سياسى پيوند خورده كه به عنوان يك نيروى معتبر جديد براى تغييرات مثبت تعريف مى گردد و با شعار ((اسلام راه حل است)) تزيين شده است. اين ديدگاه را مسلمانانى پذيرفته اند كه به اسلام به عنوان مكتبى فراتر از دين و عبادات مى نگرند و آن را متفاوت با سكولاريسم دولتى موجود در كشورهاى اسلامى مى دانند. اين شعار بيشتر در كشورهايى شنيده مى شود كه اسلام گرايان در فعاليت هاى تند همراه با برخورد براى براندازى رژيم هاى خود مشاركت دارند[ .مانند الجزاير و مصر;] همچنين در كشورهايى كه گروه هاى اسلامى قادر بوده اند كه به توسعه اهداف خود از طريق مشاركت در داخل سيستم سياسى موجود بپردازند.(٩) در برخى موارد كه مكانيزم هاى سياسى مشروع مورد توجه قرار گرفته, موجبات گسترش اسلام گرايى در خاورميانه را فراهم كرده است. در دسامبر ١٩٩٥ حزب رفاه در كشور تركيه سكولار با ٢١/٣ درصد آرا به پيروزى انتخاباتى رسيد و توانست ١٨٥ كرسى از ٥٥٠ كرسى مجلس ملى را به خود اختصاص دهد. حزب اخوان المسلمين اردن, ٢٢ كرسى از هشتاد كرسى را در انتخابات مجلس ١٩٨٩ به خود اختصاص داد. در سال ١٩٩٣ اين تعداد به شانزده كرسى كاهش يافت, ولى چند تن از اعضاى حزب به كابينه راه يافتند. حزب ((الاصلاح)) يمن ٦٢ كرسى از ٣٠١ كرسى را در انتخابات پارلمانى آوريل ١٩٩٣ به خود اختصاص داد. حزب الله لبنان از سال ١٩٩٠ تا كنون توانسته است اعضاى خود را به عضويت مجلس اين كشور برساند. اسلام گرايان كويت يك بلوك سياسى با نفوذ در مجلس ملى اين كشور به حساب مىآيند. ارزيابى مجدد بنيادگرايى اسلامى
در اواسط دهه ١٩٩٠ تحليل گران غربى به ارزيابى مجدد بنيادگرايى اسلامى و اسلام سياسى پرداختند. از يك طرف, توجه به شكست اسلام سياسى در ايجاد تغييرات اساسى در داخل جهان اسلام بود. رىRoy)) پيشنهاد كرد كه نفوذ اسلام گرايى بسيار قوىتر از آن چيزى است كه به نظر مى رسد.(١٠)
علاوه بر اين, بحث هايى در گرفت مبنى بر اين كه اين جريان نظامى گرى به اوج خود رسيده است و افراطيون در موضع دفاع قرار گرفته اند, از اين رو قدرت اسلام گرايان در حال كاهش است. مطمئنا ديدگاه هاى مربوط به مواجهه اسلام با غرب بسيار غيرمحتمل به نظر مى رسيد و در اين نكته كه تهديدى از سوى مسلمانان براى غرب وجود دارد, بسيار غلو شده بود. طرح مواجهه بين اسلام و غرب, فقط يك افسانه بود كه براى مشروعيت بخشيدن, گمراه كردن, ساكت نمودن و بسيج كردن استفاده مى شد.(١١)
به هر حال دليل اينكه اين افسانه جدى گرفته شده بود, تهديد از سوى اسلام, بد فهم شد و در نهايت به يك تشخيص ناقص از چالش اسلام گرايان با ثبات منطقه اى يا مصالح غربى منجر گرديد.(١٢) عكس العملى در برابر غربى شدن (Westernizetion)
ديگر مفسران و تحليل گران در دهه ١٩٩٠ اين گونه تحليل كردند كه ظهور بنيادگرايى اسلامى و اسلام سياسى يك بخش از چالش وسيعى است كه دولت هاى غربى در طول قرن بيستم براى بنياد نهادن نظم بين الملل مورد نظر خود, انجام داده اند. يك رشته مقوله هاى جديد شامل ناسيوناليسم, استقلال قومى و حق هويت هاى فرهنگى متنوع, بعد از جنگ سرد در دستور كار بين المللى قرار گرفته بود و اين مسإله جديد خود چالشى در جهت مشروعيت نظم ليبرال بين الملل مورد نظر غرب به وجود آورد. در همين زمان, دستور كار جديد, اين ضرورت را حس كرد كه به اسلام سياسى از يك زاويه جديد و از يك نگاه و ديدگاه به مراتب بين المللى توجه كند.(١٣) براى مثال تصور جايگزين شدن اتحاد اسلامى به عنوان مدل آلترناتيو غربى مطرح گرديد; الگويى كه موجبات كالونى شدن كشورهاى مسلمان خاورميانه را به همراه داشته بود و همچنين اين تقسيمات استعمارى به عنوان منبع تنش در طول سال هاى اخير در بين مسلمانان شناخته شده بود.
