علوم سیاسی
(١)
عقل و عقلانيت در انديشه سياسى شيعه -
١ ص
(٢)
چيستى فلسفه سياسى اسلامى -
٢ ص
(٣)
ملخص المقالات -
٣ ص
(٤)
Abstracts -
٤ ص
(٥)
ارزش تفكر سياسى نراقى -
٥ ص
(٦)
ثبات حكومت از منظر ملا احمد نراقى - اختر شهر على
٦ ص
(٧)
هرمنوتيك - قنبرى آيت
٧ ص
(٨)
آسيب شناسى جامعه و حكومت اسلامى در نهج البلاغه - امام جعمه زاده سید جواد
٨ ص
(٩)
حاكم مطلوب در انديشه شيخ اشراق - اسفنديار رجبعلى
٩ ص
(١٠)
اخلاق مدنى در انديشه ملااحمد نراقى - مهاجرنيا محسن
١٠ ص
(١١)
انتفاضه فلسطين و بى ثباتى فزآينده در اسرائيل - ستوده محمد
١١ ص
(١٢)
گزارش سفر به كشورهاى سوريه ، لبنان و تركيه - ایزدی فرد عباس
١٢ ص
(١٣)
انديشه سياسى ملااحمد نراقى - فیرحی داود
١٣ ص
(١٤)
فلسفه ، عرفان و سياست - صدرا على رضا
١٤ ص
(١٥)
نقد روش شناختى مطالعات سياسى معاصر - محمدعارف نصر
١٥ ص
(١٦)
جامعه و حكومت در انديشه ملااحمد نراقى - سجادى سيد عبد القيوم
١٦ ص
(١٧)
حكومت اسلامى1 - شريعتمدار جزائرى سيد نور الدين
١٧ ص
(١٨)
آيه الله مطهرى و آزادى هاى سياسى - لک زايى شريف
١٨ ص
(١٩)
فلسفه سياسى ابوالحسن عامرى - فريدونى على
١٩ ص
(٢٠)
رهبرى و رهروى در منطق الطير عطار - فاضلى قادر
٢٠ ص
(٢١)
انسان مدنى در انديشه قطب الدين شيرازى - يوسفى راد مرتضى
٢١ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - ثبات حكومت از منظر ملا احمد نراقى - اختر شهر على

ثبات حكومت از منظر ملا احمد نراقى
اختر شهر على


تاريخ دريافت: ١٦/١١/٨٠
تاريخ تإييد: ١٨/١/٨١


نگارنده در اين پژوهش مدل اسپريگنز را دستمايه كارش قرار داده و اظهار مى دارد كه اولا, مهم ترين بحران در عصر محقق نراقى مسإله ((ظلم)) بوده است; ثانيا, مهم ترين آرمان از ديدگاه وى جهت حل بحران ظلم, مسإله ((عدالت)) (عدالت اجتماعى) است; ثالثا, براى گذار از بحران مى بايست مفهوم ولى را وارد تئورى حكومت نمود. بر اين اساس وى به بازسازى نظريه دولت اسلامى مى پردازد و معتقد مى شود دولت اسلامى از لحاظ شكلى و ساختار بايد مبتنى بر ((نظريه ولايت فقيه)) باشد.

واژه هاى كليدى: ظلم, عدالت, ثبات سياسى, ولايت فقيه.

چارچوب نظرى تحقيق
تقريبا تمام نظريه پردازان سياسى بر اين عقيده اند كه عمل به رهنمودهاى آنها اوضاع را بهتر مى كند, همچنان كه گروهى از آنها نيز معتقدند بشر با پيروى از حكمت هاى ژرف آنها, قادر خواهد شد كشمكش ها و محروميت هاى اجتماعى را از ميان بردارد و يك نظام سياسى موزون و رضايت بخش را برقرار كند. دسته اى از آنها نيز كه خوش بينى كمترى دارند اميدوارند كه درك سياسى حد اقل به كاهش مصيبت هاى بالقوه كمك كند.٣
درك سرشت نظريات سياسى با مطالعه هدف و غايت آنها قابل فهم است. اگر چه نظريه پردازان سياسى, اختلاف چشم گيرى در سبك و مفاهيم خود دارند, اما با اين حال نه تنها با مسائل اساسى يكسانى سر و كار دارند, بلكه براى پاسخ گويى به اين مسائل نيز روشى نسبتا همگون اتخاذ كرده اند. از آن جا كه ترتيب ارائه اجزاى نظريه سياسى اغلب پس و پيش مى شود, ترتيب انديشه و برداشت عملى نيز مخدوش مى گردد. به هر حال نگارنده بايد از جايى آغاز كند كه نظريه پرداز آغاز كرده است.