به جهت تلاش براى بى اعتبار كردن (زيراب زدن) مشروعيت دولت هاى مستعمره, اسلام گرايان بنيادهاى نظام بين الملل غربى را به چالش كشيدند; اما فقط سرشت دولت و ساختار نظام بين الملل نبود كه موجب عكس العمل اسلام گرايان شد, بلكه اسلام گرايان به اعتبار مفاهيمى چون دمكراسى و حقوق بشر كه غربى ها بر قسمت ديگر جهان تعليم داده بودند, حمله كردند.
اسلام گرايان در منطقه خاورميانه و شمال آفريقاMena) ) در برابر آنچه كه دكترين و قواعد دمكراتيك و حقوق بشر جهانى ناميده مى شود, به مخالفت برخاستند و قواعد و دستورالعمل هاى اسلامى خود در مورد حقوق بشر را كه سازمان كنفرانس اسلامى در سال ١٩٩٠ پذيرفته بود, توسعه دادند. اسلام گرايان دستوركار ((انسان مدارى)) را ابزارى در دست غربى ها دانستند از اين رو, آن را غيرقابل قبول شمردند, چرا كه ايده ((انسان مدارى)) با رهيافت فلسفى ايشان در مورد روابط دولت ـ جامعه مغايرت دارد, چون از نظر اسلام گرايان حاكميت در دست مردم نيست, بلكه از آن خداوند است. اصول غربى دموكراتيك, كه بر فرديت تاكيد دارد با اين جايگاه فلسفى متضاد است; در نتيجه ضرورت حقوق بشر, به عنوان جزء مهم نظم نوين جهانى, به زوال روابط غرب ـ مسلمانان منجر شده است.
البته اين تنش ها كه از اختلافات بين كشورهاى اسلامى و غربى نشإت مى گيرد, از سوى اسلام گرايان بهره بردارى مى شود: به طورى كه اعلاميه حقوق بشر سازمان ملل را استمرار ادامه توطئه براندازى و زدودن ارزش ها و سنت هاى مسلمانان مى دانند. در همين زمان, يك مناظره داخلى قابل ملاحظه بين اسلام گرايان در مورد روابط بين اسلام و حكومت وجود داشته است.