البته مشكلات زندگى سياسى صرفا به معضلات فكرى انسانى اختصاص ندارند, بلكه بحران هاى موجود را نيز شامل مى شود كه در واقع نقطه آغاز كار نظريه پرداز سياسى است; به عبارت ديگر, نظريه پرداز از بحران هاى سياسى كه جامعه با آنها درگير است آغاز مى كند. او مى كوشد تا ابعاد و سرشت بحران هاى اجتماعى را در يابد و در عين حال به دنبال ارائه شيوه هاى حساب شده و منطقى است تا مردم به كمك آنها با مسائل برخورد كنند.
توماس اسپريگنز در كتاب فهم نظريه هاى سياسى معتقد است براى فهم نظريه سياسى يك انديشمند بايد چهار مرحله را طى كرد; به عبارت ديگر, انديشه سياسى يك فرد چهار مرحله را طى مى كند٤:
١. مشاهده بى نظمى;
٢. تشخيص علل آن;
٣. بازسازى جامعه;
٤. ارائه راه حل.
ما بر اساس مدل اسپريگنز, قصد داريم ساختار انديشه سياسى محقق نراقى را تبيين كنيم و در صدد اين هستيم كه مراحل انديشه سياسى وى را بر مراحلى كه اسپريگنز معتقد است تطبيق نماييم, به اين صورت كه: بى نظمى و بحرانى كه در زمان مرحوم محقق نراقى, جامعه وى را فرا گرفته بود چه چيزهايى بودند, علل اين بى نظمى و كاركرد نادرست اوضاع سياسى زمانه وى چه بوده و در قدم بعدى, ايشان چه تصوير مطلوبى براى جامعه ايران ترسيم مى كردند.

ب) ارتباط منطقى بين ظلم, عدالت و ولايت فقيه
١. ظلم, مهم ترين بحران در جامعه
اول, معناى ظلم: مرحوم محقق نراقى در تعريف و ريشه يابى ظلم در نفس انسانى مى فرمايد:
ظلم در لغت به معناى كار بى جا كردن است و تعدى نمودن از حد وسط, و ظلم به اين معنا, جامع همه رذايل و ارتكاب هر يك از قبايح شرعيه و عقليه را شامل است و اين ظلم به معناى اعم است, و از براى ظلم معناى ديگرى است كه عبارت است از ضرر و اذيت رسانيدن به غير از كشتن, يا زدن يا دشنام و فحش دادن يا غيبت كردن يا مال او را به غير حق تصرف كردن و گرفتن يا غير اينها از كردار يا گفتارى كه باعث اذيت غير باشد, و اين ظلم به معناى اخص است كه در بيشتر آنچه در آيات و اخبار متعارف مردم ذكر مى شود, اين معنا مراد است, و باعث اين ظلم اگر عداوت و كينه باشد, از نتايج قوه غضبيه خواهد بود و اگر موجب آن حرص و طمع در مال باشد, از جمله رذايل قوه شهويه محسوب خواهد شد.٥
دوم, اقسام ظلم: ايشان در بيان اقسام عادل در نزد علماى علم اخلاق به ضد عادل كه جابر است نيز مى پردازد و با تقسيم جابر به اعظم, اوسط و اصغر, مى فرمايد:
جابر اعظم آن كسى است كه از حكم شريعت بيرون رود و از حكم صاحب شرع سر باز زند و متابعت شرع را ننمايد و او را كافر دانند. همين طور اگر آن شخص كه از اطاعت سلطان عادل و احكام او سر پيچى نمايد او را ياغى و طاغى خوانند كه همانا او جابر اوسط مى باشد و جابر اصغر, يعنى آن كسى كه به حكم درهم و دينار نايستد و مساوات آن را ملاحظه نكند, بلكه زيادتر از آنچه حق اوست, بر دارد و آنچه حق ديگران است, كمتر بدهد و او را خائن گويند.٦
سوم, دلايل قبح ظلم: ايشان قبح ظلم را از نظر عقل و نقل اثبات مى كند و در بيان قبح عقلى آن مى فرمايد: ((قبيح بودنش بر طبق عقول بشرى مد نظر مى باشد)); از اين رو آن را طبق مذهب اسلام از اعظم محرمات محسوب مى كند. همچنين با استناد به روايتى از امام صادق(ع) نقل مى كند كه خداوند از طريق پيامبر قوم بنى اسرائيل, خطاب به پادشاه ظالم آن جا چنين مى فرمايد:
من تو را وا نداشته ام از براى ريختن خون بى گناهان و گرفتن اموال مردمان, بلكه تو را صاحب اختيار كردم به جهت آن كه صداهاى مظلومان را از درگاه من باز دارى و ناله هاى ايشان را كوتاه كنى. من نخواهم گذشت از ظلمى كه بر احدى شود, اگر چه از جمله كفار باشد.