برخى اين گونه بحث مى كنند كه اسلام ديدگاه صريحى در مورد دولت اسلامى دارد. اين ديدگاه كه از شريعت اسلامى نشإت مى گيرد بر اين اعتقاد است كه مفاهيم وارداتى چون دمكراسى بايد طرد گردند; اما اسلام گرايانى نيز وجود دارند كه يك ارزيابى كاركرد گرايانه از دمكراسى ارائه كرده اند اين عده مى گويند چاره اى جز جمع بين اسلام و يك نظام سياسى تكثرگرا وجود ندارد و حتى ادعا مى كنند كه اسلام و دمكراسى به طور دو جانبه به تقويت يكديگر مى پردازند.(١٤) جنگ براى جهان اسلام
آرمان ها و آمالى كه اسلام گرايان به دنبال آن هستند توسط روشنفكر مسلمان دكتر نصر به صورتى مناسب خلاصه گرديده است. دكتر نصر اين گونه بحث مى كند كه اسلام گرايان به دنبال ايجاد يك جامعه ((نومراتيك)) هستند كه در آن مردان و زنان بر طبق اراده خداوند كه در شريعت تبلور يافته زندگى مى كنند. اين جامعه برطبق آن دسته از تعهدات و سنت پيامبر كه خود الگويى است براى زندگى همه افراد بشر, و تصويب و تدوين قوانين جامعه اسلامى شكل مى گيرد.(١٥) بنيادگرايى اسلامى در دستور كار بين المللى
گرچه اسلام سياسى به طور مشهود غالبا در قرن بيستم ظاهر شد, اما فقط در اواخر دهه ١٩٧٠ انگشت نماى بين المللى شد. قبل از اين, رهبران سكولار همچون انورسادات از واژه اسلام گرايان براى مقابله با رشد و نفوذ چينى ها در كشورشان استفاده مى كردند; اما با ظهور انقلاب اسلامى در ايران, مقاومت اسلامى در افغانستان در برابر روس ها, اسلام گرايان به طور موفقيتآميز به يك تصوير بين المللى براى خودشان دست يافتند و به يك نقش فعال ترى دست زدند.
راشد غنوشى, رهبر اسلام گرايان تونس, از اين هم فراتر رفته و بحث جديدى را در پاسخ به اين پرسش مطرح كرده است. او مى پرسد: آيا جامعه مسلمانان مى توانند در يك سيستم دمكراتيك سكولار مشاركت كنند هنگامى كه از تإسيس يك سيستم دمكراتيك اسلامى عاجز هستند؟ پاسخ منفى است, چرا كه يك وظيفه مذهبى (تكليف) براى همه مسلمانان است, چه فردى و چه جمعى كه مساعى خود را در جهت تإسيس يك نظام دمكراتيك اسلامى مبذول دارند.(١٦) بنابراين ديدگاه, سيستم دمكراتيك غربى به عنوان يك سنگ زير پا در جهت حركت به تإسيس سيستم سياسى اسلامى لحاظ مى گردد. بدون لحاظ هيچ گونه سرانجامى براى مبارزه بين اشكال اسلامى و سكولار دولت. به هر حال به نظر مى رسد كه مناظره بر سر سازش پذيرى و مسالمت اسلام با دولت هاى دمكراتيك استمرار يابد.(١٧) علاوه بر اين, بررسى هاى انجام شده درباره اين مناظره اين چنين نتيجه داده كه پيشرفت هاى دمكراتيك در خاورميانه بدون پذيرش ابعاد اسلامى, مدت زمان زيادى امكان ادامه حيات نخواهد داشت.
براى اسلام گرايان, كنفرانس جمعيت در سال ١٩٩٤ در قاهره و كنفرانس زنان در سال ١٩٩٥ در چين به عنوان نوعى تسلط ارزش هاى غربى بر ارزش هاى مسلمانان شناخته شد, اما از ناحيه تمام مسلمانان عكس العملى مشاهد نشده; براى مثال ايران يكى از كشورهاى مهم اسلامى در هر دو كنفرانس شركت كرد و با ديدگاه هاى خود در مورد كنترل جمعيت, تعجب بسيارى را بر انگيخت, چرا كه با بسيارى از اقدامات كنترل جمعيت سازمان ملل متحد موافقت كرد و حمايت خود را از آنها اعلام نمود.
البته يك شكاف عميق بين ديدگاه هاى مسلمانان و غربى ها در خصوص زن باقى مى ماند, چرا كه مسلمانان حقوق زنان را در يك متن و فضاى مذهبى و بانرم هاى سنتى تفسير مى كنند. از نظر مسلمانان, فمينيسم اعتقادى خطرناك و بيگانه تلقى مى گردد. زنان از ديد اسلام گرايان داراى جايگاه ويژه و مهمى در جامعه اسلامى هستند. به هر حال تفسير خانوادگى و طايفه اى روابط زن و مرد در اسلام كه به جدا كردن زن و مرد در اماكن عمومى معتقد است, به عنوان ديدگاه مسلط در جوامع اسلامى شناخته مى شود. اين ديدگاه مورد تإئيد و تصديق اسلام گرايان است.
برخى تحليل گران غربى اين موضوع را طرح كردند كه اكنون بنيادگرايى اسلامى براى نظام سياسى آمريكا, جايگزين كمونيسم شده و به عنوان تهديد اصلى براى امنيت اين كشور مطرح است.(١٨)
به طور حتم اسلام گرايى براى مدتى موضوعى براى بحث در محافل منطقه اى و بين المللى بوده است. ناتو, اتحاديه اروپا و اتحاديه اروپاى غربى همگى در مورد برخورد با تروريسم در اجلاس سران در مصر در سال ١٩٩٦, به توافق رسيدند. اين سران زمينه ساز فراهم شدن اولين موقعيت مناسب بودند, آن زمان كه رهبران عربى و خاورميانه اى يك موضع عمومى در برابر اسلام گرايان و مخالفان روند صلح اعراب و اسرائيل كه بعد از جنگ سرد آغاز شده بود, اتخاذ كردند. در ضمن, اين عده مخالف روابط اسرائيل با همسايگان خود از قبيل آذربايجان, اردن, عمان, سازمان آزادى بخش فلسطين, قطر, تونس, تركيه, تركمنتسان و ازبكستان بودند. اسلام گرايان كه آمريكا را به دليل حمايت از سياست هاى اسرائيل در خاورميانه سرزنش مى كنند با شروع فرآيند صلح و ايجاد روابط ديپلماتيك اسرائيل با اردن و سازمان آزادى بخش فلسطين به طور عمده ناتوان شدند.(١٩)
اما تمايل رو به رشد غرب به حضور در منطقه خاورميانه و ظهور اسلام گرايان در منطقه از زمان پايان يافتن جنگ سرد, اين ديدگاه را به وجود آورد كه در فقدان تهديد شوروى, نياز به خلق يك منبع جديد خطر نظام بين المللى احساس مى گردد; از اين رو, خطر اسلام گرايان بنيادگرا به عنوان آلتوناتيو تهديد كمونيسم مى توانست اين منبع تهديد را هموار سازد. ناتو تا كنون قدم هايى در جهت مقابله با تإثير بنيادگرايى اسلامى برداشته است. به هر حال ناتو براى توسعه و پيشرفت, تمايل دارد كه يك تضاد را خلق كند و لذا به اين دليل است كه رهبران نظامى ناتو, اسلام گرايان را در بى ثباتى منطقه خاورميانه مقصر دانسته و آنها را به عنوان تهديد نام مى برند. و اسلام گرايان را نيز در اين موضع قرار مى دهند كه از ايشان به عنوان تهديد نام برند و به دنبال يك استراتژى در جهت مقابله با اين تهديد هستند.(٢٠) پس از جنگ سرد
از زمان پايان جنگ سرد, موارد زيادى رخ داده كه گروه هاى قومى ـ مذهبى در تسريع يك تغيير در موازنه قدرت با دولت موفق بوده اند, از اين رو دولت ها اغلب در كنترل اين گروه ها عاجز بوده اند و اين مسإله باعث رشد تنش در بين جوامع داراى اقوام و مذاهب مختلف شده است. به دنبال اين مسإله, سطوح بالاتر بى ثباتى داخلى و بى ثباتى بين المللى رخ داده است. در همين زمان اتحادهاى جهانى كه قبلا در جنگ سرد نقش داشتند و به حفظ ثبات داخلى و بين المللى كمك مى كردند. مورد سوال قرار گرفته اند. اما موارد ديگرى نيز وجود دارند; براى مثال فرآيند صلح اعراب ـ اسرائيل كه در آن راه حل هاى بين المللى مورد توجه قرار گرفته تا بتواند به نزاع و كشمكش پايان دهد; كشمكشى كه از زمان جنگ سرد باقى مانده است. فرآيند صلح اعراب ـ اسرائيل كه از مادريد (١٩٩١) آغاز شده, تاكنون تإثيرات مهمى بر فرصت هاى اسلام گرايان گذاشته است. اسلام گرايان از ابتداى فرآيند صلح كنار گذاشته شدند و هنگامى كه نتايج مثبت اين روند بروز كرد به اضمحلال نزديك شدند. به هرحال دولت هاى غربى, براى تإمين موفقيت هاى بلند مدت چنين صلحى, به دنبال سركوب اسلام گرايان خواهند بود و اين اقدام به ناگزير عكس العمل سياسى مهمى را در برخواهد داشت. بنابراين با وجود يك صلح بين اعراب و اسرائيل, روند اسلام گرايى به زوال نخواهد رسيد, چون اسلام گرايان حساس مى شوند.