در ادامه مى فرمايد:
پس پادشاه حكم شبانى دارد كه آفريدگار عالم او را بر رعيت گماشته و محافظت شان را خواسته و در غير اين صورت به زودى دست او را از شبانى ايشان كوتاه فرمايد و محاسبه روز قيامت, حساب جزا را از او مى طلبد.٧
چهارم, آثار ظلم: محقق نراقى با اعتقاد به اين كه هر عملى داراى اثر دنيوى و اخروى است, مى فرمايد: ((ظلم مانند ساير اعمال چنين مى باشد و اثرات اخروى و دنيوى ظلم با گذشت زمان محو نمى شود و وبال اعمال ظالم است تا جايى كه نسل هاى بعدى وى نيز بايد مكافات پس بدهند)). ايشان براى اين كه مويدى هم براى كلام خود آورده باشد, در بيان فلسفه اين سنت الهى, چند وجه قائل مى شود:
اول آن كه والد ماجد حقير در كتاب جامع السعاده در مبحث ظلم و عدل نقل فرموده است كه مواخذه اولاد به سبب ظلم پدران, مخصوص اولادى است كه به ظلم پدران خود راضى بوده اند يا اولادى كه از ظلم پدر به ايشان اثرى رسيده باشد, چون مالى به ايشان منتقل شده باشد.٨
گفتنى است محقق نراقى تمامى ابعاد ظلم را بررسى كرده و همه روزنه ها را براى توجيه ظلم بسته و نوك پيكان حمله وى نه فقط رإس حكومت ظلم (سلطان) را نشانه مى رود, بلكه به اجزإ و اتباع ظلم نيز بر مى خورد و اعانت كنندگان به ظلم را هم در رديف ظالم مىآورد و ضمن ادامه بحث, مطلب خود را با حديث نبوى در مىآميزد و مى نويسد:
از آن جناب مروى است كه چون روز قيامت شود, منادى ندا كند كه كجايند ظالمان و كسانى كه شبيه و مانند ظالمانند, حتى آن كسى كه قلمى از براى ايشان تراشيده يا دواتى به جهت ايشان ليقه كرده; پس همگى را در تابوتى از آهن جمع سازند و در آتش جهنم اندازند, و مراد به شبيه ظالمان, كسانى هستند كه به ظلم ايشان راضى باشند. ٩

٢. عدالت, مهم ترين آرمان در جامعه
در انديشه محقق نراقى, عدالت جايگاه ويژه اى دارد. وى عدالت را به عنوان غايت حكومت, و نظام عادلانه را به عنوان نظام سياسى مطلوب, مورد تإكيد قرار مى دهد.
اول, معناى عادل و عدالت: محقق نراقى مى فرمايد:
بدان كه عدالت يا در اخلاق است يا در افعال و يا در عطايا و قسمت اموال يا در معاملات ميان مردم و يا در حكم رانى و سياست ايشان, و در هر يك از اينها عادل كسى است كه ميل به يك طرف روا ندارد و افراط و تفريط نكند, بلكه سعى و مساوات نمايد و هر امرى را در حد وسط قرار دهد... و ميزان عدل در وسط هر امرى نيست مگر شريعت حقه الهيه و طريقه سنيه نبويه كه از سر چشمه وحدت حقيقيه صادر شده, پس آن ميزان عدل است در جميع چيزها.١٠
بنابراين از نظر محقق نراقى, عدالت همان دورى از افراط و تفريط بوده و در حوزه هاى مختلف حيات جمعى اعم از اخلاق, سياست, اقتصاد و غيره جريان مى يابد و ظاهرا اين تعريف برگرفته از كلام حضرت على(ع) است كه فرمود: ((العدل وضع كل شىء فى موضعها)).

دوم, شرايط و معيارهاى تحقق عدالت: ايشان به صرف توصيه بسنده نمى كند و لوازم و شرايط تحقق عدالت را نيز بيان مى كند و كليه ريشه ها و بنيادهاى الهى را در اين شرايط و لوازم جارى مى داند. او شرط اول را توكل قرار مى دهد, زيرا قائل است قدرت هميشه با طغيان و تكبر همراه است و نفس انسانى از شر نفس اماره خلاصى ندارد. اين كنترل درونى و تذكر و مراقبه بايد بيش از همه در مورد صاحبان قدرت به كار رود. ١١ بعد از آن كه حاكم و صاحب اقتدار فهميد كه قدرتمند حقيقى فقط خداوند است و بايد در مقابل ذات ربوبى هميشه منكسر و عاجز باشد, نوبت به قدم بعدى مى رسد و آن پاس داشت شريعت و گردن نهادن به قوانين الهى است١٢ كه نخستين اثر اين پاسداشت, سرايت آن به تمامى شوون جامعه است. محقق نراقى معتقد است بعد از آن كه حاكم قدرت مند چنين عمل كرد: به حكم الناس على دين ملوكهم, احدى از حكام و عمال هر ديار و ساير متوطنين بلاد را مجال انحراف ورزيدن از آن نباشد و از بركت دين قويم, خانه دين و دنياى خود و كافه رعايا آباد و معمور گردد)).١٣ او حتى پا را فراتر نهاده و مى فرمايد: ((.. و به حسن سياست, بساط امن و امان را گسترده... و مجال ستم به احدى ندهد كه فى الحقيقه دامن گير او مى شود.