همچنين, پايان جنگ سرد باعث شد كه نتايجى به بار آيد كه موجبات تقويت اسلام گرايان و ديدگاه هاى ايشان در جهان گردد. هم اكنون رشد حمايت از ستيز با اسلام گرايان وجود دارد. به جهت فقدان جنگ سرد و تقسيمات جنگى آن زمان, اتحادهاى ضد مسلمانان در بين دشمنان سابق هم اكنون شكل گرفته است. در اين راستا يك اتحاد ضد اسلام بين غرب و روسيه اسلاو ظاهر شد. توجه غرب به سياست روسيه در چچن و مناطق مسلمان نشين شوروى سابق مثل تاجيكستان يا سياست صرب ها در قبال بوسنى نمونه هاى اين پيچيدگى اتخاد در برابر مسلمانان تلقى مى شود. نخست وزير مالزى در اين خصوص مى گويد:
ده ها هزار مسلمان در بوسنى و هرزگوئين مورد تجاوز و وحشى گرى قرار گرفته اند. قربانگاه عظيمى به دست صرب ها به راه افتاده است... صرب هاى بوسنى آشكارا اعلام كرده اند كه آنها به دنبال يك پاكسازى قومى به منظور جلوگيرى از رشد ملت مسلمان در اروپا هستند... اما تا كنون و هيچ زمانى, كشتار و تروريسم اعمال شده توسط صرب هاى مسيحى به عنوان تروريسم مسيحى شناخته نشده است.
هر چند اتحاد مورد قبول غرب ـ اسلاو به عنوان يك جبهه ضد اسلامى ملاحظه مى شود, معاهدات چينى و هندى در برابر اقليت هاى مسلمان كشورها نشان دهنده يك روند جهانى ضد اسلام است. سوزاندن مسجد در هند توسط هندوها و سياست دهلى نو در سركوب مسلمانان در كشمير از سال ١٩٩٠, نمونه ديگرى از روند ضد اسلامى است.
موج دمكراتيزه شدن كه بعد از جنگ سرد دنبال مى شود, در تلاقى با عدم توانايى رژيم هاى خاورميانه در تكيه بر ايدئولوژى جنگ سرد و حمايت از سركوب حركت هاى سياسى اسلام گرايان, اين فضا را براى اسلام گرايان به وجود آورده است كه به اقدامات خود دست زنند و در جهت اصلاح و براندازى رژيم ها تلاش كنند. بعد از سال ها فساد و بى توجهى در بسيارى از دول خاورميانه, اسلام گرايان هم اكنون در يك وضعيت بهتر از قبل قرار دارند و راحت تر از قبل مى توانند به فرياد خواهى از دولت هاى تحت سلطه اقدام كنند. در همين زمان, اسلام گرايان تقاضاى كنترل جمعيت و نهاد حقوق بشر را رد كرده اند, چرا كه آن را در راستاى اقدامات غربى و خفه كردن اسلام مى دانند. بنابراين از ديد ليبرال هاى غربى, جايگاه اسلام گرايى كاملا پر از تناقضات است, اما اين ارزيابى مبين جدايى فرهنگى دنياى غرب و اسلام مى باشد. فرونشاندن و كنترل بنيادگرايى
كوشش براى فرونشاندن اسلام گرايى آشكارا در سازمان هاى منطقه اى بيشتر از سطح جهانى دنبال مى گردد. سازمان هايى چون اتحاديه عرب و اتحاديه اروپا نمونه اى از پيكيران اين مسإله هستند. پذيرفتن نظام نامه رفتار ضد تروريست در اجلاس سران كشورهاى اسلامى كازابلانكا در سال ١٩٩٤ يك نمونه از اقدامات سازمان هاى منطقه اى بود.
كنفرانس وزيران كشورهاى عرب در تونس (١٩٩٥) به اقدامات چند جانبه براى پاسخ به مبارزه اسلام سياسى و همكارىهاى بين گروه هاى اسلامى صحه گذاشت. اين اقدامات شامل توافق بر تبادل اطلاعات و تجسس در حركت هاى اسلامى و اجازه به قدرت هاى امنيتى يكديگر براى دسترسى به اطلاعات گروه هاى اسلامى مخالف كه تهديد كننده وضع موجود بودند, مى گرديد. اين اقدامات در گردهمايى بيست نفر از سران كشورهاى عربى در اجلاس سران عرب در قاهره (١٩٩٦) تشديد گرديد. اقدام مشترك براى حذف تروريسم و خشونت سياسى كه منظور همان فعاليت اسلامى بود از سوى اين گردهمايى صادر شد. دولت هاى عرب و غيرعرب در سطح منطقه اى نيز اقدامات خود را بر ضد اسلام گرايان توسعه دادند; براى مثال شركت كنندگان در شوراى همكارى خليج فارس در طول بحران ١٩٩٤ ـ ١٩٩٥ بحرين از آل خليفه حمايت كردند. اين بحران را گروه اسلام گراى مخالف به وجود آورده بودند. در اين خصوص گفته مى شود عربستان سعودى حتى به دولت بحرين كمك نيز كرده است. به طور مشابه در چندين ملاقات و اجلاس رده بالا در سال هاى ١٩٩٥ ـ ١٩٩٦ رهبران آسياى مركزى, تمايل جدى خود را به مبارزه با هر گونه چالش اسلام گرايان در آسياى مركزى نشان دادند. برخى دولت ها مثل ازبكستان و قزاقستان از اين كه تاجيكستان, اسلام گرايان خود را در حصار قرار داده است بسيار خوشحالند. تركيه تنها عضو مسلمان ناتو كه از پايان جنگ اول جهانى تا سال ١٩٩٦ داراى يك دولت لائيك بوده, در اقدامات بر ضد اسلام گرايان در مناطق جنوب و شرق كشور مصر بوده است. تركيه در اين راستا سعى كرده است از همكارى جمهورىهاى تازه استقلال يافته شوروى و رژيم هاى عربى سكولار در برابر حركت هاى اسلام گرايان تركيه بهره گيرد; اما اقدامات تركيه در حاشيه نگه داشتن اسلام گرايان با موفقيت حزب اسلامى رفاه در سال ١٩٩٦ مورد چالش قرار گرفت. روسيه هنوز به عنوان بازيگر اصلى در آسياى مركزى به سركوب اسلام گرايان در تاجيكستان مى پردازد.
اين واقعيت آشكار شده است كه از زمان پايان جنگ سرد, كشورها جهت ايجاد ارتباط با يكديگر و نياز همكارى بيشتر با قدرت هاى خارجى ميزان وسيع ترى از انعطاف سياسى در ارتباط با يكديگر را تجربه كردند. هر چند حمايت غربى ها براى حفظ متحدان خود و تقويت آنها در برابر سازمان هاى اسلام گرا وجود داشته است, و هزينه هاى بالايى در اين راستا پرداخته اند.