كه نالد ز ظالم كه در دور تست
كه هر جور كو مى كند جور تست
نه سگ دامن كاروانى دريد
كه دهقان نادان كه سگ پروريد
شرط ديگر براى تحقق عدالت و عدل در تمامى شوون جامعه و براى حكومت از نظر ايشان عبارت است از:
[ وقتى كه مى خواهد] اختيار جمعى از رعايا را به دست كسى دهد[ و] احدى را به تفويض شغلى و عملى ارجمند سازد, همين به كفايت و كاردانى او در ضبط و ربط مخارج و مداخل ديوانيه اكتفا ننمايد, بلكه ابتدا ((نقد گوهر او را بر محك اعتبار زده)), پاكى و ناپاكى او را امتحان فرمايد و انصاف و مروت او را ملاحظه نمايد.١٤
به نظر او اگر در مراحل قبلى درست عمل كند و در اين گام اخير سهل انگارى نمايد در امانت خيانت كرده است, زيرا:
رياست به دست كسانى خطاست
كه از دستشان دست ها بر خداست
كسى بايد از داور انديشناك
نه از رفع ديوان و زجر و هلاك١٥
بعد از اين مرحله هم معتقد است چون ((دامن تزوير دراز و در تلبيس و خدعه باز است)),١٦ پس وظيفه اشاعه دهنده عدل و عدالت است كه ((در استفسار احوال سلوك او نهايت اهتمام نمايد و كيفيت رفتار او را با رعايا تفحص فرمايد[ ... و] از خبر داران خدا ترس و آگاهان قوى النفس خالى از غرض استفسار فرمايد)).١٧
سوم, خصوصيات عدالت: وى در ادامه بحث با اشاره به خصوصيات عدالت مى فرمايد:
همانا قادر بودن آن بر تعديل جميع صفات و افعال از خصوصيات آن است و نگاهداشتن در وسط و رفع مخالفت و نزاع فيما بين قواى مخالفه انسانيه به نحوى كه اتحاد و مناسبت و يگانگى و الفت ميان همه حاصل شود. پس جميع اخلاق فاضله و صفات كامله, مترتب بر عدالت مى شود.١٨
چهارم, اقسام عادل و عدالت: از نظر ايشان عادل بر سه قسم است:
نخست, عادل اكبر و آن شريعت الهيه است كه از جانب حق ـ سبحانه و تعالى ـ صادر شده كه محافظت مساوات ميان بندگان را نمايد; دوم, عادل اوسط و آن سلطان عادل است كه تابع شريعت مصطفوى بوده باشد و آن خليفه ملت و جانشين شريعت است; سوم, عادل اصغر و آن طلا و نقره است كه محافظت مساوات در معاملات را مى نمايد. پس مطابق با آيه مباركه قرآن مجيد١٩, به فرموده خداوند تبارك و تعالى, در حقيقت قرآن عبارت است از شريعت پروردگار, و ميزان اشاره به درهم و دينار است, و آهن اشاره به شمشير سلطان عادل است كه مردم را به راه راست دارد و از جور و تعدى در جميع امور محافظت نمايد.٢٠
محقق نراقى سپس ضمن بحث در مورد پادشاه حقيقى كه كيست و چه صفاتى دارد, به عدالت پادشاه مى پردازد.٢١
بايد اذعان كرد كه اين گونه ملاك دادن و شرايط سلطان عادل را مطرح نمودن, ذهن و وجدان عمومى را بيدار مى كند كه با حاكم زمانه خود اين ملاك ها را تطبيق بدهند و از شدت و ميزان ظلمى كه بر آنها رفته آگاه شوند; از اين رو منابعى از اين دست را بايد وجدان بيدار و ترازوى سنجش زمانه اى محسوب كرد كه سايه سياه استبداد و ظلم بر مردم آن چيره بوده است.