محاسبات استراتژيك ناتو, كشورهاى مشترك المنافع روسيه و سازمان اورآسياى متحد براى امنيت و همكارى در اروپا نشان دهنده اهميت خطر اسلام گرايى است; اما هيچ ابزار مستقلى براى مواجهه با نفوذ اسلام گرايان تا كنون به وجود نيامده است. در ضمن فشار مستقيم و غيرمستقيم در كشورهايى (MENA) مثل ايران و سودان كه متهم به كمك و يارى اسلام گرايان هستند, در دهه ١٩٩٠ بيشتر متجلى بوده است. ايران از مدت ها تحت فشار سياسى و تحريم اقتصادى ايالات متحده به جهت حمايت از تروريست هاى اسلام گرا بوده است سودان از سوى سازمان ملل متحد به اعمال تحريم هاى سياسى و اقتصادى مورد تهديد قرار گرفته است. اين عمل به واسطه حمايت سودان از گروه ها و نهضت هاى اسلام گراى تندرو عرب مى باشد.پى نوشت ها ١. اين نوشتار ترجمه فصل نهم از كتاب انوشيروان احتشامى با مشخصات زير مى باشد: Ehteshami Anoushirvan, Islamic fundamentalism and political Islam in: Brain white, Richard Litle and Michael smith(ed) Issues in world polities, Macmillan press, ١٩٩٤. ٢. دكترى روابط بين الملل دانشگاه شهيد بهشتى. دانشجوى ٣. Huntington, s.p.(١٩٩٣) the clash of civilizations, Foreign Affairs , vol. ٧١(٣) ,pp.٢٢-٤٩. ٤. Zubaida, s.(١٩٨٩) Islam, the people and state, London: Routledge. ٥. Al-Bazzaz,A.(١٩٨٢) Islam and Arad Nationalism, in j.j.Donahue j.L.Esposito(eds), Islam in tradition: Muslim PerPteas, Oxford: oxford univer Sity Press, PP.٨٤-٩٠ ٦. Dekmejian, R.H. (١٩٩٥) Islam in Revolution: Fundamentalism in the Avab World, new jork: Syracu se unirev sity Press. ٧. Husain ,M.Z(١٩٩٥) Global Isgamic Politics, New york: Harper collins. ٨. Huntington, opcit, P.٤٥. ٩. Sidahmed, A.S.and Ehteshami, A(eds)(١٩٩٦) Isgamic Fundamentalism, Boulder, co:Westview. ١٠. Roy,O.(١٩٩٤)the Failue ot Political Islam, London ١١. Halliday , F.(١٩٩٥) Islam and the Myth of controntation: Religion and Politics in the Middle East, London:I.B.taurus. ١٢. Esposito. J.L,(١٩٩٢) the Islamic threat: myth or Reality?, New York: oxford university Press. ١٣. Sick, t.D ( ١٩٩٢) Islam and Democracy: Religion, Politics and Power in the Middle East, washin gton Dc:united in stitate of Reace. ١٤. Al-Alkim,M.(١٩٩٣)Isiam and Democracy: Murually Reinforcinq or In compatidle?, in A. tamini(ed), power shanhg Islam?, London: Liberty for muslim world, pp.٧٧-٨٩ ١٥. Nasr,S.H.(١٩٩٣) A Yorng Muslims Guide to the world, cambridge: the Islamic text society. ١٦. Ghunnouchi, R.(١٩٩٣) the par ticipation ot Isla mists in a non-Islamic Government, in A. tamimi(ed), Power- sharing Islan?, London: Liberty to muslim wusgim wold, pp.٥١-٦٣. ١٧. Deegan, H.(١٩٩٣) the middle East and problems of demoa--y bucking ham: oren uinersity press ١٨. Johnson, D. and sampson, c.(eds)(١٩٩٤) Religion, the Missing Dimension of state eraft, Oxford university Press. ١٩. choudhury, G.W.(١٩٩٣) Islam and the modern muslim World, Essex: scorpion Publishing. ٢٠. Bar ber, L.and Gray, B.(١٩٩٥), Nato Tuvns Its Attention To the turbulent moslem south, Finaneal times, ٩ February, p.٦