پنجم, ثمرات و بركات عدالت: محقق نراقى در اين خصوص مى گويد:
زمانى كه زمام امور به دست حاكم عادل افتاد جميع مفاسد به اصلاح مىآيد و همه بلاد روشن و نورانى مى شود و عالم آباد و معمور مى گردد و چشمه ها و نهرها پر آب مى گردد و زرع و محصول فراوان و نسل بنى آدم زياد مى شود و بركات آسمان, زمين را فرو مى گيرد و باران هاى نافعه نازل مى شود, و از اين جهت است كه اقسام عدالت و اشرف و افضل انواع سياست, عدالت پادشاه است, بلكه هر عدالتى نسبت به عدالت اوست و هر خيرى و نيكى منوط به خيريت او, و اگر عدالت سلطان نباشد, احدى متمكن از اجراى احكام عدالت نخواهد بود... بالجمله مناط كلى در تحصيل كمالات و وصول به مراتب سعادات و كسب معارف و علوم و نشر احكام, عدالت سلطان است و التفات او به اعلاى كلمه دين و سعى او در ترويج شريعت سيد المرسلين. از اين جهت در اخبار وارد است: كه پادشاه عادل شريك است در ثواب هر عبادتى كه از هر رعيتى از او صادر شود و سلطان ظالم شريك است در گناه هر معصيتى كه از ايشان سر زند.٢٢
الهام گرفته از آموزه هاى دينى و قرآن كريم است كه مى فرمايد: ((لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والمـيزان لـيقوم الناس بالقسط وانزلنا الـحديد فـيه باس شديد ومنافـع للناس)).٢٣ آثار و فوايد عدالت در انديشه ايشان به قرار زير است:
١ ـ ايجاد اعتماد همراه با محبت بين او و مردم٢٤;
٢ ـ صفت عدل, شهرت زمان حيات و ممات حكام است٢٥;
٣ ـ مايه استحكام نظام سياسى (بيان نوعى فلسفه تاريخ در خلود و دوام ملك و حكومت)٢٦;
٤ ـ از عدالت حاكم, آبادانى كشور و ملك حاصل شود (توسعه اجتماعى)٢٧;
٥ ـ كشورى كه در آن عدالت بر قرار شده است, نمونه و الگو مطرح مى شود و اين خود نشر و بسط نيكى و فضايل در سطح عمومى است٢٨;
٦ ـ مايه آسودگى و احساس رضايت مردم است, و اين دلدادگى مردمى و رشته الفت بين مردم دولت را مستحكم مى كند.٢٩
ششم, جايگاه عدالت در انديشه سياسى محقق نراقى: مسإله عدالت در انديشه سياسى نراقى با مقوله سياست و حكومت عجين شده و در عرصه هاى مختلف مديريت سياسى باز تابيده است. ايشان عدالت را به عنوان غايت حكومت, و نظام عادلانه را به عنوان نظام سياسى مطلوب, مورد تإكيد قرار داده و اظهار مى دارد كه تمامى فضايل و كمالات در پرتو عدالت تحقق مى يابد و طالب سعادت و فضايل مى بايد به تحصيل عدالت و اجراى آن در جامعه اهتمام ورزد: ((اگر طالب سعادتى, سعى كن تا جميع كمالات را جامع باشى و در جميع امور مختلفه وسط و ميانه روى اشعار خود كن...)).٣٠
در انديشه وى عدالت سر منشإ كمال و سعادت, غايت سياست و حكومت محسوب مى شود:
از آنچه مذكور شد معلوم شد كه نهايت كمال و غايت سعادت از براى هر شخصى, اتصاف اوست به صفت عدالت و ميانه روى در جميع صفات و افعال ظاهريه و باطنيه, خواه از امورى باشد كه مخصوص ذات او و متعلق به خود او باشد يا امرى باشد كه ميان او و ديگرى بوده باشد. نجات در دنيا و آخرت حاصل نمى شود مگر به استقامت بر وسط و ثبات بر مركز (عدالت).٣١
در بخش ديگر, پا را فراتر نهاده و عدالت را عامل انتظام بخش نظام هستى و حيات جمعى انسان دانسته و ثبات و قوام زندگى بشر را به آن منوط مى سازد٣٢:
... و چگونه شرافت صفتى را بيان توان نمود كه انتظام نظام نسبى نوع انسان كه اشرف انواع اكوان است به آن منوط و قوام سلسله هستى بنى آدم كه افضل ابناى عالم است به آن مربوط[ است].٣٣
٣. حاكميت ولايت فقيه
محقق نراقى معتقد است براى تحقق مهم ترين آرمان, يعنى عدالت و زدودن بحران در جامعه يعنى ظلم, تنها مى توان از نظام سياسى اى بهره جست كه در صدد تحقق عدالت و رفع ظلم باشد و آن, نظام سياسى مبتنى بر ولايت فقيه است.
اول, معناى ولايت: با توجه به معانى ولى و ولايت, هنگامى كه لفظ ولايت در مورد فقيه به كار مى رود, مراد از آن همان حكومت و زمام دارى امور جامعه است.٣٤
دوم, مناصب فقيه: فقهاى اسلام براى فقيه مناصبى را برشمرده اند كه علاوه بر حق فتوا و قضاوت, شامل حاكميت و رهبرى است. محقق نراقى مى گويد:
هر عمل و رخدادى كه به نحوى از انحا به امور مردم در دين يا دنياشان تعلق و وابستگى دارد و عقلا و عادتا گريزى از انجام آن نيست, بدين قرار كه معاد يا معاش افراد يا جامعه به آن بستگى دارد و بالاخره در نظام دين و دنياى مردم موثر است, و يا از سوى شرع انجام آن عمل وارد شده, اما شخص معينى براى نظارت در اجرا و انجام آن وظيفه, مشخص نگرديده, براى فقيه است كه نظارت در انجام و اجراى آن را به عهده بگيرد و بر طبق وظيفه عمل كند.٣٥
نراقى در اين گفتار پس از ذكر مقدمه اى, ولايت فقيه را در محدوده ولايت امام (ع) دانسته و در صدد اثبات اين مطلب است كه در دوران غيبت, شوون عامه و حفظ مصالح امت بر عهده فقهاست و آنها بايد در اجراى آن و با نظارت كامل در حد امكان بكوشند. بنابراين ولايت فقيه چيزى جز مسووليت در اجراى عدالت عمومى و پاسدارى از منابع امت و مصالح همگانى نيست كه اين امور در عصر حضور, بر عهده امام معصوم است و در عصر غيبت بر عهده فقيه جامع الشرايط.
سوم, وظايف حكومت فقيه: يكى از وظايف ولى فقيه اجراى عدالت است. بدين سبب محقق نراقى نوعى رابطه دو سويه ميان عدالت و سياست برقرار مى كند; به طورى كه از يك طرف, عدالت به عنوان اساس و قوام نظام آفرينش و استحكام و پايدارى نظام سياسى مطرح مى شود, و از سوى ديگر, به دليل آن كه عدالت در جامعه با موانع ناشى از غرايز برترىجويانه انسان رو به روست, نظام سياسى را موظف به اجراى آن مى داند; از اين رو او در صدد پيوند اين دو بر آمده و سياست مطلوب را الزاما در راستاى عدالت دانسته و مى گويد: بايد در اين راستا جهت گيرى كند.
در انديشه وى, اصلاح جامعه از رهگذر اصلاح فرد قابل پى گيرى است, لذا بر اين اساس, سخنان و مطالب خود را در قالب اخلاق فردى مطرح مى كند. همچنين بالاترين اقسام عدالت و اشرف و افضل انواع سياست را عدالت پادشاه مى داند. ديگر آن كه در انديشه سياسى نراقى, چون مفهوم عدالت با مقبوليت و كار آمدى نظام سياسى پيوند خورده, نظام سياسى مطلوب وى بايد اولا , تلاش كند تا عدالت را گسترش بدهد; ثانيا, بايد مقبوليت و كار آمدى نظام سياسى با اجراى اين كارويژه تإمين شود, لذا مى گويد: ((عدالت پديده اى اجتماعى است كه باعث خلود و دوام سلطنت مى گردد, چون دولت سراى پادشاهان را پاسبانى از اين هوشيارتر و كاخ رفيع البنيان سلاطين را نگهبانى از اين بيدارتر نيست)).٣٦
چهارم, صفات حاكم: محقق نراقى بالاترين اقسام عدالت و اشرف و افضل انواع سياست را عدالت پادشاه مى داند, بلكه هر عدالتى نسبت به عدالت اوست و هر خير و نيكى منوط به خير او, و اگر عدالت سلطان نباشد, احدى ممكن از اجراى احكام عدالت نخواهد شد.٣٧
همچنين نراقى عدم ظلم را براى حاكم شرط مى كند و به همين علت است كه عدالت اجتماعى ميان شهروندان را به عدالت نظام سياسى منوط مى كند و در ادامه مى نويسد:
... چگونه نباشد و حال آن كه تهذيب و تحصيل معارف و كسب علوم و تهذيب اخلاق و تدبير منزل و خانه و تربيت عيال و اولاد موقوف است به فراغ بال و اطمينان خاطر و انتظام احوال و با وجود ظلم پادشاه احوال مردم مختل و اوضاع ايشان پريشان مى گردد و از هر طرفى فتنه بر مى خيزد.٣٨
محقق نراقى با بيان شعبه هاى مختلف سياست (تدبير منزل, اخلاق و سياست مدن), رابطه آنها را به صورتى انتظام مى بخشد كه اداره معاش و تدبير منزل بر محوريت سياست مدن تحليل مى شود و تنظيم آن نيز بر محوريت عدالت, زمينه ساز رشد و تعالى جوامع در ساير ابعاد مى شود و گرنه فتنه و آشوب دامن گير جامعه خواهد شد.
پنجم, جايگاه مردم در حكومت ولايى: از ديدگاه محقق نراقى, رعايت حال مردم بسيار بيشتر از حكومت كنندگان اهميت دارد, و در واقع احساس مسووليت داشتن در قبال مردم و توده هاى انبوه ملت را از مشخصه هاى آموزه دينى و الهى مى داند. او قائل است هر چه اين مردم ضعيف تر, مظلوم تر و دردمندتر باشند, درجه حساسيت و مراعات حالشان بالاتر مى رود و بايد بيشتر در جلب قلوب و التيام دردشان كوشيد.٣٩
نراقى در بحث اخلاق سياسى نيز همچون حكيمى حاذق به موضوع مى پردازد, همان طور كه در مسإله ((حقيقت جاه)) با زيبايى و ظرافت هر چه تمام تر نوعى عالى از ((سياست مردم دارى)) را بيان مى كند. او مى گويد: ((حقيقت جاه, تسخير قلوب مردم و مالك شدن دل هاى ايشان است; همچنان كه مالدارى, تسخير اعيان درهم و دينار و ضياع و عقار و غلام و كنيز و امثال آنهاست)).٤٠
مفهوم اطاعت و فرمان برى با رعايت عدل و عدالت مصداق پيدا كرده و نوعى رابطه اعتماد و همبستگى بين حكمران و مردم ايجاد مى شود و در اين صورت با رعايت كردن حدود و وظايف هر يك است كه مى توان گفت: بر شهر ياران و ملوك معدلت گستر و رعيت پرور, لازم و متحتم است كه سايه شفقت و مرحمت بر سر كافه خلايق بگستراند; همچنين بر ((كافه رعايا و عامه برايا)) واجب است كه از جاده اطاعت و انقياد ايشان انحراف جايز ندانسته, همواره طريق يكرنگى و اخلاص ملوك دارند.٤١
ششم, آسيب شناسى حكومت: محقق نراقى در ادامه بحث, حقيقت جاه, ريشه ها و ابعاد رياست و جاه طلبى را مى كاود. در اين ميان, كسى را كه خداوند عالم به حكمت كامله خود براى نشر احكام دين برگزيده٤٢ مستثنا مى كند, ولى در موارد ديگر, حب شهرت و رياست و سرورى بر مردم را آفتى مهلك مى داند و مى گويد: ((بدان كه حب جاه و شهرت, از مهلكات عظيمه و طالب آن طالب آفات دنيويه و اخرويه است و كسى كه اسم او مشهور و آوازه او بلند باشد, كم مى شود كه دنيا و آخرت او سالم بماند)).٤٣ ايشان براى تإييد سخن خود به روايتى از امام على(ع) تمسك مى كند و مى نويسد: ((از آن سرور منقول است كه دو گرگ درنده در جايگاه گوسفندان رها كرده باشند, اين قدر آن گوسفندان را فاسد نمى كند كه دوستى مال و جاه در دين مسلمانان مى كند)).٤٤
به نظر محقق نراقى, از جمله مفاسد ديگر براى صاحب قدرت دنيوى, دچار شدن به بيمارى ريا و نفاق نزد مردم است. ايشان در جواب اين پرسش كه در صورتى كه صاحب اقتدار و حكومتى بخواهد مردم دارى و حسن سلوك با مردم داشته باشد, آيا باز هم دچار بليات و آفات قدرت مى شود, مى فرمايد: در چنين وضعى چنان كه اين رياست فقط براى حفظ دنياى مردم باشد و خود اين مردم هم, همه هم و غمشان دنيا و آرايش ها دنيوى باشد, فرمان رواى اين مردم در برابر اين خواسته هاى صرفا مادى دچار ريا و خودنمايى و نفاق مى شود و اين چنين استدلال مى كند:
از جمله مفاسد خبيثه آن كه هر كسى كه بر دل او حب جاه و برترى مستولى شد همگى همت بر مراعات جانب خلق, مقصور و از ملاحظه رضاى خالق دور مى گردد, پيوسته از روى ريا اعمال و افعال خود را در نظر مردمان جلوه مى دهد و هميشه منافقانه دوستى خود را به ايشان ظاهر مى سازد... و به اين سبب بود كه اكابر علما و اعاظم اتقيا از جاه و رياست گريزان بودند.٤٥
البته محقق نراقى براى درمان اين درد چاره انديشى كرده و مى فرمايد:
هر چند حب جاه و شهرت از مهلكات عظيمه است, ليكن نه چنين است كه جميع اقسام بدين مثابه باشند, زيرا دنيا مزرعه آخرت است و اگر در حد اعتدال و ضرورى, بدان توجه شود معصيتى را مرتكب نشود, فاسق و عاصى نخواهد بود.
او معتقد است آوازه شهرت و حكومت و فرمانفرمايى و سلطنت و جلال و سرورى و علو و برترى, مختص ذات پاك مالك الملوك است كه نقص و زوال را در ساحت جلال و كبريايى اش راه نه و هيچ پادشاه ذوى الاقتدار را از اقتضاى فرمانش مجال تمرد نيست. ٤٦
ايشان براى معالجه و درمان عملى حب جاه, همانا قناعت پيشه كردن و روحيه استغنا داشتن را تجويز مى كند و بر اين باور است كه اگر مراقبه نباشد زيادى حب جاه و غرور, اهل غرور را به نابودى مى كشاند.
از آنچه آمد به اين نتيجه مى رسيم كه محقق نراقى با ميزان هاى محكم و دقيقى كه در زمينه عدالت و ظلم به دست مى دهد, به طور تلويحى تفكر باطل ((ظل الله)) بودن هر سلطان در مسند قدرتى را نفى مى كند و صرف قدرتمند بودن را دليل حقانيت و مشروعيت نمى داند. او با دو تفكر توجيه كننده سلطان به مقابله بر مى خيزد كه عبارتند از: ١ ـ نفى انديشه مشيت الهى در توجيه تحقق حكومت و حقانيت ظالم; ٢ ـ تنزل ندادن انديشه ارزشى شيعه در قداست ((گوهر عدالت)) براى مشروعيت بخشيدن قدرت. او حاكمى را از طرف خداوند مى داند كه به زيور عدالت آراسته باشد. اصولا در انديشه نراقى, شيرينى و حلاوت سلطنت, نه در نفس حكومت و قدرت كه در عدالت است و اين عدالت, تحقق نمى يابد مگر در حكومتى كه مبتنى بر ولايت فقيه باشد.
پى نوشت ها ١. دانش آموخته حوزه علميه قم و عضو هيإت علمى پژوهشگاه فرهنگ و انديشه. ٢. دانش آموخته حوزه علميه قم و مدرس دانشگاه آزاد اسلامى اراك. ٣. توماس, اسپريگنز, فهم نظريه هاى سياسى, ترجمه فرهنگ رجايى (تهران: آگاه, ١٣٦٥) ص ٢٥. ٤. همان, ص ٤٢ ـ ٤٣. ٥. ملا احمد نراقى, معراج السعاده (تهران: انتشارات رشيدى, چاپ دوم, ١٣٦١) ص٣٦٣. ٦. همان, ص ٥٠ ـ ٥١. ٧. همان, ص ٣٦٤. ٨. همان, ص ;٣٦٦ ملا محمد مهدى نراقى, جامع السعاده يا علم اخلاق اسلامى, ترجمه سيد جلال الدين مجتبوى (تهران: انتشارات حكمت, چاپ دوم) ص٢٩١ ـ ٢٩٨. ٩. همان, ص ٣٦٩ ـ ٣٧٠. ١٠. همان, ص ٤٦. ١١. همان, ص ٣٧٥. ١٢. همان, ص ٣٧٥. ١٣. همان. ١٤. همان. ١٥. همان. ١٦. همان. ١٧. همان, ص ٣٧٦ ـ ٣٧٧. ١٨. همان, ص ٤٨. ١٩. ((وانزلنا معهم الكتاب والمـيزان لـيقوم الناس بالقسط وانزلنا الـحديد فـيه باس شديد ومنافـع للناس)) ـ (حديد (٥٧) آيه ٢٥). ٢٠. ملااحمد نراقى, معراج السعاده, ص ٥٠ ـ ٥١. ٢١. ر.ك: همان, ص ٥٥. ٢٢. همان, ص ٥٦. ٢٣. حديد (٥٧) آيه ٢٥. اين آيه شريفه قسط و اجراى عدالت در جامعه را غايت و هدف ارسال رسولان دانسته است. ٢٤. ر.ك: ملااحمد نراقى, معراج السعاده, ص ٣٧٣. ٢٥. ر.ك: همان. ٢٦. ر.ك: همان, ص ٣٧٤. ٢٧. ر.ك: همان. ٢٨. ر.ك: همان. ٢٩. ر.ك: همان, ص ٣٧٥. ٣٠. همان, ص ٨٤. ٣١. همان, ص ٤٨. ٣٢. با الهام از روايت: ((بالعدل قامت السموات والارض)). ر.ك: ملامحسن فيض كاشانى, تفسير صافى, ذيل آيه ٧ سوره الرحمن. ٣٣. ملااحمد نراقى, معراج السعاده, ص ٤٨٥. ٣٤. رك: احمد بن فارس بن زكريا(ابن فارس), معجم مقائيس اللغه, تحقيق عبد السلام محمد هارون (قم: دار الكتب العلميه, بى تا) ج ٦, ص ١٤١. ٣٥. ملا احمد نراقى, عوائد الايام (قم: مكتبه بصيرتى, ١٤٠٨ ق) ص٥٣٦. ٣٦. همان, ص ٤٩٠. با عنايت به روايت ((حسن السياسه يستديم الرئاسه)) ـ (عبدالواحد آمدى, غرر الحكم, ص٣٧٧). ٣٧. ملااحمد نراقى, معراج السعاده, ص ٥٤. ٣٨. همان. ٣٩. همان, ص ٣٧٧. ٤٠. همان, ص ٤٥٢. ٤١. همان, ص ٣٨٢. ٤٢. همان, ص ٤٥٣. ٤٣. همان. ٤٤. همان. ٤٥. همان, ص ٤٥٤. ٤٦. همان, ص ٤٥٥ و ٤٥٧.